نامه خانواده محمد نوری زاد به رهبری
چکیده :علما ما را به توسل فراخواندند و صبوری. ما نیز ظهر عاشورا با لبی تشنه و قلبی ترکخورده مقابل اوین نشستیم و - حتی به توصیهی ماموران - با صدای آرام زیارت عاشورا خواندیم. ناگهان در مقابل چشمان حیرتزده ی ماموران انتظامی، برادران شریف و بزرگوار لباس شخصی، بیهیچ کلامی، دعا از ما ربودند و حجاب از سر ما کشیدند و بر سر و دست ما تا توانستند، نواختند و تنها خدا شاهد است که در ظهر عاشورا، چه کردند با ما... تنها چیزی که در خاطرمان مانده، صحنهی کشیدهشدن بدن مادرمان بر روی زمین است، درحالیکه زمزمه ی زیر لبش یا زینب...
کلمه: روزهاست که از محمد نوری زاد خبری نیست. زندانبان صراحت و او را خوش نداشته است. او را توهین و تحقیر کرده و در دادگاه سه دقیقه ای حکم بر حکم او افزوده است.
حالا خانواده محمد نوری زاد پرچم زینب (س) را در دست گرفته اند. نامه ای خطاب به رهبری نوشته اند.
آنها در نامه از دخترکی کوچک گفته اند که روزی در نزد رهبری برخاست و با صراحت از او انتقاد کرد. اگر چه مورد بازخواست شدید اطرافیان رهبری قرار گرفت اما آنروز توانست پاسخی در خور از رهبر بگیرد.
آنها اما دوباره از عاشورایی نوشتند که ماموران حجاب از سر ناموس نوری زاد برداشتند انها را زدند و مادری که ذکر یا زینب بر لب داشت را بر روی خاک کشیدند و بردند.
آیا صدای مظلومان به جایی خواهد رسید؟
متن نامه خانواده محمدنوری زاد خطاب به رهبری را که در اختیار کلمه قرار گرفته است پیش روی شماست:
به نام خدای هرچه مهربانی؛ هرچه خوبی
رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران
اینکه امروز از پس اینهمه حادثه، خطاب به شما دست به قلم بردهایم، تنها به این خاطر است که تمام راههای قانونی و مجراهای مرتبط را طی کرده و سرگردان و زخمدیده و بیپاسخ ماندهایم.
دوست داشتیم بیپرده و بیواهمه شما را “پدر” خطاب میکردیم اما در این شرایط بحرانی که بر ما رفته و میرود، ترجیح دادیم همچون معمولیترین عضو جامعه، نامهای برای شما بنویسیم؛ مگر که این درد بی پایان ما، اندک تسکینی یابد.
آقای خامنهای
یادتان هست سالها پیش، در میان انبوه جمعیتِ ولایتمدار و نگاه پر مهر برادران، دختری کم سن و سال با دستی لرزان به شما نزدیک شد و گفت: “آقا! من نمیدانم شما را چه صدا بزنم. یکی شما را مولای من خطاب می کند، دیگری شما را سیّد و مقتدا می خواند و آن یکی: رهبر” و شما گفتید: “بگو خامنهای!” دخترک گفت: “آقای خامنهای، من از شما انتقاد دارم ولی میخواهم خودتان این نامه را بخوانید و به این دو آقا ندهید. چون آنها نمیخواهند کسی از شما انتقاد کند!” شما با مهر کاغذ تا شدهاش را گرفتید و زیر عبا گذاشتید. شما رفتید و ندانستید که ماموران و برادران، دخترک را با آن که کم سن و سال بود، بسیار مواخذه کردند. دخترک میلرزید و میگریست و سوال و جواب میشد، اما در دلش خوشحال بود که آقای خامنهای گفته است نامه را میخواند.
آقای خامنه ای!
دخترک در نامه اش گفته بود: “…در روز راهپیمایی روز قدس، سخنرانیِ شما را از صداوسیما مشاهده میکردم. یادم است شما از علی(ع) و صاحبِ قلم صحیفه، سخن گفتید. از کسانیکه عباداتِ طولانیشان به نظرشان نمیآمد، در اوج قدرت، و در لحظات تلخ انزوا، یتیمنوازی میکردند و دل کسی را نمیشکستند… در این میان یادم هست که مردی بلند شد، مثل اینکه نامهای داشت؛ و شما چقدر تلخ او را در انظار هزاران هزار شکاندید. خدا من را ببخشد اگر تهمتی بر شما بزنم. قصدم توهین نیست؛ یک سوال است. این درست که شاید شما یا آن شخص در شرایط بدی بودهاید، اما آن فرد تا آخر عمر، خود را از ولایت، طردشده میداند. آن مرد اشتباهش یک صدای بلند و برخاستنِ بیجا بود؛ مرا ببخشید اما شما اشتباهتان در مقام ولایت اسلامی بود و آنجا که سخن از علی(ع) میرفت…” و حتی در ادامهی نامه، بیدلیل نوشته بود: “من شما را علی زمان نمیدانم!” نوشته بود: “اصل نامه به فلان شماره، به دفتر رهبری ارسال شد ولی روال، بر رساندن اینگونه نامهها به شما نیست!”
آقای خامنهای
برای شما زیاد نامه مینویسند. برای شما بهوفور گله و شکایت و ناله و التماس دعا پست میشود، ولی کمتر کسیست که توانستهباشد از شخص شما پاسخی دریافت کند. دخترک اما این اتفاق معدود تاریخی را به نام خودش ثبت کرد. او انتقادی صریح و بیپروا و بیواسطه کرده بود. انتقادی که پاسخ داده شد و عجیب که مخاطب، آن را پذیرفته بود؛
پاسخ شما اینچنین بود: “دختر عزیزم، از تذکر شما خرسند و متشکرم و امیدوارم خداوند همهی ما را ببخشد و از خطاهای کوچک و بزرگ ما که کم هم نیستند، درگذرد. من در بابِ آنچه شما یادآوری کردهاید، هیچ دفاعی نمیکنم؛ گاهی گوینده از تلخیِ لحن خود، به قدر شنونده آگاه نمیشود و در این موارد، همه باید از خداوند متعال بخواهند که آن گوینده را متوجه و اصلاح کند و اگر ممکن شود به او تذکر دهند. توفیق شما را از خداوند متعال مسئلت میکنم…”
آقای خامنه ای!
آن دختر، امروز دیگر اقبال گذشته را ندارد تا از رصد عزیزان بگذرد و بیترس صدایتان کند: “آقای خامنهای! من از شما انتقاد دارم!”
اکنون حدود یکسال است که محمد نوریزاد، پدر آن دخترک، به خاطر انتقاد از شما در زندان است. خانوادهاش حق دیدار و شنیدن صدای او را ندارند. ماموران شریف و عزیز، همسر و فرزندان او را مورد الطافی قراردادهاند که حریم قلم، شرح ماوقعشان را برنمیتابد. چندینبار او را محکوم کردهاند، بیآنکه حتی سخنانش را بررسی کنند و در آخر او را “مزدور اجنبی” خواندند.
آقای خامنهای!
شنیدهایم که شما روزهای زیادی را در زندان گذراندهاید. از سرمای آنجا بر خود لرزیده و از دوری عزیزان خود اشک ریختهاید. در آنجا شاید عنوان “اعتصاب غذای خشک” به گوشتان خورده باشد. حالا، محمد نوریزاد بیشتر از یکهفته است که در اعتصاب غذای خشک به سرمیبرد. یعنی نه آبی مینوشد و نه غذایی میخورد.
ما تمام این روزها، همچون همهی کسانی که سلامتی عزیزشان را در خطر میبینند، هر مسیری را که به ذهنمان رسید، پیمودیم تا مگر از حال او خبری بهدست ما رسد. به مسئولین مربوطه، نامه نوشتیم و به دیدار علمای دینی رفتیم تا شاید کسی بتواند امکان شنیدن صدای او را برای ما فراهم کند و ما را از اینهمه بیخبری و نگرانی برهاند.
آقای خامنهای!
علما ما را به “توسل” فراخواندند و “صبوری”. ما نیز ظهر عاشورا با لبی تشنه و قلبی ترکخورده مقابل اوین نشستیم و -حتی به توصیهی ماموران- با صدای آرام زیارت عاشورا خواندیم. ناگهان در مقابل چشمان حیرتزده ی ماموران انتظامی، برادران شریف و بزرگوار لباس شخصی، بیهیچ کلامی، دعا از ما ربودند و حجاب از سر ما کشیدند و بر سر و دست ما تا توانستند، نواختند و تنها خدا شاهد است که در ظهر عاشورا، چه کردند با ما… تنها چیزی که در خاطرمان مانده، صحنهی کشیدهشدن بدن مادرمان بر روی زمین است، درحالیکه زمزمه ی زیر لبش “یا زینب” بود…
آقای خامنهای!
مادر ما بر اثر برخورد شنیع و ناجوانمردانهی عزیزان، بلافاصله در بخش مراقبتهای ویژه بستری شد. و ما، خانوادهای که حالا نه مادر داشت و نه پدر، شام غریبان را اشک ریختیم و زخم یکدیگر را مرهم کردیم.
آقای خامنهای!
کاش زمانیکه همسر و فرزندان و خواهران محمد نوریزاد را میزدند و میبردند، یا وقتی از آنها بازجویی میکردند، و یا حتی زمانیکه شبانه رهایشان کردند، دستکم خبری از حال و روز وی به خانوادهاش میدادند یا نهاد و مرجع پاسخگویی را معرفی میکردند.
آقای خامنهای!
ما شما را مثل محمد نوری زاد، “پدر” خطاب نمیکنیم. شما را با اجازهی خودتان به نام میخوانیم، و به دل شکستهی مادر و پدری پیر و زحمتکش، برادری جانباز، همسری زخمی و بیمار و فرزندانی سرگردان و بیپناه ارجاع میدهیم که امروز حتی نمیدانند چه کسی مسئول است و کدام گناه نکرده، جسم و روحشان را کبود کرده است.
در پناه خدای آزادی
خانوادهی محمد نوریزاد- شنبه 27 آذر89














برای نجات زندانیان سیاسی
برای نجات مردمی اسیر طالبان شیعی
برای رستگاری جامعه ای از جهل و نادانی باید به خود بازگردیم
باید هر یک به مسئولیت خود واقف شویم
باید برخیزیم
من اگر برخیزم
تو اگر بر خیزی
همه بر می خیزند
…
موسوی یک همراه کوچک ما نیست
موسوی مناسب ترین مخرج مشترک برای جمع کردن ما برای حرکت به پیش است
موسوی آخرین فرصت برای ایران است
زمان و شرایط را بخوبی درک کنیم
و با گسترش آگاهی و گوشزد مسئولیت یکایک مان در برابر شرایط حاکم کنونی به یکدیگر
جامعه را به خیزشی مدنی علیه جهل و فساد ترغیب کنیم
چنین باد
با درود به تو خواهر عزیز.فقط میتونم این رو بگم،من که نه اینقدر از علی او حسین صحبت میکنم نه روحانیم نه جای مهر بر پیشانیم هست،با خواندن این نامه اگر هر پست و مقامی در جمهوری اسلامی داشتم بیشرف بودم اگر همان لحظه استعفا نمیدادم.
رنگ سبز تركيبي ست از آبي و زرد…
رنگ آبي نشانه ايمان و آرامش…رنگ زرد نشانه آگاهي ست وبينش…
و رنگ سبز نشاني دارد از رشد در مسيرعشق.مسير سختي در پيش است اما
نشانه ها ما را به يقين رسانده اند كه
ظلم به قله گاه خود رسيده است…سقوط آنرا خواهيم نگريست…پس
بكوشيم در اين راه عظيم…و مردمان را آگاه كنيم ازآنچه كه به رنگ سياه جاريست.
ظلم به شكلي نوين گسترش يافته است اما
ظالم نمي داند كه ناخودآگاه به ما مياموزد راه بهتر را و سياهي آنچه كه هست را و
سپيدي آنچه كه نيست را.
به همه ما تلاش كنندگان در اين راه
مژده داده اند و يقين بدانيد كه خدايمان باتمام صفات مطلقش و ابزارهاي پيدا و پنهانش
دست بكار شده است تا
با عزم ما و قدمهاي كوچك و بزرگ ما-بر اساس آنچه در قرآنمان آمده است كه هيچ تغييري رخ نخواهد داد
مگر به خواست مردم ما-برساند جهان را و ايران عزيزمان را به
راه سبز اميد ما…
روزگاری علما و بزرگان برای مردم نامه مینوشتند و پند و اندرز میدادند،روزگاری علی برای کارگزاران خود نامه مینوشت،ولی امروز این مردم هستند که برای علما و بزرگان نامه مینویسند که شما را چه شده است آن همه از علی گفتید از عدالت،از مردم،از دنیا و آخرت ،کجاست مرد عمل.واقعا ایران عزیز دنیای وارونهها شده است هیچ چیز در جای خودش نیست عوام مانند خواص رفتار میکنند و خواص مانند عوام،واقعا مردی همچون نوری زاد که چنین گوهری را تربیت میکند که در کودکی به رهبر خود اعتراض کند و بپرسد،هرگز نمیتواند ظلم را تحمل کند و سکوت کند،ایران و اسلام به چنین انسانهایی نیازمند است .درود بر خانواده فهیم نوری زاد
این یک سند است در تاریخ ماندگار ایران… شجاعتی ستودنی و روسیاهی ای فراموش نشدنی …
تاریخ … کلام همیشه ماندگار یک ملت است… نوری زادها همیشه جاویدانند…
زنده باد روح آزادی طلبی و حق طلبی…
اگر نتوان آزادی و عدالت را یک جا داشت و من مجبور باشم
میان این دو یکی را انتخاب کنم آزادی را انتخاب می کنم
تا بتوانم به بی عدالتی اعتراض کنم.
حضرت مولوی میفرمایند:گر ضعیفی در زمین خواهد امان غلغل افتد در سپاه اسمان
آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است
ش 1- سوره: 47 , آیه: 24
فرصت به اغوش مردم برگشتن را از دست ندهید ما نوریزاد را دویت داریم والسلام
سلام بر دوستان و یاوران عزیز سبز
دوستان خوبم میدونید که قسمت قابل توجهی از مردمی که طرفدار این حکومت (که ظالم و باطل بودن اون از روز روشن تره)هستن از روی صداقت و جهلشونه . اونه اعلی(ع) رو خیلی دوست دارند بخاطر همین فکر میکنند بخاطر اینکه به امامشان ابراز علاقه ای کرده باشند باید به هر کسی که گفت من علی هستم ابراز علاقه کنند
ما باید به اونها نشون بدیم اون فردی که خودش رو علی زمانه میدونه و اون جریانی که خودش رو شیعه علوی میدونه هیچ ربطی به علی ندارد
اما گاهی اوقات خود ما از اینکه علی(ع) چطور حکومت میکرد نا آگاهیم یا اطلاعات کمی داریم
این جملاتی که در ذیل کپی کردم قسمتی از خطبه های اون حضرت هست.در تاریخ حتی یک اسم نیامده که به جرم انتقاد به حکومت علی به زندان علی افتاده باشد.اما این تنها قسمتی از ماجراست،ببینید که آن حضرت چگونه1400سال قبل مشفقانه مردم را به انتقاد از خود فرا میخواند و میخواهد هرگونه تقدسی را از حکومت بزداید.این را هم بگویم که من از شیوه حکومت علی بود که ایمان آوردم او امام من است و از ته قلب گفتم:اشهد ان علی حجه الله
باشد که هم خودمان بدانیم و هم از این طریق کاری زینبی کنیم…..
رُبَّمَا اسْتَحْلَی النَّاسُ الثَّنَآءَ بَعْدَ الْبَلآء؛ فَلا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَآءٍ لإخْرَاجِی نَفْسِی إلَی اللَهِ سُبْحَانَهُ وَ إلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَآئِهَا وَ فَرَآئِضَ لَابُدَّ مِنْ إمْضَآئِهَا.
«چه بسیار است که مردم دوست دارند ثناء بگویند و تمجید و تعریف کنند بعد از بلائی که نازل شده است. إنسان زحمت کشیده، رنجی دیده، عرقی ریخته، جهادی در راه خدا کرده است، در اینحال مردم بیایند از او تعریف کنند؛ این ثناء در اینجا برای مردم خیلی شیرین است.
أمّا ای مردم، شما به من ثناء نگوئید! از من تعریف نکنید؛ مرا به جمیل و نیکوئی مدح نکنید؛ زیرا همۀ این کارهائی که من میکنم، برای این است که خودم را از تعهّدی که نسبت به خدا و شما داشتم بیرون بیاورم؛ و خود را از حقوق و فرائضی که خداوند بر عهدۀ من قرار داده است و هنوز از عهدۀ آن برنیامدهام خارج کنم. تمام این زحمتهائی را که میبینید متحمّل میشوم برای این است که أمر خدا را دربارۀ خود و دربارۀ شما إجرا کنم. من دربارۀ شما مردم متعهّد و مسؤولم. دربارۀ پروردگار، حقوقی به من متوجّه است که باید حقّ او را أدا کنم؛ این زحمات من برای این است که من خود را از خوف عقاب این حقوقی که هنوز از عهدۀ آن بر نیامدهام و این فرائضی که حتماً باید بجا بیاورم خارج کنم.
چرا شما به من ثناء میکنید؟ من چیزی ندارم که به من ثناء کنید! من در مقابل شما حقّی ندارم؛ من بر شما منّتی ندارم! هر کاری میکنم برای این است که بین خود و بین پروردگار از آن میزان حقّ تجاوز نکنم، و در مقام عبودیّت، بندۀ صرف پروردگار باشم. چیزی إضافه بر عهدۀ تکلیف ندارم که به خود ببندم و نسبت بدهم. من بندۀ صرف و عبد رقّ خدا هستم؛ جزای من با اوست نه با شما! در اینصورت این تمجیدها و ثناء گفتنهای شما به من مختصر أثری ندارد!»
فَلا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ؛ وَ لَاتَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ؛ وَ لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ.
«بنابراین، با کلماتی که مردم با حاکمان و والیان جبّار تکلّم میکنند، با من تکلّم نکنید! و مانند أفرادیکه خود را در مقابل سلطان غضبناکی حفظ میکنند تا مبادا حرفی از آنها سر بزند و در مقابل أوامرشان خطائی از آنها سر بزند، و در مقابل گفتارشان ـ چه راست و چه دروغ ـ ملاحظه کاری میکنند، و بر رأی آن والیان صواباً أو خطآءً صحّه میگذارند، با من اینطور نباشید! راست و مستقیم باشید! هیچ حال انفعال در شما پیدا نشود؛ بمناسبت ولایت من از خود تنازل نکنید؛ حال انفعال بخود نگیرید؛ هر چه من میگویم ندیده و نفهمیده قبول نکنید! من از این کارها خوشم نمیآید؛ با من مصانعه نکنید، بازی نکنید؛ به تعارفات مطلب را خلط نکنید و نگذرانید!»
وَ لَا تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَ لَا الْتِمَاسَ إعْظَامٍ لِنَفْسِی؛ فَإنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ، أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ.
«گمان نکنید که اگر حقّی به من گفته شود بر من سنگین خواهد بود و در نفس من بزرگ جلوه میکند؛ نه، کسی که إظهار حقّ به او سنگین باشد، یا اگر عدل بر او عرضه بشود إعراض کند، عمل به حقّ بر او سنگینتر است. پس راه عمل به حقّ و عمل به عدل این است که إنسان حقّ را و عدل را آسان و راحت بشنود.»
از من از گفتار حقّ و از مشورت عدل دریغ نکنید
فَلا تَکُفُّوا عَن مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ؛ فَإنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِیَ وَ لَا ءَامَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی، إلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی.
«بنابراین، از گفتگوی بحقّ دست برندارید، و از إظهار حقّ خودداری نکنید! وقتی با شما مشورت میکنم نظریّات خود را از روی عدل بیان کنید؛ زیرا من بالاتر از آن نیستم که در وجود خود خطا نکنم؛ و در نفس خود مأمون نیستم مگر اینکه خدا مرا حفظ کند، آن خدائی که مالکیّتش بر من بیشتر است از خود من بر من. و جان و نفس من در ید قدرت اوست. خداوند اگر من را نگه دارد نگهداشته میشوم، و اگر رها کند رها میشوم.»
اندکي صبر سحر نزديک است.
سلام بر دوستان و یاوران عزیز سبز
دوستان خوبم میدونید که قسمت قابل توجهی از مردمی که طرفدار این حکومت (که ظالم و باطل بودن اون از روز روشن تره)هستن از روی صداقت و جهلشونه . اونه اعلی(ع) رو خیلی دوست دارند بخاطر همین فکر میکنند بخاطر اینکه به امامشان ابراز علاقه ای کرده باشند باید به هر کسی که گفت من علی هستم ابراز علاقه کنند
ما باید به اونها نشون بدیم اون فردی که خودش رو علی زمانه میدونه و اون جریانی که خودش رو شیعه علوی میدونه هیچ ربطی به علی ندارد
اما گاهی اوقات خود ما از اینکه علی(ع) چطور حکومت میکرد نا آگاهیم یا اطلاعات کمی داریم
این جملاتی که در ذیل کپی کردم قسمتی از خطبه های اون حضرت هست.در تاریخ حتی یک اسم نیامده که به جرم انتقاد به حکومت علی به زندان علی افتاده باشد.اما این تنها قسمتی از ماجراست،ببینید که آن حضرت چگونه1400سال قبل مشفقانه مردم را به انتقاد از خود فرا میخواند و میخواهد هرگونه تقدسی را از حکومت بزداید.این را هم بگویم که من از شیوه حکومت علی بود که ایمان آوردم او امام من است و از ته قلب گفتم:اشهد ان علی حجه الله
باشد که هم خودمان بدانیم و هم از این طریق کاری زینبی کنیم…..
رُبَّمَا اسْتَحْلَی النَّاسُ الثَّنَآءَ بَعْدَ الْبَلآء؛ فَلا تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَآءٍ لإخْرَاجِی نَفْسِی إلَی اللَهِ سُبْحَانَهُ وَ إلَیْکُمْ مِنَ التَّقِیَّةِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَآئِهَا وَ فَرَآئِضَ لَابُدَّ مِنْ إمْضَآئِهَا.
«چه بسیار است که مردم دوست دارند ثناء بگویند و تمجید و تعریف کنند بعد از بلائی که نازل شده است. إنسان زحمت کشیده، رنجی دیده، عرقی ریخته، جهادی در راه خدا کرده است، در اینحال مردم بیایند از او تعریف کنند؛ این ثناء در اینجا برای مردم خیلی شیرین است.
أمّا ای مردم، شما به من ثناء نگوئید! از من تعریف نکنید؛ مرا به جمیل و نیکوئی مدح نکنید؛ زیرا همۀ این کارهائی که من میکنم، برای این است که خودم را از تعهّدی که نسبت به خدا و شما داشتم بیرون بیاورم؛ و خود را از حقوق و فرائضی که خداوند بر عهدۀ من قرار داده است و هنوز از عهدۀ آن برنیامدهام خارج کنم. تمام این زحمتهائی را که میبینید متحمّل میشوم برای این است که أمر خدا را دربارۀ خود و دربارۀ شما إجرا کنم. من دربارۀ شما مردم متعهّد و مسؤولم. دربارۀ پروردگار، حقوقی به من متوجّه است که باید حقّ او را أدا کنم؛ این زحمات من برای این است که من خود را از خوف عقاب این حقوقی که هنوز از عهدۀ آن بر نیامدهام و این فرائضی که حتماً باید بجا بیاورم خارج کنم.
چرا شما به من ثناء میکنید؟ من چیزی ندارم که به من ثناء کنید! من در مقابل شما حقّی ندارم؛ من بر شما منّتی ندارم! هر کاری میکنم برای این است که بین خود و بین پروردگار از آن میزان حقّ تجاوز نکنم، و در مقام عبودیّت، بندۀ صرف پروردگار باشم. چیزی إضافه بر عهدۀ تکلیف ندارم که به خود ببندم و نسبت بدهم. من بندۀ صرف و عبد رقّ خدا هستم؛ جزای من با اوست نه با شما! در اینصورت این تمجیدها و ثناء گفتنهای شما به من مختصر أثری ندارد!»
فَلا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ؛ وَ لَاتَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ؛ وَ لَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ.
«بنابراین، با کلماتی که مردم با حاکمان و والیان جبّار تکلّم میکنند، با من تکلّم نکنید! و مانند أفرادیکه خود را در مقابل سلطان غضبناکی حفظ میکنند تا مبادا حرفی از آنها سر بزند و در مقابل أوامرشان خطائی از آنها سر بزند، و در مقابل گفتارشان ـ چه راست و چه دروغ ـ ملاحظه کاری میکنند، و بر رأی آن والیان صواباً أو خطآءً صحّه میگذارند، با من اینطور نباشید! راست و مستقیم باشید! هیچ حال انفعال در شما پیدا نشود؛ بمناسبت ولایت من از خود تنازل نکنید؛ حال انفعال بخود نگیرید؛ هر چه من میگویم ندیده و نفهمیده قبول نکنید! من از این کارها خوشم نمیآید؛ با من مصانعه نکنید، بازی نکنید؛ به تعارفات مطلب را خلط نکنید و نگذرانید!»
وَ لَا تَظُنُّوا بِیَ اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَ لَا الْتِمَاسَ إعْظَامٍ لِنَفْسِی؛ فَإنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یُقَالَ لَهُ، أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یُعْرَضَ عَلَیْهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیْهِ.
«گمان نکنید که اگر حقّی به من گفته شود بر من سنگین خواهد بود و در نفس من بزرگ جلوه میکند؛ نه، کسی که إظهار حقّ به او سنگین باشد، یا اگر عدل بر او عرضه بشود إعراض کند، عمل به حقّ بر او سنگینتر است. پس راه عمل به حقّ و عمل به عدل این است که إنسان حقّ را و عدل را آسان و راحت بشنود.»
از من از گفتار حقّ و از مشورت عدل دریغ نکنید
فَلا تَکُفُّوا عَن مَقَالَةٍ بِحَقٍّ أَوْ مَشْوَرَةٍ بِعَدْلٍ؛ فَإنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِیَ وَ لَا ءَامَنُ ذَلِکَ مِنْ فِعْلِی، إلَّا أَنْ یَکْفِیَ اللَهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی.
«بنابراین، از گفتگوی بحقّ دست برندارید، و از إظهار حقّ خودداری نکنید! وقتی با شما مشورت میکنم نظریّات خود را از روی عدل بیان کنید؛ زیرا من بالاتر از آن نیستم که در وجود خود خطا نکنم؛ و در نفس خود مأمون نیستم مگر اینکه خدا مرا حفظ کند، آن خدائی که مالکیّتش بر من بیشتر است از خود من بر من. و جان و نفس من در ید قدرت اوست. خداوند اگر من را نگه دارد نگهداشته میشوم، و اگر رها کند رها میشوم.»
برگرفته از مقاله”تملق آفت حکومت اسلامی”
به راستي که حجت بر حکومت مداران تمام شد. تاريخ اين نامه ها را در خود ثبت خواهد کرد تا آيندگان بدانند که پشت نقاب دين با اين مردم چه کردند.
اليس صبح بقريب
حضرت سلیما ن نامه نوشت به ملکیه صبای کافر جواب داد ولی اما؟؟؟!؟!؟؟!!!؟؟؟
v
يا حجت ابن الحسن عجل الله ظهوره
گاه شمار رویدادهای اعتصاب غذای خشک محمد نوریزاد
1- محمد نوریزاد، جهادگر سابق و روزنامهنگاری که به خاطر انتقاد از رهبری و چند تن از مسئولان فعلی نظام در زندان است، اعلام کرد که از روز شنبه بیستم آذرماه دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد. آقای نوریزاد علت اعتصاب خود را “اعتراض به دادگاه نمایشی سهدقیقهای مبنی بر شکایت وزارت اطلاعات و نیز بیاهمیتی مسئولان نسبت به بیماری وی” اعلام کرده و همچنین از فحاشی و توهین و تهدیدهای قاضی شعبه 28 دادگاه انقلاب در همین دادگاه سه دقیقهای خبر داده است. قاضی مقیسه در همین دادگاه سهدقیقهای، بر سر نوریزاد داد و فریاد میزده و صدای توهینهایی همچون “گم شو بیرون، اجنبی مزدور” و “میدهم شلاق بزنندت” در بیرون از دادگاه هم شنیده میشده است.
2- 20 آذر 89 -آغاز اعتصاب محمد نوری زاد . پیام نوری زاد از اوین: من از روز بیست آذر به اعتصاب غذای خشک دست خواهم زد. در اعتراض به قانونی که نیست، عدالتی که نیست و ظلمی که هست. علت اینکه از روز بیستم (شنبه) را برای شروع اعتصاب انتخاب کردهام، این است که میخواهم درست روز عاشورا، جنازهام را بر سر اینها بکوبم.
3- درخواست سید محمد خاتمی از محمد نوری زاد برای پایان اعتصاب غذای خشک.
4- نامهی خانواده و آشنایان محمد نوری زاد به رئیس مجلس.آقای لاریجانی! شما را از ارزانی هدر رفتن خون نوریزاد بیم میدهیم.
5- دیدار همسر میرحسین موسوی و همسر شهیدباکری با خانواده نوری زاد.درخواست زهرا رهنورد از محمد نوریزاد برای پایان اعتصاب غذای ایشان.
6 -آیتالله صانعی در دیدار با خانواده محمد نوریزاد: ظالمان در همین دنیا، عذاب میشوند. سلول انفرادی با وضع نامناسب، خلاف شرع و حرام است.
7 – در پنجمین روز اعتصاب غذای خشک : نوریزاد دچار خونریزی معده شد.
8 -امضای طومار برای آزادی سریع و بیقید و شرط نوریزاد . http://www.petitiononline.com/Nourizad/petition.html
9 – تظلمخواهی خانوادهی محمد نوریزاد در محضر مراجع تقلید. /آیتاللهالعظمی صانعی/آیتاللهالعظمی موسوی اردبیلی/آیتاللهالعظمی جوادی آملی/با آیتاللهالعظمی گرامی/و آیتاللهالعظمی بیات زنجانی/ وحید خراسانی/
10- پیام مهدی کروبی به محمد نوریزاد: ملت ایران به وجود آزادمردانی چون شما نیازمند است.
11- اعضای خانواده نوری زاد و همسر تاجزاده بازداشت شدند.
12 – ساعتی بعد از بازدداشت خانواده محمد نوریزاد و همسر مصطفی تاجزاده آزاد شدند
13- پیام میرحسین موسوی به زندانیان اعتصابکننده : پیام ایستادگی شما را نسیم سبز رساند، اعتصابتان را بشکنید.
14 – انتقال همسر نوری زاد به سی سی یو .
15 – یک هفته بیخبری از محمد نوریزاد- میلیونها صلوات، گواه صداقت و حقانیت یک آزادمرد.
16- دادستان عمومی و انقلاب تهران با رد برخی ادعاها در مورد محمد نوریزاد گفت: وضعیت جسمی وی خوب و مناسب است! مشخص نیست با توجه به حال خوب آقای نوری زاد طبق گفتهی آقای جعفری دولت آبادی، دلیل ممانعت از ملاقات وی با خانوادهاش چیست. خصوصا با توجه به اینکه در پایان هفتمین روز اعتصاب غذای خشک و با توجه به انتقال این زندانی سیاسی به بیمارستان، افکار عمومی و به خصوص خانواده نوری زاد نسبت به سلامتی او ابراز نگرانی کردهاند.
… و سیعلموا الذین ظلموا ان ینقلب المنقلبون
تنها چیزی که در خاطرمان مانده، صحنهی کشیدهشدن بدن مادرمان بر روی زمین است، درحالیکه زمزمه ی زیر لبش “یا زینب” بود…
خدایا تو خودت هب این تاریخ گواهی و شاهدی خدایا تو در این ۱۴۰۰ سال دیده ای که هر ظلمی به انسانهای مسلمان تو هر توهینی به افراد مقدس تو و هر ستمی به خود اسلام تو روا داشته شده است از افرادی بوده که در دین تو ادعای بیشتری داشتند مسلمان تر بودند خدایا مگر معاویه و یزید و در قبل تر از ایشان جدشان اباسفیان مدعی اسلام نبودند؟
خدایا دیدی زن همان اباسفیان اشک بیامبرت را در آورد خدایا دیدی همان معاویه بر سر امام علی و امام حسن چه ظلم هایی روا داشت خدایا تو دیدی کربلا را تو دیدی حسینه تو توسط کسانی سرش بر روی نی رفت که برای کشتن او با وضو به میدان آمده بودند کسانی سر می بریدند که بیشانی آنها از جای مهر و سجده ی فراوان بینه بسته بود و این چنین کربلا را ساختند خدایا مگر شمر نیز قرآن نمی خواند؟ خدایا تو دیدی کسانی که دم از مسلمان بودن واقعی می زدند بر سر دختر علی چه آوردند خدایا بعد عاشورا دیدی کسانی که از کشتن حسین و در ظن خود مقابله کردن با کسانی که از دین تو خروج کرده بودند چقدر مسرور بودند و با آن اعمال فجیح هلهله می کردند خدایا آن روز الله اکبر گویان زینب را به اسارت بردند امروز حسین گویان معجر از سر می کشند خدایا ای عادل مطلق سکوتت من را به شک کردن نمی اندازد اما ای کسی که بهتر از هر کسی می بینی و جزا می دهی ای کسی که فردای قیامت این ظالمان باید در برابرت در مقام باسخ بنشینند که می دانم و یقین دارم که اگر آنها که حسینه تورا کشتند و گوشواره از گوش فرزندانش کشیدند و معجر از سر زنان بر داشتند باسخی داشتند برای کارهایشان اینها هم خواهند داشت ای خدا این بت هایی که این جماعت ۱۴۰۰ سال ریشه در خاک دوانده هر روز می سازند و فردایی خود که نه امسال مختار آن را می شکنند و آن روز آنها تنه بهت زده نگاه می کنند را آگاه کن ای خدا بت بزرگ را در ذهنشان بشکن ای خدا زینبی های ما را نگه دار این انسان های با ایمانی که به خاطر انسان تو به خاطر محدود شدن دین تو به خاطر همان آزادی که تو برای بشرت آفریدی امروز به هزاران درد مبتلا و حسین وار استقامت می کنند را نیرو ده اینها زینبی های ما هستند همان زینبی که اگر نبود کربلا در کربلا می ماند …. به دردی که زینب کشید خدایا ریشه ی ظلم را بر کن. یا حسین.
دورود بر تو ای عزیز
ماهمه با هم هستیم
من از آقایان مراجع تقلید می پرسم که آیا صدی «هل من ناصر؟» محمد نوری زاد و خانواده عزیزش را نمی شنوند؟
با سلام به تمام کسانی که این متن را میخوانند.من کسی هستم که به خاطر سماجت زیاد و یا شاید هم علاقه وارد تمام گروه های سیاسی شده ام که یکی از آمه بسیج هست و باید بگویم بالغ بر 80 درصدشان انسانهای … هستند که برای لقمه ای نان حتی به نزدیک ترین های خودشان هم رحم نمیکنند.این دولت و این نظام فکر میکند که نایب بر حق امام زمان است و ….پس با این تفاصیر این نامردان از هیچ ظلمی دریغ نمیکنند و هرکه بر ضد عقاید پوچ و بی معنیشان بلند شود اورا به شدیدترین مجازات ها محکوم میکنند به نظر من دجال زمانه … است و ….باشد که هرچه زودتر ندای آزادی به گوش این مردم برسد
اي كاش همه ميتوانستند درون ديگران را ببينند .
و خطا كاران هم جسارت اعتراف داشتند.
چه اگر چنين ميشد نه نوري زادي در بند بود و نه …..
خدا لغزشها را ببخشد.
سلام بر خانواده نوری زاد عزیز *همو که مردانه مقاومت نموده وخانواده اش او را یاری می کنند به پیروی از حنجر کرببلا زینب(س)
من در عجبم بر مردمی که بر مظلومیت حسین میگریند و خود در ظلم دست و پا می زنند…
دکتر علی شریعتی…
سلام بر زینبیان زمان
خانواده محترم نوری زاد خواهشن این قدر نامه وشکوایه بجای نبرید و آقای نوری زاد را کوچک نکنید بخدا قسم تمام اینها از قضیه ها مطلع هستند و اشاره ای به به اون هم وطن خ-د بکنم که نه تنها نامه بدست رهبری میرسه از تمام جریانات اطلاع داره اگر قدری حس هم وطن بودن در ذات مسئولین باشه نمی گذارن که یک هم وطن در زندان زجر بکشه فقط بخاطر یک عقیده بقول اقای نوری زاد اگر زندان ابوقریب امریکائیها ایجاد کردن برای غیر هم وطن وغیرخودی هست نه برای یک هم وطن اگرچه من خودم این را هم قبول ندارم که انسانها در هر دین ونژادی باشند بخوان در زندان باشند جز اینکه واقعآ ثابت شده باشه افراطی کرا هستند وباید به جزای عما شان برسند
دروغ… دروغ…. دروغ . باورم نیست دروغ… باورم نیست… دروغ… باورم نیست…
من با نوشته شدن همچین نامه هایی موافقم چون اگر حتی در عمل هم تاثیری نگذارند برای کسانی که هنوز مدهوشند و برای
عوام و حتی خود ما که آگاه هستیم خوبند تا بدانیم هموطنانمان در چه وضعیت اسف باری قرار دارند.
نامه ی تاثیر گذاری بود
مخصوصا که شعارهایی چون:…. را به خاک می کشاند که همه بدانند فاصله ی علی (ع)
و علی امروز ما از زمین است تا به آسمان
خداوند به خانواده ی نوری زاد صبر بدهد…
امروز هم دچار عاشورا و وقایعش هستیم
امروز هم یزید…
امروز هم شمر…
وا اسفا…
وا اسفا….
البته که باورکردنی نیست…. ولی حیف که واقعیت است… چه بخواهی چه نخواهی
احسن به مادر و پدر ی که اینچنین دختر شجاعی تربیت نموده اند.
آقای نوری زاد را در چند سال پیش که در جمع هنرمندان و رهبری با آب و تاب از سینمای بیراهه رفته ی ایران در این دهه ی آخر سخن
می گفت به یاد دارم .در آن زمان با خودم میگفتم خدا به خانواده اش رحم کند. ولی اکنون میگویم خدا مارا به راه راست هدایت نماید.
نوری زاد رسم رادمردی را به نسل آینده یاد داد.
تاريخ اينها را روايت خواهد كرد
آيا به آيات قرآن نمىانديشند يا [مگر] بر دلهايشان قفلهايى نهاده شده است
از خداوند منان عاجزانه می خواهم تا این متن را برای رهبر قابل مشاهده کند. اگر چه امروز دل شکسته ام یاد زخمهای دفاع مقدس را از یاد برده ولی به روح همه شهیدان سوگند یاد می کنم علی رغم توانایی محدود جسمانی در مقابل این ظلم ها خصوصا عملکرد این نوکیسه ها ( عناصر خود فروش ملقب به لباس شخصی ) ساکت ننشینم هرچه بادا باد
بياييد همه از ته دل براي ريشه کني ظلم دعا کنيم
پناه به خداي آزادي
پیرزنی را ستمی درگرفت
دست زد و دامن سنجر گرفت
کای ملک آزرم تو کم دیدهام
وز تو همه ساله ستم دیدهام
شحنه ی مست آمده در کوی من
زد لگدی چند فرا روی من
بی گنه از خانه به رویم کشید
موی کشان بر سر کویم کشید
در ستم آباد زبانم نهاد
مهر ستم بر در خانم نهاد
شحنه بود مست که آن خون کند
عربده با پیرزنی چون کند
رطل زنان دخل ولایت برند
پیره زنان را به جنایت برند
آنکه درین ظلم نظر داشته است
ستر من و عدل تو برداشته است
کوفته شد سینه ی مجروح من
هیچ نماند از من و از روح من
گر ندهی داد من ای شهریار
با تو رود روز شمار این شمار
داوری و داد نمیبینمت
وز ستم آزاد نمیبینمت
از ملکان قوت و یاری رسد
از تو به ما بین که چه خواری رسد
مال یتیمان ستدن ساز نیست
بگذر از این غارت ابخاز نیست
بندهای و دعوی شاهی کنی
شاه نهای چون که تباهی کنی
شاه که ترتیب ولایت کند
حکم رعیت به رعایت کند
تا همه سر بر خط فرمان نهند
دوستیش در دل و در جان نهند
مسکن شهری ز تو ویرانه شد
خرمن دهقان ز تو بی دانه شد
ز آمدن مرگ شماری بکن
میرسدت دست حصاری بکن
پیرزنان را به سخن شاد دار
و این سخن از پیرزنی یاد دار:
«دست بدار از سر بیچارگان
تا نخوری پاسخ غمخوارگان»
فتح جهان را تو کلید آمدی
نز پی بیداد پدید آمدی
رسم ضعیفان به تو نازش بود
رسم تو باید که نوازش بود
خیز نظامی ز حد افزون گری
بر دل خوناب شده خون گری
خدایا کمک کن به انسانهای مطلوم خودت نظر کن وما همه مسولیم مسلما حق پیروز است
شما خانواده هاي زنداني مصداق حضرت زينب کبري هستيد .پس مانند زينب استقامت داشته باشيد و رسالت زينبي کنيد تا حکومت يزيديان را سرنگون کنيد.
سرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود
کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ
پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود
چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان
در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود
زخمه زخمی ترین فریاد، در چنگ سکوت
از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ
در گلوی چشم ها می ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواهی، بی سوار و بی لگام
در بیابان ها رها می ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب
پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود
خدا را صبري است و ظالمان را به گستاخي مي اندازد و اما ديري نمي گذرد كه به قهر الهي دچار مي شوند و آن روز براي ستم پيشگان امروز ايران ديري نخواهد گذشت كه فرا مي رسد.
وقتی تاریخ ایرانیان را مرور می کنیم اسطوره سازی وقهرمانپروری در سرتاسر آن موج می زند برای از بین بردن ظالمان ومتجاوزان همیشه دنبال قهرمانانی می گردیم تا جرقه ای بزنیم و همچون سیلاب همه را پاک کنیم وسر زمین مان را تحویل آن قهرمانان بدهیم تا کشور را بسازند .مروری به سر سلسله حاکمان ایران زمین این واقعیت را بیشتر روشن می کند . هر سلسله شروع خوبی دارد ولی زمانش بسیار کوتاه است وچندی نمی گذرد که بساط ظلم وستم دوباره پهن می شود ودیگر خبری از قهرمانان دیروز نیست و ملت ستمدیده ایران چون شمع بر جور ظالمان صبوری می کنند تا قهرمان دیگری از راه برسد وبار دیگر جرقه ای شوند بر سر ظالمان.ما ایرانیان هنوز نمی دانیم قهرمانان واقعی هر سرزمین مردم آن سرزمین هستند.
می گویند وقتی گالیله حرف خود را در کلیسا پس گرفت یکی از شاگردانش به او گفت “وای به حال ملتی که قهرمان ندارد” وگالیله در پاسخ گفت “وای به حال ملتی که قهرمان می خواهد”
با عرض سلام.من آدم مذهبیی نیستم.اما این نامه با این که رنگ و بو یی مذهبی داشت، اشک را از چشمانم سرازیر کرد.
من با اغلب دوستان که می گویند این نامه ها راه به جایی نمی برد موافقم. همچنین با عزیزانی که می گو یند اینها موجب آگاهی می شود نیز هم.
اما به هر حال کاری جز گر یه و زاری نیز از هیچ کس ساخته نیست.
امیدوارم روزی فرا رسد که خانواده ی محمد نوری زاد و همه ی محبوسین سیاسی نامه های شادی برای هموطنان ارسال کنند.
محمد نوری زاد و خانواده عزیزش نماینده نسلی مومن و خدا دارند که تا آخرین وانفسای استبداد دینیخوش بینی خود را حفظ کردند به امید اینکه خفتگان سر مست از قدرت به خود آیند و به اصلاح امور بپردازند . اما زمانی که متوجه شدند این آب ریخته به ظرف بر نمی گردند دست به افشاگری زدند، باز هم به شیوه ای که بیشترین اثر را دارد. خانواده نوری زاد بدانند که ملت سبز ایران همراه و همگام آنهاست و آنها تنها نیستند. از همه بالاتر خدای متعال نگهدار حر زمان ما است!
سنتهای خدا تغییر ناپذیر است وهر کس بر خلاف آن حرکت کند لاجرم نابود درود بر خانواده نوری زاد سلام بر آزادی
و سیعلم الذین ظلمو ای منقب ینقلبون
ای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
واقعا ظلم تا کی؟
به هیچ وجه نباید نا امید شد باید که نامه نوشت.
باید از این برادران لباس شخصی که همه میدانیم که هستند به خاطر زدن ناموس مردم در روزی که انشاالله دور نیست به نحو احسن تشکر کرد!!!!!!
اینها که من میشناسم اگر روزی امام زمان هم ظهور کرد در کشتن و ضربه زدن به او بیگمان اقدام میکنند چرا که از خود فکر نمی کنند و فقط کاری را میکنند که فلانی …. از آنها می خواهد.
وای
نوری زاد ما شرمنده تیم
درست تو تا ۱ساله گذشته
از مریدان …بودی
ولی وقتی کشتار مردمو دیدی سکوت نکردی
اعتراض کردی
وحالا در زندان داری جون میدی
نه به خاطره خودت
به خاطره ظلمی که شده
نوری زاد
تو خیلی مردی
ای کاش ما مهم میتوانستیم دراین راه پراز سختیهای جانکاه با این خانواده بزرگوار نوریزاد سهیم باشیم . لااقل همراه با اعتصاب نوریزاد عزیز روزه گرفته و ظلم این ظالمان را بهتر بچشیم و اندکی به خودآییم.
به امید پیروزی حق بر باطل.
وقتی نظری برخلاف میلتون میفرستیم نمیگذارین دیگران بخونند . فکر میکنین شما خوبین
وقتی هر دو طرف جواب بدن شاید از بین اون ها کسی هدایت بشه
اما وقتی هرچی میلته گیذاری ، در جهالت میمونی ،تازه جهالتت بیشتر هم میشه
تو هم نظرت رو بده… ولی ظلم با نظر من و تو توجیه شدنی نیست
مجمد جان سالی که نکوست از بهارش پیداست
از این اسمت معلومه نظراتت چیه
عزیزانی که ترور شدند به خواب بنده آمدند و همه چیز را گفتند. انشاالله به خواب شما هم بیایند
آقای مجمد یا محمد،
چیه باز اینجا هم مردم رو به حال خودشون نمی گذارین
آخه مگه نه اینکه این سایت از نظر دولت محترم شما فیلتر شده، اصلاً برادر من شما چرا میای تو این سایت های ممنوعه که حرس بخوری و بخوای جواب بدی
اصلاً مگه جوابی هم می تونی بدی؟ به کی؟ تو فکر می کنی واقعاً این کارهایی که داره انجام میشه دیکه جایی برای توجیح هم گذاشته؟
بابا این از خودتون بوده به این هم میگین عامل اجنبی
حالا این خط و این هم نشون ببین کی بشه که بالاخره نوبت حتی شما ها هم بشه که با خود همین هایی که سنگشون رو به سینت می زنی غیر خودی بشین
عدالت دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره
بشین یه کم بدون غرض و بغض این نامه رو از اول تا آخر بخون بعدش با خودت هم وجدانن رو راست باش بعدش ببین هنوز هم حرفی در مقابلش داری که بزنی
یا علی
انقدر دروغ گفتید که حتی باور کردن این هم سخته .
سایت کلمه تمامی نظرات رو در چارچوب اخلاق می زاره البته که ما اگه حرف زشتی بزنید واسه دیگران نمی زاریم اما تلویزیون شما با افتخار جملات بی ادبانه ی رپیس جمهور شما رو بخش می کنه … درود بر سایت کلمه . کاش یک بار برنامه ی در ظن شما بر طرفدار ۲۰ و ۳.یک دفعه نظرات مخالفین رو بخش می کرد شما حتی طاقت یک کلمه از کلمات مارو ندارین در ضمن به قول رفقا این سایت فیلتر شاید آقاتون راضی نباشه اومدین اینجا دیگه اگه خواستید بیایند اجازه بگیرید.
حالا گیرم محمد نوریزاد آزاد شد و مورد دلجویی هم قرار گرفت، با این همه زندانی و اسیر بی نام نشون که در تهران و شهرستان های دیگه اسیر دست حکومت… جمهوری جهل و جور و فساد شدند چه می توان کرد!!؟؟
به راستی بعد از انتخابات،رسانه ها و افکار عمومی جنبش سبز در حق زندانیان گمنام حق وظیفه را ادا کرده اند؟!!
برای پایان این ستم فقط باید بلند شد و یکبار دیگه حماسه های 6 ماه اول بعد از کودتا را تکرار کرد، باید دوباره 25 خرداد و عاشورا ساخت. امر الهی است که در قران هم آمده : هیچ ملتی تغییر نخواهد کرد مگر به خواست و تلاش خودش
دختر ی سبز به سبز پدری آزاده و استوار، الگویید برای ما
یا حسین میر حسین
روزه بودی رفتی و روزیت کو
هان همان نان و دو خرما کو بگو
روزه هایت مانده بخت من شده
دستهایم سخت چون آهن شده
جنگ روزی می کنم هر روز من
با هر آنکه گیرد این روزی ز من
هست جانم این نبردی تن به تن
با زلیخا دیوهای آهرمن
_دیوهایش عشوه گر هم جنگی اند
هم شکمبارند و هم نیرنگی اند
پشم و مو افشانده اند و بیشمار
عشوه می ریزند در هر کارزار_
لشکری دارم اگر هم پیش دست
پیر و گیج است و جوانش خرد و مست
پشتِ لشکر مادر پیرم شده
پشتِ شیر و مهرِ شبگیرم شده
بچه ها هم در میانِ دشمنند
جیره ی جنگیِ دشمن می خورند