سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » پدرت ماند تا تو را در حصار کسانی ببیند که آنان را پناه داده بود...
» نامه محمد نوری زاد به میرحسین موسوی

پدرت ماند تا تو را در حصار کسانی ببیند که آنان را پناه داده بود

چکیده :من از این در شگفتم که تو، و همسرت، در بند باشی، و آنانی که شیر نفت بی زبان ملت ما را به جیب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشیدن سرمایه های بی بازگشت این مردم اند، آزادانه برسر مسندهای این کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ریش ما بخندند. عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کردیم و در دادگاههای تشکیل نشده محکومت کردیم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نیز اقدام...


محمد نوری زاد نویسنده و کارگردان که در جریان حوادث پس از انتخابات سال 88 و در پی نامه هایی به رهبری بازداشت شد و ماه ها در انفرادی ها و قرنطینه زندان اوین نگهداری شده در نامه ای خطاب به مهندس موسوی می گوید: سیدعزیز، مگر چه می گفتی و یا چه می خواستی که از چهار طرف، بر تو و بر اطرافیان تو سنگ باریدند؟ و حضور تو را در کانون قدرت برنتافتند؟ تو می گفتی:با رمالی و کف بینی و هاله ی نور و اوهامی چون مدیریت برجهان نمی شود کشور را اداره کرد.

این روزنامه نگار که به تازگی از زندان آزاد شده است در ادامه می گوید: زمان، مرگ پدر شریف تو را به تعویق انداخت. او می توانست سه سال پیش از دنیا برود. او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببیند که خود، آنان را درسالهای تلخ و تاریک پهلوی پناه داده بود .

متن کامل این نامه به نقل از وب سایت رسمی دکتر محمد نوریزاد به شرح زیر است:

به نام خالق صبح

سید سلام ،

چه خوب که می شود بدون هیچ دخل و تصرف در اوزان آسمانی آدمیان ، تو را با همین مختصر خطاب کرد :

” سید ، سلام” !

به ما بگو حال و احوال هم بندی ات چگونه است ؟ امید که به همین زودی ، بند از دست و پای تو و هم بندی ات بگسلد ، و ما شما را مثل سابق ، در کنار مردم دربندخود ببینیم. و باز به امید روزی که بند از دست و پای مردم ما نیز بگسلد، و راه برای رشد مردمی که سالها از رشد ، باز داشته شده اند ، هموار گردد.

تو، سید عزیز، باید، آری باید، طعم بند را می چشیدی. و با رگ و پی ات ، با درد و داغ مردم دربند، می آمیختی .

از این پس ، هم تو ، و هم همسرت ، هرکجا اگر سخن از آزادی بگویید، و یا هرکجا از حقوق فردی و جمعی مردم سخن به میان آورید ، حتما به سمت و سویی اشاره می کنید که همانجا کانون آسیب ها و کاستی های مکرر ماست . جایی که مردم ما ، دراین سالهای پس از انقلاب ، مرتب بدان انگشت می نهاده اند و برآن تاکید می ورزیده اند و نگاه ما و شما و جهانیان را بدان سو می خوانده اند و ما و شما ، درک درستی از آن نداشته ایم . و یا بنا به مصالحی که تمامی نداشت ، از تماشای فاجعه ها رو می گردانیده ایم .

تو اما ، سیدعزیز، مگر چه می گفتی و یا چه می خواستی که از چهار طرف، بر تو و بر اطرافیان تو سنگ باریدند؟ و حضور تو را در کانون قدرت برنتافتند؟

تو می گفتی:

با رمالی و کف بینی و هاله ی نور و اوهامی چون مدیریت برجهان نمی شود کشور را اداره کرد. روزی که در “بند دو الف ” زندان اوین ، سرکرده ی رمالان دولت را به بند مجاور من منتقل کردند، من از غربت سیادت تو به گریه افتادم . تو ، افق هایی را نشان ما می دادی که از چشم ما پنهان بود .

تو می گفتی :

یک بار و برای همیشه باید از رویه ی جاری و متداول پرونده سازی ، و ورود به حوزه های خصوصی مردم دست شست . من خود شخصا در زندان اوین ، دریافتم که خندیدن به حریم خصوصی مردم ، و ورود هماره و بی دلیل و غیرقانونی به این حریم ، زنگ تفریحی است که جماعتی از ما بدان معتاد شده ایم و در آن هوا حتی تنفس می کنیم .

تو می گفتی :

دست دزدان را باید از کیسه ی مردم بیرون کشید .

تو می گفتی :

نمی شود دست یک دزد بی نشان را به ساطور قانون سپرد و دست دزدان صاحب نامی چون رییس جمهور و معاون اول او را واگشود. درزندان بودم که نامه ی آقای توکلی به رییس قوه ی قضاییه مبنی بر دزدی های کلان معاون اول رییس جمهور را در یکی از روزنامه های رسمی کشور خواندم . مگر خود من چیزی غیر از این به رییس قوه ی قضاییه نوشته بودم که من اکنون در زندان باشم و آقای توکلی درمجلس؟ این دوگانه نگری به قانون در امتداد همان یک بام و دو هوایی است که خود ما ردش را در آژانس انرژی هسته ای نشان مردم دنیا می دهیم و ناله سرمی دهیم . که : ای مردم جهان ، می بینید آمریکای جهانخوار به انرژی هسته ای ما و انرژی هسته ای اسراییل چگونه با دو رویکرد مغایر می نگرد ؟

تو می گفتی :

ورود سپاهیان ونظامیان ، طبق قانون به عرصه های سیاسی و اقتصادی ممنوع است . درست همان عرصه ای که امروزه در تعلق محوری دوستان ما بوده و هست . عقل جمعی ، درست تشخیص می داده است که اسلحه بدستان اگر به هر عرصه ای ورود کنند ، بدیهی ست که دیگران از آن عرصه ها گریز خواهند کرد . که در این ورود مسلحانه و گریز هراسناکانه ، نه سلامتی برای رفتار سیاسی ما باقی خواهد ماند و نه سلامتی در حوزه های اقتصادی ، و نه هیچ سلامتی در هیچ حوزه ای . در دوسال گذشته ، درست پیش چشم مردمان دنیا ، همین خود ما نشان همه دادیم که چگونه می شود پوست از تن قانون درید و همان پوست دریده شده را برتن هر کودن دلخواه کرد .

تو می گفتی :

وقتی با اشاره به تاریخ ، و حکومت امام علی ، رقیبان خود را بی هیچ تخفیفی در صف خوارج نهروان جا می دهیم و با همین تطبیق هردمبیل، دنیا را برسر رقیب خود آوار می کنیم ، ابتدا باید علی بودن خود را ثابت کنیم . وگرنه هرکسی می تواند بدین ریسمان آویخته از تاریخ دست ببرد و با اشاره به خوارج نهروان ، سرضرب ، جایگاه علی را برای خود بلوکه کند .

تو می گفتی :

همه در برابر قانون یکسان اند . و روی کلمه ی “همه” ، تاکید می کردی . که یعنی بدون استثنا ! ویعنی : قانون ، به رهبر و رییس جمهور و همه ی رییس ها از یک طرف ، ویک روستایی از طرف دیگر ، به یک چشم می نگرد . درست همان نگرش امام علی . و درست همان نگرشی که در قانون اساسی ما هست و ما از اساس بیرونش کشیده ایم و به قهقرایی دور و نا پیدا پرتابش کرده ایم تا کسی سراغش را نگیرد . ما با غرور بر منبرها از امام علی و آن یهودی گمشده در تاریخ یاد می کنیم که به قاضی القضات خود امام علی مراجعه می کنند و امام علی – شکست خورده – از آن محکمه خارج می شود . و در این زمان ، آنچنان هیبتی از عدالت افراخته ایم که : حتی تجسم طرح شکایت یک روستایی بی نشان و آسیب دیده ، از رهبرمان یا از رییس جمهور، یا از هر رییس صاحب نام ، خنده دار یا : کفرآمیز تلقی می شود .

تو می گفتی :

باید غبار غلیظ نشسته بر چهره ی قانون را زدود و قانون را از زیر پای مجریان قانون بدر کشید و سرجای بایسته اش نشاند .

تو می گفتی :

چهره ی مخوفی که ما و بزرگان و حکومتیان از دین پرداخته ایم ، هیچ ربطی به ذات دین ندارد . که دین ، هرچه دارد ، جز زیبایی نیست و زشتی های نشسته به چهره ی آن ، فضولاتی است که خود ما به آن افزوده ایم .

تو می گفتی :

درپیشگاه قانون ، اقلیت سنی و مسیحی و زردشتی و یهودی و حتی کافران کمونیست، همان حقوقی را دارند که اکثریت شیعه . این وعده ها را ما ، در روزهای آغازین این نظام ، به مردم خود دادیم و رای آری آنان را ربودیم و بلافاصله بعد از کسب رای ، بنای ناسازگاری با مردم خود را پی نهادیم.

تو می گفتی :

باید به روی ایرانیان آواره و قهر کرده و عبوس و عصبانی آغوش گشود و نازشان را کشید و بخاطر سالها بد اخلاقی ، از آنان دلجویی کرد و به میهن بازشان آورد . تو می گفتی : نخبگان فراوانی که به هر دلیل به ما پشت کرده اند و راهی هر کجا غیر از وطن خود شده اند ، حراج ظالمانه ی استعداد ها و سرمایه های این سرزمین بحران زده اند .

تو می گفتی :

ادبیات هتاکانه و بی شرمانه و وقیحانه و دهشتناک رسانه های ملی و حکومتی را باید روفت ، و به جای آن : ادب انسانی را برکشید .

تو می گفتی :

اگر ریسمان دزدانی چون معاون اول رییس جمهور را بگیریم و بکشیم، بزرگان و صاحب منصبانی به صحنه آورده می شوند که هم اکنون برمسندهای بظاهر زوال ناپذیر خویش آرمیده اند و سردر اموال مردم فرو برده اند . و می گفتی : به محض افشای دزدی های آنان ، بزرگان مخفی شده ، مفتضحانه از اریکه های دروغین شان به زیر می غلتند .

تو می گفتی :

عنوان و درشتی عنوان آدمها، نباید برای آنان مصونیت ایجاد کند . و می گفتی : آدمها هرچه از پله های یک مسندبالاتر می روند ، پاسخگویی و شفافیت عملکردشان باید بیشتر باشد .

خلاصه سید عزیز،

تو ازهمین ها می گفتی که طرف مقابل ، تو را برنتافت . چرا که طرف مقابل ، اتفاقا بنا برهمین ویژه خواری ها و ویژه سالاری ها داشته و دارد .از همان ابتدا هم معلوم بود که مواضع مته گون تو، و حضور نامحرم تو در خلوت غارتگری آنان، تحمل شدنی نیست.

تو می گفتی :

اگر یک شهروند بی نشان ، تقاضای حسابرسی از خلوتگاه مالی شهرداری و ادارات و وزارتخانه ها و ریاست جمهوری و آستان قدس رضوی و بنیاد مستضعفان را داشت ، نباید آن شهروند بی نشان را ، و زن و بچه و خویشاوندان او را ” پودر” کرد.

تو می گفتی :

طبق آیه های قرآن ، کشتن یک نفر بی گناه ، بمثابه کشتن همه ی مردم روی زمین است . و می گفتی : ما با قتلهای زنجیره ای ، و قتلهای بی سرو صدای دیگر، هزاران بار ، بشریت را به اسم اسلام ازپا درآورده ایم . و می گفتی : یک چنین خوی و خصلتی اگر از هر کشور و تمدنی برآید ، از ما که به شوق شهد دین خدا کام گشوده ایم ، پذیرفتنی که نیست، بخشودنی نیز نیست .

سید عزیز ، می گفتی : ما با قتلهای زنجیره ای ، و قتلهای بی سرو صدای دیگر، هزاران بار ، بشریت را به اسم اسلام ازپا درآورده ایم . و می گفتی : یک چنین خوی و خصلتی اگر از هر کشور و تمدنی برآید ، از ما که به شوق شهد دین خدا کام گشوده ایم ، پذیرفتنی که نیست، بخشودنی نیز نیست .

سیدعزیز ، گذران شب ها و روزهای حصاری را که در آن گرفتاری شماره کن و انگشت بر روزی بگذار که سرفراز ، از میان بندهای گسسته ، پای بیرون می گذاری .

سنگینی دیو سیرتی رسانه های وقیح حکومتی را برشانه های خودشان وابگذار، که آنان در ابراز فهمی که لابد از دین خدا برداشته اند ، عکس سربرهنه ی همسر تو را برصفحه ی اصلی پرده ی نقالی خود گذاردند . ما اما ، از آبشار آسمان فهم، آموخته ایم که سربرهنگی را بر: برهنگی فهم ، و بر: بی فهمی و جهلی که چهره ی کریه خود را بزک کرده ، شرف و برتری بدهیم . ما ، با خزیدن به سایه ی سلامت و درستی ایمان همسرتو ، خود را در پناه پاکی ها و شایستگی ها می بینیم . درست همان سلامتی که بسیاری از مدعیان امروزین دین از او بی نصیب و بی بهره اند .

سید عزیز،

زمان ، مرگ پدر شریف تو را به تعویق انداخت . او می توانست سه سال پیش از دنیا برود . او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببیند که خود ، آنان را درسالهای تلخ و تاریک پهلوی پناه داده بود .

سرت سلامت سید،

به خودت ، به همسرت، و به مردمی که چشم به راه تو اند ، نیک بنگر! جماعتی ، به زعم خود، آبروی تو را زیر پا نهادند و برآن پای کوفتند. آنان ، نابینا تر از آنند که برکشیده شدن تو را و آبروی تو را ببینند و باور کنند .

سید عزیز،

چشم به راه توایم . همپای روزگار. که او نیز با بازی های پنهان و آشکارخود ، چشم به راه توست.

تا ده سال دیگر ، بیست سال دیگر ، بسیاری از کسانی که با فهم تو گلاویز شدند ، همچون خود تو به دیار باقی خواهند شتافت . و دنیارا ، با همه ی اطوارش ، برای آیندگان باقی خواهند گذارد . آیندگانی که بنا ندارند سربه انبان فریب فرو برند و از آن سیر بخورند . آیندگانی که برباورهای درست خانه خواهند ساخت. و بسیاری از فضولات فکری و اعتقادی امروز ما را دور خواهند ریخت . و به ناب فهم و عقل و عشق ، دست خواهند برد .

بدا به حال من ، که از همین امروز، در رکاب فهم و عقل و عشق نباشم.

من، همینجا، از موضع یک کوچک تر ناپیدا، از رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران، تقاضا می کنم به یمن خاطره های خوب و صادقانه ای که از تو و پدرشریف تو دارند، تو را، همسرت را، و جناب کروبی را، از حصار بدرآورند.

فرمان آزادی شما توسط ایشان ، قطعا برمقبولیت ایشان خواهد افزود و فضا را برای گشایش هرچه بیشتر خواهد گشود. ما با هر تعدادی که داریم، سیزده ملیون، کمتر یا بیشتر، مصرانه این تقاضا را به آستان رهبرمان تقدیم می داریم و ابراز بزرگواری ایشان را انتظار داریم. چرا که اصرار برتداوم حبس و حصار شمایان، هرگز به نفع نظامی که ضرورت بقایش را شعار می دهیم نیست. انتظار ما از رهبر عزیزمان مدیریت بر بحرانی است که چون سیل به سمت ما هجوم می آورد. بحرانی که اگر صبوری اش سرآید، نه اسلحه خواهد شناخت و نه چیزی به اسم اسلام. و قطعا همه ی ما را خواهد روفت و به دره ای بی انتها در خواهد انداخت. بحرانی که زنگ هشدارش در کشورهای منطقه به صدا در آمده است و ما متعمدانه اما نابخردانه، با رویگردانی از عبرت پذیری، خود را از مسیر آن بدر می بریم .

سید عزیز ،

پنجشنبه ی هفته ی گذشته ، با هزار مکافات ، و البته با همراهی و همکاری و تصویربرداری لحظه به لحظه ی حراست بیمارستان مدرس ، به دیدن مردی رفتم که سالها ، در آن رژیم و در این رژیم ، زندانی بوده است . مردی که اکنون ، نفس های پایانی عمر پرفراز وفرود خود را فرو می برد و برمی آورد .

مردی که غریبانه ، چشم بردنیای پرفریب، و فریب کاری امثال من، بسته است تا همان چشم را چند روز دیگر ، به محشری از آسمان خدا بگشاید. عزت الله سحابی ، اکنون، با نفس های پایانی عمرخود، میزان فهم ما را ، میزان شعور ما را، ومیزان درستی دین و انسانیت و آزادگی ما را به احتجاج آورده است .

این روزها ، چه خوب که اخبار بیماری و درگذشت یک فوتبالیست در رسانه های ما تاب خورده و همه ی حساسیت ها و حیثیت رسانه ای و مملکتی ما را متاثرساخته است. و چه بد ، که عزت الله سحابی ، بی سرو صدا، رخت از این دنیا بر می بندد، تا دنیا را ، با همه ی وسعتش ، برای ما باقی گذارد. او اگر بجای سیاست در آن دوران تاریک ، می رفت و به کار دیگری روی می برد ، با استعدادی که داشت ، امروز رسانه ها ، اخبار ضربان قلب ثانیه به ثانیه ی او را رصد می کردند . ما اما با اطلاق جاسوسی و وطن فروشی ، او را و دیگرانی چون او را فرو کوفتیم تا خود بر فراز آییم . بربالین او ، به چهره ی رنجور و فرسوده و بیمار و چشمان بی فروغ او که نگریستم، این چند جمله را از او دریافتم :

ای همه ی دنیا خواهان،

دنیا به کامتان!

من راه خویش برگزیده ام ،

و در کشاکش این راه،

بندها را ،

با مرگ خود، بریده و رفتم .

دنیا برای شما.

سیراز آن بخورید.

سخت که سیر شدید،

حالا کمی بیاندیشید.

کار سختی ست ، نه؟

به این بیاندیشید که :

مرگ شما نیز در راه است .

سید عزیز ،

زمان با شتاب ، به نفع تو و سلامت تو و سلامت راه تو سپری می شود . تو قطعا ، سرفراز فردایی هستی که : جهان هستی ، برای تو تدارک دیده است . من از این در شگفتم که : تو ، و همسرت ، در بند باشی ، و آنانی که شیر نفت بی زبان ملت ما را به جیب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشیدن سرمایه های بی بازگشت این مردم اند ، آزادانه برسر مسندهای این کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ریش ما بخندند . عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کردیم و در دادگاههای تشکیل نشده محکومت کردیم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نیز اقدام کردیم . باورم براین است که سید عزیز ، بسیاری از بزرگان صاحب نام و انقلابی ما و نمایندگان ما و دستگاه قضایی ما ، در نسبت با تو و همسرت و آقایان خاتمی و کروبی و حرکت معترضانه ی مردم ، و خون هایی که به ناحق در این دوسال ریخته شد ، به آنچنان آزمونی از آزمونهای الهی در افتادند که جز روسیاهی برای آنان نمانده است . در فردایی که همین نزدیکی هاست ، ما و تاریخ و جهانیان ، تماشاگر این روسیاهی دسته جمعی خواهیم بود . و البته تماشاگر رو سپیدی شمایان . صبور باش دوست ما . صبور .

من از این در شگفتم که : تو ، و همسرت ، در بند باشی ، و آنانی که شیر نفت بی زبان ملت ما را به جیب مبارکشان متصل کرده اند و قربته الی الله مشغول بالا کشیدن سرمایه های بی بازگشت این مردم اند ، آزادانه برسر مسندهای این کشور حسرت زده جولان بدهند و در خلوت خود به ریش ما بخندند . عجبا که ما تو را به جرم های احمقانه ای متهم کردیم و در دادگاههای تشکیل نشده محکومت کردیم و به اجرای حکم خود فرموده ی خود مان نیز اقدام کردیم .

سید ، سرت سلامت و آسیب از تو دور . ما و همه ی مردم ، چشم به بیت رهبرمان می دوزیم تا به یک اشاره ی حضرت ایشان ، راه آزادی بر شمایان گشوده شود . گرچه چشم ما ، پیشتر به آسمان خداوند است . تا مگر ما را از بارش برکاتش متنعم سازد . که سرزمین فلک زده ی ما ، امروز، بیش از هر زمان دیگر، به این برکات محتاج است . آیا رهبر گرامی ما صدای ما را می شنوند؟ این ما ییم و فریاد تقاضامندی ما . ما مگر چند نفریم ؟ حداقل سیزده ملیون نفر. و جمعیتی به کثرت تاریخ . و آرزوهایی که برای برآورده شدن پای می کوبند . آیا ما همین امروزها خبر خوبی از بیت ایشان خواهیم شنید؟

آیا رهبر گرامی ما صدای ما را می شنوند؟ این ما ییم و فریاد تقاضامندی ما . ما مگر چند نفریم ؟ حداقل سیزده ملیون نفر. و جمعیتی به کثرت تاریخ . و آرزوهایی که برای برآورده شدن پای می کوبند . آیا ما همین امروزها خبر خوبی از بیت ایشان خواهیم شنید؟

خدایا خامنه ای ما را محافظت کن . ما به مهربانی او بیش تر نیازمندیم.

با احترام و ادب : محمد نوری زاد ۵/۳/۹۰


176 پاسخ به “پدرت ماند تا تو را در حصار کسانی ببیند که آنان را پناه داده بود”

  1. تفکر سبز گفت:

    بسیار زیبا بود از کسانی که انتقاد داشتند میخواهم 1بار دیگر بخوانند ایشان بسیار زیبا به رهبری طعنه زده اند.

  2. فتنه سبز زنده گفت:

    آقای نوری زاد

    اګر واقعا صداقتتی برای نشان دادن به اینکه دنبال دنیای بهتری برای همنوعانتان هستید ؟

    نامه ای هم به تک تک خانواده های اعدامی ها به هر جرمی- تحاوز شده ها ـ شکنجه شده ها ـ- زندانی ها ـ بی نان شبها ـ بی خانه ها – بیکاارها ـ از بیمارستان بیرون اندخته شده ها ـ شهدای کشته شده در بازګشایی و افتتاح ها ـ و و و — هم بنویسید .

    که هیچکدام ګناهی نداشتند جز اینکه باید منتظر میشدند که افرادی مثل شما از نظر پیشرفت فکری به مرحله امروزی و شاید فردایی خودتان برسید .

  3. ناشناس گفت:

    درخواست آزادی مظلوم از ظالم کار درستی است چرا که حجت را بر او تمام میکند و یادمان نرود که امام حسین(ع) نیز تا آخرین لحظه این کار را کرد، اما به نظر من لحن محمد نوریزاد باید با تحکم بیشتری باشد.

  4. ناشناس گفت:

    سلام بر اقای نوری زاد بسیار شجاع
    بسیار زیبا وکامل فذموده بودید ولی تقاضای شما مطمئنا رد میشود ولی ارزش مانندن در تاریخ وعصبیت طرف مقابل را برای نسلهای بعد دارد سلامت باشید

  5. بی شماران گفت:

    درود بر نوری زاد

  6. اشکان گفت:

    آقای نوری زاد عزیز همه نامه خوب بود الا پاراگراف آخر که قلبمان را شکست.

  7. ناشناس گفت:

    آقای نوری زاد میشه توضیح بدید چرا اصرار دارید از کسی جز مردم کمک بگیرید؟ما برای آزادی دوستانمان به کسی التماس نمی کنیم.از شما بعید بود!!!!!!البته بقیه قسمت های نامه عالی بود.مرسی

  8. مهرگان گفت:

    اگه قبول نکنه چی میشه.خراب شدن 2 سال مبارزه!

  9. ناشناس گفت:

    آقای نوری زاد از مقاله خوبتان ممنون.اگر می بینید همه ی یاران امام (ره)در مقابل حصر آقای موسوی و کروبی سکوت کرده اند بدانید که مصلحت بزرگی در پشت این حصر نهفته است.ای مردم آزاده و مومن کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخورید.

  10. ناشناس گفت:

    خدایا به ما صبر و استقامتی بده که هرگز از ظالم طلب بخشش نکنیم

  11. رضا گفت:

    آقای نوریزاد تقاضای بخشش نکرده اند. در متن نامه دقت کنید. کل نامه شرح میدهد که آن دو بزرگ مرد خطایی نکرده اند جز بیان حقایق مسلم. پس از بانی و آمر این دستگیریها، محترمانه درخواست میکنند که آزادشان کنید. در شطرنج سیاست این راهی است بسیار هوشمندانه . طرح یک بازی دو سر برد.

  12. * گفت:

    انصافاً اين كامنتها را يا افراد سفيه گذاشته اند يا مغرض ، شما اگر با دقت نامه را بخوانيد تماماً از موضع بالا نوشته شده و البته سياستمدارانه، اگر تندرويهاي امثال شما نبود الان نه موسوي در حبس بود و نه حكومت سركوب اين همه توانائي سركوب داشت شما دقيقاً در همان تله اي افتاديد كه دوم خرداديها در حين انتخابات مجلس ششم به آن گرفتار شدند و آن عدم استفاده از قدرت رفسنجاني جهت پيشبرد اهداف خاتمي. بلكه بدتر تخريب و كاستن از قدرت وي كه تنها فرد قدرتمند رقيب خامنه اي بود و اين نبود جز تله بيت رهبري كه در آن گرفتار شديد بدانيد سياست به اين راحتي ها هم نيست اگر به اين سروران جنبش اعتماد داريد بگذاريد كارشان را بكنند و اگر نداريد لطفاً سراغ سايتهايشان نرويد و حتي نامشان را نبريد جنبش به افراد آگاه و دانا نياز دارد مخصوصاً در سال آگاهي تا رهائي

  13. ناشناس گفت:

    فکر میکنم وقعا اتقاقی در راه است!
    امیدوارم که خیر باشه، اما آثار و شواهد چیز دیگه ای رو میگن

  14. ناشناس گفت:

    درود بر نوری زاد عزیز که با وجود اینکه میداند هر آن ممکن است که به انفرادی منتقل شود باز هم دست از گفتن حقیقت بر نمیدارد.با گذشت بیش از ۱۰۷ روز از حبس رهبران جنبش ،نشان داده شده است که دفاع از رهبران جنبش و درخواست آزادی آنان شجاعت میخواهد و از خود گذشتگی.

  15. ع.ر.ق گفت:

    سلام
    آقاي نوري زاد انشاالله كه همه چيز يادتان هست .
    بيشتر مطالب تان خوب به عبارتي ميشه گفت خيلي خوب يا عالي بود . در بعضي جاها مشكلاتي داشت ، مثل جاي كه در باره اسطوره فوتبال ايران آقاي ناصر حجازي نوشته بوديد ، اي كاش به خود كمي ،فقط كمي زحمت مي داديد و ايشان را با نام ياد ميكرديد چرا كه ايشان يكي از نام آوران ايران عزيزمان در زمينه فوتبال مي باشند كه طرف داران زيادي از همين مردمي كه شما و همه از آنها دم مي زنند ، دارد . و در ثاني اگر در مورد ايشان ، تلويزيون كمي صحبت كرد آن هم بخاطر جسارت آقاي فردوسي پور مجري و تهيه كننده برنامه نود مي باشد و در غير اين صورت ثانيه اي از ايشان چيزي پخش نمي شد چرا كه مورد توجه مردم بوده و مي باشد ، و مردم هم در هيچ كجا جز آمار نيستند مگر در جايي كه مير و امير كاروان آقاي مير حسين موسوي باشند و…..

  16. lموسوی هاشمی گفت:

    تنها چیزی که از درخواست این عزیز درک میکنم آنست که ایشان و امثال وی حجت را بر حاکمان تمام میکنند تا در آن روزی که به زودی میآید دیگر بهانه ایی نباشد تا بگویند و مدعی شوند که ما نمیدانستیم و یا به ما گفته نشد که راه کدام است و بیراه کدام. من فکر نمیکنم ذره ایی امید به اجرا شدن این درخواست در دل نوری زاد عزیز وجود داشته باشد اما میگوید تا بهانه ها را از آنان بگیرد. و اما هرروز که به روزهای پرشور خرداد نزدیک میشویم بیشتر از گذشته دلتنگ سید میشویم. این روزها با بیرون آمدن این خبرهایی که همگان درخصوص دولت مهربانی و عدالت میشنویم بیشتر از دست اندرکاران گله مند میشویم که مگر گوشهایتان کر بود صداهای حق طلبی ها را نمیشنیدید. مگر نه اینست که در گذشته ایی نچندان دور همه این سخنانی که میگویید گفته شد و اخطارها داده شد چه شد که یکباره همه شما هم همان سخنان را بازگو میکنید . اما درتعجبم که یک مرد دربین اینها پیدا نشد که بگویید بله موسوی و کروبی هم همین سخنان را فریاد میزدند.

  17. ناشناس گفت:

    من هم گمان می کنم جناب نوریزاد با کنایه مسئولیت حصر میر حسین و کروبی را به عهده خامنه ای می گذارد مگر نه اینکه رئلس قویه قض

  18. افشین گفت:

    زمان ، مرگ پدر شریف تو را به تعویق انداخت . او می توانست سه سال پیش از دنیا برود . او زنده ماند تا تو را درحصار کسانی ببیند که خود ، آنان را درسالهای تلخ و تاریک پهلوی پناه داده بود .

  19. zem گفت:

    دوستان عزیزم دقت کنید که در عمق کلام آقای نوری زاد از رهبر این نهفته است که هر چه هست از خود اوست
    به متن و جمله بندی ها توجه کنید که همه مسئولیت ها رو گردن رهبر می اندازه…

  20. ناشناس گفت:

    من هم گمان می کنم نوری زاد در این متن مسئولیت حصر میرحسین و کروبی را به عهده خامنه ای می گذارد مگر نه اینکه رئیس قوه قضاییه گفت نحوه برخورد با مهدی کروبی و میرحسین موسوی به عهده رهبری است

    حالا هم رهبری باید پاسخگو باشد و نه شخص دیگری
    آقای خامنه ای میر و شیخ ما را آزاد کن سریع وگرنه بترس از هشدار نوری زادانجا که می گوید

    “بحرانی که اگر صبوری اش سرآید، نه “”اسلحه”” خواهد شناخت و نه چیزی به اسم “”اسلام””. و قطعا همه ی ما را خواهد روفت و به دره ای بی انتها در خواهد انداخت. بحرانی که زنگ هشدارش در کشورهای منطقه به صدا در آمده است و ما متعمدانه اما نابخردانه، با رویگردانی از عبرت پذیری، خود را از مسیر آن بدر می بریم .

  21. مغرور گفت:

    جناب نوری زاد عزیز، به خاطر داشته باشید که “سبب گر بسوزد مسبب اوست، همویی که تز او طلب مهربانی و بخشش دارید”
    من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی ، ولی با حفت و خواری پی شبنم نمی گردم.

  22. ناشناس گفت:

    نوری زاده عزیز – خواندم نامه تو را به سید و گریستم – گریستم به حال خودم و مملکتم و از خدا طلب می کنم تو را برای ملت ایران سلامت بدارد و دعاهای تو را مستجاب کنم – نور چشم منی – خدا نگهدار تو

  23. سبز دربند گفت:

    سلام سید:میدونم که میدونی ما هم 2 سال پیش به عشق تو ازادانه پرواز کرددیم ولی حالا دور از تو هستیم و دربند اما بدان رسیدن به تو و ازادی همه حصارها را خواهیم شکست به امید ان روز.

  24. شیر علی گفت:

    آری در این اوزان آسمانی چه راهت میتوان به بزرکواری مانند شما صدا زدآقای نوریراد……………..من سالها به دنبال شما بودم تا کتابی را که 3سال زحمت آن را کشیدم تا رنج حقیقی کسی را به تصویر بکشانید که اکنون افتخار کشور است .عجبا که درد زندان کردن شما دل همه را به درد آورد وسالهاست همجنان دررنجم که آیا درد کشیده ای که گفتن حقیقت . اورا به انفرادی های زندان های ..اسیروآواره کرداز مسبب اصلی دستور ات رنجهای او درخواست آزادی شیر مردی دیکراست که در نامه تان تمام دیدکان هر خواننده ای را کریان کرد…..خیر دوست عزیز این نامه نه که به او نخواهد رساندبلکه اکردر اطراف ایشان باشدکه بداند وب سایت وووووووو یعنی چه که بعید است آنهم شاید از خود شما زحمت ترجمه ان رابخواهند .اری در این زمان چه سخت است حقیقت کفتن.چه مصیبتی بالا تر از این.در غم شما شیر مردان روزکار شریکم…….در مورد کتابم دوست دارم اکر قسمتی شد با شما بزرکوار کر یاری نماید خداوند منان وافتخار انراداشته باشم وچون عمر به تندی در گزر است .لیک حوب میدانم ..آری مرک برای همه در کمین است.قبل از ان وصیت همان فردی که قهرمان کتابم میباشد به اجرا در آورم شایدهمچنان او بعد از مرکش قهرمان بماند خداوند محامیان مردم فقیرو ارادی خواه وصبور ملت ایران عزیز را از تمام بلایا ودر حصر فقط به یاری خودش چون میدانم روزی بلاخره به یاریمان خواهد آمد از دست عده ای چپاول گرنجات دهد.
    ک

  25. ناشناس گفت:

    نوری زاد عزیز درود بر تو ! نوری زاد عزیز من خوب می فهمم که هدف تو از قسمت آخر نوشته ات چیست ! و خود را کوچکتر از آن می دانم که به بزرگی چون شما چیزی بگوییم ولی نوری زاد عزیز ، این از خصوصیات فرعون ها است که نمی توانند خود را بشکنند و آنقدر غرور و تکبر و خوبینی می کنند تا به تیر غیب گرفتار شوند و خدا آنان را بشکند ، موعظه بر فرعون اثر گذار نیست ، ما خدا را پشت سر خود داریم ، فرعون و فرعونیان بدانند که خدا بزرگتر است الله و اکبر

  26. غلی 33 گفت:

    آری بزرگوار مرگ برای همه است .لیکن به نیکی یاد کردن مهم است…….شما ای افتخارات ملت صبور ایران .شما ای کسانی که جایگاهتان با مسند نشینان جا بجا گردیده .ای کسانی که اکنون بایستی طعم این شکنجه های درون رندانی راتحمل نمایید .بدانید که تاریخ رانمیتوان از یاد برد وچه خواند نی است ایامی را که هم اکنون 70میلیون ایرانی در حال انتشار آن هستند.تا دیر نشده لااقل قلم را از نویسنده نگیرید.بلاحره روزی خداوند مناناز مرزهای این کشور پاره پاره شده بازدیدی خواهد کرد.. ما هرگز تنها نیستیم.به همه زندانیاندر بند درود میفرستم.

  27. اسفراینی گفت:

    نامه بسیار زیبا، مودبانه و روشنگری بود. این همان چیزی است که یک سبز باید بگوید، این همان کلامی است که باید از دهان ما سبزها که خواهان ایرانی آزاد و آباد، حتی برای مخالفان خود هستیم، بیرون بیاید.
    بله ما ایرانی می خواهیم که همه و در کنار هم و با هر طرز تفکری که داریم، با احترام به آرای یکدیگر در آن زندگی کنیم. مگر ما برای چیزی جز این بود که مردی را انتخاب کردیم که با کردار و گفتار خویش همین ها را گفت و بر ان تاکید کرد. حتی آنزمان که مخالفانمان اعتراض مسالمت آمیز ما به نادیده گرفته شدن حقمان را برنتافتند و یاران ما را و نزدیکان وی را شکنجه نمودند و کشتند و او را به انواع تهمتها نواختند، باز او بود که به جای خونخواهی و کینه توزی، با ادب حاکمان را به اعتدال و به رسمیت شناختن حق مردمان فرا خواند و خشونت طلبان را ناکام گذاشت.

    به امید ایرانی آزاد و آباد
    یا حسین میرحسین

  28. mehdi گفت:

    جناب نوری زاد ، انسان از درایت و بزرگی شما انگشت به دهان می ماند. همیشه فکر میکردم انسانهای شجاع در روزگار ما نایابند اما خوشحالم که انتخاباتی برگزار شد و در آن تقلبی عظیم شد تا ما مردم ایران افراد شجاعی چون شما و موسوی و کروبی و همسرانشان و خیل عظیمی از مردم شجاع زمانه خود را بهتر و بیشتر بشناسیم. درود بر راه تو که برای پیشبردش از هیچ رنجی در هراس نیستی.

  29. رمضانی نژاد گفت:

    دوستان عزیز در سطح نوشته آقای نوری زاد توقف نکنید .
    نوری زاد عاقل تر و هوشمند تر از این است که به کرنش دست ببرد .
    نوری زاد برای ماندن در تاریخ نامه می نویسد
    این نامه را نه اکنون که ده سال دیگر بخوانید و بدانید نوری زاد چگونه برسر مسبب اصلی این فاجعه ها آوار شده است
    نوری زاد خوب می داند که چه عواقبی در انتظارش است . همین نوشته ممکن است نوری زاد را به زندان بازگرداند
    خودما آیا حاضریم مسئولیت این نامه را قبول کنیم ؟
    فحش دادن که هنر نیست . با چراغ خاموش از تاریکی ها گذشتن هنر است . کار یکه نوری زاد می کند
    به فهم نوری زاد اعتماد کنیم . او خوب جایی را نشانه رفته است .
    نوری زادی که برای خودش از رهبر تقاضای عفونکرده هرگز قصدش طلب عفونیست بلکه او به حقی اشاره می کند که مسئولیت مستقیم آن دردست رهبر است و فردا همین رهبر باید جواب ملت را بدهد
    کمی با خردمندی بیشتر به نامه نور ی زاد بنگریم . او دم گوش کسی نجوا می کند که می داند در حال فروافتادن است .
    درخارج بودن و فحش دادن که هنر نیست . هنر این است که با توجه به شرایط موجود حرکت کنی و از حداقل امکانات بیشترین بهره را ببری
    خشونت و فحاشی هرگز چاره کار نیست . خشونت را بگذاریم برای کسی که اهلش است .ما منطق داریم .
    قدر قلم نوری زاد را بدانیم . مگر چند نفر مثل او شهامت نوشتن این نامه را دارند . امروز بزرگان ما زبان به کام گرفته اند .

    من در برابر فهم و درست اندیشی نوری زاد سرتعظیم فرود می آورم

  30. ali گفت:

    نوری عزیز چه زیبا به قلم آوردی آنچه در دل این ملت است (حداقل ۱۳ میلیون)

  31. بهزاد گفت:

    به امید آزادی نه تنها برای زندانیان سیاسی بلکه برای همه مردم سرزمین من ایران

  32. یاالنثارات حسین گفت:

    آقای نوریزاده خواب ما از این حرفها سنگینتر ….. فقط میتونم بگم ببخشید

  33. تارا گفت:

    به این موضوع می اندیشم که انتخابات سال 88 تا چه اندازه برای بیداری مردم ما از خواب غفلت ونااگاهی از رخدادهایی که در این چند سال روی داده است مفید بوده است من به شخصه از مهندس موسوی عزیز متشکرم که با حضورش در انتخابات به این بیداری کمک شایانی کرد .ازادی ایشان را از درگاه خداوند مهربان خواهانم نه از……

  34. sabz گفت:

    اندكي صبر سحر نزديك است
    ياحسين ميرحسين

  35. مير اسماعيل موسوي گفت:

    عزيزم از قديم گفته اند كه:از كوزه همان تراود كه دراوست.
    يكي بمانند نوريزاد عزيز اينگونه شيوا صحبت ميكند ويكي به مانند …. ابروي نداشته خود را با سخناني سخيف ميبرد.
    ادب مرد به ز دولت اوست.

  36. صادق گفت:

    استفاده از امور ماوراء الطبیعه در امور دنیوی و دستیابی به قدرت ، تخلفی احمقانه از سوی انسان هایی جاهل و متعصب است. اساسا اگر خداوند مقرر میفرمود که انسانها از آینده خبر داشته باشند و این امر تاثیری در سعادت ایشان داشت این قابلیت به همه انسانها داده میشد . اما پروردگار عالم اختیار انسان را برتر از تقدیر روزگاران قرار داد تا آزمایش الهی بر مبنای اراده اشرف مخلوقات شکل گیرد. در هیچ داستانی از پیامبران دیده نشده که آنها امور معنوی را وسیله اهداف مادی یا دستیابی به قدرت قرار داده باشند. در این بزنگاه انسانهایی جاهل و حقیر که صرف ارتباط با ماوراء الطبیعه را قدسی میدانستند و همه موجودات غیبی را سفیران امام زمان تلقی میکردند دست به کار استفاده از امور ماوراء الطبیعه برای دستیابی به قدرت شدند و فرد خامی چون مشایی آگاهی از زمان مرگ رهبر را بعنوان وسیله ای برای کسب قدرت بکار گرفت و با افتخار در جلوی دوربین ها بیان میکرد که حالا میبینید که چگونه عده ای به خاطر مخالفت با او سکته خواهند کرد. حال آنکه مشیت الهی بر این قرار گرفت که از طریق او همگان به این امر آگاهی یابند و این باعث فزونی گرفتن جنگ قدرت میان نظامیان و روحانیون گردید. حال سوال اسن است که این چگونه قدرتی بود که همگان بر آن اشراف دارند و البته شان انسان بالاتر از تمامی موجودات شیطانی است

  37. ناشناس گفت:

    کار ایشان از دعا گذشته جناب نوریزاد باید فکر جزیره ای چیزی باشند البته اگر راهشان بدهند!

  38. amir گفت:

    maghaleie besiar bekhradane va hooshmandane bood,omidvaram mosmere samar bashad

  39. دوست گفت:

    همین روزهاست که خبرهای مهمی خواهد شد. ان شاء الله جنبش سرافرازانه به مسیر خود ادامه خواهد داد و موسوی عزیز و همسر مقاومش آزاد خواهند شد همچون کروبی دلیر و دیگر زندانیان جنبش آزادی‌خواه و عدالت‌طلب و اسلام‌بنیان سبز

  40. ناشناس گفت:

    من ذا الذي يشفع عنده الا باذنه
    (كيست كه در نزد او جز به فرمانش شفاعت كند؟)

  41. بابک گفت:

    واقعا تاثير گذار بود .کاش ميرحسين عزيزمان مي توانست اين سطور پر از احساس و ايمان را بخواند.به اميد آزادي او و همه بي گناهان دربند.

  42. هوشیار سبز گفت:

    احسنت آقای نوری زاد احسنت
    مــــــــــــا هم امیدواریم
    امیدواریم که : یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
    شاید تعبیر شود . انشاءا…

  43. یکی از بیشماران! گفت:

    امید که دوستان از قضاوت سطحی دست بردارند.باید به هوش و اتمام حجت نوریزاد پی برد که زیرکانه بار مسئولیت هر آنچه بر ما می رود را بر دوش شخص اول انداخت و در عین حال مهربان بود و از حق گفت!بر دنیای مهربان انسانی افزود، حقیقت را جار زد، عصبیت نکرد و نفرت نیافرید! اما سرانجام راه را نشان داد:
    فردا…..
    روسیاهی……
    و روسپیدی………………

  44. ناشناس گفت:

    انسان فقط باید به امید خداوند باشد و بس

  45. شهروند سبز گفت:

    پارادوکس نوریزاد قابل درک میباشد جای که میگوید بایک اشاره رهبر خبر خوش خواهیم شنید .معکوسش این است که با اشاره رهبری رهبران جنبش به حصر خانگی در امده اند . بهر صورت گفتمان دور از خشونت راه های زیادی دارد .اگر بشود از این راه جامعه به تعادل و منطق برسد
    این ادبیات اشکال ندارد .اما اگر رهبری پا فشاری بر مواضع اشتباه گذشته کند و مصا لح انقلاب و کشور را در نظر نگیرد امری دیگر است ؟

  46. ناشناس گفت:

    سحر نزدیک است و مصلح می آید تا پایان شب سیاه را رقم زند و عزیزان در بند را آزاد کند او که از مساجد بر او خروج می کنند می آید تا مظلومان و دربندان عالم را بر ارایکه قدرت بنشاند و انسان خلیفه الله کند

  47. محمد رضا گفت:

    بسيار عالي بود،
    اشتباه نكنيد منظور از ((خامنه اي ما)) مير حسين موسوي خامنه اي است.

  48. ایران گفت:

    نورای زاد عزیز نصایحت مرا یاد نصایح محمد به خسروهای زمان خود و نصایح امام به شاه می اندازد که آن را وظیفه خود می دانستند ولی می دانستند فایده ای هم ندارد.

  49. رزمنده سابق . مشهد گفت:

    نوری زاد عزیز شاید میخواهی بگوی هدف مهمتر از این است که ما بر سر فرد بحث داشته باشیم .وباز میخواهی بگوی همه مشکلات در دست یک نفر می باشد که قابل حل است اگر ان فرد اراده کند و شجاعت این بد بختی هارا با ازاد کردن زندانیان سیاسی و رهبران جنبش به جان بخرد مردم هم از حقشان خواهند گذشت

  50. مادر سبز گفت:

    دلم گرفته بود خیلی خیلی!!!!!! اما با خوندن این نامه سبک شدم آقای نوری زاد توروخدا دیگه از رهبری هیچ تقاضایی نکنید شما از بیت ایشون هیچ خبر خوشی نمی شنوید مطمئن باشید چون خدا نمی خواد ایشون دیگه نمی شنوند با این همه …باز هم رهبر گرامی !؟؟؟؟؟؟؟؟؟