آقای لاریجانی! اینجا زندان کارون است؛ مرز زندگی انسانی و حیوانی
چکیده :ضیا در این نامه بیش از آنکه از خود بگوید و از خود بنویسد از شرایط غیر انسانی این زندان سخن گفته است، شرایطی که به قول او توصیفش از عهده قلم و حتی هر گونه دوربین فیلم برداری و عکاسی خارج است و تنها وضعیتی مرزی بین زندگی انسان و حیوان را به نمایش می گذارد. او با چشمان دقیق یک دانشجوی مهندسی امکانات و شرایط بهداشتی این زندان را توصیف می کند. ضیا می نویسد:«آنچه در این جا می گذرد حقیقتا "ورای حد تقریر" است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد!...
کلمه: ضیا نبوی، دانشجوی محروم از تحصیل یکی از زندانیان حوادث پس از انتخابات است.او نزدیک به دو سال است که در زندان به سر می برد و نیمی از این مدت را نیزدر زندان کارون اهواز در تبعید گذرانده است.ضیا که تنها به دلیل اینکه یک دانشجوی ستاره دار است با بدترین اتهامات مواجه و به شیوه ای ناعادلانه به زندان کارون اهواز تبعید شده است، حتی یک ساعت از مدت حبس را هم بیرون از زندان نگذرانده و از هرگونه مرخصی محروم بوده است . ضیا نبوی هم اکنون شرایطی را در زندان کارون اهواز تجربه می کند که برای خیلی ها حتی تصورش ممکن نیست. او در نامه ای خطاب به محمدجواد اردشیر لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه بخشی از شرایط این زندان را توصیف کرده است.
ضیا در این نامه بیش از آنکه از خود بگوید و از خود بنویسد از شرایط غیر انسانی این زندان سخن گفته است، شرایطی که به قول او توصیفش از عهده قلم و حتی هر گونه دوربین فیلم برداری و عکاسی خارج است و تنها وضعیتی مرزی بین زندگی انسان و حیوان را به نمایش می گذارد. او با چشمان دقیق یک دانشجوی مهندسی امکانات و شرایط بهداشتی این زندان را توصیف می کند. ضیا می نویسد:«آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود…»
تحریریه کلمه، به هنگام خواندن این نامه بارها از خود پرسیدند: «آیا وعده انقلاب ما این بود؟ آیا وعده حفظ کرامت انسانی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بارها بر آن تاکید شده، فجایعی است که در زندان یکی از بزرگترین استانهای ایران یعنی خوزستان نفت خیز اتفاق می افتد. فعالان حقوق بشرمی گویند این فقط وضع زندان کارون اهواز نیست، سایر زندان های کشورمان بویژه در شهرستانها نیر وضع مشابهی دارد. ما فقط از ضرورت رسیدگی به زندانیان سیاسی سخن نمی گوییم، وعده انقلاب اسلامی این نبود که زندان هایش مملو از جمعیت باشد و آنها در مرز بین زندگی انسانی و حیوانی گذران کنند.»

ضیا نبوی با حکم قاضی پیر عباسی، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب حکم ۱۵ سال زندان در تبعید را دریافت کرد. این حکم بعدا در دادگاه تجدید نظربه یازده سال زندان در تبعید تبدیل شد. حکمی که دریافت آن برای انسان ملایم و منطقی مثل ضیا که تنها اتهامش اعتراض به محرومیت خود و دیگر دانشجویان از حق تحصیل بوده حیرت آور است. او همچنین اتهام ارتباط با منافقین را که بر اساس آن به تبعید محکوم شده است همواره رد کرده و انزجار خود را نسبت به این گروهک تروریستی بارها اعلام کرده است.
ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، فقط ۲۶ سال دارد و در یکی از بدترین زندان های کشور شاهد فاجعه بارترین شرایط انسانی است. ما در آرزوی بهبود وضع همه زندانیان هستیم اما نمی توانیم ظلم بزرگی را که بر ضیا نبوی یکی از نخبه ترین دانشجویان مهندسی ایران می رود فریاد نزنیم: ضیا را اگر آزاد نمی کنید، بگذارید در شرایطی انسانی تر حبس ناعادلانه اش را بگذراند.
متن کامل نامه سید ضیا نبوی که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:
جناب آقای محمدجواد اردشیر لاریجانی
دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه
نامه ای که پیش روی شماست و خوانده می شود سرگذشتی طولانی و مفصل دارد وقتی که به گذشته می نگرم می بینم که از مهر ماه 89 که به زندان کارون تبعید شده ام تا اکنون کمتر روزی بوده که در آن دقایقی رابه طرح نگارش چنین نامه ای فکر نکنم و درباب آن نیاندیشم. البته میان اندیشیدن به کاری و به فعلیت در آوردن شکافی هست که مشخصه افعال انسانی است و این فاصله است که گاه چنان سرشار از تردید و تشکیک و تعلیق است که گذشتن از آن ناممکن می نماید.
شخصا مدت زمان زیادی است که وقتی می خواهم قلم به دست بگیرم و متنی با سویه های انتقادی بنویسم ،با پرسش ها و چالش های زیادی در خویشتن روبرو می شوم که کار نوشتن را برایم خیلی سخت می کند. پرسش هایی ازاین دست که منظور و مرادت از آنچه می نویسی چیست آیا وضعیتی بهتر از این ممکن است؟ جایگاه خودت در این میان چیست ؟ و آیا انتقادی متوجه خودت نیست ؟ آیا توانایی انتقال آنچه را می خواهی بگویی داری ؟ و آیا آنچه می گویی ثمری دارد؟
باورکنید در طول این چند ماهی که از تبعیدم به زندان کارون می گذرد بارها و بارها با خودم کلنجار رفته ام که در مواجهه با وضعیت فاجعه بار این زندان باید چه کنم و چه واکنشی داشته باشم؟ البته من در این مدت وضعیت اینجا را با مدیریت زندان و مسوولان قضایی در میان گذاشته ام و گفته هایم نتایج مثبت اندکی نیز در پی داشته است اما وضع اینجا چنان از بیخ و بن نادرست است که با عزم و اراده تام و تمام مسوولان زندان نیز احتمالا چیز زیادی حل نخواهد شد و اراده ای فراتر وکارگشاتر لازم است تا قدمی جدی برای تغییر این شرایط برداشته شود.
من به خوبی می دانم که انگیزه ای که شما از نگاشتن این نامه به نویسنده اش نسبت می دهید در چگونگی مواجه تان با این متن بسیار موثر است و اگر امیدی به اثر گذاری این نامه باشد، از این دریچه است که این نوشته را از موضعی همدلانه بخوانید اما خب فکر نمی کنم در این باره کاری از دست من ساخته باشد و یا اینکه تلاش من برای دفاع از انگیزه هایم (که برای خودم نیز کاملا روشن نیست!)چندان کاری خیر و اخلاقی باشد.
فکر کنم بهترین وضعیت در این میان این باشد که نیت مرا از نوشتن این نامه نادیده بگیرید و به قول معروف “من قال را وابگذارید و به “ما قال ” بپردازید. حداقل در این باره می توانم تضمین بدهم از شرحی که از وضعیت این زندان ارایه می کنم هیچ نوع اغراق و بزرگنمایی وجود ندارد و در مورد کاستی ها و کژی های اینجا اگر کم نگفته باشم چیزی بدان نیافزوده ام و دقیقا به همین دلیل است که توصیف خود را به بند 6 زندان کارون اهواز که از آن تجربه مستقیم دارم محدود می کنم البته علاوه بر وضعیت ناگواری که اینجا وجود دارد شخصا مشکلات منحصر به فردی هم دارم که به ایرادات قضایی وارد به پرونده ام باز می گردد. ولی از آنجا که توضیح آن در این مقال نمی گنجد به آن نمی پردازم.
-بزرگترین و اساسی ترین مشکل در زندان کارون اهواز، ازدحام و تراکم وحشتناک جمعیت در آن است برای مثال در بند 6 زندان که شخصا ساکن آن هستم حداکثر ظرفیت بند که از روی تعداد تختهای اتاق حساب می شود حدود 110 نفر است ولی در این بند به طور متوسط بیش از 300 نفر زندانی هستند، یعنی حدودا سه برابر حداکثر ظرفیت. بدیهی است که چنین جمعیتی حتی به صورت ایستاده هم به سختی در اتاق ها جای می گیرند لذا علاوه بر جمعیت زیادی که کف خوابند ( من شش ماه بدون تخت بودم یعنی روی زمین می خوابیدم ) نزدیک به یک سوم جمعیت بند حیاط خوابند. حیاط خواب به این معنی است که تمامی هواخوری زندان توسط پتوهای زندانیان مفروش شده و تعدادی از زندانی ها روز و شب را در گرما و سرما در حیاط به سر می برند.
زندانیانی که به هنگام بارندگی هیچ سرپناهی ندارند و گاه در چراغ خانه (آشپزخانه) و گاه حمام و گاه توالت می خوابند. باور کنید حتی مشاهده این وضعیت هم وحشتناک است و به جز زنده بودن که بزرگترین دلخوشی من در اینجاست شادی دیگرم این است که هیچگاه حیاط خواب و …نبوده ام!
-تراکم جمعیت بسیار زیاد در زندان سبب شده که اصل تفکیک جرایم هم رعایت نشود و با اینکه بند 6 زندان با عنوان “امنیتی ” نامیده می شود ولی فقط یک ششم ساکنین این بند اتهام سیاسی یا امنیتی دارند و بقیه اتهامتشان سرقت و یا مواد مخدر است. البته در میان سه اتاق موجود در بند، یک اتاق به زندانیان سیاسی و امنیتی تعلق دارد اما به جز در مورد محل خواب در بقیه موارد مثل حیاط، چراغ خانه، توالت، حمام و …همه چیز مشترک است.
زندانیان با اتهام سرقت و مواد مخدر مشکلات خاصی مانند اعتیاد ، بیماری های خطرناک ، مشکلات بهداشتی و …دارند که در مورد زندانیان سیاسی و امنیتی مصداق ندارد، بنابراین همنشینی و مجاورت با آنها در یک بند برای زندانیان سیاسی بسیار مشکل آفرین است. این در حالی است که اهواز یک زندان دیگر هم دارد که متعلق به جرایم مالی است و به لحاظ بهداشتی و رفاهی در وضع بهتری قرار دارد و بدون تردید اسکان زندانیان سیاسی و امنیتی در آن مکان منطقی تر بود.
-هواخوری بند 6 بسیار کوچک و با ابعاد هشت در پانزده است که با در نظر گرفتن جمعیت بند و یک حساب ساده می توان فهمید به هرسه زندانی یک متر مربع مساحت برای هواخوردن می رسد. تازه همین فضا همان طوری که پیشتر گفتم به علت کمبود جا و تراکم جمعیت، توسط زندانیان مفروش شده ومحل زندگی آنان است. شاید فقط کسی که زندان را تجربه کرده باشد بداند که نبود هواخوری و چند متر فضا برای قدم زدن چه شکنجه ی بزرگی است در ضمن سقف هواخوری نیز توسط میله گرد و تیر آهن هایی که به صورت مشبک به هم جوش داده شده پوشانده شده است. اگرچه هدف آن جلوگیری از فرار زندانیان است اما نتیجه مستقیم آن محدود شدن تبادل هوا با محیط اطراف و گرم شدن مضاعف هوا در گرمای جهنمی تابستان اهواز است، به گونه ای که حیاط زندان به مانند کوره پزخانه داغ می شود و نکته مهم اینجاست بسیاری از زندانیان روز و شب را در همین حیاط به سر می برند و حتی سایه بانی هم ندارند. از سویی این سقف مشبک لذت نگریستن به آسمان را که از معدود لذت های یک زندانی است سلب می کند و احساس حیوانی وحشی که در یک قفس نگهداری می شود را به زندانی می دهد.
-در مورد وضع بهداشتی اینجا باید بگویم که اصلا واژه بهداشت در این زندان کاملا نامانوس است. در زندانی با این تراکم از جمعیت و با چنین زندانیانی و با چنین ساختمان کهنه ای، انصافا بیش از این هم انتظاری نمی شود داشت. تعدادی از زندانیان در بیرون اززندان به اصطلاح “کارتن خواب” بوده اند و سبک زندگی خود را به این مکان هم انتقال داده اند افرادی که هرگز حمام نمی روند، لباسشهایشان را عوض نمی کنند، از هیچ ماده شوینده ای استفاده نمی کنند و حتی چیزی هم به پا نمی کنند و مسیر توالت و حمام و بقیه جاها را با پای برهنه طی می کنند با وجود چنین افرادی باید وضع بهداشتی بند برای شما کاملا قابل تصور باشد. از طرفی سرویس توالت و حمام زندان بسیار آلوده و مستعمل است و برای استفاده از آن نیز معمولا باید در صف ایستاد و حتی گاهی برای استفاده از حمام مجبوریم ساعتها در صف بمانیم. آب حمام اکثر اوقات سرد است. سرویس روشویی بند از شش عدد شیر آب سرد و کهنه تشکیل شده که در یک ردیف قرار دارد و فاضلاب آن توسط یک آبراه بسیار آلوده جمع آوری و تخلیه می شود جالب اینجاست از این سرویس برای همه مصارف ممکن استفاده می شود. فقط کافی است لحظه ای را تصور کنید که در یک محیط دو متری یک نفر دست می شوید، یک نفر آب می خورد، یک نفر مسواک می زند، یک نفر ظرف می شوید، یکی وضو می گیرد، یکی صورتش را اصلاح می کند، یکی برنجش را آبکش می کند، یکی بینی اش را تخلیه می کند و ….انصافا لحظه تهوع آوری است اگر چه از آن گریزی نیست.
-یکی از بزرگترین مشکلات بند مشکل فاضلاب آن است از طرفی به علت نبود مهار مناسب در سیستم فاضلاب موش و سوسک به سادگی از آن بیرون می آید و دیدن آنها دیگر جز معمول زندگی زندانیان شده است .مشکل دیگر که بسیار جدی تر است گرفتن هراز گاه مسیر فاضلاب و بیرون زدن آن از کف هواخوری است که در ابتدا حیاط خوابها را آواره می کند این فاضلاب که گاه کل فضای هواخوری را پر می کند معمولا تا مدتها در این وضع باقی می ماند و انصافا آلودگی و بوی تعفن ناشی از آن دیوانه کننده است تا جایی که گاه استنشاق هوای پاک تبدیل به آرزو می شود. اگر چه هوای ناشی از دم و بازدم این همه زندانی و دود سیگار آنها در چنین محیط بسته و محدودی به خودی خود شکنجه است اما همراه شدن آن با بوی فاضلاب واقعا غیر قابل تحمل است، البته قسمت اصلی فاجعه آن است که باران تندی هم ببارد و آنگاه است که هواخوری تبدیل به استخر می شود و تردد در آن و رفت و آمد به حمام و توالت جز با چرخ دستی ممکن نیست. قسمت ناگوارتر اینکه پس از فرو نشستن این فاضلاب روی همین زمین بار دیگر زندانیان بساط خود را پهن می کنند، می خوابند و می خورند و روزگار می گذرانند.
-درمورد غذای زندان هیچ نمی گویم که احتمالا مقوله ای سلیقه ای تلقی می شود ولی همین قدر بس که آشپز محترم حتی زحمت پوست کندن سیب زمینی های استفاده شده در غذا را به خود نمی دهد. فروشگاه زندان به طور متوسط هر شش هفته یک بار مقداراندکی میوه می آورد که در بهترین حالت با کشمکش بسیار سهم هر زندانی یک کیلو میوه در شش هفته است و این سبب شده بیماری های ناشی از کمبود ویتامین در زندان شایع باشد. از طرفی آشپزی در زندان هم با مشکلات خاص خودش روبرو است اول اینکه هیچ یخچالی برای نگهداری مواد اولیه وجود ندارد و این مساله ای است که در فصول گرم سال بسیار آزاردهنده است. البته گویا پیشتر این مشکل وجود نداشته و به علت پیدا شدن مواد مخدر در یک یخچال به هنگام بازرسی، کلیه ی یخچال های زندان جمع آوری شده است. اما خب این دلیل دقیقا شبیه این است که کلیه ی اتومبیل های یک کشور به علت پیدا شدن مواد مخدر در یکی از آنها خوابانده شود! در ضمن چراغ خانه ی کوچکی که برای طبخ غذا در نظر گرفته شده است، سوای آلوده بودن آن، بسیار کوچک است و مساحتی حدود 3 متر مربع دارد و اینکه چطور این همه زندانی می توانند آنجا آشپزی کنند، واقعا جای سوال است.
-در مورد امکانات ارتباطی نیز مشکلات زیادی وجود دارد. ابتدا اینکه هیچ روزنامه و مجله ای در زندان وجود ندارد و امکان وارد کردن آن نیز میسر نیست . در مورد کتاب نیز سختگیریهای زیادی وجود دارد و حداقل شخص خودم تاکنون نتوانستم کتابهای مورد نظر خودم را که هیچ موردی نیز ندارد و عموما در مورد فلسفه و یا فیزیک و ادبیات است را وارد زندان کنم. در مورد تلفن نیز باید بگویم که مدت تماس تلفنی برای هر زندانی در بند 6، هر هفته تنها 3 دقیقه است که پر واضح است که چنین زمانی برای شخصی که با خانواده ی خود بیش از هزار کیلومتر فاصله دارد، بسیار ناچیز است. تازه همین زمان کم نیز گاه به لطایف الحیل از کلیه ی زندانیان و یا اشخاص گرفته می شود و آنها را ممنوع تلفن می کنند. من مدت زمان زیادی را در این زندان ممنوع تلفن بوده ام و حق خروج از خوابگاه و استفاده از کتابخانه زندان را نیز نداشته ام.
آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود و به خلق و خوی حیوانی رجعت می کنم! منظورم این است که غریزه ی صیانت نفس و میل به زنده ماندن، کم کم به اصلی ترین محرک و دغدغه ام بدل شده است و گوئی جز زنده ماندن هیچ مساله ی مهمی برایم وجود ندارد! برای مثال وقتی از اتاق خارج می شوم، تمام تلاشم را می کنم تا به کسی نگاه نکنم و یا ارتباطی برقرار نکنم، اگر کسی از حیاط خوابها طبق معمول چیزی از من خواست خودم را به نشنیدن بزنم و در کمال بی اخلاقی خواسته اش را رد کنم! بر سر صف توالت و حمام مثل انسان های اولیه جدل کنم و در ضمن مواظب باشم که کمترین تماس ممکن را با دیگران داشته باشم! باور کنید من اصلا آدم وسواسی نیستم اما اینجا احساس می کنم باید از نفس کشیدن هم ترسید! بعضی شبهای زمستان وقتی به زندانیان حیاط خواب نگاه می کردم که در این سوز سرما در هواخوری می خوابند و دو یا سه نفره زیر پتوهای نمناک و آلوده می لولند، از اینکه هیچ حس ترحم و دلسوزی دیگر در من وجود نداشت دچار حیرت می شدم، گویی کاملا پذیرفته بودم که کار جهان و آدمی همین بوده و همین خواهد بود. چگونه می توان اخلاقی بود، در جائی که انسان حتی برای لحظه ای هم جسارت ندارد که خود را جای دیگران بگذارد؟
نمی دانم، فکر می کنم دیگر گفتن بس است … حرفهای زیادی هست که احساس می کنم نوشتن از آنها احتمال موثر بودن و به نتیجه رسیدن این نامه را کمرنگ تر می کند و از این رو از آنها صرفنظر می کنم. به هر روی امید من این است که با نگاشتن این نامه، نظر مسئولان امر تا حدی به این شرایط فاجعه بار جلب شود و از این رهگذر بهبودی در وضعیت این زندان حاصل آید. وضعیتی ناگوار که اگر بخواهم با موجزترین جمله بیانش کنم “وضعیتی مرزی بین زندگی انسانی و زندگی حیوانی است.”
زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت: صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی














و این است اسلام این آقایان! به قول شهید مطهری ” خدایا اسلام را از دست مسلمانان نجات بده!”
اسلام سرشار از رحمت و رافت که پیامبرش فرموده که تنها برای حفظ و اعتلای عزت و کرامت انسان ها مبعوث شده، این چنین مورد تهاجم و تاخت و تاز و ویرانی توسط چند فامیل نامبارک همچون : لاریجانی ها، حداد ناعادل ها، اژه ای ها، رازینی ها، مرتضوی ها، یونسی ها، ….. قرار گرفته است.
من که حالا 50 ساله هستم و از 17 سالگی برای انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران فداکاری و جانفشانی نموده ام، از حاصل و ثمره ی این انقلاب شرمسارم. خداوند ما را قرین رحمت خویش نماید که جز او کسی توان بخشیدن کسانی که آگاهانه و یا ناآگاهانه باعث تداوم ظلم و جوری به این عظمت می شوند ندارد. باز باید سرنوشت از سر نوشت.
ضیاء جان .. دستت را می فشارم و بر آن ها بوسه می زنم .. حسرت می خورم که چرا مانند تو کجاها هستند … و شرمم می آید از اینکه من در حال نفس کشیدنم … به زودی در جایگاه واقعی ات قرار خواهی گرفت ..
اگر کسی میتونه این نوشته رو یه ضیا برسونه…
ضیا من همکلاسی دبیرستانتم … تنها کسی بودی در مدرسه که میتونستم باهات ارتباط برقرار کنم … و بعدا که معروف شدی فهمیدم که این به خاطر بزرگواریت بوده … نبوده جایی که بحث سیاسی باشه و من در مورد بزرگی های تو نگفته باشم…. ضیا من این روز ها در آلمان زندگی میکنم و شرمم میاد از نامه ای که نوشتی … شرمم میاد وقتی اینجا یکی از دوستام خواست که باهم تو یه خوابگاه زندگی کنیم امتناع کردم چون فقط وقت خوابمون به هم نمیخورد … شاید برات خنده دار باشه و الان به کارتن خوابی بیرون زندان هم راضی باشی…ضیا به خدا شرمم میاد وقتی ازادم هرکاری رو انجام بدم هر حرفی رو بزنم هر چی میخوام بخورم هر چی می خوام بپوشم … شرمم میاد ضیا وقتی به تو و کسایی که تو کهریزک بودن فکر می کنم …شرمم میاد ضیا و مطمئن باش هیچ وقت از این چیزهایی که دارم لذت نبردم و همیشه پیش وجدانم خجل بودم…. به قول مازندرانی ها: وای بر پرلا / او خله و لینگ کتاه … ما که اینهمه ادعا میکنیم که سختی میکشیم وای بر شما…. ضیا به خدا از روی تو و ضیا های دیگه شرمنده ام…. ضیا به دوستی مون قسم، بار ها شده بزنم زیر گریه وقتی این جوون های آلمانی رو میبینم که تو اوبان(مترو) و اسبان و اتوبوس که آزادن هرکاری رو انجام بدن … این ها چه میدونن تو ایران چه خبره … چه میدونن ضیا کیه؟ مجید توکلی کیه؟ زیدآبادی کیه؟ کهریزک کجاست؟ ضیا شاید اون روز اول که پیشت نشستم فکر نمیکردیم که سرنوشت ما اینطوری بشه که تو بری اهواز زندانی بشی و من برم آلمان … اما این رو مطمئنم که انقدر اون روزها برام خاطره های خوب گذاشتی و انقدر بهت ایمان دارم که پیرو راهی که انتخاب کردی هستم … ضیا تو تخم یک درخت رو کاشتی و هرگز از راهی که رفتی و سختی هایی که کشیدی پشیمون نباش… چون آزادی و انسانیت رو در این راه میشه دید تخمی که تو کاشتی و ما درو میکنیم…
اما تو کوه درد باش…
طاقت بیار و مرد باش…
یه همکلاسی قدیمی
to in nezam 2ta kaleme be tore kamel be ejra gozashte shod: adame past, dorogh go
روزی نیست که به یاد شما عزیزان نباشیم
به فکر رنجها و دردهایی که در راه آزادی ایران از چنگال این شیاطین متحمل شدید
به یاد خانوادههای چشم براهتان، همسر، فرزند، پدر و مادر درد کشیده تان
به یاد محرومیتها نا ملایماتی که کشیدید
هستیم
شما با مظلومیت خود، عدالت را برایمان معنی کردید
ضيا جان ميدوني چيه …..چون حکومتمان ولايي است وفقيه يکي از شرايطش عادل بودنشه.عدالت درکشورمان تادلت بخواهد فراونه…..درزندانهاي ما کسي ازشکنجه نميميرد.سرکسي رادرچاه توالت نميکنند.به نواميس مردم تجاوز نمکنند.انفرادي نداريم…درحکومت ولايي ماهرکس توخيابون گيس کشي کنه وناموس مردمو توخيابون باماشين دولتي زيربگيره قهرمانه…جن گيري .رمالي .دروغ .دزدي بيت المال اصلا مشکلي نيست .حقوق انسانيت ملت رابرادران لاريجاني عادلانه تقسيط مکنند.ومن وتو دهان باز نکرده به حسابمون ميرسند!!!ضيا جان از کجاش بگم …..بخداوندي خدا روم نمبشه بگم.فقط ميتونم بگم درکشور ما سرب سوزان است پاسخ گر بپرسي از عدالت …هرره ديگر بود مسدود جز راه رزالت….اره عزيزم چه بگويم.(فدايي مير حسين)
خوبکه بعضی از ماها گاهی برامون مشکلاتی پیش بیاد تا اینکه بفهمیم همچین جاها و وضعیتی هم هست و از زندگی انگلیمون دلمونو بکنیم و مقداری چشمامونو باز کنیم و سعی کنیم اوضاع را بهتر کنیم.معتاد هم انسانه.دزد هم انسانه.قاتل هم انسانه….همانطور که زندانی سیاسی انسانه.خونه هیچکدوم رنگینتر از دیگری نیست.این نظام و یا این سیستم ضعف هاش کجاست که همچین ضایعاتی بیرون میده؟؟؟؟ وظیفه نظام اصلاح دنیا و آخرت مردم و ایجاد شرایط برای رسیدن آنها به مقام شامخ انسانیت است!!! اشکالات کجاست؟؟؟ أفلا تعقلون!!!! چه باید بکنیم؟؟؟؟ اشکال روشنه .باید قوانینی باشد تا اجازه ندهد هر انسان معوج و ناا آگاهی مسئول شود. به صرف اینکه شخص پروندهٔ خلاف ندارد و متدیین است نمیشود اورا مسوول هر کاری کرد. اگر زمینی به او واگذار شود تا برای دیگران و خود کشت و برداشت کند ولی اگر کشاورزی بلد نباشد چه میشود؟؟ اگر قانونی در مجلس تصویب شود که کسانی برای مسئولیتها مجاز میباشند که ضمن تدین و تعهد … به تخصص و تجربه لازم در زمینهٔ مربوطه مجهز بوده و بهترینها انتخاب شوند همچی درست میشود!!! به امید همچین روزی.
أفلا تعقلون!!!!
امام خمینی در دوران انقلاب گفت:محمدرضا مملکت ما را خراب کرد زندانها وقبرستان هایمان را اباد!!!!!!!
بیاد فیلمها و نوشته های بجا مانده از آشویتس و اردوگاههای آلمان نازی افتادم!جایی که بیشتر محکومین از بیماریهایی مثل سیاه سرفه و تیفوس و …مردند.
حالا ما با یک فاصله شصت ساله و از نظامی که ادعای اخلاق و ایمانش گوش فلک را پر کرده چنین شرایطی را می بینیم.ای کاش کاری از ما ساخته بود و یا مسئولین گوش شنویی میداشتند!
ضیا جان واقعا از روت خجالت میکشم تو در زندان اینهمه زجر میکشی و من دارم تو هوای آزاد نفس میکشم منم دانشجوی مهندسیم مطمئن باش اونایی که این شرایط را برای تو به وجود آورده اند در همین دنیا مکافات عملشونو پس خواهند دادهر چی هست تو همین دنیاست امیدوارم هر چه زودتر آزاد بشی و تو یه محیط سالم به کار و فعالیتت بپردازی و زندگی کنی بازم میگم واقعا از روت خجالت میکشم
دوستان وملت باشعود کشورمان ببایید کمی از خودمان مایه بگذاریم وبه فکر عز یزانمان در زندانها باشیم باور کنید به خاطر این انسانهای بیگناه دلمان اتش میگیرد وخجالت میکشیم
ضیا جان، عزیز دل، اشکامو نمیتونم کنترل کنم و قلبم داره از جاش کنده میشه. ازت خجالت میکشم. فقط تو رو به خدا طاقت بیار. به دیوارهاش نگاه نکن و بهشون خیره نشو ،مگر اینکه بخوای با سر بزنی و خرابشون کنی و بیای بیرون. وگرنه کم کم میخورنت و تمومت میکنن. طاقت بیار.
Man ham senne zia va daneshjuam. Daghighan in sharayet ro tajrobe kardam + kotak o shekanjeye shadid ama faghat 2. Too 2 rooz bar ha arezooye marg kardam. Be omide azadie azadegani messe zia.
ننگ بر دينتان كه دنيايمان را خراب كرد.
من هم قبلا در زندان كارون و بند 6 بودم الان پس از خواندن اين نامه به روزهاي تلخ زندان باز گشتم.اقاي نبوي در تك تك كلماتي كه درباره زندان نوشته است محق مي باشد و هيچ بزرگنمايي نكرده است.اگر مسئولين اين مملكت را يك ساعت را در اين بند و شرايط تهوع اور ان نگه دارند از به دنيا امدن خودشان پشيمان مي شوند.واقعا قاطي كردن زندانيان سياسي و زندانيان داراي جرايم عادي در اهواز به احتمال بسيار زياد كاري عمدي مي باشد براي وارد ساختن فشار هر چه بيشتر به زندانيان سياسي و گرنه كجاي دنيا زندانيان سياسي و عادي را با هم قاطي ميكنند.ان كساني هم كه اين نامه را تكذيب ميكنند تشريف ببرند يك ساعتي را در زندان كارون چرخي بزنند تا عمق فاجعه را از نزديك ببينند.تنها چيزي كه باعث ميشود انجا انسان خودكشي نكند ترس از خداوند است.البته كه فقط هم به خدا شكايت ميكنيم.خدا خودش مي بيند و جزا خواهد داد
من هم قبلا در زندان كارون و بند 6 بودم الان پس از خواندن اين نامه به روزهاي تلخ زندان باز گشتم.اقاي نبوي در تك تك كلماتي كه درباره زندان نوشته است محق مي باشد و هيچ بزرگنمايي نكرده است.اگر مسئولين اين مملكت را يك ساعت را در اين بند و شرايط تهوع اور ان نگه دارند از به دنيا امدن خودشان پشيمان مي شوند.واقعا قاطي كردن زندانيان سياسي و زندانيان داراي جرايم عادي در اهواز به احتمال بسيار زياد كاري عمدي مي باشد براي وارد ساختن فشار هر چه بيشتر به زندانيان سياسي و گرنه كجاي دنيا زندانيان سياسي و عادي را با هم قاطي ميكنند.ان كساني هم كه اين نامه را تكذيب ميكنند تشريف ببرند يك ساعتي
ي رادر زندان كارون چرخي بزنند تا عمق فاجعه را از نزديك ببينند.تنها چيزي كه باعث ميشود انجا انسان خودكشي نكند ترس از خداوند است.البته كه فقط هم به خدا شكايت ميكنيم.خدا خودش مي بيند و جزا خواهد داد
از درد سخن گفتن واز درد شنیدن … با مردم بی درد ندانی که چه دردی است…
من یه ایرانی آواره از وطن هستم و همیشه حالم از خودم به هم میخوره که جون ناقابلم رو برداشتم و در رفتم ای کاش ما همه که فقط میگیم سخته یه ذره شرف داشتیم و میخواستیم
از ماست………………………………………………..
تفو بر تو ای چرخ گردون، تفو
yakhoda…
agha ham midone inaro ?
به نظرم اینها باید به جای کلمه حقوق بشر از تکلیف بشر استفاده کنند که شامل تبعت محض محض محض محض محض محض محض از ولایت فقیهشان است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ و یکی دیگه اینکه از این به بعد به جای … معظم انقلاب از … مقدس انقلاب باید استفاده کنیم……
چه مظلومانه محکوم کردند شما ضیاهارو ، و چه شرمساریم ما که هیچ کاری ازمان برنمیاید جز اشک و تاسف.
چه مظلومانه محکوم کردند شما ضیاهارو ، و ما شرمساریم که هیچ کاری ازمان برنمیاید جز اشک و تاسف.
ای بابا!
دلتان خوش است به جواد لاریجانی؟؟؟؟!!؟خوب است که پرونده ایشان و خیانت ایشان به ملت ایران در هاید پارک لندن پیش چشم همه هست.ایشان همان کسی است که به نیک براون گفته بود:در انتخابات 76 ریاست جمهوری به نفع انگلیس است که جناح راست(آقای ناطق)رای بیاورد.واقعا بنازم به اینهمه میهن پرستی!دینداری !استکبارستیزی !و علی الخصوص روحیه انقلابی.امثال جواد لاریجانی کسانی هستند که به استحمار مردم پرداختند.ملتی که با آرزوی مبارزه با استکبار،استقلال و آزادی انقلاب 57 را به وجود آوردند باید چهره ی امثال جواد لاریجانی را بهتر بشناسند.باید بدانند که ایشان برای روی کار آمدن جناح متبوعش حتی دست به دامان نیک براون ،خوک انگلیسی،نیز شده است.آنوقت به جنبش سبزیها که خواسته ای جز رعایت حقوق مردم ایران ندارند انگ میهن فروشی میزنند.
حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد/زمانه را ورق و دفتری و دیوانی است
خدایا داد دل این عزیز را از این نامردمان بگیر
fadaye saram rafti zendan .mikhasti ba dolat mokhalefat nakoni .
Zia-ye azizam
Khili NASHOKRI.dar zendani ke be gofteh khodat ashpazkhaneh kocheki niz vojod darad va feghat 3-barabare zarfiyat zendani darad,bayad kolahat ra az khosh-hali bala beyandazi.
gozarat be zendane vakil-abad mashad nayoftadeh.
man be jormi mesle shoma dar sale 1997-1998 dar vakilabad bodam.
dar har otagh had-a-ghal 65-70 nafar amar dasht-ke mesle anja roye peleh-ha va hata tovalet-ha mikhabidand.
khoda khiri be reyess band bedahad Adame khobi bod va zendaniyan ra barabare shakhsiyat ejtemayee-shan taghsim mikard va man mah-haye aval kaf-khab dakhele otagh shodam(haman khoye khod-kahi ke neveshti,be ensan dast midahad ,ke khodash ra nejat dahad)Shepesh az sar va roye kartonkhab-ha mibarid ke az mehr va aban-mah ,amdan jormi anjam midadand ke zendan beyayand va az sarmaye birin dar aman bashand..baradar jan khane az dar-bast viran ast
حكومت به كفر بايدار است به ظلم نه.
دلم گرفت الان که دارم این کامنت را می نویسم در هتلی در مشهد هستم با تمام امکانات حتی اینترنت که البته فیلتر شکن را دور از نظر مسئولان هتل نصب کرده ام . واقعا” دور از انصاف است که با دانشجوی این مملکت اینگونه رفتاری بشود حتی با هیچ زندانی نیز نباید این کار را بکنند. از امام رضا التماس دعا دارم که مشکل آقای ضیا نبوی و دیگر محرومان از حقوق ابتدایی زیستن را رفع کند. امیدوارم.
ضیا جان بخدا قسم یک روز انتقام رفتاری که با تو و امثال تو میشود را می گیریم .
هموطن اندکی صبر سحر نزدیک است.
eyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy wayyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyyy
زندانهاي ديگر از جمله زندان اصفهان وضعي بمراتب بدتر از زندان اهواز را دارد شنيده ا من ميگويد در زندان اصفهان راه پله ها براي خواب به اجاره داده ميشود در زندان اصفهان بالاي توالتها را با ورق بشکه هاي قير پوشانده براي خواب اجاره داده ميشود سرانه هر زنداني و براي سه وعده غذا کمتر از 1000تومان است و ظاهرا در روز فقط 2 ساعت لب گرم وجود دارد براي هر چند صد نفر يک توالت موجود است که در حال حاضر خيرين اصفهان مبادرت به ساخت توالت و حمام براي زندانيان ميکنند
بودم اونجا و ميدونم اينايي كه نوشتي نصف داستانم نبود داداشم..خود نامردش كه نه شايد هم رده هاش بخونن… امثال اون قاسمي بي شرف كه مسخره ميكنن شكنجه كردن زندانيا رو و يك مشت نفهم تر از خودشم باهاش ميخندن.. نميگن داره برميگرده اين دوران فلاكت و وقتي برگشت ميدوني همين مسخره كردناتون باعث ميشه گير امثال مني كه افتادين ..رب و روب كه سرشه..تا تهشو بايد بياي رو برادر بسيجي.خواهر ديني!! آره عزيزم.بايد بد بياي رو و واي به اون روزي كه دورم نيست و همين ماهايي كه تو زندانها بوديم يك صفايي بهتون بديم كه…. خودت باشي الان منو با يه آدم عادي بگيري كدوممون رو بيشتر و تا حد مرگ شكنجه ميدي؟؟ د معلومه..منو كه واست رجز خوندم..حالا همينو بر عكس كن! جامون عوض!! حال ميده نه ؟؟ پس وايستا تا روزش برسه.كه من و امثال من كتكامونو خورديم.نوبتيم باشه نوبت كيه ؟ ميخندي نه ؟ يادت نره فقط…..كه همينو بد يادت ميندازم.خيلي بد قاسمي.خيلي بد جوجه بسيجي…..
وای بر ما …
واقعا باعث تاسف است
نمیدانم چه بگویم، بحت زده شده ام.
این جا کجاست؟ ضیای عزیز به عنوان کسی که مثل تو فیزیک دوست دارد، آرزوی پایداری دارم برایت
واقعا تاسف انگیز است.
من فکر می کنم همه جامعه و همه گذشتگان و تاریخ ما، در مجموع ما را با اینجا رسانده است و همه افراد جامعه باید برای برون رفت از این وضع تلاش کنند.
مثلا وقتی که افرادی که “اراذل و اوباش” نامیده می شدند دستگیر می شدند و افزون برمجازات قانونی، برخوردهای غیرانسانی با آنها می شد و موردتحقیر قرار می گرفتند و در کهریزک بسیار بد با آنها رفتار می شد…، خیلی ها سکوت کردند و یا راضی بودند و فکر می کردن حقشان است. اما بعد همان زندان کهریزک، جوانان بی گناه را در خود جا داد و دیدیم که چه شد.
وقتی با یک انسان حتی اگر مجرم باشه علاوه بر مجازات قانونی و انسانی، رفتارهای غیرانسانی و تحقیرآمیز مانند گرداندن فرد در شهر و … صورت بگیره، ارزش انسان در جامعه پایین می آید و چنین می شه که می بینیم.
دریک جا یک پیرمرد بهایی 71 ساله را با پابند در شهر می گرداندد، در جای دیگر دو بیمار را در کنار بزرگراه رها می کنند به دلیل نداشتن پول و در جای دیگر زندانیان آنهم بعضا زندانیان بی گناه، در چنین وضعیت اسفباری روز و شب می گذرانند.
اینکه چه شده که ما با اینجا رسیده ایم و چگونه باید از این وضع بیرون بیایم، جای اندیشه داره…
اما ضیا جان، امیدوار باش، چرخ گردون چرخشهای زیادی داره.
من قبلا زندانی بوودم اما نه با این جرما سیاسی ولی این گفتها دل من که این چیزا رو دیدم به درد اورد نمیدودم چه چیزی برای این فاجعه بگم جز اینکه گریه کنم
آخر قرار بود در حكومت عدل اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي، زندان ها “دانشگاه آدم سازي” بشوند ! و براي همين است كه بهترين مكان كسب علم و ادب اسلامي براي يك “دانشجوي محروم از تحصيل” مي باشند !
راستي خودمانيم، اين مكان ها اخيرا ساخته شده اند ؟
وای بر روزی که خدا نیز از اینها روی برگرداند.
از خدا میخواهم مرا توان تغییر دهد.
کجایند ارواح طیبه ای که به خاطر شنیدن” حکایت خلخال زن یهودی ” از”فرط غصه مردن” در نظرشان عذری موجه است ؟؟!!او کجا واین مریدان وشیعیان دروغین ودجال کجا؟اگر کل جنایات این نظام را فراموش کنیم’` ایا صرف وجود چنین زندانی در یک نظام به اصطلاح اسلامی از ان موضوع خلخال کم اهمیت تر است؟؟؟ایا اینست بصیرت اقایان؟؟ایکاش ذره ای از غیرت وتقوای ان امامان در این شیعیان کذاب هم بود!!افسوس
فقط می تونم بگم از خودم بدم می اد که راحت دارم زندگیم رو میکنم وسرم رو مثل کبک تو برف فرو کردم. جواب همه ما که اینجا نظر می دیم فقط سکوت عملی . فقط حرف میزنیم!
روی سخنم با تک تک مردم سبزمان ا ست؛شما را به خدا به این رخوت وانفعال پایان دهیدگریستن وافسوس خوردن وحتی دعا کردن به تنهایی به جایی نمیرسد عقل جمعی را به کار انداخته و به راهکارها یی عملی بیاندیشید که میتواندباعث خروج جنبش از بن بست فعلی شودو در صورت یافتن انرا به دیگران عرضه کنید.تاکید میکنم گمشده جنبش یافتن راهکاری عملی جهت قدرت نمایی وابراز وجود در راستای مبارزه ی بدون خشونت است!!!
حتی می ترسم بگویم در پس این تاریکی ها تو و دیگران آزاد می شوید و مورد احترام و ارزش خواهید بود و حتی می ترسم بگویم دنیای دیگری هست که هرکس پاسخ اعمالش را می گیرد و حتی می ترسم بگویم خدایی هست می ترسم اینها نباشد می ترسم عدالتی نباشد می ترسم چرا که من اینجا در راحتی تن و جسم نشسته ام و شعار می دهم و تو و دیگر زندانیان آنجا در بدترین شرایط . کاش پایانی مثل پایان همه فیلم ها و داستان ها در انتظارتان باشد .
لعنت براین ظالمان که ماراازدین گریزان کردند.
اون مردمی که رفتن اخراجی های 3 رو دیدن
چهجوری تو صورت ضیا و امثال ضیا می خوان نگاه کنن؟؟
خدایا ، اگه هستی یه کاری کن
خدایا تو خودت شاهد هستی که اینها دین و دنیای مارا به یغما بردن و دم از آزادی بیان می زنند و آه مظلوم می کشند جوانان ما را فریب دادند و دم از اصلاح طلبی می زنند اوایل انقلاب در صف اول جبهه ها بودند اما الان در جبهه عمر سعدها خدایتان هدایت کناد که تیشه به ریشه ولایت می زنید واشک تمساح می ریزید کو پشتیبانی شما از مسیر ولایت ؟کو در مسیر امام ره قدم گذاشتنن ؟خون به دل کردین این سید نورانی را که بترسید اگر آه مظلومانه ایشان شما را بگیرد تاروپود هفت پشت شما ها را بر باد فنا می دهد بس است فریب کاری بس است ریاکاری بس است منافق بازی خیلی متاسفم برای شما !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ای ازادی چه زندانها کشیده ام وچه زندانها خواهم کشید
چه شکنجه ها تحمل کرده ام وچه شکنجه ها تحمل خواهم کرد
اما خود را به استبداد نخواهم فروخت