سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » روایتی از ضرب و شتم داماد میرحسین، استاد دانشگاه و برادر سه شهید + عکس...
» روزگار غریبانه‌ی خانواده‌ی مظلومی که دیگر به روضه‌خوانی نیازی ندارند

روایتی از ضرب و شتم داماد میرحسین، استاد دانشگاه و برادر سه شهید + عکس

چکیده :دکتر علی شکوری راد که خود او نیز در حاشیه‌ی مراسم در تشییع میر اسماعیل موسوی، برای مدت کوتاهی بازداشت شده بود، در وبلاگ شخصی‌اش تصویری از دکتر جواد سلیمی، داماد مهندس موسوی، را که صورتش بر اثر ضرب و شتم ماموران آسیب دیده، منتشر کرده و به شرح بخشی از ماوقع آن روز و نیز به گوشه‌ای از بازجویی‌های این برادر سه شهید اشاره کرده است....


کلمه – گروه سیاسی: گفته‌اند که «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» یعنی که هر روزی، عاشورایی دیگر است و هر سرزمینی، کربلایی دیگر؛ و شاید این یعنی که برای هرکس، آن لحظه آزمایش و امتحان، آن معرکه حماسه و شجاعت و آن اوج غربت و مظلومیت، دست‌کم یک بار در زندگی تکرار می‌شود.

برای میرحسین و خانواده‌اش، اگر در سالیان دور و نزدیک چنین تجربه‌ای نبود – که بود و بارها هم بود – این چند روز تجربه‌ای از چنین روزهای عاشوراگونه‌ای بود: تلفیق مظلومیت و حماسه، که از یک سو تعالی روح آنها را سبب می‌شود و از سوی دیگر، دنائت و جنایت‌پیشگی قدرت‌مداران را فاش می‌کند.

در مظلومیت این خانواده همین بس که در هفتمین روز درگذشت بزرگ خاندان آنها، نه مجالی برای فاتحه‌خوانی و تسلیت‌گویی به آنها باقی گذاشته شده و نه امکانی برای همنشینی و همدردی دوستان و یاران پیشین باقی مانده است. توقع تسلیت‌گویی از سوی نان‌خوردگان و نمکدان‌شکستگان دیروز و قدرت‌طلبان بی‌اخلاق و بد‌سیاست امروز پیشکش؛ که حتی پیام‌های تسلیت از سر معرفت هم از تعرض افراد قلم‌به‌مزد در امان نمی‌ماند تا بار دیگر طنین سخن معروف مرجع تقلید سبز را زنده کند که: از مرده هم می‌ترسند.

سالهای سال است که در توصیف کرامت و راه و روش پیامبر(ص) در مقایسه با اعراب جاهلی زمانه‌اش، اشاره می‌کنند که او حتی به مرده‌های دشمنانش هم بی‌حرمتی نمی‌کرد، اجازه‌ی تدفین آنها و سوگواری بر ایشان را می‌داد و حتی به زنان داغ‌دیده‌ی مشرکان که کشته‌هایشان در جنگ با مسلمانان بودند و اینک در لابه‌لای سوگواری‌شان به پیامبر و مسلمانان توهین می‌کردند، تعرضی نکنند.

باز سالهاست که در این دیار هر بار خانواده‌ای، عزیزی را از دست می‌دهد، روضه‌خوانان در پایان مراسم ختم و تعزیت، برای تسلای دل آنها، مظلومیت خانواده حسین‌بن علی (ع) را یادآوری می‌کنند و می‌گویند که اگرچه این عزیز تازه‌گذشته تشییع‌کنندگانی داشت و … اما ارباب بی‌کفن از تشییع و تدفین و همراهی همراهان با احترام در آخرین روزهای حضور در این جهان هم محروم بود.

اکنون چه می‌توان گفت برای تسلا دادن به این خانواده در هفتمین روز درگذشت پدربزرگ ایشان، که حکومت مدعی اسلام حرمت مسلمانی‌اش را نگه نداشت و به مانند مظلومیت شهدای کربلا و به تاسی از ایشان، این خانواده هم از مراسم باشکوه و پر احترام و آزادی عمل برای تشییع عزیز خود، محروم ماندند.

تک‌جمله‌ای در روزهای گذشته در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد که چنین بود: وقتی مادر مهندس فوت شد میر حسین نخست وزیر بود و چون از قبل برنامه کاشان داشت فقط آمد مادر را بوسید و رفت مراسم تشیع نبود .داخل هلی کوپتر سر به دیوار کم کم گریه میکرد. وقتی پدرش که به هم خیلی وابسته بودن فوت کرد فقط آمد جسد را بوسید و رفت.

این، خلاصه‌ای از داستان مظلومیت روزهای اخیر میرحسین است؛ و البته مظلومیت نزدیکانش که در روز تشییع جنازه‌ی عزیزشان، وقتی می‌بینند حکومت حرمت نگه نمی‌دارد و خود به عنوان میزبان مراسم، خواستند مانع تعدی و تعرض اوباش یقه‌بسته به تشییع‌کنندگان شوند، مورد ضرب و شتم و بازداشت قرار گرفتند و حتی پس از آزادی هم ترجیح دادند سکوت کنند و دم نزنند؛ شاید تا بی‌حرمتی به پدر پیرشان، مضاعف نشود.

اکنون دکتر علی شکوری راد که خود او نیز در حاشیه‌ی مراسم در تشییع میر اسماعیل موسوی، برای مدت کوتاهی بازداشت شده بود، در وبلاگ شخصی‌اش تصویری از دکتر جواد سلیمی، داماد مهندس موسوی، را که صورتش بر اثر ضرب و شتم ماموران آسیب دیده، منتشر کرده و به شرح بخشی از ماوقع آن روز و نیز به گوشه‌ای از بازجویی‌های این برادر سه شهید اشاره کرده است؛ کسی که تا پدرش فوت نکرد، بسیاری از همکارانش نمی‌دانستند که او برادر سه شهید است که دو تن از آنها از فرماندهان دفاع مقدس بوده‌اند.

دکتر جواد سلیمی، داماد مهندس میرحسین موسوی که در مراسم تشییع میر اسماعیل موسوی مورد ضرب و شتم لباس‌شخصی‌ها قرار گرفته است

عکسی که دکتر شکوری راد منتشر کرده، مربوط به روز چهاردهم فروردین است که همکارش دکتر سلیمی در محل کار حضور یافته، یعنی سه روز پس از حادثه. او همچنین در یادداشتی که در زیر این عکس نوشته، اشاره می‌کند که جرم داماد میرحسین، دفاع از خانمی بود که به جرم فریاد یاحسین بازداشته شده بود و او را همراه با ضرب و شتم بر روی زمین می‌کشیدند و می‌بردند؛ و نیز اشاره می‌کند که وقتی بازجوی نظام جمهوری اسلامی این توضیحات را شنیده که توضیح دکتر سلیمی درباره بازداشتش پس از اعتراض به برخورد لباس‌شخصی‌ها با زن نامحرم یاحسین‌گو را «جفنگ» نامیده است.

متن یادداشت علی شکوری راد را به نقل از وبلاگش در ادامه بخوانید، که در شرح مظلومیت خانواده موسوی در شب هفت مرحوم میر اسماعیل، همین کافی است:

مشت محکمی بر گوشۀ چشم چپش فرود آمد و عینکش را روی صورتش خرد کرد و بلافاصله مشت دیگری به چشم راستش. این پاسخی بود به اعتراض او به مرد درشت هیکلی که پنجۀ قوی خود را به بازوی زن چادری استغاثه کننده ای، که جرمش فریاد “یا حسین” بود، افکنده و وی را در مقابل چشمان حیرت زدۀ جمعیت، کشان کشان می برد و گاهی ضربه ای نیز بر او وارد می کرد. غیرت مسلمانی به او اجازه نداده بود که در برابر این صحنه، تنها نظاره گر باشد.

غیرت و شهامت سه برادر شهیدش در وجودش به غلیان در آمد و اعتراضش را ادامه داد. همین شد که چند نفر از مأموران امنیتی که لباس شخصی بر تن داشتند بر سر او ریختند و او را در حالی که از خود دفاع می کرد زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و سپس کشان کشان از جمعیت مردم جدا کردند و در کنار دیوار، جائی که جز خودشان کسی نبود نگه داشتند. در این حال مأموری لباس شخصی و سپید موی که سن پدر جواد را داشت در پیش چشم مردمی که نظاره گر بودند همچنان به او لگد می زد. جواد که صورتش خونین و لباسهایش پاره شده بود دیگر رمق و تاب ایستادن نداشت و روی همان دیواری که تکیه زده بود، سُر خورد و روی پاهایش نشست.

لحظاتی بعد بر دستانش دستبند زدند و درون یک سواری نشاندند. در آنجا بود که یکی دیگر از خیل مأموران دو مشت دیگر به صورت او کوفت تا به گفتۀ خودش تلافی کرده باشد. بر چشمان مجروحش نیز چشم بند زدند و بردندش.

او تنها نبود. چند نفر دیگر از نوه های غیور آن مرحوم، پدر میر حسین، که جمعیت برای تشییع پیکر بی جان او گرد آمده بودند و نیز داماد آن مرحوم را نیز که پدر دو شهید بود و برای وساطت به میان آمده بود، بازداشت کرده و با خود بردند.

از 15 سال پیش که با جواد در بیمارستان همکار شده ام، او را می شناسم. دانش آموختۀ طب و دارای تخصص جراحی عمومی و فوق تخصص جراحی عروق بوده و اکنون عضو هیأت علمی دانشگاه با رتبۀ استاد تمامی و نیز عضو تیم پر اهمیت پیوند کبد است. با آنکه داماد مهندس میر حسین موسوی، نخست وزیر پر افتخار و محبوب دوران امام و جنگ تحمیلی ست، اما چندان وجهه و فعالیت سیاسی نداشته است.

فردی آرام و بی سر و صدا و دارای حسن خلق، که وظایف درمانی، آموزشی و پژوهشی خود را با دقت و به نحو احسن انجام می دهد و علی رغم فرصت بسیار مناسبی که تخصصش به او داده است، دنبال کسب درآمد بیشتر نبوده است و به همین دلیل دارای یک زندگی ساده و معمولی است.

تا پیش از آنکه چندی پیش پدر رنج کشیده اش به رحمت خدا برود و معرفی پدر موجب معرفی او نیز بشود، بسیاری از همکاران نمی دانستند او افتخار برادری سه شهید را دارد. شهدائی که دو تن از آنان از فرماندهان جبهه های جنگ در دفاع از اسلام و میهن بوده اند.

روز یکشنبه 14 فروردین، وقتی به بیمارستان آمد چشمان کبود شدۀ او حکایت مزدی بود که بابت ایثارگری خود و خانواده اش و نیز تلاش بی وقفۀ علمی، که او را در سن 45 سالگی به رتبۀ استاد تمامی رسانده بود، دریافت کرده بود. کشور به دستاورد ایمان، ایثار و از جان گذشتگی و شهادت مردمانش می بالد و افتخار می کند اما اینچنین از آنها قدرشناسی می شود.

او همان راهی را می رود که برادران شهیدش رفتند، یعنی دفاع از اسلام، انقلاب و راه و اندیشۀ امام(ره). اگر از خود او بپرسید، از هیچکس هیچ طلب و مطالبه ای ندارد. او همۀ این کارها را برای خدا کرده است و به رضایت او راضی ست.

دکتر جواد سلیمی، استاد دانشگاه و برادر سه شهید را با صورتی خون آلود و با چشم بند، در حالی که تمام بدنش درد می کرد، به پای میز بازجوئی بردند. فردی که معلوم نیست که بوده، چقدر درس خوانده و چه خدمتی به کشور و ملت کرده و ارزش وجودی‌اش چقدر است، او را بازجوئی می کند.

می پرسد: چرا بازداشت شدی؟ او می گوید: دیدم یک زن چادری را، که گفته می شد شعار یا حسین سر داده است، مأموری لباس شخصی و درشت هیکل گرفته است و کشان کشان می برد و در همان حال او را می زند. اعتراض کردم که چرا با یک زن نامحرم و در پیش چشم مردم این گونه رفتار می کنید … بازجو سخنش را قطع می کند و می گوید: جفنگ نگو!

دیگر چه بگوید این دکتر مجروح دل شکسته! همۀ آنچه روزگاری ارزش بوده است و برای آن انقلاب شده است، اکنون از نظر آنان جفنگیاتی بیش نیستند.

جواد دیگر حرفی برای گفتن ندارد و در خود فرو می رود.

… و چه می دانی که جواد کیست و اکنون به چه می اندیشد و در درون خود چه می کشد.


227 پاسخ به “روایتی از ضرب و شتم داماد میرحسین، استاد دانشگاه و برادر سه شهید + عکس”

  1. فرزین گفت:

    ترکه بیداد و ستم…مونده هنوز رو تن ما
    دشت بی فرهنگیِ ما…هرزه تمومِ علفاش

  2. ناشناس گفت:

    I just cried of all this cruelness. God please turn down Khamenehi and his wicked people

  3. علي گفت:

    مشابه همين صحنه رو من بعد از انتخابات تو حرم حضرت معصومه ديدم.
    اين از خدا بي خبرها حتي در كنار حرم هم حرمت ناموس مردم را رعايت نمي كردند.

  4. ناشناس گفت:

    واي كه چه صبري خدا دارد …. خدايا به ما اندكي صبر عطا كن….

  5. یه خس سبز گفت:

    خدا لعنت کند این قوم ظالمین و بی دین و مذهب را….
    دیگه نمی گم خدا اینارو هدایت کنه که الله لا یهدی قوم الظالمین…..

  6. ناشناس گفت:

    اینها همه یاران حسین زمانند….

    یاحسین میرحسین

  7. حاجی گفت:

    ما سرنوشت هیچ قوم و بنده ای را تغییر نمیدهیم مگر به خواسته خودشان.قرآن کریم

  8. قم سبز گفت:

    مرگ بر دیکتاتور

  9. ail گفت:

    تا حالا که هرچه شما گفته اید راست بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حالا ببنیم این سخن جناب وزیر چطوره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟//

  10. ناشناس گفت:

    تا چه حد می شه از انسانیت فاصله گرفت ؟! تا چه حد …؟؟!!
    دلم از این شب تاریک گرفت

  11. مختار گفت:

    فکر کنم تجربه کتک زدن زیادی داری که اینقدر با تخصس نوشتی که چطور فقط دور چشم کبود شده و دماغ و فک و…

  12. ناشناس گفت:

    اندکی صبر سحر نزدیک است.

  13. ناشناس گفت:

    شماها چقدر وطن پرستيد باغيرتيد كلمه مرد در شماها تجلى پيدا ميكنه شماها نبوديد تكليف ما چى بود كى ازادى آزادگى نشون ميداد

  14. SaBa گفت:

    چه شده است شما ها را؟این بی معرفتی ها ناشی از بیخیالی شما حضرات در هنگام صدارتتان بوده است. ما ملت را از همه لحاظ مجاله کردهاید. خدا به دادتان برسد در روز قیامت!

  15. ناشناس گفت:

    دل آدم به درد میاد

  16. عماد گفت:

    تموم شد دیگه شهریور اینترانت میاد یعنی خدا حافظ کلمه بعد کلمه ی صبر هنوز رو لب ماست تاکی میخوایم بشینیم تا اینا به ریشمون بخندن یه حرکتی یه جنبشی به خدا خود خدا هم راضی نیس
    حد اقل یه کاره دیگه کنین که ارتباطمون قطع نشه عضو بپذیرید که ما داخل یاهو در ارتباط باشیم
    در هر صورت رهبریت ما دست یه نفره اونم میرحسین پس با صدای رسا همگی با هم میگیم یک یا حسین تا میر حسین

  17. a-k گفت:

    عجب صبری خدا دارد……

  18. سرباز سید علی گفت:

    سلام
    تا کی میخوایید با این بازی های بجه گانه و دروغها چشم به روی واقعیت ببندید.سرتون رو از زیر برف بیرون بیارید تا ببنید جایی بین مردم ندارید.
    لطفا امانت دار باشید و مطلب رو قرار بدید.

  19. حسین جعفری گفت:

    آیا در هیچ یک از ماده ها و تبصره های قوانین ما اعم از اساسی، جزایی و….. نوشته شده که بزنید چشم طرف را کبود کنید؟ کسی از این ماموران خاطی می پرسد شما چه حق دارید که مردم را به این روز می اندازید. اخلال کرده بود، گردن کلفتی می کرد؟ دستگیرش می کردید، حبسش می کردید کی کجا کدام قانون کدام دستورالعمل کدام رئیس کدام بالا دست به شما که مامور اجرای قوانین هستید اجازه داده که دست روی مردم بلند کنید. همین کارها سبب می شود که مردم ما پرخاشگر بار بیایند. در خانه پدر دستش را روی همسر و فرزندانش بلند کند. در مدرسه معلم و ناظم و مدیر شیوه حیوان ها را پیش گرفته فرزندان مردم را به چوب به بندند که آنها هم وقتی به سن آق معلم و آق مدیر رسیدند همین شیوه را پیش بگیرند. یا در زندان ها زندان بانها بیفتند به جان زندانی و کتکش بزند. زندانی ممکن است خطاکارباشد وبرای همین هم از مزایای آزادی بی بهره اش کرده اند جه کسی به تو اجازه داده که دست روی او بلند کنی. آیا هرگز فکر کرده ای؟ یا آنقدر به حق و حقوق مردم، بچه، همسرت، کودکانت تجاوز کرده ای که عادت تو شده و حالا هم به این حرفهای من می خندی؟ آیا هرگز فکر کرده ای کسی که دست بلند می کند از حیوان هم بدتراست؟

  20. ناشناس گفت:

    حرمت عاشورا رو شما ساندیس خورها نگاه نداشتین شما بودین که ….

  21. رضا گفت:

    آقاي ناشناس و رفقاي بدكردارت بترسيد از زمانيكه تاريخ مصرفتون سر بياد همين ملت انتقام خون شهداي مظلوم و بي دفاعش را از شما با تمام توان خواهد گرفت و اون وقت مشت ما توي دهان شماست بترسيد بترسيد بترسيد مثل سايه دنبالاتان هستيم

  22. رضا گفت:

    يا لثارت الحسين

  23. ناشناس گفت:

    ما هستیم و می بینیم. راستی را باید در این کشور دوباره کاشت و آبیاری کرد، مرگ مرگ بر مرگ و بر مرگآوران نامرد و ظالمان بر قدرت. بر تمامیت تمامیت خواهان.

  24. ناشناس گفت:

    این به اصطلاح مامورها و لباس شخصی ها اسرائیلی هستند. بی پدر و مادر و کثافتهای عقده ای بیش نیستند. بویی از انسانیت نبرده اند. معنای دین را نمی دانند. اینها مطمئنا در اسرائیل آموزش دیده اند. مثل رئیس عزیزشان که شده رئیس دولت و کمر همت بر نابودی مملکت و مردم ایران بسته است.
    خدا همه شان و دستور دهندگان به این اعمال را لعنت و نابود کند به حق خون پاک شهدا.
    خداوند هر آنچه که ظلم و وحشی گری و بی عفتی با مردم و زن و بچه های مردم می کنند، بر سر زن و بچه ها و خواهر و برادرهای خودشان بیاورد. بحق فاطمه زهرا.
    خداوندا ریشه همه این ظالمان را بکن. ما که بریدیم. خسته شدیم. چقدر ظلم؟؟؟!!!

  25. ناشناس گفت:

    این هم یک نمونه دیگر مظلوم نمائی تبلیغاتی است .

  26. مصطفی( از نازی آباد تهران) گفت:

    از خدا می خواهم مرگ مرا برساند تا دیگر این روزهای ننگین را نبینم که اینگونه ملتی مظلوم شده اند.مردم ایران ما امروز بیشتر از هر زمان دیگر تاریخ در مظلومیت هستند .
    تا پای جان بر سر پیمانی که با میر حسین بسته ام می مانم و مرگ با عزت را بر زندگی با ذلت ترجیح می دهم .
    یـــاحســــــیــن ،میــــــرحســـــیــن

  27. بهنام گفت:

    شما كلمه اي ها با چه رويي از اسلام و اهلبيت دم مي زنيد؟رييس قومتان – مير حسين – حتي يكبار و فقط يكبار – صراحتا از دشمنان اسلام و اهلبيت – اسراييل و آل سعود و انگليس و آمريكا – تبري جست ؟

  28. Bijan گفت:

    یادمان است در کتابهای تعلیمات دینی راهنمائی و دبیرستان،بارها گفته می شد: پیامبر در جلسات طوری می نشستند که اگر غریبه ای وارد آن محل می شد، نمی توانست تشخیص دهد پیامبر کدام یک از حضار است…”
    البته مقايسه اين جاهلان با پيامبر و ساير شخصيت‌هاي مذهبي خدای نکرده جفا به بزرگان دین است

  29. ناشناس گفت:

    وظیفه شورای هما هنگی راه سبز امید چیست ایا میدانند برای چه در خارج از کشور به سر می برند ایا با این بیانیه های بی معتی می خواهند جنبش را رهبری کنند سانسور نکنید

  30. ناشناس گفت:

    بیداد ظالمان
    هم مرگ برجهان شما نیز بگذرد هم رونق زمان شما نیز بگذرد
    وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
    باد خزان نکبت ایام ناگهان برباغ و بوستان شما نیز بگذرد
    آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
    چون داد عادلان به جهان دربقا نکرد بیداد ظا لمان شما نیز بگذرد
    در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت این عوعوسگان شما نیز بگذرد
    بادی که در زمانه بسی شمع ها بکشت هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
    زین کاروان سرای بسی کاروان گذشت ناچار کاروان شما نیز بگذرد
    ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تاثیر اختران شما نیز بگذرد
    این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
    برتیرجورتان زتحمل سپر کنیم تا سختی کمان شما نیز بگذرد
    آبی است ایستاده در این خانه مال وجاه این آب ناروان شما نیز بگذرد
    ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع این گرگی شبان شما نیز بگذرد
    پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
    ” سیف فرغانی ”
    شاعر و منتقد اجتماعی قرن هفتم

  31. یا علی مدد گفت:

    من فکر میکنم تا دیر نشده و قدرتهای خارجی از طریق کانال های تلویزیونی خودشان با فریب ملت بر موج نارضایتی ملت کاملا سوار نشده اند ، باید متمولینی که به هر ترتیب از امکانات مالی برخوردارشده اندبا کمک لابی های خودشان درکشور های دوست نظیر مالزی و… هرچه سریعتر اقدام به راه اندازی شبکه های رادیو و تلویزیونی ماهواره ای وزین و با هویت ایرانی اسلامی وبه عبارتی ملی ، مذهبی ومستقل از قدرتهای خارجی نموده تا ضمن تقویت روحی ملت و تغذیه فکری و ارائه تحلیل های درست از شرایط کشور ومنطقه ، اگاه سازی ان بخش از اقشار و متدینینی که از فریب تبلیغات و اخبار کذب حاکمیت شده یا از ترس افتادن کشور بدست جریانات کثیفی همچون فرقه رجوی به تحمل شرایط فعلی راضی شده اند، شرایط کم هزینه تری برای گذر از دوران فتنه ی فعلی (حاکمیت نامحرمان) فراهم گردد.انشا اله.

  32. ناشناس گفت:

    حکومت عدل علیه

  33. ناشناس گفت:

    احسین میرحسین

  34. عمو گفت:

    اونوقت خبرآنلاین به نقل از یه دروغگوی دیگه مینویسه موسوی خودش به تشییع جنازه پدرش نیامد!!چون اختلاف خانوادگی داشت!!!

    آخه اگر موسوی خودش نیامد چرا بستگانش کتک خودند و دستگیرشن؟؟

    ولی به نظر من اینها تواناییشو دارن که فردا تیتر بزنند موسوی خودش فامیلها یش را در تشییع جنازه پدرش کتک زد و دستگیر کرد!

    می تونن

  35. مهاجر گفت:

    اخرش كه چي؟تا كي ميخوان اين كارا رو ادامه بدن؟

  36. ناشناس گفت:

    آنها میترسند
    میکشند
    ظلم میکنند
    ولی
    ظلم پایدار نخواهد ماند

  37. ناشناس گفت:

    یزیدی صفتان اگر جلوشان سر امام حسین هم بگذارتد چنان گویند که تو گویی

  38. کربلا گفت:

    جانم فدای رهبر
    جانم فدای رهبر
    جانم فدای رهبر
    مرگ بر منافق

  39. ناشناس گفت:

    دوستان بیاید مناظره البته در شرایط مساوی و مودبانه
    هرکس دوست داره با هم صحبت کنیم بسم الله
    اگه منو قانع کردید به خدا منم سبز می شم
    یا حسین کربلا

  40. ناشناس گفت:

    یعنی این قدر ساده لوحی رفیق؟ باورم نمیشه بعد از این دو سال ( از زمان انتخابات تا حالا ) باز هم یه آدمایی این طوری به ماجرا نگاه کنن. تو رو به خدا یه خورده چشماتونو باز کنین….. کل عالمو برذاشته.

  41. ناشناس گفت:

    مثل خودت

  42. ناشناس گفت:

    هرچیزی اگر ضخیم تر شود محکمتر میشود مگر ظلم که هرچه بیشتر شود نفرت وخشم مظلومان بیشتر-

  43. امیرمسعود گفت:

    درود بر میرحسین موسوی و اطرافیان نیک نهادش. و درود و صلوات به روح مرحوم میر اسماعیل موسوی.

  44. مَرد گفت:

    ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم
    ما به آن سید و این میر ارادت داریم

    تا خرداد چیزی نمونده

    حق کوچک میشود، اما از بین نمی رود
    این وعده خداوند است

  45. آزاداندیش گفت:

    اینا شعور و فهم ندارند طالبان باید بیاد شاگردیه اینا رو بکنه .خدایا چه روزگار غریبی است

  46. انسان گفت:

    ادب مرد به ز دولت اوست .

  47. ناشناس گفت:

    omidvaram khoda hamatono shafa bede
    ke nemide khoda aqzaton ro bargardonde to jahl gharghe shodidi
    فی قلویهم مرض فزادهم الله مرضا

  48. محمد گفت:

    اون روزی که طرفداراتون تو عاشورا کف میزدند چرا یه کلمه ننوشتید که اونا از ما نیستند.ترسیدید طرفداران ریزش کنند و شما رو هم فوش بدن.اصلا شما عاشورا هم میشناسید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

  49. ٢۵ بهمن گفت:

    باید با مردانگی و با حضور میلیونی حمایت کنیم تا موسوی را از دست ندادیم و تا حصر رهبرانمان را نشکسیم حرکت کنیم که فردا دیر است . سونامی خشم مردمی سراسر سبز ایران با حضور میلیونی سرنوشت ساز است.

  50. فرزین گفت:

    “اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .”

    از بیانیه شماره ۱۷ میر حسین موسوی