سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
» من ايستاده‌ام تا رأي خود را پس بگيرم

گروه سرود 209، لیلا و سلول 43

چکیده :سلول 43، ... اسمش را گذاشته ايم گروه سرود 209... از صبح تا شب، آواز مي خوانيم.. .بچه‌ها ترانه‌هايي را كه بلدند نوشته‌اند روي دستمال كاغذي، با هم هم‌صدايي مي‌كنيم تا صدايمان بلند‌تر شود. بايد ترانه‌هاي روحيه‌دار خواند! ترانه‌هايي كه ديگران بشنوند و دلشان قرص شود. " سر اومد زمستون"، " يار دبستاني"، " طاقت بيار رفيق"، من ايستاده‌ام تا رأي خود را پس...


یک زندانی سیاسی زن در یادداشتی احساسی که به تازگی از زندان اوین به بیرون ارسال کرده، فضای روزهایی را که سال گذشته در سلول 209 در حبس بوده به تصویر کشیده است.وی که این روزها در بند عمومی زندان اوین به سر می برد، در این یادداشت جملاتی نیز خطاب به هم بندی تازه اش لیلا توسلی،شاهد جان باختن یکی از شهدای عاشورای تهران نوشته است.نام نویسنده به درخواست خودش نزد کلمه محفوظ می ماند.

به گزارش کلمه، متن یادداشت این زندانی سیاسی زن به شرح زیر است :

سلول 43، … اسمش را گذاشته ايم گروه سرود 209… از صبح تا شب، آواز مي خوانيم.. .بچه‌ها ترانه‌هايي را كه بلدند نوشته‌اند روي دستمال كاغذي، با هم هم‌صدايي مي‌كنيم تا صدايمان بلند‌تر شود. بايد ترانه‌هاي روحيه‌دار خواند! ترانه‌هايي كه ديگران بشنوند و دلشان قرص شود. ” سر اومد زمستون”، ” يار دبستاني”، ” طاقت بيار رفيق”، :”من ايستاده‌ام تا رأي خود را پس بگيرم.”

اولين بار كه سر اومد زمستون را مي‌خوانيم توي 209، همه از خود بيخود مي‌شويم و صدايمان انگار مي‌رسد به آسمان، احتمالا تمام راهروهاي بند را صداي ما برداشته باشد. نگهبانان زن اما خيلي از ما دورند و تا گزارش برسد بهشان كه صداي ما سكوت وهمناك 209 را شكسته و ديگران را به صبر مي‌خواند، سرودمان تمام شده و ساكت شده‌ايم. بعد نگهبان در را باز مي‌كند و ما همه بر و بر نگاهش مي كنيم. صدايي از كسي در نمي‌آيد.

سر اومد زمستون… شكفته بهارون… صدا كم كم اوج مي‌‌گيرد.. اوج مي‌گيرد.. به انتها كه مي‌رسد انگار از دلمان بر مي‌آيد.. بلند.. بلند..

نه خارم نه خاشاك.. زن و مرد بي‌باك… تنم پاره پاره شد از ضربه هاي مرد سفاك.. 209 پر از صداي ماست…

من آروم نگيرم.. اگر هم بميرم.. .من ايستاده‌ام تا رأي خود را پس بگيرم.. آنقدر صدا بلند است.. آنقدر بلند كه انگار يادمان رفته كجاييم.. 209، نابود صداي ما شده.. سلولهاي ديگر هم دارند آرام هم‌خواني مي‌كنند..

تمام كه مي شود، بلند دست مي زنيم و هورا مي‌كشيم براي خودمان.. صداي دست ديگران كه نمي‌دانيم كي هستند در راهروهاي بند پيچيده، مشت‌هايي كوبيده مي‌شود روي ديوارمان، از همه طرف صدايي، دستي، مشتي ، سوتي، براي تشكر مي‌آيد به سمتمان.. .مي‌فهميم كه چقدر اين راهروهاي سوت و كور نياز داشت به چنين سرودي و چنين پيامي و چنين صدايي…

از آن لحظه، ما مي شويم گروه سرود 209 كه هر روز چندين‌بار”سر اومد زمستون” مي‌خوانيم و ” طاقت بيار رفيق” و … گاهي هم مي رويم دم دريچه‌هاي درب آهني سلول، دهنمان را مي‌گيريم به سمت راهرو و بلند مي خوانيم تا همه بشنوند.. و صداي مردي يكهو، بلند مي‌شود كه ” ساكت”.. ” خفه شيد”.. ” هنوز آدم نشديد”…

و ما هر و كر راه مي‌اندازيم و مي خنديم…

ليلا، يكي از افراد همان گروه سرود بود كه همانطور كه داشت نخ مي‌ريسيد!، مي‌خواند… گاهي هي نهيب مي زد به ما كه آرام تر بخوانيم، اما صداي خودش هم اوج مي‌گرفت…

ليلاي سلول 43 بند 209، نمي‌خواهم برايت خاطره بگويم و بنويسم از‌آن روزها… حالا آمده ای به بند متادون تا حبس دو ساله‌ات را بگذراني.. اینجا بچه‌ها يك كتاب ترانه از حفظ دارند كه مي‌شود از صبح تا شب از رويش ترانه خواند.. يادمان باشد، ترانه‌هاي روحيه‌دار بخوانيم..ترانه‌هايي كه تسكين دهد درد زنداني بودن را


22 پاسخ به “گروه سرود 209، لیلا و سلول 43”

  1. ناشناس گفت:

    واقعا تاثیر گذار….. با آرزوی سر اومدن زمستون ….دوستون داریم و بهتون افتخار می کنیم…طاقت بیار رفیق

  2. microb گفت:

    in sedaahaa be zoodi be ham dar tamaame mihan yeki mishe va palidaane kasif o dafn mikone .sedaayat jaavedaan khaaharam .

  3. ناشناس گفت:

    درود بار یاران در بند که با صبر و استقامت خود ،راه را برای فردای سبز هموار میکنند.زندان این آقایان ظلم زندان‌های نظام پیشین را کم رنگ میکند .

  4. محمد گفت:

    سر میاد زمستون

  5. مادر سبز گفت:

    یادمون نره چه روزهائی بر ما گذشت در طلوع ازادی همد یگر رافراموش نکنیم و با هم همچنان مهربان باشیم.مطمئنا دلهای پر محبت اینده ی زیباتری برای ایران رغم می زنند.

  6. afsaneh گفت:

    payane shab ast va man sobh ra mibinam tagat byar rafig ma bishomarim

  7. fafa گفت:

    dobare misazamat vatan
    vaghean tasir gozar bod baray azadiye zodtare hamashon doa khahim kard

  8. تورج از شمال ایران گفت:

    با خواندن این مطلب اشک تو چشام جمع شد . ای کاش منهم کنار شما بودم و این اشعار را زمزمه می کردم . واقعا ما آدم های بد بختی هستیم که کنار خانواده خود امورات را می گذاریم و شما جهت گرفتن حق از دست رفته مان در سلول های انفرادی و عمومی بسر می برید . انشائ الله پایان شب سیه سفید است . و به قول معروف ” سر اومد زمستون … شکفته بهارون . . . “

  9. بنده خدا گفت:

    ندای سبز زندانیان مظلوم سیاسی در سرتاسر ایران گسترش خواهدیافت

  10. بی شماران گفت:

    طاقت بیار رفیق

  11. sedaye ashena گفت:

    manam mikham pishe shoma basham az in ke birunam khejalat mikesham az un dokhtarak

  12. ناشناس گفت:

    اینگونه مطالب کپی برداری از مطالب اوایل انقلاب است که از زندانی های سیاسی زمان طاغوت نقل می شد. سعی نکنید با این ادا و اطوارها نسل جوان را بفریبید. زندانی زمان شاه که چنین مطالبی را می نوشت از یک پشتوانه ایدئولوژی قوی برخوردار بود . ولی متاسفانه زندانی های الان عده ای افراد مثلا روشنفکر هستند که نه پشتوانه مذهبی دارند و نه سواد روشنفکری. افرادی که فقط به دنبال لاابالی گری هستند. جمع کنید این بساط کودکانه خود را!

  13. خواهر سبز گفت:

    عزیزانم شما یادگارهای ندا هستید بهتون افتخار میکنیم .

  14. بنده خدا گفت:

    اسیران سبز – فرشتگان سبز

  15. سبز همیشه کوچک گفت:

    قلبم وروحم در گرو اینهمه از خود گذشتگی شما باد اندکی صبر سحر نزدیک است

  16. سوشیانت گفت:

    زندانی سیاسی آزاد باید گردد.
    زنده باد آزادی

  17. علی عمادی گفت:

    با سلام

    تابستان سال 1358در تهران دستگیر شدم. به جرم فروختن روزنامه هایی که انتشار آنها به صورت فله ای ممنوع اعلام شده بود. در سلول انفرادی کنار چند نفر از ماموران ساواک و چند قاتل حرفه ای و یک کرد بی گناه که هر کدام یک سلول برای خودمان داشتیم. من هم مثل شما هر روز از صبح تا شب همین سرودها را می خواندم. دلم برای کوه و دوستان عزیزم تنگ می شد. آن روزها گذشت! این روزه نیز می گذرد! یادمان باشد ما ایرانی و هم وطن هستیم. باید به افکار و عقاید متفاوتی که داریم احترام بگذاریم. برای یگدیگر جا باز کنیم.
    ” باب گفتگو درک متقابل ایجاد می کند.”

  18. زهرا گفت:

    من فقط می تونم بگم که شرمنده شما آزاد مردان و آزاد زنان هستیم. در تمام لحظات زنده بودنم از خدا می خواهم که فداکاری و از جان گذشتگی شما را از یاد نبرم.

  19. محمد گفت:

    با سلام
    واقعا آدم گریه اش در میاد به کدامین گناه میباید بهترین فرزندان ایران در گروگان گیری این انقلابی نماهای کودتاچی قرار بگیرند و عده ای افراد بی بصیرت با داشتن مقامات اجرایی و قانونی بالا با زدن مهر سکوت بر لب نظاره گر این اوضاع باشند.
    یاحسین میرحسین
    محمد.ت

  20. ارزوی استواری برای همه شما قهرمانان دارم. استواری و پیروزی یاران قدیمند بعد از استواری نوبت به پیروزی اید. عزیزانم از پس زمستان استخوان سوز بی تردید چهار شنبه سوری سرخ پبام رهایی را خواهد اورد. اینگونه نبوده و اینگونه نیز نخواهد ماند.پیروز رستاخیز رنگین کمان ملی پاینده ایران.

  21. يك دوستدار ايران گفت:

    نامه به خدا
    سلام خدا!

    كاري كن كه كسي آيد.
    كسي كه جان دوباره به خاك ايران دهد.كسي باشد كه ايران وطن من (پارس.خليج هميشه فارس)را به خاطر نفت نخواهد كسي بيايد كه خدمت كند به مردم فرقي ندارد چه نام دارد چه ديني … بيايدوخدمت كند!

    m.r.c