سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » آقای دادستان! ابراز عشق من کدام امنیت ملی را به خطر می انداخت؟...
» نامه ژیلا بنی یعقوب به جعفری دولت آبادی

آقای دادستان! ابراز عشق من کدام امنیت ملی را به خطر می انداخت؟

چکیده :یک روز از شما خواهم پرسید چه منطقی باعث شده که در تمام نه-ده ماه گذشته مسوولان زندان اوین به همسرم اجازه ندهند که به مادرش که یک پیرزن بیمار و زمین گیر است تلفن بزند؟ به مادری که به خاطر بیماری نمی تواند برای دیدن فرزندش به تهران سفر کند؟ چرا آقای دادستان؟ لطفا به من بگویید که تلفن بهمن به مادر پیرش کدامین امنیت ملی را دچار مخاطره می کند که این حق را ماههاست از او سلب کرده...


«برای به دست آوردن آزادی همسرم هم التماس نخواهم کرد چه برسد به خاطر یک ملاقات حضوری بیست دقیقه ای». این بخشی از نامه «ژیلا بنی یعقوب» به دادستان تهران است. نامه ای که در پی محروم کردن  ۷ ماهه وی از حق ملاقات حضوری با بهمن احمدی امویی همسر زندانی اش و  رفتار عجیب مقامات قضایی با این روزنامه نگار درمواجهه با درخواست ملاقات نوشته شده است.

بهمن احمدی امویی روزنامه نگار منتقدی است که به خاطر  چند مقاله  انتقادی در حوزه ی عملکرد اقتصادی دولت در تاریخ  ۳۰   خرداد ۸۸   بازداشت و به ۵  سال حبس تعزیری محکوم شد. وی نزدیک به یک سال است که به مرخصی نیامده است.

به گزارش کلمه ژیلا بنی یعقوب که خود حکم ۳۰  سال محرومیت از فعالیت رسانه ای و یک سال حبس تعزیری را نیز دارد از حضور چند روز گذشته خود در دفتر دادستانی خبر می دهد و به ماجرایی که بین او و فردی که خود را معاون دادستان معرفی کرد اشاره می کند. در این دیدار این فرد از وی خواسته به جای لبخند در جواب رد درخواست ملاقات حضوری با همسرش گریه کند. ژیلا بنی یعقوب از دادستان پرسیده است: آقای دادستان! این راز را بر ما بگشایید که چرا بازجوها، زندانبانان و ماموران شما خنده های ما را بر نمی تابند و آرزو دارند ما را گریان و ملتمس در برابر خود ببینند؟ شاید به خاطر اینکه آنها نمی توانند مثل ما آرام باشند و لبخند بزنند. من چقدر دلم می سوزد که آنها نمی توانند مثل ما با وجود این همه سختی که می کشیم، لبخند بزنند.

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

آقای دادستان تهران، جناب جعفري دولت آبادي

از آخرین باری که شما را مورد خطاب قرار دادم بیش از هفت ماه می گذرد، آخرین بار از شما درخواست کرده بودم که گاهی نیز دادستان ما باشید، دادستانی که سالها بعد اینگونه توصیف شود که گاهی فقط گاهی نیز دادستان روزنامه نگاران مستقل و شهروندان معترض بوده است و نه فقط دادستان دولتمردان. همان موقع برایتان نوشتم شما به عنوان یک دانش آموخته رشته حقوق خیلی بهتر از من می دانید که حکم سی سال محرومیت از حرفه رزونامه نگاری که از سوی یکی از قضات شما برای من صادر شده حتی با موازین حقوقی خود جمهوری اسلامی نیز همخوانی ندارد و از شما انتظار می رود که خودتان به این حکم اعتراض کنید.

تنها واکنش شما به این درخواست حقوقی و قانونی من این بود که از آن پس من را از هر گونه ملاقات حضوری با همسرم، بهمن(احمدی امویی) محروم کردید. می توانید نامه من را یکبار دیگر مرور کنید، نامه ای با لحنی کاملا ملایم که در آن به كسي توهینی نشده بود بلکه فقط به عنوان یک شهروند عادی درخواست کرده بودم که یک حکم کاملا غیرقانونی را مورد بررسی قرار دهید.این درخواست زیادی است؟

من کاملا انتظار داشتم که شما به هر دلیلی پاسخ بدهيد كه اصلا نمي خواهيد گاهی دادستان ما باشید، دادستان ما روزنامه نگاران مستقل و منتقد. اما راستش را بخواهید باید اعتراف کنم که هرگز انتظار نداشتم پاسخ آن نامه، محرومیت طولانی مدت من از ملاقات حضوری با همسرم باشد.

ملاقات حضوري يك امتیاز نیست که قابل سلب کردن باشد بلكه از حقوق اولیه و تصریح شده زندانیان در آیین نامه ی سازمان زندان هاست.از حقی حرف می زنم که همه زندانیان عادی از قاچاقچیان مواد مخدر، سارقان مسلح و متجاوزان به عنف حداقل یک بار در هر ماه و بدون نياز به صدور مجوز از سوی شما از آن برخوردارند.از همان ملاقات حضوری حرف می زنم که در هیچ کدام از بندهای ایین نامه سازمان زندانها از زندانیان سیاسی و یا به قول شما امنیتی سلب نشده است.از همان حقی حرف می زنم که معلوم نيست به چه دليل و با كدام مستند قانوني برای زندانیان سیاسی پس از بارها رفت و آمد و نامه نگاری خانواده ها تنها با نامه رسمی شما قابل استفاده است.به تازگی در یکی از مصاحبه های خود گفتید که آیین نامه های سازمان زندان ها دست شما را بسته است.لطفا به من بگویید که براساس کدام آیین نامه و قانون می توان حق ملاقات حضوری را که حق همه زندانیان سیاسی است از آنها سلب کرد.لطفا به من بگویید که چرا حتی با اینکه در آیین نامه سازمان زندان ها تصریح شده که حداکثر برای تنبیه یک زندانی می توان یک ماه او را از ملاقات حضوری محروم کرد، بهمن و خیلی دیگر از زندانیان سیاسی ماههاست که از این حق محروم بوده اند؟

پس از ماهها که شما را مورد خطاب قرار نداده بودم و به دفتر شما در دادستانی تهران مراجعه نکرده بودم،یکی از استادان سابقم در دانشگاه را دیدم که ظاهرا شما را از گذشته ها می شناسد:از زمانی که دادستان نمونه و مهربان دادگاه خانواده بودید .او نیز از حکم سی سال محرومیت من همچنان متعجب بود و وقتی متعجب تر شد که از محرومیت هفت ماهه من از ملاقات حضوری با همسرم مطلع شد.گفت با شناختی که از شما دارد امکان ندارد که از چنین بی عدالتی هایی خبر داشته باشید، گفت شما رئوف تر و مهربان تر از آن هستید که مانع ملاقات حضوری و با حتی مرخصی یک زندانی بشوید.هرچقدر برایش توضیح دادم که انسان ها بسته ي شرایط و موقعیت خود هستند و شاید موقعیت امروز آقای دادستان تهران ایجاب می کند که گاهی نامهربان باشد ،نپذیرفت. او نپذیرفت که ممكن است شما مثل هر انسان ديگري عوض شده باشيد. نپذیرفت که ممكن است قدرت حتي انسان هاي مهرباني مثل شما را هم عوض كند.او باور نکرد و گفت كه انسانها هرچقدر هم تغيير كنند پيشينه شخصيتي آنها و گذشته شان در لحظه هايي حساس به دادشان مي رسد و به همين دليل به اصرار از من خواست فقط یکبار دیگر به شما مراجعه کنم و مشکلاتم را با شما در میان بگذارم. بعيدمی دانستم فایده ای داشته باشد اما چاره ای نبود.یک استاد خیلی محترم با اصرار از من می خواست به خاطر پيشينه مثبت تان دوباره به دفتر شما مراجعه کنم .

بنابراين ،در یکی از آخرین روزهای سال 89 به دفتر شما مراجعه کردم، دیواری از آهن و شیشه در چند متری دفتر شما استوار شده بود که حتی اجازه دیدار با منشی ها و کارمندان دفتر شما را نیز برای ما غیر ممکن کرده بود.هرجور بود با کسی که خودش را افضلی معرفی کرد و برخی گفتند معاون شماست و برخی گفتند منشی شما صحبت کردم، هم درخواست ملاقات با شما را مطرح کردم و هم نامه درخواست ملاقات حضوری را خطاب به شما نوشتم.

پاسخ را خیلی سریع برایم آورد:«آقای دادستان تاکید کردند که به تو بگوییم حق ملاقات حضوری نداری » و وقتی در برابر این پاسخ لبخند زدم، آقای افضلی با ناراحتی زیاد گفت :

«تو چرا همیشه می خندی؟»

با تعجب که نگاهش کردم، گفت: «گاهی گریه کن! گریه کنی به نفع ات است.»

خواستم پاسخش را بدهم اما دیدم ایشان به قول دکتر شریعتی از آن دسته آدم هایی است که پیش از آنکه بیندیشد تو چه می گویی، می اندیشد که چه بگوید.

همان موقع تصمیم گرفتم بعد از ماهها نامه ای برای شما بنویسم و بگویم:

آقای دادستان! این راز را بر ما بگشایید که چرا بازجوها، زندانبانان و ماموران شما خنده های ما را بر نمی تابند و آرزو دارند ما را گریان و ملتمس در برابر خود ببینند؟

شاید به خاطر اینکه آنها نمی توانند مثل ما آرام باشند و لبخند بزنند و به همین خاطر عذاب می کشند.شاید به لبخندهای ما حسادت می کنند، به لبخندهای من و همسرم و بسیاری دیگر از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان. من چقدر دلم می سوزد که آنها نمی توانند مثل ما با وجود این همه سختی که می کشیم، لبخند بزنند .من مطمئن هستم که ما با لبخند و صبوری و استقامت خود پیروز خواهیم شد. ما به هیچ سلاح دیگری نیاز نداریم.

آقای دادستان!

من به شما اطمینان می دهم که حتی برای به دست آوردن آزادی همسرم هم التماس نخواهم کرد چه برسد به خاطر یک ملاقات حضوری بیست دقیقه ای.چرا که تنها گناهکاران التماس می کنند.

البته من این حق را برای خودم محفوظ می دانم که یک روز از شما بپرسم چه کسانی و با چه منطقی مخالف بودند که من در آستانه سال نو فقط چند دقیقه در برابر بهمن بنشینم و دستش را توی دستم بگیرم و بدون واسطه شیشه و سیم تلفن به او بگویم که «عزیزم! بیشتر از همیشه دوستت دارم.»

اين حق را براي من محفوظ بدانيد كه یک روز از شما بپرسم «چه کسانی از ابراز عشق من به همسرم می ترسند؟»

مطمئنا شما که نمی ترسید پس آنها چه کسانی هستند که رو در رو نشستن من و همسرم آنها را دچار اضطراب می کند و مانع آن می شوند؟

این حق را برای من محفوظ بدانید که یک روز از شما بپرسم «چه کسانی از ابراز عشق من به همسرم می ترسند ؟ و ابراز عشق من کدام امنیت ملی را به خطر می اندازد؟

یک روز از شما خواهم پرسید چه منطقی باعث شده که در تمام نه-ده ماه گذشته مسوولان زندان اوین به همسرم اجازه ندهند که به مادرش که یک پیرزن بیمار و زمین گیر است تلفن بزند؟ به مادری که به خاطر بیماری نمی تواند برای دیدن فرزندش به تهران سفر کند؟یادتان هست آخرین بار که شما را ملاقات کردم و آقای رشته احمدی، معاون دادسرای اوین هم در کنارتان بود پرسیدم چرا اجازه نمی دهید که بهمن به مادر هشتاد و چند ساله اش تلفن بزند؟که همان موقع به ایشان گفتید اجازه بدهید تلفن بزند.الان بیش از هفت ماه از آن روز گذشته و حتی به او اجازه نداده اند که در روز عید به مادر چشم انتظارش تلفن بزند. چرا آقای دادستان؟ لطفا به من بگویید که تلفن بهمن به مادر پیرش کدامین امنیت ملی را دچار مخاطره می کند که این حق را ماههاست از او سلب کرده اید؟

اگر مرخصي حضوري يك امتياز بود هرگز به خاطر محروميت از آن به شما اعتراض نمي كردم اما مي دانم كه حق اوليه و قانوني يك زنداني و خانواده اش است. اگر قرار بر امتياز گرفتن بود،خود شما و بازجوهاي وزارت اطلاعات خوب مي دانيد كه من و بوي‍‍ژه همسرم از چه اميتازاتي گذشته ايم و در برابرش زندان را به جان خريده ايم .خوب يادم مي آيد كه برخي از بازجوها مي گفتند كه تعجب آور است كه بهمن سالها دبير سرويس اقتصادي و عضو شوراي سردبيري چندين روزنامه بوده و وضعيت مالي اش اينقدر متوسط و حتي گاهي متوسط رو به پايين است.مي گفتند كه فعاليت در اين سرويس هاي اقتصادي اين امكان را به خبرنگاران و دبيرانش مي دهد كه با استفاده از انواع و اقسام رانت ها و اميتازها زندگي خوبي براي خود به هم بزنند . بازجوها مي گفتند كه زندگي مالي همسرم را زير و رو كرده اند اما هيچ مشكلي در آن پيدا نکرده اند. و من به بازجوياني كه اين حرفها را مي زدند مي گفتم كه« درست به همين دليل او را به زندان انداخته ايد؟»

بازجوها همچنين تعجب مي كردند كه چرا من و بهمن از بورس هاي تحصيلي كه در دانشگاههاي اروپايي براي ما فراهم شده بود استفاده نكرده ايم و من هر بار با طنز تلخي پاسخ شان را مي دادم :« به اين دليل كه به جاي زندگي در غرب در زندان هاي شما زندگي کنيم!»

آقاي دادستان!

شما خودتان خوب مي دانيد كه بهمن فقط و فقط به خاطر فعاليت هاي مطبوعاتي اش به عنوان يك روزنامه نگار منتقد و مستقل چنین تاوانی را می پردازد و حکم سنگین زندان گرفته است. به او پنج سال زندان داده اند فقط به خاطر اینکه چند مقاله منتقدانه درباره عملکرد دولت احمدی نژاد بویژه عملکرد اقتصادی اش نوشته و دو سه ماهي هم سردبير سايتي به نام «خرداد نو» بوده است .بارها من و ديگر اعضاي خانواده اش گفته ايم كه آن دسته از هواداران دولت که باورشان نمی شود سری به دادگاه انقلاب بزنند و ببینند تمام مستندات قاضي برای محکومیت وي مقالاتی است که او در روزنامه ها، سایت ها و وبلاگش نوشته است و حتما يادتان هست كه يكي از مصاديق اتهامي وي انتشار يك شعر از فردوسي بوده است و قاضی در حکمش نوشته بود :« انتشار يك شعر حماسی از حكيم ابوالقاسم فردوسي در ۲۲ خرداد ۸۸ در سایت خرداد نو در جهت تهییج و تحریک مردم به اغتشاش بوده است»البته22 خرداد روز برگزاری انتخابات بوده و اگر هم هدف تهییج مردم بوده، تهییج برای شرکت در انتخابات بوده و معلوم نیست که چرا از آن تعبیر به تهییج برای اغتشاش شده است.

آقاي دادستان تهران!

شما اجازه ندادید من در آغاز سال نو بهمن را ببینم و برای او سالی خوب را آرزو کنم. من اما آرزو می کنم که شما سال نو را با قلبی پر از آرامش و محبت در کنار همسرتان آغاز کرده باشید. سال نو بر شما مبارک آقای دادستان.

ژیلا بنی یعقوب


60 پاسخ به “آقای دادستان! ابراز عشق من کدام امنیت ملی را به خطر می انداخت؟”

  1. رامین 119 گفت:

    این هم بگذرد!

  2. ناشناس گفت:

    جعفري دولت آبادي دادستان ايران نماينده ولايت فقيه و مذهب شيعه در ايران با اين عملكرد خود بزرگترين ضربه را به مكتب اسلام مي زند و بر خلاف دستورات قرآن عمل مي كند – قرآن در اين باره مي فرمايد :قران – آیه 45سوره فاطر : واگر خدا مردم را به آنچه کردند بازخواست کند بر پشت زمین هیچ جنبده ای را نگذارد — بندگان خدا كساني هستند كه به خدا كفر مي ورزند و ايمان ندارند و فساد مي كنند خداوند همه اينها را توبيخ نميكند بلكه آنها را به روز قيامت محول كرده و در قرآن مي فرمايد :آیه 83 سروه زخرف : پس بگذار ایشان را که گفتگو کنند و بازی کنند تا برسد به روزی که وعده شان داده ایم . ( روی قیامت ) – خداوند تمام اعمال بندگانش را به روز قيامت محول كرده و شما حاكمان مياييد و مردم را بخاطر عقايد و اعتقادات و انديشه وا ظهار نظر به زندان مي اندازند در صورتيكه نه قتل كرده اند و نه جناياتي و خداوند در آيه يك سوره قلم مي فرمايد : سوگند به قلم آنچه ( خوب و بد ) مي نويسد ( يا مي گويد ) – كلمه آنچه شامل حرف ها و گفتارها و بيان خوب و بد مي شود و در آيه 17 – 18 سوره زمر مي فرمايد : بشارت بده به آن كسان كه تمام حرفها را مي شنوند ( يا مي خوانند ) و از ميان آنها بهترين را انتخاب مي كنند – آنها هدايت يافته گان هستند – انسان را بخاط براز عقيده به زندان نمي اندازند – دلايل قوي بايد معنوي نه گردن به قوت قوي – وقتي نمي تواني با علم دلايل قوي بياوري – فرهيخته ها را به زندان مي اندازي اين است منطق حكومت اسلامي كه شما بنا كرديد و ولايت فقيه كه ساخته ايد ولايت به انسان كه مي ميرد نمي رسد بلكه ولايت كلا مال خداست كه هميشه بوده و هست و خواهد بود و در باره ولايت خداوند در قرآن به پيامبر مي فرمايد :
    آيه 92 سوره مائده : فاعلموا انما علي رسولنا البلاغ = و بدانيد كه بر عهده رسول ما فقط پيام رساني آشكار است .
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 99 سوره مائده : ما علي الرسول الا البلاغ = جزء رساندن پيام بر عهده رسول خدا نيست .
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 54 سوره نور : و ما علي الرسول الا البلاغ المبين = بر عهده رسول ما جزء پيام رساني آشكار نيست .
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 18 سوره عنكبوت : و ما علي الرسول الا البلاغ المبين = و بر عهده رسول ( خدا ) جزء پيام رساني آشكار نيست .
    ………………………………………………………………
    آيه 47 سوره شوري : فما ارسلناك عليهم – حفيظا ان عليك الا البلاغ
    اي پيامبر تو فقط مبلغ دين هستي و كار ديگري به عهده تو نيست – تو نگهبان مردم نيستي
    ………………………………………………………………………………………………
    آيه 22 سوره غاشيه : فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر = تذكر بده تو فقط مذكري ( تذكر دهنده ) تو بر ايشان تسلط نداري
    ……………………………………………………………………………………………………………………………..

    آيه 108 سوره انعام : و ما جعلناك عليهم حفيظا و ما انت عليهم بوكيل
    ما تو را ( اي پيامبر ) نگهبان و كارگذار و حافظ مردم قرار نداديم
    ………………………………………………………………
    آيه 48 سوره نساء : و كفي بالله وليا و كفي بالله نصيرا = خدا كافي است برا ي ولايت و خدا براي ياري كافي است
    ………………………………………………………………
    آيه 83 سوره نسا ء : فما ارسلناك عليهم حفيظا = ما تو را براي نگهباني ايشان ( مردم ) نفرستاديم
    ………………………………………………………………
    آيه57 سوره الاسري : و ما ارسلناك عليهم وكيلا = تو را كار گذار ايشان نكرديم

    ……………………………………………………………………………………………………………………….
    در اين حالت شما مي آئيد بخاطر اسلام كه خود ساخته ايد و خارج از آيات قراني است حكومت خدائي ايجاد مي كنيد و قبل از شما انسانهائي بودند و رفتند و شما هم خواهيد رفت و روز قيامت بايد به تمام گفتارها و كردارها كه در روح شما ثبت و ضبط است در روز قيامت جواب ميدهيد و بخوانيد آياتي كه روز قيامت از شما حساب مي كنند :آیه 47 سوره الانباء : و به روز قیامت ترازوهای عدل بنهیم – پس به هیچ نفس چیزی ستم نشود و اگر چه آن عمل همسنگ یک دانه خردل باشد – آن را به ایشان بیاوریم – کافی است که ما به حساب ( روز قیامت ) برسیم
    آیه 13 سوره الاسرا : و نامه هر انسان را در گردن او آویختیم و روز قیامت کتابی برای او بدر آوریم که گشوده اش بیند
    آیه 14 سوره الاسرا : بخوان کتاب خویش را که امروز نفس تو( روح تو) بر حساب کننده تو کافیست
    آیه 53 سوره قمر : و هر خرد و کلانی در آنجا ( روح انسانی توسط عملکرد خود انسان در دنیا ) ثبت شده است آیه 21 سوره طور : هر شخصی گروگان کاری است که کرده است
    آیه 48 سوره مدثر : در روز قیامت وساطت انبیاء و اولیا ء ( و امامان ) در باره گناهکاران پذیرفته نمی شود
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………..
    آیات 34 و 35 سوره توبه : ای کسانی که ایمان آورده اید ( بدانید ) بسیاری از دانشمندان و زاهدان – اموال مردم را به باطل می خورند و از راه خدا باز میدارند – آنکسان که زر و سیم ذخیره می کنند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند – پس آنها را عذابی دردناک بشارت بده
    * – روزی که ( آن زر و سیم ) در آتش جهنم افروخته شود و پیشانی هایشان و پهلوهایشان و پشت شان را ( پشت دانشمندان و زاهدان و آیت الله ها و) با آن داغ گذاشته شود. بر ایشان گفته شود اینست آنچه برای خودتان ذخیره کردید ( نشانه بی ایمانی به آخرت است ) پس بچشید آنچه را ذخیره میکرید

    بله آقاي دادستان شما بر خلاف اسلام عمل مي كنيد — ميگويند اگر بخواهي مكتبي را از بين ببري بد جوري از آن دفاع كن – شما آقاي دادستان بد جور ي از اسلام دفاع مي كني و دارد اسلام را در مغز و انديشه و اعتقادات مردم با اين كارها دفن ميكني و شما هم مثل حكومت ها ي ديگر خواهيد رفت و همه در دادگاه الهي و در حضور مالك يوم الدين حاضر خواهيم شد و به اين آيه زير هم جواب خواهيد داد :
    آیه 165 سوره انعام : و او کسی است که شما را ( ای انسانها ) خلیفگان زمین قراد دادیم و برخی از شما را به درجات برتر( ازنظم مقام و ثروت) از دیگری کرد تا در آنچه به شما داد آزمایشتان کند – بیگمان پروردگار تو تند عقوبت است .

  3. نا شناس گفت:

    سلام بر تمامی مبارزان شجاع وصبورهموطن چه در زندانها چه در بیرون وخانواده های بزرگوار ومتحمل آنها.با آرزوی سالی پر بار و توام با موفقیت وسربلندی برای همه آنها وآبادی و آزادی ایران.بانوی بزرگوار حتما میدانید که جای شما و عزیزانتان در قلب این ملت بزرگ است.دوست خوبم.حتی طولانی ترین شب نیز به خورشید می رسد. اندکی صبر سحر نزدیگ است.

  4. بی نام گفت:

    خنده،عشق،شادی،زندگی بشاش و….، عناصری هستند که هیچ خودکامه ای نمیتواند آن را داشته باشد. واز داشتن این گوهرهای انسانی محروم است. این محرومیت علت اصلی حسادت و عصبانیت آ نهاست .

  5. ناشناس گفت:

    شاید بعضی از هم سنهای خودم یادشان باشد . در اواخراسالهای 57 و 57 که شدت کشتار وفشار واختناق زیاد شده بود..همه جوانان پر شور انتضار داشتند امام فرمان حرکتهای نظامی ودرگیری با حکومت را صادر کند . وامام امر اکاهی وحرکت بدون در کیری میداد و ما ناراحت بودیم چرا ؟
    حالا متوجه میشویم که صبر هم دلی و اتحاد توام با آگاهی چقدر نیتیجه داد.الانهم صبر مقاوتت اتحاد وهمدلی واکاهی نیاز است . که دقیقا سران
    روشن فکر جنبش همین را توصیه دارند . واین است که حکومتهای خودکامه را ناراحت میکند
    وشما ای خواهر هم نوع هم فکر ..صبر ومقاومت و لبخنددت ازهزاران تیر آتشین برآنها مرگ بارتر است .به امید پیروزی هرچه زودتر

  6. irane man گفت:

    doaye sale 90 e man in bood
    khodavanda be karamo bozorgiat shokr ke sale 88 ra sale talangor va bidary baraye ma melat iran khasty
    sale 90 ra baraye ma sale peymudane rahe shohadaye sabzeman azadie zendaniane sia30 va soghute rejime diktatorieman gharar deh
    ba arezuye omid va deli khosh baraye in 2hamsare vatan parast va azadie hamishegie IRAN E MAN

  7. همدرد گفت:

    روزی ما دوباره کبوترهايمان را پيدا خواهيم کرد و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت. روزی که کمترين سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادری ست. روزی که ديگر درهای خانه شان را نمی بندند قفل افسانه ايست و قلب برای زندگی بس است.

  8. ناشناس گفت:

    درود بی کران بر شما و تمام عزیزان خستگی ناپذیر آزادی مرگ بر دیکتاتور

  9. ناشناس گفت:

    درود بر تو خواهر عزیزم، برات از صمیم قلب آرزوی سلامتی‌ و صبر می‌کنم. این نیز بگذرد.

  10. مژگان گفت:

    تحسینتان می کنم.