سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

غفلت و فراموشی، دو آفت پیش رو

چکیده :من با نقد منصفانه ، به موقع و سنجیده دوستان و هم فکران مشکلی ندارم که بسیار هم لازم است، ولی این فرق می کند با اینکه ما جبهه مقابل را که تا بن دندان مجهز به تخریب کننده های گوناگون و ابزار پیشرفته سرکوب است فراموش کنیم و تمام انرژی را صرف نقادی همراهانمان نماییم . این اسمش غفلت و افراطی گری است ....


حسین زمان

خیلی ها به من این نصیحت را کرده اند و می کنند که: فلانی، تو کار هنری ات را انجام بده، به سیاست کار نداشته باش . هنرمند را چه به سیاست . هنرمند باید به هنر فکر کنه و بس . به من انتقاد می کنند که: چرا ارتباط خودت را با صدا و سیما قطع کردی؟ چرا کاری کردی که دیگر نگذارند کنسرت بدهی؟ بارها من را سرزنش کرده اند که با این کارها باعث شدی از عرصه هنر کنار گذاشته شوی، به طوری که نسل جدید کمتر تو را می شناسد . بعضی از دوستان من را مخاطب قرار می دهند که: “با این کارها و موضع گیری ها فرصت خوبی که به دست آورده بودی از دست دادی و به لحاظ اقتصادی هم کلی به ضررت شد . ماهی دو یا سه تا کنسرت تو شهرهای مختلف می دادی و از این طریق درآمد خوبی کسب می کردی حالا هیچ تهیه کننده ای جرأت نمی کنه بهت نزدیک بشه تا اینکه بخواهد برای تو کنسرت بگذاره.” عده ای هم که کمی نرم تر و حساب شده تر برخورد می کنند خیلی نصیحت گونه به من می گویند اگر فقط چسبیده بودی به کارهای هنری بهتر می تونستی خدمت کنی ولی الان این فرصت را هم از خودت گرفتی .

این حرف ها و حرف هایی از این قبیل که البته بیشتر از جانب دوستان بوده تا مخالفین برایم بسیار عذاب آور بوده و هست . نه به دلیل اینکه من مؤاخذه شده ام بلکه به خاطر غفلت هایی که در این نوع نگرش مشاهده می کنم . دردناک ترین خاطره ای که در این رابطه دارم بر می گردد به آخرین جشن شب یلدای چلچراغ . در آن شب به عنوان مهمان ویژه دعوت شده بودم و قرار بود با تک نوازی یکی از دوستان آهنگ سازم برای جمع برنامه اجرا کنم . شب قبل نامه دردناک دختر عمادالدین باقی را خوانده بودم و دل پر غصه ای داشتم . در ابتدای برنامه یادی کردم از عمادالدین باقی و زندانیان سیاسی در بند و بعد هم ترانه ایران ایران را خواندم و سعی کردم فضای مجلس را از حالت بی خیالی حاکم خارج کنم، ولی بلافاصله تکه کاغذی به من دادند که وقت تمام است و زود خاتمه بده . خوب فهمیدم چه اتفاقی افتاده و متوجه شدم از فضایی که من ایجاد کردم، عده ای خوشنود نبودند . هدفم انتقاد از آن جشن نیست، بلکه قصد من نتیجه گیری مهمی است که می خواهم در این فرصت داشته باشم . البته من با اعتراض از روی سن پایین آمدم و قصد ترک سالن را داشتم که به خواسته سید بزرگوار جناب آقای خاتمی و اصرار سرکار خانم معتمد آریا به سالن برگشتم . روزهای بعد در برخی وبلاگ های متعلق به دوستان اصلاح طلب دیدم که از من انتقاد شده بود که چرا جشن و شادی را به غم و غصه و زندان و زندانی پیوند داده بودم و اظهار کرده بودند که به قول معروف هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد !!

اتفاقا تشخیص من این بود که جای آن سخن و مکان آن سخن همان جا بود . ما می بایستی از حد اقل تریبون هایی که در اختیارمان قرار می گیرد برای آگاهی بخشی و روشنگری استفاده کنیم که اگر چنین نکنیم خطا کرده ایم . من کجا می توانستم به زندانی شدن ناجوانمردانه عمادالدین باقی اعتراض کنم ؟ در کدام رسانه ؟ البته با این پیش فرض که اعتراض به ظلم و ستم از وظایف هنرمندان متعهد می باشد . ما نباید از فرصت های اندکی که در اختیار داریم غفلت کنیم . آری دوستان ما به شادی و نشاط و طراوت هم نیاز داریم ولی فرصت تنگ و مجالمان اندک است .

و اما شعار زنده باد مخالف من که شعار بسیار هوشمندانه ای نیز بود و هست تا آنجا قابل قبول و پذیرفته است که مخالف جوانمردانه مخالفت خود را ابراز کند و اصولا فرق بسیار زیادی است بین مخالفت کردن و دشمنی و خصومت . نباید شعار زنده باد مخالف من به مرحبا و آفرین دشمن من و پیروز باد خصم من و نهایتا مرده باد دوست و همراه منتقد من ختم شود . به عبارتی نباید از سوی دیگر بام به زمین افتاد .

این روزها مشاهده می شود بعضا نه تنها فرقی گذاشته نمی شود بین مخالف مغرض و مخالف صادق بلکه بیش از اینکه به فکر رفع حیله و نیرنگ حیله گران مکار باشیم مشغول نقد غیر منصفانه هم فکران و هم سنگران خود هستیم و این کار را کاری روشنفکر مآبانه به حساب می آوریم . بیش از اینکه برای دوستان خیرخواه و حداقل باصداقت خودمان آزادی بیان قائل باشیم به مخالفین میدان می دهیم و اسم آن را هم می گذاریم پایبندی به عدالت محوری و دموکراسی خواهی . تذکرات دوستانه جای خود، ولی این فرق می کند با اینکه قلم هایمان را تیز کنیم برای کوبیدن هم فکران و هم سنگرانمان . اشتباه نشود ؛ من با نقد منصفانه ، به موقع و سنجیده دوستان و هم فکران مشکلی ندارم که بسیار هم لازم است، ولی این فرق می کند با اینکه ما جبهه مقابل را که تا بن دندان مجهز به تخریب کننده های گوناگون و ابزار پیشرفته سرکوب است فراموش کنیم و تمام انرژی را صرف نقادی همراهانمان نماییم . این اسمش غفلت و افراطی گری است . آری زمان نقد هم الان است ولی لحن گفتن و روش گفتن باید بسیار مدبرانه و حساب شده باشد . این نقادی های بی حساب که بعضا دلیل اصلی آن اثبات خود است نه اثبات واقعیت بصورت تصاعدی افزایش می یابد و میتواند نتیجه ناخوشایندی داشته باشد .

آفت دیگری که باید به آن توجه داشت و حربه ای قوی در مقابل آزادی خواهی است ، فرسایشی کردن جنبش های حق طلبانه است . مهم ترین و مخرب ترین آفت این شگرد و استراتژی ، فراموشی است و غافل شدن از آنچه برایش تلاش کرده ایم و خون دل خورده ایم . باید دائم به اهداف و آرمانهایمان فکر کنیم . باید هر روز که از خواب بیدار می شویم به یاد بیاوریم مردان و زنان پاکدل و از خود گذشته ای را که در پشت میله های زندان به سر می برند . در اسارت اند تا ما به آزادی بیندیشیم . در اسارت اند تا ما هدف را فراموش نکنیم . به شهدای راه آزادی فکر کنیم به آنهایی که جان شیرینشان را در راه حق طلبی نثار کردند . باید به خاطر بسپاریم که بار پیام را ما باید بر دوش بکشیم .

منبع: وبلاگ شخصی نویسنده


6 پاسخ به “غفلت و فراموشی، دو آفت پیش رو”

  1. ناشناس گفت:

    داخل شدن وارد سياست مرز و شغل و غيره نميشناسد كساني مثلا در عرصه نظامي بودنند كه در هر دو رژيم سياست بخاطر نظام ممنوع است البته طبق قانون اساسي بعدا انها بهترينشاعر و يا نويسنده شده اند ويا در همان نظام مثل سال 60 خرمشهر را نجات دادنند از نظر سلاح طرف مقابل يك تانكو يا نفربر با اين عظمتش نقطه ضعفش راننده ان است اگر راننده نداشته باشد و يا گشته شود ان يك تكه اهن پاره است

  2. رشيد گفت:

    هنوز میتوان رویای انسانی زیستن را در سر پروراند.تا وقتی امثال حسین زمان هستند و صدایشان شنیده میشود .خدا کند
    مثل ایشان زیاد باشند.که این روزها کمی به این قضیه بدبینم .
    برخورد بعضی از مردم با خبرنامه ی کلمه خوب نیست .
    در حالیکه همه منتقد و مخالف وضعیت حاکم هستند اما برخی از ایشان گرفتار غفلتی تاریخی هستند که ناخودآگاه بیش از خودکامگان و فرصت طلبان و خودفروشان به جنبش سبز مردم ضربه میزنند .
    چراکه به دلائل مختلفی که می آورند وضعیت موجود را تثبیت میکنند . به عکس العملها و جوابهای این افراد در مواجهه با خبرنامه ی کلمه را به طور خلاصه ذکر میکنم .
    ۱ آقا اینا همش بازیه .اینا همشون مثل همند .مهره هارا از قبل چیده اند و مردم هیچکاره اند
    چنین افرادی تشخیص نمیدهند که با فرض درست بودن نظرشان مبارزه ی مردم میتواند علیه همین مهره چینیها و در بازی سرنوشت
    دخالت ندادن مردم باشد .
    ۲ بیخود خودتون را خسته میکنید .هرچه استعمار پیر (انگلستان ) بخواهد همان میشود
    این افراد عمیقا مبتلا به تئوری توطئه هستند و مثل دائی جان ناپلئون و دون کیشوت فکر میکنند .
    ۳ میخواهم زندگی کنم .حاضر نیستم برای هیچی بیفتم زندان .
    من جواب میدهم که زندگی برای انسانی که به او تجاوز شده و میشود وخواهد شد واو حتی قادر به اعتراض هم نیست
    چه معنائی دارد.منظورم از تجاوز صرفا آن عمل نیست .تحمیل ایده ها و ارزشها ومنویات یک یا چند نفر به همه تجاوزیست جمعی
    که برای اعتراض به آن همه باید دست به دست هم دهند و به جای ترساندن هم به همدیگر دل دهند
    در ثانی من میگم در راه رسیدن به جامعه ای انسانی آیا نباید یک هزارم زندانیان سیاسی هزینه بدهیم ؟
    یک ترم محرومیت از تحصیل یا چند نمره کم و زیاد یا چند تا بازجوئی و…………..آنهم در صورت بدشانس بودن و مراقب نبودن
    ارزش انسان بودن وانسان شدن را ندارد ؟
    ۴ ما کارهای مهمتری میکنیم
    من جواب میدهم خب دستت درد نکنه .ولی چرا هر کاری که میتونی نمیکنی ؟
    ۵ راستش اینقدر سرمن شلوغه که فرصت نمیکنم از روی خبرنامه کپی بگیرم .
    ومن میگم نیم ساعت درهفنه در کار ارزشمند شما اخلال ایجاد میکند؟ و چگونه در چنین جامعه ای وقتت اینقدر ارزش دارد ؟
    مگر صرف چه میشود ؟ تولید ؟ خلاقیت ؟ روشنگری ؟ خلق امکانهای نو ؟ واساسا وقتی که هر روز داری خودتو تکرار میکنی
    چرا اسمش را میگذاری کار ؟ کار انسانی باید با تغییر و حرکت و خلاقیت توام باشد .
    ۶ من فکرم را با مسائل بی اهمیت خسته نمیکنم
    من میگم عجبا .اینکه تو نه فقط در عمل بلکه در ذهنت هم آزاد نیستی .اینکه مهمترین تصمیمات زندگیتو دیگران برایت میگیرند .
    اینکه حق انتخاب پوشش خود را نداری .اینکه در فضائی زندگی میکنی که بزرگترین جرم اعتراض به جنایت و تجاوز است .
    اینها مسائل بی اهمیتیست و اینکه چه رستورانی غذای بهتری داره و چه لباسی برای فلان مهمونی بهتره مسائل مهمیست ؟
    ۷آقا همه همه چیو میدونند .درثانی میرم تو سایت میخونم و تو فیس بوکم منعکسش میکنم
    ومن میگم دستت درد نکنه که در فضای مجازی فعالیت انسانی میکنی و وظیفه ی انسانیتو انجام میدهی .
    ولی پخش کردن خبرنامه مثل نوشتن شعارهای سبز و بستن دست بند سبز و………….کارکرد دیگری دارد .
    نشانه ی زنده بودن جنبش سبزه .اعتمادبه نفس بخشیدن به سبزهاست .نشانه ی جرات و شهامتشان است و انتشار آن در سطح شهر نشانه ی تن ندادن است به فضای امنیتی که ساخته اند و………………….
    ۸ اصلا جنبش سبز چیه ؟ اگه همه جزو این جنبشند و تکثرگراست چرا براش رنگ تعیین میکنید ؟
    این افراد از دشمنان آزادی بیشتر به جنبش سبز ضربه میزنند .چرا که ظاهر حرفشان موجه و آزادیخواهانه و بدون قید و بند است و
    ظاهرا میتواند همه را بر علیه استبداد حاکم برانگیزاند .
    اما .اما این شیوه ی برخورد جز تفرقه افکنی و بدبین کردن بعضی به رهبری جنبش وبی هویت کردن آن از طریق بی رنگ کردن آن
    و به هم زدن قواعد بازی از طریق دادن شعارهای فراقانونی اثری ندارد.
    جنبش سبز با رنگ سبز هویت پیدا کرده و تعریف شده وقابلیت جذب همه ی آزادیخواهان را هم با هر دین و آئینی دارد .
    صد البته که خودکامگان و سلطنت طلبها و تروریستها و جنایتکارها ومتجاوزان تا وقتی که آدم نشده اند جائی در جنبش سبز ندارند
    واین وظیفه ی سبزهاست که این افراد را سبز کنند و جذب .
    ۹ ای آقا موسوی هم از خودشونه .سگ زرد برادر شغاله .مگه یادت رفته ………………
    من جواب میدهم صرف نظر از شخصیت اثتثنائی و بی نظیر موسوی و شرایط بحرانی آن سالها و………………
    شما گزینه ی بهتری برای رهبری سراغ دارید که بتواند میلیونها نفر را متحد کند ؟
    اگر کمکی به جنبش سبز نمیکنید لا اقل ضربه نزنید و در کنار خودکامگان خاک در چشم دوستانتان نریزید .
    چرا میخواهید رهبری جنبش را تخریب کنید ؟آیا این همان کاری نیست که حاکمیت نا توان از آن است و شما در تلاشید که مردم را نسبت به رهبر جنبش بدبین کنید؟ آیا کار شما حاصلی جز تفرقه دارد ؟
    حالا که هرچه میگوئیم اقدام علیه نظام تعبیر میشود خوب است که کمی به شکل مثبت و نه مخرب علیه خود اقدام کنیم و
    به نقد منصفانه و موثر و روشنگر خود بپردازیم .نباید همه ی اشکالات را متوجه حاکمیت بدانیم .
    باید بپذیریم که امکان ندارد همه ی مردم با هم متحد باشند و عده ی کمی بتوانند بر آنها حکومت کنند .
    باید همه ی آنها که به قول دکتر زهرا رهنورد مخالف دخالت دولت در حوزه ی خصوصی مردم هستند با حفظ تفاوتهایشان با هم متحد و یک صدا شوند.تکثر اگر به این معنی باشد که در یک تظاهرات هرکس حرف خود را بزند و منافع خود را از منافع جمع جدا ببیند
    نه تنها حاصلش دمکراسی نیست .بلکه باعث میشود صدای آزادیخواهی هیچ کس به صورت قدرتمند به گوش حاکمان و جهانیان نرسد
    .باعث میشود که خود کامگان درباره ی جنبش سبز بگویند که اینها خودشان هم نمیدانند چه میخواهند و باهم و متحد نیستند
    و ضعیفند . خودكامگان به دليل نداشتن مشروعيت نميتوانند مردم را با موسوي بد كنند .شما مشروعيت خود را خرج تخريب اين انسان
    بزرگ و شريف نكنيد .

    صحبتی هم دارم با آنها که هنر را جدای از سیاست تعریف میکنند .
    هنرمند حقیقی انقلابی ترین انسانهاست .هنرمندان بزرگ وضعیت موجود جامعه ی خود را نپذیرفته اند و تسلیم آن نشده اند و
    در جهت تغییر آن با خلاقیت خود امکانهای نو خلق کرده اند واگر چنین نبود سبکهای هنری به وجود نمی آمد .
    چگونه میتوان نام کسی را که با روح زمان و روابظ اجتماعی و سیاسی وطنش و جهانش وبی تفاوت است را هنرمند گذاشت ؟
    و اصولا چنین به اصطلاح هنرمندی میخواهد بیان کننده ی چه چیزی باشد به جز دردهای انسانی ؟
    هنرمندی که باید بیشترین حساسیت را به ناملایمات و بی عدالتیها داشته باشد چگونه میتواند در برابر تجاوز منفعل باشد ؟
    مگر نه اینکه هنرمند باید آئینه ی زمانش باشد .
    آیا آقای حسین زمان باید فقط درباره ی گل و بلبل و جام و……….اینها بخواند ودر عوض بیان وضعیتش همه را در این غفلت تاریخی فرو ببرد که خوشبختی یعنی دور هم بودن یک جمعیتی سیاست زدوده شده که مودبند و به هم گل میدهند و
    میخواهند که در خیال گل و بلبل و چشم وابروی یار و…………فراموش کنند که چرا شریفترین انسانها در زندانند .
    و آیا زندگی انسان بدون انجام وظیفه ی انسانی که همانا تغییر جهان و حرکت به سمت رهائی است معنائی دارد وممکن است ؟
    ممکن است به تنهائی خوشبخت و رها شویم ؟
    ازکلمه ی عزیزم هم خواهش میکنم بستر نقد جنبش سبز و جریان اصلاح طلبی را هم فراهم کند .
    فرق آزادیخواهان و حودکامگان همین است که آزادیخواهان تفکر انتقادی دارند و در درجه ی اول ذهن خود را نقد میکنند مبادا
    که اسیر ایده اولوژی باشد .آزادی فقط عملی کردن رویاها نیست .آزادی آزادی داشتن رویاهای زیبا هم هست .
    دریچه ی تخیلمان را باید به کمک هم باز کنیم و جامعه ای انسانی را به کمک معماربزرگمان میرحسین موسوی طراحی کنم و
    این مهمترین کارماست و بیشترین وقتمان باید صرف ارزشمندترین کار مان شود .
    و پخش خبرنامه ی کلمه بی خطر ترین و حداقل کاریست که از دست همه ساخته است وهرکس این کار رانکند در انجام وظیفه ی
    انسانیش کوتاهی کرده .ما تصمیم نمیگیریم که وارد سیاست شویم یا نه .ما داخل سیاست هستیم .مهم اینه که این واقعیت را بپذیریم.بپذیریم که زندگی ما در دست دیگران است .بپذیریم که خارج از این سیاست از زندگی خبری نیست .چرا که
    نمیگذارند سرنوشتمان در دستان خودمان باشد .حتی نمیگذارند آزادانه با دوستمان در پارک قدم بزنیم واساسا نمیگذارند وجود داشته باباشیم .ما را مرده گانی متحرک و بی خاصیت میخواهند که سرمان به روزمرگی کسالتبارمان گرم است .

  3. رشيد گفت:

    هنرمندان حقيقي انقلابي ترين انسانها هستند .علت پيدايش سبكهاي هنري انتقاد ساختاري هنرمندان ومنتقدان هنري از وضع موجود و خلق امكانهاي نو براي تغيير فضاست .البته كه انقلاب هنري هنرمند بايد زبان هنري وضعيت را دگرگون كند و اين دگرگوني بيش از محتواي اثرش در فرم وزبان اثرش پيدا باشد .اما هنرمند به عنوان يك انسان جدا از زبان هنريش هم بايد منتقد و ضعيت اجتماعي و سياسيش باشد .و اصولا بدون رخدادهاي سياسي و اجتماعي ايده هاي نو در ذهن هنرمند شكل نميگيرند .
    هنرمند بايد آئينه ي زمان و مكانش باشد .مردم از دريچه ي اثر هنرمند جامعه ي خود را بهتر ميبينند و ميشنوند و ميشناسند .
    هنرهنرمند به خاطر نگاه نافذ او و خلاقيت او براي خلق امكانهاي نو از طريق اثرش جلوه گر ميشود .
    صدا و سيما و دردهاي مردم به واسطه ي هنرمندان بهتر ديده و شنيده ميشود .
    صداي حذف شدگان و فراموش شدگان يك وضعيت از حنجره ي هنرمند شنيده ميشود ودر نقاشي هنرمند حس ميشود .
    حذف شدگان در اثر هنرمندان زمان به حيات خود ادامه ميدهند و موجوديت ميابند .
    حساسيت خاص و سرشار هنرمند او را موظف ميكند كه بيان كند آنچه را كه ميبيند .
    چگونه از هنرمنداني كه با روح زمان بيگانه نيستند و مثل حسين آزاده اند و حسين زمانند توقع داريد كه اين همه ظلم و بي عدالتي را ببينند ودم نزنند .
    چگونه از كساني كه ميتوانند وجودي انساني داشته باشند توقع داريد كه بي وجود و بي خاصيت باشند و خوشبختي را
    در گوشه ي امني جستجو كنند كه از هيچ چيز ارزش بيان كردن نداشته باشد و مخاطبان خود را در اين توهم فرو ببرند كه
    خوشبختي و سعادت ورهائي آنها درگرو سعادت كل جامعه و برقراري عدالت و آزادي نيست ؟
    چگونه از هنرمند توقع داريد كه زخمهاي عميق جامعه را ببيند و دم نزند ؟
    چگونه از هنرمند توقع داريد كه دست از عاشقي بكشد و دربند مناسبات درون قدرت شود ؟
    نيما يوشيج .تاج اصفهاني .مولوي .حافظ .ميرزاده ي عشقي و……………هنرمندان زمانشان بودند چرا كه تن به وضع موجود ندادند
    وراه انسانها را براي تكامل و رفتن به سمت رهائي باز كردند .
    من تاكنون صداي حسين زمان رانشنيده ام .اما امروز كه حرف دلش را شنيدم حتما صداي آوازش را خواهم شنيد واميدوارم
    كه درهنر آوازش هم مقلد نباشد و خلاق باشد وصدايش شخصيت داشته باشد ودر هنرش هم روحيه ي انتقاديش حس شود .

  4. مینا گفت:

    درود بر شما اقای زمان . ما نباید مطالبات برحق مان را مثل ازادی بیان اجتماعات و یا داشتن مطبوعات ازاد و دیگر حقوق مدنی خود را فراموش کنیم و هر روز بدنبال نمایشنامه جدیدی که دولت بروی صجنه اقتصادی کشور می اورد سر گرم شویم. انها کار خودشان را پشت پرده می کنند و ما منفعل می شویم وخسته و پراکنده .

  5. زنده باد سبز گفت:

    الان در این دوره و زمانه کاری کردند که همه خواسته و نخواسته در مسایل سیاسی گیر افتاده اند،دیگه همه از بچه‌ها گرفته تا بزرگترها همه از سیاست میدونند ،و چه بخواهیم چه نخواهیم همه هستیمون رو با سیاست قاطی کردند حتی دراویش که همیشه پیران و بزرگانشون به اونها توصیه میکردند که در مسایل سیاسی دخالت نکنید ،الان یا زندانی شده اند یا مراکزشون بسته شده،این دولت غیر سیاسی نمیشناسه میگه یا با سیاست ما باشید و اگر معروف و سرشناس هستید با ما عکس بگیرید،وام بگیرید،روبوسی کنید،فیلم بازی کنید،نظر بدهید یا اینکه جز عوامل فتنه هستید،اگر هم نخواهی در سیاست باشی‌ هولت میدن که سیا بشی‌،پس بهتره با چشم باز مثل حسین زمان راه حق رو انتخاب کرد و خودت نظر بدی که اهل حق و با مردم هستی‌ یا اهل ظلم و با قدرتمندان.اینها غرور ملی‌ ما رو خورد کردند،علناً گفتند مردم هیچ کاره اند ،مجلس در راس امور نیست،همه خس و خاشاکید ،اینها مردم رو به عوام و خواص تقسیم کردند اینها مدرسه عشق بسیج رو مدرسه نفرت تبدیل کردند،اینها حرمت مراجع رو از بین بردند و اونها رو در نظر مردم بی‌ اعتبار کردند ،اینها باعث شدند جوانها به ما پدر و مادرها بگن مدرس کجاست کو؟،اینها باعث شدند که جوانها مون بگن مولا علی‌ ساخته ذهن شماست حتمأ علی‌ هم یک امام مثل امامهای امروز بوده،اینها اعتقاد رو از همه گرفتند ،اینها جایی‌ برای باور و ایمان نگذاشتند ،کینه و نفرتی که این … در ایران پایه ریزی کرد شیطان و دار و دستش تا الان نتونستند چنین بنیانی از نفرت و بی‌ ایمانی بسازند،اونوقت میشه قاطی این سیاست نشد که باور ،ایمان،غرور ملی‌ ما ،همه هویتمون رو زیر سال برده؟

  6. سبز ابدی گفت:

    با اقای زمان و خواهرم مینا موافقم برای همین هر جا بتوانم میگویم و مینویسم «شهدا و زندانیان مظلوم سبز را فراموش نکنیم»