شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» سرمقاله/ انتخابات! کدام انتخابات؟

سه‌شنبه, 13 سپتامبر, 2011

چکیده : کلمه - آل طه: در این یادداشت منظور از «انتخابات»، «سازوکار»ی است که برای انتخاب وکلای ملت در مجلس و دولت به کار می رود. این سازکار در ایران همواره موضوعی چالش برانگیز بوده است. امروز همه ی گروهها و جناح های مختلف سیاسی به این چالش پی برده اند و با تقدم و تاخر زمانی - ولو بسیار - به آن اقرار کرده اند. یعنی همگان متفق القول اند که سازوکار انتخاباتی ایران می تواند چالش برانگیز باشد. بی شک وقایع بعد از انتخابات 88 و ظهور جنبش سبز در آگاه سازی عموم در این باره نقش داشته و این اتفاق به آسانی به دست نیامده است. دست کم در این یک موردِ خاص همه ی جناح های داخلی ایران اعم از اقتدارگریان، اصولگرایان و اصلاح طلبان مدیون جنبش سبز اند.


کلمه – آل طه:

در این یادداشت منظور از «انتخابات»، «سازوکار»ی است که برای انتخاب وکلای ملت در مجلس و دولت به کار می رود. این سازکار در ایران همواره موضوعی چالش برانگیز بوده است. امروز همه ی گروهها و جناح های مختلف سیاسی به این چالش پی برده اند و با تقدم و تاخر زمانی – ولو بسیار – به آن اقرار کرده اند. یعنی همگان متفق القول اند که سازوکار انتخاباتی ایران می تواند چالش برانگیز باشد.

بی شک وقایع بعد از انتخابات 88 و ظهور جنبش سبز در آگاه سازی عموم در این باره نقش داشته و این اتفاق به آسانی به دست نیامده است. دست کم در این یک موردِ خاص همه ی جناح های داخلی ایران اعم از اقتدارگریان، اصولگرایان و اصلاح طلبان مدیون جنبش سبز اند.

پیش از این، دسته هایی از اپوزیسیون و به خصوص اپوزیسیون های خارج کشور، همواره از مواضعی براندازانه و با تردید در امکان برگزاری انتخابات آزاد در ساختارهای قانونی، مواضعی مبتنی بر «تحریم» اتخاذ کرده بودند. مواضعی که آن چنان که باید و شاید مورد حمایت جناح های داخلی قرار نمی گرفت و مردم نیز «در عمل» نسبت به آن بی توجه بودند.

شکی نیست که انتخابات، امکان اصلاحات پارلمانتیستی را فراهم می کند و نباید تردید داشت که انتخابات پارلمانتیستی کم هزینه ترین و معقول ترین نوع اصلاحات برای حکومت – و اغلب برای مردم – است. یعنی در وضعیتی که امکان اصلاحات مبتنی بر تغییر در پارلمان از بین برود، «گفتمان اصلاح طلبی به بن بست نمی رسد»، بلکه ناچار به اتخاذ «گونه هایی دیگر از اصلاحات» است. به عبارتی دیگر گفتمان اصلاح طلبی تنها روزی به بن بست می رسد که حکومت تمایلش را برای تغییر بنیادی آشکار کرده باشد. یعنی کسانی چون آقای جنتی و حداد عادل که به هر قیمتی اصلاح طلبی را را انکار می کنند تا در قدرت بمانند، در اصل تمایل خود را – ولو ناآگاهانه – برای انقلابی کردن خواسته های مردم بروز داده اند.

به زبانی دیگر، بر خلاف آنچه توسط اغلب توسط رسانه های دولتی و رسمی تبلیغ می شود، انقلابی شدن جنبش ها و تعمیق خواسته های مردمی، سیاستی نیست که توسط فعالان جنبش اتخاذ شود، بلکه روشی است که حکومت ها بر جنبش ها تحمیل می کنند. به همین دلیل است که مردم سوریه، که تا چند ماه پیش به اصلاحات در سوریه قانع بودند، با ادامه ی کشتار بشار اسد، اینک شعار اعدام او را سر می دهند؛ و مگر خواسته ی آغازین جنبش سبز اعلام نتایج واقعی انتخابات 88 نبود که با انکار و اصرار حکومت به خواسته های عمیق تری چون بازگشت به قانون اساسی و اصلاح رویکردها و سیاست ها تبدیل شد؟

اگر میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی – به عنوان سه تن از شناخته شده ترین اصلاح طلبانی که در جنبش سبز نقش انکار ناپذیری داشته اند – بدون هرگونه هماهنگی پیشین، مواضعی یکسان اتخاذ کرده اند، مؤید همین معناست. این سه نفر، با پذیرش اصل قانون اساسی و ضرورت بازگشت به اصلاحات پارلمانتیستی، «نگرانی و ناامیدی» خود را نسبت به «رویکردها و سیاست های حاکمیت» ابراز کرده اند. شاید همین یک موضع از جانب این بزرگان کافی باشد که به اصل پایبندی آنان به گفتمان اصلاح طلبانه – در مقابل گفتمان های براندازانه و انقلابی – پی برد.

باید توجه داشت که سخنان این بزرگان، ناظر به «امکان» برگزاری انتخابات آزاد است، نه ناظر بر «شرکت یا تحریم». بدیهی است حاکمیتی که امکان برگزاری انتخابات آزاد را فراهم نمی کند و سازوکار درستی را برای برگزاری انتخابات به کار نمی گیرد، «مسئولیت» تحریم و یا شرکت در انتخابات را به عهده دارد. به بیان روشن تر، این حاکمیت است که با اعمالی چون «متهم ساختن و زندانی کردن و نظارت استصوابی»، امکان شرکت در انتخابات را از تعدادی از گروهها می گیرد.
اگرچه با «تداوم اسارت ها» نشانه های تصمیم حاکمیت پیداست اما مسئولیت تصمیم نهایی را هم باید به او سپرد و نباید در این «خُسران بزرگ» به ناحق خود را سهیم کرد. یعنی دغدغه ی اصلی این است که کسی «حضور اصلاح طلبانه» را معادل با «حضور در انتخابات» نشمارد و یا «ترک میدان انتخابات» را به معنای «ترک میدان سیاست و سیاست ورزی» نداند، آن هم همزمان با یک فرصت بزرگ سیاسی چون انتخابات مجلس نهم.