سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای لاریجانی! اینجا زندان کارون است؛ مرز زندگی انسانی و حیوانی...
» روایت تکان دهنده ضیا نبوی، زندانی سیاسی از زندان کارون اهواز

آقای لاریجانی! اینجا زندان کارون است؛ مرز زندگی انسانی و حیوانی

چکیده :ضیا در این نامه بیش از آنکه از خود بگوید و از خود بنویسد از شرایط غیر انسانی این زندان سخن گفته است، شرایطی که به قول او توصیفش از عهده قلم و حتی هر گونه دوربین فیلم برداری و عکاسی خارج است و تنها وضعیتی مرزی بین زندگی انسان و حیوان را به نمایش می گذارد. او با چشمان دقیق یک دانشجوی مهندسی امکانات و شرایط بهداشتی این زندان را توصیف می کند. ضیا می نویسد:«آنچه در این جا می گذرد حقیقتا "ورای حد تقریر" است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد!...


کلمه: ضیا نبوی، دانشجوی محروم از تحصیل یکی از زندانیان حوادث پس از انتخابات است.او نزدیک به دو سال است که در زندان به سر می برد و نیمی از این مدت را نیزدر زندان کارون اهواز در تبعید گذرانده است.ضیا که تنها به دلیل اینکه یک دانشجوی ستاره دار است با بدترین اتهامات مواجه و به شیوه ای ناعادلانه به زندان کارون اهواز تبعید شده است، حتی یک ساعت از مدت حبس را هم بیرون از زندان نگذرانده و از هرگونه مرخصی محروم بوده است . ضیا نبوی هم اکنون شرایطی را در زندان کارون اهواز تجربه می کند که برای خیلی ها حتی تصورش ممکن نیست. او در نامه ای خطاب به محمدجواد اردشیر لاریجانی، دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه بخشی از شرایط این زندان را توصیف کرده است.

ضیا در این نامه بیش از آنکه از خود بگوید و از خود بنویسد از شرایط غیر انسانی این زندان سخن گفته است، شرایطی که به قول او توصیفش از عهده قلم و حتی هر گونه دوربین فیلم برداری و عکاسی خارج است و تنها وضعیتی مرزی بین زندگی انسان و حیوان را به نمایش می گذارد. او با چشمان دقیق یک دانشجوی مهندسی امکانات و شرایط بهداشتی این زندان را توصیف می کند. ضیا می نویسد:«آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود…»

تحریریه کلمه، به هنگام خواندن این نامه بارها از خود پرسیدند: «آیا وعده انقلاب ما این بود؟ آیا وعده حفظ کرامت انسانی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی بارها بر آن تاکید شده، فجایعی است که در زندان یکی از بزرگترین استانهای ایران یعنی خوزستان نفت خیز اتفاق می افتد. فعالان حقوق بشرمی گویند این فقط وضع زندان کارون اهواز نیست، سایر زندان های کشورمان بویژه در شهرستانها نیر وضع مشابهی دارد. ما فقط از ضرورت رسیدگی به زندانیان سیاسی سخن نمی گوییم، وعده انقلاب اسلامی این نبود که زندان هایش مملو از جمعیت باشد و آنها در مرز بین زندگی انسانی و حیوانی گذران کنند.»

ضیا نبوی با حکم قاضی پیر عباسی، رییس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب حکم ۱۵ سال زندان در تبعید را دریافت کرد. این حکم بعدا در دادگاه تجدید نظربه یازده سال زندان در تبعید تبدیل شد. حکمی که دریافت آن برای انسان ملایم و منطقی مثل ضیا که تنها اتهامش اعتراض به محرومیت خود و دیگر دانشجویان از حق تحصیل بوده حیرت آور است. او همچنین اتهام ارتباط با منافقین را که بر اساس آن به تبعید محکوم شده است همواره رد کرده و انزجار خود را نسبت به این گروهک تروریستی بارها اعلام کرده است.

ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، فقط ۲۶ سال دارد و در یکی از بدترین زندان های کشور شاهد فاجعه بارترین شرایط انسانی است. ما در آرزوی بهبود وضع همه زندانیان هستیم اما نمی توانیم ظلم بزرگی را که بر ضیا نبوی یکی از نخبه ترین دانشجویان مهندسی ایران می رود فریاد نزنیم: ضیا را اگر آزاد نمی کنید، بگذارید در شرایطی انسانی تر حبس ناعادلانه اش را بگذراند.

متن کامل نامه سید ضیا نبوی که در اختیار کلمه قرار گرفته، به شرح زیر است:

جناب آقای محمدجواد اردشیر لاریجانی

دبیر ستاد حقوق بشر قوه قضائیه

نامه ای که پیش روی شماست و خوانده می شود سرگذشتی طولانی و مفصل دارد وقتی که به گذشته می نگرم می بینم که از مهر ماه 89 که به زندان کارون تبعید شده ام تا اکنون کمتر روزی بوده که در آن دقایقی رابه طرح نگارش چنین نامه ای فکر نکنم و درباب آن نیاندیشم. البته میان اندیشیدن به کاری و به فعلیت در آوردن شکافی هست که مشخصه افعال انسانی است و این فاصله است که گاه چنان سرشار از تردید و تشکیک و تعلیق است که گذشتن از آن ناممکن می نماید.

شخصا مدت زمان زیادی است که وقتی می خواهم قلم به دست بگیرم و متنی با سویه های انتقادی بنویسم ،با پرسش ها و چالش های زیادی در خویشتن روبرو می شوم که کار نوشتن را برایم خیلی سخت می کند. پرسش هایی ازاین دست که منظور و مرادت از آنچه می نویسی چیست آیا وضعیتی بهتر از این ممکن است؟ جایگاه خودت در این میان چیست ؟ و آیا انتقادی متوجه خودت نیست ؟ آیا توانایی انتقال آنچه را می خواهی بگویی داری ؟ و آیا آنچه می گویی ثمری دارد؟

باورکنید در طول این چند ماهی که از تبعیدم به زندان کارون می گذرد بارها و بارها با خودم کلنجار رفته ام که در مواجهه با وضعیت فاجعه بار این زندان باید چه کنم و چه واکنشی داشته باشم؟ البته من در این مدت وضعیت اینجا را با مدیریت زندان و مسوولان قضایی در میان گذاشته ام و گفته هایم نتایج مثبت اندکی نیز در پی داشته است اما وضع اینجا چنان از بیخ و بن نادرست است که با عزم و اراده تام و تمام مسوولان زندان نیز احتمالا چیز زیادی حل نخواهد شد و اراده ای فراتر وکارگشاتر لازم است تا قدمی جدی برای تغییر این شرایط برداشته شود.

من به خوبی می دانم که انگیزه ای که شما از نگاشتن این نامه به نویسنده اش نسبت می دهید در چگونگی مواجه تان با این متن بسیار موثر است و اگر امیدی به اثر گذاری این نامه باشد، از این دریچه است که این نوشته را از موضعی همدلانه بخوانید اما خب فکر نمی کنم در این باره کاری از دست من ساخته باشد و یا اینکه تلاش من برای دفاع از انگیزه هایم (که برای خودم نیز کاملا روشن نیست!)چندان کاری خیر و اخلاقی باشد.

فکر کنم بهترین وضعیت در این میان این باشد که نیت مرا از نوشتن این نامه نادیده بگیرید و به قول معروف “من قال را وابگذارید و به “ما قال ” بپردازید. حداقل در این باره می توانم تضمین بدهم از شرحی که از وضعیت این زندان ارایه می کنم هیچ نوع اغراق و بزرگنمایی وجود ندارد و در مورد کاستی ها و کژی های اینجا اگر کم نگفته باشم چیزی بدان نیافزوده ام و دقیقا به همین دلیل است که توصیف خود را به بند 6 زندان کارون اهواز که از آن تجربه مستقیم دارم محدود می کنم البته علاوه بر وضعیت ناگواری که اینجا وجود دارد شخصا مشکلات منحصر به فردی هم دارم که به ایرادات قضایی وارد به پرونده ام باز می گردد. ولی از آنجا که توضیح آن در این مقال نمی گنجد به آن نمی پردازم.

-بزرگترین و اساسی ترین مشکل در زندان کارون اهواز، ازدحام و تراکم وحشتناک جمعیت در آن است برای مثال در بند 6 زندان که شخصا ساکن آن هستم حداکثر ظرفیت بند که از روی تعداد تختهای اتاق حساب می شود حدود 110 نفر است ولی در این بند به طور متوسط بیش از 300 نفر زندانی هستند، یعنی حدودا سه برابر حداکثر ظرفیت. بدیهی است که چنین جمعیتی حتی به صورت ایستاده هم به سختی در اتاق ها جای می گیرند لذا علاوه بر جمعیت زیادی که کف خوابند ( من شش ماه بدون تخت بودم یعنی روی زمین می خوابیدم ) نزدیک به یک سوم جمعیت بند حیاط خوابند. حیاط خواب به این معنی است که تمامی هواخوری زندان توسط پتوهای زندانیان مفروش شده و تعدادی از زندانی ها روز و شب را در گرما و سرما در حیاط به سر می برند.

زندانیانی که به هنگام بارندگی هیچ سرپناهی ندارند و گاه در چراغ خانه (آشپزخانه) و گاه حمام و گاه توالت می خوابند. باور کنید حتی مشاهده این وضعیت هم وحشتناک است و به جز زنده بودن که بزرگترین دلخوشی من در اینجاست شادی دیگرم این است که هیچگاه حیاط خواب و …نبوده ام!

-تراکم جمعیت بسیار زیاد در زندان سبب شده که اصل تفکیک جرایم هم رعایت نشود و با اینکه بند 6 زندان با عنوان “امنیتی ” نامیده می شود ولی فقط یک ششم ساکنین این بند اتهام سیاسی یا امنیتی دارند و بقیه اتهامتشان سرقت و یا مواد مخدر است. البته در میان سه اتاق موجود در بند، یک اتاق به زندانیان سیاسی و امنیتی تعلق دارد اما به جز در مورد محل خواب در بقیه موارد مثل حیاط، چراغ خانه، توالت، حمام و …همه چیز مشترک است.

زندانیان با اتهام سرقت و مواد مخدر مشکلات خاصی مانند اعتیاد ، بیماری های خطرناک ، مشکلات بهداشتی و …دارند که در مورد زندانیان سیاسی و امنیتی مصداق ندارد، بنابراین همنشینی و مجاورت با آنها در یک بند برای زندانیان سیاسی بسیار مشکل آفرین است. این در حالی است که اهواز یک زندان دیگر هم دارد که متعلق به جرایم مالی است و به لحاظ بهداشتی و رفاهی در وضع بهتری قرار دارد و بدون تردید اسکان زندانیان سیاسی و امنیتی در آن مکان منطقی تر بود.

-هواخوری بند 6 بسیار کوچک و با ابعاد هشت در پانزده است که با در نظر گرفتن جمعیت بند و یک حساب ساده می توان فهمید به هرسه زندانی یک متر مربع مساحت برای هواخوردن می رسد. تازه همین فضا همان طوری که پیشتر گفتم به علت کمبود جا و تراکم جمعیت، توسط زندانیان مفروش شده ومحل زندگی آنان است. شاید فقط کسی که زندان را تجربه کرده باشد بداند که نبود هواخوری و چند متر فضا برای قدم زدن چه شکنجه ی بزرگی است در ضمن سقف هواخوری نیز توسط میله گرد و تیر آهن هایی که به صورت مشبک به هم جوش داده شده پوشانده شده است. اگرچه هدف آن جلوگیری از فرار زندانیان است اما نتیجه مستقیم آن محدود شدن تبادل هوا با محیط اطراف و گرم شدن مضاعف هوا در گرمای جهنمی تابستان اهواز است، به گونه ای که حیاط زندان به مانند کوره پزخانه داغ می شود و نکته مهم اینجاست بسیاری از زندانیان روز و شب را در همین حیاط به سر می برند و حتی سایه بانی هم ندارند. از سویی این سقف مشبک لذت نگریستن به آسمان را که از معدود لذت های یک زندانی است سلب می کند و احساس حیوانی وحشی که در یک قفس نگهداری می شود را به زندانی می دهد.

-در مورد وضع بهداشتی اینجا باید بگویم که اصلا واژه بهداشت در این زندان کاملا نامانوس است. در زندانی با این تراکم از جمعیت و با چنین زندانیانی و با چنین ساختمان کهنه ای، انصافا بیش از این هم انتظاری نمی شود داشت. تعدادی از زندانیان در بیرون اززندان به اصطلاح “کارتن خواب” بوده اند و سبک زندگی خود را به این مکان هم انتقال داده اند افرادی که هرگز حمام نمی روند، لباسشهایشان را عوض نمی کنند، از هیچ ماده شوینده ای استفاده نمی کنند و حتی چیزی هم به پا نمی کنند و مسیر توالت و حمام و بقیه جاها را با پای برهنه طی می کنند با وجود چنین افرادی باید وضع بهداشتی بند برای شما کاملا قابل تصور باشد. از طرفی سرویس توالت و حمام زندان بسیار آلوده و مستعمل است و برای استفاده از آن نیز معمولا باید در صف ایستاد و حتی گاهی برای استفاده از حمام مجبوریم ساعتها در صف بمانیم. آب حمام اکثر اوقات سرد است. سرویس روشویی بند از شش عدد شیر آب سرد و کهنه تشکیل شده که در یک ردیف قرار دارد و فاضلاب آن توسط یک آبراه بسیار آلوده جمع آوری و تخلیه می شود جالب اینجاست از این سرویس برای همه مصارف ممکن استفاده می شود. فقط کافی است لحظه ای را تصور کنید که در یک محیط دو متری یک نفر دست می شوید، یک نفر آب می خورد، یک نفر مسواک می زند، یک نفر ظرف می شوید، یکی وضو می گیرد، یکی صورتش را اصلاح می کند، یکی برنجش را آبکش می کند، یکی بینی اش را تخلیه می کند و ….انصافا لحظه تهوع آوری است اگر چه از آن گریزی نیست.

-یکی از بزرگترین مشکلات بند مشکل فاضلاب آن است از طرفی به علت نبود مهار مناسب در سیستم فاضلاب موش و سوسک به سادگی از آن بیرون می آید و دیدن آنها دیگر جز معمول زندگی زندانیان شده است .مشکل دیگر که بسیار جدی تر است گرفتن هراز گاه مسیر فاضلاب و بیرون زدن آن از کف هواخوری است که در ابتدا حیاط خوابها را آواره می کند این فاضلاب که گاه کل فضای هواخوری را پر می کند معمولا تا مدتها در این وضع باقی می ماند و انصافا آلودگی و بوی تعفن ناشی از آن دیوانه کننده است تا جایی که گاه استنشاق هوای پاک تبدیل به آرزو می شود. اگر چه هوای ناشی از دم و بازدم این همه زندانی و دود سیگار آنها در چنین محیط بسته و محدودی به خودی خود شکنجه است اما همراه شدن آن با بوی فاضلاب واقعا غیر قابل تحمل است، البته قسمت اصلی فاجعه آن است که باران تندی هم ببارد و آنگاه است که هواخوری تبدیل به استخر می شود و تردد در آن و رفت و آمد به حمام و توالت جز با چرخ دستی ممکن نیست. قسمت ناگوارتر اینکه پس از فرو نشستن این فاضلاب روی همین زمین بار دیگر زندانیان بساط خود را پهن می کنند، می خوابند و می خورند و روزگار می گذرانند.

-درمورد غذای زندان هیچ نمی گویم که احتمالا مقوله ای سلیقه ای تلقی می شود ولی همین قدر بس که آشپز محترم حتی زحمت پوست کندن سیب زمینی های استفاده شده در غذا را به خود نمی دهد. فروشگاه زندان به طور متوسط هر شش هفته یک بار مقداراندکی میوه می آورد که در بهترین حالت با کشمکش بسیار سهم هر زندانی یک کیلو میوه در شش هفته است و این سبب شده بیماری های ناشی از کمبود ویتامین در زندان شایع باشد. از طرفی آشپزی در زندان هم با مشکلات خاص خودش روبرو است اول اینکه هیچ یخچالی برای نگهداری مواد اولیه وجود ندارد و این مساله ای است که در فصول گرم سال بسیار آزاردهنده است. البته گویا پیشتر این مشکل وجود نداشته و به علت پیدا شدن مواد مخدر در یک یخچال به هنگام بازرسی، کلیه ی یخچال های زندان جمع آوری شده است. اما خب این دلیل دقیقا شبیه این است که کلیه ی اتومبیل های یک کشور به علت پیدا شدن مواد مخدر در یکی از آنها خوابانده شود! در ضمن چراغ خانه ی کوچکی که برای طبخ غذا در نظر گرفته شده است، سوای آلوده بودن آن، بسیار کوچک است و مساحتی حدود 3 متر مربع دارد و اینکه چطور این همه زندانی می توانند آنجا آشپزی کنند، واقعا جای سوال است.

-در مورد امکانات ارتباطی نیز مشکلات زیادی وجود دارد. ابتدا اینکه هیچ روزنامه و مجله ای در زندان وجود ندارد و امکان وارد کردن آن نیز میسر نیست . در مورد کتاب نیز سختگیریهای زیادی وجود دارد و حداقل شخص خودم تاکنون نتوانستم کتابهای مورد نظر خودم را که هیچ موردی نیز ندارد و عموما در مورد فلسفه و یا فیزیک و ادبیات است را وارد زندان کنم. در مورد تلفن نیز باید بگویم که مدت تماس تلفنی برای هر زندانی در بند 6، هر هفته تنها 3 دقیقه است که پر واضح است که چنین زمانی برای شخصی که با خانواده ی خود بیش از هزار کیلومتر فاصله دارد، بسیار ناچیز است. تازه همین زمان کم نیز گاه به لطایف الحیل از کلیه ی زندانیان و یا اشخاص گرفته می شود و آنها را ممنوع تلفن می کنند. من مدت زمان زیادی را در این زندان ممنوع تلفن بوده ام و حق خروج از خوابگاه و استفاده از کتابخانه زندان را نیز نداشته ام.

آنچه در این جا می گذرد حقیقتا “ورای حد تقریر” است و قابل بازنمائی نیست! من چنین وضعیتی را نه پیش از این تجربه کرده بودم و نه جائی خوانده یا شنیده بودم. هیچ فیلمی یا داستانی تاکنون زندان را این گونه تصویر نکرده بود و هرگز در مخیله ام هم نمی گنجید که چنین جایی ممکن است وجود داشته باشد! شاید بتوان گفت که همه ی مصیبت های اینجا از این نکته بر می خیزد که انسان در یک محیط بسیار کوچک و بسته و به غایت آلوده با شمار زیادی از انسان های متفاوت و نامتناجس مواجه است و مجبور است تمامی لحظات خود را در چنین وضعیتی بگذراند. واقعا برای خودم هم جای سوال است که چگونه می توان توصیف کرد جایی را که حتی هوای سالمی برای تنفس و یا چند متر فضای خالی برای قدم زدن وجود ندارد! در این چند ماهی که در این زندان به سر می برم گاهی وقتی افکار و رفتارم را در طول شبانه روز مرور می کنم به نتایج عجیبی می رسم، احساس من این است که کم کم زندگی ام از محتوای انسانی تهی می شود و به خلق و خوی حیوانی رجعت می کنم! منظورم این است که غریزه ی صیانت نفس و میل به زنده ماندن، کم کم به اصلی ترین محرک و دغدغه ام بدل شده است و گوئی جز زنده ماندن هیچ مساله ی مهمی برایم وجود ندارد! برای مثال وقتی از اتاق خارج می شوم، تمام تلاشم را می کنم تا به کسی نگاه نکنم و یا ارتباطی برقرار نکنم، اگر کسی از حیاط خوابها طبق معمول چیزی از من خواست خودم را به نشنیدن بزنم و در کمال بی اخلاقی خواسته اش را رد کنم! بر سر صف توالت و حمام مثل انسان های اولیه جدل کنم و در ضمن مواظب باشم که کمترین تماس ممکن را با دیگران داشته باشم! باور کنید من اصلا آدم وسواسی نیستم اما اینجا احساس می کنم باید از نفس کشیدن هم ترسید! بعضی شبهای زمستان وقتی به زندانیان حیاط خواب نگاه می کردم که در این سوز سرما در هواخوری می خوابند و دو یا سه نفره زیر پتوهای نمناک و آلوده می لولند، از اینکه هیچ حس ترحم و دلسوزی دیگر در من وجود نداشت دچار حیرت می شدم، گویی کاملا پذیرفته بودم که کار جهان و آدمی همین بوده و همین خواهد بود. چگونه می توان اخلاقی بود، در جائی که انسان حتی برای لحظه ای هم جسارت ندارد که خود را جای دیگران بگذارد؟

نمی دانم، فکر می کنم دیگر گفتن بس است … حرفهای زیادی هست که احساس می کنم نوشتن از آنها احتمال موثر بودن و به نتیجه رسیدن این نامه را کمرنگ تر می کند و از این رو از آنها صرفنظر می کنم. به هر روی امید من این است که با نگاشتن این نامه، نظر مسئولان امر تا حدی به این شرایط فاجعه بار جلب شود و از این رهگذر بهبودی در وضعیت این زندان حاصل آید. وضعیتی ناگوار که اگر بخواهم با موجزترین جمله بیانش کنم “وضعیتی مرزی بین زندگی انسانی و زندگی حیوانی است.”

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت: صعب روزی، بوالعجب کاری، پریشان عالمی


137 پاسخ به “آقای لاریجانی! اینجا زندان کارون است؛ مرز زندگی انسانی و حیوانی”

  1. ... گفت:

    موشی درخانه تله موش دید، به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند: تله موش مشکل توست! بما ربطی ندارد! ماری درتله افتاد و هنگامی که زن خانه خواست مار را آزاد کند مار زن خانه راگزید .. از مرغ برای زن سوپ درست کردند و گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند .. زن خوب نشد و مرد .. گاو را برای مراسم ترحیم کشتند و

    تمام این مدت موش در سوراخ دیوار مینگریست و میگریست ..
    قصه این روزای ماست…

  2. Mazdaky گفت:

    Zia jan
    Dorod bar to
    Pirozi nazdik hast gham makhor
    zendeh bad Azadi
    Marg bar Diktator

  3. Bi iman گفت:

    Be khoda zogand ke to wa afradi mesle to dar wasade Beheshte KHODAWAD hastand,albate omidwaram ke KHODAIE wojod dashte bashad.man fadaie to besham doste iranie khobam…Marg bar Amame besarha,,,pajande IRAN we mardome khobe wataneman

  4. علی گفت:

    چه می توان گفت؟
    بیگمان جهانی دیگر هست وانتقامی از این مثلا مسئولین و…

  5. ناشناس گفت:

    خواستم بنویسم ولی توان نوشنن ندارم.

  6. محمود گفت:

    واقعاً تأسف بار است و شرم آور. بنده فکر می کنم مسئولین نظام اسلامی (روی اسلامش باید تأکید کرد) خود تبدیل …. و هیچ خلق و خوی انسانی ندارند.

  7. حسین جعفری گفت:

    والله من اگر جای این محمدجواد لاریجانی باشم، پس ازخواندن این نامه ازخجالت غرق عرق شده و بلافاصله از این سمتی که دارم استعفا می دهم و میروم دنبال یک شغل شرافتمندانه. اما ماشاء الله این سه برادر از قرار یکی از یکی….. تر هستند. انگار نه انگار. تازه آن یکی، درآن حوادث ژست گرفته بود که من آماده ام که کفن پوشیده بروم با این مردم بجنگم. نه ولم کنین جلو مرا نگیرید. یکی هم گفته بود علی آقا کسی جلو شما را نگرفته بفرمایید اگر می خواهید تشریف ببرید. به بینیم روز کفن پوشی واقعا هیچ یک از این ها چنین کاری خواهند کرد؟ یا هریک در سوراخی پنهان خواهند شد. راستی که صداقت چه نعمتی است.

  8. ناشناس گفت:

    man be naame yek irani az har irani ye digar keh be noayee kaari azash baa miayad va buyee az ensaniat bordeh taghaza daram bar in hokumate zedde bashari feshaari vaared ta shaayad ouzaaye zendaanhara behtar konaand

  9. پيچك سبز گفت:

    واقعا نميدونم چي بايد بگم فقط ميتونم بم متاسفم…….

  10. محمد گفت:

    ضیا نبوی و تمام ضیا هایی که اینگونه شرایط را می گذرانید… شما هم به جای خود و هم به جای تمامی ایرانیان آزادیخواه هزینه می دهید و ما را به خود بدهکار می کنید.
    من از جنس ضیا، هم سن ضیا هستم. آنچه او می گوید لرزه بر اندام من می اندازد، چشمانم را تر می کند و بغض راه نفسم را تنگ می کند.
    با پوست و گوشتم این جمله دردناک او را حس میکنم: “چگونه می توان اخلاقی بود، در جائی که انسان حتی برای لحظه ای هم جسارت ندارد که خود را جای دیگران بگذارد؟”
    همه با هم به امید آزادی V
    ما بیشماریم V
    ما پیروزیم V

  11. يك ايراني گفت:

    اگر راست مي گوئيد كه وي يك ساعت هم درطول زندان خود بيرون از سلول خود نبوده و هيج گونه ملاقات و مرخصي نداشته پس اين نامه نوشته وي نيست !!!! مردم را دراز گوش فرض نكنيد خودتان هستيد كه سر به برف كرده و… بيرون گذاشتيد

  12. یا حسین گفت:

    من تو سربازی فقط 2 روز اونم تو یه بازداشتگاه خوب بودم،داشتم دیوانه میشدم ، واقعا از تصور حال ضیا عزیز موهای بدنم سیخ شد و اشکم جاری شد، خدا به داد عاملینش برسه تو اون دنیا،وای بر احوالشون وای وای وای ………

  13. ناشناس گفت:

    ما به كجا ميرويم؟در زندگي پاستوريزه خويش ادعاي اخلاقي بودن داريم و تنها نظاره گر رنجها هستيم و بس. شرمنده از خويشم

  14. ناشناس گفت:

    دواام بیااار داداش ضیاء.
    ایکاش اونیکه تو رژیم بی دین( به نام ) قبلی تو یه خونه دربست تو ایرانشهر تبعید بوده اونم با اوون نظرات تند سیاسیش این نامه رو بخونه.

  15. SHAHAB گفت:

    بسیار ناراحت کننده بود . امیدوارم مسئولین با خواندن این نامه اگر وجدانی برایشان باقی مانده کاری کنند .

  16. بسیجی خمینی گفت:

    به خدا قسم شرمنده ام که زنده ام
    روزگاری در کنار بهترین های این مردم در صحنه های خون و شهادت بودیم و شرایط دشوار زندگی را فکر میکردیم تجربه میکنیم : گرمای خوزستان یا ایلام ، تشنگی و بی آبی و گرسنگی ، ناشی از شدت آتش در مسیر های تدارکاتی ، حجم آتش خصم ، بوی تعفن جنازهای بعثیون و دود باروت خمپاره ها و گلوله توپ ها و شلیک مستقیم تانکها…. ، آزار حشرات سمج ، آه و ناله دوستان مجروح ، درد هجران گلهای در کنارمان که می باید اجساد مطهرشان را به عقب منتقل نمود ، دلهره از پاتکهای در پیش رو ، …….. اما نه یک امید و یک رضایت درونی بسیار زیبا این سختی ها را لذت بخش میکرد انجام تکلیف و مقابله با ددمنشانی که قصد هدم همه ی ما را داشتند و لبخند امام و امتی که ما را در آن وادی پشتیبان و دعاگو بودند
    اما امروز شنیدن این اوضاع و احوال در کربلای خوزستان از یک فرزند این ملت و وصف رعایت حقوق انسانی توسط مدعیان میراث داران انقلاب و ارزشها متعالی آن بار سنگینی است که هیچ عمل و برخوردی در مقابله با آن نتوان کرد و …………
    چون بیوگان ننگ سلامت ماند بر ما ………………………………………….

  17. عباس گفت:

    درد دنیا این است که هر آدمی یک قیمت دارد ودرد ما در ایران این است که فقط تعدادی از آدمها قیمتی هستند.ضیا نبوی اشتباه کرده است برای آقای اردشیر لاریجانی نامه نوشته است البته میدانم که عمداً وبرای ثبت در تاریخ نوشته است.ایشان یکی از همان دانه های قیمتیست .ولابد چون ضیا در زندان بوده خبر ندارد چندی پیش که رئیس قوۀ قضائیه وقتی چوب تعلیمی خود را برای معاون اول رئیس جمهور بلند نمود ، رئیس جمهور نیز ایشان را بهمین جواد آقا آدرس داد که اگر چنان کنی ،چنین میکنم
    بعد از انقلاب در ایران کچلها زلفعلی وکورها چراغعلی شدند
    پسر خوب دنبال چه؟ میگردی یک دین تقلبی با مذهب حزبی در ایران با مارک ناب حاکم شده است وتا این وضعیت حاکم باشد نتنها تو بشر نیستی وحقوق نداری بلکه هفتادو چهار میلیون وپانصد هزار ایرانی دیگر مثل توهستند

  18. ناشناس گفت:

    به كجا ميرويم ما؟سخني نيست جز شرمندگي. شرمنده از بودن و شرمنده از زيستن پاستوريزه و پر مدعاي خويش

  19. ناشناس گفت:

    متاثرشدم نه برای ضیا بلکه برای انسانیت چون میدانم اینکارها رانبایدبه اسلام نسبت دادواگرچنین برخوردی وجوددارد برای تخریب اسلام است وبایدباعوامل ان برخوردکرد

  20. محمدرزمنده سابق.مشهد گفت:

    پسر عزيزم نا مه ات را خواندم . متا ثر شدم .بيشتر به خاطر اين كه افرادي مانند من كه در انقلاب و جنگ و مبارزه با شاه شركت موثر داشتيم
    امروز شرمنده وخجل از نتيجه اين انقلاب ؟وجوابي براي شما و فرزندانم ندارم چون هرچه در اجتماع ميگردم ونگاه به گذشته ميكنم ميبينم كه به لحاظ حقوق انساني چه اندازه مسعولين سقوط كردند و جا معه را به قهقرا بردند البته شما كار خوبي كرديد كه شرايط زندان كارون را نوشته ايد
    .اما جما عتي ما نند لاريجاني ها كه در انقلاب هم تا جائي كه بنده خبر دارم مشاركت كم رنگ داشته اند واز ارمان هاي انقلا ب به دور بوده اند
    وامروز نان به نرخ روز ميخورند .متا سفانه حقوق بشر اسلامي تشكيل داده اند .داستان .به روباه گفتند كو شاهدت گفت دمبم .حكايت حقوق بشر اين اقايان است .از صبح تا شب به معتر ضين شرايط اجتماعي سياسي فحاشي وتهمت دروغ ميزنند .بعد حقوق بشر اسلامي را يدك ميكشند
    يا هميشه داد از حقوق ملتهاي ديگر سر ميدهند .گوششان هم بدهكار جنايت ها شكنجه ها حق كشيها در كشور خودمان نيست .نقد وانتقاد هم كه رهبري دوست ندارد چون دشمن خوشحال ميشود؟اين است روزگار اين ملت وكشور .دين هم كه شده ابزار سركوب و فريب عا قبت اين كاررا از هم اكنون مي توان پيش بيني كرد.اگر مردم ايران مي توانستند پيش بيني كنند .كه گرفتار چه جهل وچه خسارت جاني واقتصادي و..
    خواهند شد شايد هرگز انقلاب نميكردند؟بهر صورت نسل من از شما ها بايد پوزش وبخشش طلب نمايد
    ؟

  21. نماینده نسل سوخته گفت:

    من یک زندانی دهه 60 هستم
    خاطره های تلخ آن 4 سال را به کلی با خواندن این رنج نامه از یاد بردم
    روزی دادستان وقت به دیدار زندانیان سیاسی آمد با شنیدن اینکه در سرمای زمستان حمامها آب گرم ندارند حقیقتا و یا اینکه ظاهری اشک از چشمانش جاری شد و گفت: من خودم زندانی زمان شاه بوده ام و هیچگاه فکر نمی کردم ما هم زندان داشته باشیم چه برسد به اینکه وضعش از زندان زمان شاه هم بدتر باشد.
    سوال اول این است که چرا باید بهترین جوانها در زندان باشند
    دوم اینکه چرا شرایط زندان همواره بدتر می شود
    و آخرین سوال چرا دل مسوولان همواره سنگ تر و گوششان ناشنواتر می شود …
    آیا با همین روند، مسیری که جمهوری اسلامی طی میکند به سمت تسلیم این حکومت به امام زمان است
    این دردها را به که باید گفت؟…

  22. الهام گفت:

    خدا از سر تقصیراتشون نگذره
    البته به زودی رمال ها و جنگیر های دولت احمدی نژاد هم به این جمعیت اضافه خواهند شد :)

  23. ذره ای از درد گفت:

    ضیا جان این نیز بگذرد و چهره ی خندان تو بار دگر خندان شود اما گاهی واگویه کفر آمیز میکنم با خویش که آیا حکومت مولا علی هم اینگونه بود؟؟؟مدعی خواست که آید به تماشاگه راز نه نه ـــ مدعی جولان دهد اندر تماشاگه کجاست ــــ دست غیبی که زند سینه ی نامحرم را

  24. ماهستیم گفت:

    توسعه بها دارد
    و بهای توسعه نسلها هستن
    چه بهای گرانی
    دموکراسی اگر روزی به خاک ایران پا گذاشتی بدان که چه جوانان عزیزی بهای رسیدن تو به این مرزو بوم بوده اند
    بر همه کسانی که نامه ضیا را خواندند واجب است تا صدای ضیا را در شبکه های اجتماعی تنین انداز کنند
    صدای نسلی که در جای جای این سرزمین بهای سخت رسیدن به آزادی و توسعه ایران را می پردازند
    صدای ضیا نبوی را به عنوان نماینده نسل سبز اندیش ایران به دور دست ترین نقاط این کره خاکی برسانید
    تا هم نوع های ضیا بداند که تنها نیستند و امثال ضیا تاوان آزادی و دموکراسی را مردانه و زنانه پرداخت خواهد کرد
    آی آزادی
    صدای نسل سبز ایران را میشنوی؟
    ماهستیم

  25. ناشناس گفت:

    آقاي ضيا نبوي قطعا كساني كه خلق و خوي انساني را به يكباره از ياد برده اند و روي حيوانات را هم سفيد كرده اند آقاي لاريجاني و همفكران ايشان هستند.تا شما و نسرين ستوده ها،عمالدين باقي ها، شيوا نظر آهاري ها ، نوري زادها ،مجيد توكلي هاو ……هستند انسانيت تضمين شده است

  26. mehrangiz گفت:

    فقط میتونم بگم با تمام وجودم متاسفم

  27. سبز گفت:

    مسوول محترم سایت کلمه من روی صحبتم با شما و سایر بزرگان جنبش سبزه لطفا جواب من را بدین
    کم کم داره میشه 3 ماه که سران جنبش سبز حبس شدن ما چیکار کردیم؟ما کجای این جنبشیم؟حتما باید یک نفر خودسوزی کنه که بریزیم تو خیابون؟اصلا انگار ما از این کشورهای همسایه که همشون رو هم به اندازه یه استان ما هم نیستن خیلی کمتریم
    ما حتی نمیتونیم یه تظاهرات درست حسابی راه بندازیم فقط بلدیم حرف بزنیم
    ما باید چیکار کنیم؟اصلا چرا کسی کاری نمیکنه؟

  28. ناشناس گفت:

    با خواندن این متن بیاد زندان کوفه وزندانی شدن مختار ودیگر یاران او در مغزم خطور کرد

  29. ناشناس گفت:

    @ يك ايراني: آقا يا خانمي كه با اين ادبيات قشنگ راجع به اصالت نويسنده اين نامه نظر دادين اين نامه چه نوشته اين نويسنده باشد كه به نظر من هست چه نباشد شما و اربابانتان در برابر انسانيت بايد از شرم بميريد اينكه در اسلام شما اگر به آن اعتقاد داشته باشيد(بنده كه ندارم) به خاطر ظلم به يك زن يهودي بايد مسلمانان از شرم بميرند حال انكه شرح و آوازه ظلم وستم هاي اينچنيني كه بر اين ملت مي رود ديگر بر كسي پوشيده نيست و اين توصيفاتي كه كرديد بيشتر با شرايط شما و امثال شما جور در مي آيد

  30. samira گفت:

    کلی تونستم فقط گریه کنم:(((( به کدامین گناه؟؟؟؟؟؟؟؟

  31. خوزستانی گفت:

    درود بر شما من در بند امنیتی زندان کارون بودم و این موارد همگی درست است.

  32. جمشید گفت:

    سرمایه داری را با نصیحت نمی شود از میدان به در کرد. چاره کار تنها تشکیلات است که با تشکل ها و سندیکا های کارگری و غیر کارگری باید این جرثومه های جهان را به زباله دان ریخت. همه سرمایه داران بینئ المللی و ایران با هم دوستند ودیگر برای انقلاب 57 دیگر دم به تله نخواهند داد. اغلب این سرمایه داران اصلا ایرانی نیستند.

  33. ایراندخت گفت:

    پسر عزیزم دلم سخت به درد آمد من به جای برادرم که تمام مدت انقلاب توی خیابان بود و تمام مدت جنگ را در جبهه های جنگ به سر برد متاسفم که انقلاب کردیم متاسفم که بی تفاوتی امثال من و ما روزگارمان اینگونه باشد که بهترین جوانان ما را به جرم ناکرده در چنین جای مخوفی نگه دارند

  34. رزمنده بسیجی گفت:

    با عرض شرمندگی از آقای ضیا نبوی و سایر دوستان که مجبور شدم این مطلب را بنویسم

    با سلام
    شما خیلی دارید سختی میکشید؟
    خودکشی کنید
    این بهترین راه برای نجاته. شرمنده ما امکانات نداریم و در تحریم هستیم
    هرچند به همه میگوئیم این تحریمها اثری ندارد
    برای اطمینان کامل از اینکه ما رافت اسلامی داریم به آگاهی میرساند موارد زیر تحت پیگیری است انشالله به زودی ثمره اش را خواهید دید
    1 برای سیستم فاضلاب به رئیس سازمان آب و فاضلاب کشور دستورهای لازم داده شده است
    2- در خصوص بهداشت به وزیر بهداشت دستورات لازم داده شده است
    3 درخصوص تفکیک زندانیان به رئیس سازمان زندانها دستورات لازم داده شده است
    4برای هوا خوری به رئیس سازمان هواشناسی دستورات لازم داده شده است
    5 برای سیگار کشیدن زندانیان که البته در اصل ممنوع است دستور لازم به مدیرعامل دخانیات داده ام
    6 برای غذا دستورات لازم به مدیر عامل سازمان هتلهای کشور داده ام
    7 برای کم بودن زمان تلفن به وزیر ارتباطات دستورات لازم داده ام البته گلایه داشتند چون وزارت ارتباطات در حال ادغام است شرایط سخت تر است
    8 برای کتاب های مورد نیاز زندانیان عزیز دستورات لازم به رئیس کتابخانه ملی داده شد پاسخ دادند آقا حواست کجاست کتابخانه ملی ماه هاست رئیس ندارد
    9در خصوص آب گرم و سرد با توجه به گران شدن هزینه گاز در استان نفت خیز خوزستان خواستم دستوری به وزیر نفت بدهم روم نشد چون پول گاز زیاد شده بود
    خلاصه به همه این مدیران گفته ام حالی به شما بدهند تا دیگه از این نامه ها ندهید
    جواب آقای لاریجانی را هم خودم میدهم
    ضمنا ما اصلا زندانی سیاسی نداریم و شما از خارج آمده اید و از سران فتنه هستید
    سر معاونان من آقای رحیمی و مشاعی و مریدم آقای مصباح یزدی و اعضاء محترم انجمن حجتیه به سلامت باد
    محمود احمدی نژاد
    الملک یبغی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

    رزمنده بسیجی دفاع مقدس

  35. ترانه سبز گفت:

    جناب لاریجانی! گوشات صدای ضیا رو نمیشنوه؟ بازم با وقاحت برو اجلاس بین المللی حقوق بشر دروغای صدتا یه غاز تحویل بده. جوونای با استعداد و تحصیل کرده مردم رو فرستادین کنار سارقا و معتادا؟ که بشکنن؟ خدا بشکنه شما رو.

  36. ناشناس گفت:

    به جز زنده بودن که بزرگترین دلخوشی من در اینجاست شادی دیگرم این است که هیچگاه حیاط خواب و …نبوده ام!

    دستور آقاي لاريجاني بعد از خواندن نامه

    پسرم ، نامه ات را خواندم
    چون ما هيچ وقت از اين جور زندانها نداريم و احتمالا شما در زندان تخت تاثير سريال فرار از زندان قرار گرفته ايد
    و داشتن 2 دلخوشي براي شما زياد است و اثرات آن در جايجاي نامه ات پيداست
    به رياست زندان علاوه بر دادن توبيخ كتبي منباب ريسيدگي به حرفهاي شما ،دستور گرفتن دلخوشي شما داده ميشود
    باشد كه دومي را هم بعدا از شما بگيريم

    موفق باشيد

    ضيا عزيز
    ضمن سلام و آرزوي سلامتي و استقبال از آزادشدن شما

    حداقل از تنها دلحوشيت نمي نوشتي

  37. ناشناس گفت:

    اين ادب مرد به ز دولت اوست كه ميگن ، همينجور جاها كاملا مشخصه

  38. ناشناس گفت:

    باید کاری کرد

  39. فمی گفت:

    پشه ای در استکان آمد فرود // تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
    کوکی از شیطنت بازی کنان // بست با دستش دهان استکان
    پشه دیگر طعمه اش را لب نزد // جست تا از دام کودک وارهد
    خشک لب می گشت حیران. راه جو // ز یر و بالا بسته هر سو راه او
    روزنی می جست در دیوار و در // تا به آزادی رسد بار دگر
    هرچه بر جهد و تکاپو می فزود // راه بیرون رفتن از چاهش نبود
    آنقدر کوبید بر دیوار سر // تا فرو افتاد خونین بال و پر /ــــــــــــــ/ جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ // لیک آزادی گرامی تر عزیز

  40. ناشناس گفت:

    Islam should be separted from government. Islam is the best religion but these people are abusing it.In the name of Islam they do thses things.

  41. سبز گفت:

    وقتی ما هیچ کاری نمیکنیم سرنوشت رهبران و یاران سبز ما همینه
    خلایق هرچه لایق

  42. lموسوی هاشمی گفت:

    میخواهم برای ضیائ عزیز بنویسم اما در زندانی که کمترین حقوق انسانی از زندانی سلب میشود حتما امکان خواندن این سطور نیز امکان پذیر نیست. تنها میخواهم بگوییم بعنوان یک رزمنده که روزی به داشتن سوابقش افتخار میکردم امروز شرمنده ام از اینکه بگویم با فرمان این روبه صفتان و بیشرمان به جنگ رفته ام. از اینکه روزگاری برای دفاع از این انقلاب کتک میخوردم شرمنده ام و میخواهم از همه کسانی که آنها را بخاطر دفاعیاتم از این انقلا ب آزردم پوزش بخواهم به امید ازادی همه آزادگان دربند

  43. میرحسینی گفت:

    ضیای عزیز تو برادر ما هستی و ما دلمان به حالت نمیسوزد بلکه به حال … و دیگران که برج و باروی خود را روی زندگی دیگران بلکه هزاران جوان هم سن و سال تو و کوچکتر و بزرگتر از تو بنا نهاده اند، میسوزد.
    علی آقا برگرد به ملت

  44. Amin گفت:

    Bazi vaghta baram soal mishe ke dar o dasteye dictator mage ensan nistan? Ina mage namaz khoon nistan? Mage din nadaran? Mage nemigan shomaha monharefin ma ghedis? Mage khoonevade o hamsar o farzand nadaran? Akhe chetor mishe in nameharo khoond shabesh rahat khabid sobhesh pashod namaze sobh khoond? ey khodaaaaaaaaaaaa

  45. گفت:

    خدایا…

  46. هومن گفت:

    ای کاش ای کاش آقای لاریجانی این نامه را با چشم جان می خواند و ترتیب اثر می داد. همه زندان های ایران در حال حاضر در همچین وضع افتضاحی هستند.

  47. زندانی سابق گفت:

    با سلام خدمت آقا ضیاء عزیز.
    کمترین اثر نامه دردمندانه ات اشک در دیده هاست.من زندانی سابق زندان 66 سپاه تا حدی میتوانم شرایط مثال زدنی شما رو درک کنم.واقعاً باعث تاسف و خجالت ماست که نمیتونیم کاری انجام بدیم.امیدوارم مسئولین سر تا به پا نامرد و مفت خور ما یه ذره شرف و انسانیت رو از کسانی مثل مبارک یاد بگیرند که وقتی ملتش نخواستنش رفت.

  48. اصغر گفت:

    ضیا عزیز از خواندن نامه بسیار متاسف شدم و می دانم گوش شنوایی نیست. اگر در سالهای 60 تا 68 چنین نامه ای نوشته می شد نویسنده نامه تیرباران می شد خدا را باید سپاسگزار بود که فعلا شرایط داخلی و بین المللی اجازه نمی دهد تا تو را اعدام کنند. به امید لغو حکم اعدام و نهادینه شدن دمکراسی ،حقوق بشر و حق شهروندی در ایران.

  49. ناشناس گفت:

    از خودم خجالت کشیدم خداوکیلی .
    اگر هر کسی که این نامه را می خواند خودش یک نسخه چاپ کند و به افراد بی اطلاع بدهد باور کنید بسیار موثرتر خواهد بود تا اینکه فقط بخوانیم و لعنت کنیم ظالمان را.
    اقدام عملی لازم داریم.
    باید باور کرد جمهوری اسلامی تبدیل شده به یکی از مخوف ترین نظام های دیکتاتوری و سرکوب گر در جهان و برای مبارزه با آن نیاز به اقدامات جدی داریم.

  50. ناشناس گفت:

    تنها چیزی که به خاطرم رسید زندان سونا در سریال فرار از زندان بود، زندان کارون اهواز جهنم است….