میخواهم روز عاشورا، جنازهام را بر سر اینها بکوبم
چکیده :من از روز بیست آذر به اعتصاب غذای خشک دست خواهم زد. در اعتراض به قانونی که نیست، عدالتی که نیست و ظلمی که هست. علت اینکه از روز بیستم (شنبه) را برای شروع اعتصاب انتخاب کردهام، این است که میخواهم درست روز عاشورا، جنازهام را بر سر اینها...
وب سایت محمد نوری زاد روایتی را از یک نویسنده ناشناس منتشر کرده که در راهروی دادسرا محمد نوری زاد را دیده و با او دقایقی صحبت کرده است. این نوشته روایت دردها و رنج هایی است که یک زندانی سیاسی متحمل شده و قاضی نیز که بر مسند علی (ع) تکیه زده به جای اجرای عدالت خود بازیگر بازی ظلم شده است. در هفته گذشته هنگامی که برای بار دوم این فیلمساز جهادگر را به دادگاه می بردند تا در دادگاهی سه دقیقه ای به اتهامات تازه او رسیدگی کنند، نوری زاد دقایقی را به همراه یک دانشجو در راهروی دادسرا سپری می کند و در این دقابق در میان شلوغی و ازدحام دادگاه شرح دادگاه و بی ادبی های قاضی مقیسه را به این جوان می دهد و از او نیز قول میگیرد که همان را که گفته بازگو کند و امانت را نگه دارد.
نوری زاد گفته:”راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست . مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد ؟ هرگز . و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم ، به مقیسه گفتم : من ، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم . و منشی نوشت . داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند . مقیسه روکرد به من و گفت : اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند . حکم زندان برایت می برم . گفتم : من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم . گفت : حسابت را می رسم . گفتم : تو مرعوب وزارت اطلاعاتی . من تو را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم . و منشی نوشت .”
محمد نوریزاد، جهادگر سابق و روزنامهنگاری که به خاطر انتقاد از رهبری و چند تن از مسئولان فعلی نظام در زندان است، اعلام کرد که از روز شنبه بیستم آذرماه دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد و در سخنان خود با این جوان نیز یک بار دیگر بر این مطلب پای فشرده است.
به گزارش وب سایت رسمی نوری زاد متن کامل این نوشته به شرح زیر است:
درباره نویسنده این مطلب:
نویسنده این مطلب به قول خودش توفیق این را داشته است که سی دقیقه در راهروی طبقه سوم دادگاه انقلاب در کنار محمد نوری زاد بنشیند.به دلیل ممنوعیت – ملاقات هفتگی ، خانواده وی هیچگونه اطلاعی از او و از هم سلولی اش آقای سید مصطفی تاج زاده ندارند . خدای قادر متعال نویسنده این مطلب را در کنار محمد نوری زاد می نشاند تا او آخرین خبرها را به ما برساند . نویسنده ناشناس ، هرکه هست ، خدایارش . که به همین اندازه ما را از عزیزمان با خبرکرد :
اول که دیدمش ، نشناختمش . موهای سرش بلند شده بود . جوری که گویی سه ماهی او رابه آرایشگاه نبرده باشند . پای چپش می لنگید . از شعبه ۲۸بیرون آمده بود . در راهرو جای نشستن نبود . به اتاق منشی رفت تا بریکی از صندلی های اتاق منشی بنشیند . منشی شعبه ۲۸ اجازه نداد . به راهرو برگشت . من به احترامش از جا برخاستم تا به جای من بنشیند . قبول نکرد . اصرار کردم . قبول نکرد . التماسش کردم . قبول نکرد . ایستاد . چهره آرام اما پیروز داشت . گویی از یک جنگ تمام عیار بازآمده بود . جنگی که در آن ، پشت حریفش را به خاک برده بود ، جوان سربازی که او را از زندان اوین به دادگاه آورده بود ، تقلا کرد تا شاید جایی برای نشستن نوری زاد پیدا کند . راهرو ، از همیشه شلوغ تر بود . عده ای از متهمین را با دستبند و پابند آورده بودند . صندلی ها اشغال بود ، سینه کش دیوار نیز جای برای نشستن نداشت . تا این که بخت یار شد و نفر پهلوی دستی مرا صدا زدند . مثل فنر از جا جست و رفت . اینجا بود که کنار کشیدم و به نوری زاد اشاره کردم در کنار من بنشیند . نشست . پرسیدم :
– مرا می شناسید ؟
گفت :
– چهره نورانی شما برایم آشناست . اگر اسم شریف شما بخاطرم نیست مرا ببخشایید . درست همینطور کتابی صحبت کرد . “ببخشایید” . انگار یک متن ادبی ویراستاری شده را با صدای گرمش می خواند . همان صدای گرمی که در سایت شخصی اش هست و با خدا مناجات کرده است . ” نجواهای محمد نوری زاد در زندان ” . همان صدایی که گاه با بغض و هق هق کلماتی که در گلو می مانند و شکسته و ترک خورده به گوش می رسند ، همراه است :
– خدایا ، درکنار سلول انفرادی من ، جوانی سخت ناله می کند و از تو طلب مرگ می کند . کف دستم را بر دیوار مشترکمان می گذارم و آیه ای از قرآن تو را برای او می خوانم . ” الحمدالله الذی اذهب عنی الحزن ان ربنا لغفور شکور . عجبا که جوان آرام می گیرد .”
من نجواها را با صدای حزن آلود نوری زاد بارها شنیده و بارها با او گریسته ام . با او به بالای ابرها سفر کرده ام . و با او در سلول تنگ انفرادی زانو به زانو نشسته ام . خدا خواست در بیداری نیز در کنار او بنشینم و چند کلمه ای از او بشنوم . صحبت کردن من و او جایزنبود . یعنی ما اجازه نداشتیم با هم صحبت کنیم . حتی سربازی که او را آورده بود ، دوبار به نوری زاد تذکر داد که صحبت نکند . اما شلوغی راهرو و رفت و آمد متهمین وسربازها و خانواده هایی که به احتمال ملاقات بستگان خویش آمده بودند ، این امکان را فراهم آورد که نوری زاد نجوا گونه با من صحبت کند . شاید من که در کنار او بودم ، به زور می شنیدم او چه می گوید . هیچوقت یادم نمی رود . وقتی دانست من دانشجو هستم ، روز شانزدهم آذر را به من تبریک گفت . آن روز ، شانزدهم آذر بود . من سراپا گوش بودم و او مسلسل گون ، هرچه را برخودش گذشته بود برای من گفت . از من خواست تا شنیده هایم را به اطلاع دیگران برسانم . و تأکید کرد : “یک مطلبی از گفته های من تنظیم کن و به سایت شخصی من بده . منصف باش و چیزی از خودت بر آن اضافه نکن و روح سخنان مرا تغییر نده . ” گفتم : چشم.
و نوری زاد ادامه داد :
چند هفته پیش ، در یک دادگاه سه دقیقه ای مرا بخاطر توهین به مأموران وزارت اطلاعات مجرم دانستند . بازپرس عجول ، طی دو سوال سرو ته قضیه را به هم آورد و پرونده ای برای من تشکیل داد . ظاهراً در نامه ای به رهبری ، من نوشته بودم که مأموران وزارت اطلاعات ، با متهمین بازداشت شده برخوردهای تند همراه با ضرب و شتم دارند و به آنها ناسزا می گویند . من در پاسخ به سوأل اول این بازپرس عجول نوشتم : وقتی مأموران وزارت اطلاعات ، کله حمزه کرمی و عبداله مؤمنی را در کاسه مستراح فرو می کنند و خود مرا – محمد نوری زاد را – می زنند و غلیظ ترین فحش های رکیک را بر زبان می آورند ، چرا نباید به این رویه زشت و هیولاگون اعتراض کنم ؟ خلاصه در آن سه دقیقه ، بازپرس عجول مرا مجرم دانست و پرونده ای را که مأمور تشکیل آن بود ، تشکیل داد . مگر او ، و گنده تر از او ، می توانند به شکایت وزارت اطلاعات توجهی نکنند و بگویند این شما هستید که مقصرید؟بازپرس بی نوا باید زندگی کند . او که قرار نیست به زحمت بیفتد . گور پدر عدالت و انصاف و کسی که از دستگاه قضایی طالب حق و حقیقت است . من بعد از این بازپرسی خنده دار، نامه ای نوشتم به رئیس قوه قضاییه و از مأموران خاطی وزارت اطلاعات شکایت کردم . نامه ام صریح بود . طوری که دو نفر ، یکی از اطلاعات ، و یکی هم از دادستانی مرا خواستند . مرد اطلاعاتی که خودش را ” نوروزی ” می نامید ، مودب بود اما مرا فریب خورده می دانست . جوابش را دادم . دومی می خواست بداند که من کی و کجا از مأموران اطلاعات کتک خورده ام و ناسزا شنیده ام و شکایت کرده ام . می گفت با یک واسطه از طرف خود آقای لاریجانی آمده . اسمش را پرسیدم . نگفت . شاید آقای لاریجانی می خواسته بداند این ” کله در مستراح فرو کردن ها ” در دوره او بوده . همین که فهمید به دوره پیش از او مربوط است ، فتیله عدالتش پایین کشیده شده و خیالش راحت شده است . تا این که دیروز پانزده آذر ، مرا به همین شعبه ۲۸ آوردند پیش قاضی مقیسه . در همان یکی دو جمله اول دانستم قاضی بی ادبی است . زانوی پای من دردمی کند . مثل شعبان بی مخ ها داد زد : لنگت را جمع کن . به او گفتم : قاضی باید با ادب باشد . من پایم درد می کند . گفت : پس دراز بکش . در اتاق سه نفر بودیم . من و مقیسه و منشی که گفته های مقیسه را می نوشت . مقیسه یک روحانی فربه است . شروع کرد به خواندن پرونده من در همان جلسه . به او گفتم : یک قاضی باید متن پرونده را قبلاً خوانده باشد . گفت :سرمان شلوغ است . نمی رسیم . گفت : تو باید ثابت کنی این حرف هایی را که درباره مأموران وزارت زده ای!
راستش من ته این دادگاه نمایشی را می دانستم چیست . مگر این فردی که اسمش را قاضی گذارده دستگاه اطلاعات را رها می کرد و برحق من انگشت می نهاد ؟ هرگز . و چون دادگاه را به شدت نمایشی یافتم ، به مقیسه گفتم : من ، نه شما را و نه این دادگاه را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس من نه تو را نه این دادگاه را قبول ندارم . و منشی نوشت . داشتند سندهای لازم را علیه من کامل می کردند . مقیسه روکرد به من و گفت : اگر ثابت نکنی می دهم شلاقت بزنند . حکم زندان برایت می برم . گفتم : من تو را و نه دادگاهت را به رسمیت نمی شناسم . گفت : حسابت را می رسم . گفتم : تو مرعوب وزارت اطلاعاتی . من تو را قبول ندارم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو مأمور وزارت اطلاعاتی من تو را قبول ندارم . و منشی نوشت .
مقیسه گفت : بدبخت می دانی با خودت چه می کنی ؟ گفتم : هرچه در توان داری بکار بگیر . یک سال . ده سال . بیست سال . حبس ابد . تو با هر رأیی که می دهی آتش جهنمت را شعله ورتر می کنی . مقیسه به تنگ آمد و گفت : حالی ات می کنم مزدور اجنبی . گم شو بیرون . به او گفتم : من مزدی اگر گرفته ام از جمهوری اسلامی بوده . کارمند جهادسازندگی بوده ام . کارم مشخص بوده . تو چه ؟ که بر مسند علی نشسته ای و با عدالت شوخی می کنی ! منشی به مقیسه گفت : بنویسم ؟ مقیسه به او گفت : نه ، ولش کن . مریض است . نمی بینی ؟ به مقیسه گفتم : مریض خودتی . کدام مریض ، مریض تر از کسی که بر سر حق و عدالت کلاهمی گذارد ؟ از اتاق بیرون آمدم . مرا به اوین بازگرداندند و امروز باز به شعبه ۲۸ آوردند . وارد اتاق مقیسه که شدم ، علاوه برخود او و منشی اش ، یک خانم ( نماینده دادستان ) و مردی که بعداً فهمیدم محض احتیاط آورده اند تا من با مقیسه دست به یقه نشوم هم بودند . مقیسه سر ضرب شروع کرد و بدون بسم الله و رسمیت جلسه از من پرسید : به چند سال محکوم شده ای؟ خواستم چیزی نگویم ، اما گفتم : در پرونده من هست . گفت : در این پرونده نیست . گفتم : از دستگاه کامپیوتر دادگاه سوأل می کردید مشخص می کرد . گفت : حالا تو بگو . گفتم : سه سال و نیم . گفت : تو نوشته ای که مأموران اطلاعات کله متهمین را در کاسه توالت فرو
می کنند . باید این را ثابت کنی . می دانستم بازی شروع شده است وصحنه با حضور نماینده دادستان کامل است . گفتم : من نه شما را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس می گوید من نه تو را و نه این دادگاه را به رسمیت نمی شناسم . مقیسه گفت : تو نوشته ای با حمزه کرمی و عبدالله مومنی این کار را کرده اند . من این دونفر را
می آورم اینجا اگر گفتند با ما این کار را نکرده اند چه ؟ گفتم : اگر معلوم شد مأموران وزارت اطلاعات مقصرند چه ؟ شما آدمی هستی که برعلیه آنها رأی بدهی ! نیستی . به همین دلیل من کوچکترین ارزشی برای این دادگاه قائل نیستم .مقیسه به نماینده دادستان گفت : تا کیفرخواست مرا بخواند . آن خانم ، در دو جمله مرا مستحق مجازات دانست . درست همان نقشه ای که از پیش مشخص بود . گفتم : خانم محترم ، ضمن احترام به شما و چادر شما ، من این دادگاه و این قاضی را قبول ندارم . مقیسه گفت : چرا؟ گفتم : بخاطر این که شما فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به منشی اش گفت : بنویس تو فرسنگ ها از عدالت فاصله داری . مقیسه به من گفت : من بزرگترهای تو را به طناب اعدام سپرده ام . از سال ۶۰ تا الآن دارم قضاوت می کنم . گفتم : جهنمت را در همین دنیا خواهی دید . گفت :بدبخت ،من خودم رادرمرکز بهشت می بینم . گفتم : اگر این را هم نگویی شب ها چطور از عذاب وفشاروجدان بخوابی . تازه اگر وجدانی برایت مانده باشد . گفت : اگر ثابت نکنی این حرفها را ، می دانم با تو چه کنم . گفتم : قبولت ندارم . بویی از عدالت نبرده ای . گفت : باشد . پس من بر اساس همین پرونده ( پرونده دو سوالی وسه دقیقه ای که در آن حمزه کرمی و عبدالله مومنی اشاره کرده بودم . وسرهای فرو شده آنها در مستراح و فحش ها و ناسزاها)رأی صادر می کنم . گفتم : بروم ؟ گفت : باش تا حکم به تو ابلاغ شود .
صحبت های نوری زاد به اینجا که رسید ، او را به داخل صدا زدند . رفت و ده ثانیه بعد برگشت . از کنار من عبور کرد ، به احترامش از جا بلند شدم . توقفی کرد و گفت : “دوسال حبس برید . به مقیسه گفتم بنویس سی سال !” نوری زاد با سرباز همراهش و مأمور دیگری که درجه بالاتری داشت ، درطول راهرو رفت و به طرفی پیچید . من بلافاصله کاغذ و قلم در آوردم و هرچه را که از او شنیده بودم ، نوشتم تا فراموشم نشود . نوری زاد در آن نجوای نیم ساعته ، به اندازه یک ساعت مطلب فشرده به من گفت . چیزهای دیگری هم از او شنیدم که بد نیست آنها راهم متذکر بشوم . پیش از آن که از صندلی ای خالی شود و او درکنار من بنشیند ، یکی از وکلای سرشناس آمد و با دیدن نوری زاد که ایستاده بود ، با او خوش و بش کرد . شنیدم که نوری زاد به گفت : آقای وکیل ، میدانم که کار شما نیست اما برای زندان انفرادی بازداشت شدگان یک فکری بکنید . من اطمینان دارم اگر همین آقای مقیسه را یک روز ، حتی تفریحی به سلول انفرادی بیندازند ، می آید و یک روز را بیست روز محاسبه می کند . چرا باید یک روز در سلول انفرادی ، که با هزار جور هول و هراس همراه است ، معادل یک روز بند عمومی محاسب شود ؟ دربند عمومی، جمعیت زیادی هست . در سلول انفرادی هیچیک از اینها که نیست ، نگرانی و اضطراب و هول و هراس هم هست . وکیل با شنیدن این سخنان ، پا به پا شد و گفت : آقای نوری زاد ، اینها به ما مربوط نیست . باید مجلس روی این موضوع کارکند . نوری زاد انگار که بخواهد تیری درتاریکی انداخته باشد . به او گفت : برای همین موضوع ، بسترسازی کنید . در محافل ، درهرکجا که بحثی قضایی هست ، این مهم را مطرح کنید . اگر یک روز انفرادی معادل ده روز محاسبه شود ، بسیاری از زندانیان امروز ، آزاد می شوند .
یک نکته دیگر هم از نوری زاد شنیدم که بسیار به دلم نشست . نوری زاد ایستاده بود که یکی از زندانیان سیاسی جلو رفت و اورا درآغوش گرفت و بوسید و حال آقای تاج زاده را از نوری زاد پرسید . نوری زاد دست به شانه اوگذاشت و گفت : ” همینقدر بگویم که من تاج زاده را ندیده بودم . علیه اومطالب انتقادی زیادی نوشته بودم . رفتارو گفتار تند او را نمی پسندیدم .اما اکنون که چندماهی است با اوهمنشین شده ام ، اورامردی منطقی ، مسلمان ، خیراندیش میدانم . تاج زاده بسیارپاک است . در مسایل سیاسی آگاه وکارشناس است . همه اینها به کنار، پیشنماز من است درنمازجماعت.
نوری زاد رابه اوین برگرداندند . اماآخرین سخنان اودرگوشم مانده است . قاطع و تردیدناپذیر :
” من از روز بیست آذربه اعتصاب غذای خشک دست خواهم زد. دراعتراض به قانونی که نیست .عدالتی که نیست وظلمی که هست .علت این که از روز بیستم (شنبه)رابرای شروع اعتصاب انتخاب کرده ام این است که می خواهم درست روزعاشورا ، جنازه ام رابر سر اینها بکوبم .”
این تابلو راشما مجسم کنید : یک راهرو و یک مرد که در میان دومأمور می لنگد و پیش می رود . آیا او به سوی مرگ می رود ؟ خدایا درعاشورای توچه نهفته است ؟
نوری زاد یک تقاضا نیز داشت :
به همه بگو حلالم کنند . مخصوصاً به خانواده ام . به همسر و فرزندانم . که بسیار آزردمشان .














لبیک یا حسین—لبیک میرحسین…….تاریخ تکرار می شود……تهران در روز عاشورا کربلایی دگر خواهد بود….وعده ما عاشورایی حسینی ….. امیدوارم که مراسمی چون شب عاشورا در جماران یا مکانی مناسب که تجمع پارسال را تداعی کنه برگزار شود……ما بی شماریم
سلام و درود بر حسینیان زمانه که اپرچم مبارزه با یزیدیان زمانه را به دست گرفته اند.
یاران در بند میدانیم با چه قوم ظالمی سر و کار دارید ولی ما به وجود شما عزیزان احتیاج داریم تا بتوانیم ببرای تاریخ شهادت بدهیم و از آن بالا تر، فرزندان و همسران شما نیز چشم انتظارتان هستند.اگر تا به حال به شما اخبار را نداده اند ولی به زودی میشنوید که با گذشت بیش از یک سال و اندی هنوز نتوانسته ذره ای از آبروی رفته خود را بخرند و آخرین نمونه آن ۱۶ آذر پر افتخار بود که با وجود خفقان کامل باز هم ا جوانان ما همبستگی با شما یاران دربند را نشان دادند.و آزار و اذیت شما هم فقط به خاطر عصبانیت آقایان از آبروی ریخته خود است و بس.با صبر و استقامت خود به ما و ملت سبز درس عاشورایی میدهید.
نوري زاد کسي است که تاريخ او را فراموش نخواهد کرد..
درود خدا بر چنين انسان پاکي
بعله . می بینند خوب هم می بینند! شما خیالت راحت .
پروردگارا ديدگان رهبرمان را به اين بيدادها، ستمها، ظلمها، جفاها، حقكشيها و نامردميها باز بفرما. آيا او ميبيند و مهر سكوت بر لب مينهد!؟
دوست عزیز نامه اقای کرمی مبنی برشکنجه او وفرو کردن سر او داخل توالت رااقای رفسنجانی شخصا برهبر داده اند انوقت شما هنوز شک دارید که ایشان مطلع هستند اگر مطلع نباشند که …
نوری زاد حر زمانه است …او از بلندقامتان جاودانه تاریخ است
to ro khoda kari bekonid
man daram az ghose mitereakm
khaheshan
sazmanhaye hoghoghe bashar kojan
در این دوران ما پناهی جز خدا نداریم . بیایید در این ایام محرم درس پایمردی را از امام حسین بیاموزیم و در مقابل ظلم و بی عدالتی همچون مولایمان با دست خالی بجنگیم . یا ابا عبدالله انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم. درود بر تمام آزاد مردان ایران
سلام و درود بر سالار شهیدان ،امام حسین مظلوم
برادر نوری زاد عزیز ،عصبانیت آقایان از شکست در تمامی پروژه های خود بعد از “انتخابات شورای نگهبان “است که با تمام مهندسی ها و نقشه ها فاکتور ملت وفرهیختگان و خواص با وجدان را فراموش کرده بودند.عصبانیت ریس بی ادب دادگاه شما نیز از خیزش دانشجویان و نارضایتی مردم از سیاستهای آقایان میباشد.صبر و استقامت شما عزیزان در بند عطر عاشورایی دارد و بس و مانند خاری در چشم متحجرین میباشد.
zenbad zadeye nooro rahmat nurizade sabz
نوري زاد! بمان و در صبح آزادي با ما بخند، اي دلاور!
nory ke bad dele malate iran zamin tabid nory zad
khodaya salamatash bedar ta taame pirozi ra dar ayandaee nazdik ba ou va sayere javanano myalnsalano salkhordegane dar band be jashn benshinim
ya hagh
به امید آزادی شیر مرد زمانه محمد نوری زاد عزیز این حق گوی همیشه سر افراز و آزادی خواه بزرگ ( حر ) تا روز عاشواری حسینی
من که در مقابل این مرد سبیلهام رو تراشیدم این وکیل الدوله ها و رئیساشون که دارند مملکت را به باد نابودی میبرندجنگلها میسوزند وکسی هم اندازه سوختن یه شمع ککش نمی گزه ما هم که فقط دلمون خوشه که پامون رو از خط دایره دو سه باری بیرون گذاشتیم اما نمی دونیم که با ناموسمون (مملکتمون ایران)چکار می کنند.اگر اسرائیل و اعراب خودشون را جر میدادند و تمام سرمایه هاشون را رو هم میگذاشتند نمی تونستند به این قشنگی تمدن ایرانی و مذهب شیعه را رو به نابودی ببرند.
نام نوری زاد برای همیشه درتاریخ ایران بعنوان یک انسان ازاده خواهد درخشید زنده باد ازادی زنده باد نوری زاد
ای ظالمان نابکار….روزگارتان سر آمده..تا مردان وزنانی چنین در این سرزمین هستند شما حاکمان دروغ وسیاه ره به جایی نخواهید برد….از مغول که وحشی تر وبی اندیشه تر که نیستید؟ آینده ازآن آزادی ایرانیان است
آقاي نوري زاد مي دانم صدايم به شما نمي رسد؛ اما اميدوارم پيام قلبي ام به شما برسد: جناب آقاي نوري زاد اين ابن الوقت هاي روزگار چهره شان كثيف تر و سياه تر از اين هاست كه براي نماياندنش شخصيت عزيز و پاك طينتي مثل شما حلاج وار در پاي اين حق فدا شود. از شما مي خواهم چند صباحي صبر پيشه كنيد. ايران آباد و آزاد فردا به غيور مردان پاك و بي ريايي مثل شما بيشتر احتياج دارد تا به رسوا ساختن اين بدسرشتان قدرت پرست.
علي برخيز و باطل کن بساط اين دغل کاران
آقاي مقيسه دنيا دار مکافات است بر مسندي نشسته اي که علي (ع) جز به حق رفتار نمي کرد و با جاذبه اش بسياري را مسلمان کرد تو چه کردي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام ودرود خدا بر حر زمان محمد نوری زاد
بدان و اگاه باش که کفر و کافر ماندنیند ولی ظلم و ظالم رفتینیند
سلام و درود به این ازاد مرد ایران زمین.
خداوند یار و یاور تو باشد ای مرد پاک ودشمن ظالمان
زنده اش که بیشتر کابوس اینهاست
بنام خدای خمینی(س)
صلای پر نفس:«ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا على القوم الکافرین» خط جنون – جبهه را میشنوم!بانگ پر طنین:«انّ الّذين قالوا ربنا ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا وابشرو بالجنة التى كنتم توعدون: به يقين آن كسانى كه با همه وجود گفتند: پروردگار ما خداست، آن گاه در راه حق و عدالت پايدارى ورزيدند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند كه: هان اى بندگان شايستهكردار خدا! در راه رشد و سرفرازى نه بيمى به دل راه بدهيد و نه اندوهگين گرديد و به بهشت پرطراوت و زيبايى كه وعده داده شدهايد شاد و شادمان باشيد» بر سراسر وجودم لرزه افکنده است!دوباره تاریخ تکرار و تکرار و تکرار میشود، خیبر و توپخانه و زمین سوخته و شجاعت و شهامت و همت و همت و همت: انّ الّذين قالوا ربنا ثم استقاموا….. بدر و تقابل گوشت و آهن، تانکهای T72 و انسان، باکری، باکری، باکری : انّ الّذين قالوا ربنا ثم استقاموا……شبهای فاو و روح شیطانی و طغیانگر فاو وعظمت روح بسیجیان 14و 15 ساله در مهار این شیطان سرکش و پازوکی، پازوکی، پازوکی: انّ الّذين قالوا ربنا ثم استقاموا …….کربلای5 و کانال ماهی و 5 ضلیعیها و تسلیم شیطان در برابر روح بزرگ بسیجان آسمان، قیصری و قیصری و قیصری: انّ الّذين قالوا ربنا ثم استقاموا….دوعیجی و بیسجی 14 ساله و لودر و خاکریز دو جداره و لشگری از تانکهای پر هیبت بعث، رعد شکلیک گلوله و رگبار دوشکا بر سر و صورت بسیجی فقط 14 ساله عاشق! و سجده آهن و شیطان یکجا بر فرزند آدم: انّ الّذين قالوا ربنا ثم استقاموا……و دروغ و حیله و فریب و نیرنگ و وقاحت و باتوم و زنجیر و میلگرد و دشنه و ضرب وشتم و اسارات و زندان و زنجیر و شکنجه و شکنجه و شکنجه و عظمت و استقامت «روح بلند»انی چون تاج زاده و نوری زاد و…ذلت و خواری نفس پرستان، اینبار«شیاطین مسلم تاریخ – اسلام معاویه» در برابر شکوه و عظمت همان نسل، نسل باشکوه خمینی(س): انّ الّذين قالوا ربنا ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا و لا تحزنوا وابشرو بالجنة التى كنتم توعدون: به يقين آن كسانى كه با همه وجود گفتند: پروردگار ما خداست، آن گاه در راه حق و عدالت پايدارى ورزيدند، فرشتگان بر آنان فرود مىآيند كه: هان اى بندگان شايستهكردار خدا! در راه رشد و سرفرازى نه بيمى به دل راه بدهيد و نه اندوهگين گرديد و به بهشت پرطراوت و زيبايى كه وعده داده شدهايد شاد و شادمان باشيد»! خدایا، توفیق همراهی با بهترین فرزندان این آب و خاک را، برای زودون انحرافی عظیم از انقلاب خمینی ت را از ما نگیر!!
به نام خدای همه . چرا که خدا تحت مالکیت و انحصاری هیچ کس نیست .
جاسوسان شیرین گفتار و حیلت باز، سلام
لااقل به حرمت عاشورای حسینی این متن منقول از محمد نوری زاد را در اختیار تصمیم سازان کشور قرار دهید تا ریش و سبیل درایت، شرف و مردانگی شاید بسابند!
خدایا روزهای خوش ایران را دوباره زنده کن افرین بر چنین بزرگمردانی
خدا به ایشون صبر بده ، عاشورا و صحرای کربلای امروز ما اعمال زشتی هست که حاکمان با زندانیان خود انجام می دهند
کسي هست که داد ما را بستاند؟ آيا کسي هست ياريمان کند؟
کسي هست که بتواند خواهش ما رو به نوريزاد برساند؟؟؟
نوريزاد عزيز! لطفا صبر کن تو رو خدا تحمل و صبر کنيد تو و تاجزاده و آريا آرام نژاد و سحرخيز و زيدآبادي و عبدالله مومني و… بايد صبر و تحمل کنيد مگه اين محرم يادآور صبر زينب نيست؟؟؟ به ظلم اين ستم پيشگان صبر کنيد ما و جنبش مان و فردايمان و ايرانمان به شما نياز دارد. موسوي به شما نياز دارد. صبر کنيد عزيزان امسال سال صبر و استقامت است
ياحسين ميرحسين
گرگهای هار … به جان تو افتاده اند تا صدای حق طلبانه ات را خاموش سازند اما تو باید زنده بمانی و خواب آشفته شان را اشفته تر سازی تو باید بمانی و راوی فتح فردای رهایی میهن به دست فرزندان سبزش باشی و راوی زبونی اهریمن که شرف و انسانیت را لگد مال آمال پلیدشان نموده اند مگر نمی شنوی که بر منابر بانگ خدایی سر می دهند و … آوای شوم بندگی و بردگی انسان به دست انسان را می سرایند پس چون توئی حق ندارد بمیرد باید بماند و ندای آزادی سر دهد
یا حسین میر حسین
ایا عاشورای 1389 شمسی با عاشورای 63 قمری گره خواهد خورد
زیبا ترین جلو ه های عاشورایی امروز گرد هم امدند تا عاشورایی دیگر بپا کنند
یزید .عمرعاص . شمر . خولی . حرمله
حسین . ابوالفضل .حر. قاسم . علی اکبر . حبیب ابن مظاهر رباب و علی اضغر
نهایتا نوریان در مقابل یاران ظلمات پیروزند
طرفی غرق سلاح بدون ایمان
طرفی که سلاحشان عشق به خدا و اسلام است اینست قدرت اسلام
بلی خون بر شمشیر پیروز است
اولین روزنامه بعد از آزادی باید با قلم زیبای شما رقم بخورد، بمان
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری
لطفا این کارو نکنید و یاد صبوری و استقامت امام موسی کاظم کنید و راضی به رضای خدا باشید
پاینده باشی آقای نوری زاد. شما گرامیان براستی از تبار کوروش هستید.
لعنت الله علی قوم الظالمین.
خیلی ناراحت کننده بود. به امید نابودی ظلم و ظالمان…
همه دعا کنیم…
با این کارها چاه خودشونو میکنن این غلامان حلقه به گوش ….
لطفا به آقای موسوی و کروبی بگید تو روز عاشورا مواظب خودشون باشند از اخبار یک ماه اخیر بوی توطئه میاد….
…به همین سادگی!میخوانیم ومیگذریم.وشایدبغضی مسكن پنجه درگلواندازد-ازجنس آنهاكه ازیك فیلم هندئ هم برمیاید-وآن نیزبگذرد!
امافیلم نیست،سخن دردیست كه نه یك مرد،كه مردترین مردان زمان میكشند.صحبت ازپژمردن یك برگ نیست…اجحافیست كه برحق میشودوبیدادیست عیان برناموس خدا.نه درگذشته هائ دور،كه یكی ازساعاتی كه حقیرشمادربسترئ گرم ونرم،می بینیم وخاموشیم،می شنویم وبهتمان راطعمه خیال می كنیم ودردمان رابه لعن سرپوش می نهیم.
وقایعیست كه می خوانیم وحقایقیست كه نمی فهمیم،نه دربلادبعید،كه درهمین هوائ آلوده ائ كه هرنفس جام زهراست،نه ممدحیات،وچون برآید،آهیست تاریك،نه مفرح ذات!
بایدسقف فلك شكافت وطرحی نودرانداخت.اماچگونه؟
*إهدناالصراط المستقيم*
ای کاش ایران کوفه نبودتا میرحسین ویارانش تنها نمی ماندند
در جشن پیروزی میان ما خواهی بود
یا حسین میرحسین
نمی دونم چی بگم فقط امیدوارم آزاد شه و بتونه کنار خانوادش با آرامش زندگی کنه،
بخدا جای 100 ها ایرانی مقاومت کرد و زجر کشید دیگه واقعا بسه
براش دعا می کنم
نوري زاد عزيز تو هميشه در قلب ما خواهي بود. اين بزرگمردي تو در تاريخ ماندگار خواهد شد.
آقای نوری زاد، سلام خداوند بر تو مرد آزاده.
بحق که تو آیت خداوندی و حجت حقانیت اسلام.
امید است آنان که خود را آیت الله و حجت الاسلام می نامند و از ترس و یا عافیت طلبی اینهمه ظلم را می بینند و ساکتند بخود بیایند و از مظلومین دفاع کنند.
کمی بیندیشیم ، روزگار به سرعت تمام میشود و باید در مقابل خداوند پاسخ گوی رفتارمان باشیم.
وعده ما عاشورایی حسینی
خداوند تو را حفظ کند.
دوستان…………….
دلاوران……………….
ای کسانی که محرّمتان فقط و فقط بخاطر عشق به حسین و نشان دادن مظلومیت حسین است،نه برای عرض ادب به شهردار و فرماندار و استاندار و …
بیایید نشان دهیم که ما “همان بیشمارانیم”.
……………………………………………………………”””” من محمد نوری زاد هستم “””…………………………………………
salam bar in mard sharif k be hagh azad mard ast.
الملک یبقی مع الکفر ولا یبقی مع الظلم.
……از افق جرینگ جرینگ صدای زنجیر میومد از عقب ادویه و ناله ی شبگیر میومد
پریا گشنتونه پریا تشنتونه پریا خسته شدین مرغ پر بسته شدین
توی این های هایتون گریتون وای وایتون
پریای نازنین چتونه زار میزنین
توی این صحرای دور توی این تنگ غروب ……
دلم می خواد به خواب بروم ؛ بروم تو رویا و بگم ای همه ستمگری حقیقت ندارد . چند ده سال عمر چگونه می تواند این همه ستم را توجیه کند . چکونه مدعیان اخلاق و دین این اندازه به مادیات و قدرت وابسته اند .
“نویسنده این مطلب به قول خودش توفیق این را داشته است که سی دقیقه در راهروی طبقه سوم دادگاه انقلاب در کنار محمد نوری زاد بنشیند…” دوست من قصد آموزش ندارم ، اما در انشای فارسی معمول ژورنالیستی این کلام توهین آمیز و به معنی زیر سئوال بردن این سخن است … باید گفت :” آن گونه که خود می گوید ” یا به گفته خودش ” … از این تذکر عذر می خواهم .
چقدر خوب با قاضی ( البته باید گفت به اصطلاح قاضی ) حرف زده . تو که در مسند علی نشسته ای و عدالت رو به شوخی گرفته ای.
کیف کردم . دمش گرم . تا زنده ام فراموشش نمیکنم و نمیزارم فراموش بشه.
ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند
بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
من هرچه کوشیدم نداستم که نوری زاد را را به چه اتهامی گرفته و زندانی کرده اند!!
آخر او که سی سال یار غار این اهل ولایت بود
آخر او که ولایت پرست بود
آخر او که هر چه می نوشت در مذمت نفاق می نوشت یعنی در مذمت آزادی خواهان ایران
آخر او که هرچه می نوشت در تأیید زور بود
آخر چرا او را گرفتند؟
اتهامش چه بود؟ مالی؟؟؟؟؟؟؟
البته اتهامش سیاس نبوده. آزادی خواهی نبوده است.
ولی اکنون او به سوی ما برگشته است. او با ما است. او در کنار ما است و ما نیز در کنار او
همه با هم این راه را تا پایان ادامه می دهیم
خدا هم با ما است
کربلا تکرار نخواهد شد. حسین به کربلا نخواهد رفت. حسین این بار می داند که چه کند تا پیروز شود
ما می دانیم چه راه را چه گونه باید رفت. ما یاد گرفته ایم. سی سال زجر کشیده ایم تا یاد گرفته ایم.