نود روز است که آن دیوار فلزی بلند بین ما فاصله انداخته
چکیده :پدر صبور و مادر آزاده! نمی دانید که ما چگونه نود شبانه روز چون نود قرن از دوری شما گریسته ایم. بی صدا و خاموش که شما از ما خواسته اید که نشکنیم. باز هم باور داریم خداوند مهربان کنارمان هست و روزی این ایام فراق سر خواهد آمد که آسمان حق پرواز تمام پرندگانی است که طالب آزادی هستند. ...
بیش از نود روز از بازداشت خانگی میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از همراهان جنبش اعتراضی سبز می گذرد. از روزی که خانهی موسوی و رهنورد را به زندانی با دیوارهای بلند آهنی برای آنها تبدیل کردند، سه ماه گذشته است. آنها در این مدت حتی از حقوق عادی یک زندانی نیز محروم بوده اند و اجازه ملاقات مستمر با خانواده خود را نداشته اند.
به گزارش کلمه، در ماههای پیش از این نیز، محدودیتهای زیادی برای ارتباط موسوی و رهنورد با جامعه ایجاد شد، محدودیتهایی که گام به گام به آن افزوده میشد. دایرهی محدودیتهای امنیتی برای میرحسین موسوی از اواخر تابستان سال گذشته و همزمان با حمله به منزل مهدی کروبی و مراجع، افزایش یافت. این برخوردها در روز دیدار جمعی از روزنامهنگاران با وی کلید خورد و پس از آن در برخورد با اقشار و شخصیتهای مختلف که قصد ملاقات با موسوی را داشتند، ادامه یافت.
بازداشت خانگی مهندس میرحسین موسوی و دکتر زهرا رهنورد، بعد از راهپیمایی ۲۵ بهمن رسما آغاز شد و از بامداد ۲۷ بهمن ماه با قطع آخرین ارتباطات محدود آنها، در زندان خانگی قرار گرفتند.
دختران موسوی و رهنورد در این سه ماه به سختی قادر به کسب خبری از وضعیت آنها بوده اند و ماموران مستقر در اطراف خانه، به کسی اجازه نمیدهند به محل سکونت آنها نزدیک شوند.
دختران موسوی در نامه ای که به مناسبت نودمین روز حصر پدر و مادرشان به آنها نوشته اند، گوشه ای از رنج ها و نگرانی ها و همچنین امیدهایشان را با مردم تقسیم کرده اند. نامه ای که به دست مخاطبان اصلی اش نخواهد رسید.

به گزارش کلمه متن نامه به شرح زیر است:
نامه ای به پدر و مادر مان
به نام خدا
نود روز، یعنی یک فصل کامل از اسارت مظلومانه شما، گذشت. بهتر این است که بگوییم نود شب. چراکه ما را در دوری خورشید و ماه، شب و روز یکی بوده است. این نود روز را زندگی نکردیم. تنها زنده بوده ایم. که شما روح سبز زندگیمان بوده اید و از ما دورتان داشته اند. باور نداشتیم و نداریم. چگونه می شود بی دلیل و ناگهان به جرم خوب بودن، راستگویی و درستی همه سالهای عمر، چند در فلزی حائل شود بین ما و شما دو مهربان. انگار کابوسیست هولناک آنچه که به چشم در بیداری دیده ایم که به جای گل و درخت و لبخند در پیش چشممان دیوار آهنی رویید. آنشب سردی را می گوییم که برق دستگاه جوش در را به کوچه و مارا به خون جگر جوش می داد. ما ایستادیم و نگاه کردیم آن شب و شب های بعد… جمعی بودیم: خدا، ما، ستاره ها، بن بست کوچک قدیمی و آنها که معمار زندانتان بودند… هنوز بعد از گذشت این یک فصل تلخ دوری و جدا یی ما نمی دانیم چگونه به نوه هایتان شرح دهیم که چرا ظلم می تواند پدر و مادر را از ما دریغ و چشم ها را به اشک و دلهارا به خون بنشاند که دیده ایم این دغدغه مشترک همه آنهاییست که دردهایشان مشابه ماست.
یک فصل گذشت و ما نوبهار را با چشمانی پر از اشک و دست هایی رو به آسمان بر سر سفره های سبز هفت سین و کنار عکس شما آغاز کردیم. آن عکس دوست داشتنی شما که دست در دست هم داشتید. با دل هایی دردمند اما تپنده به امید این که شاید سال نود بشوید تلخی دو سال خونباری را که گذشت. اما افسوس که هنوز سهم ما تنها از شما که چنین ناجوانمردانه احتمالا زندانی خانه خود شده اید، دقایقی خیلی کوتاه از شنیدن صدای گرمتان بود و دیداری غمبار و چند دقیقه ای کنار بدن سرد و صورت زرد پدربزرگ که وداع آخری شد بین تو بابای خوب ما و پدر پیر و غمگینت که دقایق احتضار را با حسرت دیدن تو گذراند و صبور و آرام به درگاه آسمان پرگشود.

دلتنگیمان را از نبودن و ندیدن شما نگفتیم. در چشمانتان چشم دوختیم و لبخند زدیم از آن لبخندها که گفتگوییست بین ما وشما پر از همه دوستیها همه نوازشها همه عاشقانه ها همه تاییدها و صبر ها. صبر را هم از شما آموختیم و از آنان که پیش و بیش از ما بر جفا ها صبر پیشه کرده اند… صبری زیبا که بی تابیمان را از این همه انتظار و اسارت توجیه ناپذیرتان تاب بیاوریم. آنچنان که ما خود نیز باورش نمی داشتیم. به راستی که فراتر از وسع ناچیزمان، نعمتی الهی بود در فقدانتان. سکینه ای معطر، آسمانی و ربانی برجان و التیامی برای روح های مضطرب و چشمان نگران، در محراب سپیده دمانی که از خدا سلامت گم شدهایمان و گم شده های یارانمان را می خواستیم.
به نظاره نشستیم درهای فلزی را که بر سر کوچه با صفای پدریمان نصب کرده اند و کوچه ای که اختر بود ولی اکنون در بلند آهنیش اخگری برجانمان، همان که هر از چندگاهی اگر منافذ کوچک آن که سهوا باقی مانده بود را هم با فلز جوش می دادند، که مبادا بوی آشنای خانواده از درزهای آن بگذرد و مرهمی باشد نگاه کردن از منافذ آن به زخم هایمان. به نظاره نشستیم که هر از گاهی ارتفاع در را بالا ببرند که مبادا نور پنجره خانه اتان دلمان را گرمی ببخشد که شما هنوز هستید. اما شما هستید هنوز. گرمتر و پر رنگ تر از همیشه در دل های فرزندانتان، در دل تمام خانواده در دل تمام آنها که شما همراه سبزشان بوده اید وفادار بر عهد سبزتان و آنها یاران مهربانتان. که این نود روز نامتان هرجایی بوده است و یادتان روشنی بخش راهها که دوستان را فراموشی محال است. که دوری راه در سفر دلها چه ناچز می نماید. که اگر روزگاری شادی دیدارتان ممکن بود اکنون شرر اشتیاق هجرانتان بیقرارمان کرده است. در فصل تلخ دوری هر روز درسهایی که از صبر و مهر و دوستی و صفا و ایستادگی بر حق یادمان دادید مرور می کنیم و خدا را شاکریم که معلمانی چنین والدینمان بوده اندکه یادشان نیز هوای جان را پر از بوی لطیف یاس و سبزه و آب و آیینه، بوی لطیف خدا می کند. که ما جز این ها از شما به یاد و یادگار نداریم.

دلمان گرفته است. دلمان گرفته است از دوری. از دیوارهای بی رحم و درهای فلزی. از پرس و جوهای مدام پدرت که در هذیانهای بیماری فراموشیش، نمی داند چرا دختر بزرگش دیگر به دیدنش نمی آید. آخر مادر عزیزما! مدام سراغ تو زهره اش را می گیرد چرا که نمی داند که زهره زندانی اختر است. به او گفته ایم در سفر زیارتید! راستی هم همین است که می دانیم شما را هر آن در کنج زندانتان گفتگوییست عاشقانه با مهربانترین مهربانان. از سکوت و صبوری زیاد مادربزگ که داغ خاله جوانمرگمان را هنوز بر دل دارد. از چشمان خیره و دل لرزان پیرش. از ندیدن صورت و نشنیدن صدایتان و دلمان را به قاب عکس شما خوش کرده ایم. در دل خون گریه می کنیم اما هر روز بارها خطاب به همدیگر با لبخند میگوییم این روزها می گذرد… بله این روزها هم می گذرد و تنها خداوند شاهد است بر این همه بیدادی که می رود که دادگر تنها اوست. که ما را عهدیست با جانانمان که چون شما بر سختی بلاها، بلی گفته ایم.
مهربانان دلیر ! این لحظه ها چشم به تلفن دوخته ایم شبانه روز که شاید پس از ماه که پشت ماه می گذرد، زنگی بخورد و صدای شما بپیچد توی گوشمان که شاید زنگ خانه را بزنند و شما پشت در باشید که شاید همه این ها خوابی باشد که که در انتها با طلوع خورشید ، این کابوس را دیگر نترسیم.

ما تنها دست هایمان به دعا بلند است که شما برگردید که دیوارهای ظلم فرو بریزد که در زندان ها گشوده شود که همه پدر و مادرها و همه فرزندان و همه پرندگان پر و بال بسته باز گردند به آشیانه خود به خانواده خود به فرزندان خود. دیگر پدربزرگی قصه هایش را برای میله های سرد و دیوارهای دور و بی روح نخواند. که لای لای مهرورزانه هیچ مادری، مادر بزرگی در هزارتوی ناشناس زندانی، حبسی، حصری گم نگردد نپیچد.
پدر صبور و مادر آزاده! نمی دانید که ما چگونه نود شبانه روز چون نود قرن از دوری شما گریسته ایم. بی صدا و خاموش که شما از ما خواسته اید که نشکنیم. باز هم باور داریم خداوند مهربان کنارمان هست و روزی این ایام فراق سر خواهد آمد که آسمان حق پرواز تمام پرندگانی است که طالب آزادی هستند.
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم
دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون گذشتست دولت شبهای وصل… بگذرد دوران هجران نیز هم














این نیز نخواهد ماند-شما ملت ایران رو دارید درود بر دو همسفر عشق و پاکی و صداقت
آتشی در زیر خاکستر
روزی دامان شما را خواهد سوزاند
یا حسین میر حسین
آرامش هم دیدیم.یه روز قهر رئیس دولت کودتا ، یه روز فریاد مجلس ، یه روز …
باشید و ببینید که کودتا و زندان و حصر چه بر سر خشونت گران خواهد آورد
٢٢ خرداد با مشت هايمان به اين ذلت پايان خواهيم داد
ما همه سرباز توييم ميرحسين گوش به فرمان توييم ميرحسين
برادر دو شهید و جانباز هستم . فقط گریه کردم به مظلومیت مرد خدا. جانم فدای آن مظلو میت میرحسین. ای کاش امام زنده بود .
DROD VA SAD HEZAR BEDROD BE OMID AZADI DO BOZORG IRAN ZAMIN
باگرانی ها و بیکاری های روز افزون معنی آرامش ارا هم فهمیدیم.
خواهران سبزم ما هم هر چند به اندازه شما نه،ولی بیقراریم
خواهرانم مبادا که دشمن اشکت ببیند
خواهرانم بیاد داشته باشید که جانمان را فدای راهمان میکنیم که نیک برگزیدیم و هر روز بیشتر ایمان می آوریم
هر چند دوری از این عزیزان سخت بود اما خوشحالم که با اینکار اولا هویت کسانی که در لباس سبز طبل جنبش سبز بدون میرحسین را میزدند برای مردم آشکار شد که منافقینی بیش نیستند و دوما خوشحالم که هر روز صحبتهای میرحسین سبز میشود و آینده نگری او بیشتر نمایان میشود
خواهران عزیزم ما هم نه مثل شما که چشم انتظار تلفن و یا زنگ در هستید اما هر روز با آمدن به سایت کلمه چشم انتظاریم تا مبادا مژده رسد که پدر و مادر سبزمان آزاد شدند و ما آماده نباشیم،
ما منتظر یک جرقه ایم تا خیابان را دوباره سبز کنیم پس در انتظار میمانم
خواهران سبزم ما هم هر چند به اندازه شما نه،ولی بیقراریم
خواهرانم مبادا که دشمن اشکت ببیند
خواهرانم بیاد داشته باشید که جانمان را فدای راهمان میکنیم که نیک برگزیدیم و هر روز بیشتر ایمان می آوریم
هر چند دوری از این عزیزان سخت بود اما خوشحالم که با اینکار اولا هویت کسانی که در لباس سبز طبل جنبش سبز بدون میرحسین را میزدند برای مردم آشکار شد که منافقینی بیش نیستند و دوما خوشحالم که هر روز صحبتهای میرحسین سبز میشود و آینده نگری او بیشتر نمایان میشود
خواهران عزیزم ما هم نه مثل شما که چشم انتظار تلفن و یا زنگ در هستید اما هر روز با آمدن به سایت کلمه چشم انتظاریم تا مبادا مژده رسد که پدر و مادر سبزمان آزاد شدند و ما آماده نباشیم،
ما منتظر یک جرقه ایم تا خیابان را دوباره سبز کنیم پس در انتظار میمانم
واسه مانند تو اون دنیا هم ارامش نمی زاریم.خیالت راهت.من شهید دادم
خواهران سبزم………….. به راستی که شب رفتنی است نه ان درب اهنی باقی خواهی ماند و نه دلتنگی های شما و مردم سبز ایران
من بر انم که بادستان تو و من
با دشمن رویارویی توانیم شد
و در برابر مجازاتش خواهیم ایستاد
و این سرزمین را سرشار خواهیم کرداز شادی
لذت بخش و سبز چون خوشه ی گندم
الان وقت اینه که اعتراض هامون رو فریاد بزنیم.خود حکومت انقدر آشفته و متزلزل هست و بین خودشون انقدر درگیری که اتحاد ما میتونه ضعیف ترشون کنه.باید کاری کرد.همین الان که اختلاف و تفرقه بین خودشون عمیقه.اگه متحد بشیم و دو دسته جمعیت بریم در خونه های موسوی و کروبی میتونیم حصر خونگی شون رو بشکنیم و رهاشون کنیم.
بانیان این کار سوا خواهند شد
خداوند به شما و همه مظلومان صبر جميل و اجر جزيل عنايت كند و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون
دیگه کم کم دارد از خودم و از همه سبزها بدم میآید
دیگه کم کم دارم می برم
دیگه کم کم دارم نا امید میشم
دیگه کم کم دارم به خودم و به سبزها لعنت میفرستم
دیگه …
این بود همت و غیرت ما؟
این است نشانه ایمان به خدا و پیامبر رحمتش و استواری در رسیدن به آرمانها؟
چرا خاتمی بعد این همه هزینه در این صحبت های جدید هیچ اشاره ای به اعتراض جدید نکرد؟
چرا خاتمی اسمی از شیخ شجاع و میر قهرمانمان نبرد؟
چرا مردم قهرمان سوریه با همه جنایات اسد مدام به اعتراض شان ادامه میدن ولی ما نه؟
چرا در آستانه خرداد شورانگیز شورای هماهنگی مان خفته است؟
چرا اعتراض 25 اردیبهشت دانشجویانمان حقیر بود؟
چرا ما خفته ایم؟
منتظر چی هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدایا به دادمان برس
خدایا به ما همتی دیگر عطا کن
خدایا نگذار خرداد هم بگذره و ما همچنان خفته باشیم
خدایا ما رو شرمنده خودمان و بچه هایمان و رهبرانمان و دختران رهبرانمان نکن
خدایا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
نامه ی بسیار زیبا و پر احساسی بود آفرین به قلم دختران میر حسین و رهنورد که چون خود آنها هنرمند اند
با خوندن سطر سطر این نامه قلبم فشرده می شد و تمام اون لحظات دوری و درد و نگرانی و انتظار فرزندان برای والدین عزیزشان و در عین حال صبر و استقامت و استوار بودن و خم نشدن، در وجودم تداعی شد
خواهش می کنم این نامه را حتمن به طریقی به دست میر حسین عزیز برسونید و بگویید که خط به خط نوشته های این نامه احساس تمام فرزندان سبز او است نه فقط دخترانش
پدر و مادر مان میر حسین و رهنورد را آزاد کنید
بیش ازین نمی توان خورشید را پنهان کرد
akhe chi begam be to.kodom aramesh ke ma nemibinim?az vaghti in shod vaze nezam ma dige arameshi nadidam?harf az chi mizani
بخدا ديکه نميتونم تحمل کنم داره گريم ميگيره
اینهمه گفتیم اگر سید دستگیر بشه ایران قیامت میشه . چی شد؟ چی کار کردیم؟
اندکي صبر سحر نزديک است
زمستان تمام می شود و روسیاهی به ذغال می ماند.
با حسین میرحسین
خدایا ایستاده مردن را نصیبم کن که از نشسته زیستن در ذلت خسته شده ام
توي اين دنيا مثل حکومت ايران نديدم که اين همه اشتباه کنه ان هم اشتباهات جبران ناپذير و بزرگ ولي يک عذر خواهي از
مردم و ملتش نکنه الله اکبر
دوستان موج ازونی سال نود را خدایی می بینید؟!
کاش خلاصه داشت.
مهندس بالي سرتان را نگاه كنيد ، نه اصلا” محيط اطرافتان را در هر شرايطي نظاره كنيد . خدا را خواهيد ديد كه عاشقانه به شما تبسم مي زند .
خواهران عزیزم..خداوند را گواه میگیرم که در هر نماز صبح برای سلامتی،آزادی و سربلندی پدر عزیز و مادر نازنین شما دعا میکنم.خود بهتر میدانی که در قرآن کریم آمده نماز صبح با حضور فرشتگان است.فرشتگان را وسیله ای قرار داده ام برای ارسال پیام زمینی من به خداوندآسمان.پس دل قوی دارید و صبرپیشه کنید که خداوند بالاخره دعای مظلومان را خواهد شنید.این دعای همه ملت ایران است.از پسر و دختر مدرسه ای تا پیرمرد و پیر زن بازنشسته پس صبر کنید و توکل که یاران شما بسیارند و دل نگران برای پدر و مادر شما فراوان.
براين سرنوشت فقط خون گريستم و……………..
شرم باد بر كسي كه خداوند قلب او، هواي نفس او بود، خود را برابر نظام دانست، علي(ع) پنداشت، و مخالفان و منتقدان خود را طلحه و زبير و ميكروب و كاريكاتور و دشمن و رقاصه خواند، و دستور ضرب و شتم و سركوب و كشتار آنها را از تريبون مقدس نمازجمعه در برابر ميليونها نفر داد، بر مسند ولايت، اعمال سلطنت و استبداد و خودكامگي و ديكتاتوري كرد، كذّابي مردمفريب و خودستا و جاهلي متقلب و سارق رأي مردم را به خود نزديكتر از ناصحي خيرخواه و عاقل و معتدل دانست، از عدالت و بيطرفي فاصله گرفت، و پشتيبان جائران شد، و اكنون تنها و بي كس، حقير و ملوم، هم آن خردمند آيندهنگر را از دست داده و هم آن را كه بيشرمانه به خود نزديكتر ميدانست، در برابر خود، طاغي ميبيند، نه راه پس دارد و نه راه پيش، نه محبوب خلق است نه محبوب خالق، نه حوزه از او راضي است نه دانشگاه، چون صدق و اخلاص را پيشه خود نكرده بود. خداوند، او را با وجود آن كه از حق، آگاه بود، گمراه كرد و چنان بر گوش و قلبش مهر پايان زد و بر چشمش پرده نهاد كه سخن هيچ خبير مصلح و بصير مشفقي در او اثر نكرد و آه مظلومان نشنيد و گريه ستمديدگان نديد، زيرا هواي خود را معبود خود قرار داده بود. اگر خدا كسي را ره ننمايد، چه كسي او را راهنمايي خواهد كرد؟ او نه سران، بلكه تنها «رأس فتنه» و تنها ريشه شجره خبيثه آن است. به حكم قرآن، اگر كسي از نعمت («ولايت») واقعاً بهرهمند باشد، هرگز پشتيبان مجرمين نخوهد بود: «ربّ بما أنعمت عليّ فلن أكون ظهيراً للمجرمين» (قرآن كريم) ، بلكه به حكم علي(ع)، خصم ظالم و عون مظلوم خواهد بود: «كونا للظّالم خصماً و للمظلوم عوناً» (نهجالبلاغه). سوگمندانه بايد گفت: ولايت را غصب كرده اند و حقيقت را تحريف و خشونت را تقديس، و بهترين فرزندان ايران و اسلام را اسير توهمات پوچ و باطل خويش، به زندان افكندهاند، اما چه كسي شك دارد كه سرانجام، «و العاقبه للمتقين»؟
شیر در زنجیر و روبه در کمین تیز تازید ای بهاران زمین
دلمان گرفته است. دلمان گرفته است از دوری. از دیوارهای بی رحم و درهای فلزی.
دلم تنگ است. دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است…
خانه کوچه اختر قبله دلهای مشتاق ماست.
یه روز خوب میاد انشاا…
بالا خره هر قهرمانی یه سختی باید بکشه البته منظور م موسوی هست اندکی صبر سحر نزدیک است
به زندانی ولی آزاد آزاد
بر این آزاد مردی صد درود باد
بر این کوچه نشان سبز مهرت
سکوت حصر تو فریاد ِ فریاد
…اگر جامت شکستند غصه ای نیست
تو جام دل ربودی جام ات آباد
هراسی نیست گر بالت ببستند
مگر پرواز خواهد رفت از یاد؟
کجا عدل و عدالت دفترش باز؟
در این جا نیست مرد قاضی و داد
از این جا صد درود بر قلب پاکت
پیامم را رساند خشم این باد
دوستان در پرده می گویم سخن گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون گذشتست دولت شبهای وصل… بگذرد دوران هجران نیز هم
موسوی و بانوی سبزمان حتی اگر در حصر و حبس باشند مرامشان در دل ملیون ها ایرانی زنده هست
میر ما محبوب ترین شخصیت سیاسی کشور است. یکی از آشناهای ما زمان نخست وزیری میرحسین در دفتر نخست وزیری کار میکرد و میگفت که میرحسین سالم ترین فردی بوده که در حاکمیت میشناخته است.
یاحسین … میرحسین
خیلی سخت است. روزها چه قدر سخت می گذرد وقتی تو اینجایی وهمه کسانی که دوستشون داری در کنارت نیستند. دلم تنگ شده برای بیانیه های میر عزیزم ، برای نامه های نوری زاد برای همه آن هایی که جایشان در قلبمان سبز است… فقط امید ما را زنده نگه می دارد امید به خدا…
میر ما هم مثل اجداد پاکش به خاطر آزادی مردم اسیر شد……….
به امید آزادی همه فرزندان پاک ایران زمین
یا حسین……….. میر حسین
دلم گرفته واشکم سرازیر
دلم واسه لبخند میر حسین تنگ شده
ما در اسارت اين شعر رازياد تكرار ميكرديم كه مصذاق اين عزيزان است :
شير همان شير بود گرچه به زنجير بود
غل و زنجير ندرد شرف شير ژيان
واقعا که نامردیم…
سبز یعنی استقامت تا بهار
واقعا حرص می خورم وقتی این کامنت های مردم رو می بینم. فقط حرف فقط حرف!!!! همه خدا رو شکر ادبیاتشون عالیه و قشنگ انشا می نویسند و از پشت لپ تاپ ها یک پا رزمنده جنبش سبز هستند. نمی تونیم و حرف الکی می زنیم. بابا رییس جمهور منتخبشون رو شستند گذاشتند رو بند خشک بشه. هنوز هم نشده! دستور از جای دیگه اومده. مردم هم از بس که شل هستند هیچ کاری پیش نمیره. یک عده که عاشق اومدن تو خیابونند و کتک خوردن از نیروهایی 10 برابر خودشون. یک عده هم عاشق انشا نوشتن. هیچ رهبر سیاست مدار و باهوش و شجاع هم پیدا نمیشه که اینهمه احساس نهفته رو بیدار کنه و به یک سمت و سویی هدایت کنه…. خدا به آقای موسوی و همسرش و فرزندانش رحم کنه که در این وادی بدجوری گرفتار شدند و عاقبتشان (خدا نکنه البته) در زندگی آیت الله منتظری دیده می شه. ما انسانها هم که سریع خودمون را با هر وضعیتی وفق می دیم و دنبال تغییر اون نیستیم!!!!!
سلام درود بر شما دختران موسوی و زهرا رهنورد پایداری شما عزیزان ستودنی است میدانم بسیار سخت است پدر و مادر را ندیدن اما بدانید هر روز که از حصر خانگی والدین شما می گذرد مظلومیت آنان بیشتر نمایان ورسوایی سران حکومتی بیشتر هویدا می شود تا کی خورشید پشت ابر پنهان می ماند اعمال حکومت جز دروغ و نیرنگ حقه بازی و ترویج آن نمی باشد فرزندان این سر زمین با دو گنگی رو در رویند سخن با عمل زمین تا آسمان فرق دارد ای عزیزان بدانید شما تنها نیستید از خداوند بزرگ خواهانم به شما و خانواده شما بردباری عنایت فرماید . ما را در سختی خود شریک بدانید به امید پیروزی جنبش سبز ایران
تو قلبامون يه خدا داريم،كه قلبامونو به بزرگى خودش ميكنه!
انقدر بزرگ كه، تو دنيا جا نميشه.
انقدر بزرگ كه، هويدا نميشه.
انقد بزرگ كه از هم جدا نميشه…
خودش هوامون رو داره،هم وطن
یا حسین میر حسین