پاسخ رجایی به سناریونویسان: مگر در خیالتان منتقدان زندانی را در حال توبه ببینید
چکیده :پرداختن به اینگونه سناریوها از آرزوی سرخورده برادران حکایت می کند! آرزویی که در آن هر منتقد و مخالفی که جرئت و قدرت و جسارت نه گفتن به وضع موجود را در خود دیده است و پایش به زندان باز شده یا خواهد شد باید به ورطه عجز و اعتراف و توبه بیفتد و درغیر این صورت اگر توبه نکرد او را در تماشاگه خیالشان در حال توبه خواهند دید!...
این روزها را از دوران جنگ هم تلختر و سختتر کردهاید
بعد از یادداشت آخر «غلامعلی رجایی» نویسنده دفاع مقدس با عنوان «مشکل کار در کجاست» رسانه های سناریونویس حکومتی با جدا کردن تنها بخش های کوچکی از این یادداشت که مربوط به دیدار حجت الاسلام محمدرضا عباسیفر، عضو سابق شورای نگهبان با شیخ مهدی کروبی در حبس خانگی بود ادعا کردند که «غلامعلی رجایی» نقش آفرین شده تا جلوی آنچه که آنها «توبه کروبی» می گویند را بگیرد چرا که کروبی با تعبیرات احترام آمیز از رهبری یاد می کند.
«رجایی» بعد از سناریونویسی این رسانه ها یادداشتی جدید نوشته است و پاسخ این افراد را داده است. او در این یادداشت تاکید کرده است که «شیخ مهدی کروبی» ذره ای از مواضع گذشته اش عقب نشینی نکرده است اما این درد را باید به کجا برد که در این مملکت براندازشناسانی ! براین عقیده هستند که کروبی و خاتمی موسوی و…باید به رهبری بد بگویند و درغیر اینصورت باید در صدد توبه باشند!
او سپس به آرزوی اعتراف و عجز و توبه که در سر این افراد می گذرد اشاره دارد و می گوید: پرداختن به اینگونه سناریوها از آرزوی سرخورده برادران حکایت می کند! آرزویی که در آن هر منتقد و مخالفی که جرئت و قدرت و جسارت نه گفتن به وضع موجود را در خود دیده است و پایش به زندان باز شده یا خواهد شد باید به ورطه عجز و اعتراف و توبه بیفتد و درغیر این صورت اگر توبه نکرد او را در تماشاگه خیالشان در حال توبه خواهند دید!
رجایی در این یادداشت و با اشاره به بی اخلاقی های رایج دوران می نویسد: این روزها خیلی سخت می گذرد.من که تمام روزهای جنگ را دیده ام و چشیده ام شهادت می دهم که تلخی وسختی این روزها تلختر و سخت تر از دوران جنگ است!
متن کامل این یادداشت به نقل از وبلاگ غلامعلی رجایی به شرح زیر است:
هرچه زمان به جلو می رود بیشتر احساس می کنم که دیگر از دست کلمات هم کاری ساخته نیست!
چند روز پیش یادداشتی با عنوان مشکل کار در کجاست در جهت ارائه راهی به غیر از آنچه که در پیش گرفته شده است و نیز نشان دادن سیمایی متفاوت از منتقدین و حتی مخالفین و از سردرد نوشته شد که به لطف الهی بازتاب گسترده ای داشت اما از دیگر سو دوستانی که معلوم بود – و شد- چرا با هر راه حلی که در جهت اصلاح امور ارائه شود مخالفند به میدان آمدند و از آن بر اساس پندار خوش خویش! یک سناریو ساختند و انگار که به یک کشف مهم رسیده باشند در یک شادی کودکانه نوشتند که فلانی- بنده – دراین سناریو نقش آفرین شده تا جلوی توبه کروبی را بگیرد!
این مطلب را که در سایت جهان نیوز دیدم، هم دلم بحال یار سترگ امام جناب کروبی سوخت که به قول این سناریوشناسان!، کارش در حصر به جایی رسیده که بریده و بدنبال توبه است ! مثل منی باید به میدان بیاید تا جلوی توبه او را بگیرد و هم دلم به درد آمد که چرا بعضی با فاصله چند روز از رمضانی که به خدا در آن تعهد بندگی دادند دروغی این چنین ساختند و پرداختند تا چند صباحی تصورات و خیالات و توهمات خود را لباس حقیقت بپوشانند و آن را به عنوان یک ادعا به جامعه قالب کنند و علاوه بر آن دیگرانی را هم به دنبال خود بکشانند.
این ادعا صرفا به آن جهت بود که من در آن یادداشت به تعابیر احترام آمیز جناب کروبی- بی آنکه ذره ای تغییر در مواضعشان حس شود- در دیدارهایی که حجت الاسلام والمسلمین آقای عباسی فرد با اجازه وزارت اطلاعات در ایام حصرش با وی دارد نسبت به رهبری اشاره کرده بودم والبته همه حرفهایی را که از این شش ملاقات شنیده بودم بنا به مصالحی ننوشتم و نخواهم نوشت!
کسانی که تا حدی با کار رسانه و اندکی هم با علم روانشناسی آشنا هستند بیشتر ازمن می دانند که پرداختن به اینگونه سناریوها از آرزوی سرخورده برادران حکایت می کند! آرزویی که در آن هر منتقد و مخالفی که جرئت و قدرت و جسارت نه گفتن به وضع موجود را در خود دیده است و پایش به زندان باز شده یا خواهد شد باید به ورطه عجز و اعتراف و توبه بیفتد و درغیر این صورت اگر توبه نکرد او را در تماشاگه خیالشان در حال توبه خواهند دید!
آنها چون در این ماهها از کروبی نشانه تسلیم و عدولی ندیدند و حتی در آن نوشته حقیر خواندند که وی با حصر در کمال آرامش مواجه شده است به این نتیجه رسیدند که به دروغ از کشف سناریویی که زاییده توهمشان است دم بزنند و از آبی که آلوده می شود ماهی مقصود خود را بگیرند.غافل از آنکه اگر هم این ماهی صید شود مرده است!
من اگرچه سخنگوی جناب آقای کروبی نیستم ولی مثل بسیاری از کسانی که کروبی را می شناسند به جد معتقدم وی اگر اهل این تنازل ها بود کارش با مجمع روحانیون و دوستان قدیم وهمفکرش به آنجا نمی رسید که همه می دانند و مثل بعضی از روحانیون اصلاح طلبان که به غلط یا صحیح! مصلحت را درسکوت دیده و دم بر نمی آورند سکوت می کرد و کارش به حصری بی نتیجه نمی کشید.
من به توصیه دوستانی که آن نوشته را دیده اند قصد پاسخگویی به این سناریوشناسان! و حامی فتنه شناس! را نداشتم و این سطور را هم پاسخی به روزنامه توپخانه ! که نشانه هایی از توبه و پشیمانی را به نقل از غلامعلی – ر.! در کروبی دیده ! نمی دانم.
آنها که اهل حل وعقدند! می دانند پیام تقریبا پنهان نوشته بنده خطاب به چه کس و کسانی بوده و هست که سناریو نویسان این روزها و روزهای قبل! یا بدان آگاهی نیافتند و یا چون مفاد آن را بر خلاف منویات و به تعبیر بهترمنافعشان می دیدند در جهت بی اثر ساختن آن به تکاپو افتادند.
عملکرد این روزهای این دوستان توبه کن شناس! مرا به یاد حادثه ای در روزهای فروریزی پایه های رژیم جهنمی شاه می اندازد که وقتی خروش مردم مسلمان تا به دروازه های زندان ها رسید و شور و شعفی خاص در دل زندانیان مسلمان ایجاد کرد برخی زندانیان مارکسیست که برمبنای تئوری مارکسیسم نظرشان این بود که دامنه انقلاب باید توسط روستاییان- و نه شهریهایی که آنهارا خرده بورژوا وغیرانقلابی می دانستند! – واز روستاها به شهر کشیده شود واین کارگران – ونه طبقات اصناف وپیشه ور و بازاری-هستند که باید بپاخیزند وزنجیرهای آنانرا بگسلند چون وقوع انقلاب را برخلاف ایده هایی که یک عمر به تحقق آنها دلخوش کرده بودند می دیدند با عدم تحقق آن ایده ها با خجلت از زندان بیرون آمده و احساس مکتوم بعضی از آنها این بود که کاش می شد در زندان بمانند ولی برخلاف ایده مارکسیستی شان بدست مردم مسلمان آزاد نشوند!
حالا بر این جماعت که مدتی است برطبل خیالی فتنه و براندازی زده اند و نتیجه ای نگرفته اند سخت است ببینند و بشنوند برخلاف دروغهایی که گفته ومی گویند، نوشته و یا می نویسند، که خاتمی و کروبی که در نظر آنها براندازند ومهره های سوخته موساد وسیا! بدون آنکه ازمواضعشان عقب نشینی کرده باشند همچنان دل در گرو انقلاب امام دارند ، به مردم عشق می ورزند وهمچنان بدون هیچ طمع و ترس وغرضی برای رهبری احترام قائلند و با مشاهده روند امور،نگران ایشان و سرنوشت انقلاب هستند.
چه می شود کرد وچه می شود گفت واین درد را باید به کجا برد که در این مملکت براندازشناسانی ! براین عقیده هستند که کروبی و خاتمی موسوی و…باید به رهبری بد بگویند و درغیر اینصورت باید در صدد توبه باشند!
این روزها خیلی سخت می گذرد.من که تمام روزهای جنگ را دیده ام و چشیده ام شهادت می دهم که تلخی وسختی این روزها تلختر و سخت تر از دوران جنگ است!
دیروزعصر که به خانه آمدم سید مصطفی تاجزاده زنگ زد و در اولین جمله اش بلافاصله گفت دارم می روم اوین و افزود می خواستم از مقاله خوبت که بازتاب خوبی داشته است تشکر کنم . تا خیلی راحت گفت دارم می روم اوین، دلم خیلی گرفت .
چقدربگوییم و بنالیم که پیامبر(ص) وعلی(ع) که ما افتخار پیروی آنها را داریم در دوران حکومتشان ،که عمر آن در مجموع ازعمر نظام جمهوری اسلامی ما کوتاهتر بود، زندان نداشتند و هرگز با زبان زندان با منتقدین و مخالفینشان حرف نزدند.
چقدر بگوییم وبنالیم که جای این سیدها وغیرسیدها در حصر و زندان نیست!
یا مقلب القلوب قلب های همه ما در اختیارتوست فقط تو می توانی ما را منقلب کنی.
به دیوان لسان الغیب پناه می برم و فالی می زنم تا همچون همیشه مرا به غزلی مهمان کند:
صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید……خوبان دراین معامله تقصیر می کنند!
کاش نسیم رحمتی بوزد،کاش!
——
بعد از تحریر
پس از تقریر این سطور مرد بزرگ و آزاده سترگ این روزها جناب آقای محمد نوری زاد با من تماس گرفت و گفت یادداشت اخیر مرا خوانده است.
ایشان در مورد مطلبی که من در آن یادداشت مبنی بر تقدیم پانصد صفحه تحقیقشان در مورد هنر در قرآن به رهبری نوشته بودند گفت بحث پیشکش و عفوی در کار نبوده است و من در نامه محرمانه ای که از زندان به رهبری نوشتم و به مسئولین زندان دادم تا به ایشان برسانند و بعدها به من گفته شد که رهبری نامه مرا دیده است همچون همیشه با ایشان سخن گفتم و ضمن بیان مطالبی به ایشان نوشتم که ترجمه بعضی از آیات قرآن را به شعر سپید برگردانده ام که برای نمونه یک قطعه شعر را برای شما می فرستم.














هر چه دلسوزان واقعی و زحمت کشان انقلاب میگویند گوش شنوائی نیست .کشور ما امروز دچار همان راهی شده که صدام قذافی و افغانستان
و.اسد.اخیرا رفته اند .انزوای جهانی محاصره اقتصادی گام به گام ونا رضایتی مردم از حاکمان تا جائی که شورش های مهار نشدنی در کشور درست
میشود و از بالا با حمله هوائی کار رژیم را میسازند و به اهداف خودشان میرسند و این ها همه از بیخردی است .رهبری باید بداند که با چند روحانی متحجر و تحلیل ابکی روزنامه های چون کیهان نشینان و رسالت و چند فر مانده بسیجی و سپاهی بله قربان گو در جهان امروز کشور بزرگ ایران را با تنوع فکری دینی قومیتی و دگر اندیشی نمی شود اداره کرد باید از همان علوم انسانی واجتماعی که مورد غضب است کمک گرفت و فرمول های ان را با فرهنگ ایرانی اسلامی خودمان گره زنیم و بکار ببندیم تا از بن بست درست شده بیرون بیایئم .تا دیر نشده باید همه همت کنیم و رهبر را از چنگال ادم های دگم و تنگ نظر و کوتاه بین و متعصب ازاد سازیم که فردا دیر است
به راستی که روزگار سختی است. انگار آنها هم همین را می خواستند که در سختی سر در لاک روزمرگی فرو بریم اما حسرت ترک راه امام را بر دلشان خواهیم گذاشت. برادرم!! همیشه اینگونه بوده که بهشت را به بها دهند و نه به بهانه. بگذار آنها بهانه گیری خود را ادامه دهند.
به نام خدا
این سایت شما بسیار خود است ولی کاملا گزینه ای رفتار میکنید .
در همین روزها در شهر کوار شیراز ، میدانید چه اتفاقی افتاده است . حتی یکنفر هم از دراویش گنابادی به شهادت رسیده است
اما دریغ از یک خبر در این خبرنامه به این بزرگی !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
شما هم از اینطرف بام به زمین افتادید.
سلام . جناب رجایی قبول بفرمایند که متن قبلی شان دقیقا مطالب گفته شده را تداعی می کرد .
آقای دکتر تشکر می کنیم شما راه گذشته پاک خودرا ادامه میدهید شما هم مثل خیلی از انسانهای شریف این کشور نصیحت کردید مقاله نوشتید احق وحقیقت دفاع کردید انذار وهشدار دادید ماهم نگران آینده هستیم متاسفانه بعضی ها راه حل این بحران را فقط بازور و…..میدانند ولی ترسم از ان است که دیگر دیر شده باشد وما بعد الحق الاضلال آرزوهای 1400 ساله این امت را به کجا میبرند؟
جناب آقای رجایی عزیز ما که دستمان به شما نمی رسد اما شما که دستتان به آن بالایی ها می رسد چند پرسش دارم لطف کن از آنها سوال کن و در همین سایت جواب آنها را برایم بنویس.
18 سالم بود که در زمان جنگ سراز کوههای سربفلک کشیده کردستان در آوردم .جنگ بود و دفاع از میهن و دین. دانشگاه رفتم به ناگاه سر کلاس در س فیزیولوژی حدود 15 نفر از همکلاسیها کلاس درس را ول کردیم و تعدادی در قاو ، تعدادی در گردستان و تعدادی در جزیره مینو و من هم در محور آبادان. آن روزها موقعی که استادم از من سوال می کرد چرا میروید و چرا درستان را ول می کنید. تمام جواب ما این بود که مملکت در خطر است. اگر نرویم باید مملکت را دو دستی تفدیم صدام کردو از همه مهمتر می گفتیم که انقلاب کردیم و آزادی که بدست آوردیم را نمی توان به همین سادگی از دست داد.بحث از حکومن فانون و فانون گرایی و عدالت می کردیم. استاد ما با ما در مورد آزادی بو حکومت قانون بحث می کرد و میگفت پس از جنگ یکی از عوارضی که نصیبتان می شود این است که کسانی مملکت را در دست می گیرند که تمام این روزگارها و رشادنهای جوانان و مسئولینی که در جنگ هستند را زیر سوال خواهند برد . کسانی خواهند آمد که دایه مهربانتر از مادر خواهند شد. و بنام اسلام و حمابت از دین تمام این مسائل را مقاومتها و رشادتها را زیر سوال خواهند برد و آنها را خائن و خود را عامل و باعث و بانی حفظ انقلاب و کسانی می دانند که جلوی انحراف انقالابرا گرفته اند. عملا در برابر قانون می ایستند و بی فانونی را عین فانون معرفی می کنند. ما آن روزها می گفتیم چنین چیزی محال است . از استاد م پرسیدم چرا چنین فکری می کنید . او میگفت که گوشه نشینان امروزی مدعیان دیروزی ها خواهند شد. و جالب تر اینکه کسانی که با پوست و گوشت و جان خود در دفاع از میهن و کشورشان جانفشانی کردند را براحتی زیر سوال می برند تا جایگاه نداشته خود را در زمان سختیها حفظ کنند. هنگامی که امام فوت کرد و وصیت نامه اش را منتشر کردند بسیاری از این حرفها را در وصیت نامه اش خواندیم. بسیار تعجب کردم. آنجا که امام می گفت نگذارید انفلاب دست نا اهلان و نا محرمان بیفتد. باور نمی کنید که بسیار تعجب کردم. میدانید تعجبم کجا بیشتر شد. آنجا که بعدها در مناظره های انتخاباتی آشکارا و بوضوح دیدم که گذشته 24 ساله انقلاب براحتی کاملا زیر سوال رفت و کسی نبود جواب دهد( آن شب یکهو یاد استادم افتادم ). جایی که تمام جان فشانی ها و خون دادنهای جوانان مملکت زیر سوال رفت و کسی جوابی به اینها نداد. شورای نگهبان دم فروبست و نه تنها مخالفتی نکرد بلکه خودش یک پای معرکه شد و آتش بیار معرکه. از همه مهمتر رهبری انقلاب که خودشان آن موقع مسئولیتهای فراوانی در مورد جنگ داشتند و جزو معدود افراد امین امام بودند در مورد این حرفها نه تنها سکوت کردند بلکه در نماز جمعه فرمودند تظزشان به رئیس جمهور نزدیک تر است. یکی از درایتهای موسوی در آن مناظره این بود که چهره واقعی احمدی نژاد و جریان بروز انحراف را به مردم نشان داد. اگر من جای شورای نگهبان و یا رهبری بودم در همان شبی که 24 سال جانفشانی ها و رشادتهای مردم زیر سوال رفت احمدی نژاد را رد صلاحیت می کردم و بلکه بنا به حکم تنفیذ رهبری ، حکم ریاست جمهوری ایشان را هم پس می گرقتم چرا که از لحاظ شرعی و قانونی رئیس جمهور باید حافظ آبرو و حیثیت مردم باشد . سوال این است چرا رهبری و شورای نگهبان چتین نکردند ؟ چرا رهبری در برابر کشتار مردم در خیابانها سکوت کردند و تنها در برابر کشتار کهریزک و آنهم بخاطر وجود محسن روح الامینی اعلام موضع کردند.؟ چرا رهبری در برابر عامل کشتار کهریزک که از طرف احمدی نژاد به معاونت خود برگزیده شد سکوت کردند و چیزی نگفتند؟ مگر ایشان از لحاظ شرعی و قانونی مسئولیتی در فبال این خونهای ریخته شده ندارند؟ از همه مهمتر چرا ایشان در برابر زیر سوال رفتن گذشته انفلاب سکوت کردند و اجازه میدهند تا این افراد همچنان در راس مملکت باشند؟ مگر ایشان از فساد گسترده در دولت امثال رحیمی و دیگران اطلاع ندارند ؟ ایشان براساس کدام مجوز شرعی اجازه میدهند که این افراد همچنان مسئول باشند؟ من دلم بحال انفلاب و فداکاریهای جوانانی میسوزد که همه چیزشان را دادند تا ایران و انقلاب بماند اما حالا چیزی جز دروغ و فریب و نیرنگ و آنهم در بالاترین سطوح حکومتی نمانده است. چه زیبا می گفت آن سید خدا که ما با پدیده عجیبی روبرو هستیم و آنهم این که در چشم میلیونها نفر آدم نگاه می کنند و براحتی دروغ می گویند.مگر شعار دروغ ممنوع موسوی و هوادارانش با تابلوی زیبای دروغ ممنوع اشتباه بود؟ من کار به عملکرد موسوی ندارم که خود جای بحث فراوان دارد. امروز کاملا مشخص است که دولت و رئیس جمهور برای فرار از پاسخگویی به عملکردشان آمارهای دروغ می دهند و آمار سازی میکنند و دروغ می گویند و رهبری هم می گوید که آمارهای مسئولین را زیر سوال نبرید. در مورد قانون و فانون گرایی هم همینطور فانون گریزی دولت که اظهر و من الشمس . مگر خود رهبری در مورد مسائل انتخابات براساس قانون اساسی عمل کردند. خود ایشان فردای انتخابات که هتوز کاندیداها و مردم معترض بودند با پیام تبریک به احمدی نژاد و تایید انتخابات عملا پروسه بررسی اعتراضات را منحرف و از مسیر قانون خارج نکردند.؟ راستی به نظر شما آیا حرفهای استادم در آن زمان درست بود؟ آیا اسلام که اینهمه در مورد دروغ گفتن حرف دارد ، می توان باور کرد که نظامی که برایش این همه خون داده شد با این همه دروغ و فریب و ریا روبرو باشد و کسی هم چیزی نگوید؟ این همه ظلم به مردم شود و کسی چیزی نگوید ؟ و همه اینها به نام دین و خدا و انفلاب باشد؟ پس جایگاه رهبران دینی ما کجاست/ به نظر شما برادر بزرگوارم چه باید کرد؟ سکوت؟ سکون؟ سکون؟ حرف زدن و زندان رفتن؟ یا …….
مقصود به عبارت دقیقتر ” شتر در خواب بیند پنبه دانه”
آقاي رجايي. ما كه نفهميديم حرف حسابت چيست. آقاي كروبي با احترام از خامنهاي حرف ميزند. بسيار خوب. اين ادب او را ميرساند. همين حالا هم تمام رسانههاي مؤدب دنيا از قذاقي به عنوان «آقاي» قذافي سخن ميگويند و بديهي است كه حداقل مجازات همين «آقاي» قذافي چندين بار اعدام خواهد بودالبته به قضاوت دادگاه صالح). اينكه كسي حتي به دشمن حقيق مردم نيز فحش خواهر و مادر ندهد و مثل روزنامهي توپخانه عمل نكند، حداقل رفتار انساني است كه ما از هر انسان ديگري انتظار داريم. بنا بر اين اگر كروبي مؤدبانه از دشمن مردم هم سخن بگويد اتفاق عجيبي رخ نداده است. اما هيچ كس باور نميكند كه كروبي نداند آقا چه به روز اين كشور و اين نظام و اين انقلاب آورده.
جناب آقای رجایی، کیهان و شریعتمداری مصداق این ضرب المثل هستند که: نرود میخ آهنی در سنگ.
یا آب در هاون کوبیدن.
جناب رجائی ، آنچه نویسنده توپخانه بهم میبافد ، خیال نیست . او هم میداند و میفهمد . این بافته ها را میخرند ، به قیمت خوب ، کسانی که در خیال ، خود را ولی امر مسلمین جهان می بینند .