سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پدرت ماند تا تو را در حصار کسانی ببیند که آنان را پناه داده بود...
» نامه محمد نوری زاد به میرحسین موسوی

پدرت ماند تا تو را در حصار کسانی ببیند که آنان را پناه داده بود

چکیده :من از این در شگفتم که تو، و همسرت، در بند باشی، و آنانی که شیر نفت بی زبان ملت ما را به جیب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشیدن سرمایه های بی بازگشت این مردم اند، آزادانه برسر مسندهای این کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ریش ما بخندند. عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کردیم و در دادگاههای تشکیل نشده محکومت کردیم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نیز اقدام...


محمد نوری زاد نویسنده و کارگردان که در جریان حوادث پس از انتخابات سال 88 و در پی نامه هایی به رهبری بازداشت شد و ماه ها در انفرادی ها و قرنطینه زندان اوین نگهداری شده در نامه ای خطاب به مهندس موسوی می گوید: سیدعزیز، مگر چه می گفتی و یا چه می خواستی که از چهار طرف، بر تو و بر اطرافیان تو سنگ باریدند؟ و حضور تو را در کانون قدرت برنتافتند؟ تو می گفتی:با رمالی و کف بینی و هاله ی نور و اوهامی چون مدیریت برجهان نمی شود کشور را اداره کرد.

این روزنامه نگار که به تازگی از زندان آزاد شده است در ادامه می گوید: زمان، مرگ پدر شریف تو را به تعویق انداخت. او می توانست سه سال پیش از دنیا برود. او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببیند که خود، آنان را درسالهای تلخ و تاریک پهلوی پناه داده بود .

متن کامل این نامه به نقل از وب سایت رسمی دکتر محمد نوریزاد به شرح زیر است:

به نام خالق صبح

سید سلام ،

چه خوب که می شود بدون هیچ دخل و تصرف در اوزان آسمانی آدمیان ، تو را با همین مختصر خطاب کرد :

” سید ، سلام” !

به ما بگو حال و احوال هم بندی ات چگونه است ؟ امید که به همین زودی ، بند از دست و پای تو و هم بندی ات بگسلد ، و ما شما را مثل سابق ، در کنار مردم دربندخود ببینیم. و باز به امید روزی که بند از دست و پای مردم ما نیز بگسلد، و راه برای رشد مردمی که سالها از رشد ، باز داشته شده اند ، هموار گردد.

تو، سید عزیز، باید، آری باید، طعم بند را می چشیدی. و با رگ و پی ات ، با درد و داغ مردم دربند، می آمیختی .

از این پس ، هم تو ، و هم همسرت ، هرکجا اگر سخن از آزادی بگویید، و یا هرکجا از حقوق فردی و جمعی مردم سخن به میان آورید ، حتما به سمت و سویی اشاره می کنید که همانجا کانون آسیب ها و کاستی های مکرر ماست . جایی که مردم ما ، دراین سالهای پس از انقلاب ، مرتب بدان انگشت می نهاده اند و برآن تاکید می ورزیده اند و نگاه ما و شما و جهانیان را بدان سو می خوانده اند و ما و شما ، درک درستی از آن نداشته ایم . و یا بنا به مصالحی که تمامی نداشت ، از تماشای فاجعه ها رو می گردانیده ایم .

تو اما ، سیدعزیز، مگر چه می گفتی و یا چه می خواستی که از چهار طرف، بر تو و بر اطرافیان تو سنگ باریدند؟ و حضور تو را در کانون قدرت برنتافتند؟

تو می گفتی:

با رمالی و کف بینی و هاله ی نور و اوهامی چون مدیریت برجهان نمی شود کشور را اداره کرد. روزی که در “بند دو الف ” زندان اوین ، سرکرده ی رمالان دولت را به بند مجاور من منتقل کردند، من از غربت سیادت تو به گریه افتادم . تو ، افق هایی را نشان ما می دادی که از چشم ما پنهان بود .

تو می گفتی :

یک بار و برای همیشه باید از رویه ی جاری و متداول پرونده سازی ، و ورود به حوزه های خصوصی مردم دست شست . من خود شخصا در زندان اوین ، دریافتم که خندیدن به حریم خصوصی مردم ، و ورود هماره و بی دلیل و غیرقانونی به این حریم ، زنگ تفریحی است که جماعتی از ما بدان معتاد شده ایم و در آن هوا حتی تنفس می کنیم .

تو می گفتی :

دست دزدان را باید از کیسه ی مردم بیرون کشید .

تو می گفتی :

نمی شود دست یک دزد بی نشان را به ساطور قانون سپرد و دست دزدان صاحب نامی چون رییس جمهور و معاون اول او را واگشود. درزندان بودم که نامه ی آقای توکلی به رییس قوه ی قضاییه مبنی بر دزدی های کلان معاون اول رییس جمهور را در یکی از روزنامه های رسمی کشور خواندم . مگر خود من چیزی غیر از این به رییس قوه ی قضاییه نوشته بودم که من اکنون در زندان باشم و آقای توکلی درمجلس؟ این دوگانه نگری به قانون در امتداد همان یک بام و دو هوایی است که خود ما ردش را در آژانس انرژی هسته ای نشان مردم دنیا می دهیم و ناله سرمی دهیم . که : ای مردم جهان ، می بینید آمریکای جهانخوار به انرژی هسته ای ما و انرژی هسته ای اسراییل چگونه با دو رویکرد مغایر می نگرد ؟

تو می گفتی :

ورود سپاهیان ونظامیان ، طبق قانون به عرصه های سیاسی و اقتصادی ممنوع است . درست همان عرصه ای که امروزه در تعلق محوری دوستان ما بوده و هست . عقل جمعی ، درست تشخیص می داده است که اسلحه بدستان اگر به هر عرصه ای ورود کنند ، بدیهی ست که دیگران از آن عرصه ها گریز خواهند کرد . که در این ورود مسلحانه و گریز هراسناکانه ، نه سلامتی برای رفتار سیاسی ما باقی خواهد ماند و نه سلامتی در حوزه های اقتصادی ، و نه هیچ سلامتی در هیچ حوزه ای . در دوسال گذشته ، درست پیش چشم مردمان دنیا ، همین خود ما نشان همه دادیم که چگونه می شود پوست از تن قانون درید و همان پوست دریده شده را برتن هر کودن دلخواه کرد .

تو می گفتی :

وقتی با اشاره به تاریخ ، و حکومت امام علی ، رقیبان خود را بی هیچ تخفیفی در صف خوارج نهروان جا می دهیم و با همین تطبیق هردمبیل، دنیا را برسر رقیب خود آوار می کنیم ، ابتدا باید علی بودن خود را ثابت کنیم . وگرنه هرکسی می تواند بدین ریسمان آویخته از تاریخ دست ببرد و با اشاره به خوارج نهروان ، سرضرب ، جایگاه علی را برای خود بلوکه کند .

تو می گفتی :

همه در برابر قانون یکسان اند . و روی کلمه ی “همه” ، تاکید می کردی . که یعنی بدون استثنا ! ویعنی : قانون ، به رهبر و رییس جمهور و همه ی رییس ها از یک طرف ، ویک روستایی از طرف دیگر ، به یک چشم می نگرد . درست همان نگرش امام علی . و درست همان نگرشی که در قانون اساسی ما هست و ما از اساس بیرونش کشیده ایم و به قهقرایی دور و نا پیدا پرتابش کرده ایم تا کسی سراغش را نگیرد . ما با غرور بر منبرها از امام علی و آن یهودی گمشده در تاریخ یاد می کنیم که به قاضی القضات خود امام علی مراجعه می کنند و امام علی – شکست خورده – از آن محکمه خارج می شود . و در این زمان ، آنچنان هیبتی از عدالت افراخته ایم که : حتی تجسم طرح شکایت یک روستایی بی نشان و آسیب دیده ، از رهبرمان یا از رییس جمهور، یا از هر رییس صاحب نام ، خنده دار یا : کفرآمیز تلقی می شود .

تو می گفتی :

باید غبار غلیظ نشسته بر چهره ی قانون را زدود و قانون را از زیر پای مجریان قانون بدر کشید و سرجای بایسته اش نشاند .

تو می گفتی :

چهره ی مخوفی که ما و بزرگان و حکومتیان از دین پرداخته ایم ، هیچ ربطی به ذات دین ندارد . که دین ، هرچه دارد ، جز زیبایی نیست و زشتی های نشسته به چهره ی آن ، فضولاتی است که خود ما به آن افزوده ایم .

تو می گفتی :

درپیشگاه قانون ، اقلیت سنی و مسیحی و زردشتی و یهودی و حتی کافران کمونیست، همان حقوقی را دارند که اکثریت شیعه . این وعده ها را ما ، در روزهای آغازین این نظام ، به مردم خود دادیم و رای آری آنان را ربودیم و بلافاصله بعد از کسب رای ، بنای ناسازگاری با مردم خود را پی نهادیم.

تو می گفتی :

باید به روی ایرانیان آواره و قهر کرده و عبوس و عصبانی آغوش گشود و نازشان را کشید و بخاطر سالها بد اخلاقی ، از آنان دلجویی کرد و به میهن بازشان آورد . تو می گفتی : نخبگان فراوانی که به هر دلیل به ما پشت کرده اند و راهی هر کجا غیر از وطن خود شده اند ، حراج ظالمانه ی استعداد ها و سرمایه های این سرزمین بحران زده اند .

تو می گفتی :

ادبیات هتاکانه و بی شرمانه و وقیحانه و دهشتناک رسانه های ملی و حکومتی را باید روفت ، و به جای آن : ادب انسانی را برکشید .

تو می گفتی :

اگر ریسمان دزدانی چون معاون اول رییس جمهور را بگیریم و بکشیم، بزرگان و صاحب منصبانی به صحنه آورده می شوند که هم اکنون برمسندهای بظاهر زوال ناپذیر خویش آرمیده اند و سردر اموال مردم فرو برده اند . و می گفتی : به محض افشای دزدی های آنان ، بزرگان مخفی شده ، مفتضحانه از اریکه های دروغین شان به زیر می غلتند .

تو می گفتی :

عنوان و درشتی عنوان آدمها، نباید برای آنان مصونیت ایجاد کند . و می گفتی : آدمها هرچه از پله های یک مسندبالاتر می روند ، پاسخگویی و شفافیت عملکردشان باید بیشتر باشد .

خلاصه سید عزیز،

تو ازهمین ها می گفتی که طرف مقابل ، تو را برنتافت . چرا که طرف مقابل ، اتفاقا بنا برهمین ویژه خواری ها و ویژه سالاری ها داشته و دارد .از همان ابتدا هم معلوم بود که مواضع مته گون تو، و حضور نامحرم تو در خلوت غارتگری آنان، تحمل شدنی نیست.

تو می گفتی :

اگر یک شهروند بی نشان ، تقاضای حسابرسی از خلوتگاه مالی شهرداری و ادارات و وزارتخانه ها و ریاست جمهوری و آستان قدس رضوی و بنیاد مستضعفان را داشت ، نباید آن شهروند بی نشان را ، و زن و بچه و خویشاوندان او را ” پودر” کرد.

تو می گفتی :

طبق آیه های قرآن ، کشتن یک نفر بی گناه ، بمثابه کشتن همه ی مردم روی زمین است . و می گفتی : ما با قتلهای زنجیره ای ، و قتلهای بی سرو صدای دیگر، هزاران بار ، بشریت را به اسم اسلام ازپا درآورده ایم . و می گفتی : یک چنین خوی و خصلتی اگر از هر کشور و تمدنی برآید ، از ما که به شوق شهد دین خدا کام گشوده ایم ، پذیرفتنی که نیست، بخشودنی نیز نیست .

سید عزیز ، می گفتی : ما با قتلهای زنجیره ای ، و قتلهای بی سرو صدای دیگر، هزاران بار ، بشریت را به اسم اسلام ازپا درآورده ایم . و می گفتی : یک چنین خوی و خصلتی اگر از هر کشور و تمدنی برآید ، از ما که به شوق شهد دین خدا کام گشوده ایم ، پذیرفتنی که نیست، بخشودنی نیز نیست .

سیدعزیز ، گذران شب ها و روزهای حصاری را که در آن گرفتاری شماره کن و انگشت بر روزی بگذار که سرفراز ، از میان بندهای گسسته ، پای بیرون می گذاری .

سنگینی دیو سیرتی رسانه های وقیح حکومتی را برشانه های خودشان وابگذار، که آنان در ابراز فهمی که لابد از دین خدا برداشته اند ، عکس سربرهنه ی همسر تو را برصفحه ی اصلی پرده ی نقالی خود گذاردند . ما اما ، از آبشار آسمان فهم، آموخته ایم که سربرهنگی را بر: برهنگی فهم ، و بر: بی فهمی و جهلی که چهره ی کریه خود را بزک کرده ، شرف و برتری بدهیم . ما ، با خزیدن به سایه ی سلامت و درستی ایمان همسرتو ، خود را در پناه پاکی ها و شایستگی ها می بینیم . درست همان سلامتی که بسیاری از مدعیان امروزین دین از او بی نصیب و بی بهره اند .

سید عزیز،

زمان ، مرگ پدر شریف تو را به تعویق انداخت . او می توانست سه سال پیش از دنیا برود . او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببیند که خود ، آنان را درسالهای تلخ و تاریک پهلوی پناه داده بود .

سرت سلامت سید،

به خودت ، به همسرت، و به مردمی که چشم به راه تو اند ، نیک بنگر! جماعتی ، به زعم خود، آبروی تو را زیر پا نهادند و برآن پای کوفتند. آنان ، نابینا تر از آنند که برکشیده شدن تو را و آبروی تو را ببینند و باور کنند .

سید عزیز،

چشم به راه توایم . همپای روزگار. که او نیز با بازی های پنهان و آشکارخود ، چشم به راه توست.

تا ده سال دیگر ، بیست سال دیگر ، بسیاری از کسانی که با فهم تو گلاویز شدند ، همچون خود تو به دیار باقی خواهند شتافت . و دنیارا ، با همه ی اطوارش ، برای آیندگان باقی خواهند گذارد . آیندگانی که بنا ندارند سربه انبان فریب فرو برند و از آن سیر بخورند . آیندگانی که برباورهای درست خانه خواهند ساخت. و بسیاری از فضولات فکری و اعتقادی امروز ما را دور خواهند ریخت . و به ناب فهم و عقل و عشق ، دست خواهند برد .

بدا به حال من ، که از همین امروز، در رکاب فهم و عقل و عشق نباشم.

من، همینجا، از موضع یک کوچک تر ناپیدا، از رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران، تقاضا می کنم به یمن خاطره های خوب و صادقانه ای که از تو و پدرشریف تو دارند، تو را، همسرت را، و جناب کروبی را، از حصار بدرآورند.

فرمان آزادی شما توسط ایشان ، قطعا برمقبولیت ایشان خواهد افزود و فضا را برای گشایش هرچه بیشتر خواهد گشود. ما با هر تعدادی که داریم، سیزده ملیون، کمتر یا بیشتر، مصرانه این تقاضا را به آستان رهبرمان تقدیم می داریم و ابراز بزرگواری ایشان را انتظار داریم. چرا که اصرار برتداوم حبس و حصار شمایان، هرگز به نفع نظامی که ضرورت بقایش را شعار می دهیم نیست. انتظار ما از رهبر عزیزمان مدیریت بر بحرانی است که چون سیل به سمت ما هجوم می آورد. بحرانی که اگر صبوری اش سرآید، نه اسلحه خواهد شناخت و نه چیزی به اسم اسلام. و قطعا همه ی ما را خواهد روفت و به دره ای بی انتها در خواهد انداخت. بحرانی که زنگ هشدارش در کشورهای منطقه به صدا در آمده است و ما متعمدانه اما نابخردانه، با رویگردانی از عبرت پذیری، خود را از مسیر آن بدر می بریم .

سید عزیز ،

پنجشنبه ی هفته ی گذشته ، با هزار مکافات ، و البته با همراهی و همکاری و تصویربرداری لحظه به لحظه ی حراست بیمارستان مدرس ، به دیدن مردی رفتم که سالها ، در آن رژیم و در این رژیم ، زندانی بوده است . مردی که اکنون ، نفس های پایانی عمر پرفراز وفرود خود را فرو می برد و برمی آورد .

مردی که غریبانه ، چشم بردنیای پرفریب، و فریب کاری امثال من، بسته است تا همان چشم را چند روز دیگر ، به محشری از آسمان خدا بگشاید. عزت الله سحابی ، اکنون، با نفس های پایانی عمرخود، میزان فهم ما را ، میزان شعور ما را، ومیزان درستی دین و انسانیت و آزادگی ما را به احتجاج آورده است .

این روزها ، چه خوب که اخبار بیماری و درگذشت یک فوتبالیست در رسانه های ما تاب خورده و همه ی حساسیت ها و حیثیت رسانه ای و مملکتی ما را متاثرساخته است. و چه بد ، که عزت الله سحابی ، بی سرو صدا، رخت از این دنیا بر می بندد، تا دنیا را ، با همه ی وسعتش ، برای ما باقی گذارد. او اگر بجای سیاست در آن دوران تاریک ، می رفت و به کار دیگری روی می برد ، با استعدادی که داشت ، امروز رسانه ها ، اخبار ضربان قلب ثانیه به ثانیه ی او را رصد می کردند . ما اما با اطلاق جاسوسی و وطن فروشی ، او را و دیگرانی چون او را فرو کوفتیم تا خود بر فراز آییم . بربالین او ، به چهره ی رنجور و فرسوده و بیمار و چشمان بی فروغ او که نگریستم، این چند جمله را از او دریافتم :

ای همه ی دنیا خواهان،

دنیا به کامتان!

من راه خویش برگزیده ام ،

و در کشاکش این راه،

بندها را ،

با مرگ خود، بریده و رفتم .

دنیا برای شما.

سیراز آن بخورید.

سخت که سیر شدید،

حالا کمی بیاندیشید.

کار سختی ست ، نه؟

به این بیاندیشید که :

مرگ شما نیز در راه است .

سید عزیز ،

زمان با شتاب ، به نفع تو و سلامت تو و سلامت راه تو سپری می شود . تو قطعا ، سرفراز فردایی هستی که : جهان هستی ، برای تو تدارک دیده است . من از این در شگفتم که : تو ، و همسرت ، در بند باشی ، و آنانی که شیر نفت بی زبان ملت ما را به جیب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشیدن سرمایه های بی بازگشت این مردم اند ، آزادانه برسر مسندهای این کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ریش ما بخندند . عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کردیم و در دادگاههای تشکیل نشده محکومت کردیم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نیز اقدام کردیم . باورم براین است که سید عزیز ، بسیاری از بزرگان صاحب نام و انقلابی ما و نمایندگان ما و دستگاه قضایی ما ، در نسبت با تو و همسرت و آقایان خاتمی و کروبی و حرکت معترضانه ی مردم ، و خون هایی که به ناحق در این دوسال ریخته شد ، به آنچنان آزمونی از آزمونهای الهی در افتادند که جز روسیاهی برای آنان نمانده است . در فردایی که همین نزدیکی هاست ، ما و تاریخ و جهانیان ، تماشاگر این روسیاهی دسته جمعی خواهیم بود . و البته تماشاگر رو سپیدی شمایان . صبور باش دوست ما . صبور .

من از این در شگفتم که : تو ، و همسرت ، در بند باشی ، و آنانی که شیر نفت بی زبان ملت ما را به جیب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشیدن سرمایه های بی بازگشت این مردم اند ، آزادانه برسر مسندهای این کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ریش ما بخندند . عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کردیم و در دادگاههای تشکیل نشده محکومت کردیم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نیز اقدام کردیم .

سید ، سرت سلامت و آسیب از تو دور . ما و همه ی مردم ، چشم به بیت رهبرمان می دوزیم تا به یک اشاره ی حضرت ایشان ، راه آزادی بر شمایان گشوده شود . گرچه چشم ما ، پیشتر به آسمان خداوند است . تا مگر ما را از بارش برکاتش متنعم سازد . که سرزمین فلک زده ی ما ، امروز، بیش از هر زمان دیگر، به این برکات محتاج است . آیا رهبر گرامی ما صدای ما را می شنوند؟ این ما ییم و فریاد تقاضامندی ما . ما مگر چند نفریم ؟ حداقل سیزده ملیون نفر. و جمعیتی به کثرت تاریخ . و آرزوهایی که برای برآورده شدن پای می کوبند . آیا ما همین امروزها خبر خوبی از بیت ایشان خواهیم شنید؟

آیا رهبر گرامی ما صدای ما را می شنوند؟ این ما ییم و فریاد تقاضامندی ما . ما مگر چند نفریم ؟ حداقل سیزده ملیون نفر. و جمعیتی به کثرت تاریخ . و آرزوهایی که برای برآورده شدن پای می کوبند . آیا ما همین امروزها خبر خوبی از بیت ایشان خواهیم شنید؟

خدایا خامنه ای ما را محافظت کن . ما به مهربانی او بیش تر نیازمندیم.

با احترام و ادب : محمد نوری زاد ۵/۳/۹۰


176 پاسخ به “پدرت ماند تا تو را در حصار کسانی ببیند که آنان را پناه داده بود”

  1. irani گفت:

    khoda hefzetun kone az hameye afatha

  2. محمدجوادِسبز-فرزندجانبازوبرادرزاده ی1شهید گفت:

    در جواب دوستمون که اسمش رو سرباز سبز نوشت می خوام بگم : محسن رضایی دیگه کوچکتر از اونیه که بخوایم بهش جواب توهین به *****میرحسین و یا کروبی *** رو بدیم- محسن رضایی مُرد- ما اون محسن رضایی ِ زمان جنگ رو دوست داریم و عاشقش هستیم-
    نه محسن رضایی که ، چه می دونم از ترس ، یا فرار از برچسبهای مقدس نماها و خائنین ، خواسته یا ناخواسته با اونها همسو شده-
    تو اگه واقعا محسن رضایی هستی ، بایدشجاعانه مقابل ظلم و دروغ جنایت و غارت ثروت مردم ایران بایستی- نه اینکه مقابل شخصیت وارسته ای مثل ******میرحسین*****قد علم کنی- تو اگه قد داری اگه غیرت داری مقابل متحجرین و منافقین واقعی بایست- این چه مواضعیه که شما داری؟؟!!
    امید ما به امثال شماها بود که اونم دیدیم حسابی همسوبا ظلم دارین میشین- مردم همه چیو دیگه می فهمن -خوب و بد رو تشخیص می دن- شما باید سطح فکر و شجاعتت ، صداقتت و آزادگی رو بالا ببری- وگرنه هیچ ادعایی از سوی شما یا هرکسی مثل شما نزد مردم پذیرفته نیست- مردمی که این انقلاب پربرکت رو به وجود آوردن و احمدینژاد و مشایی و مصباح ِ شما دارن نابودش می کنن با نفوذی که در سپاه پیداکردن از طریق اعمال ننگین و نفاق خاص خودشون

  3. ناشناس گفت:

    سیاست با ارمانگرایی قابل قیاس نیست
    الان رهبر در موقعییتیست که میتوان حد اکثر استفاده را از شرایط کرد. بگذارید مردان بزرگی چون خاتمی و نوریزاد به سیاست بپردازند تا ما ارمانهایمان را حفظ کنیم.

  4. حرّ زمانه گفت:

    درود و سلام بر آزادگان عالم

  5. ناشناس گفت:

    درود بر مرد بزرگ جناب آقاي نوري زاد

    اميدوارم كه خداوند همه انسانها را از چنگال شيطان دروني ، رهايي بخشد . رهبر كشور ما بيشك مير حسين موسوي است و براي او آرزوي طول عمر ميكنيم تا كه آزادي مملكت و ملت ما را تماشا كند.

  6. حامد گفت:

    نامه پر دردی بود،
    اما من در تعجبم که آقای نوریزاد و همچنین برخی از دوستان رهبری را با علی(ع) مقایسه کردند، در حالیکه اعمال او بیشتر به… میماند و بس.

  7. ناشناس گفت:

    ممد نبودی ببینی شهر ویران گشته خون یارانت بی ثمر گشته

  8. فاطی گفت:

    چه بازی ظریفی با کلمات کرده: خامنه ای ما !
    منظورش میرحسین هست که اهل مهربانی هست و گرنه جناب رهبر که با این مقوله ها ربطی ندارند.

  9. رضا گفت:

    روز به روز به حرفهای میرحسین میرسیم…..خدا حفظش کند…

  10. minoo- ghahreman گفت:

    ma be kasani niyaz daim ke khoda tars bashand na khoda parat
    az hamdigar bot nasazim bad ba tabar be janeshan biyoftim
    agar gharar bashad revale adarh mamlekat bar rastaie adalat bashad mardom tak be tak bayad ghanon goriz nabashand
    pas baraie dashtane khokomati salem abteda az khodeman shoro konim ‘ na baraie adarh mamlekat tavasol be zendaniyane masalan
    siyasi ya montaghedine be nezam ‘ chon ghodrat vasvase konandh ast va siyasat bi pedar o madar
    ba khoda bash o padeshahi kon
    bi khoda bash o har che khahi kon

  11. mostafa گفت:

    ki mitone eda kone ta hala dorogh nagofte?ta hala taghalob nakarde?ta hala eshtebah nakarde?man ,to ,on, sid ya norizad kodom mitonim in ozaro avaz konim?azizan shayad khili az shoma zendgani va sargozashte mokhtar dide bashinin .az tarikh dars begirim .bezarid har rismanio chang bezanim va siyast dashte bashim ama be vaghtesh gonahkar bayad javabgo bashe.aghai noriz ad engar dasht matalak mindakht ama harchi bod dige khameni rahbar man nist va mardi ke bekhad enghdr rahat mardomeshe ….nemitone salahiyat dashte bashe

  12. مینا گفت:

    گفته می شد هر که با ما نیست با ما دشمن است.
    گفتم آری این سخن فرموده اهریمن است.
    اهل معنا اهل دل با دشمنان هم دوستند.
    ای شما با خلق، دشمن، قلبهاتان آهن است؟ (فریدون مشیری)

    نوری زاد عزیز
    واقعا انسان از این همه متانت و محبت و بزرگواری تو انگشت به دهان می ماند؛ حضرت علی (ع) به یاران خود گفت، مبادا با قاتل ام بد رفتاری کنید؛ تنها به اندازه ی ضربه ای که بمن زد به او ضربه وارد کنید!
    اما تو نوری زاد عزیز، تنها به خاطر نوشتن چند نامه خیر خواهانه و ذکر حقایق، حقایقی که امروز خود حکومت به آن اعتراف می کند- از کسی که دستور زندان و شکنجه ی تو را داد و آن صدمات جبران ناپذیر را به جسم ات و به روح ات وارد کرد؛ نه تنها کینه و دشمنی نداری و به دنبال انتقام نیستی، بلکه از خدا می خواهی که او را محافظت کند!
    خدایا! انسان مگر از سنگ باشد که این رفتار و منش چون تویی را ببیند و بشنود و سکوت کند و شرم گین نشود .
    خدایا نوری زاد ما را و میر ما را و شیخ ما را محافظت بفرما

  13. ناصر گفت:

    ابتدا صمیمانه عرض کنم علاوه بر سروری که از مطالعه ی متن فوق عائد این حقیر گردید ، خواندن بسیاری از کامنتهای پر محتوای ذیل آن بر انبساط خاطرم صد چندان افزود و شاید نیازی به اظهار نظر این کمترین نباشد اما من باب خالی نبودن عریضه چند کلمه ای خدمت سروران عزیز خود عرضه می دارم . هر چند خود می دانم که این زیره به کرمان بردن است .
    آری همانگونه که اکثر دوستان مرقوم فرموده اند در این مقال هر چه هست تمنا نیست . نوریزاد چنان شلاقی بر سیمای ظالم می زند که صدای آن تا بی نهایت انعکاس می یابد ، هر چند که او خود را ناشنوا جلوه می دهد ولی باور کنید تا مغز استخوانش می سوزد .
    قبول که طرف ما جبار است اما کودن نیست ، حداقل آن است که خود را ادیب می پندارد و از همنشینی با آنان ابراز لذت می نماید . به جملات زیر دقت فرمایید .
    ” سید ، سلام” !

    به ما بگو حال و احوال هم بندی ات چگونه است ؟ امید که به همین زودی ، بند از دست و پای تو و هم بندی ات بگسلد ، و ما شما را مثل سابق ، در کنار مردم دربندخود ببینیم. و باز به امید روزی که بند از دست و پای مردم ما نیز بگسلد، و راه برای رشد مردمی که سالها از رشد ، باز داشته شده اند ، هموار گردد.

    سید عزیز،

    زمان ، مرگ پدر شریف تو را به تعویق انداخت . او می توانست سه سال پیش از دنیا برود . او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببیند که خود ، آنان را درسالهای تلخ و تاریک پهلوی پناه داده بود .

    آیا می توان تصور کرد که مخاطب نامه از این جملات جز تحقیر خود را نتیجه بگیرد ؟ آیا جز انتساب تفرعن ، خباثت و ناجوانمردی به حضرت ایشان چیز دیگری در این عبارات موجود است ؟
    دوستان عزیز گمان می کنید یاد آوری گفته های میر ما برای چیست ؟ این همه گفتی ها به چه منظور است ؟ آیا نویسنده ی پرتوان آن در پی آن نیست که عدم بصیرت فردی را به رخ بکشد که زمانی مراد و آقای او بوده است ؟
    عزیزان خوب به این جملات عنایت فرمایید .

    تا ده سال دیگر ، بیست سال دیگر ، بسیاری از کسانی که با فهم تو گلاویز شدند ، همچون خود تو به دیار باقی خواهند شتافت . و دنیارا ، با همه ی اطوارش ، برای آیندگان باقی خواهند گذارد . آیندگانی که بنا ندارند سربه انبان فریب فرو برند و از آن سیر بخورند . آیندگانی که برباورهای درست خانه خواهند ساخت. و بسیاری از فضولات فکری و اعتقادی امروز ما را دور خواهند ریخت . و به ناب فهم و عقل و عشق ، دست خواهند برد .

    پنجشنبه ی هفته ی گذشته ، با هزار مکافات ، و البته با همراهی و همکاری و تصویربرداری لحظه به لحظه ی حراست بیمارستان مدرس ، به دیدن مردی رفتم که سالها ، در آن رژیم و در این رژیم ، زندانی بوده است . مردی که اکنون ، نفس های پایانی عمر پرفراز وفرود خود را فرو می برد و برمی آورد .

    مردی که غریبانه ، چشم بردنیای پرفریب، و فریب کاری امثال من، بسته است تا همان چشم را چند روز دیگر ، به محشری از آسمان خدا بگشاید. عزت الله سحابی ، اکنون، با نفس های پایانی عمرخود، میزان فهم ما را ، میزان شعور ما را، ومیزان درستی دین و انسانیت و آزادگی ما را به احتجاج آورده است .

    آری همانطور که برخی از دوستان به درستی متذکر شده اند ، انتظار فهم ماندگاری در تاریخ و توقع درک درست از دنیای پیش رو و درخواست نگاه واقع بینانه از استبداد پیشه گان امری غیر موجه به نظر می آید ، اما در تمامی ادوار تاریخ مردانی از جنس نوریزاد به همین شیوه با طاغوتهای زمانه سخن گفته اند و این نه بخاطر طلب دگرگونی فکر و نظر آنهاست ، بلکه برعکس اینگونه سخن گفتن عامه را بیش از پیش متوجه ناراستی حاکمانشان می نماید و بدین ترتیب با توسل به آگاهی توده ها زمینه ی سقوط دیکتاتورها را فراهم می نمایند .

    عزیزان سبز به این جملات عتاب آلود که در پرده ای از ایهام بیان گردیده توجه فرمایید .

    سید ، سرت سلامت و آسیب از تو دور . ما و همه ی مردم ، چشم به بیت رهبرمان می دوزیم تا به یک اشاره ی حضرت ایشان ، راه آزادی بر شمایان گشوده شود . گرچه چشم ما ، پیشتر به آسمان خداوند است . تا مگر ما را از بارش برکاتش متنعم سازد . که سرزمین فلک زده ی ما ، امروز، بیش از هر زمان دیگر، به این برکات محتاج است . آیا رهبر گرامی ما صدای ما را می شنوند؟ این ما ییم و فریاد تقاضامندی ما . ما مگر چند نفریم ؟ حداقل سیزده ملیون نفر. و جمعیتی به کثرت تاریخ . و آرزوهایی که برای برآورده شدن پای می کوبند . آیا ما همین امروزها خبر خوبی از بیت ایشان خواهیم شنید؟

    واقعا آیا می توان از این شیوا تر مطلق العنان بودن رهبری ، قبضه کردن قدرت توسط جنابش ، محصور بودن او در چنگال نفس و هزاران رذیله ی اخلاقی دیگر را چنین هوشمندانه به حضرتش نسبت داد ؟

    بارها و بارها در قران خوانده ایم که آیا ممکن است جباران به سوی حق بازگردند و هر بار در جواب می شنویم که هرگز ، آنان به واسطه خوی مستولی بر سرشتشان قادر به بازگشت نیستند .، اما آیا این از وظیفه پیامبران می کاهد ؟ مگر خداوند به موسای نبی امر نمی کند که اذهب الی فرعون انه طغی ، و آیا در ادامه امر نمی نماید که با لحنی آرام و متین با او سخن بگو ؟
    به گمان بر تمامی رهروان جنبش سبز و به ویژه رهبران آنها فرض است که هموراه از طریق ادب وارد شده به نرمی سخن گویند و جز مشی مسالمت جویانه را برنتابند .
    و در آخر من نیز به مانند نوریزاد عزیز دعا می کنم که : خدایا خامنه ای ما را محافظت کن
    آری بار خدایا او را ا ز شر نفس عماره ای که بدان گرفتار است رهایی بخش.
    بارالها او را که بر خر شیطان سوار است از سقوط به قعر جهنم نجات بده .
    پروردگارا دل او را که به زنگار گناه آلوده است با بازگشت به سوی خلق و خالق صفا عنایت فرما .
    معبودا لذت قدرت و سیادت را که از او طاغوتی متفرعن ساخته از حضرتش دریغ فرما .
    الها به او گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن و دلی برای فهم حقیقت عطا فرما .
    مهربانا از درگاه تو تقاضا مندیم که قلب سنگی او را معدن لطف و مرحمت نمایی تا از این طریق مردمان گرفتار حاکمیت عنکبوتیش را گشایشی حاصل آید .
    خداوندا
    چنان کن سرانجام کار
    تو خشنود باشی ما رستگار

    آگاهی تا رهایی

  14. نرجس گفت:

    ممنون از جنا بآقای نئری زاد
    به امید آزادی میر عزیزمان.تو را من چشم در راهم…..

  15. ناشناس گفت:

    Besiar matin va dust dashtani.

  16. بسیجی امام راحل گفت:

    گفتند و گفتیدو گفتیم نه یک بار بلکه هزازان هزار بارولی کو گوش شنوا اگر فرعون و شداد ونمرود ابولهب و ابوسفیان ومعاویه و یزید .و هیتلر وموسیلینی و…. از نصایح خیر خواهان زمان خود بهره ای بردند واین پندها ذره ای از مستی قدرت آنان کاست امروز هم این دارو اثر خواهد کرد. فقط از شر این جانوران باید به خدا پناه برد وگفت : الهم اشغل ظالمین به الضالمین

  17. انسان گفت:

    بار خدایا بر دلهایمان ایمان عطا فرما. تا با ایمان به تو قلبمان سراسر عشق به تو شود.
    بار خدایا عشق به تو ست که به دلهایمان شجاعت می بخشد. تا پیرو راه بنده عاشق تو حسین باشیم
    خدایا ظالمان بر اریکه قدرت تکیه زده اند و با نام دین زیبایی که برای ما انتخاب نموده ای بر ما ستم می کنند.
    خداوندا به دلهایمان شجاعت بده تا عشق شهادت در راه رضای تو که همانا مبارزه با ظالمان است در دلهایمان موج زند.
    خداوندا به یاریمان برس تا یزد و یزیدیان زمان را از اریکه ستمکده یشان پایین کشیم تا روح حسین. نوه با شکوه ترین بنده تو محمد(ص) از شجاعت ما شادمان گردد. مسرور باشد از اینکه ما مانند مردم کوفه در مقابل ظلم سکوت نکردیم و از ظالمان زره ای نهراسیدیم.
    خداوندا ما را از جور ضحاک و ضحاکیان نجات ده.ما زندگی با ذلت را هرگز نمی پسندیم. همانگونه که تو آن را برای بندگانت نپسندیدی و خواست و اراده تو بر هر کس و هر چیز برتری دارد.

  18. ناشناس گفت:

    الان اين اعتراض بود يا تمجيد؟؟؟
    آقاي نوري زاد….ما داريم از دست كسي مي كشيم كه جنابعابي واسش دعا مي كني…برادر گرامي در بند آخه چرا؟؟شما چرا؟

  19. مختار گفت:

    جناب نوری زاد عزیز می دانیم که طلب بخشش از …از روی اکراه می باشد وچاره ای نیست ولی باور کنیم که اندکی صبر سحر نزدیک است

  20. ناشناس گفت:

    با سلام ودرود به “حر جنبش سبز محمد نوری زاد”آن کس که در نام(محمد)با رحمت للعالمین ودر صفت(نوری زاد)نیز با او همسان است.
    به خدا قلمت مرحمی بر زخم دلمان می باشد.با تو حقیقت دین برایم زنده می شود خواستم به تو بگویم سید اهل قلم یاد شهید آوینی افتادم.همویی که اینان او را نیز از ما دزدیدند ومصادره نمودند چنان که پهلوان مردمی (ناصر حجازی)نیز به زعم ایشان “بسیجی وطرفدار سرسخت ولایت فقیه “نامیده شد.
    دوست دارم من هم صمیمی خطابت کنم وچه بسا صمیمی تر پس:
    “محمدم ” ای که کلامت مرا یاد خطبه های سید الساجدین دربرابر ابن زیاد می اندازد ،دوستت دارم آن قدر که اکنون دلم لرزان واشکم غلطان شده به راستی تو مظهر “الذین جاهدو فینا لنهدینهم سبلنا”هستی به راستی مظهر “ان تتقوالله یجعل لکم فرقانا”هستی .پس ای محمدای ستایش شده (در دل وزبان مردم ومحققا خداوند)باز بگو ،باز بنویس،تور ابه قسم خداوند به قلم حرمتش را پاس بدار .می خواهم به زبان خودت به زبان عاشقان برایت دعا کنم از خداوند می خواهم که با بلال ومیثم محشور شوی ای ابوذر زمان.محمد به خدای محمد قسمت می دهم که مرا دعا کن چرا که دلم گواهی می دهد که دعایت حق است چرا که حق است که با دلم غوغا کرده .دوستت دارم وبه خدای محمد می سپارمت واز او می خواهم که از آن نوری که تو زاده شدی ذره ای نیز ما را بچشاند.درانتها دوبیتی برای سید اسرا سروده ام که تقدیم به تو می کنم.
    ای میر خوش مرام که شدی حصر خانگی
    این نیز دلیلی شود بر آن جاودانگی
    تقدیر چنان نمود که اکنون در این زمان
    الگوی صبر شوی ومعدن فرزانگی

  21. یک جانباز گفت:

    صدای زیبای ابوذر زمان ما را ارامش میدهد… ای نوری زاد عزیز رحمت بر ان شیری که از سینه پاک مادرت خوردی… به تو افتخار میکنیم…. حرف دل ما را میگویی….

  22. پرنده مهاجر گفت:

    آنها كه اين قسمت را خواندند:
    “خدایا خامنه ای ما را محافظت کن . ما به مهربانی او بیش تر نیازمندیم.”
    و از آن تفسير ضعف و سازش نمودند بهتر است اين قسمتها را هم بخوانند:
    “زمان ، مرگ پدر شریف تو را به تعویق انداخت . او می توانست سه سال پیش از دنیا برود . او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببیند که خود ، آنان را درسالهای تلخ و تاریک پهلوی پناه داده بود.”
    “وقتی با اشاره به تاریخ ، و حکومت امام علی ، رقیبان خود را بی هیچ تخفیفی در صف خوارج نهروان جا می دهیم و با همین تطبیق هردمبیل، دنیا را برسر رقیب خود آوار می کنیم ، ابتدا باید علی بودن خود را ثابت کنیم . وگرنه هرکسی می تواند بدین ریسمان آویخته از تاریخ دست ببرد و با اشاره به خوارج نهروان ، سرضرب ، جایگاه علی را برای خود بلوکه کند.”
    “عنوان و درشتی عنوان آدمها، نباید برای آنان مصونیت ایجاد کند . و می گفتی : آدمها هرچه از پله های یک مسندبالاتر می روند ، پاسخگویی و شفافیت عملکردشان باید بیشتر باشد.”

  23. ناشناس گفت:

    جناب آقای نوری زاد عزیز درود بر شجاعت و ایمان ومردانگیتان
    از قلم وبیانتان لذت بردم که حرف دل ما بود با این تفاوت که شما شهامت بیان آنرا دارید و ما نداریم
    اما برادر عزیز در خواست از عامل اصلی این فجایع و ظالم زمان که به نادرستی لقب رهبر را غصب کرده است شرک به خداوند است نابودی ظالمان و خدانشناسان وکافران حاکم ، و طلوع آزادی واقعی وحریت انسان را فقط باید از درگاه خداوند متعال که متاسفانه فراموش شده است عاجزانه طلب ودرخواست کنیم.

    خداوند همه خدمتگزاران واقعی دین وملت را حفظ کند

  24. همای خمام گفت:

    با سلام
    زیر نونوشت این حرف و حدیث واقعاً نشان میدهد که مردم با حساسیت زیادی در راه حل مشکلات بوجود آمده در نظام هستن و جای خوشبختی هست که هر کسی از ظن خود نسبت به نظرات اهل قلم انتقاد و یااینکه بر آن صحه میگذارد و من گاهی از این انتقادهای سازنده و یا عیر سازنده به اشک درآمده ام ، چه آنانی که دلسوزانه میگویند و چه آنانی که آگاهانه و غیر ناآگاهانه قلم به انتقاد میگشایند ، در هر صورت مقاله وزینی بود که هم خوف داشت و هم رجاء ، خوف برای سقوط رهبر به دره و از بین رفتن اسلام و رجاء داشت که باید بمردم برگشت و به ندای آنان که حداقل 13میلیون نفری گوش فرا داد که میتواند آنانرا به دره سقوط بکشانند تا هم رهبری از بین بروند و هم اسلام عزیز چون بقول معروف نه نامی ماند و نه نشانی در هر صورت با نوشتار برادر عزیزم جناب آقای نوری زاد در هر صورت آن موافق هستم ، چون نوری زاد برای خودش اصلاً تقاضای عفو بخشش نکرده و آنچه را که صلاح مردم و اسلام را بوده و حس کرده را تقاضا کرده هر چند که فکر کنیم خود آن شخص مسبب همه گرفتاریها بوده هست و بقول و معروف آنچه را شرط بلاغ بود گفت خواه او پند گیرد و خواه ملال
    و اما نکته زیبای آقای نوری زاد توجه مردمی که به سیاست و مردم علاقه دارن را گوشزد نموده و آن هم اشاره بمردی را داشت که برای این مردم زحمت زیادی کشیده ولی متاسقانه کسی به آن توجه نمیکنن و آن برادر عزیز و گرامی آقای مهندس سحابی عزیز بوده نمیخواهم بگویم که نباید برای آقای ناصر حجازی و یا امثال هر فردی حتی دون پایه نباید دست به دعا نبرد بلکه شما باید ببینید که چه مقدار از همین مردم برای فردی که تمام فکر و ذهنش برای دنیائی سالم و خوب برای مردم می تپیده این چنین در غربت در روی تختخواب آرمیده .الق و والانصاف تلنگری زیبا بود به همه آنانی که بدنبال معنویت هستن .

  25. سبز گفت:

    به امید روزی که میر عزیزمان را دوباره در میان مردم سبزاندیش ببینیم
    وبه امید روزی که همه ی کسانی که در غفلت به سر می برند ندای سبز مردم سبز را بشنوند

  26. ناشناس گفت:

    چاره مشكلات مبارزه با جهت عوام است تا جهل و جاهل هست دزد پول نفت و مهاجم به حريم خصوصي و هزار بس شرمي ديگه نه تنها هست بلكه حلال و واجب الهي هم هست.