آقای دادستان! ابراز عشق من کدام امنیت ملی را به خطر می انداخت؟
چکیده :یک روز از شما خواهم پرسید چه منطقی باعث شده که در تمام نه-ده ماه گذشته مسوولان زندان اوین به همسرم اجازه ندهند که به مادرش که یک پیرزن بیمار و زمین گیر است تلفن بزند؟ به مادری که به خاطر بیماری نمی تواند برای دیدن فرزندش به تهران سفر کند؟ چرا آقای دادستان؟ لطفا به من بگویید که تلفن بهمن به مادر پیرش کدامین امنیت ملی را دچار مخاطره می کند که این حق را ماههاست از او سلب کرده...
«برای به دست آوردن آزادی همسرم هم التماس نخواهم کرد چه برسد به خاطر یک ملاقات حضوری بیست دقیقه ای». این بخشی از نامه «ژیلا بنی یعقوب» به دادستان تهران است. نامه ای که در پی محروم کردن ۷ ماهه وی از حق ملاقات حضوری با بهمن احمدی امویی همسر زندانی اش و رفتار عجیب مقامات قضایی با این روزنامه نگار درمواجهه با درخواست ملاقات نوشته شده است.
بهمن احمدی امویی روزنامه نگار منتقدی است که به خاطر چند مقاله انتقادی در حوزه ی عملکرد اقتصادی دولت در تاریخ ۳۰ خرداد ۸۸ بازداشت و به ۵ سال حبس تعزیری محکوم شد. وی نزدیک به یک سال است که به مرخصی نیامده است.
به گزارش کلمه ژیلا بنی یعقوب که خود حکم ۳۰ سال محرومیت از فعالیت رسانه ای و یک سال حبس تعزیری را نیز دارد از حضور چند روز گذشته خود در دفتر دادستانی خبر می دهد و به ماجرایی که بین او و فردی که خود را معاون دادستان معرفی کرد اشاره می کند. در این دیدار این فرد از وی خواسته به جای لبخند در جواب رد درخواست ملاقات حضوری با همسرش گریه کند. ژیلا بنی یعقوب از دادستان پرسیده است: آقای دادستان! این راز را بر ما بگشایید که چرا بازجوها، زندانبانان و ماموران شما خنده های ما را بر نمی تابند و آرزو دارند ما را گریان و ملتمس در برابر خود ببینند؟ شاید به خاطر اینکه آنها نمی توانند مثل ما آرام باشند و لبخند بزنند. من چقدر دلم می سوزد که آنها نمی توانند مثل ما با وجود این همه سختی که می کشیم، لبخند بزنند.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
آقای دادستان تهران، جناب جعفري دولت آبادي
از آخرین باری که شما را مورد خطاب قرار دادم بیش از هفت ماه می گذرد، آخرین بار از شما درخواست کرده بودم که گاهی نیز دادستان ما باشید، دادستانی که سالها بعد اینگونه توصیف شود که گاهی فقط گاهی نیز دادستان روزنامه نگاران مستقل و شهروندان معترض بوده است و نه فقط دادستان دولتمردان. همان موقع برایتان نوشتم شما به عنوان یک دانش آموخته رشته حقوق خیلی بهتر از من می دانید که حکم سی سال محرومیت از حرفه رزونامه نگاری که از سوی یکی از قضات شما برای من صادر شده حتی با موازین حقوقی خود جمهوری اسلامی نیز همخوانی ندارد و از شما انتظار می رود که خودتان به این حکم اعتراض کنید.
تنها واکنش شما به این درخواست حقوقی و قانونی من این بود که از آن پس من را از هر گونه ملاقات حضوری با همسرم، بهمن(احمدی امویی) محروم کردید. می توانید نامه من را یکبار دیگر مرور کنید، نامه ای با لحنی کاملا ملایم که در آن به كسي توهینی نشده بود بلکه فقط به عنوان یک شهروند عادی درخواست کرده بودم که یک حکم کاملا غیرقانونی را مورد بررسی قرار دهید.این درخواست زیادی است؟
من کاملا انتظار داشتم که شما به هر دلیلی پاسخ بدهيد كه اصلا نمي خواهيد گاهی دادستان ما باشید، دادستان ما روزنامه نگاران مستقل و منتقد. اما راستش را بخواهید باید اعتراف کنم که هرگز انتظار نداشتم پاسخ آن نامه، محرومیت طولانی مدت من از ملاقات حضوری با همسرم باشد.
ملاقات حضوري يك امتیاز نیست که قابل سلب کردن باشد بلكه از حقوق اولیه و تصریح شده زندانیان در آیین نامه ی سازمان زندان هاست.از حقی حرف می زنم که همه زندانیان عادی از قاچاقچیان مواد مخدر، سارقان مسلح و متجاوزان به عنف حداقل یک بار در هر ماه و بدون نياز به صدور مجوز از سوی شما از آن برخوردارند.از همان ملاقات حضوری حرف می زنم که در هیچ کدام از بندهای ایین نامه سازمان زندانها از زندانیان سیاسی و یا به قول شما امنیتی سلب نشده است.از همان حقی حرف می زنم که معلوم نيست به چه دليل و با كدام مستند قانوني برای زندانیان سیاسی پس از بارها رفت و آمد و نامه نگاری خانواده ها تنها با نامه رسمی شما قابل استفاده است.به تازگی در یکی از مصاحبه های خود گفتید که آیین نامه های سازمان زندان ها دست شما را بسته است.لطفا به من بگویید که براساس کدام آیین نامه و قانون می توان حق ملاقات حضوری را که حق همه زندانیان سیاسی است از آنها سلب کرد.لطفا به من بگویید که چرا حتی با اینکه در آیین نامه سازمان زندان ها تصریح شده که حداکثر برای تنبیه یک زندانی می توان یک ماه او را از ملاقات حضوری محروم کرد، بهمن و خیلی دیگر از زندانیان سیاسی ماههاست که از این حق محروم بوده اند؟
پس از ماهها که شما را مورد خطاب قرار نداده بودم و به دفتر شما در دادستانی تهران مراجعه نکرده بودم،یکی از استادان سابقم در دانشگاه را دیدم که ظاهرا شما را از گذشته ها می شناسد:از زمانی که دادستان نمونه و مهربان دادگاه خانواده بودید .او نیز از حکم سی سال محرومیت من همچنان متعجب بود و وقتی متعجب تر شد که از محرومیت هفت ماهه من از ملاقات حضوری با همسرم مطلع شد.گفت با شناختی که از شما دارد امکان ندارد که از چنین بی عدالتی هایی خبر داشته باشید، گفت شما رئوف تر و مهربان تر از آن هستید که مانع ملاقات حضوری و با حتی مرخصی یک زندانی بشوید.هرچقدر برایش توضیح دادم که انسان ها بسته ي شرایط و موقعیت خود هستند و شاید موقعیت امروز آقای دادستان تهران ایجاب می کند که گاهی نامهربان باشد ،نپذیرفت. او نپذیرفت که ممكن است شما مثل هر انسان ديگري عوض شده باشيد. نپذیرفت که ممكن است قدرت حتي انسان هاي مهرباني مثل شما را هم عوض كند.او باور نکرد و گفت كه انسانها هرچقدر هم تغيير كنند پيشينه شخصيتي آنها و گذشته شان در لحظه هايي حساس به دادشان مي رسد و به همين دليل به اصرار از من خواست فقط یکبار دیگر به شما مراجعه کنم و مشکلاتم را با شما در میان بگذارم. بعيدمی دانستم فایده ای داشته باشد اما چاره ای نبود.یک استاد خیلی محترم با اصرار از من می خواست به خاطر پيشينه مثبت تان دوباره به دفتر شما مراجعه کنم .
بنابراين ،در یکی از آخرین روزهای سال 89 به دفتر شما مراجعه کردم، دیواری از آهن و شیشه در چند متری دفتر شما استوار شده بود که حتی اجازه دیدار با منشی ها و کارمندان دفتر شما را نیز برای ما غیر ممکن کرده بود.هرجور بود با کسی که خودش را افضلی معرفی کرد و برخی گفتند معاون شماست و برخی گفتند منشی شما صحبت کردم، هم درخواست ملاقات با شما را مطرح کردم و هم نامه درخواست ملاقات حضوری را خطاب به شما نوشتم.
پاسخ را خیلی سریع برایم آورد:«آقای دادستان تاکید کردند که به تو بگوییم حق ملاقات حضوری نداری » و وقتی در برابر این پاسخ لبخند زدم، آقای افضلی با ناراحتی زیاد گفت :
«تو چرا همیشه می خندی؟»
با تعجب که نگاهش کردم، گفت: «گاهی گریه کن! گریه کنی به نفع ات است.»
خواستم پاسخش را بدهم اما دیدم ایشان به قول دکتر شریعتی از آن دسته آدم هایی است که پیش از آنکه بیندیشد تو چه می گویی، می اندیشد که چه بگوید.
همان موقع تصمیم گرفتم بعد از ماهها نامه ای برای شما بنویسم و بگویم:
آقای دادستان! این راز را بر ما بگشایید که چرا بازجوها، زندانبانان و ماموران شما خنده های ما را بر نمی تابند و آرزو دارند ما را گریان و ملتمس در برابر خود ببینند؟
شاید به خاطر اینکه آنها نمی توانند مثل ما آرام باشند و لبخند بزنند و به همین خاطر عذاب می کشند.شاید به لبخندهای ما حسادت می کنند، به لبخندهای من و همسرم و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان. من چقدر دلم می سوزد که آنها نمی توانند مثل ما با وجود این همه سختی که می کشیم، لبخند بزنند .من مطمئن هستم که ما با لبخند و صبوری و استقامت خود پیروز خواهیم شد. ما به هیچ سلاح دیگری نیاز نداریم.
آقای دادستان!
من به شما اطمینان می دهم که حتی برای به دست آوردن آزادی همسرم هم التماس نخواهم کرد چه برسد به خاطر یک ملاقات حضوری بیست دقیقه ای.چرا که تنها گناهکاران التماس می کنند.
البته من این حق را برای خودم محفوظ می دانم که یک روز از شما بپرسم چه کسانی و با چه منطقی مخالف بودند که من در آستانه سال نو فقط چند دقیقه در برابر بهمن بنشینم و دستش را توی دستم بگیرم و بدون واسطه شیشه و سیم تلفن به او بگویم که «عزیزم! بیشتر از همیشه دوستت دارم.»
اين حق را براي من محفوظ بدانيد كه یک روز از شما بپرسم «چه کسانی از ابراز عشق من به همسرم می ترسند؟»
مطمئنا شما که نمی ترسید پس آنها چه کسانی هستند که رو در رو نشستن من و همسرم آنها را دچار اضطراب می کند و مانع آن می شوند؟
این حق را برای من محفوظ بدانید که یک روز از شما بپرسم «چه کسانی از ابراز عشق من به همسرم می ترسند ؟ و ابراز عشق من کدام امنیت ملی را به خطر می اندازد؟
یک روز از شما خواهم پرسید چه منطقی باعث شده که در تمام نه-ده ماه گذشته مسوولان زندان اوین به همسرم اجازه ندهند که به مادرش که یک پیرزن بیمار و زمین گیر است تلفن بزند؟ به مادری که به خاطر بیماری نمی تواند برای دیدن فرزندش به تهران سفر کند؟یادتان هست آخرین بار که شما را ملاقات کردم و آقای رشته احمدی، معاون دادسرای اوین هم در کنارتان بود پرسیدم چرا اجازه نمی دهید که بهمن به مادر هشتاد و چند ساله اش تلفن بزند؟که همان موقع به ایشان گفتید اجازه بدهید تلفن بزند.الان بیش از هفت ماه از آن روز گذشته و حتی به او اجازه نداده اند که در روز عید به مادر چشم انتظارش تلفن بزند. چرا آقای دادستان؟ لطفا به من بگویید که تلفن بهمن به مادر پیرش کدامین امنیت ملی را دچار مخاطره می کند که این حق را ماههاست از او سلب کرده اید؟
اگر مرخصي حضوري يك امتياز بود هرگز به خاطر محروميت از آن به شما اعتراض نمي كردم اما مي دانم كه حق اوليه و قانوني يك زنداني و خانواده اش است. اگر قرار بر امتياز گرفتن بود،خود شما و بازجوهاي وزارت اطلاعات خوب مي دانيد كه من و بويژه همسرم از چه اميتازاتي گذشته ايم و در برابرش زندان را به جان خريده ايم .خوب يادم مي آيد كه برخي از بازجوها مي گفتند كه تعجب آور است كه بهمن سالها دبير سرويس اقتصادي و عضو شوراي سردبيري چندين روزنامه بوده و وضعيت مالي اش اينقدر متوسط و حتي گاهي متوسط رو به پايين است.مي گفتند كه فعاليت در اين سرويس هاي اقتصادي اين امكان را به خبرنگاران و دبيرانش مي دهد كه با استفاده از انواع و اقسام رانت ها و اميتازها زندگي خوبي براي خود به هم بزنند . بازجوها مي گفتند كه زندگي مالي همسرم را زير و رو كرده اند اما هيچ مشكلي در آن پيدا نکرده اند. و من به بازجوياني كه اين حرفها را مي زدند مي گفتم كه« درست به همين دليل او را به زندان انداخته ايد؟»
بازجوها همچنين تعجب مي كردند كه چرا من و بهمن از بورس هاي تحصيلي كه در دانشگاههاي اروپايي براي ما فراهم شده بود استفاده نكرده ايم و من هر بار با طنز تلخي پاسخ شان را مي دادم :« به اين دليل كه به جاي زندگي در غرب در زندان هاي شما زندگي کنيم!»
آقاي دادستان!
شما خودتان خوب مي دانيد كه بهمن فقط و فقط به خاطر فعاليت هاي مطبوعاتي اش به عنوان يك روزنامه نگار منتقد و مستقل چنین تاوانی را می پردازد و حکم سنگین زندان گرفته است. به او پنج سال زندان داده اند فقط به خاطر اینکه چند مقاله منتقدانه درباره عملکرد دولت احمدی نژاد بویژه عملکرد اقتصادی اش نوشته و دو سه ماهي هم سردبير سايتي به نام «خرداد نو» بوده است .بارها من و ديگر اعضاي خانواده اش گفته ايم كه آن دسته از هواداران دولت که باورشان نمی شود سری به دادگاه انقلاب بزنند و ببینند تمام مستندات قاضي برای محکومیت وي مقالاتی است که او در روزنامه ها، سایت ها و وبلاگش نوشته است و حتما يادتان هست كه يكي از مصاديق اتهامي وي انتشار يك شعر از فردوسي بوده است و قاضی در حکمش نوشته بود :« انتشار يك شعر حماسی از حكيم ابوالقاسم فردوسي در ۲۲ خرداد ۸۸ در سایت خرداد نو در جهت تهییج و تحریک مردم به اغتشاش بوده است»البته22 خرداد روز برگزاری انتخابات بوده و اگر هم هدف تهییج مردم بوده، تهییج برای شرکت در انتخابات بوده و معلوم نیست که چرا از آن تعبیر به تهییج برای اغتشاش شده است.
آقاي دادستان تهران!
شما اجازه ندادید من در آغاز سال نو بهمن را ببینم و برای او سالی خوب را آرزو کنم. من اما آرزو می کنم که شما سال نو را با قلبی پر از آرامش و محبت در کنار همسرتان آغاز کرده باشید. سال نو بر شما مبارک آقای دادستان.
ژیلا بنی یعقوب














روزی همه ما این سوال را از آقای دادستان و همراهانش می پرسیم که چرا زندانها را پر کرده است از داشنگاهیان و فرهیختگان این مملکت و داشنگاه را پر از اوباش بسیجی نما، آن روز دیر نیست و همه ما خواهیم دید آن روز را، آن روز اگر جوابی قانع کننده نداشته باشند در همان زندانی خواهند بود که اکنون به دستور او درب آن باز و بسته می شود البته با حق تلفن زدن و دیدار قانونی همسر و خانواده اش .
ین را میطمئن باشید خانم بنی یعقوب همسرانی مثل همسر شما جایشان در قلب دریایی ملت است و زندان کوچکتر از آن است که بتواند او را درخود جای دهد.
سرکار خانم بسیارشریف وقابل احترام ازاینکه برای کسیکه انسانهای پاک رااسیر میکند ودراسارت هم ازسختگیری های غیرانسانی دست نمیکشد آرزوی قلبی پراز آرامش درکنار همسرش کرذه اید سرتعظیم فرود میآ ورم وآرزومیکنم این ادب آموزیت مایه ی عبرت ناانسانها باشد
باشایسته ترین درودها سلام وتبریک پیشکش بانوی بزرگ ژیلا بنی یعقوب
ای خواهر مهربان و مبارز همانطور که خود کاملا فهمیده ای انان نمی دانند که لبخند شادی و….. یعنی چه بر همین اساس نمی توانند دیگران را علیرغم مشکلات کمر شکن خندان ببینند خندیدن شما یعنی عزای انان و…… مقاوم باش که صبح بسیار نزدیک است .اگر کسی می گوید که نزدیک نیست در پیام نوروزی فرعون و چهره او دقت کند
درود بر تو خواهر صبورم و به بهمن عزيزت
بدانيد كه اينك بهمن شما مال يك ملت است و در قلب يك ملت جاي دارد
در فرداي آزادي ايران اين آقايان بايد پاسخ گو باشند و اگر به قيامتي كه تاكنون دكان آنها بوده است نيز اعتقادي داشته باشند بنظر ميرسد بايد پاسخ سوالات زيادي را بدهند
ژيلا خانم!
بر خلاف آقايان كه هيچ اعتقادي به قيامت ندارند (چون از رفتارشان اينگونه پيداست) ما به وعده الهي اميدواريم
…
برای کی سال خوبی آرزو میکنید؟ برای قوم ظالمین؟
محکم باشید و اگر نامه مینویسید بنویسید که هیچ وقت شرافتمونو به شما نمیفروشیم و از شما التماس نمیکنیم.
شما فکر میکنید این آدمها احساس دارن و یا از نوشته شما شرمنده خواهند شد؟
آدمهای ….که شرمندگی ندارند. اینها حتی از عذاب خدا هم نمیترسند.
اینها مدتهاست که خودشون رو به … واگذار کردن.
سلام بر گردانندگان کلمه . به نظر میاد مدتیه که طولانی هم شده فعالیت سایت کم شده ! درسته ؟ چرا ؟
… دیگه خز شده این داستان ها خانم بنی یعقوب… (زندانی سابق)
حسرت اشک و التماس را به دلشان گذاشتید. ژیلای نازنین مقاومتت را و مقاومت همسرت را سپاس میگوییم. سبزبمان. ما هم سبز میمانیم.
آیا روزی می رسد که ژیلا دادش را ار آقای دادستان بستاند؟
معنی حرف بی ربط شما رو نفهمیدم … در حدی نیستید که به خانم بنی یعقوب اینگونه جواب بدید
فارغ از عقاید مذهبی ,مطابق روایاتی که همینها گفته اند ,تمثیل شکواییه شما همان پیام زینب(س) است ,در رسوا کردن یزید و یزیدیان ,و عکس العمل انها متاثر از قدرت است که :صم ن بکم ن فهی لایرجعون ,کر و کورند و برگشتی بر انان نیست !
براستی برای چه کسانی سال خوبی آرزو می کنی آیا زینب سلام الله که هیچ یک از ما قابل قیاس با ایشان نیستیم خوبی برای یزیدیان آرزو کرد اگر باور داری اینها به راه یزید و یزیدیانند که خوبی برای اینها آرزو کردن عین جفا به حق است برای اینها آرزو کن هر آنچه را در وجود خودشان است خدا بهتر از ضمیرشان آگاه است
سلام به تو ای خواهر صبور اندکی صبر سحر نزدیک است تا پیروزی کامل می جنگیم ولحظه ای از پا نخواهیم نشست. به امید پیروزی
اندکی صبر سحر نزدیک است
به شما تبریک می گویم. دیکتاتور ها ترسو هستند وچون می ترسند از زور استفاده می کنند. دیکتاتور ها حسود نیز هستند و چون نمی توانند شاد باشند به شادی دیگران حسرت می خورند .
متن “آخرین لبخند دیکتاتور “بختیار علی نویسنده و روشنفکر کرد عراقی را بخوان تا ببینی چرا از لبخند متنفرند. در این ملک گویا باید یک نفر بخندد و زمزمه کند … عشق دو ماهی قذغن…اما تو زیر لب زمزمه کن … اجازه بی اجازه و بخند از ته دل به ریش همه ی دیکتاتورها ..
سيستم صدامحسين، سيستمي بود تهي از خنده، نظامي برساخته از جنگ و كشتن و زشتخويي. چهرهي زندگي تحت لواي دولت بعث، بيشتر از خنده به گريه تمايل داشت، و بيشتر به نمايش سوگواري شبيه بود ـ بيهيچ نشاني از شادي. در اين سيستم صدها كس به خاطر خنده اعدام شدند، هيچ شخص و هيچ موجودي حق نداشت به صدام حسين و همرزمانش بخندد؛ استراتژي كاري نظام براساس جدي گرفتن مطلق رژيم، ايدئولوژي و شعارهايش قرار گرفته بود. هراس اين نظام از خنده، ترس اغلب نظامهاي فكري بسته و تندرو از خنده و نگاه طنزآلود را تداعي ميكند. ريشههاي ترس صدام از خنده و تبديل شدن به موضوع طنز، از فرهنگ ابتدايي نيز ـ كه در آن تنها مذكر ميخندد ـ فراتر ميرود. …از ياد نبريم كه خنده قدرتي مؤثر است. اميل زولا در اين رابطه ميگويد: «خنده قدرتي است كه بزرگترين قدرتهاي جهان در برابرش كرنش ميبرند». هراس سيستمهاي ديكتاتوري، بعضي از اصحاب دين و فيلسوفان از خنده به دليل نيروي مؤثر و ويرانگر نهفته در خنده است. خنده نهتنها حاكي از شادي بلكه غالباً وجهي اعتراضي دارد. مختصر اين كه، خنده كُنشي منفعل و معصوم نيست، بلكه در بيشتر امثال، طنز و كمديهاي موفق، نغمهي راديكالي از اعتراض هست. صدام از اعتراضات و انتقادات نهفته در خنده ميترسيد: از لحظهي استحاله و تبدّل خنده به مسخره كردن شأن و شكوه و فرهي رژيمش. صدام از همان ابتداي كار قدرت خنده را شناخته بود و نظامي ساخته بود كه كسي نتواند به آن بخندد. و تنها خندهي مجاز خندهي همراه نظام ـ و نه به نظام ـ بود، خنديدن فراتر و بيرون از نظام ممنوع بود. تنها خندهي مجاز خنده بود همراه با سيستم و به جهان بيرون سيستم. صدام از بدو كار خندهي ما و خندهي خود را متمايز و جدا كرده بود، هنگامي كه قسمت اعظم عراق ميگريست، او ميخنديد.
سلام و درود بر مردان و زنان پاك ايران!
با تبریک سال نو به شما و همسر محترمتان ؛ این ادبیات بسیار زیبا و فراگیر خواهد بود و اثر بخش ؛ خداوند شما را حفظ کند.
فعلا بخشی از کسانی که منصب قضائی میگیرند , عشق به انسانیت و رحمت را مایه شر میدانند…این توهم که یکقدم عقب نشینی و یا اجرای مر قانون باعث شکست و گسست میشود پندار غالب آقایان است…بهمین دلیل دائم به دیوار بسته مشت میزنند…
اي بر پدر و مادر باني زنداني شدن هر انسان آزاده و معترض ….. لعنت.
درود بر شرافت مبارز نستوه خانم بنی بعقوب و همسر مقاومش آقای امویی
زنان ایرانی همپای مردان در مبارزه در زندان رفتن و حتا در کشته شدن برای آزادی .زنان در عمل خود برابری را ثابت کردند
++++++++++++++++++++++++++++++
براستی چنین افرادی ستون هایی محکم برای جنبش سبز هستند..
خانوم ژیلا بنی یعقوب,سال نو بر شما و همسر آزاده شما مبارک…
ای کاش من هم اندازه شما و نسرین ستوده شجاعت داشتم
کلّاً نسل این ظالمین و خائنین باید منقرض بشه-
میرحسین هم اومد و ملّت هنوز به خودشون نیومدن-
درسته اکثریت برا میرحسین رأی دادن ، امّا تاحالا که میرحسین عزیز دربازداشت خانگی هستند هیچ اقدامی نکردیم-
شدیم مثل مردم کوفه که نامه نوشتند و دعوت کردند ******امام حسین(ع)*******رو اما بعد حمایتش نکردند درست زمانی که باید —
عراق برای زیارت رفتین؟ کوفه می دونید چه جوریه؟ چه فضای متعفن و کثیف و نفرت آوریه؟گرد وخاک و غبار و زباله ها و … همش به خاطر اینه که مردم نادان و بی وفا و نا اهل و ساده و خائن اون دیار *******امام حسین (ع)**********رو تنها گذاشتند- بعد ما ایرانیا می گیم که بیخود نیست که همچون فضایی داره کوفه و یه سری جاهای دیگه از عراق-
خودمون چی؟؟؟ خودمون هم سرنوشت و عاقبتمون همون خواهد بود-
یقیناً این امتحانی بود از سوی پروزدگار ِ عالم-
اونهایی که هنوز موندن در صحنه و مقابل ظلم و دروغ خیانت و ریاکاریها و نفاقها ایستادن به روشهای مختلف ، در واقع جنس مرغوب داخل سبد ِ الک هستند و یاران ِ واقعی ِ
************امام زمان(عج)************ خواهند بود- اما اونهایی که پا پس کشیدن و ساکت موندند ، هیچ وقت نمی تونن یار ِ خوبی برای ********حضرت مهدی (عج)******* باشن
بعض افراد پله پله خود را به خدا میرسانند.وخدا را با چشم دل و چشم عشق ملاقات مینمایند.بعصی به جای پله از اسان بری که بنیاد و پی اش از زر و زور و ریا میباشد برای ملاقات خدا میروند که به ترکستان میرسند و سجده بر ابلیس و فرعون میبرند.و اما شحص شخیص نامبرده از گروه اول ملاقاتیان با خدا بود.حال بر چه مبنایی به جاده خاکی زد اله و اعلم و بنا بر روایتی نه چندان معتبر و برنصی اوهامی از پله و از پلکان استفاده نمود و به انجا رسید که دو راه داشت . راهی به صراط و ان دیگر راه سقوط.که راه سقوط را به دلایلی چند انتخاب نمود.چون حلوایی نقد و شیرین داشت و دبدبه ای فزون و در اول انتخاب شهد و عسل نقد شکستی سخت بر نردبان امد و ان شد داد شهر را به بی داد شهر ارزان بفروخت.و از داد و بیداد زمانه پنبه در گوش و چشم به میزی دوخت که عطوفت و مهربانی را به زر و زور فروخت.از خدا گذشت تا ابلیس را سجده اورد و اورد و فراموشی بدان جا رسید که محبت مادرانه را لگد مال کرد. و یک دست را نشاید که دو دست گردد و عباس دو دست داشت/
امیدوارم شجاعت این دوستان رو که از زندگیشان گذشتند فراموش نکنیم .درود خداوند بر این شیر مردان و زنان
زنده باد ایران سبز
نمیدانم این قوم چیزی بنام وجدان در وحودشان هست؟ سوال بی موردی است ! نه تنها وچدان ندارند بلکه بویی ار انسانیت هم در وچودشان
نیست!… های هاری هستند که بچان ملت ایران افتاده اند . درود برتو شیر زن ایران رمین .صبر و استقامت و شچاعت و پایداری تو قابل تحسین
وستایش است .پیروزی نزدیک است. برای خودت و همسر عزیز و بی گناهت سلامتی و طول عمر ارزو میکنم تا ذلت – بدبختی وبیچارگی این قوم
وحشی عاری از وحدان و انسانیت را ببینی .
ای کاش سایرین همچون… وغیره همانند شما بانو شجاعت داشتند
درود به همت وشرف شما انسانهای ازاده به راستی با اخلاص وصداقت باید گفت:غلام همت رندان بی سرو پایم که هر دو کون نیرزد به پیششان پر کاه
از خداوند برای شما صبر وپاداش پیامبران را آرزو مندم
بهتر نیست این سایت رو ببندید به جاش یه سایت با موضوع داستان های درام یا جنایی باز کنید؟؟
یک نگاه به سایتتون بندازید ، شده مثل این نشریه هایی که موضوع کم میارن بعد همه صفحات رو با داستان جنایی و عاشقانه پر میکنن اسمش هم میگذارن نشریه!!
دهه 60 به خاطر همراه داشتن یک روزنامه صبح می گرفتند وشب اعدام می کردند. شما که دست به قلمتان بد نیست . کمی هم راجع به آن سال ها به نویسیداگر در آن مورد نمی دانید از خانواده های قربانیان بپرسید . امروز وظیفه شما بالاتر از نوشتن این نامه هاست .
جواب ها را سانسورنکنید
ta bodeh chnin bodeh .
جناب اقای مجید. نامه اعتراضی خانم بنی یعقوب به ظلمی که در حق زندانی سیاسی میشود یک عمل شجاعانه است و هرگز قابل مقایسه با به قول شما داستانهای جنایی و عاشقانه نیست.این خانم مطالبه حقی قانونی را دارد. اگر او ننویسد و کلمه منتشرش نکند, چگونه بفهمید که نهضت تا رفع ظلم ادامه دارد؟
محمدجواد سبز فرزند جانباز عزیز. مقایسه سبزها با اهل کوفه مقایسه به جایی نیست. سبزها لطمات جدی از حکومت دیده اند.به یاد داشته باشیم که میرحسین گفت کنش ما باید به نحوی باشد که همگان حتی افراد سالمند و ضعیف هم بتوانند در آن شرکت کنند. قرار نبود ما وارد جنگ با حکومت بشویم. همین حالاشم که جنگ نمیکنیم – حتی راه پیمایی بیصدا از امام حسین تا آزادی- میکشن و مجروح میکنند و دستگیر میکنند . به جای عصبانیت, اگر از بی عملی به تنگ آمدی بیا همفکری کنیم شیوه های مقاومت منفی رو پیدا و تبلیغ کنیم. ما با این شیوه های مدنی و مدرن جنبش رو زنده نگه میداریم. انگاه روز مناسب و فرصت مناسب دست خواهد داد. میتونی تصور کنی من و خودت و دیگران و همه آنها که با هم هستیم, مثل پلنگ زخمی ؛در کمین فرصت نشستیم. پلنگی در کمین نشسته و چشم دوخته به اشتباهات حاکمی که دیگه مشروعیت نداره. مگه یک سال در حالت انتظار نبودیم تا 25 بهمن خوابها را آشفته کنیم. ؟صبور باش و مقاومت کن. در عین حال به گوش و به هوش باش. در یافتن و تبلیغ و عمل به مقاومت منفی فعال باش دوست من.
khiely ghashang bood amma … fekr mikonid in aghaye dadsetane namehrabahn , in nameye tookani roo mikhoone?
آقا مجید نامه بانوی شریف خانم ژیلا بنی یعقوب با ذره ذره رنج و دوری از همسری که در اسارت و زندان است نوشته شده است اگر ما آنقدر سنگدل و سرد شده ایم که این نامه را صرفا یک داستان عاشقانه می پنداریم بحث دیگری است . ایکاش اگر دین نداشتیم کمی آزاده بودیم .
میترا خانم . هدف شما از این کامنت چیه ؟ جنبش سبز با هر اعدام و سرکوب و شکنجه چه در گذشته و چه در حال و چه در آینده در مبارزه است . تاریخ و زمان و مکان صرفا یک برچسب است ، مبارزه ما بایستی در جهت رسیدن با آزادی و پاسداشت کرامت انسانی و حقوق شهروندی باشد و گرنه نبش قبر همه وقایع در زمانی که فضای جامعه آزاد باشد امکان پذیر است در غیر این صورت انرژی جنبش را به شدت کاهش می دهد.
من هم به نوبه خودم سال 1390 و این عید فرخنده ! را به دادستان گرامی تبریک میگویم. اینور :* اونور :* اینم رو جا مهره با صفات! :* سال سبزی داشته باشید
سلام
خانم بنی یعقوب متشکرم از شما وهمسرتان
من هم به دادستان عزیز سال نو را تبریک می گویم چرا که نه! ایشان آخرین سالی هست که تبریک سال نو میشنود! بمانید دادستانان گرامی شمایان باید پاسخ گوی مردم باشید!
این نکته نامه به نظرم از همه قمست هایش مهم تر و قابل تامل تر است…کمی در باره اش فکر کنیم
آقای دادستان! این راز را بر ما بگشایید که چرا بازجوها، زندانبانان و ماموران شما خنده های ما را بر نمی تابند و آرزو دارند ما را گریان و ملتمس در برابر خود ببینند؟ شاید به خاطر اینکه آنها نمی توانند مثل ما آرام باشند و لبخند بزنند. من چقدر دلم می سوزد که آنها نمی توانند مثل ما با وجود این همه سختی که می کشیم، لبخند بزنند.
این خانم در باره ظلمی که به خودش و همسرش شده می نویسد دوستان دهه شصت چرا منتظرند ایشان در باره آنها بنویسد..خب خودشان بنویسند که نزدیک تر با حادثه مواجه بوده اند
روزي همه خواهيم پرسيد
dorood bar shoma va mamnon ke ma ra dar jaryan gozashtid. ba shoma hamdardi mikonim va be omide fardaye sabz hastim.
با سلام به خواهر عزیزم خانم بنی یعقوب
بعنوان یک دانش آموخته دکتری معمولا” مقالات شما را در مطبوعات می خواندم و گزارش های شما همیشه برایم قابل استفاده بود. امروز هم از شما درس گرفتم: اینکه در کوران سختی ها هم آرامشم را حفظ کنم و هم لبخند بزنم. لبخند برای دیکتاتورها غیر قابل تحمل است! یاد گرفتم مقاومت کنم و عصبانی نشوم. یاد گرفتم برای دشمنم و مخالفم هم عید خوب در کنار همسر و فرزندان آرزو کنم و به این وسیله اوج روح انسانیم را نشان بدهم.
فراموش کنید عزیزانی را که معترضانه گفته اند چرا برای دشمن یا یزیدیان و یا تعابیری از این دست آرزوی سال خوش کرده اید. پاسخ من بعنوان یک سبز ایرانی به این همراهان عزیز جنبش این است که ما در پی در انداختن طرحی نو هستیم. چرخه باطل خشونت و انتقام دردی از این ملت دوا نخواهد کرد. جنبش سبز یک جنبش انسانی با تمام مختصات اخلاقی و شریف انسانی است. انسان برای یک حیوان نیز دل می سوزاند. از رنج او گریه می کند و دردهای او را التیام می بخشد چه رسد به انسانی دیگر. امثال آقای دادستان محترم تهران انسان هایی هستند که اسیر ابلیس درون و بیرون(قدرت غیر پاسخگو) شده اند. آنان بیمارند. باید برای التیام زخم های چرکین روح آنان دعا کرد و بر آنها مرهم گذاشت. مرهم ما آرزوی سعادتی ست که برای آنان می کنیم و به این ترتیب هم کرامت روح بلند خود را پاس می داریم و هم برای این انسان های اسیر و دردمند دارو می فرستیم.
یادمان باشد که میر حسین عزیزمان گفت: “ذی جود کسی ست که به حیلۀ حیله زننده نگاه نمی کند و راه سبز شدن بر هیچکسی بسته نیست”- بیانیه شانزدهم
آرزو می کنم که در کنار همسر با شرافتتان سال های سال به خرمی روزگار بگذرانید و در پناه حضرت حق تندرست و پیروز باشید.
سبز باشید و برقرار – برادر کوچکتان بسیجی سابق لشگر عاشورا
تقدیم به زیلای عزیزوبهمن گرامی
بی باک وصبورم تو اگر مست غروری / من باز گذارم به دلت حسرت یک اه
ازاد فریده است مرا ایزد دانا / در بند نبینی تومرا بنده ی الله
……………