شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» غفلت و فراموشی، دو آفت پیش رو

شنبه, ۲۲ آبان, ۱۳۸۹

چکیده : من با نقد منصفانه ، به موقع و سنجیده دوستان و هم فکران مشکلی ندارم که بسیار هم لازم است، ولی این فرق می کند با اینکه ما جبهه مقابل را که تا بن دندان مجهز به تخریب کننده های گوناگون و ابزار پیشرفته سرکوب است فراموش کنیم و تمام انرژی را صرف نقادی همراهانمان نماییم . این اسمش غفلت و افراطی گری است .


حسین زمان

خیلی ها به من این نصیحت را کرده اند و می کنند که: فلانی، تو کار هنری ات را انجام بده، به سیاست کار نداشته باش . هنرمند را چه به سیاست . هنرمند باید به هنر فکر کنه و بس . به من انتقاد می کنند که: چرا ارتباط خودت را با صدا و سیما قطع کردی؟ چرا کاری کردی که دیگر نگذارند کنسرت بدهی؟ بارها من را سرزنش کرده اند که با این کارها باعث شدی از عرصه هنر کنار گذاشته شوی، به طوری که نسل جدید کمتر تو را می شناسد . بعضی از دوستان من را مخاطب قرار می دهند که: “با این کارها و موضع گیری ها فرصت خوبی که به دست آورده بودی از دست دادی و به لحاظ اقتصادی هم کلی به ضررت شد . ماهی دو یا سه تا کنسرت تو شهرهای مختلف می دادی و از این طریق درآمد خوبی کسب می کردی حالا هیچ تهیه کننده ای جرأت نمی کنه بهت نزدیک بشه تا اینکه بخواهد برای تو کنسرت بگذاره.” عده ای هم که کمی نرم تر و حساب شده تر برخورد می کنند خیلی نصیحت گونه به من می گویند اگر فقط چسبیده بودی به کارهای هنری بهتر می تونستی خدمت کنی ولی الان این فرصت را هم از خودت گرفتی .

این حرف ها و حرف هایی از این قبیل که البته بیشتر از جانب دوستان بوده تا مخالفین برایم بسیار عذاب آور بوده و هست . نه به دلیل اینکه من مؤاخذه شده ام بلکه به خاطر غفلت هایی که در این نوع نگرش مشاهده می کنم . دردناک ترین خاطره ای که در این رابطه دارم بر می گردد به آخرین جشن شب یلدای چلچراغ . در آن شب به عنوان مهمان ویژه دعوت شده بودم و قرار بود با تک نوازی یکی از دوستان آهنگ سازم برای جمع برنامه اجرا کنم . شب قبل نامه دردناک دختر عمادالدین باقی را خوانده بودم و دل پر غصه ای داشتم . در ابتدای برنامه یادی کردم از عمادالدین باقی و زندانیان سیاسی در بند و بعد هم ترانه ایران ایران را خواندم و سعی کردم فضای مجلس را از حالت بی خیالی حاکم خارج کنم، ولی بلافاصله تکه کاغذی به من دادند که وقت تمام است و زود خاتمه بده . خوب فهمیدم چه اتفاقی افتاده و متوجه شدم از فضایی که من ایجاد کردم، عده ای خوشنود نبودند . هدفم انتقاد از آن جشن نیست، بلکه قصد من نتیجه گیری مهمی است که می خواهم در این فرصت داشته باشم . البته من با اعتراض از روی سن پایین آمدم و قصد ترک سالن را داشتم که به خواسته سید بزرگوار جناب آقای خاتمی و اصرار سرکار خانم معتمد آریا به سالن برگشتم . روزهای بعد در برخی وبلاگ های متعلق به دوستان اصلاح طلب دیدم که از من انتقاد شده بود که چرا جشن و شادی را به غم و غصه و زندان و زندانی پیوند داده بودم و اظهار کرده بودند که به قول معروف هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد !!

اتفاقا تشخیص من این بود که جای آن سخن و مکان آن سخن همان جا بود . ما می بایستی از حد اقل تریبون هایی که در اختیارمان قرار می گیرد برای آگاهی بخشی و روشنگری استفاده کنیم که اگر چنین نکنیم خطا کرده ایم . من کجا می توانستم به زندانی شدن ناجوانمردانه عمادالدین باقی اعتراض کنم ؟ در کدام رسانه ؟ البته با این پیش فرض که اعتراض به ظلم و ستم از وظایف هنرمندان متعهد می باشد . ما نباید از فرصت های اندکی که در اختیار داریم غفلت کنیم . آری دوستان ما به شادی و نشاط و طراوت هم نیاز داریم ولی فرصت تنگ و مجالمان اندک است .

و اما شعار زنده باد مخالف من که شعار بسیار هوشمندانه ای نیز بود و هست تا آنجا قابل قبول و پذیرفته است که مخالف جوانمردانه مخالفت خود را ابراز کند و اصولا فرق بسیار زیادی است بین مخالفت کردن و دشمنی و خصومت . نباید شعار زنده باد مخالف من به مرحبا و آفرین دشمن من و پیروز باد خصم من و نهایتا مرده باد دوست و همراه منتقد من ختم شود . به عبارتی نباید از سوی دیگر بام به زمین افتاد .

این روزها مشاهده می شود بعضا نه تنها فرقی گذاشته نمی شود بین مخالف مغرض و مخالف صادق بلکه بیش از اینکه به فکر رفع حیله و نیرنگ حیله گران مکار باشیم مشغول نقد غیر منصفانه هم فکران و هم سنگران خود هستیم و این کار را کاری روشنفکر مآبانه به حساب می آوریم . بیش از اینکه برای دوستان خیرخواه و حداقل باصداقت خودمان آزادی بیان قائل باشیم به مخالفین میدان می دهیم و اسم آن را هم می گذاریم پایبندی به عدالت محوری و دموکراسی خواهی . تذکرات دوستانه جای خود، ولی این فرق می کند با اینکه قلم هایمان را تیز کنیم برای کوبیدن هم فکران و هم سنگرانمان . اشتباه نشود ؛ من با نقد منصفانه ، به موقع و سنجیده دوستان و هم فکران مشکلی ندارم که بسیار هم لازم است، ولی این فرق می کند با اینکه ما جبهه مقابل را که تا بن دندان مجهز به تخریب کننده های گوناگون و ابزار پیشرفته سرکوب است فراموش کنیم و تمام انرژی را صرف نقادی همراهانمان نماییم . این اسمش غفلت و افراطی گری است . آری زمان نقد هم الان است ولی لحن گفتن و روش گفتن باید بسیار مدبرانه و حساب شده باشد . این نقادی های بی حساب که بعضا دلیل اصلی آن اثبات خود است نه اثبات واقعیت بصورت تصاعدی افزایش می یابد و میتواند نتیجه ناخوشایندی داشته باشد .

آفت دیگری که باید به آن توجه داشت و حربه ای قوی در مقابل آزادی خواهی است ، فرسایشی کردن جنبش های حق طلبانه است . مهم ترین و مخرب ترین آفت این شگرد و استراتژی ، فراموشی است و غافل شدن از آنچه برایش تلاش کرده ایم و خون دل خورده ایم . باید دائم به اهداف و آرمانهایمان فکر کنیم . باید هر روز که از خواب بیدار می شویم به یاد بیاوریم مردان و زنان پاکدل و از خود گذشته ای را که در پشت میله های زندان به سر می برند . در اسارت اند تا ما به آزادی بیندیشیم . در اسارت اند تا ما هدف را فراموش نکنیم . به شهدای راه آزادی فکر کنیم به آنهایی که جان شیرینشان را در راه حق طلبی نثار کردند . باید به خاطر بسپاریم که بار پیام را ما باید بر دوش بکشیم .

منبع: وبلاگ شخصی نویسنده