سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم...
» این است پاسخ هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ

رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم

چکیده :جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تثار...


فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، از رهبران جنبش اعتراضی سبز، در نامه ای شرح درد و رنجی را که در این دو هفته بی خبری از پدر و مادر بر آنها رفته، روایت کرده اند. آنها در نامه خود توضیح داده اند که آخرین تماس با پدر و مارشان مربوط به غروب 25 بهمن ماه بوده است و از آن روز بارها و بارها به کوچه اختر که خانه پدری شان در آن واقع است رفته اند و جویای سلامت پدر و مادر خود شده اند اما جز توهین، پرخاشگری، فحاشی و یا بی اعتنایی ندیده اند.

سه دختر موسوی و رهنورد در رنجنامه ی خود نوشته اند که وقتی از ماموران مستقر در اطراف کوچه اختر پرسیده اند که پدر و مادرمان کجا هستند، به آنها گفته اند که به شما چه ربطی دارد؟ و وقتی می پرسند براساس کدامین حکم قانونی پدر و مادر را در حصر کرده اید باز هم پاسخ شنیده اند که به شما چه مربوط؟

آنها در نامه خود نوشته اند که به تازگی حتی پشت در بزرگ و سیاه فلزی که ابتدای کوچه اختر نصب شده، یک در بزرگ آهنین نیز نصب کرده اند و اکنون معبر ورودی خانه میرحسین با دو بزرگ فلزی محافظت می شود.همچنین توضیح داده اند که به نظر می رسد که چراغهای خانه پدری شان خاموش است.

فرزندان میرحسین و رهنورد با تاکید بر اینکه هیچ اطلاعی از شرایط زندگی، غذا و سلامت پدر و مادرشان دردست نیست و اکنون هیچ راهی برای ورود به کوچه اختر و خانه پدری ندارند، نوشته اند:

«روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.»

دختران موسوی و رهنورد در بخش دیگری از نامه ی خود چند ین سوال طرح کرده اند:«آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و پیری دلسوزی این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.

به گزارش کلمه، متن کامل این نامه  به شرح زیر است:

به نام حق

آخرین بار که دیدیم شان دو هفته پیش بود، دور هم بودیم نه اینکه دلشاد که همهمه حزن و درد آسیب خوردگان این سالها جایی برای شادی ما باقی نگذاشته بود امامهر مادری و پدری انقدر نزدیکمان بود که باور نمی کردیم که تنها سه روز بعد از ما دریغ شود این همه لطف.

غروب 25 بهمن آخرین بار صدای مادر را شنیدیم، از پشت تلفن . یک خودروی ون کوچه اختر را بسته بود. فکر کردیم موقتی است شاید…فکر کردیم مگر می شود 13 روز پشت دری ایستاد و به انتظارصدایی و اشاره ای که مادر و پدر هنوز هستند، زنده هستند، سالم هستند و دری و درهایی که هیچ وقت گشوده نشوند و چراغ های خانه ای که روشن نشوند دیگر.

یک هفته پیش به سراغشان رفتیم. خودروی ون به شکلی پارک شده بود که از کنارش یک کاغذ هم رد نمی شد. مردانی که از خودرو پیاده شدند، نقاب داشتند. آدامس می جویدند و در جواب سوال ما که براساس کدام حکم فرزندانی را ازدیدن پدر و مادرشان محروم می کنید، پرخاش کردند: «به شما چه مربوط که حکم کجاست؟از کجاست؟از طرف کیست؟پرسیدیم در خودروی ون چند نفر هستید؟باز هم پرخاش که به شما چه مربوط؟ پرسیدیم شیشه های خودروی تان چرا سیاه است؟گفتند به شما چه مربوط؟»

واقعا به ما چه مربوط بود که پدر و مادرمان کجا هستند؟! به فاصله تنها 72 ساعت، آنقدر غریبه شده بودیم!

تکیه زدیم به ماشین. غروب هم رسید.مردان نقاب دارمی پاییدند ما را.توی صورتمان زل می زدند و می کاویدند و جوابی هم نمی دادند. تاریکی شب که رسید چراغی روشن نشد. خانه همچنان تاریک و تاریک تر می شد.هیچ نشانی از زندگی هم نبود. نه صدایی…نه حتی کیسه زباله ای کنار در.

محافظان را هم مرخص کرده بودند. بازگشتیم. چند مرد هم دنبالمان. از بن بست اختر تا فروردین، سر پاستور پشت سر ما می آمدند. با فاصله ای آنقدر اندک که لابد صدای مان را بشنوند.

فردا شب بازگشتیم.این بار از سر کوچه ی خورشید، کوچه ی کناری هم راه مان ندادند. در جواب سوال های معمول که هر فرزند نگرانی حق پرسیدن دارد یا سکوت کردند یا پرخاش.

باران می بارید و روشنایی خیابان پاستور فقط برق های دستگاه جوشکاری بود. همان که دری به سیاهی این روزهایمان را سر کوچه اختر جوش می داد. از پیاده روی مقابل که رفتیم ببینیم چه می گذرد، دو مرد مانع شدند. توهین کردند. گفتند یک سال شما تاختید و حال نوبت ماست. بازهم مردان نقاب داشتند.علاوه بر خودروی ون، دری بزرگ و آهنی. بدتر از میله های زندان سر کوچه جوش می دادند.
می گفتند: حقشان است و ما نمی خواستیم بحث سیاسی کنیم. ما تنها فرزندانی نگران بودیم. گفتند این یک سال هم اگر کشتیم، خوب کردیم که کشتیم. ما کشتیم ، چون آنها را که کشتیم، آدم نبودند. صورت ندا و سهراب و محسن روح الامینی مقابل چشمانمان آمد. و باز صورت و صورت به خون غلتیده یاران دیگر وعلی و خانواده اش.

ناله های مادرانه در گوشمان می پیچید. و صبر دردمندانه عمه بر پیکر علی و مادران بر مزارها. این چه کسی بود که می گفت آدم نبودند، آنها را که کشتیم! گفت : «الله اکبر گفتن هایتان هم دروغ است.»گفت و گفت و گفت. اسلحه نشانمان دادند و باز هم راندند ما را.

در جواب اصرار ما برای خواستن دلیلی، گفتند «زنگ می زنیم نیروی انتظامی بیاید و همه شما را ببرد. »در آن خیابان بلند، گویی درختان بی برگ فریاد می زدند به کدامین گناه؟ فریاد می زدند که دختران آب و آتش را پدر و مادری از جنس کوه و سرو و گلهای یاس سالهاست که از ترس رهانده اند.

بچه ها بی تابی می کردند.کودک دو ساله می خواست به عادت معهود فاصله کوتاه کوچه خورشید و اختر را بدود و اسم پدربزرگش را صدا کند و آن لبخند دردمند و بیگناه و آن دستهای گرم و مهربان در آغوشش بگیرد . بهانه می گرفت.آن دیگری ،هفت ساله، گوشه ای کز کرده بود و ابراز دلتنگی می کرد و می گریست. دوربین هایشان مدام از این صحنه ها عکس می گرفت .تا حتی کودکانمان نیز بسان دشمنی در دفترشان برای تهدید و روز مبادا گنجانده شوند!

بازهم چراغی توی خانه روشن نبود.هیچ نشانی که دلگرم مان کند که پدر و مادرمان هنوز توی خانه هستند، اگرچه محصور و به ناحق … و صحبت از حق چه این روزها دشوار است!

به مامورانی که مانع ورود ما شده بودند گفتیم که می خواهیم تا سر کوچه برویم . گفتند می خواهید کوچه را ببینید که چه؟ اصلا کوچه چه مفهومی دارد ؟ گفتیم کوچه ی اختر یعنی خانه ی پدر و مادر.خانه ی ما . کوچه یعنی ردپای خسته مادری که به اندازه تمام جهان درد داشت . پدری که دلش برای فرزندان ایران می تپید . برای ما یعنی تمام لحظات امنیت.یعنی بهشت. یعنی بوی خدا، یعنی عطر یاس های کنار جانماز پدر، یعنی درد مشترک.

آن شب به تلخی و سنگینی گذشت…

آن لحظه نفرین هم نکردیم .به ما گفت بودند نفرین نکنید که این جهان آه کشیدیم. خدا ناظربود. ناظر این ظلم و بی منطقی. ناظر تپیدن دل های مضطرب ما، بی تابی بچه های کوچمکان توی سرمای شبانگاهی زمستان.

دو شب ما که دستمان از همه جا کوتاه بود و نمی دانستیم دادمان را از کدام بی داد گری بخواهیم نیمه شب عازم خیابان پاستور شدیم.
دری غول پیکر و سیاه سر کوچه گذاشته بودند. با یک محفظه کوچک که آن هم بسته بود و در از بیرون قفل شده بود . از گوشه در می دیدم . سه ماشن توی کوچه پارک شده است بعد از در زدن های طولانی مردی با نقاب از پشت در گفت چه می خواهید؟

چه می خواستیم جز خبری، نشانی، از بودن پدر و مادر در خانه، از سلامت آنها. از اینکه غذایی می رسد به آنها؟ اگر می رسد سالم است اصلا؟ ما بودیم و تجربه تلخ سالها حوادث نگران کننده.

جوابمان را ندادند. بازهم تهدید کردند که می گوییم پلیس بیاید ببرندتان، توهین، قضاوت و سکوت:

پدر و مادر خودتان هم بود، همین داستان بود؟آنها چه کرده اند؟ جز طلبیدن حق؟جوابش فحاشی و بی احترامی است؟ جواب هشت سال نشسته خوابیدن پدر در سالهای جنگ، مبارزه درسالهای جوانی و میانسالی و دلسوزی در پیری این است؟ چه بی رحم است و فراموشکار این روزگار! که این تنها قسمت پدر و مادر ما نیست که سهم مادران و پدران دردمند بسیاری است که پاسخ حق جویی خود را چنین ناجوانمردانه دریافته اند. و گلوله ها و تازیانه ها بیش از درد ما راوی این داستان تاثر برانگیزند.

باری دیگر باز برای سراغ گرفتن و خبری هرچند کوچک از سلامتی پدر و مادرمان به پاستور رفتیم. این بار حتی منفذ باریک میان دو لنگه در فلزی را هم با ورقه ای آهنین پوشانده بودند. اصلا از سر خیابان هم راهمان نمی دادند.گفتند دستور این است که خانواده موسوی حق ندارند وارد پاستور شوند! آی ی ی حق! تو چه واژه مظلومی هستی! مظلومتر از خانوادهای داغدار شهیدان و دل نگران اسیران!

بالاخره با اصرار تا سر کوچه رفتیم و از باریکه نیم سانتی که باز بود با زحمت توی کوچه را نگاه کردیم.پشت این در سیاه فلزی یک در بزرگ آهنین دیگر هم نصب کرده بودند! موازی همان یکی که قبل تر بود . این همه ترس و پنهان کاری برای چیست؟! این همه در آهنی و حفاظ و قفل برای چیست؟ این مردان نقاب پوش بدون حکم به دستور چه کسی پدر و مادری را در پس درهای آهنین پنهان کرده اند؟ آفتاب زندگی ما را ؟ مگر نه اینکه آفتاب طلوع می کند نوازشگر و مهربان تا صبح دل انگیز ظهور؟

آیا ماموران امنیتی با هویت ناشناس در دفتر کوچک کار پدرم سکنی کرده اند؟ دفترش را غصب کرده اند؟ خانه اش را غصب کرده اند؟ نوه ها و فرزندان و دامادها را محروم کرده اند از دیداری و گرفتن خبری.

بدون حکم قضایی، بدون احترام. بدون شفافیت. که مارا صد البته نیازی به احترام کسی که پدر و مادرمان را در حصر کرده است نیست. کسی که مایل است مخوف و پر از پنهان کاری باشد. حصری که در آن حتی حقوق یک شهروند متهم عادی که سلامتش تایید می شود و سلامت غذا و دارویش نیز مشخص است، در آن رعایت نشده است. شجاعت این را ندارند که بگویند از کدام مافوق دستور می گیرند؟ شجاعت این را ندارند که نقاب هایشان را بردارند و با فرزندان این دومحصور روبرو شوند.

روزی خیابان پاستور. کوچه اختر برای ما خانه اولمان بود. پر از سادگی و صفا و مهربانی و احترام ! 1100 متر نبود! قصر هم نبود! یک خانه دوست داشتنی قدیمی با گلها و درختهایی که پدری شاعر و نقاش کاشته بود با عطر پرده کعبه که از لای قرآن جانماز پدر می آمد و خانه ای آکنده از مهر و شور و جنبش مادر . امروز خیابان پاستور، کوچه اختر را با دیوار فلزی حصر کرده اند. حصاری غیر قانونی که هیچ از پشت آن اطلاع نداریم.

می دانیم پدر و مادرمان در هیچ محکمه صالحی محاکمه نشده اند. می دانیم پدر و مادرمان اصلا جرمی مرتکب نشده اند. می دانیم وقتی دو در بزرگ فلزی سر خانه نصب کرده اند، معنای خوبی ندارد.می دانیم وقتی چراغی روشن نمی شود مفهوم خوبی ندارد.

دو هفته می گذرد از ندیدن شان. هیچ چیز نشنیدیم جز فحاشی و توهین و نگاههای سرد و یخی. نمی دانیم این درد را کجا فریاد بزنیم.

تنها می دانیم که خداوند یاور مظلومان است

می دانیم که نور زخورشید جو بو که برآید

دختران رهنورد و موسوی

پنج شنبه پنج اسفندماه 1389


313 پاسخ به “رنجنامه فرزندان موسوی و رهنورد: این درد را کجا فریاد بزنیم”

  1. سبز گفت:

    اینا بیخودی نیرو نریختن تو خیابون.یه خبری شده که از آشوب مملکت می ترسن.11 اسفند خیلی دیره.به خدا دیره.واسه همین هفته فراخوان بدید.ما از عربا کمتریم یعنی؟از لیبی کمتریم؟فراخوان بدید.ما دیگه تحمل اینهمه ظلمو نداریم

  2. heiran گفت:

    ای خداوند !

    به علمای ما مسئوليت

    به عوام ما علم

    به مومنان ما روشنايی

    به روشنفکران ما ايمان

    به متعصبين ما فهم

    به فهميدگان ما تعصب

    به زنان ما شعور

    به مردان ما شرف

    به پيران ما آگاهی

    به جوانان ما اصالت

    به اساتيد ما عقيده

    به دانشجويان ما …نيز عقيده

    به خفتگان ما بيداری

    به بيداران ما اراده

    به مبلغان ما حقيقت

    به دينداران ما دين

    به نويسنگان ما تعهد

    به هنرمندان ما درد

    به شاعران ما شعور

    به محققان ما هدف

    به نوميدان ما اميد

    به ضعيفان ما نيرو

    به محافظه کاران ما گستاخی

    به نشستگان ما قيام

    به راکدان ما تکان

    به مردگان ما حيات

    به کوران ما نگاه

    به خاموشان ما فرياد

    به مسلمانان ما قرآن

    به شيعيان ما علی

    به فرقه های ما وحدت

    به حسودان ما شفا

    به خود بينان ما انصاف

    به فحاشان ما ادب

    به مجاهدان ما صبر

    به مردم ما خودآگاهی

    و به همه ی ملت ما همت تصميم و استعداد فداکاری و

    شايستگی نجات و عزت ببخش !

  3. ناشناس گفت:

    هر روز باید راهپیمایی اعلام بشه. با مردم در افتادن بد عواقبی دارد!

  4. ناشناس گفت:

    darde bady ast ma30 saal ast ke an ra mykeshim

  5. ناشناس گفت:

    آقای هاشمی سکوت تا به کی
    شما که همیشه دم از مردم می زنید مردم خواهان شکستن سکوت شما و حمایت علنی از جنبش سبز مردم هستند آخر تا زمانی که قدرتی دارید کاری بکنید تو را به خدا رو دربایستی با مقامات ظالم تا کی چند صباح دیگر که رخت از دنیا بستید از شما درباره مطالبات مردم می پرسند

  6. پسر سبز میرحسین گفت:

    زهرا جان، نرگس عزیز و کوکب مهربانم، سه خواهر نازینین بدانید که تا آخر این راه سبز پدر و مادر عزیزمان میرحسین و رهنورد را تنها نمیگذاریم، بیش از یک سال است که ما خانواده ای سبز در کنار هم محکم ایستاده ایم و خواهیم ایستاد و دراین راه غیر از خدا هیچ کس را نداریم
    ……/…./…|….|
    ……./…./..|….|
    ……../…./.|….|
    …__.-;…./|….|
    ..;…/…/__`…{
    …/…/..(..`/…|
    …\/_\/_/…/…|
    …|………/…./|
    ….|…-’…\.’….)
    …../…..`…..\
    ……|……….|
    ……|……….|

  7. ناشناس گفت:

    chera 11 esfand elam konid hamin emroz tehran ro be atash mikeshim

  8. هميشه سبز گفت:

    موسوي و كروبي ما تا آخرين قطره خونمان با شما هستيم به اميد پيروزي

  9. محسن گفت:

    آدم های احمق هنوز هم در عهد بوق سیر میکنند و نمی فهمند روشی که 20 سال پیش جواب داده (اونم جواب نداده) دیگه الان سودی حتی مقطعی هم نداره ! نداره آقا !
    خمینی کجایی ؟ موسوی تنها شده !

  10. یاران میر حسین گفت:

    به گفته روحانی بحرینی در برنامه راز:
    ” زندان، دانشگاه خبرگان است.”
    در هر مملکتی که دیکتاتوری هست چنین است.

  11. یاران میر حسین گفت:

    ای مردمان شهریار ، ورامین ، رباط کریم ، اسلامشهر ، شوش ، خاوران ، دماوند ، کرج ، راه اهن ، نازی اباد ، ………
    حکومتی ها فکر می کنند که این انقلاب به شما نرسیده است …؟ در حالی که شما آگاه ترین و شجاع ترین افرادی هستید که حکومت از حرکت شما می ترسد . و واویلایی خواهد شد انروزی که شما نیز همراه مردمان سبز به پا خیزید.

  12. مهدی گفت:

    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

  13. زندانی سیاسی همیشه سبز گفت:

    خواهرانم چندیست دیگر شما تنها فرزندان میر حسین و رهنورد نیستید. میر حسین پدر همه ی عاشقان ایران است. همه ی آنها یی که معنی عشق را با حسین زمان خویش تا ژرفای هستی درک کردند. میر حسین، پدرم! تمام روزهای سخت اوین و 209 و بازجویی را با عشق به تو و تمام دیگر خواهران و برادرانم آزاده ام سپری کردم. همه ی آنهایی که در خیابانها به عشق صحبت های امیدبخشت دست در دستانم داشتند. ما همیشه با همیم و تو همواره در دلهای شکسته همه ی فرزندانت هستی. ما همه گی افتخار می کنیم به داشتن الگویی حسین وار. خواهران عزیزم غم به دل راه ندهید خداوند پشتیبان پدر و مادر عزیر و آزاده مان است. از ظلم ظالمان نمی ترسیم و سرهایمان را زینب وار بالا می گیریک و به انتهای این افق می نگریم. پایان همه ی ظلم ها فرا می رسد.
    هیهات منه ذله . یا حسین میر حسین.

  14. ناشناس گفت:

    واقعا دردناکه… آخه تا کی می خوان با این کارها حک.مت کنن؟؟؟
    مردم تا کی باید بشینیم و ببینیم که برامون روز راهپیمایی تعیین کنند؟؟؟؟
    خودمون باید بیاییم توی خیابون. خودمون باید این خصر رو بشکنیم. ما که از مردم مصر و تونس و لیبی کمتر نیستیم.
    اینها از اینکه ما در خیابان پاستور و اطراف خونه مهندس میرحسین موسوی جمع بشیم وحشت دارن… این چند روز هر وقت احتمال دادند که ممکن مردم به خیابون بیان خیابانهای منتهی به پاستور رو به شدت نیرو گذاشتن. نباید بترسیم. ما از آن اول شعار “نترسید نترسید ما همه با هم هستیم” رو سر دادیم. الان هم وقت اینه که هم نشون بدیم نمی ترسیم و هم همدلی و همراهی خودمون را با کسایی که به خاطر ما زندگیشون در خطر است و در بی خبری مطلق ازشون به سر می بریم نشون بدیم.

  15. زندانی سیاسی همیشه سبز گفت:

    خواهرانم چندیست دیگر شما تنها فرزندان میر حسین و رهنورد نیستید. میر حسین پدر همه ی عاشقان ایران است. همه ی آنها یی که معنی عشق را با حسین زمان خویش تا ژرفای هستی درک کردند. میر حسین، پدرم! تمام روزهای سخت اوین و 209 و بازجویی را با عشق به تو و تمام دیگر خواهران و برادرانم آزاده ام سپری کردم. همه ی آنهایی که در خیابانها به عشق صحبت های امیدبخشت دست در دستانم داشتند. ما همیشه با همیم و تو همواره در دلهای شکسته همه ی فرزندانت هستی. ما همه گی افتخار می کنیم به داشتن الگویی حسین وار. خواهران عزیزم غم به دل راه ندهید خداوند پشتیبان پدر و مادر عزیر و آزاده مان است. از ظلم ظالمان نمی ترسیم و سرهایمان را زینب وار بالا می گیریم و به انتهای این افق می نگریم. پایان همه ی ظلم ها فرا می رسد.
    هیهات منه ذله . یا حسین میر حسین.

  16. ناشناس گفت:

    من اين را مي دانم كه اين مظلوم نمايي هاو تحريك احساسات افراد عقده اي و ساده ،بدرستي در اين سايت مشخص است مردم را تحريك نكنيد از خودتان كه مايه نمي گذاريد . آمريكا و اسرائيل و بي بي سي كه از شما حمايت كند وضعيت شما مشخص است . برويد خودتان را اصلاح كنيد بعد از بيست سال كدام گور بوده ايد كه اكنون مردم را به جان هم انداخته ايد .

  17. سبز گفت:

    شما اول خدا و بعد مردم را دارید

  18. ناشناس گفت:

    خدا یا کمک کن

  19. آزادی گفت:

    درود بر میرحسین موسوی

  20. ناشناس گفت:

    روز انتقام نزدیک است….به زودی کفتارهای حاکمیت دست از زوزه کشیدن میکشند

  21. ناشناس گفت:

    تا پیروزی چند قدم بیشتر نمانده……کمی صبر

  22. سبز گفت:

    میر حسن محبوب همه آزادگان است فراخوان بدهین ببینید چقدر خاطرخواه داره

  23. fdkhl گفت:

    jتعجب میکنم که می پرسند مسول این کارها کیست و با دستور چه کسی است…!! کاملن واضح است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  24. m گفت:

    به امید روزی که زندانی سیاسی نداشته باشیم

  25. رزمنده ای از شیراز گفت:

    دختران عزیز میر قهرمان و زهرای پاکدامن رهبر قهرمان ما روزی که پس از سالیان دراز سکوت به میدان قدم نهاد و گفت که احساس تکلیف کرده چنین روزهایی را هم انتظار می کشید مطمین باشید که ما هیچگاه نه میر قهرمانمان و نه خدمات بزرگ او به این مملکت خصوصا در جبهه ها را فراموش نمی کنیم من و خانواده ام منتظر فرمان هستیم تا دیکتاتور بداند که ازار و اذیت رساندن به میر قهرمان یعنی چه

  26. mahmod گفت:

    این نیز بگزرد
    ماکه با مهندس موسوی شبهای تاریک همراه باآتش خمپاره ها وغرش هواپیماها را در شلمچه مجنون هور مهران وکردستان سپری کردیم
    اکنون نیز دل به امید همان یار قدیمی داریم.
    یاران دروان دفاع مقدس درروز تولد مهندس موسوی عکسهای زمان رزم را بزرنگ کنند وبیاورند .ملت بدانند یاران ورهبران جنبش همانهایی هستند که مملکت راازگزند صدامیان نجات دادند.

  27. سبز شمالی گفت:

    با سلام به فرزندان سردار سبز ما میر حسین موسوی
    بخدا ما که در شهرستان زندگی میکنیم حالمون گرفته شده بخاطر این ظلم برگ.از ته قلب با شما همدردی میکنم.امیدوارم بزودی بتونم خدمتی به جنبش سبز بکنم با حظور خودم در 11 اسفند در تهران
    یک یا حسین در 11 اسفند تا میرحسین ازاد کنیم

  28. سرباز سبز گفت:

    بزن باران بهاران فصل خون است بزن باران که صحرا لاله گون است
    بزن باران بشور الودگی را ز دامان بلند روزگاران
    ما سربازان جنبش سبز به یاری سردار دلیرمون میر حسین موسوی با حظور سبزمون در 11 اسفند مثل باران الودگی این حکومت رو از روی ایران سرافرازمون میشوریم

  29. سائنا گفت:

    به لطف و یاری خدا، که تعالی عما یصفون است، جیره خواران زبون نمی توانند هیچ آسیبی به میردلیر و بانو رهنورد و شیخ شجاع و همسر گرامی شان وارد کنند.

    دختران موسوی، دوستان و یاران سبز!

    مورچگان را چو بود اتحاد
    شیر ژیان را بدرانند پوست

    رمز پیروزی و نقطه ضعف این حاکمیت زبون، یکپارچگی، اتحاد و باهم بودن ماست. میردلیر پیش از این هم به راستی و درستی نام خود رو در پیشانی تاریخ به ثبت رسونده بود اما با حصر غیرقانونی و غیراخلاقی ایشون، که نشانه مسلم ترس حاکمان است، میرحسین موسوی به عنوان انسانی آزاده و سمبل مبارزه حق طلبانه در کنار نام بزرگان این سرزمین، بیش از پیش ماندگار خواهد ماند.

    جنبش سبز، میردلیر رو هنوز همراه و پیشروی خودش میدونه. آیا این ترسوها فکر می کنند با حصر غیرقانونی، راه مطالبات به حق مردم رو خواهند بست؟

    گلوله از صورت خواهران و برادران ما عبور می کند اما از سد اندیشه هایمان که ورای صورت ظاهرمان است چطور؟ دیوارهای فولادی و ماشین های آهنی راه دست یابی مردم به میرحسین را خواهد بست، اما آیا اندیشه و راه ماندلا با حصر و محدودیت و زندانی کردن او فراموش شد؟

    دختران رهنورد و موسوی!
    راهی که پدر و مادر شما در اون شجاعانه گام نهاده اند، راه انسانهای بزرگ است؛ کافی است به تاریخ رجوع کنیم؛ و به قلب های ما و هزاران ما و ما؛ تا ببینیم این راه از کجا آغاز شده و تا به کجاها ادامه یافته..

    این دیوارهای آهنی سندی روشن بر ناتوانی و استیصال حاکمیت تزویر و دروغ و چیرگی فکر و اندیشه این دو بزرگواره و به همین خاطر باید به شما تبریک گفت؛

    ما و میلیون ها ایرانی رو در نگرانی خودتون از احوال این دو عزیز شریک بدونید؛
    به لطف خدا، که تعالی عما یصفون است، اندکی صبر سحر نزدیک است…

    مطمئن باشید حکومت جرات کوچک ترین آسیبی رو به میردلیر و بانو رهنورد نداره و ان شاء الله این پیام رو به زودی جنبش سبز با حفظ وحدت و هوشیاری به گوش مستکبرین خواهد رسوند.

    ان شاء الله که این جنبش کاری کنه که دیگه هیچ حاکمی در این کشور خودش رو مالک جان و مال و امنیت و ناموس مردم نبینه و درسی باشه برای آموختن هم برای مردم هم برای حاکمیت.

  30. گل پزمرده گفت:

    حضرت علی (ع) آنقدر حق حق گفت تا تنها ماند بنابر این حق همیشه مظلوم است و فرصت برای ظالم بسیار تا خدا جزایشان را بدهد

  31. ناشناس گفت:

    در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
    روبه صفتان زشت خو را نکشند
    گر عاشق صادقی ز مردن مهراس
    مردار شود هر آنکه او را نکشند

  32. همراه میرحسین گفت:

    خواه خواهرانم نگوئید کوچه اختر بگوئید کوچه بنی هاشم

  33. ایرانی گفت:

    خدا بزرگه اگه این بار کار از بتخانه شروع بشه.از میدان پاستور,با تبری در دست برای شکستن تمام بت های خودساختهِ این بیست سال سراسر رنج!!!

  34. علی از قزوین گفت:

    مردم باید بروند به سمت خانه آنها و در آن نزدیکی تجمع کنند.چاره فقط همینه.تجمع در میدان آزادی و میدان انقلاب فایده ای نداره.حکومت باید بفهمه که هر کاری که بخواد نمیتونه بکنه.

  35. ناشناس گفت:

    درد ورنجتونو تو سایت کلمه بنویسید

  36. mahsa گفت:

    way khodaya nemidonam chi begam iran nistam wali delam onjast ghalbam az inhame zolm dard mikone,khodaya age on bala neshastio in hame zolmo mibini toro be sare borideye hosseinet ghasam toro be pahloye shekasteye zahrat ghasamet midim risheye in hame zolmo bekan….akhe ta key bayad sabr kard?CHERA KARI NEMIKONID?montazerid hatman balayi sareshon biyad badan boland shid?in jaladan waghti mibinan az melat sedayi dar nemiyad para faratar mizaran,,,,torokhoda pashid,,,bidar shid,,,be habs eteraz konid,,be zolm eteraz konid,,,bemiram baraton khaharanam baradaranam,,,,khodayaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaa

  37. جواد ثابتی گفت:

    خانه هر انسانی حریم امن اوست. هر کجای این عالم را جستجو کنید نخواهید یافت حکومتی که خانه شهروندانش را زندان و شکنجه گاه آنان کند. این تنها در جمهوری اسلامی ماست و در قید عالمان شریعت شیعه است که هر شرارت و خباثتی به نام دفاع از دین مجاز است.

  38. تا آخر ایستاده ایم گفت:

    هر لحظه به طرفداران جنبش آزادی خواه سبز افزوده می شه و حکومت از این بابت وحشت کرده این وحشت عیان شده مطمئن هستیم که سرنگونی این خون آشام ها نزدیک است 11 اسفند با حضورمان در شهر تاریک و سرد تهران این شهر را همچون سال 57 گرم کنیم

  39. سبز سید گفت:

    ظلم پایدار نمیماند و به این رهبران افتخار میکنیم و تا پای جان برابر ظلم استاده ایم

  40. جان به لب گفت:

    من از آقایان مشاوران این عزیزان توقع دارم فراخوانی برای تجمع عموم در اعتراض به این عمل نا جوانمردانه بزودی اعلام کنند- با حسین میرحسین.

  41. تبريز گفت:

    هرگز فراموش نكنيد حضرت علي (ع) بيست و پنج سال استخوان در گلو خانه نشين بودند. اما اندكي صبر بايد سحر نزديك است.

  42. ابوذر غفاري گفت:

    ما ايستاده مي ميريم اما تن به ذلت نمي دهيم…به خدا قسم تا ميرحسين رو آزاد نكنند خواب رو ازشون مي گيريم…

  43. فرزند ایران گفت:

    اگر مایه زندگی بندگی است…. دو صد بار مردن به از زندگی است
    بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم….. برون سر از این بار ننگ آوریم

  44. فریاد گفت:

    از همین الان شروع کنید . سرتان را از پنجره ها بیرون کنید.فریاد بزنید.بگذارید فریادتان ستونهای فرسوده حکومت را بلرزاند.فریاد بزنید…..ازادی….ازادی

  45. دختر ایران گفت:

    پدر فقط پدر شما نیست پدر نسل سوخته ی سوم انقلابه
    همه از بی خبریش رنج می بریم
    می دونم خدا صدامونو میشنوه اما امیدوارم اینقدر صبوری به خرج نده
    خواهش می کنم با مراجع بین المللی این موضوع رو مطرح کنید و به دادگاه های بین المللی شکایت کنید

  46. بسیجی همیشه سبز گفت:

    خداوند یاور مظلومان است .
    ما زنده برآنیم که آرام نگیریم ……………….. موجیم که آسودگی ما عدم ماست

  47. بسیجی همیشه سبز گفت:

    ما زنده برآنیم که آرام نگیریم ………………….. موجیم که آسودگی ما عدم ماست

  48. بسیجی همیشه سبز گفت:

    ما زنده برآنیم که آرام نگیریم …………………… موجیم که آسودگی ما عدم ماست

  49. ناشناس گفت:

    با سلام. دوستان من به شما شدیداهشدارمیدهم از وضعیت آقایان موسوی و کروبی و به شما میگویم که تادیر نشده اقدام کنید حکومت به دنبال گرفتن اعترافات ساختگی و تواب سازی به هرطریق ممکن(اعم از روشهای شکنجه سفید و روشهای داروئی و … ) از آنهاست . سعی کنید به هر روش ممکن از تکرار تاریخ جلوگیری کنید.

  50. moh گفت:

    این سرنوشت مردان بزرگ تاریخ است… من پیشنهاد می کنم به دختران آقای موسوی که اول به خدا توکل کنند و بعد هم سرنوشت رنج های مردانی چون نلسون ماندلا رو بخونن تا دلگرم شوند و ایمان بیاورند که حق همیشه پیروز است و این قول خداوند است…