بحران کنونی و راه حل سبز
چکیده :قرار دادن راه حل سبز در مقابل و در رقابت با راه حلهایی که به بازسازی اقتدارگرایی بینجامد پیش از هر چیز تأکید و تبلیغ این امر است که زندگی تحت اقتدارگرایی در شأن و منزلت ما ملت ایران نیست....
کلمه- روزبه پاکسار:
رویارویی شدید طیفهای مختلف اصولگرایان، کشور را با بحران سیاسی جدیدی روبرو کردهاست. بحرانی که ممکن است به نظر برسد با آن بحرانی که سربلند کردن جنبش سبز موجب آن برای اقتدارگرایان و انحصار طلبان شد تفاوتی ماهوی دارد: بحران 88 نتیجه رویارویی اقتدارگرایان با جنبشی بود که حقوق مدنی و سیاسی مردم را طلب میکرد، و بحران 90 نتیجه نزاعی است که اقتدارگرایان را رویاروی یکدیگر قرار دادهاست. پس جنبش سبز را با این بحران کاری نیست و هر مداخلهای در آن جز ریختن آب به آسیاب یکی از طرفین این منازعه یا ترغیب آنها به اتحادی مجدد در برابر جنبش سبز حاصلی نخواهد داشت. استدلالی اشتباه که هم به بیسیاستی جنبش سبز تعبیر خواهد شد و هم امکان بدست گرفتن ابتکار عمل سیاسی توسط این جنبش را به کل منتفی خواهد کرد.
واقعیت آن است که زمینه بروز بحران فعلی هیچ تفاوتی با زمینهای که به برآمدن جنبش سبز و بروز بحران سیاسی گسترده سال 88 انجامید ندارد. این زمینه چیزی نیست مگر مقاومت دولت در عمل بر بستر قانونی. مسلم است که آن قانونی که جنبش سبز عمل در راستای آن را از دولت انتظار داشت با آن قانونی که بخشی از اقتدارگرایان، رئیس دولت را به رعایت آن فرا میخوانند تفاوتی جدی دارد. همچنین، اظهر منالشمس است که کسانی که امروز دولت را به گردنگذاشتن به قانون فرا میخوانند، خود در زمره کسانی بودند که به یکی از بزرگترین بیقانونیهای دولت در خرداد 88 تن دادند . اما اینکه میانجیهای بروز این دو بحران متفاوتند نباید توجه ما را از زمینه مشترک این هر دو بحران غافل سازد.
تمامی شواهد نشان میدهند که محمود احمدینژاد و حلقه یارانش همچنان از عمل بر بستر قانونی سر باز خواهند زد و در ماههای آتی نیز کشور همواره با بحرانهایی که همگی بر همین زمینه مشترک بروز کنند روبرو خواهد بود. اشتباه جنبش سبز است اگر گمان کند به علت استمرار بحران، آن رخداد سیاسیای که خواستههای این جنبش را کم و بیش برآورده کند به خودیخود شکل میگیرد. یعنی گمان کند که نتیجه این بحرانها، به رسمیت شناختن حقوق و آزادیهای اساسی ایرانیان توسط اقتدارگرایان است. استمرار بحران فقط بازتاب آن زمینه مشترک است. زمینه بدون میانجی سیاسی به رخداد سیاسی تبدیل نمیشود و اینکه کدام نیروهای سیاسی میانجی بروز رخدادی سیاسی باشد، بر چیستی آن تأثیر مستقیم دارد. آن رخداد سیاسیای که پاسخ خواستههای جنبش سبز را بدهد به حضور فعال همین جنبش به عنوان میانجی گذر از این بحران نیاز دارد.
مفروض دانستن تداوم زمینه، فرض بجا و تحلیل درستی است، و دقیقا به همین دلیل است که باید آن را به منزله فراخوان و بل هشداری دید به نیروهای سیاسی تا با ایفای نقشی فعال، راه حل سیاسی خویش را برای برون رفت از بحرانهای سیاسیای که بر این پایه شکل میگیرند مطرح سازند. هیچکس به درستی نمیداند چرا در برههای از تاریخ، مردم اندیشه سیاسی یا راه حل سیاسیای را بر اندیشه و راه حل دیگری ارجح میشمارند و آن را از حد یک توان بالقوه به واقعیتی بالفعل تبدیل میکنند. اما این را همه میدانند که بدون پیش کشیدن یک اندیشه و یک راه حل سیاسی امکان تبدیل شدن آن به واقعیت بالفعل وجود ندارد.
در سال 88 پیوند منافع مادی و جایگاه منزلتی گروههایی از جامعه به لطف قرائتی کاملا مستبدانه از قانون اساسی و با مداخله بیامان نیروهای سرکوب توانست جلوی دگرگونیای که جنبش سبز نویدبخش آن بود را بگیرد. از آن پس احمدینژاد و یارانش همان اندک ملاحظهای را نیز که در رعایت قانون در چهار ساله دولت نهم داشتند به کل کنار گذاشتند و دولت دهم به گونهای رفتار میکند که گویی به کشوری اشغال شده قدم گذاشتهاست. شواهد این رویه اشغالگرانه را میتوان همانقدر در بیملاحظگی نسبت به از بین بردن تمامی ذخائر مالی و مادی کشور دید که در بیاعتنایی و استفاده خفیف از تمامی ارزشهای فرهنگی و منزلتی کشور و در پَست شمردن نهادهای قانونگذاری و نظارتی. همین روش و منش است که امروز تار و پود آن پیوندی را که ایستادگی اقتدارگرایان در مقابل جنبش سبز را ممکن ساخت از هم گسیخته است و بازتولید اقتدارگرایی به سبک و سیاق سال 88 را دچار مشکل کردهاست. ارجاع مستمر به احکام حکومتی در تمامی حوزههای کارکرد دولت و برای سرپوش گذاشتن بر اختلافات جدی میان نهادهای سیاسی و منزلتی به روشنی از این امر حکایت میکند که اقتدارگرایان دورانی ناپایدار را طی میکنند.
وجود دورانهای ناپایداری و لحظههای تزلزل به این معنا نیست که اقتدارگرایان امکان بازسازی آن توان پیشین را از کف دادهاند. این ناپایداری فقط به این معناست که چینش پیشین دیگر آن کارکرد لازم را از دست داده است. موضعگیریهای تند نمایندگان اصولگرای مجلس که به همان سرعت نیز خاموش میشود، تزلزل روحانیون حامی احمدینژاد در همسرنوشت کردن وی با رحیم مشایی و سرگردانی سپاه در این میانه، همگی نشان از این واقعیت دارد که این نیروها به دنبال چینشی جدید هستند تا توان سرکوبی را که در سال 88 داشتند بازسازی کنند. این بازسازی هم میتواند از طریق بازآفرینی عناصر جدید صورت بگیرد و هم از طریق ایجاد پیوندهای جدید.
واقعیت تلخ آن است که در شرایطی که انحصار دولتی رسانهها، امکانات مالی گسترده، خشونتورزی بیپروا همه و همه در زمره خصوصیات قدرت مفروض گرفته شدهاند این بازسازی نه فقط ممکن که بسیار نیز محتمل است. پس اگر حرکتی نکنیم تا این رویارویی به پایان برسد، فقط به اقتدارگرایان آن فرصت و امکان طلاییای را که آرزویش را دارند دادهایم تا با خیال راحت و فراغ بال به چینش جدیدی از نیروهایشان پرداخته و توان سرکوبشان را بازسازی کنند.
مدتی است که لزوم تدوین سیاستی برای جنبش سبز که مکمل سیاست خیابانی آن باشد موضوهع بحث در میان فعالان جنبش سبز است. اگر استدلالهای فوق صحیح باشند باید گفت که این سیاست دارای دو وجه سلبی و ایجابی است. وجه سلبی آن، جلوگیری از بازسازی توان سرکوب اقتدارگرایان از طریق چینشی جدید از نیروهای سیاسی است؛ و وجه ایجابی این سیاست قرار دادن راه حل سبز در مقابل و در رقابت با راه حلهایی است که به بازسازی اقتدارگرایی میاندیشند.
مقابله با بازسازی اقتدارگرایی از جمله به این معناست که به نیروهایی که رویاروییشان به بحران امروزی دامن زدهاست تفهیم شود که به عوض چانهزنی برای بدست آوردن جایی و مقامی در چینش جدید نیروهای اقتدارگرا، عاقلانهتر و مفیدتر به حال و نام خود و خط سیاسیشان است اگر در مقابل هر نوع بازسازی اقتدارگرایی ایستادگی کنند و در ایرانی که در آن حقوق و آزادیهای مدنی و شهروندی رعایت میشود در انتخاباتی آزاد جایی در خور شأن و احترام و منزلت و پایگاه اجتماعی خویش بهدست بیاورند. همه کنشگران سیاسی باید بدانند که این تنها راه مطمئن برای حفاظت از منافع و دیدگاههایشان است. مقابله با این بازسازی به این معناست که به مردم یادآوری شود که آنچه امروز شاهد آن هستند جز نتیجه ایجاد محدودیت برای آزادی عقیده و بیان و تشکلهای صنفی و سیاسی نیست. فقدان همین آزادیهاست که دستاندازی به ذخائر ملی را آسان کرده و به انباشت ثروتهای نجومی در یکسو و فقر و فلاکت در سوی دیگر انجامیدهاست. مقابله با این بازسازی به این معناست که به حلقههای ضعیف اصلاحطلبی یادآوری شود که مقابله با اقتدارگرایی به پیوندهای سخت با جنبش سبز و استواری بر سر خواستههای سیاسی و مدنی آن نیاز دارد. مقبولیت و محبوبیت جنبش سبز نشان داد که بازسازی سیاست در کشور فقط از طریق اصلاحطلبی پیگیر و ایستادگی بر سر اصول مردمسالاری ممکن میباشد.
قرار دادن راه حل سبز در مقابل و در رقابت با راه حلهایی که به بازسازی اقتدارگرایی بینجامد پیش از هر چیز تأکید و تبلیغ این امر است که زندگی تحت اقتدارگرایی در شأن و منزلت ما ملت ایران نیست. تأکید بر این امر است که برخورداری از حقوق مدنی و شهروندیای که جنبش سبز برای احقاق آن بهپا خواسته است نه فقط ممکن که یگانه راه پیشرفت و سعادت ماست. اینکه انتخابات آزاد بدون نظارت استصوابی حق ماست و تکلیف حکومت. اینکه انتخاب زندگی به سبک و سیاقی که میخواهیم اختیار ماست و اجبار حاکمیت. مطرح کردن راه حل سبز یعنی تعمیم منش پذیرش تکثر در این جنبش به حوزههایی فراتر از سیاست. یعنی نشان دادن این امر که ناکارآمدی دولت احمدینژاد و هر دولت دیگری که بخواهد به راه او برود به دلیل ناتوانی در بهکار گرفتن تمامی نیروهای بالنده و سازنده کشور فارغ از باورها و عقایدشان است. یعنی نشان دادن این امر که حضور مردم در تمامی صحنهها شرط لازم نشاط و شادابی کشور است. یعنی نشان دادن اینکه فقط در سیاست نیست که در پیروزی جنبش سبز هیچکس بازنده نیست، بلکه در حوزه اقتصاد و فرهنگ و اندیشه نیز جنبش سبز توان آن را دارد که منافع همگانی را به نحوی تأمین کند که منافع یگانه هر یک از ما تضمین گردند. باید گفته شود که جنبش سبز که خود برزمینه مطالباتِ بحق ملتی که آرزوی آزادی و آزادگی دارد سر بلند کردهاست، با سرکوب مردمانی که برای رهایی از استبداد بهپا خواستهاند مخالف است، خواه این سرکوب در یمن و بحرین و فلسطین باشد خواه در سوریه. باید نشان داده شود که ایران آینده سربلندتر، عادلانهتر و آزادانهتر خواهد بود اگر بر اساس الگوی رشادتها، دوستیها، کنشها و بینشهایی ساخته شود که جنبش سبز بر اساس آنها شکل گرفت و بر زمینه آنها رشد کرد، و نه آن رفتارهای حقیر و فرصتطلبانهای که بهخاطر نشستن در گوشهای از سفره قدرت با سرکوب همراه شدند و یا در مقابل آن سکوت کردند.
آنچه در اینجا به عنوان نمونههایی از مصادیق دو ضلع سیاست جنبش سبز بازگو شد فقط بخش کوچکی از دهها و صدها مواردی است از آنچه هر یک از متعدد فعالان این جنبش میتواند برای تبیین برنامه و گفتار سیاسی جنبش سبز پیش بکشد. بر اساس این گفتار و سیاست است که این جنبش میتواند به عنوان جایگزین پروژه بازسازی اقتدارگرایی مطرح باشد. مهم آن است که بپذیریم جنبش سبز نباید به نقش نظارهگر در بحران کنونی اکتفا کند بلکه باید به شکلی فعال در آن مداخله کرده و هم مانع بازسازی اقتدارگرایی که امروز در شرایط بسیار متزلزل و ناپایداری بهسر میبرد شود و هم خود را به عنوان بهترین جایگزین این دولت مطرح سازد.














امروز، جنبش، نه شعار و مطالبهای محوری دارد و نه برنامهای مشخص و عملی برای تحقق آن و نه مرکزیتی که حداقلی از مقبولیت را برای راهبری و هدایت جنبش دارا باشد. جنبش حتی از کند کردن تیغ سرکوب خود نیز ناتوان است؛ اگر منش ماندلا و گاندی و نفی خشونت را سرمشق قرار دهد، خیال طرف مقابل را از بابت سرکوب، راحت کرده است؛ زیرا به او تضمین داده که چه در مسند قدرت باشد و چه از این مسند فرو افتد، هیچ گزندی نخواهد دید. اگر هم دست به تهدید طرف مقابل بزند، عزم او را برای تشدید سرکوبها جزمتر و قاطعتر میکند، زیرا طرف مقابل حس میکند، با از دست دادن قدرت، هدف محاکمه و انتقامکشی قرار خواهد گرفت. جنبش هنوز نتوانسته گفتمانی بینابین این دو موضع ارائه دهد تا در زیر سایهی “بیم و امید از فردا”، دستکم، منطق سرکوب خود را مردد و متزلزل سازد.
“نقل از مقاله اي از مسعود برجيان”
بنظر میرسد برای حاشیه بردن احمدی نزاد این روزها به سبزها روی حوش نشان میدهندامیدواریم سبزها گول نحورندو خاتمی را از دور و بر خود دور کنند
همانطور که به درستی در این مقاله تبیین گردیده ، ضرورت حضور فعالانه تر جنبش سبز در برهه حساس زمانی فعلی بیش از پیش احساس میشود. با وجود تمام محدودیت ها و تنگناهائی که برای جنبش ایجاد شده است اگر نتوان از فرصت فعلی استفاده لازم را برد و مانع تحقق بازسازی ساختار لرزان تمامیت خواهان شد ، معلوم نیست که در آینده چنین فرصتی بدست آید چرا که با وجود دلارهای نفتی ، با سود پرستی کمپانی های بزرگ غربی ، با فراموش شدن معیار های اخلاقی در جامعه ، با تزلزل و کم کاری بعضی از نیروهای اصلاح طلب که سرشتی دوگانه دارند، با زد وبند های بین المللی که در آن نشانی از مصالح ملی وجود ندارد، با اتفاقاتی که در منطقه در حال وقوع است و میتواند آمیزه های هم مثبت و هم منفی بهمراه داشته باشد و با و جود زمینه های خاص ساختاری اجتماعی و سیاسی و نظامی حاکم بر کشور ، انجام این مهم را غیر ممکن یا بسیار طولانی خواهد نمود.
با سلام
من فکر میکنم در غرب و بین کشورهای منطقه اجماعی برای شکستن قیمت نفت بقصد به تنگنا کشیدن ایران هست. من فکر میکنم در آینده قیمت نفت بشدت سقوط کند. عربستان تولید خود را 10 % افزایش میدهد و برخی شیوخ خلیج هم همین برنامه را دارند. رکود اقتصادی در غرب و گرانی بنزین نیز مصرف را کاهش خواهد داد.
بنا به اظهار دبیر کل آزژانس انرژی جهانی ، این آژانس بر آنست تا روزی 2 میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک خود را بمدت 2 ماه یعنی 60 میلیون بشکه برای جبران نفت سبک لیبی وارد بازار کند. ترکی الفیصل شخصیت با نفوذ عربستان در مصاحبه ایی با وال استریت ژرونال نیر صراحتاً
تهدید ایران را کرده است که اگر به عملیات تحریک آمیز خود درکشورهای منطقه پایان ندهد، عربستان به تنهای قادر است با سرزیر کردن 4 میلیون بشکه نفت اضافی در بازار، کمر دولت ما را که به ارز نفتی وابسته است خُرد کند..
تهدید های این مقام بلند پایه عربستان را نباید تو خالی گرفت و ضمناً از این هم نباید غافل بود که دستگاه های امینی و نظامی ما در کشورهای همسایه و منطقه خلیج فارس، بحساب بازی کردن با امنیت ملی ما و حیف و میل خزانه مملکت، دخالت های توطعه گرانه میکنند که از دید هر انسان عاقلی اشتباه است مضفاً اینکه هدف از این ماجرا جوئی ها بی سرانجام سیاسی، نه سرافرازی ایران بلکه امتیاز آوردن در ماجراجوئیهای خارجی بقصد تحت الشعاع قرار دادن مشکلات معشیتی و امنیتی و سیاسی خود مردم کشور است از یکسو و القاء غرور کاذب در اذهان ملت است.
IEA makes 60 million barrels of oil available to market to offset Libyan disruption
23 June 2011
International Energy Agency Executive Director Nobuo Tanaka announced today that the 28 IEA member countries have agreed to release 60 million barrels of oil in the coming month in response to the ongoing disruption of oil supplies from Libya.
Read press release…
Key questions…
See the video of the press conference…
شرایط کنونی منطقه و نیزداخلی موقعیت مناسبی
برای حضورهرچه عملیترجنبش ایجادنموده است۰
ایستادن ودرانتظاراحتزارماندن وسپس درخواست
سهم وارث کردن،هرگزبه نتیجه نخواهد رسید۰
مملکتی که درطی حکومت آقایان همواره حرکتی
به سمت نزول دربیشترعرصه ها داشته است۰
آحاد آن ازکمترین امکانات حتی داخلی(نفت)
کوچکترین بهره را نبرده اند۰چطورمی توان
انتظارداشت ومنتظربهبوداوضاع آن هم توسط
کسانی شد که نه می توانند ونه می خواهند ۰۰۰
فراخوان بسيار بجا و مناسبي است. جنبش سبز به حضور سياسي نياز دارد و فضاي سياسي به حضور جنبش سبز.
حالا که همه به حقانيت موسوي عزيز پي بردهاند، نگذاريم باهنر و توکلي جاي خالي او را پر کنند. زنده باد جنبش سبز.
ملت ایران هنوز برای دموکراسی آماده نیست اما کم کم آماده میشه اگه میوه رو زود از درخت بکنی بی فایده است . باید اول روحیه دموکراسی رو در جامعه ترویج کرد نه از بالا با دستور
هیچ امتیاز دادنی جز تضمین حقوق اساسی ملت به شیوه ای روشن و ملموس نباید باعث کوتاه آمدن سبزها شود. حال که کار به اینجا رسیده باید کار ملک و ملت یکطرفه بشه یا اونها باشن با اون شیوه هاشون-اگر مطمئن به ادامه حیات خود هستند- یا اینکه یکبار و برای همیشه تفرعن و نخوت در قالب اصولگرایی از این جامعه خداحافظی کنه .تمام ملت بایستی بسیج شوند و بر مبنای یک ایده و آرمان صحیح تصمیم واحدی بگیرند انشاءالله
دوست من فکر میکنم شما فقط توی کتابا چرخ زدین و چیزی از واقعیات امروزه ایران نمیدونین .
در این دنیای وارونه ما چیزی به نام ارزش برای دوستان اقتدار گرا وجود نداره تا فردا شما رو مثلا به رسمیت بشناسن ، بلکه با دخالت خودتونو فقط به یک وزنه و وسیله برای پیروزی یکی از جناحها تبدیل میکنین و بعد دوباره سرکوب و قلع قمع میشید . به یاد داشته باشید هدف هر دو جناح یک چیزه و اگر قرار باشه شریکی داشته باشن مسلما شما نخواهید بود ، در ثانی چرا فکر میکنین که این جریانات بدون برنامه و بخودی خود داره اتفاق میافته ؟
تحلیلی عالی بود. اکنون بایستی راه حل داد . راه حل در عمل به گام بعدی منجر میگردد. این راه حلها اعتراضی و اعلام حضوری هستند که مکمل یکدیگر میباشند. مکمل به معنی اینکه در صورت امکان کارهای مکملی همزمان انجام میگردد. تحولات منطقه نیز یک پارامتر مهم در مورد راههای اعلام حضوری هستند. آینده سیاسی ایران از نیروهایی تاثیر میگیرد که در میان میدان دموکراسی خواهی و آزادیخواهی و منافع ملی حاضرند و تلاش میکنند.
بخدا قسم که هرگز هیچ وازه ایی چون واژه «فتنه» در گوشها و قلبم چنین آهنگین ، زیبا ، انسانی و پر شکوه ننواخته بوده است. گویا این خود انسانیت است که در قامت این واژه قد راست میکند! گویی این خودِ خداست که اینگونه قدسی و آسمانی با تو سخن میگوید! فتنه! این قدیس دوران ما سر باز ایستادن ندارد . از میهن ما سبزید و برخاست، به شمَال آفریقا رسید و اینک سراسر سرزمین حمورابی را که امروز سوریه اش می نامند درمینوردد تا دوباره به سرآغاز خود یعنی ایران ما برسد!
درود بر مردم قهرمان سوریه که به الگوی ایستادگی و ازادگی تبدیل گشته اند.
از العربیه: جمعه سقوط مشروعیت
با گذشت صد روز از اعتراضات ضد دولتی در شهرهای مختلف سوریه مردم این کشور امروز جمعه 24-6-2011 در پاسخ به سخنان اخیر بشار اسد تظاهرات گسترده ای را برگزار کردند.
مخالفان دولت سوریه تظاهرات امروز جمعه را به نام ” جمعه سقوط مشروعیت ” نام گذاری کردند.
بر اساس آخرين گزارش های دریافتی در پی برخورد نیروهای امنیتی این کشور با تظاهرکنندگان 15 تن کشته و ده ها تن دیگر زخمی شدند .
به روال جمعه های گذشته شهر القامشلی در استان الحسکه در شمال شرق این کشور اولین نقطه شروع تظاهرات امروز بود.
شاهدان عینی در گفتگو با تلویزیون العربیه گزارش دادند که یکی از معترضان در شهر حسکه بر اثر تیر اندازی مستقیم نیروهای امنیتی جان خود را از دست داده است.
گزارش ها از سوریه نشان می دهد در درعا شهری که شعله اعتراضات از آن بپا خواسته است تعداد تظاهر کنندگان به صدها هزار نفر برآورد شده است.
مردم شهرهای نظیر قاره والسخنه برای اولین بار در تظاهرات اعتراضی ضد دولتی شرکت کردند ،و این نشان می دهد ، بر خلاف مسئولان سوری ، اعتراضات مردم بیش از پیش در حال گسترش است.
برزه، تذمر، حواران، درعا البلد، داعل، رأس العين، بنش، دیر الزور، حمص، حما، دمشق، درعا و البوکمال از دیگر شهرهایی بودند که در تظاهرات امروز به طور گسترده شرکت کردند.
خبات میری فعال کرد سوریه از شهر القامشلی در گفتگو با العربیه درباره موضع کردهای سوریه نسبت به دعوت اسد اعلام کرد،” تا زمانی که نیروهای امنیتی از کشتار مردم دست بر ندارند کردهای سوریه به گفتگو با دولت اقدام نخواهند کرد.”
از سوی دیگر عمار القربی رئیس سازمان حقوق بشر سوریه درباره کاهش برخورد امنیتی با معترضان اعلام کرد “خستگی نیروهای امنیتی و فشار جامعه بین الملل از دلایل کاهش برخورد با معترضان است.”
در پی اعتراضات صد روز پیش مردم سوریه 1300 نفر جان خود را از دست دادند همچنین 10 هزار نفر از معترضان بازداشت شدند .
سازمان هلال احمر ترکیه دیروز پنج شنبه اعلام کرد که تعداد پناه جویان سوری در این کشور به بیش از 13000 نفر رسیده است.
خاتمی فردی دوراندیش – فداکار – مومن – حامی مردم- آشنا به شرایط ایران و جهان و یکی از وزنه های موثر برای کسب حقوق ملت است. مردم با توجه به اهداف و شرایط تصمیم مناسب میگیرند و خادم را از خائن می شناسند. اگر زحمات خاتمی نبود حتی انتخابات پر شور 1388 و تشکل جنبش سبز به وجود نمی آمد.
به نظرم شورای هماهنگی باید با خواست مردم بیشتر حرکت کند و ارتباط تنگاتنگی با طرفدران جنبش برقرار کند.نشستن خارج از گود و ارائه راه حل از جانب جنبش سبز یکی از بزرگترین آفت های این حرکت آزادی خواهی است. نباید فکر کنید هر آنچه خود می پندارید بهترین است.باید ببینید مردم چه دردی دارند. به نظرم شورای هماهنگی دچار محافظه کاری شده است.باید با جدید از حقوق زندانیان سیاسی دفاع کنید. باز هم می گویم نباید به بیانیه دل خوش کنید.باید راهکار برای آینده داشته باشید.در عین تلاش برای صلح با درنظر گرفتن خواست وآرمان مردم باید حاکمیت را تهدید کنید که اگر از ظلم و ستم دست برندارد و همین روال یزید و معاویه را ادامه دهد مردم را به نافرمانی مدنی دعوت خواهیم کرد.
un chizi k inja made nazar gharar nagerefte ine k jonbesh varede marhale radical tar shode va hadaf aksariate mardom Bar Andazi hast.
به نظرم اين مقاله بر پايه يک پيش فرض کاملاً غلط بنا شده، در اول مقاله گفته شده که زمينه بروز هر 2 بحران در مقاومت دولت در عمل به قانون بوده. در حالی در خصوص نزاع اخير دولت و اصولگرايان نزديک به رهبری،عامل نزاع سرپيچی احمدی نژاد از فرمان فراقانونی رهبر بوده! اتفاقاً طبق قانون آقای احمدی نژاد حق عزل و نصب وزرا رو دارند، و در اينجا مقام معظم رهبری به قانون عمل نکرده!
بقول مارتین لوترکینگ: “دموکراسی با کشتن ترس درونی افراد در یک جامعه شروع میشه.” ضمنا حق دادنی نیست، گرفتنیست! جنبش سبز نه تنها به سازماندهی بهتری نیازمنده، بلکه تا زمانی که از زاویه ناتوانی با این جنایتکاران مقابله میکنه راه به چاره ای نخواهد برد. تنها با اعتراضات و اعتصابات سازمان دهی شده میتوان با این اقتدارگرایان مقابله کرد.
در ادامه …
بزارین منم به عنوان یه خواننده که راهی هم برای ابراز نظراتم ندارم چند مورد رو مطرح کنم :
1- هر دو جناح به این نتیجه رسیدن که حکومت بر ایران با این وضعیت امکان نداره و تقریبا غیر ممکنه .
2- سهیم کردن یک عده در قدرت و یا واگذاری اون به معنی اتمام کامل جناح اقتدار گراست .
3- تنها راه سلامت بدست گرفتن قدرت و همراه کردن افکار مختلف است .
4- برای دستیابی به فردا به مبالغی بیشتر از چند صد میلیارد دلار نیاز است .
….
خب در مورد بخش اول باید بگم این چیزی است که تمام دنیا به آن چشم دوخته و حتی در درون حاکمیت هم به این نتیجه رسیدن ولی برای گذار از این نکته مطمئنا نمیشه با دموکراسی انجامش داد چرا؟ خیلی سادست چون میدونن در دادگاههای آزاد و مستقل چیزی جز محکومیت با اشد مجازات از بالاترین مقام حکومتی تا جزئی ترین نگهبانان و آشپزان در بر نخواهد داشت و تمامی اموال به غارت رفته از دستان حریص این دزدان مال و ناموس و شرف ایرانی در خواهد آمد . مطمئن باشید اصلاح طلبی برای این دوستان مانند زهری است که کم کم مینوشند و از پای در می آیند پس هرگز با هیچ نوع آزادی ولو کوچک موافقت نخواهند کرد و اگر موافقتی هم باشد کاملا کنترل شده و با برنامه خواهد بود و بعد از گذار به روز اول باز خواهند گشت و بهمین دلیل بخش دوم هم قابل توضیح است و نمیتوانند شما یا ملت واقعی ایران را در قدرت سهیم کنند و اگر بخواهند به کسی سهمی هم بدهند باور کنید حساب شده است یا سهم پس گرفته خواهد شد یا خود صاحب سهم هم اقتدار گرا میشود….
در مورد بخش سوم باید بگم با توجه به توضیحات قبلی اگر هر کدام از جناحها بتواند دیگری را قربانی سیاسی خود کند پیروز میدان میشود و تمام تقصیرها بر گردن او انداخته و خود راه مصالحه آنهم از نوع اقتدار گرایی در پیش میگیرد و فقط به زمان کمی برای رسیدن به تعامل جهانی نیاز دارد که بر انداختن رقیب این زمان را در اختیارش قرار میدهد تا بتواند هر جور دلش میخواهد عمل کند .
اما چرا به این زمان و ثروت نیاز دارد ؟
حاکمان امروزه میدانند که از دست ملت ایران هیچ کاری بر نمیاید (حداقل به این زودی) و اگر کاری هم از دستشان بربیاد این مبارزه آنقدر فرسایشیست که زمان زیاد و خونهای بسیاری میطلبد که تقریبا دو نسل طول میکشد (این نسل با ترس از حاکمان و خفقان و سرکوب در 33 سال گذشته بزرگ شده و با دروغ از همان روز اول مدرسه آشنا شده چون پدر و مادرش حرفهای در خفایشان با آنچه در محل کار و جامعه میگفتند فرق زیادی دارد ولی نسل بعد با پدر و مادرهایی به مراتب بهتر طرف است که حداقل از حرف زدن نمیترسن و آنها میتوانند این بساط ظلم را برچینند و از جنگ فرسایشی با اعتقادات دروغ و بی پایه نمیترسند و میدانند هر حرفی که به نام محمد و علی میگویند تنها منافع خودشان را تامین میکند و از این نمیترسند که فردا در دانشگاه و محل کار و … اخراج شوند و تا آخر عمر بدبخت شوندچون در واقع دیگر چیزی برای از دست دادن باقی نمیماند و کار و منابع و دانشگاه و علم چندین سال قبل تمام شده برای آنها هیچ چیز باقی نمانده .)
من دوست دارم خودم این سوال رو بپرسم : تنها راه حفظ اینهمه ثروت و قدرت که در اختیار اقتدارگرایان امروز (همان گداهای کاسه بدست دیروز) است چه میباشد و چه راهی برای نگهداری دائمی آن وجود دارد ؟ باور کنید این سوال تمام افراد فعلی حاضر در قدرت است .
1- صحنه سیاست میدان بازیست کار سیاست بمثابه صحنه شطرنج است . هر لحظه خرکتی متناسب با حرکت حریف ضروریست
2- در اینکه رهبرا ن جنبش سبز هم نبایستی در مو ضع انفعالی قرار بگیرند شکی نیست . باید حریف را در موضع انفعالی قرار داد . که بنظر من جنبش سبز با عمقی که در این دوسال و اندی یافته دارای چنین پتانسیل و توانی هست . و میتواند با توجه به شرائط موجود در موضع فاعلی قرار گیرد
3- با نظر آقای خاکسار هم موافقم که از تحرکات درونی اقتدار گرایان نبایستی غافل بود اما در مورد پیشنهادات ایشان جای سوال هست
اولا.پیشنهاد شما استراتزیک است یا تاکتیک؟ بعبارت دیگر جنبش سبز همه هدفش این بایستی باشد که با پرسه ردن در کنار پرچین اقتدار گرایان با انزار دادن آنها از شرائط موجود و وعده ( جایی در خور شان در ایرانی دموکراتیک و ……..) انهارا وادار کرد تا از اردوی اقتدار گرایان جدا شده و به جنبش بپیوندند؟ و یا نه . جنبش بایستی برای هر حرکت حریف برنامه ای داشته باشد در عین اینکه بسوی اهداف کلی و اساسی جنبش گام برمیدارد اما از رخنه در درون اقتدار گرایان (هم )غافل نباشد . متاسفانه چنین تفکیکی در نظرات دوستمان دیده نمیشود.
ثانیا. اردوگاه اقتدار گرایان هم کلیتی است که دارای طیف های مختلف است . اشکال در اینست که در این نوشته . تفکیکی میان لایه های مختلف آن قائل نشده و کویا قرار است یا دعوتی اخلاقی در درون اقتدار گرایان ( انهم بشکل کلی ) شکاف ایجاد شود
ثالثا.بنظر اقای پاکسار زمینه بروز بحران فعلی ( که همان زمینه رونمایی از جنبش سبز هم بوده ) در قانون گریزی و قانون ستیزی دولت دیده شده
.در عین حال تداوم این زمینه هم مفروض ( بلکه بنظر من مسلم ) است بسیار خوب . جنبش سبز از چنین زمینه مساعدی بایستی چگونه استفاده کند ؟ ( میانجیگری ) جنبش سبز به چه معناست؟ اینکه دو طرف را از هم جدا کند و در این نزدیکی بقصد جدا سازی طرفین دعوا هم استفاده کند و با دادن وعده ( جایگاه در خور شان ) موفق به ریزش انها شود ؟؟. اگر مقصود اینست پس بفرمایید پیشنهاد جنبه استرتزیکی دارد و هدف جنبش سبز ( و کل هدف جنبش سبز ) مصروف چنین میانجیکری شود . نمگویم مطمئن باشید که که جناح رهبر ( که با تحمل هر هزینه ای بر کشور) موفق به دفع دشمن خواهد شد. چون همگان بر این نکته آگاهند اما میگویم . چون از دفع ( انحرافیون ) فارغ شود به قلع و قمع مجدد فتنه گران ( به زعم خودش ) خواهد پرداخت .تضاد انتاگومیستی رهبر با جنبش سبز است . مگر احمدی نزاد ماموریت اساسیش دفع فتنه گران نبوده؟ فلسفه وجودی احمدی نزاد همین بوده ( نزدیکتر ) بودن تفکرات ایشان با احمدی نزاد در همبن یک نکته نهفته شده
رابعا – با فرموده شما مبنی بر اینکه( اگر پنداشته شود در گیری موجود باعث برسمیت شناختن حقوق و آزادی های……. خواهد شد اشتباه است ) . موافقم و اضافه کنم تحت هیچ شرائطی اقتدار گرایان حاضر به چنین کاری نخواهند شد مگر آنکه . یا مطمئن باشند که یک ربال میدهند و حتما _ حد اقل _ دوریال پس میگیرند و با اینکه مطمئن شوند که ضرورت وجودیشان برای مردم به آخر رسیده . که با توجه به ماهیت حکومت های توتالیتر در صورت اول به حیله وفریب و کلک زدن متوسل میشوندو تنها در صورت دوم است که عقی نشینی کرده و به فرار یا تمکین در مقابل خواست ملت گردن مینهند
نتیجه- بنظر می اید جنبش سبز و رهبران آن با توجه به شرائط موجود نخست بایستی خواسته های نخستین جنبش را باز بینی نموده و هدفهای نوین جنبش را بمنزله استرتزی نهایی اعلام نمایند و با توجه به توان بالا و روز افزون جنبش و ضعف و عقب نشینیهای اجباری حاکمیت ( دیر یا زود بحکم تاریخ شاهد آن خواهیم بود ) تاکتیک باز بینی شده ای را پیش روی جنبش قرار دهند . در اینصورت _صد البته _ از جمله تاکتیکها یکی هم میتواند رخنه ( و نه میانجیگری ) در صفوف اقتدار گرایان با توجه به طیف های مختلف آن باشد
هر گونه مذاکره و سازش با اقتدارگرایان اگر از کانالی به غیر از کروبی-موسوی صورت پذیرد، به اعتبار اصلاح طلبان به شدت لطمه زده، و اعتماد مردم را برای همیشه از دست خواهند داد. آزادی زندانیان سیاسی باید پیش شرط هر گونه مذاکره ای باشد. اقتدارگرایان در بحرانی ترین شرایط به سر میبرند. حضور مقتدرانه جنبش سبز نه به اتحاد آنان، بلکه به سردرگمی و فروپاشی بلوک آنان منجر میشود. تمام هزینه ای که مردم و اصلاح طلبان پرداختند برای آن بود که تن به ذلت و خواری ندادند. نهایت پستی خواهد بود اگر کسانی امروز از شرایط به وجود آمده برای رسیدن به منافع حقیر خود، خواسته های اساسی مردم را نادیده گرفته و آب به آسیاب اقتدارگرایان بریزند. اصلاح طلبان یکبار سرنوشت تراژیکی را برای خود رغم زدند. تکرار تاریخ دیگر تراژدی نیست!
در سیاست باید لحظه ای قضاوت و تصمیم گیری کرد و نباید افراد و سوابقشان اولویت اصلی باشند، مهم نتیجه ای است که به دست خواهد آمد. اکنون اهرمهای قدرت در دست احمدی نژاد نیست. خود او در مصاحبه با لری کینگ گفت که «نهادهای تحت نظارت او مردم را سرکوب نکرده اند». تردیدی در این نیست که رئیس جمهور کنونی شایسته جمهور مردم نبوده است ولی شاید بد نباشد با احمدی نژاد و مشایی مذاکره شود. اگر چه آنها انحصارگرا هستند اما فاصله خوبی با انحصارگرایان اصولگرا دارند و با توجه به انباشت ثروت و کادرسازی هایی که داشته اند می تواند مجاری جدیدی را در ورود سبزها به چرخه حکومت باز کند و تغییراتی در ساختار یا محتوای نهادهای سیاسی ایجاد کنند. فراموش نکنید برخی از تحقیرشدگان تاریخ، نامدارترین تاریخ سازان جهان نیز هستند.
مهمترين حسن اين نوشته آن است که بحث را به زمينه سياسي منتقل ميکند. ديگر اينکه تغيير کردن را براي همه ممکن ميبيند. سوم اينکه جنبش سبز را فضاي آشتي ملي ترسيم ميکند. اين هر سه همسو با آموزههايي است که مهندس در بيانيههايش به صراحت بر آن تاکيد داشت.