تبـــــــــــــارشناسي فتـنــــــــــــــــــــه
چکیده :در سال 34 هجري عثمان استانداران خود را در يك نشست اضطراري گرد هم جمع آورد و از آنان خواست براي خاموش ساختن فتنه و آشوب چاره انديشي كنند. ديدگاه استاندار شام، «معاويه بن ابي سفيان»، اين بود كه هر كس منطقه خود را به بهترين نحو حفظ كند و امام نيز امور مدينه را زير نظر داشته باشد. نظر استاندار مصر «عبد الله بن سعد بن ابي سرح» اين بود كه امام بايد سران فتنه را هر چه زودتر به قتل برساند تا آتش فتنه خاموش شود. پيشنهاد استاندار بصره، «عبد الله بن عامر» اين بود كه امام بايد مردم را به جهاد با دشمن در مرزها بفرستد تا آنان به دشمن مشغول باشند و فرصتي براي فتنهگري نداشته باشند. در جمع بندي نهايي عثمان گفت: به مناطق خود باز گرديد. با مردم خوشرفتاري كنيد. سلوكي عادلانه در پيش گيريد و با احتياط كامل مردم را به سوي دشمن در مرزها بفرستيد. در اين صورت از هر كه حركتي ناملايم سرزد فوراً حقوق او را از بيتالمال قطع...
کلمه- محمد نصر اصفهانی*: كاربرد واژه «فتنه» و عنوان «سران فتنه» براي منتقدان حكومت، اولين بار در زمان خلافت «عثمان بن عفان بن ابو العاص بن اميه» انجام گرفت. داستان «فتنه» و عملكرد «سران فتنه»، كه به زعم جناب عثمان اصحاب پيامبر(ص) همچون «عبدالله بن مسعود»، «عمار ياسر»، «ابوذر غفاري» و «علي(ع)» و بزرگاني چون «مالك اشتر» و «كميل بن نخعي» را شامل می شد، حکایتی شنيدني است. داستان عملكرد منتقدان حكومت عثمان و برخورد با آنان، در كتب مختلف تاريخي آمده است ولي با توجه به هنري كه «ابن اعثم كوفي» در برقراري ارتباط منطقي بين حوادث اين دوره از خود نشان داده است، ما در اين نوشتار، آن را به نقل از كتاب «الفتوح» او آورده ايم:
1– صحابه پيامبر(ص): در نيمه دوم خلافت عثمان، به دنبال فزوني قدرت مسلمانان و گسترش تصرفات آنان، اموال بيتالمال مسلمانان افزايش يافت. «عبد الله بن خالد» پسر عموي عثمان، پس از مدتي به ديدار عثمان آمد، او 300000 درهم به او بخشيد. او عموي خود «حَكم بن العاص» را كه پيامبر از مدينه به طائف تبعيد كرده بود را به مدينه باز گرداند و 100000 درهم به او بخشيد و بخشي از خمس آفريقا را نيز براي او مقرر كرد. عثمان بازار مدينه را هم در اختيار پسر وي حارث قرار داد و اموال بسياري به او بخشيد.
صحابه پيامبر(ص) از اين اعمال ناراحت شدند و به «عبد الرحمن بن عوف» اعتراض كردند. آنان او را مسئول به قدرت رساندن عثمان ميدانستند. روز بعد علي(ع) نيز عبد الرحمن را ملاقات كرد و همين اعتراض را به او كرد. عبد الرحمن خطاب به علي(ع) گفت: اگر چنين است، شمشير برداريم و به سراغ عثمان برويم. اين خبر به عثمان رسيد. عثمان گفت: عبد الرحمن «منافق» است. واكنش عبد الرحمن اين بود كه گفت: فكر نميكردم روزي برسد كه او مرا منافق خطاب كند. به خدا ديگر با او هم سخن نخواهم شد. روزهاي بعد عثمان در سخنراني خود از اينكه عدهاي از ولي امر مسلمين اطاعت نميكنند گله كرد و اضافه كرد كه از اين به بعد در مصرف بيت المال دقت لازم را خواهد داشت. من نگهبان و محافظ ندارم و در دسترس همگان هستم از این به بعد هر انتقادي كه داريد به خود من بگوييد.
2- عمار ياسر: يك سال گذشت و باز رويه عثمان به گذشته بر گشت. برخي از اصحاب پيامبر جلسهای تشکیل دادند و نامهاي تهديد آميز به او نوشتند كه اگر دست از رویه خود برنداري تو را عزل و ديگري را جانشين تو خواهيم كرد. نامه را به عمار ياسر دادند تا به عثمان برساند. او در آستانه در خانه در حالی که عثمان با همراهان خود بيرون ميآمد وی را دید و نامه اصحاب را به او داد. عثمان چند سطري از آن را خواند و خشمگين نامه را به طرفي انداخت. عمار گفت: اين نامه اصحاب رسول خدا(ص) است، آن را نينداز. مطالعه كن و كمي در مورد محتوای آن تامل کن. من چون خير خواه تو هستم، چنين ميگويم. عثمان گفت: پسر سميه، دروغ ميگويي. عمار پاسخ داد: پسر سميه هستم ولي دروغ نميگويم. عثمان كه عصباني شده بود، گفت تا او را بزنند. در حالی که عمار در اثر ضربات، بيحال بر زمين افتاده بود عثمان نيز چندين لگد بر شكم و زير شكم او زد. عمار یاسر غش كرد و از هوش رفت. آشنايان، او را كه بيهوش بود به خانه بردند تا اینکه بالاخره نيمههاي شب به هوش آمد و نمازهايي كه از او قضا شده بود را به جا آورد. او از این ضربات بيماري فتق گرفت.
3- ابوذر غفاري: شنيدن رفتار عثمان براي اصحاب پيامبر(ص) بسيار گران تمام شد. اين خبر در شام به ابوذر غفاري رسيد. ابوذر زبان انتقادش را نسبت به عثمان تندتر ساخت. معاويه، حاکم شام، به عثمان نامه نوشت كه ابوذر با سخنانش شام را نابود كرد. حضور او در شام مصلحت نيست چون اينجا مردمی تازه مسلمان دارد و زود با فتنه همراه ميشوند. عثمان در پاسخ معاويه نوشت: فورا ابوذر را بر مركبي بد بنشان و همراه او نگهباني خشن همراه كن تا او را شب و روز راه ببرد تا من و تو از يادش برود. معاويه ابوذر پير و نحيف را بر شتري بدون جهاز سوار كرد و شخص بداخلاق و خشنی را مامور همراهي او كرد تا او را به سرعت به مدینه برساند. ابوذر با رانهاي مجروح، گوشت ريخته و رنجور به حضور عثمان رسيد. عثمان خطاب به او گفت: اي جُندب. هيچ چشمي به ديدار تو روشن مباد! ابوذر گفت: پدرم مرا جندب و پيامبر مرا عبد الله نام نهاد. عثمان گفت: تو اظهار داشتهاي كه من گفتهام خدا فقير و من ثروتمند هستم؟ ابوذر گفت: من چنين نگفتهام ولي از پيامبر(ص) شنيدم كه فرمود: هنگامي كه پسران ابوالعاص سي نفر شوند، مال خدا را ابزار قدرتطلبي خود ميكنند، سپس خداوند مردم را از دست آنان خلاص خواهد كرد. عثمان از حاضران پرسيد: شما از رسول خدا(ص) چنين سخني شنيدهايد. گفتند: خير نشنيدهايم. عثمان گفت: به رسول خدا دروغ ميبندي؟ ابوذر رو به حاضران كرد و گفت: نظر شما هم چنين است كه من به رسول خدا دروغ بستهام. آنان گفتند: نميدانيم. عثمان گفت: علي(ع) را بخوانيد. علي(ع) حاضر شد و ايشان نيز فرمود: من هم نشنيدهام ولي ابوذر دروغ نميگويد. چون رسول خدا(ص) فرمود: آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نيفكنده است. حاضران نیز گفتند: پس ابوذر راستگو است. عثمان رو به ابوذر كرده و گفت: دروغ ميگويي، تو ميخواهي فتنه ايجاد كني. تو علاقه داري كه بين ما فتنه به وجود آوري. ابوذر گفت: تو اگر به سيره ابوبكر و عمر رفتار كني، كسي در مورد تو چيز بدی نخواهد گفت. عثمان گفت: تو را با اين سخنان چه كار؟ ابوذر گفت: من گناهي غير از امر به معروف و نهي از منكر ندارم. عثمان خشمگين شد و گفت: بگوييد با اين پير دروغگويِ فتنهانگيز كه ميان مسلمانان اختلاف مياندازد چه كنم.
علي(ع) خطاب به عثمان فرمود: او را اذیت نکن. اگر دروغ بگويد دروغگو است و گناه كرده است و اگر راست بگويد معلوم خواهد شد که چه اتفاقي خواهد افتاد.
عثمان پاسخ علی(ع) را نداد و رو به ابوذر كرد و گفت: برخيز و از شهر ما بيرون رو. ابوذر گفت: به شام برگردم؟ گفت: نه. به عراق بروم؟ گفت: نه، عراق خود مركز فساد و فتنه است. گفت: پس كجا بروم؟ پرسيد: از كجا بيشتر بدت ميآيد؟ گفت: ربذه. عثمان گفت: به همانجا برو و از آنجا هم خارج نشو. او مروان حكم را مامور کرد و گفت: ابوذر را بر شتري سوار و راهي ربذه كن. نگذار هیچ كس او را بدرقه كند. جماعتي از اصحاب رسول خدا(ص) چون علي(ع)،حسن(ع) حسين(ع) عبد الله بن عباس و عمار ياسر و مقداد بن اسود او را بدرقه كردند. آنها ابوذر را دلداري دادند و به صبر توصيه كردند. «مروان حكم» بدرقه کنندگان را توبيخ داد. علي(ع) در پاسخ وي فرمود: دور شو، تو كه هستي كه به ما اعتراض ميكني. ابوذر رفت و مروان جريان بدرقه را به عثمان گزارش كرد. عثمان از علي(ع) گلايه كرد. علي(ع) برخاست و از مجلس او بيرون رفت.
ابوذر غفاری آنقدر در ربذه ماند تا در همانجا مُرد. او در حال احتضار به همسرش گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: كه تو در غربت خواهی مُرد. نيكمرداني از راه میرسند و تو را دفن میكنند. همسر ابوذر بر سر راه نشست. بزرگاني از زيارت خانه خدا بر ميگشتند. آنان با همسر ابوذر روبرو شدند و از مرگ او اطلاع پيدا كردند و بر او گريستند. آنان برای مشارکت در این افتخار، هر يك تکه پارچهاي دادند و از آن براي او كفني ساختند و وي را دفن كردند. پس از دفن او «مالك اشتر» سخنراني كرد و در ضمن آن گفت: او يار رسول خدا(ص) بود. در اسلام ثابت قدم بود و به آنچه خلاف سنت بود اعتراض ميكرد. او را به جرم حقگويي آزردند. حقير شمردند و تبعيد نمودند تا در غربت وفات كرد… بار خدايا، آنكس كه او را از حرم رسول خدا(ص) اخراج كرد و تحقيرش نمود به سزاي اعمالش برسان.
4- باز عمار ياسر: هنگامي كه خبر وفات ابوذر به عثمان داده شد، او گفت: خدا ابوذر را بيامرزد. عمار ياسر كه در مجلس حاضر بود گفت: خدا ابوذر را بيامرزد. من اين را از صميم قلب ميگويم. عثمان خشمگين شد و گفت: اي ناكس. تو فكر ميكني من از اخراج كردن ابوذر پشيمانم؟ عمار گفت: نه والله من چنين فكري نكردهام. عثمان به اطرافيان گفت: بزنيد پشت گردن او و او را همانجا كه ابوذر بود بفرستيد. تا من زندهام او حق ندارد پاي خود را به شهر مدينه بگذارد.
نزديكان عمار نزد علي(ع) آمده و خواستند كه او واسطه شود و به علي(ع) گفتند: عثمان يكبار او را آنچنان كتك زد و ما دم بر نياورديم. اينبار اگر بخواهد اقدامي كند كاري ميكنيم كه او پشيمان شود و خود ما نيز شرمنده شويم. چاره كار به دست توست. نزد عثمان برو و بگو: دست از عمار بردارد. علي(ع) آنان را دلداري داد و فرمود عجله نكنيد تا من با عثمان مذاكره كنم.
علي(ع) نزد عثمان آمد و در ضمن سخنان خود گفت: زود تصميم ميگيري و به نصيحت دوستانت توجه نميكني. آن از ابوذر و اينك شنيده ام كه قصد داري عمار ياسر را از شهر مدينه تبعيد كني. از خدا بترس و با صحابه پيامبر(ص) اينگونه رفتار نكن. عثمان كه اين سخنان علي(ع) را شنيد خوشش نيامد و به او برگشته گفت: اول بايد تو را از شهر بيرون كنم كه همه چيز زير سر توست. علي(ع) پاسخ داد: تو كه هستي كه بخواهي مرا از شهر بيرون كني. ميتواني امتحان كني… آنگاه براي اينكه او را نرم كرده باشد، گفت: گاه چنان عمل ميكني كه از راه شريعت بيرون است و طبيعي است كه اعتراض مردم بلند ميشود. اين برخورد با معترضان از شيوه بزرگان دور است. علي(ع) از جلسه بيرون آمد و به عمار ياسر فرمود: در خانه باش و بيرون نيا. قبيله عمار از علي(ع) تشكر كرده و گفتند: ما همه دوستدار تو هستيم. اگر تو كمك كني از عثمان هرگز ضرري به ما نخواهد رسيد.
اين گفتگو به عثمان منتقل شد و او هر جا مينشست از علي(ع) گله ميكرد. برخي از اصحاب اين گلايه را به علي(ع) منتقل كردند. او پاسخ داد: به خدا قسم تا توانستهام به او اعتراض نكردهام. تنها آنجا كه ضرورت داشت جز حق و خير و صلاح او و مسلمانان را در نظر نداشتهام.
5- مالك اشتر: بعد از شرابخواري علني «وليد بن عقبه» و خواندن نماز چهار ركعتي در صبح، آن هم در حال مستي و شكايت مردم كوفه، از بيعدالتي او، عثمان «سعيد بن عاص» را به جاي او بر حاکمیت كوفه منصوب كرد. او به سعيد سفارش كرد عدل و انصاف را رعايت كند و با مردم كوفه خوشرفتار باشد. سعيد جواني كم تجربه بود و عليرغم قول و قرار خود، به بد رفتاري با مردم پرداخت.
روزي سعيد با جمعي از بزرگان كوفه در مسجد كوفه نشسته بودند و از زمين و محصولات زمين عراق سخن ميگفتند. يكي از نظاميان سعيد گفت: عراق بوستان قريش است هر چه را بخواهند بر ميدارند و هر چه بخواهند را براي ديگران ميگذارند. مالك اشتر گفت: متكبر و فزون طلب نباش. به تو مربوط نيست كه بوستاني را به خود اختصاص دهي. جدال لفظي بالا گرفت. مالك اشتر كمربند آن نظامي را گرفت و به برادران خود گفت اين فاسق را بكشيد تا عبرت ديگر گناهكاران باشد. نزديكان مالك اشتر وي را كتك زدند و از مسجد بيرون انداختند. دو گروه از مسجد بيرون رفتند. سعيد بن عاص به عثمان نامه نوشت و در ضمن بيان حوادث به او نوشت: تا مالك اشتر در كوفه حضور دارد هيچ كاري نميتوان كرد…در اصلاح اين شر و فساد و فرو نشاندن اين فتنه كه اشتر ايجاد كرده است هر چه مصلحت ميبيني، انجام دهم؟
عثمان نامهاي به سعيد نوشت و گفت مالك را از شهر تبعيد كند و نامه ديگري براي مالك اشتر نوشت. او در نامه به مالك اشتر گفت: به من خبر رسيده است كه تو ريشه فتنه هستي و ميخواهي كوفه را به شر و فساد بكشي و آتش فتنه را روشن كني… از اين ساعت مصلحت آن است كه در كوفه نباشي و به سوي شام بروي. تو در كوفه فتنه بر ميانگيزي و اذهان مردم را بر من مشوش و تباه ميسازي.
مالك با برخي از مشاهير و دوستان خويش راهي شام شدند. معاويه در شام مالك و يكي از ياران او را به زندان انداخت ولي با مذاكراتي كه ياران وي از جمله «صعصعه بن صوحان» با معاويه كردند او آنها را از زندان آزاد ساخت. معاويه به آنان توصيه كرد با رهبران خويش مخالفت نكنند. ولي آنان پاسخ دادند ما مخلوق را با معصيت خالق فرمان نبريم. با اين حال معاويه همواره آنان را تحت نظر داشت.
در سال 34 هجري عثمان استانداران خود را در يك نشست اضطراري گرد هم جمع آورد و از آنان خواست براي خاموش ساختن فتنه و آشوب چاره انديشي كنند. ديدگاه استاندار شام، «معاويه بن ابي سفيان»، اين بود كه هر كس منطقه خود را به بهترين نحو حفظ كند و امام نيز امور مدينه را زير نظر داشته باشد. نظر استاندار مصر «عبد الله بن سعد بن ابي سرح» اين بود كه امام بايد سران فتنه را هر چه زودتر به قتل برساند تا آتش فتنه خاموش شود. پيشنهاد استاندار بصره، «عبد الله بن عامر» اين بود كه امام بايد مردم را به جهاد با دشمن در مرزها بفرستد تا آنان به دشمن مشغول باشند و فرصتي براي فتنهگري نداشته باشند. در جمع بندي نهايي عثمان گفت: به مناطق خود باز گرديد. با مردم خوشرفتاري كنيد. سلوكي عادلانه در پيش گيريد و با احتياط كامل مردم را به سوي دشمن در مرزها بفرستيد. در اين صورت از هر كه حركتي ناملايم سرزد فوراً حقوق او را از بيتالمال قطع كنيد.
آنان پراكنده شدند ولي ديگر براي اين برنامه ها فرصتي نبود. روز به روز اعتراض معترضان افزون شد. تهديد، تطميع، زندان، شكنجه و تبعيد، معترضان را خاموش نكرد. اصحاب پيامبر(ص)، بزرگان كوفه، بصره و مصر به بيكفايتي عثمان راي دادند و يكصدا خواهان كنارگيري او از حكومت شدند. اما عثمان تا آخرين لحظات عمرش بر اين باور اصرار داشت كه مردم حق نظارت بر عملكرد حاكمان و چگونگي عزل و نصب او و مخارج بيتالمال را ندارند و او لباسي كه خدا بر تن او كرده است را به درخواست مردم از تن خارج نخواهد كرد. اينگونه بود كه طومار حكومت و حيات او به يكباره برچيده شد و مردم حكومت را به منتخب واقعي خود امير المومنين علي بن ابي طالب(ع) واگذار كردند.














اين نوشتار، نکات جالب و آموزندهاي داشت…
آفرین بر شجاعت سایت کلمه. علی و عمار و مالک از یک طرف و عثمان و معاویه و عبداله بن عامر از طرف دیگر نمایندگان حق و باطل بودند. و چه همخوانی عجیبی بین این وقایع تاریخی با وضعیت کنونی ما وجود دارد.
با اینکه بارها این مطالب را خوانده بودم اما این بار بیشتر از قبل برای ابوذر گریستم گریه ای برای عدالت
و تاریخ همیشه تکرار میشود…
نه آقا اشتباه میکنید
اولین بار در زمان حضرت سلیمان استفاده شده
برید فیلم ملک سلیمان رو ببینید تا متوجه بشید
از هر 5 تا جملش 4 تاش راجع به فتنه است و اینکه برای در امان ماندن از فتنه باید از رهبرتون تبعیت کنید
پس فکر کنم سریال مختارنامه را ندیدی از 5تا جمله اش سه تایش فتنه و دوتایش فحشهای اصولگرایانه است
ملك سليمان رو كه من نديدم
اما فيلم مختارنامه رو بيش از حد اقراق كرديد برادر
اتفاقا اگه توجه كني توي مختارنامه فتنه گر مسلم و مختار و حسين بن علي (ع) هستند…
يا فيلم رو نديدي يا اينكه ديروقت بوده چرت ميزدي
در هر حال كاراي ميرباقري اصلا سياست الدوله اي نيست
اگه ميرباقري ابن الدوله بود امام علي رو نمي ساخت و حتي همين مختارنامه كه اينقدر از كوفي و عرب و … بدگويي ميكنه.
بهتره ما سبزها كه ادعاي مخالفت با رفتار احمدی نژاد گونه داريم كمي به حق صحبت كنيم.
يا علي
از نبوت تا ولايت سبز پوشيم
موافقم،
البته اگر مختارنامه هم زمان دولت عدالت!! شروع میشد همینطوری میشد. ولی خدا رو شکر که همین سریال داره نشون میده حکومت چقدر عوض شده…
در مختارنامه هم شخصی گفت: “خانه مختار محل فتنه شده است. علنا در برابر خلیفه!! مسلمین نقشه میکشد.” در جای دیگر فردی بعد از مرگ معاویه میگوید “حافظ دین رفت. امید مسلمین رفت.” به نظر میرسد “کاتب وحی” بودن و چاپلوسان زیاد داشتن هم معاویه را از گمراهی و مرگ نرهانید.
سلام
واقعا كه خوب كفتي
اصلا مثل اينكه همين الان …
دمت كرم
…
سلام بر یاران صدیق پیامبر اسلام و امام عزیر و احسن بر سایت کلمه که با حرکت روشنگری دینی قدمهای خوبی در جهت نمایش اسلام حقیقی بر میدارد
Vaghean alli
بسیار جالب وجدید بود با القای حکومت فکر میکردم آغاز فتنه در صدر اسلام با طلحه وزبیر بود
داستان جالبی بود دو مقایسه وجود دارد 1-….. وآقای موسوی وکروبی ،طلحه وزبیر 2-…. و فتنه گران ابوذر ومالک ویاسر!……..
باسلام
دوستان به نكته ظريفي دقت فرماييد: «اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم»
«اولي الامر از ميان خودتان» يعني همان والي كه در زماني عمر و عثمان است و در زماني حضرت علي (ع).
دقت كنيد، نه ابوذر و نه حضرت علي(ع) و ديگران، از فرمان عثمان سرپيچي ننمودند و ابوذر به تبعيد رضايت داد و طبق دستور والي(عثمان) از آنجا خارج نشد.
نكته ديگر اينكه درعين اطاعت، امر به معروف و نهي از منكر به روشهاي مختلف انجام شده است. چه با آرامش و چه با تندي!
اما نكتهاي كه بايد توسط دوستان عالم و اهل مطالعه مشخص شود، نحوه اطاعت يا تمرد از فرمان والي ستمگر است؟
خیلی با حال جواب دادی!! ولایت حضرت علی با ولی بودن عثمان و عمر مگه یکیه؟ اونا حق ولایت رو غضب کردند،ولایت مشروع بر مردم نداشتند، حضرت علی هم فقط بخاطر اینکه می دانست مخالفت در آن شرایط بدتر از صلح است و دیگر همین مقدار از اسلام هم باقی نمی ماند تن یه صلح داد.طبق همون آیه ای که آوردی اطاعت از اوالامر هم ردیف خدا و پیامبر است.لطفا قرآن و سنت را باهم ببینید نه اینکه خوشه چینی کنید.قرآن جای دیگه میگه ولایت فقط از آن خداست و کسی که خدا به او اجازه داده باشه.احادیث امامان هم مراجعه کنید تکلیف ما را در زمان غیبت مشخص کردند که همون ولایت فقیه هست.بهتر برای درک اینجور مسائل یک مطالعه هم بکنید.از آیت ا… جوادی آملی و …. . رهبر معظم انقلاب هم طبق قانون و شرع انتخاب شدند و الان همون ولایت پیامبر و ائمه را دارند . می تونید در این زمینه به نظرات بزرگان مثل آیت ا… بهجت ، وحید خراسانی ، فاضل لنکرانی ، صافی گلپایگانی ، سیستانی ، مکارم شیرازی ،شبیری زنجانی ، جوادی آملی ، حسن زاده آملی ، سبحانی و … مراجعه کنید . حق مشخص است لطفا کمی طالب حقیقت باشید و دست از کینه و لجبازی بردارید.
دوست عزیز من به ولایت فقیه و حکومت اسلامی درعصر غیبت اعتقاد ندارم چراکه در خصوص احکام دین بین بسیاری از علما اختلاف وجود دارد و هیچ یک برداشت واحدی ارائه نمیدهند.( اختلافات زمانی آنقدر زیاد است که با چشم غیر مسلح هم دیده میشود.) لذا بر طبق احدایث بسیار و معتبر در عصر غیبت حکومت اسلامی امکان پذیر نیست (چون قانون واحدی نیست و درمورد قوانین اسلام طبق اصل “هر کسی از ظن خود شد یار من” برخورد میشود) و هر حکومتی که به نام دین حکومت کند هم دین و هم خود را نابود می کند (کما اینکه شاهد هستیم که چگونه به دلیل عملکرد بد حکومت دینی میدان برای هجمه به دین باز شده است.) تنها چیزی که در عصر غیبت امکان دارد حکومت متدینینی است که از طریق جمهور مردم انتخاب شوند.
کاملا موافقم علیرضا جان.
برادر وقتی داری در مورد دولت حرف میرنی هر چی دلت میخواهد بگو، ولی وقتی داری در مورد مسائل جدی مثل دین خدا حرف میرنی بهتر است کمی مواظب باشی.
امام خمینی (س) میگفت: ما با سلمان هزار درجه اختلاف داریم.
طبق روایات ایمان سلمان (محمدی) در آخرین درجه بود ولی با این حال حتی سلمان نیز مقامش به هیچ وجه قابل مقایسه با پیامبر (ص) و امامان معصوم نیست. شما چطور میگویید آیت ا… خامنه ای همان مقام را دارد ؟؟؟؟ اغراق از شرک هم بدتر است.
….و اولی الامر منکم
و ولی امر از میان شما
حالا اگر این ولی امر از میان ما نبود و خودشو برتر از ما می دونست یا ما نمی خواستیمش و یکی دیگه رو از میان خودمون می خواستیم تکلیف چیه ؟
متن خیلی جالبی همشهریه سبز،تاریخ دوباره داره تکرار میشه.
یه سوال از کلمه:ما که شهرستانی هستیم چطوری میتونیم با فعالین جنبش،انجمن ها ،احزاب و گروهه همکاریه مستقیم داشته باشیم؟(اگه میشه منو راهنمایی کنید،ممنون میشم)
کلمه : با سپاس از همراهی شما دوست سبز همانطور که میدانید فعالیت عادی و کمک به اصلاح وضع کشورمان در حالت عادی نیز در کشور امکان ندارد و شهرستانها شاید وضعیتی ناگوار تر به مراتب از تهران داشته باشند. در راستای وظایف کلمه تنها چیزی که به نظر ما می رسد تشکیل گروههای کوچک دوستان و همفکران برای گسترش آگاهی هاست. حتی با توزیع برگه های کوچک روزنامه در بین خانواده و هم محله ای ها.
خیلی خوب بود خیلی خوب بود خیلی خوب بود مرسی مرسی مرسی ایت اله
تاریخ همواره خود را تکرار میکند. برای برای کسانی تکرار میشود که درس و پند لازم را نمیگیرند
برش تاریخی بسیار آموزندهای بود از شما تشکر میکنیم. فتنه هم مثل خیلی دیگر از روابط اجتماعی میتواند بر لهٔ یا علیه حق بکار رود. بدیهی است که هر وقت سیاست حکومت جابر، استفاده از مبارزه با فتنه گر، چوبی شود برای دور کردن مردم از حقوق حقه خود، این سیاست دیگر نه به فتنه ربطی دارد و نه به فتنه گر بلکه بهانهای است برای تداوم حفظ نامشروع قدرت توسط استبداد
اگر آزادي خواهي و قانونگرايي فتنه گريست پس من يك فتنه گرم.
خيلي عالي بود
به نظرم براي روزنامه خوبه
من نیز در خواست دارم این موضوع را برای روزنامه در نظر بگیرید
فتنه .خواص .بصيرت .مردود .دشمن .آحادملت
بار خدايا عجيب چرخ روزگار را بر مدار عدالت آفريده اي!! مرحبا بر خداييت.
…
با اجرای طرح هدفمند کردن یارانه ها همه حقوق بگیر دولت می شوند. در این صورت از هر که حرکتی ناملایم سرزد فوراً حقوق او را از بیتالمال قطع می کنند.
بسیار آموزنده بود..الحق که شاگردان پدر، راه و روش آن عزیز را که راه حق وحقیقت است تداوم می دهند.
Nazare RAHIM MASHAEE O ,,R.J,, bayad did chist. Aghaye SAIDI ke bastegi be rahbar dare va RAHIMI HAM shadidan gereftare Aghaye HOSSEINI ham ke donbale poloo zamine,, albaghiam ke behesab nemiyan
13Nafar ke midoonand FETNE chist Irano,, Dino,, servate mellato,, ghavanino,,Heysiate mardomo,, Bavarhara,, va………..bebazi gereftando be donya mikandand Meelat ke hich. Sepaho Basijo Lebas shakhsi haam ke aslan nemidooooooonand FETNE yani chi
خیلی بد که سرتاسر کامنتهاتون تعریف و تمجید از مطلب مورد بحث است : واقعا به نظر شما اشخاص و اسامی ملاک خوبی هستند برای تشخیص فتنه و فتنه گر:اگر ما برای روشن شدن حرف خود از فتنه گرا ن تاریخ نام می بریم از این بابت هست بر همه معلوم هست که آنان در زمان خودشان حق را بر منفعت شخص خود ترجیح داده ند والا قبل از آن جزو حق گویان بودند خوب در زمانی هم برای حق مایه گذاشته اند : ملاک فتنه گر نادیدن حق و زدن بر طبل لجاجت و ترجیح منافع خود به جامعه و مللکت .خدا انشاالله باز کند چشمان به خواب زده را
سلام
دوستان بهخاطر داشتهباشند که هیچیک از طرفین نمیتوانند خود را حق مطلق و بیعیب قلمداد کنند. از دیگر سوی، به فرمایش حضرت علی(ع) در هر رویارویی؛ یکی محق است. بنابراین باید به فتنهسازها که بهجای پاسخ به اشتباهات و نقصها و قانونگریزیهای بسیار مدیریتی خود، سعی در مسکوتگذاردن موضوعات مختلف به بهانه فتنه، و … نمودهاند، پاسخی درخور داد و خوابزدگانی که کورکورانه از اینان به نام اسلام طبعیت میکنند؛ را به وقایع تاریخی دعوت کرد. اگر چنین نبود که مردم خام حرفهای عمروعاص گردند، یزید را امیرالمومنین نخوانده و حسینبن علی را فتنهگر نمیخواندند.
باید پذیرفت که ریشه ظلم از ترک «انی تارک فیکم الثقلین، کتاب الله و عترتی» پدید آمد. آنجا که … آری. امروز معیارهای جامعه ما، تغییر کرده، چون منافع مدیران ارشد، در کلام و سنت رسولالله نیست، بلکه در کلام قدرت است!
خوب ممنون از نظر زیبایتان من همه اش را قبول دارم مخصوصا اخرش را اصلا قصد تعریف تمجید نیست برادر
چه جالب.چقدر این واقعه به دوران ما نزدیک است.سال 34 هجری.سال اینده 34 سال هجری از انقلاب میگذرد.یعنی سال اینده تصمیم میگیرند سران فتنه را نابود کنند؟و البته ابوذر فرمود…مال خدارا ابزار قدرت طلبی خود میکنند(همین اتفاقی که الان افتاده).سپس خداوند مردم را ازدست انان خلاص خواهد کرد.خدایا باشیم و ببینیم ذلت انان که بیت المال را ابزار قدرت طلبی خود میکنند.خدایا مردم را از دروغ وظلم وستم دیکتاتورها نجات بده.خدایا سایه عدل را بر سر این مردم بگستران.
بدبختی ما همیشه ادامه داره تا وقتی میگوییم خدایا …. این کار رو بکن خدایا … اون کار رو بکن
با این اوصاف خواسته اید عثمان را به چه کسی شبیه کنید ؟ فکر نمی کتید از هول حلیم در دیگ افتاده اید ؟ آیا این نوشته ی سایت کلمه است ؟ آیا این دیدگاه موسوی و نزدیکانه موسویه ؟ یعنی شما هم اگر به قدرت برسید بر همین روال شبیه سازی می کنید ؟ همون طور که آقای خامنه ای در 14 خرداد ؟ فکرش را نمی کتید با چند روایت دیگه میشه همه چیز را برعکس کرد ؟ راستی نقل قول خامنه ای درسته یا شما ؟ این دین سیاسی است یا سیاست دینی ؟ این علم تاریخ است یا سیاسی کردن تاریخ ؟ حرف های عثمان را سانسور می کتید و آن وقت از استانلیلنیسم مردم را هشدار می دهید ؟ این همان هسته ای است که موسوی از آن می گفت واای خدا ی من حالا می فهمم چرا احمدی نژادها به قدرت می رسند . سیاستمداران ما در گذشته می زیند . حیف این نوشته نیست در کنار نوشته های قبلی شما بیاید .باز هم وای بر ما
منتشر هم نکردید بیاندیشید و به نویسنده برسانید . این راه سبز امید نیست این راه سیاه نا امید کردن مردم است
راه سبز اميد يعني بدون داشتن هيچ تعصبي گذشته را نقد كنيم تا اينده را بسازيم ما و شما برادر وخواهر ديني هستيم و بايد در كنار هم باشيم .
نوشته فابل تاملی بود اما ایا نباید کمی بیشتر احتیاط کرد این نوع استدلال ها شمشیر دو لبه هستند هر ان می شه با روایاتی از دست دیگر خلاف موارد ذکر شده درباره مصادیق فتنه رو نتیجه گرفت. دین رو نباید سیاسی کرد این هزار بار!
در ضمن مواظب باشید که به اعتقادات سایر مذاهب توهینی نشه
دوستدار کلمه
جنبه ای از حق با شماست اگر حرفتان درست باشد
آقا مقايسه اي در كار نيست. بر نياشوب. اي واي و از اين احساسات خاله زنكي از خود بروز نده. صحبت فتنه است. همين. وريشه تاريخي برچسب هاي ناچسب عمر و عاص ها . حالا تو چرا اين مطلب را به مقايسه عثمان با فلاني گرفتي؟ ا … زشته بابا … !!!
احسنت و آفرين
واقعا عالی بود. مدتهاست که در این فکرم که چه شباهت عجیبی بین رفتارهای برخی ها با عملکرد معاویه وجود دارد….. بد نیست در این مورد نیز مقاله ای نوشته شود..
خیلی جالب بود .ای کاش مدعیان(البته دروغین )دین هم تاریخ را میخواندندو عبرت میگرفتند.
با سلام ، حمد و سپاس خداوند متعال را که همواره در حفاظت از دین وکیان اسلام دلیر مردانی را پرورش می دهد. بار خدایا اگر فتنه این است و سران فتنه اصحاب پیامبر می باشند ما را با این عزیزان محشور فرما.
آری برادران امروز یاران پیامبر انقلاب فتنه گر و سران فتنه لقب گرفته اند ولی اگر اصحاب رسول خدا شکست خوردند این عزیزان همچون
موسوی ، کروبی ، خاتمی ، مرجع عالی قدر صانعی ، بیات ، موسوی اردبیلی ، دستغیب ، و….. هم شکست خواهند خورد .خدابا ما را
با این عزیزان محشور فرما و آنان را هم که سد راه این عدالت خواهان هستند با رهبرانشان محشور فرما.آمین با رب العالمین
آقایان درس بگیرند که صدها سال مثل باد میگذرد و به تاریخ بی رحم می پیوندند . دلیل انتخاب اشتباه و جزو بدان تاریخ شدن فقط آن است که دنبال نفس خود میروند و تمجید چاپلوسان آنان را کور میکند بحدیکه فکر میکنند خودشان استثنا و زرنگتر از گذشتگان هستند .
وتاریخ باز هم تکرار می شود و هر بار با اسم اسلام عوام را به دنبال خود میکشند . زیبا بود .ممنون
کسی میدونه محمد ناصر اصفهانی چه کسی هستند،آخه با اینکه نامشون نا آشناست ولی متنی که نوشتند و عکس با حجب و حیایی که اینجا چاپ شده آدم دلش گرم میشه که هنوز هم آیت اللههایی که از دین واقعی اسلام حرف میزنند فراوانند ولی بی نام و نشان.پس معلوم شد در دوره عثمانیان به سر میبریم.متن فوق العاده زیبا و منطبق به روزگار امروز ما بود.خدا رو شکر پس همینجور که بساط عثمان به هم ریخت و به قول خود عثمان خود خدا لباسی رو که تنش کرده بود از تنش در آورد لباس اینها هم که خودشون به تن خودشون کردند در میاد.
این داستان .به درد کیهان بچه ها میخورد.آقای نویسنده که خودتو محقق مینامی.میدونی ذی النورین یعنی چه؟الحق که حق (….) همینه.الحق که( تقیه )مبارکتون باشه. میشه راجع به تقیه برای هم(…..)نت توضیح بدی. که با این تقیه تون چه کارها که نمیکنین و چه کارها که نکردین
برادر تند نرو که این بحثیست تاریخی بین صابه و اطرافیان پیانبر وحواشی بعد ان که کاملا قابل بحث و کنکاش است
Aghar az dolatmandan, bekhahim ke yek REFRANDOM begzarad, FETNEGARIST YA NAA? aghar nist rahe haal chist? va az koja bayad shorooo kard? va sahme ,,KALAME,, ke aksare mellat mitavanand be hemmate JAVANANE VATAN aghah shavand chist? BAYAD ba hamin emkanat az jaeee shorooo kard
دست دوطرف قضیه برای من یکی رو شده..بدبخت باشم اگه ذره ای از این از فرصت طلبهاحمایت کنم..میخواد طرف قرمز باشه یا بنفش و یا سفید و یا حتی سبز…حالا برای اثبات آدم بودن یه چند تا اصولگرا یا اصلاح طلب بیام دست به دامن روایات زمان پیامبر بشیم. فکر کردین مثلا این میرحسین میومد خیلی از این یکی بهتر بود؟!!! همشون دنبال پر کردن جیب خودشون هستن…دودسته کردن جوون ایرانی و به جون هم انداختنشون هنره؟!!!!
تا کی میخواین سنگ این دو گروه را به سینه بزنید؟
تاشناس ! خود شناس ؟
شما فروشګاهی کارخانه ای ویا جایی رو میشناسید که آدم های خوب و مسیول تولید کنه؟ اګر می شناسی بګوید برویم چندتا وارد کنیم یا حالا که تحړیم هم داریم خودمون تږلید کنیم و خود کفا بشیم.
شما من رو یاد یک هنرمند کاریکاتورست که خارج از کشور زندګی میکنه میاندازید! که میګفت هیچ کس لیاقت رای ایشان را نداره ! ایشون چون قبلا در انتخابشون اشتباه کردن .. اون هم بد حوری!!!… امروز دیګر کسی را لایق اعتماد خود نمیدونند.به جای اینکه به خودش بګه من اشتباه ګردم و باعث اشتباه دیګران هم شدم. از بقیه میخواد به ایشون ثابت کنند که مثل بت دیروز ایشون نیستند!
جالب اینجاست که ایشون تقییری در رفتار خودشون نکردند ! « جلوی بت خود خار بینی و پشت بت خود بت بینی!!! »
اینکه در دنیای قدرت و پول وسیاست و مذهب ما تا به امروز خیلی تو زوق مون خورده حرفی نیست…. با خط زدن این و اون هم تجربه اش را 100 سالی هست که داریم و چوب هایشرا هم که خوردیم. منتها هیچ وقت از خودمون پرسیدیم چرا همیشه اشتباه انتخاب میکنیم؟
آیا شما لااقل برای اینکه از این به بعد کمتر اشتباه کنیم راه حلی سریع ! …و حتی کند دارید؟؟؟.
برای ساخت این رایانه که من و شما میتونیم امروز استفاده کنیم لاقل 5000 هزار سال علم زره به زره با استفاده از تمام فرهنګها وقت ګذاشته شده!
برای اینکه مشکلات بشری حل بشه شاید باید 5000 سال دیګه منتظر شد !
« دکتر شدن چه آسان ِ آدم شدن چه مشکل »
شاید هر کس با شناخت بیشتر روی خودخواهی های خودش بتونه کمکی به بهتر شدن زندګی خودش و دیګران بګنه!
« قطره قطره کم ګړدد «خودخواهی ها» ِ وانګهی نابود شود »
منم با دوستمون موافقم…
این شکافی که بین مردم اجاد شده خطرناکه…
هیچ کس هم که به وحدت رای نمی ده…..
آخرش نشیم مثل روآندا که مردم همدیگرو از رو قیافشون میکشتن….!
برادرمن نمی شه که برای ایجاد وحدت ظالم رو در ظلمش حتی باسکوت یاری کنیم و مظلوم رو تنها بزاریم وما منعکم شنئان قوم ان لا تعدلو اعدلو ا ذالک اقرب الی التقوا وبدیهای هیچ قوم و یاطیفی شما را به بی عدالتی دعوت نمی کندعدالت ورزید که به پرهیز و خودنگه داری نزدیکتر است.
دوست عزیز
منظور من تماشاګر ظلم و جنایت بودن نیست!
استعفا دادن ! و دست رو دست ګذاشتن ! مثل دوست عزیز ناشناس راه حل پیدا کردن مردان و زنان سیاسی ناب نیست.
تنها راه آزادی وحدت و برابری و همبستګی و دفاع از حق هم دیګر نه دخالت در کار هم دیګر است.
برای رسیدن به مقاصد سیاسی نیازی نبود که از طریق کتب تحریفی و داستانواره به صحابه پیامبر چنین تهمت هایی ببندید. کتاب الفتوح، نوشته ی ابن اعثم کوفی، مورخ شیعی!!(که هیچ معلومات قابل استناد و مستند و دقیقی در خصوص زندگی وی وجود ندارد )در قرن چهارم میباشد که هیچ اعتبار و سندیتی در بین اهل تسنن ندارد.بهتر بود در خصوص چنین موضوعاتی برای رسیدن به اهداف سیاسی خودتان موجب آزرده گشتن خاطر اهل تسنن ایران که همیشه طرفدار جنبش سبز بوده و هستند نمیشدید،متاسفانه با انتشار این چنین مطالبی به جایگاه خود را در بین اهل تسنن ایران خدشه جدی وارد کرده اید و زبان گویای ما اهل تسنن سبز را در برابر مخالفین که میگویند” سبز و قرمز و چپ و راست و بالا و پایین این نظام چه قبلی چه فعلی همیشه با اهل تسنن مشکل داشته و دارند و در صورت به کام شدن ایام برای جنبش هایی نظیر سبز باز دچار چنین هجمه هایی علیه اهل تسنن حتی شدیدتر از زمان فعلی خواهیم بود” لال میشود.به جز تاسف چیز دیگری نمیتوانم بگویم.چرا باید برای اثبات یک موضوع حتما باید با تخطئه موضوع و یا اعتقادات دیگران به این مهم دست یافت نمیدانم؟شما با طرح چنین مباحثی علنا طرفداران جنبش سبز اهل تسنن را از خود رانده اید…
رابطه دوستداران جنبش سبز از نوعی که شما می فرمائید نیست ما به عقاید همدیگر کاملا احترام میگزاریم ودر عین حال با هم اختلاف نظر وگاه عقیده وگاه تاکتیک داریم ولی هنر ما در اداره این اختلاف ها و تمازج انها در بازخورد اخلاقی وعلمی باهم میتواند به تعالی همه ما کمک کند امید است که همه ما به این مطلب اهمیت کافی دهیم. امیدوارم همه در راه سبز امید ازاده باشیم.
قسم به زبان راستگوی ابوذر قسم به عمر پر
برکت عمار قسم به علم راستین سلمان قسم به مظلومیت بلال قسم به گمنامانی که تاریخ اسلام را با مجاهدت خودمتاثر کردند قسم به خون گرم حسین قسم به بنیان گذار شیعه فاطمه قسم به شمشیر تیز عدالت علی قسم به صداقت پیامبر قسم به کلام خدا قران قسم به خود خدا که تو همه چی تکه ….حق بر باطل پیروز است.خون بر شمشیر پیروز است انقلاب 57 ادامه دار
کار فوق العاده ای بود. دستتان درد نکند
قسم به زبان راستگوی ابوذر قسم به عمر پر
برکت عمار قسم به علم راستین سلمان قسم به مظلومیت بلال قسم به گمنامانی که تاریخ اسلام را با مجاهدت خود متاثر کردند قسم به خون گرم حسین قسم به بنیان گذار شیعه فاطمه قسم به شمشیر تیز عدالت علی قسم به صداقت پیامبر قسم به کلام خدا قران قسم به خود خدا که تو همه چی تکه ….حق بر باطل پیروز است.خون بر شمشیر پیروز است انقلاب ۵۷ ادامه دارد به خون به نا حق ریخته شده خواهر زاده اقای موسوی سوگتد به گوشهای پاک پسر اقای کروبی که شهادت میدهد از ناسزا گویی به مقدسات مطهر این ملت توسط ماموران مزدور سوگند به هزاران مصیبت خونینتر و زننده تر از این در خیابانها و زندانهای کشور سوگند به 20 سال زندان اقای طبرزدی سوگند به دستگیری مسلمان مجاهد یزدی به جرم اقامه نماز جماعت سوگند به سفره خالی محرومان سوگند به بیخانمانی مستاجران خانه بدوش سوگند به چه کنم چه کنم این ملت شریف سوگند به فرار مغزهای این سرزمین سوگند به استعدادهای والای خانه نشین شده سوگند به بزرگترین حزب کشور مشارکت سوگند به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی سوگند به 70 سال استبداد ستیزی دانشگاهیان سوگند به روح منتظری و طالقانی سوگند به غربت و تنهای صانعی سوگند به ایران سوگند به جان خودم اگر قابل بدانید سوگند……. ما ییروزیم .چون مسلمانیم چون مودبیم چون مجاهدیم چون صبوریم چون دلسوزیم چون فداکاریم چون راستگوئیم چون مهربانیم چون با گذشتیم چون به کار جمعی ایمان داریم چون حق اکثریت و اقلیت میفهمیم چون مسئولیم چون با استعدادیم چون مدیر و مدبریم چون پنهان کاری نداریم چون زحمتکشیم چون متخصصیم چون حلال و حرام میفهمیم چون برای افتادگان برادریم و برای سرکشان معلم چون از تحمیل خودمان به دیگران بیزاریم و میترسیم چون کشوری ازاد و اباد و سربلند میخواهیم چون دنیایی شریف و اباد و ازاد میخواهیم چون مغرور و متکبر نیستیم چون دانستن را دوست داریم وانچه را که نمیدانیم میپرسیم چون از انچه که میدانیم به دیگران میاموزیم……. چون قران داریم
اي عزيزي كه فرمودي اين سخنان مخالفت با اهل سنت است و كتاب الفتوح نزد اهل سنت بي اعتبار است. مطالب ياد شده چنانچه نويسنده هم تذكر داده است در كتاب تاريخ طبري، اخبار الطوال دينوري، تاريخ مسعودي و…هم آمده است. عين مطالب فوق را طه حسين دانشمند اهل سنت مصري خود ما هم در كتاب «الفتنه الكبري عثمان» آورده است. به نظرم نويسنده در صدد اهانت به اهل سنت نبوده است بلكه مي خواسته است كه به سياستمداران بفهماند كه شبيه سازي تاريخي شمشير دو لب است اگر از آن استفاده كردي تنها ديگري را نزده اي خود زني هم كرده اي.
خلاف انسانيت و عدالت عمل كردن از هر كس محكوم است شيعه باشد يا سني.
آقا یا خانم صبح:
من با افرادی که مدام از این دست استدلالها استفاده می کنند که بله فلان دانشمند اهل سنت گفته است این روایت را قبول دارم و حق با شماست و از این دست نقل قولها که حتی کوچکترین زحمتی برای پیگیری ماجرا و دسترسی به واقعیت قضیه به خود نمی دهند زیاد بر خورده ام. من از شما فقط یک سوال دارم و آن اینکه اگر این که شما می گویید درسته و فلان دانشمند ویا فلان راوی معتبر سنی به صحت این راوی اعتراف دارد و کم هم نیستند از این دست آدرس دادنها ( برای نمونه می توان به کتابهای بینش اسلامی مراجعه کرد که هر جا موضوعی مورد اختلاف سنی و شیعه حتی در خصوص مسائل مهمی مثل امامت یا 25 سال خانه نشین شدن علی و .. اشاره دارد فوراً یا در همان دنباله یا در پایین صفحه اشاره شده است که فلان دانشمند بزرگ سنی به این اذعان دارد! در حالی که حتی اجازه انتشار کتاب فلان دانشمند در داخل وجود ندارد یا اگر کتاب موجود است بزبان عربی است یا اگر هم ترجمه شده توسط یک مترجم شیعه با حذف و اضافات دلخواه خویش ترجمه گردیده است و قدر مسلم به این دلیل که مسئله مذهبی است هیچگاه از سوی وزارت ارشاد یا فیضیه قم نه تنها فرد مترجم مورد بازخواست قرار نمی گیرد بلکه تشویق هم می گردد!) از دید یک آدم بی طرف به من بگویید پس اختلاف در چیست و اصلاً بدون دلیل و از روی لجاجت سنیها یه دین شیعه نمی گروند! در میان موضوعات علوم اجتماعی امروز مباحثه در باب اختلافات دینی تنها علمی است که هیچ گونه پیشرفتی نداشته است. به همین خاطر اندیشمندان غربی به این نتیجه رسیده اند که دین صرفاً باید یک مسئله شخصی باشد
اقا حمید بحث بحث شیعه وسنی واختلاف انها نیست که هر کس درقبال چنین بحث هایی به نتیجه سعهای مستمر خود وقناعت عقلی وقلبی خود ملزم است.
برادر گرامی اهل تسنن شما انتظاردارید بنده به واسطه مصالح سیاسی به حضرت عثمان جهت تبعید ابوذر تبریک عرض کنم.من نمیتوانم به یک واقعیت تلخ سیاسی مذهبی که به تائید چندین منبع موثقتر از این راوی نیز رسیده چشم ببندم.امروز نه عثمان در میان ماست و نه ابوذر. اما قران در میان ماست و طبق فرمان پروردگار من و شما حقیقتا برادریم و یکدیگر را دوست داریم.اما در مقام محقق حق نداریم هرگز واقعیتی را کتمان و انکار کنیم.خداوتد همه ما را در جهت اعتلائ دین مبین اسلام یاری دهد.
فاعتبروا یا اولی الابصار : ای صاحبان آگاهی عبرت بگیرید (سوره حشر آیه 3)
باید عبرت بگیرند ولی خوب مشکل ها دارند ازجمله « کرند و کورند و نمی فهمند » اما برای ما جای بسی امیدواری است که در هر حال رفتنی هستند
احسنت-این روش بسیار موثر و روشن کننده است لطفاً ادامه دهید
دوستان عزیزم “صبح”و “سحر” بنظرم جواب منطقی ای به دوست و برادر عزیزمون “سوابان” دادین. از جواب مودبانه ی شما به شخصه ممنونم. و شما دوست عزیز سوابان، بیایید منصفانه و برادروار در کنار هم با منطق با هم بحث کنیم. شماها همواره منابع تشیع رو بی اعتبار دونستین و بنده به دلیل موقعیت زندگی با برادران عزیز و گل تسنن برخورد دارم و به این اخلاق شما واقفم. در مقابل ما هم شما رو محکوم کردیم و این اصلا شایسته ی ما و شما نبوده. لطفا بیاید بدون تعصب با هم دوست و برادر باشیم.
پاینده باشید و سبز
1. مطلب متفاوتی بود . باب طبع کسانی که همه چیز را شبیه سازی می کنند و تاریخ را دارای روح می دانند .
2. طبیعی است که اهل تسنن چون تفاوتی میان خلفای راشدین ( ابوبکر / عمر/عثمان /علی ) نمی گذارند از این قضیه ناراحت شوند که چرا سخنان عثمان سانسور می شود و سخنان علی بدون سانسور می آید و طبیعی است که سایت کلمه بسان یک سایت مذهبی و شیعی در این خصوص ملاحظه داشه باشد . اما فراتر از تشیع و تسنن ، باید فراموش نکنیم که کلمه یک سایت سبز است و اتفاقا سبزترین سایت ها پس این رویکرد چندان سبز نیست .
3. اهل سنت عزیز نباید این ادبیات روایی و این دست روایات را موهن بدانند و در توجیه و دفاه آنچنانی بکوشند .حق ندارندبرنجند چرا که نگرش اهل سنت به خلفای راشدین اجازه نقد آنها را می دهد .یه عبارتی دیگر شایسته نیست بسان یک اهل سنت عثمان را یک فرد معمولی بدانیم اما توقع داشته باشیم کوچکترین انتقاد و یا ایرادی بر رفتار او وارد نباشد . در حقیقت کسانی که از این مطلب می رنجند نه به مذهب سنی پای بند اند و نه به تشیع .
4. کار برد این ادبیات یعنی استناد به تاریخ دینی ( و نه علم تاریخ ) بیشتر در حوزه ها و محافلی است که با پیش فرض اسلام و تشیع به سر می برند و باز هم طبیعی است که تاریخ دینی غیر از تاریخ است .
5. از نویسنده محترم می پرسم : مادامی که این مطلب برای حوزه ی عمومی تهیه شده و در فضای عمومی منتشر شده است : اگر در کنار نام مولای متقیان علی به حرف (ع) یاد شده و بر او درود و سلامی فرستاده شده ، بهتر نبود که در کنار نام عثمان (رض) هم به احترام یک میلیارد اهل سنت رحمتی ، درودی ، فاتحه ای و یا طلب آمرزشی می آمد و از او حداقل با لحن مثلا محترم “جناب ” یاد نمی شد . سایت کلمه چرا این گزینه را رعایت نکرده . مگر رحمت و فاتحه ای بر مسلمانی که در مسلمانی او تردیدی نیست ؛ اشکالی دارد ؟
6. شخصا این ادبیات فتنه و توسل به روایت نامحکم و نا مستند و محل منازعه را در سطح یک سایت عمومی و حتی در سطح عامه نه درست می دانم و نه مفید . مفید نیست چون خاطر کسانی را – ولو به ناحق – آزرده می کند و درست نیست چون استفاده از فرهنگ و ادبیات عظیم دینی ، مجال استباط های بسیاری را از این می دهد . درست نیست چون همین نگاه وقتی به قدرت می رسد به خود حق می دهد علوم انسانی را در پای اعتقادات فردی و گروهی قربانی کند . مثال لازم نیست ! هست ؟
7. توجه شما را به سخنان تاج زاده در همین سایت آمده است جلب می کنم : مبادا به حقوق انسانی بی توجه بمانید .
8. با نهایت احترام ، یک انتقادتند هم دارم : همان گونه که استفاده از ادبیات مبتذل و موهن حسین شریعتمداری شرط ادب نیست ، استفاده از روایات مبتذل دینی شرط دین ورزی نیست . ( در استفاده از واژه ی مبتذل دقت دارم . منظورم روایاتی است که پیش پا افتاده اند و کار کر آنها فتنه انگیز است .)
9. از نویسنده محترم می پرسم : اگر فردی گشت و گشت و چند روایت دیگر تاریخی را که در آنها از عبارت “فتنه” استفاده شده بود و یافت و به زعم خود خواننده را به مطلب و نتیجه ای دیگر رهنمون کرد آیا این کار نوعی« مصادره به مطلوب » نیست ؟ و مهم تر از آن آیا این کار او « اخلاقــــــی » است ؟
10 . سایت کلمه مدتی است سنت حسنه ای را باب ساخته و کامنت ها را بی ملاحظه ی سیاسی ( و البته با ملاحظات اخلاقی ) منتشر می کند . از نویسنده محترم خواهشمندم این کامنت را بخواند و در مجالی و یا کامنتی به آنها پاسخ دهد . این سنت حسنه ی پاسخ گویی یکی از آرزوهای سبز هاست . چرا خودمان آرزوهای خودمان را براورده نکنیم ؟
عموما سازنده است، سارا خانوم البته با این ملا حظه که تاریخ دینی با علم تاریخ تفاوت خاصی ندارد مگر در میزان حساسیت و اهمیت بسیار بالا ، که اهمیت اهتمام به ان را بیشتر می کند چون ما خواسته یا ناخواسته برای پیشرفت خود نیاز به نقد تاریخ خود داریم مخصوصا تاریخ دینیمان.
خطبه 50 نهج البلاغه – در بيان فتنه:
علل پيدايش فتنه ها همواره آغاز پديد آمدن فتنه ها، هواپرستى، و بدعت گذارى در احكام آسمانى است، نوآوريهايى كه قرآن با آن مخالف است، و گروهى (با دو انحراف ياد شده) بر گروه ديگر سلطه و ولايت يابند، كه برخلاف دين خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط نمى شد، بر طالبان حق پوشيده نمى ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مى گشت زبان دشمنان قطع مى گرديد. اما قسمتى از حق و قسمتى از باطل را مى گيرند و به هم مى آميزند، آنجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره مى گردد، و تنها آنان كه مشمول لطف و رحمت پروردگارند نجات خواهند يافت.
من از طرفداران آقای موسوی در انتخابات گذشته بودم…سنی مذهب هستم…این داستان فتنه که نقل شد تحریف تاریخ به نفع خود(جنبش سبز) می باشد…لازم هست کتب تاریخی و معتبر دیگر هم مطالعه بشه…به هر حال اصلا تشبیه جالبی نبود..امیدوارم خداوند همه ما را هدایت کند.
درود بر همه شما ايرانيان
به هوش باشيد تا از لغزش خويش شرمگين نگرديد
بدانيد و آگاه باشيد كه سرگذشت ديگران روشنگر راه پيش روست ، باري همه ي آن نيست و گذر پيروزمندانه از دوباره هاي گردون نيازمند اندكي دانش و هوش همراه با درنگ و وارسي در رخدادها زمانه است .
نخست دژخيم در دل و روان ماست و آن ناداني در كنار دشمني با ديگران است .
برخيزيد و به دنبال دوست و دانش بگرديد ، خواهيد يافت !!
سلام
به عنوان یک فرد هوادار جنبش سبز، اقدام به راه اندازی وبلاگ لیزه2 نمودم . البته این وبلاگ یک بار با نام لیزه فیلتر شد . اما پیشنهاد میدم همه دوستداران جنبش سبز برای دسترسی و چرخش اطلاعات بویژه اطلاعات سایتهای فیلتر شده اقدام کنند . چرا که بعضی از دوستان دسترسی به فیلتر شکن ندارند .