میخواهم روز عاشورا، جنازهام را بر سر اینها بکوبم
چکیده :من از روز بیست آذر به اعتصاب غذای خشک دست خواهم زد. در اعتراض به قانونی که نیست، عدالتی که نیست و ظلمی که هست. علت اینکه از روز بیستم (شنبه) را برای شروع اعتصاب انتخاب کردهام، این است که میخواهم درست روز عاشورا، جنازهام را بر سر اینها...
وب سایت محمد نوری زاد روایتی را از یک نویسنده ناشناس منتشر کرده که در راهروی دادسرا محمد نوری زاد را دیده و با او دقایقی صحبت کرده است. این نوشته روایت دردها و رنج هایی است که یک زندانی سیاسی متحمل شده و قاضی نیز که بر مسند علی (ع) تکیه زده به جای اجرای عدالت خود بازیگر بازی ظلم شده است. در هفته گذشته هنگامی که برای بار دوم این فیلمساز جهادگر را به دادگاه می بردند تا در دادگاهی سه دقیقه ای به اتهامات تازه او رسیدگی کنند، نوری زاد دقایقی را به همراه یک دانشجو در راهروی دادسرا سپری می کند و در این دقابق در میان شلوغی و ازدحام دادگاه شرح دادگاه و بی ادبی های قاضی مقیسه را به این جوان می دهد و از او نیز قول میگیرد که همان را که گفته بازگو کند و امانت را نگه دارد.
نوری زاد گفته:”راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست . مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد ؟ هرگز . و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم ، به مقیسه گفتم : من ، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم . و منشی نوشت . داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند . مقیسه روکرد به من و گفت : اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند . حکم زندان برایت می برم . گفتم : من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم . گفت : حسابت را می رسم . گفتم : تو مرعوب وزارت اطلاعاتی . من تو را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم . و منشی نوشت .”
محمد نوریزاد، جهادگر سابق و روزنامهنگاری که به خاطر انتقاد از رهبری و چند تن از مسئولان فعلی نظام در زندان است، اعلام کرد که از روز شنبه بیستم آذرماه دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد و در سخنان خود با این جوان نیز یک بار دیگر بر این مطلب پای فشرده است.
به گزارش وب سایت رسمی نوری زاد متن کامل این نوشته به شرح زیر است:
درباره نویسنده این مطلب:
نویسنده این مطلب به قول خودش توفیق این را داشته است که سی دقیقه در راهروی طبقه سوم دادگاه انقلاب در کنار محمد نوری زاد بنشیند.به دلیل ممنوعیت – ملاقات هفتگی ، خانواده وی هیچگونه اطلاعی از او و از هم سلولی اش آقای سید مصطفی تاج زاده ندارند . خدای قادر متعال نویسنده این مطلب را در کنار محمد نوری زاد می نشاند تا او آخرین خبرها را به ما برساند . نویسنده ناشناس ، هرکه هست ، خدایارش . که به همین اندازه ما را از عزیزمان با خبرکرد :
اول که دیدمش ، نشناختمش . موهای سرش بلند شده بود . جوری که گویی سه ماهی او رابه آرایشگاه نبرده باشند . پای چپش می لنگید . از شعبه ۲۸بیرون آمده بود . در راهرو جای نشستن نبود . به اتاق منشی رفت تا بریکی از صندلی های اتاق منشی بنشیند . منشی شعبه ۲۸ اجازه نداد . به راهرو برگشت . من به احترامش از جا برخاستم تا به جای من بنشیند . قبول نکرد . اصرار کردم . قبول نکرد . التماسش کردم . قبول نکرد . ایستاد . چهره آرام اما پیروز داشت . گویی از یک جنگ تمام عیار بازآمده بود . جنگی که در آن ، پشت حریفش را به خاک برده بود ، جوان سربازی که او را از زندان اوین به دادگاه آورده بود ، تقلا کرد تا شاید جایی برای نشستن نوری زاد پیدا کند . راهرو ، از همیشه شلوغ تر بود . عده ای از متهمین را با دستبند و پابند آورده بودند . صندلی ها اشغال بود ، سینه کش دیوار نیز جای برای نشستن نداشت . تا این که بخت یار شد و نفر پهلوی دستی مرا صدا زدند . مثل فنر از جا جست و رفت . اینجا بود که کنار کشیدم و به نوری زاد اشاره کردم در کنار من بنشیند . نشست . پرسیدم :
– مرا می شناسید ؟
گفت :
– چهره نورانی شما برایم آشناست . اگر اسم شریف شما بخاطرم نیست مرا ببخشایید . درست همینطور کتابی صحبت کرد . “ببخشایید” . انگار یک متن ادبی ویراستاری شده را با صدای گرمش می خواند . همان صدای گرمی که در سایت شخصی اش هست و با خدا مناجات کرده است . ” نجواهای محمد نوری زاد در زندان ” . همان صدایی که گاه با بغض و هق هق کلماتی که در گلو می مانند و شکسته و ترک خورده به گوش می رسند ، همراه است :
– خدایا ، درکنار سلول انفرادی من ، جوانی سخت ناله می کند و از تو طلب مرگ می کند . کف دستم را بر دیوار مشترکمان می گذارم و آیه ای از قرآن تو را برای او می خوانم . ” الحمدالله الذی اذهب عنی الحزن ان ربنا لغفور شکور . عجبا که جوان آرام می گیرد .”
من نجواها را با صدای حزن آلود نوری زاد بارها شنیده و بارها با او گریسته ام . با او به بالای ابرها سفر کرده ام . و با او در سلول تنگ انفرادی زانو به زانو نشسته ام . خدا خواست در بیداری نیز در کنار او بنشینم و چند کلمه ای از او بشنوم . صحبت کردن من و او جایزنبود . یعنی ما اجازه نداشتیم با هم صحبت کنیم . حتی سربازی که او را آورده بود ، دوبار به نوری زاد تذکر داد که صحبت نکند . اما شلوغی راهرو و رفت و آمد متهمین وسربازها و خانواده هایی که به احتمال ملاقات بستگان خویش آمده بودند ، این امکان را فراهم آورد که نوری زاد نجوا گونه با من صحبت کند . شاید من که در کنار او بودم ، به زور می شنیدم او چه می گوید . هیچوقت یادم نمی رود . وقتی دانست من دانشجو هستم ، روز شانزدهم آذر را به من تبریک گفت . آن روز ، شانزدهم آذر بود . من سراپا گوش بودم و او مسلسل گون ، هرچه را برخودش گذشته بود برای من گفت . از من خواست تا شنیده هایم را به اطلاع دیگران برسانم . و تأکید کرد : “یک مطلبی از گفته های من تنظیم کن و به سایت شخصی من بده . منصف باش و چیزی از خودت بر آن اضافه نکن و روح سخنان مرا تغییر نده . ” گفتم : چشم.
و نوری زاد ادامه داد :
چند هفته پیش ، در یک دادگاه سه دقیقه ای مرا بخاطر توهین به مأموران وزارت اطلاعات مجرم دانستند . بازپرس عجول ، طی دو سوال سرو ته قضیه را به هم آورد و پرونده ای برای من تشکیل داد . ظاهراً در نامه ای به رهبری ، من نوشته بودم که مأموران وزارت اطلاعات ، با متهمین بازداشت شده برخوردهای تند همراه با ضرب و شتم دارند و به آنها ناسزا می گویند . من در پاسخ به سوأل اول این بازپرس عجول نوشتم : وقتی مأموران وزارت اطلاعات ، کله حمزه کرمی و عبداله مؤمنی را در کاسه مستراح فرو می کنند و خود مرا – محمد نوری زاد را – می زنند و غلیظ ترین فحش های رکیک را بر زبان می آورند ، چرا نباید به این رویه زشت و هیولاگون اعتراض کنم ؟ خلاصه در آن سه دقیقه ، بازپرس عجول مرا مجرم دانست و پرونده ای را که مأمور تشکیل آن بود ، تشکیل داد . مگر او ، و گنده تر از او ، می توانند به شکایت وزارت اطلاعات توجهی نکنند و بگویند این شما هستید که مقصرید؟بازپرس بی نوا باید زندگی کند . او که قرار نیست به زحمت بیفتد . گور پدر عدالت و انصاف و کسی که از دستگاه قضایی طالب حق و حقیقت است . من بعد از این بازپرسی خنده دار، نامه ای نوشتم به رئیس قوه قضاییه و از مأموران خاطی وزارت اطلاعات شکایت کردم . نامه ام صریح بود . طوری که دو نفر ، یکی از اطلاعات ، و یکی هم از دادستانی مرا خواستند . مرد اطلاعاتی که خودش را ” نوروزی ” می نامید ، مودب بود اما مرا فریب خورده می دانست . جوابش را دادم . دومی می خواست بداند که من کی و کجا از مأموران اطلاعات کتک خورده ام و ناسزا شنیده ام و شکایت کرده ام . می گفت با یک واسطه از طرف خود آقای لاریجانی آمده . اسمش را پرسیدم . نگفت . شاید آقای لاریجانی می خواسته بداند این ” کله در مستراح فرو کردن ها ” در دوره او بوده . همین که فهمید به دوره پیش از او مربوط است ، فتیله عدالتش پایین کشیده شده و خیالش راحت شده است . تا این که دیروز پانزده آذر ، مرا به همین شعبه ۲۸ آوردند پیش قاضی مقیسه . در همان یکی دو جمله اول دانستم قاضی بی ادبی است . زانوی پای من دردمی کند . مثل شعبان بی مخ ها داد زد : لنگت را جمع کن . به او گفتم : قاضی باید با ادب باشد . من پایم درد می کند . گفت : پس دراز بکش . در اتاق سه نفر بودیم . من و مقیسه و منشی که گفته های مقیسه را می نوشت . مقیسه یک روحانی فربه است . شروع کرد به خواندن پرونده من در همان جلسه . به او گفتم : یک قاضی باید متن پرونده را قبلاً خوانده باشد . گفت :سرمان شلوغ است . نمی رسیم . گفت : تو باید ثابت کنی این حرف هایی را که درباره مأموران وزارت زده ای!
راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست . مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد ؟ هرگز . و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم ، به مقیسه گفتم : من ، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم . و منشی نوشت . داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند . مقیسه روکرد به من و گفت : اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند . حکم زندان برایت می برم . گفتم : من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم . گفت : حسابت را می رسم . گفتم : تو مرعوب وزارت اطلاعاتی . من تو را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم . و منشی نوشت .
مقیسه گفت : بدبخت می دانی با خودت چه می کنی ؟ گفتم : هرچه در توان داری بکار بگیر . یک سال . ده سال . بیست سال . حبس ابد . تو با هر رأیی که می دهی آتش جهنمت را شعله ورتر می کنی . مقیسه به تنگ آمد و گفت : حالی ات می کنم مزدور اجنبی . گم شو بیرون . به او گفتم : من مزدی اگر گرفته ام از جمهوری اسلامی بوده . کارمند جهادسازندگی بوده ام . کارم مشخص بوده . تو چه ؟ که بر مسند علی نشسته ای و با عدالت شوخی می کنی ! منشی به مقیسه گفت : بنویسم ؟ مقیسه به او گفت : نه ، ولش کن . مریض است . نمی بینی ؟ به مقیسه گفتم : مریض خودتی . کدام مریض ، مریض تر از کسی که بر سر حق و عدالت کلاهمی گذارد ؟ از اتاق بیرون آمدم . مرا به اوین بازگرداندند و امروز باز به شعبه ۲۸ آوردند . وارد اتاق مقیسه که شدم ، علاوه برخود او و منشی اش ، یک خانم ( نماینده دادستان ) و مردی که بعداً فهمیدم محض احتیاط آورده اند تا من با مقیسه دست به یقه نشوم هم بودند . مقیسه سر ضرب شروع کرد و بدون بسم الله و رسمیت جلسه از من پرسید : به چند سال محکوم شده ای؟ خواستم چیزی نگویم ، اما گفتم : در پرونده من هست . گفت : در این پرونده نیست . گفتم : از دستگاه کامپیوتر دادگاه سوأل می کردید مشخص می کرد . گفت : حالا تو بگو . گفتم : سه سال و نیم . گفت : تو نوشته ای که مأموران اطلاعات کله متهمین را در کاسه توالت فرو
می کنند . باید این را ثابت کنی . می دانستم بازی شروع شده است وصحنه با حضور نماینده دادستان کامل است . گفتم : من نه شما را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس می گوید من نه تو را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه گفت : تو نوشته ای با حمزه کرمی و عبدالله مومنی این کار را کرده اند . من این دونفر را
می آورم اینجا اگر گفتند با ما این کار را نکرده اند چه ؟ گفتم : اگر معلوم شد مأموران وزارت اطلاعات مقصرند چه ؟ شما آدمی هستی که برعلیه آنها رأی بدهی ! نیستی . به همین دلیل من کوچکترین ارزشی برای این دادگاه قائل نیستم .مقیسه به نماینده دادستان گفت : تا کیفرخواست مرا بخواند . آن خانم ، در دو جمله مرا مستحق مجازات دانست . درست همان نقشه ای که از پیش مشخص بود . گفتم : خانم محترم ، ضمن احترام به شما و چادر شما ، من این دادگاه و این قاضی را قبول ندارم . مقیسه گفت : چرا؟ گفتم : بخاطر این که شما فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به من گفت : من بزرگترهای تو را به طناب اعدام سپرده ام . از سال ۶۰ تا الآن دارم قضاوت می کنم . گفتم : جهنمت را در همین دنیا خواهی دید . گفت :بدبخت ،من خودم رادرمرکز بهشت می بینم . گفتم : اگر این را هم نگویی شب ها چطور از عذاب وفشاروجدان بخوابی . تازه اگر وجدانی برایت مانده باشد . گفت : اگر ثابت نکنی این حرفها را ، می دانم با تو چه کنم . گفتم : قبولت ندارم . بویی از عدالت نبرده ای . گفت : باشد . پس من بر اساس همین پرونده ( پرونده دو سوالی وسه دقیقه ای که در آن حمزه کرمی و عبدالله مومنی اشاره کرده بودم . وسرهای فرو شده آنها در مستراح و فحش ها و ناسزاها)رأی صادر می کنم . گفتم : بروم ؟ گفت : باش تا حکم به تو ابلاغ شود .
صحبت های نوری زاد به اینجا که رسید ، او را به داخل صدا زدند . رفت و ده ثانیه بعد برگشت . از کنار من عبور کرد ، به احترامش از جا بلند شدم . توقفی کرد و گفت : “دوسال حبس برید . به مقیسه گفتم بنویس سی سال !” نوری زاد با سرباز همراهش و مأمور دیگری که درجه بالاتری داشت ، درطول راهرو رفت و به طرفی پیچید . من بلافاصله کاغذ و قلم در آوردم و هرچه را که از او شنیده بودم ، نوشتم تا فراموشم نشود . نوری زاد در آن نجوای نیم ساعته ، به اندازه یک ساعت مطلب فشرده به من گفت . چیزهای دیگری هم از او شنیدم که بد نیست آنها راهم متذکر بشوم . پیش از آن که از صندلی ای خالی شود و او درکنار من بنشیند ، یکی از وکلای سرشناس آمد و با دیدن نوری زاد که ایستاده بود ، با او خوش و بش کرد . شنیدم که نوری زاد به گفت : آقای وکیل ، میدانم که کار شما نیست اما برای زندان انفرادی بازداشت شدگان یک فکری بکنید . من اطمینان دارم اگر همین آقای مقیسه را یک روز ، حتی تفریحی به سلول انفرادی بیندازند ، می آید و یک روز را بیست روز محاسبه می کند . چرا باید یک روز در سلول انفرادی ، که با هزار جور هول و هراس همراه است ، معادل یک روز بند عمومی محاسب شود ؟ دربند عمومی، جمعیت زیادی هست . در سلول انفرادی هیچیک از اینها که نیست ، نگرانی و اضطراب و هول و هراس هم هست . وکیل با شنیدن این سخنان ، پا به پا شد و گفت : آقای نوری زاد ، اینها به ما مربوط نیست . باید مجلس روی این موضوع کارکند . نوری زاد انگار که بخواهد تیری درتاریکی انداخته باشد . به او گفت : برای همین موضوع ، بسترسازی کنید . در محافل ، درهرکجا که بحثی قضایی هست ، این مهم را مطرح کنید . اگر یک روز انفرادی معادل ده روز محاسبه شود ، بسیاری از زندانیان امروز ، آزاد می شوند .
یک نکته دیگر هم از نوری زاد شنیدم که بسیار به دلم نشست . نوری زاد ایستاده بود که یکی از زندانیان سیاسی جلو رفت و اورا درآغوش گرفت و بوسید و حال آقای تاج زاده را از نوری زاد پرسید . نوری زاد دست به شانه اوگذاشت و گفت : ” همینقدر بگویم که من تاج زاده را ندیده بودم . علیه اومطالب انتقادی زیادی نوشته بودم . رفتارو گفتار تند او را نمی پسندیدم .اما اکنون که چندماهی است با اوهمنشین شده ام ، اورامردی منطقی ، مسلمان ، خیراندیش میدانم . تاج زاده بسیارپاک است . در مسایل سیاسی آگاه وکارشناس است . همه اینها به کنار، پیشنماز من است درنمازجماعت.
نوری زاد رابه اوین برگرداندند . اماآخرین سخنان اودرگوشم مانده است . قاطع و تردیدناپذیر :
” من از روز بیست آذربه اعتصاب غذای خشک دست خواهم زد. دراعتراض به قانونی که نیست .عدالتی که نیست وظلمی که هست .علت این که از روز بیستم (شنبه)رابرای شروع اعتصاب انتخاب کرده ام این است که می خواهم درست روزعاشورا ، جنازه ام رابر سر اینها بکوبم .”
این تابلو راشما مجسم کنید : یک راهرو و یک مرد که در میان دومأمور می لنگد و پیش می رود . آیا او به سوی مرگ می رود ؟ خدایا درعاشورای توچه نهفته است ؟
نوری زاد یک تقاضا نیز داشت :
به همه بگو حلالم کنند . مخصوصاً به خانواده ام . به همسر و فرزندانم . که بسیار آزردمشان .














سلام
آیا می شود زندانبانی، رحم بر این مظلومین سبز کند؟
آیا تمرد و تساهل ممکن است؟
نوری زاد عزیز، گویی همه مسافران خوابند! هواپیمای تو چرا پرواز می کند؟ ای کاپیتان! برای که پرواز می کنی؟ و اینچنین پر باز!؟
هان ای شمایان که می توانید:
یکی پیام مردم سبز را به “محمد” برساند. و شاید آن پیام این باشد:” بمان. و هر نفس گرم و سبزت را بر پیکره تباهی بزن، باشد تا دمی مسیحایی بر مقاومت سبز و ویرانگر کفر و ستم باشد” بمان آری. امروز، زنده شمایان، روح سبز جنبش است. بایست و یاور باش. باز هم.
نوری زاد عزیز، شرمنده ایم که کاری از دستمون ساخته نیست.
سربلندی و آزادگیت مبارک که این چنین در بند آزادی. جدم حسین یاورتان.
درود بر مرد بزرگ نوری زاد
چقدر بايد جنايت کنيد ای …
چرا دست از سر عزيزان ملت بر نميداريد. از که انتقام ميگيريد؟ از مردم که شما را نميخواهند؟
درود بر آزاد مردان وآزاد انديشان
سلام بر حسین (ع) و اصحاب حسین (ع)
براستی که عاشورای حسین بعنوان روز حقیقت , کرامت , عدالت , اصلاحات , آزادی و بیداری, مانند نورسبز درخشان خواهدماند.
خدايا به فرياد ما ايرانيان رس كه دينمان را از دست ندهيم و آن امام آشكار را براي عدالت و عدل ظاهر بنما يا حسين شهيد مير حسين دوست داريم
عجبا انساني در بند و اينچنين رستگار
ومثلا انساني ديگر بر تخت قدرت و چنين تباه
عجبا جلوه ي حقيقت از روزنه هاي باريك زندان
و شيطان كه آزادانه جهان را تسخير كرده
به قول فيلسوفي كه ميگويد آدمي تنها موجوديست كه ميتواند به رنجش معني دهد
نوري زاد رنجهاي تاريخي ما را معني ميكند
ببينيد
بشنويد
آي آدمها …………..آي بي درد مردم
آي آدمها كه در ساحل شاد و خندانيد
يكنفر غرق است در دريا ي حقيقت .بشنويد ناله ها و نجواهايش را پيش از آنكه اين سرزمين هرز را با همه ي وعده هاي دروغينش ترك گويد .
نوري زاد نوري زاد كه تا ابددلهاي ما را روشن نگه خواهد داشت در انتظار وصال يار و تا ابد انسانيت را بيمه كرد .مثل مسيح باز مصلوب كه مسوليت گناهان آدميان را پذيرفت و.جانش را در ازاي
رهائي همگان داد.
دريغا از تراژديهاي اين روزگار .دريغا از بي وفائي ما به حقيقت .
به خدا اگر ما مردم .بله .از حكومت و دولت و دم و دستگاه نفرت انگيزش نميگويم .اگر و فقط اگر ما مردم
گرد حقيقت وبه گرد انسانيت جمع ميشديم و قدر انسان بودن را ميفهميديم امثال نوري زاد لحظه اي در بند نميماندند و
از وجود شريفشان محروم نميشديم .
دريغ از ذره اي غيرت و شرف كه اگر بود كاخ ظلم و ستم به فريادي فرو ميريخت .
امثال نوري زاد چون شمعي ميسوزند كه كه ما حقيقت را ببينيم .واي به حال ما كوردلان .
من تو فیلم چهل سرباز با نوری زاد کار کردم.همچین آدمی نبود.الان می فهمم فقط تظاهر به دینداری می کرد.اعتصاب غذا واقعا مورد تایید خداست؟
اگر یه چند روزی داخل زندان با نوری زاد باشی جواب خیلی از سئوالات رو می گیری. دارن انواع و اقسام ظلم رو بهش می کنند بعد تو گیر دادی به اسلامی بودن اعتصاب غذا؟!!
دین اهل حق با دین ریاکاران و خود فروختگان و ……فرق داره .
هرکس به … انتقاد کنه دیندار نیست ؟
تازه دین کسی به کسی چه مربوط ؟
مهم اینه که نوری زاد جلوه ی حقیقته .انسان و با ایمانه که اینقدر مقاومه .
وعاشق حقیقته که قلم به این زیبائی داره .
حتما بازجوها و نیروهای اطلاعاتی و امنیتی و مقیسه و دولت آبادی و …دیندار واقعیتد ؟
واقعا این نظرات مخالف را میخوانم هنگ میکنم.شما مثل این که تو ایران نیستید و اسم خیابان بابی سندز به گوشتان نخورده.
در طول تاریخ بشر رهبر هر دوره ای خودش را بهتر از گذشتگان و باعدالت ترین رهبر تاریخ میداند. به جز حضرت علی(ع) که هیچ وقت مدعی نبود ولی در عین حال از همه عادل تر بود.
الهم عجل لویک الفرج
نوری زاد را با حر مقایسه نکنید حر لحظه اخر به امام حسین پیوست و شهید شد اما نوری زاد ما هر لحظه شهید می شود و دوباره زنده میشود نوری زاد عزیز بمان و… را رو سیاه تر کن و با استقامت فرعونیان را مستاصل کن و بدان ان النصر الله قریب
نوریزاد عزیز شرمنده ایم که سلاحی جز دعا برای نجات تو نداریم.البته کار زینبی هم میکنیم…
ای کاش دوستان اصلاح طلب ما برای عاشورا کاری انجام بدند کافیه مثل پارسال آقای خاتمی در محلی قرار سخنرانی بگذارند تا دوباره دور هم جمع بشیم،مردم الان به همکاری شما نیازمندند اونها رو رها نکنید این جنبش روحی عاشورایی میطلبه
اگر نتونیم در ماه محرم دور هم جمع بشیم معلوم نیست دیگر چقدر اراده و امید باقی میمونه
خداوند نوری زاد را برای ما حفظ نماید
بکشید ما را ملت بیدارتر میشود.
عاشورای سرخ حسین (ع) تاابد سبز درخشان خواهدماند.
هزاران سلام بر نوری زاده آزادیخواه و حق طلب
وای وای وای بر ما ………
بمان نوریزاد بمان
ما بیشماریم
من چند روز هست که این متن رو میخونم ،ولی وقتی میخوام نظر بدم تا این جمله نوری زاد”میخواهم روز عاشورا، جنازهام را بر سر اینها بکوبم” رو میخونم دلم میلرزه،الهی که سایه شوم این جایران و ظالمان از این کشور برداشته بشه،نوری زاد عزیز تو زنده خواهی ماند ما مردم به قلم و قلب پاک تو نیاز داریم،قلم تو اثرش کمتر از خون نیست،نیایشهای تو از دل خونین تو سرچشمه میگیره،هر کلمهای که تو مینویسی با قلمی نوشته میشه که جوهرش از خون تو ،روح تو گرفته شده،اگر اونها شرف داشتند که قلم تو بارها مثل شمشیر حق باید تا الان قلب آلوده اونها رو شکاف میداد و بیدار میشدن،اگر اونها بویی از ایمان و انسانیت برده بودند که نیایشهای تو،نالههای مادر سهراب و بانوان دیگر باید دل آنها را میلرزاند ،نه نوری زاد عزیز اینها چنان هار قدرت پوشالی خود شدند چنان در جهل و دروغ خودشون غوطه ور هستند که نمیبینند که خون شهدا چه جور داره آروم آروم اینها رو سر به نیست میکنه،وقتی به خودشون میان که خیلی دیره
سلام ایران و ایرانی بر تو ای زاده نور! …
تو را به خدا این چنین نگوییییییییییییییییییییییییییییییییییییید
مگر ما به دنبال ظلمهای دیگریم…………… ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من با تمام احترامی که برای همه مردان بزرگ قائلم…… با تمام اشکی که در چشمانم جمع شد وقتی این خطوط را می خواندم ……
از همه شما می خواهم در کنار احترام به این افراد، باز به دام قهرمان پروری و نادیده گرفتن خودمان نیفتیم….
بیایید این بار ما تارخمان را با کمک هم بسازیم نه به امید قهرمانان …..
بیایید تمرین دموکراسی را از همینجا آغزا کنیم…… قهرمان واقعی زندگی من پیرمردی بود که به سختی راه می رفت، اما به میدان انقلاب آمده بود و شعار مرگ بر دیکتاتور می داد
باز هم می گویم، من احترام زیادی برای محمد نوری زاد قائلم، اما قهرمان واقعی تاریخ آینده این مردم، خود مردم ایران خواهند بود…… فراموش نکنیم…..
یا حسین زهرا (س) این روزها روزهای تو ست ، مددی کن و به یاریمان برس چرا که اینها نه دین دارند و نه آزاده هستند .
یا حسین زهرا (س) چه شد ، و این چه بود که بر سر ما آمد ، چرا همه جا بی عدالتی ، همه جا دروغ ، در کجای دین گفته شده است برای اینکه در قدرت بمانی همه چیز را زیر پا بگذاری ، حتی دین و …
یاحسین زهرا (س) چرا مسولین مملکتی ما به این حال و روز در آمده اند .
یا حسین زهرا (س) خودت کسانی که به این مردم و به این مملکت آسیب می رسانند و خیانت میکنند چه مسول و غیر مسول اگر اصلاح پذیر است اصلاح کن ودر غیر این صورت نا بودش کن .
یاحسین زهرا (س) خودت این جنبش سبز را که با نام و یاد تو آغاز شده یاری نما ، میر کاروان ما ، میر حسین موسوی و نیز سید بزرگوار آقای خاتمی و همچنین استاد گران آقای کروبی و تمامی یاران در بند آزادی را خودت نصرت بفرما .
یا حسین ، میر حسین
زنده وپاینده باد ایران همیشه سبز
دورد بر تمامی سبز اندیشان
شما یاوران یزیدید
بدبختها
در چنگال عدالت گرفتار خواهید شد
درود خدا بر حر زمانه تو خواهی ماند
درود خدا بر حر زمانه
و اینگونه است که خداوند دین خود را حفظ می کند… تمام وعده ها راست است..
و چه عشقی از وجود نوری زاد ما متصاعد می شود..
و تو پاسدار اعتقاد مائی در زمانیکه دشمنانت مرگ را از یاد برده اند و سنگ قبر را بر سر خود فراموش کرده اند.
بیچاره آنها و زنده باد نوری زاده عزیز ما
حر زمانه ما و یا بالاتر از اون.
به شهامت تو غبطه می خورم دلاور .
in shahamat nist miydan be nafae harif khali kardane ‘ harif fahmidh chtori az midan bedaresh kone bad ham bendaze gardane khodesh ‘ siyasat pedar o madar nadarh ‘ hala vaghte rohiye dadane na tahrik kardan manfi
اگر دیگر نوری زاد این به حق حر زمانه نباشد من به چه شوقی به این سایت بیایم او که از خیلی ها که خود را جلودار می دانستند جلوتر عمل کرد و حرف هایش دلمان را شاد می کند و در دل ظالمان اتش روش می کند خدایا او را از ما نگیر ایا دوباره حر در روز عاشورا باید به دست یزیدیان شهید شود و ما در ماتم نشینیم
درود بر تو مرد
وعده خدا حق است ای مومنان برای محمد دعا کنید
توهم عین حق بودن را از حاکمان بزدای
به خداوندی خدا بعد از خواندن صحبتهای ایشان خیلی دلم به درد امد اشک امانم نمیدهد چطور میشود با این انسانهای پاک ومظلوم ودربنداین چنین رفتاری داشت ای قاضی مگر وجدان نداری مگر جاه ومقام چه ارزشی دارد یک لحظه به مرگ و اخرت فکر کن دست خداوند بالای همه دستهای حاکمان است حیف این ادمهای پاک ومومن نیست که دربند واسیر باشند خدا نکند که مویی از سرشان کم شود وجانشان به خطر بیافتد که ان وقت عاشورا به چشم خود خواهید دید
bebakhshid az tarafe man be aghie nori zad begoiid kam avardh dar mobarezh ?! agar intor nist be andazh kafi sedayash ra be gosh resand ‘ pas atesab nakon va do barabar mail kon ke ghodrate mobarezh dashte bashi ‘ agar bemiri ke mardom ra be ashobi digar mikashi ‘ pas agar kam nayavardi zire harfet bezan bebin doshman kor kon mishavi
خدایا خودت رهبر ما را بیدار کن قوه قضاییه اطلات و سپاه همه بدستور او انجام وظیفه میکنند اگر یک نفر فقط ایشان دردها را ببیند مملکت اباد می شود واگر نه فاجعه در راه است درود بر امام حسین ع ویاران اسیرش
درود بر موسوی درود بر کروبی درود بر نوری زاد با غیرت
اجر شما با سردمدار مبارزه با ظلم حضرت سیداشهدا
هر کس به کوه ظلم خرگاه زند
آتش به دم آه سحرگاه زند
ای راهزن از دور مکافات بترس
هر راه زنی تورا همان راه زنند
پاینده باشی نوری زاده عزیز
ظلم وعدالت شده دستاویز همه ما برای مظلوم نمایی غافل از اینکه تمام این حرفها وکارها باعث عقب ماندگی کشور است بس کنید دیگر