امام موسی صدر از علیبن ابیطالب و صفات او میگوید
چکیده :فرض کنيم يک نفر میخواهد علی را بشناسد. میخواهد پيروان علی، مأمومين علی، دنبالهروهای علی، شيعيان علی را بشناسد تا علی را بشناسد. چه میبيند؟ آيا علم را میبيند؟ آيا تقوا میبيند؟ آيا علاقه به يتيم را که در علی بود میبيند؟ آيا خدمت به مردم میبيند که در علی میديد؟ آيا شجاعت و صراحتی را میبيند که در علی میديد؟...
کلمه: 41 سال پیش، امام موسی صدر در روز تولد امیرالمؤمنین علی (ع) در سال 1349، در یک سخنرانی در کاشان، به بحث درباره صفات امام علی (ع) و ضرورت پیروی شیعیان از ایشان در این صفات پرداخت.
درباره امام موسی صدر، اینجا را بخوانید
در این روزها که از سویی مصادف با ایام شهادت امام علی (ع) است و از سوی دیگر قذافی دیکتاتور لیبی و عامل ربایش امام موسی صدر نیز در آستانه سرنگونی است، شنیدن صدای امام موسی صدر که از علیبن ابیطالب میگوید، خالی از لطف نیست. این فیلم از صفحه امام موسی صدر در سایت فیسبوک نقل میشود:
متن پیاده شدهی این سخنرانی را نیز، با قدری تصرف و ویرایش، به نقل از سایت امام موسی صدر و کتاب “نای و نی” از مجموعه “در قلمرو اندیشه امام موسی صدر” صفحات 231 تا 250، ترجمه شادروان علی حجتی کرمانی، در ادامه بخوانید:
بسم اللَّه الرحمن الرحیم، الحمد للّه رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و نبینا و مولانا محمدص و علی الِه الطیبین الطاهرین.
قبل از هر چیز باید برای این فرصتی که به من ارزانی شده و همچنین برای افتخار دیدار کاشان، این شهر عظیم و مقدس، دار المؤمنین و دارالعلم، از آقایانی که مسبب این دعوت و افتخار بوده اند، تشکر کنم. دوست دارم خدمت آقایان عرض کنم دعوت بنده که ساکن لبنان هستم و یا آقای صدر بلاغی که مسافرتهایی به خارج کرده اند به این مجلس و برای این مناسبتِ عزیز، به این معنا نیست که اینجا کسی برای صحبت یا سخنرانی وجود ندارد. در همه جا خداوند رجال خودش را گماشته است، و امیرالمؤمنین رهبران مردم را تأیید می کند. حجت بر نتیجه موفق عمل آقایان، همین ایمان مردم است، که نتیجه جهاد و جهد و تلاش علمای گذشته و حاضر این شهر مقدس است.
منتهی این کار سنت بسیار جالب و مفیدی است که حضار و هموطنان بتوانند مؤمنین، شیعیان و روحانیون خودشان را، در هر جا که هستند، بشناسند. برای شما چقدر دلپذیر است که بدانید یک نفر روحانی، یک نفر عالم دینی، از ایران میرود به لبنان، و بدانید که در لبنان هفتصد هزار نفر شیعه زندگی می کند.شیعیانی که حضرت صادق ع از آنها به شیعیان استواری تعبیر می کند که، در روز غربت دین و مذهب، دین را تنها نمی گذارند. شیعیانی که از برکات وجودی صحابی بزرگ، حضرت ابوذر، به وجود آمده اند.
برای شما خیلی دلپذیر است که بدانید در لبنان هم شیعه هست و یک روحانی، با همین شکلی که امروز پیش شماست، آنجا کار می کند و بدانید همان گونه که قلبهای شما با نام عزیز امیرالمؤمنین به لرزه در می آید، در جاهای دیگر، در اروپا، در هامبورگ، در همه جای دنیا، مردمی به این نام مقدس عشق می ورزند و به این شخصیت بزرگ احترام می گذارند.
پس اگر ما به این مجلس می آییم، فکر می کنیم که این داد و ستد، این آشنایی، این بحث تازه و ارائه اطلاعاتِ آن دیار و بیان مناظر جدید، در تقویت ایمان مردم و تربیت آنها اثر بهتری دارد، و اِلّا ما خود آنچه داریم از این دیار برده ایم، در همین جاها خوانده ایم و پیش همین اساتید فراگرفته ایم. چیز تازهای نداریم که برای آقایان عرض کنیم. شاید منبر بنده یا صحبت بنده از نظر شما حاوی یک چیز تازه باشد؛ گاهی از رو می خوانم، روضه ندارد، مقدمه ندارد، آواز ندارد، تصویر و صوت ندارد، می خواهیم کمی حرف بزنیم، امیدوارم که بتوانم در این روز مبارک جزئی از حق این پیشوای بزرگ را که به نام مبارکش و به نام ولادتش این مجلس عظیم را برپا کرده ایم ادا کنم و جملگی از برکات این بزرگوار توشه ای برگیریم، چرا که برای کار در لبنان خیلی به توشه و کمک احتیاج داریم. در صف اول جنگیم، سینه به سینه با دشمن رودررو شده ایم. امیدوارم از ایمان شما برادران در قلبم توشهای جمع کنم تا بتوانیم در آنجا کار بیشتری بکنیم. در هر صورت، از آقایان که قبول زحمت فرموده اند و تشریف آوردهاند تشکر می کنم و سخن را آغاز می کنم.
درباره امیرالمؤمنین ع بحثهای زیادی شده. شما حتماً هرکدامتان صدها منبر درباره این امام بزرگ شنیده اید. هرکدام از شما صدها منقبت و روایت و فضیلت از این مرد در ذهن دارید. هرکدام از شما کتاب یا کتابهای فراوانی درباره این امام نامی، پیشوای بزرگ انسانها، در خانه دارید. بنابراین، ما چه می توانیم بگوییم که تازه باشد.
درباره امیرالمؤمنین حرف تازهای نداریم. شنیده ام این روایت را، البته خودم ندیده ام، که در شب معراج حضرت رسول اکرم ص، در آن شهودی که داشتند، به هر معنایی که شهود حضرت در شب معراج تفسیر شود، می بینند هزاران شتر و هزاران هزار کتاب در حال حرکتند. وقتی از آنها می پرسد گفته می شود اینها فضایل علی است. حالا چه این روایت درست باشد چه نادرست، اگر ما خودمان بیاییم و حساب کنیم و کتابهایی که درباره امام ما نوشته شده جمع کنیم و بار شتر کنیم، آیا صدها قطار شتر از این کتابها به وجود نمیآید؟ آیا کتابخانه های عظیم درباره امام نوشته نشده و وجود ندارد؟ تصور نکنید آنها که کتابهایی درباره امیرالمؤمنین ع نوشته اند، همه پیروان او هستند یا همه شیعیان اویند. آنچه مسیحیان و سایر فرَق درباره علی ع نوشته اند، خیلی بیشتر از آن چیزی است که شیعه نوشته است. تعبیراتی که بزرگان مسیحی درباره امیرالمؤمنین می کنند آنقدر جالب است که هیچ وقت از ذهن خوانندگان این کتابها فراموش نمی شود. از این گذشته، دو سال پیش به بنده در لبنان ابلاغ شد که مؤسسه یونسکو (لابد آقایان شنیده اند که یونسکو یک مؤسسه فرهنگیِ تابعِ سازمان ملل متحد است و شما می دانید سازمان ملل مؤسسه ای جهانی است که همه کشورهای جهان در آن عضوند و از مهمترین و عظیمترین مؤسسات دنیا است. یکی از شاخه های آن، که به امور فرهنگی رسیدگی میکند، سازمان یونسکو نام دارد) تصمیم گرفته است که هفته ای را به نام تجلیل از مقام مقدس امیرالمؤمنین برپا کند، و از دانشمندان بزرگ دنیا خواسته است که هرکدام درباره یک موضوع از دریای بیکران امیرالمؤمنین ع مقاله بنویسند. اینجا هم به بعضی از آقایان ابلاغ شده بود که خودشان را برای برپاییِ چنین مجلسی آماده کنند. حالا ما در مقابل این دریای باعظمت و یا به تعبیری که آقایان در دعوت خود نوشته اند، «لایتناهی»، چه باید بگوییم؟
کدام بُعد امام را مورد بحث قرار دهیم؟ بنده، برحسب ذوقم، نکتهای را برای صحبتم مورد توجه قرار داده ام، که به نظرم نکته آموزنده ای است؛ جنبه تربیتی دارد و به کار روزمره ما می خورد. امیدوارم هدیه متواضعانهای از من به پیشگاه مقدسش باشد. نخست یک مقدمه کوتاه می گویم.
صفات انسان، یعنی صفاتی که انسان به آنها متصف می شود، گاهی به صورت عادت درمی آیند؛ به اصطلاح علمای ما، برای انسان ملکه می شود. مثلاً گاهی اوقات می بینید آدم بخیلی، آدم خسیسی، به قول خود ما پول سنگینی را برای یک مدرسه، یک بیمارستان، یک مسجد، یا به یک خانواده فقیر می دهد. ناگهان در عمرش یک حالتی برایش پیدا می شود و این کار را انجام می دهد. این را در اصطلاح علما «حال» می گویند، قبل و بعد هم دیگر ندارد. از اول عمرش تا امروز بخیل بوده، از فردا هم تا آخر عمرش بخیل خواهد ماند. امروز برقی زده و این شخص کرَمی کرده است. گاهی آدمها این گونه هستند. اما برخی انسانها به حسب طبعشان کریمند. یعنی به کرَم عادت دارند. انسان کریم هرچه به دستش بیاید می دهد. برایش فرق نمی کند، به مورد باشد یا بی مورد. به اهل یا به نااهل، به فقیر می دهد به غنی هم می دهد. داشته باشد می دهد، نداشته باشد هم می دهد. این را می گویند صفت «عادت»، می گویند «ملکه». ملکه یعنی صفتی در انسان هست که انسان بدون فعالیت و بدون صعوبت و مشقت می تواند کارهایی را انجام دهد. این صفات از او صادر می شود. این را ملکه می گویند. البته مثال که می زنیم می گوییم مثلاً حاتم طایی کریم بوده. کریم بوده یعنی چه؟ یعنی یک روز پول داده به فقیر؟ نه. یعنی هرکس وارد خانه اش شده گفته اهلاً و سهلاً. هرکس مهمانش شده به او احترام گذاشته. هرکس از او چیزی خواسته به او داده. دیگر مالک هیچ چیزش نیست. نمیتواند خودش را نگه دارد. صفتش است. ملکه اش است. این را ملکه می گویند. یا مثلاً می گوییم که عمرو بن معدی کرب یا رستم یا زیگ فرید. هر کشوری قهرمانی دارد، قهرمانی که شجاع است. «شجاع است» یعنی چه؟ یعنی در مقابل بنده شجاع است؟ نه. یعنی پیش قوی شجاع است، پیش ضعیف شجاع است، پیش دشمن شجاع است، پیش دوست شجاع است، همه جا شجاع است. شجاعت در شخص شجاع مثل نور خورشید از او می تراود- بدون اختیار و توجه. این را ملکه می گویند.
درباره امیرالمؤمنین ع ما می خوانیم که کریم است، شجاع است، رئوف است، رحیم است. می خوانیم که علی ع نسبت به یتیم آن گونه است، نسبت به دین آنچنان غیور است. همه صفاتی که درباره امیرالمؤمنین می خوانیم، فکر می کنیم که علی ع عبارت است از دهها حاتم طایی و سحبان و رستم و معدی کرب. اگر دهها تن از این قهرمانان تاریخ را بجوشانیم و یک وجود تازه به وجود بیاوریم، این می شود علی. این گونه تصوری از علی داریم. علی شجاع است، یعنی دارای ملکه شجاعت است، یعنی سر نترس دارد. اگر گفتیم علی کریم است، یعنی دست و دلش باز است، یعنی نمی تواند چیزی داشته باشد و به کسی ندهد. اینچنین فکر می کنیم. در حالی که بنده خیال می کنم مطلب چنین نیست. علی شجاع هست اما نه مثل رستم و عمرو بن معدی کرب. علی کریم است اما نه مثل حاتم طایی. علی فصیح است اما نه مثل سحبان. علی غیور است اما غیرتش مثل غیرتهای ما نیست. علی صفاتش منشأ دیگری دارد. اما چگونه؟ نگاه اجمالی به زندگی مولا به ما مناظر عجیبی نشان می دهد. به ما نشان می دهد که علی گاهی خیلی شجاع است، گاهی نیست. علی گاهی خیلی کریم است، گاهی خیلی بخیل به نظر می آید. علی گاهی خیلی غیور است، گاهی خیلی صابر است. علی گاهی خیلی متواضع است، گاهی هم متواضع نیست. می پرسید چگونه؟
بنده برای شما به کلام خودش استشهاد می کنم، تا ببینید علی صفاتش به گونهای دیگر است. می گوییم علی شجاع است. در این که دیگر شکی نیست. علی اسداللَّه غالب است. خودش می گوید: «و اللّه لو تظاهرت العرب علی قتالی لما ولیت عنها» (اگر تمام عرب پشت به پشت هم بدهند و به جنگ من بیایند من فرار نمی کنم). یک جای دیگر می گوید: «لا ابالی ادخلت علی الموت ام الموت خرج علی» (برای من فرقی نمی کند که من در کام مرگ فرو روم یا مرگ به من حمله کند) مرگ برایش وحشتی ندارد. این اسمش شجاعت نیست؟ حضرت رسول اکرم ص درباره امیرالمؤمنین می فرماید: «و اللّه انه جیش فی سبیل اللّه» (به خدا سوگند علی یک لشکر در راه خداست). پس او شجاعترین شجاعان است. این شجاعت اوست. حالا همراه ما بیایید و شبهای علی ع را تماشا کنید. از زبان «ضرار»، یکی از دوستان نزدیک حضرت امیرالمؤمنین ع، می شنویم. ضرار از حضرت علی برای معاویه تعریف می کند:
رأیته و قد ارف اللیل سهوله و هو قائم فی محرابه قابض علی لحیته یتململ تملل السلیم و یبکی بکاء الحزین و یقول آه، آه من قلة الزاد و طول الطریق و بعد السفر و عظیم المورد … معاویه، باید شبهای آن علی شجاعی را که آتشی در کام دشمنان است ببینی. اگر شب او را می دیدی، می دیدی ایستاده است، ریشش را به دستش گرفته، روی زمین می غلتد و مثل مارگزیده ناله می کند و می گوید: خدایا، آه از راهِ دور و کمی بضاعت و وحشت آینده.
پس کجا رفت آن شجاعت؟ می پرسیم: ای علیِ شجاع، چرا اینجا شجاع نیستی؟ تو که می گفتی من از مرگ نمی ترسم، چرا اینجا مثل مارگزیده ها به خود می پیچی؟ شجاعتت کجاست؟ جواب این حرف چیست؟ آیا حالا می توانید بگویید که علی شجاع است؟ حالا برای شما صفت دیگر حضرتش را شرح می دهم. می گوییم علی کریم است. دشمنش معاویه در وصف کرمش می گوید:
اللَّه لوکان له بیتان احدهما من التبن وآخر من الذهب لنفد الذهب قبل ان ینفد التبن. (خدا می داند اگر علی دو انبار بزرگ داشته باشد یکی از آنها پر از طلا و دیگری پر از کاه، اول آن که طلاست تمام می شود و بعد انبار کاه.)
این کرم علی است. علی تا زمانی که طلا دارد نمی تواند کاه بدهد. کرمش را از دشمنش می شنویم. از آن طرف، همین علیِ کریم را، همین علی که دنیا به قدر یک استخوان مرده در نظرش ارزش ندارد، همین علی که پول برایش مانند خاک است یا از خاک بیارزشتر، در جای دیگر می بینیم که برادر گرسنه و نابینایش، عقیل، در مقابلش ایستاده، می خواهد اندکی افزونتر از سهمیه اش از او پول بگیرد. ببینید با او چه کار می کند؟ برای شما عین عبارت را می خوانم.
وَ اللَّه لَقَد رَاَیتُ عَقیلاً وَ قَد اَملَقَ حَتّی استَماحَنی مِن بُرِکُم صاعاً وَ رَاَیتُ صِبیانَهُ شَعثَ الشعُور غُبرَ الاَلوان مِن فَقرهِم، کَاَنَّما سُوِّدَت وُجُوهُهُم بِالعِظلِم.
می گوید عقیل آمد پیش من و تملق گفت. از من می خواست که از خزانه شما، از بیت المال شما، چیزی به او بدهم. نگاه کردم دیدم موهای بچه هایش از فقر خاکی شده و رنگشان از کمی غذا به سیاهی گراییده. بیچاره است. از صورت خودش و بچه هایش آثار فقر هویدا بود. این عقیل را من دیدم.
وَ عاوَدَنی مُؤَکِّداً، وَکَرّرَ عَلَی القَولَ مُرَدِّداً، فَاَصغَیتُ اِلَیهِ سَمعی، فَظَنَّ اَنّی اَبیعُهُ دینی، وَ اَتّبعُ قیادَهُ مُفارقاً طَریقَتی… (به حرفهایش گوش دادم. مکرر آمد و رفت. پس در اثنایی که به سخنانش گوش می کردم، دچار خطا شد و پیش خود گفت: هان! دل برادرم به رحم آمده. حالاست که به من از خزانه مسلمین و از بیت المال چیزی بدهد. اکنون محبت و عاطفه برادری در قلب سنگین علی اثر کرده و او مرام خود را فراموش می کند. آمد پیش من. کور هم بود. چه کارش کردم؟)
فَاَحمیتُ لَهُ حَدیدَة (آهنی را داغ کردم)، ثَمَّ اَدنَیتها مِن جِسمِه (به دستش نزدیک کردم)، لِیَعتَبرَ بها (تا عبرت بگیرد). هُرم آتش موجب شد که این عقیل کور و مستمند دستش را که برای گرفتن طلا دراز کرده بود فوراً پس بکشد و ناله کند. فَضَجَّ ضَجیجَ ذی دَنَفٍ مِن اَلَمِها وَ کادَ اَن یَحتَرقُ مِن مِیسَمِها (فریاد می کشید که برادر، من را می خواهی بسوزانی؟ من از تو پول می خواهم، پول که نمی دهی هیچ، می خواهی مرا با آتش بسوزانی). فَقُلتُ لَهُ: ثَکَلَتکَ الثَواکِلُ، یا عَقیلُ أتَئِنّ مِن حَدیدَةٍ اَحماها اِنسانِها لِلَعبِّه، وَ تَجُرّنی اِلی نارٍ سَجَرَها جَبّارُها لِغَضَبهِ اَتَئِن من الاَذی وَ لا اَئِن مِن لَظی…؟ (به او گفتم: ای عقیل، تو از هرم آتشی که به دستت نزدیک کردم، فرار می کنی. از آهنی که داغ کردم و به دستت نزدیک کردم، می نالی. پس چگونه می خواهی مرا در آتشی افکنی و بسوزانی که جبار آسمانها و زمین گداختهاش کرده و شعله ورش ساخته؟ تو از اذیت می نالی، اما متوقعی که من از زبانه آتش جهنم ننالم؟!)
این موضع علی ع در مقابل عقیل است. در این واقعه کرم علی کجاست؟ علی که دریای طلا را قبل از کاه می بخشد چگونه در حق عقیل این کرم را نمی کند؟ این هم سؤال دوم، کرمش در جایی آن گونه و جایی دیگر گونهای دیگر است. حالا می توانی بگویی علی کریم بود؟ حاتم طایی این کار را نمی کرد. پس چرا علی چنین کرد؟ این سؤال بنده است. امروز می خواهم با بیان جوابش یک نتیجه تربیتی برای خودمان بگیرم.
مثال سوم: علی رئوف بود. دلنازک بود. یتیم را که می دید می لرزید و گریه می کرد. پس از جنگ صفین زنی را دید که مشکی بر دوش دارد و ناله می کند و می گوید: خدایا تلافی کن و حکم کن بین من و اباالحسن. داستانش را شنیده اید. مشک را از دوش آن زن برمی گیرد و به خانه می رساند. فردا هم غذا برای بچه ها می آورد و به آن زن می گوید: تو غذای بچه ها را طبخ می کنی یا من؟ زن می گوید: من خمیر می کنم، تو با بچه ها بازی کن. خمیر که درست می شود، حضرت بچه ها را بازی می دهد و سرشان را گرم می کند. بعد به او می گوید: ای عبدالله تنور را آتش کن. وقتی که تنور را روشن می کند، صورتش را روبه روی آتش می گیرد و می گوید: «ذق یا اباالحسن هذا جزاء من ضیّع الایتام…»، بِچِش این آتش را، مبادا یک وقت یتیمهای مردم را فراموش کنی، مبادا فقرای همسایه از یادت بروند. اگر چنین کاری کردی این جزایت.
علی فصیح است. بله هیچ شک نداریم که علی یکی از فصحای بزرگ، بلکه بعد از پیامبرص افصح عرب است. یکی از دانشمندان بزرگ لبنانی، که مسیحی است، فصاحت علی را این گونه تعبیر می کند و می گوید: «کان شدیداً قاصفا مرتجزاً کالرعد فی اللیل» خطبه های علی مثل غرش شیر در شبهای تاریک شکننده است و هر نیروی منحرفی را در مقابل خودش خرد می کند. این صدای علی است و این منطق علی است. اما، در مقابل، گاهی او را ساکت می بینی و مضطرب می یابی. وقتی که در پیشگاه خدا می ایستد، وقتی دعا می خواند، وقتی که شب ناله می کند، آنچنان ساکت می شود که گویی اصلاً در قید حیات نیست تا حرف بزند. کجاست آن فصاحت علی؟
این علی متواضع، که مقابل کوچکترین خلق خدا تکبر نشان نمی دهد، این علی که پیامبرص به او ابوتراب میگوید، این علیِ خاکآلود و خاکنشین، گاهی اوقات آنقدر در برخورد با دشمنان خدا متکبر می شود که یکی از رقبایش به او می گوید: یا اباالحسن، این غرور و کبر که در سرِ توست برای چیست؟ علی که متواضع بود، چطور شد که اینجا متکبر گردید؟ چگونه باید این مسأله را تفسیر کنیم؟
با این مقدمات، اینک میتوانی بگویی علی عبارت است از حاتم و سحبانی و عمرو بن معدی کربی و رستمی که با هم جوشانده اند و حاصل آن شده حضرت اباالحسن؟ شده علی؟ نه.
پس درمی یابیم که منشأ شجاعت، کرم و غیرت علی، آن ملکات نفسی نیست. پس چیست؟ چرا علی اینگونه است؟ چون علی مؤمن است. پاسخْ همین یک کلمه است. علی شجاع است، چون مؤمن است. ایمان به خدا مصدر تمام صفات و کمالات علی است، ایمان به خدا و دیگر هیچ.
حالا این بحث را تشریح می کنم، تا ببینیم چه نتیجهای می توانیم از آن بگیریم. ایمان به خدا. آقایان، چشم بپوشید از کسانی که نام مؤمن را بر خود گذاشته اند. اگر کسی مؤمن بود شجاع هم هست، دلیر هم هست، کریم هم هست، غیور هم هست، رئوف هم هست. اما در کجا؟ آنجا که رضای خدا باشد. اما اگر رضای خدا نباشد، ترسوست، بخیل است. ایمان علی، سرّ توازن صفاتش است.
اولاً ببینید ایمان چگونه می تواند منشأ صفات عالیه شود، آیا ایمان سبب این همه معجزات است؟ بله. به این آیه توجه بفرمایید: اَلا اِنّ اَولیاء اللّه لا خَوفٌ عَلَیهم وَ لا هُم یَحزَنون .(62:10) ولیِّ خدا نه از چیزی می ترسد نه برای چیزی حزن دارد، نه افسوس می خورد و نه افسرده می شود.
پس، به تعبیر قرآن، ایمان سبب نترسیدن می شود. به آیاتی که درباره صفات متقین است نظری بیندازیم.
وَ عِبادُ الرّحمن الّذینَ یَمشُونَ عَلَی الاَرضِ هَوناً وَ اذا خاطَبَهُم الجاهِلُونَ قالوا سَلاماً .(63:25) بندگان خدای رحمان کسانی هستند که در روی زمین به فروتنی راه می روند. و چون جاهلان آنان را مخاطب سازند، به ملایمت سخن گویند.
آیاتی که درباره صفات متقین آمده، آیاتی است که از بِرّ سخن می گوید. لَیسَ البِرّ اَن تُوَلّوا وُجوهَکُم قِبَلَ المَشرق وَ المَغرب .(177:2) از قرآن استفاده می کنیم که ایمان به خدا منشأ تمام صفات کمالی انسانی است.
آقایان، این حرف را کوچک نشمرید. خواهش می کنم. این اساس پیشنهاد و تعبیر ما است. ما اگر مؤمن به حق شدیم، همه چیز داریم. قدری توجه بفرمایید به این عرضم، تا برسیم به نتیجه اساسیی که از تمام این بحثها و تلاشها خواهیم گرفت.
ایمان به خدا یعنی چه؟ ایمان به خدا یعنی من معتقد باشم که خالق جهان خداست؛ این اعتقادم از حد زبانم تجاوز کند و قلبم هم ایمان داشته باشد؛ زبانم، خونم، پوستم، احساسم هم ایمان داشته باشد. هم در حال غضب و هم در حال عصبانیتْ ایمان داشته باشم. خلاصه اگر ایمان تمام وجود مرا فراگرفت نتیجه چه می شود؟ در این باره نکته دیگری را هم باید اضافه کنم. ایمان به خدا، چه خدایی؟ ما درباره خدا چه عقیدهای داریم؟ خدای ما چگونه است؟ خدای ما «لَهُ الاَسماء الحُسنی وَ الاَمثالُ العُلیا» است، خدای ما عالم است، عادل است، رئوف است، رحیم است، جبار است، متکبر است، خالق است، رازق است. اینچنین نیست؟ اینها را ما برای خدا قایل نیستیم؟ خوب، حالا اگر ما معتقد به چنین خدایی بودیم، اگر باورمان از زبانمان تجاوز کرده بود، قلبمان هم ینادی بالایمان داشت، فریاد ایمان می زد، آن وقت چه می شود؟ آن وقت باور می کنیم که خدای مقتدری هست، که بر این جهان حکومت می کند، ظلم به کسی نمی کند، این جهان براساس عدل و حق قائم است، این دنیا پر از خیر و برکت و زیبایی است. این دنیا پر از خیر و حق است. در این صورت چه می شود؟ یک مثال کوچک:
اگر رفتید به مدرسهای و دیدید مدرسه منظم است، چه می گویید؟ می گویید مدیر مدرسه آدم منظمی است. نمی گویید؟ اما اگر یک آدم غیر منظم مدیر مدرسهای شد، بی نظمی مدیر در مدرسه اثر می گذارد. بی نظمی خانم در خانهاش اثر می گذارد. کدبانوئی اش در خانه اثر می گذارد. خوبی و رشوه نگرفتن رئیس اداره در حسن مدیریت آن اداره اثر می گذارد و مؤسسات منظم می شود. صفات عالیه رئیس هرگونه که باشد بر تمام امور مؤسسه اش منعکس می شود. ما که اعتقاد داریم خدا عادل، عالم، حیّ، رئوف و رحیم است، این چنین خدایی این جهان را اداره می کند، پس این جهان سرشار از حق، خیر، عدل، جمال، علم، فضل و عدل است. آنوقت چه می شود؟ این صفات و کمالات در من که فردی از این دنیا هستم و جزئی از این جهان هستم، به طور طبیعی جلوه می کند. من هم دیگر از کسی نمی ترسم، برای چی؟ برای اینکه معتقدم لا مُؤَثِّرَ فی الوُجودِ اِلّا هُو. من معتقدم که مرگ من به دست خداست؛ پس، از چه می ترسم؟ من معتقدم که عالم منظم است. چرا آدم بخیل است؟ از ترسِ فقر. اگر من ایمانم به خدا بود، که او رزاق است، از فقر نمی ترسم. اندکی دقت کنید. اگر دقت کنید و تحلیل کنید می بینید تمام صفات خبیثه، از قبیل دروغ، حرص، نفاق، غیبت، بغض، تماماً منشأشان ضعف و حقارت روحی است. حالا بیاییم بررسی کنیم که آدمی چرا دروغ می گوید؟ در این موضوع آدم دروغ می گوید، برای اینکه می خواهد منفعتی به او برسد، اگرچه منفعتِ موهوم؛ پس یا به طمعِ منفعتی دروغ می گوید و یا از ترسِ مضرتی. می ترسد از اینکه در موردی گرفتار شود. پدر به بچه می گوید: تو این آب را ریختی؟ می گوید: نه. دروغ می گوید. چرا؟ برای اینکه اگر بگوید بلی، تنبیه می شود. دروغ او از ترس است. پس دروغ گفتن یا از ترس است یا از طمع. ترس و طمع منشأشان چیست؟ ضعف و حقارت روحی است. آدم ضعیف می ترسد و آدم فقیر طمع دارد. آدمی که تواناست نمی ترسد، آدمی که احساس قدرت روحی دارد، طمع ندارد. پس اگر توانستی ضعف و حقارت روحی یک نفر را از بین ببری، دیگر دروغ هم نخواهد گفت. پس چرا ما دروغ می گوییم؟ چون کوچکیم، بیچاره ایم. چرا طمع داریم؟ چون احساس فقر می کنیم، هرچند میلیونها ثروت داشته باشیم. چرا من حرص می زنم؟ برای اینکه قلبم فقیر است. یک شعر عربی می گوید:
مُستَحدِثُ النعمه لا یَرتَجی اَحشائُهُ یَستَوعِبُ الفَقرا
می گوید بعضی از انسانها لئیم هستند، از اینها امیدی نداشته باش. برای اینکه گرسنه اند و احشائشان هم از فقر می نالد. آدم ممکن است، خیلی هم ثروت داشته باشد، باز در پی افزون طلبی باشد. چرا در فکر زیاده طلبی است؟ نمی خواهم از کار منع کنم. کار مقدس است. عبادت است. اما حرص بد است. حرص زدن، این حرص زدن از طمع و احساس فقر به وجود می آید.
پس خلاصه سخن این شد که آدمی که خودش را وابسته به خدای بزرگ و توانا و عالم و عزیز می داند، دیگر از چیزی نمی ترسد، از فقر نمی ترسد، کریم است. این آدم رأفت دارد، به مردم رحم می کند و… و علی ع از این نوع بود. به همین دلیل در اخبار ما تأکید شده «تخَلّقوا باَخلاق اللَّه» صفات خدا را داشته باشید. صفات خدا چیست؟ عدالت است، قدرت است، رأفت است و رحمت است. پس اگر کسی ایمان به خدا داشت، منشأ تمام این صفات، ایمانش است.
به همین دلیل به ما گفته اند نماز بخوانیم و درباره نماز فرموده اند: الصَّلوة تَنهی عَن الفَحشاءِ وَ المُنکَر (45:29) برای چه؟ مگر نماز چیست؟ نماز مصاحبت با خداست، نماز مجالست با خداست، نماز نشستن پیش خداست. این مصاحبت سبب می شود که صفات خدایی را کسب کنیم. آدم از مصاحبش، از معاشرش، رنگ می گیرد. پس علی شجاع نیست، ترسو هم نیست، کریم نیست، بخیل هم نیست. پس علی چیست؟ علی مؤمن است، علی ایمان به خدا دارد. اما ایمانش زیاد است. آنجایی که خدا می گوید: اقبل، فَاقبل. آنجا که می گوید بایست، می ایستد؛ برو، می رود؛ بده، می دهد؛ ببخش، می بخشد؛ بترس، می ترسد؛ نترس، نمی ترسد: تسلیم مطلق در مقابل ذات الهی. رضای خدا منشأ تمام صفات علی است. حالا این علی که ایمان کامل دارد، درباره خودش چه می گوید؟ افتخار به شجاعتش می کند؟ نه. افتخار به کرمش می کند؟ نه. افتخار به غیرتش می کند؟ نه. افتخار به چه می کند؟ افتخار به متابعت محمد ص رسول خدا می کند. افتخار به پیروی دین خدا می کند و می گوید: «و قد تعلمون موضعی من رسول اللَّه ص» (شما می دانید من چه ارتباطی با پیغمبر داشتم).
«بِالقَرابَةِ القَریبَةِ وَ المَنزلةِ الخَصیصةِ، وَضَعنی فی حِجرهِ وَ اَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنی اِلی صَدرهِ، یَکنُفُنی فی فِراشِهِ یُمِسُّنی جَسَدَهُ، و یُشِمُنی عَرقَهُ وَ ما وَجَدَ لی کَذبَة فی قَولٍ، وَ لا خَطلَةً فی فِعلِ. وَ کُنتُ اَتبعُهُ اِتْباعَ الفَصیل اَثَرَ اُمّهِ، یَرفَعُ لی فی کُل یَومٍ مِن اَخلاقِهِ عَلَماً، وَ یَأمُرُنی بِالاِقتِداءِ بِهِ…»
می گوید شما می دانید که من با پیغمبرص چگونه بودم؟ من شش ساله بودم که رفتم به خانه پیامبر. از بچگی به دنبال پیامبر بودم. مرا بغل می گرفت. مرا می بویید. در جنگها همراه او بودم. در صلحش کنار او بودم. در خانه و در جامعه با او بودم. همه جا با او بودم. سپس این گونه تعبیر می کند: مثل بچه شتری به دنبال شتر، همراه پیامبر می رفتم. هر روز برای من عَلَمی از هدایت برمی افراشت و مرا به پیروی از آن راه وامی داشت. از این رو مقام من این است. علی ع به ایمانش افتخار می کند، به متابعتش؛ «قُل اِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللّه فَاتَّبِعُونی» (31:3) متابعت پیامبر برای علی این همه فضلیت آورده و او را در مقابل خدا تسلیم مطلق نموده است. تسلیم مطلق در مقابل اوامر خدا. مقام علی به جایی رسید که پیامبرص هنگام نبرد علی ع با عمرو بن عبدود گفت: «بَرَزَ الایمانُ کُلّهُ اِلی الشرکِ کُلّه». همه ایمان (همه ایمان می دانی چقدر است؟ یعنی به قدری که در قلبهای شما و ما و میلیونها بشر امروز و آینده و گذشته ایمان هست) در ذات علی ع مجسم شده بود. بَرَزَ الایمانُ کُلُهُ اِلی الشِرکِ کُلّه. این مرد علی ع است. ایمان کلی، ایمان مطلق، ایمان مجسم. کسی که ایمان قوی داشته باشد، شبیه علی ع می شود. این فضل علی ع است و به همین دلیل محبت علی ع جزو دین شده است.
چرا قرآن می فرماید: لا أسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراً اِلَّا المَوَدَةَ فِی القُربی (23:42) چرا محبت علی ع جزو اسلام است و هر کس محبتش را نداشته باشد مسلمان نیست؟ دوستی علی ع جزو ایمان است. چرا؟ مگر اسلام دین شخص است؟ دین فرد است؟ نه، اسلام دین خداست. ولی علی ایمان کلی به خداست. اگر کسی دوستش نداشته باشد خدا را دوست ندارد. در عبارتی می فرماید که: لو ضربت خیشوم المؤمن علی ان ابغضنی ما ابغضنی و لو صببت الدنیا بجناتها علی المنافق علی ان یحبنی ما یحبنی. می گوید اگر تیغ مؤمن را هم در بیاوری، دماغش را هم با تیغ بزنی که مرا دشمن داشته باشد، ممکن نیست. اگر همه دنیا را هم به پیش پای منافق بریزی که مرا دوست داشته باشد، ممکن نیست. قسیم الجنّة و النار است، چرا؟ چون هرکس دوستش دارد خوب است، هرکس دوستش ندارد بد است.
ما از خدا اینچنین می فهمیم. از اسلام اینچنین می فهمیم. اما چگونه دوستیی؟ دوستیی که حضرت صادق می گوید. شخصی از حضرت صادق ع می پرسد که ما نام شما را بر اولاد خود می گذاریم، آیا این به کمک ما می آید. حضرت می فرماید: بله و هَل الدّین الَّا الحُبُّ آیا دین جز دوستی چیزی هست؟ بعد برای اینکه اشتباه نشود می گوید: قُل اِن کُنتُم تُحِبُّونَ اللّه فَاتّبِعُونی یُحبِبکُمُ اللّه .31: 3) کسی که خدا را دوست دارد پیرو پیغمبر خداست. بنابراین، ایمان علی و کمال ایمانش موجب می شود که جزو دین شود و پیامبرص بفرماید: لا اَسئَلُکُم عَلَیهِ اَجراً اِلَّا المَوَدَةَ فِی القُربی .(23:42) آن ایمانش است. علی چون ایمان کامل است، واکنشهای متفاوتی در مقابل دنیا دارد. گاه به نظر می رسد که برای دنیا حرص می زند و دنبال خلافت می رود. گاهی هم می گوید ای دنیا غُرّی غَیری. برو دور شو، من طلاقت دادم. برای چه؟ برای این که علی ع دنیا را فقط برای اقامه حق و ابطال باطل می خواهد. اگر در دنیا حقی اجرا نشود یا از باطلی جلوگیری نشود، به درد علی ع نمی خورد. پس دنیا را برای خدا می خواهد.
می خواهیم به این نتیجه برسیم که شجاعتش برای خداست و به امر خداست و به اتکای خداست و ترسش در مقابل خداست. از فقر نمی ترسد. اعتماد به خدا دارد. کریم است. امساکش هم برای این است که نمی خواهد مال مسلمان را بگیرد و به برادرش بدهد. طلب دنیایش برای اقامه حق و ابطال باطل است. وقتی هم که این هدف حاصل نشود، همه چیز دنیا را رها می کند. در این راه به ابوذر می گوید: یا اَباذَرَ لا یُؤنِسَنَّکَ الَّا الحَقّ وَ لا یُوحِشَنَّکَ اِلَّا الباطِلُ. به همین دلیل در تمام زندگی علی ع یک هماهنگی کامل دیده می شود: وَ لَو کانَ مِن عِندِ غَیرِ اللّه لَوَجَدُوا فیهِ اِختِلافاً کَثیراً (82:4) علی ع با ایمانش بازی نمی کرد. در بازارش همانی بود که در خانه، در خانه اش همانی بود که در جنگ و در جنگش همانی بود که در مسجد مشاهده می شد. یک ذات بود. اینجا و آنجا نمی شناخت. در تمام دنیای خدا، علی ع ولیّ خدا بود. در همه جا در مقابل خویش و بیگانه یکنواخت بود. قضیه عقیل را خواندیم. ملاحظه فرمودید که برایش برادر و خویش و بیگانه فرقی نمیکند. آنجا که رضای خداست همه چیز هست و آنجا که نیست، هیچ چیز نیست. در روز مرگش و روز خلافتش حرفهایش یکی است.
خطبه علی در روز خلافتش، آن روز که دنیا با تمام زیباییهایش به علی رو می کند، مانند روزی است که می خواهد بمیرد. برای اینکه دنیا برای او رسالت است، امانت است، دنیا برای علی ع وسیله کار است. در حال غضب و آرامش هم یکنواخت است.
در یک روایت هست که وقتی علی ع روی سینه عمرو بن عبدود نشست، عمرو بن عبد ود آب دهانش را بر صورت حضرت انداخت و به حضرتْ فحش داد، به مادر حضرت فحش داد. حضرت برخاست، قدم زد. حالا مردم در گرد و غبار منتظرند ببینند سرانجام نبرد چه شد. قدم زد و قدم زد تا غضبش فرونشست. آمد سر عمرو بن عبدود را برید. برای چه این کار را می کند؟ به این دلیل که وقتی از این جسارت عصبانی شد، فکر کرد مبادا این دستی که جز برای خدا حرکت نمی کند، به سبب خشمِ شخصی، قدری قوی تر و تندتر حرکت کند.
چرا یداللَّه می شود؟ چرا علی ع یداللَّه می شود؟ برای اینکه اگر خدا دستی داشت – تَعَالَی اللّه عَمّا یَقُولُ الظّالِمُونَ خدا دست ندارد، اگر خدا دستی داشت، همان گونه می زد که دست علی می زند. اگر خدا دستی داشت، همان شمشیری بود که علی می زد. اگر خدا دستی داشت، همان پولی بود که علی می داد. این است که یداللّه شده. این دست جز به اراده خدا حرکت نمی کند. این قلب جز با محبت خدا نمی تپد. این اشک جز برای خدا نمی ریزد. از این رو است که علی «ید اللّه الباسطة» هم نامیده شده. این علی ع است. حالا ما هم شیعه علی ع هستیم. حرفهای ما هم تمام شد.
ما می گوییم علی ع امام ماست. امام یعنی چه؟ امام یعنی پیشوا. نماز جماعت خوانده اید. نماز جماعت که می خوانند، امام وقتی که می گوید: اللّه اکبر، مأموم هم می گوید: اللّه اکبر. رکوع که می کند، مأمومین رکوع می کنند. یعنی پیروی کردن. ولایت ما از علی ع هم به همین معناست.
خوب، علی امام ماست. علی ع چگونه بود؟ اینکه گفتیم قطرهای از مظهر شخصیت علی ع بود که به زبان بنده در این مکان مقدس جاری شد. آیا تا کنون امام را دیدهاید که در قیام باشد و، مأمومین او در حال سجود؟ و یا امام در سجود باشد و مأمومین ایستاده باشند؟ آیا می گویی این آقا امام اینهاست، می گویی یا نمی گویی؟ البته نمی گویی. این مسخره است. باید بررسی کنیم که ما چگونه مأمومین این امامیم؟ علی ع شجاع ما ترسو؛ علی ع کریم، ما بخیل؛ علی ع خوشاخلاق، ما بد اخلاق؛ علی توانا، ما ترسو و طماع؛ علی ع صادق و الی آخر. معنای امامت چیست؟ علی ع، همان طور که گفتیم، سرّ کمالش ایمانش است. راهی است که برای ما هم باز است. این راهی است که علی رفت. بفرمایید شما هم بروید. علی صد درجهاش را رفت و آن شد، تو یک درجهاش را برو و یک صدم علی بشو. راه باز است برای همه. باز نیست؟
ما کمال علی را در ایمانش می دانیم. با ایمان به خدا و ازدیاد این ایمان، می توانیم راه علی را برویم. اما ما چه کرده ایم؟ ما که شیعه علی هستیم و باید از او پیروی کنیم، چه کرده ایم؟ بعضیهایمان، نمی گویم همه مان، صادقانه پیروی نکرده ایم. خوب، حالا که نکردیم چه از دستمان رفته است؟ عزت و شرافت و هدایت و نجابتی که باید برای شیعه علی ع باشد مهجور مانده است. حرفی ندارم، ولی مصیبت کجاست؟ ای علی دوست، ای کسی که برای خاطر علی ع بر سر می زنی، به سوگ می نشینی، ای کسی که برای علی جمع می شوی و چراغ روشن می کنی، ای کسی که برای علی اشک می ریزی، ای کسی که با شنیدن منقبت علی ع دلت شاد می شود، بشنو و بترس و بلرز از این حرف. علی ع را اگر امروز دنیا بخواهد بشناسد چطور می شناسد؟ دو راه دارد که دنیای امروز علی ع را بشناسد. یک راه از تاریخ می رود و کتابها را می بیند و علی ع را از راه تاریخ می شناسد. یک راه دیگر هم امروز برای شناختن علی ع هست. اگر آمدند و گفتند علی ع را چطور می شود شناخت، می گویند می رویم از پیروانش می شناسیم. فرض کنیم یک نفر می خواهد علی ع را بشناسد. می خواهد پیروان علی ع، مأمومین علی ع، دنباله روهای علی ع، شیعیان علی ع را بشناسد، تا علی را بشناسد. چه می بیند؟ آیا علم می بیند؟ آیا تقوا می بیند؟ آیا علاقه به یتیمی که در علی ع بود می بیند؟ آیا خدمت به مردم می بیند که در علی ع می دید؟ آیا شجاعت و صراحتی می بیند که در علی ع می دید؟ بهوش باش، چگونه می خواهی علی را بشناسانی…؟
یکی از دوستان ما میگفت علی سه تا مصیبت داشت،
مصیبت اول مصیبتش در شخص خودش، کسانی حق او را غصب کردند، او را اذیت کردند کشتند او را. این مصیبت چند سال طول کشید؟ 30 سال 40 سال 50 سال
مصیبت دوم مصیبتش در اولادش؛ امت با اولاد علی بد رفتار کردند کشتند فراراندند اسیر کردند هر کار خواستند کردند اما این هم چند سال طول کشید؟
ولی…
درست است ما ننگ دامن علی شویم امروز
درست است ما بیسواد باشیم
درست است ما کثیف باشیم
درست است ما بداخلاق باشیم
درست است ما در معامله غش داشته باشیم
درست است ما در معامله باطل بگوییم
درست است جامعة ما از همه جامعههای دنیا عقبتر باشد














فراموش نکنید اینها همان کسانی هستند که وقتی عبدالسلام جلود که اکنون ازکارها برکنار است و آن زمان نخست وزیر لیبی بود به ایران آمده بود که انقلاب را شادباش بگوید، مقامات می خواستند او را در ایران نگهدارند تا قذافی امام صدر را که اینان فکر می کردند هنوز زنده است و زندانی قذافی پس بدهد که بعدا جلود را ناچار به لیبی فرستادند. حال دارند تلاش می کنند که قذافی دیوانه و جلاد را در قدرت نگهدارند که یک دیکتاتور بر دیکتاتورهای سرنگون شده اضافه نشود و جبهه دیکتاتورها تضعیف نشود. چون مطلب در مورد امام موسی صدر بود این مطلب را نوشتم که ماهیت کسانی که برما حکومت می کنند، بر همگان بیشتر روشن شود.