باور كنيــــــــــد، اطاعت كنیـــــــــــــد و بجنگیــــــــــــد!
چکیده :سخنراني سردار مشفق ، روايت ساده ي يك جنگِ چند ساله است. جنگي كه در يك طرف آن احزب اصلاح طلب با هدايت جبهه ی مشارکت و سازمان مجاهدین و مجمع روحانیون؛ بنیاد باران با رياست سيد محمد خاتمي و عضویت و همراهی 1200 نفر از اساتید و وزرا و شخصیت های سیاسی؛ جمعیت توحید و تعاون به محوریت میر حسین و با همراهی فرزندان شهید بهشتی وجمعي از اساتید دانشگاه ؛ جلسات صبحانه به مدیریت مهدی هاشمی ؛ مجمع تشخیص مصلحت نظام به ریاست هاشمی رفسنجانی ؛ بیت امام و سيد حسن خميني و هفت گروه جاسوسي و اطلاعاتی آمریکا به سرپرستی رایس، ايستاده اند و در طرف ديگر سردار مشفق و يارانش همراه با حقيقت ماجرا و مستندات و مدارك و هر آنچه...
کلمه-داریوش محمدی: از روزي كه قصه ي انتخابات دهم به پايان رسيد و داستان اعتراض به نتيجه ي انتخابات آغاز شد و بر خواسته ي مردم جنبش سبز برخاست ؛ تا همين چند روز پيش ، نمي شد نامي از « محسن امین زاده، مصطفی تاج زاده، عبداله رمضان زاده، فیض الله عرب سرخی، محسن صفایی فراهانی، محسن میردامادی و بهـزاد نبـوی » شنيد ، الا به اذن حاكميت و يا به حكم محكوميت . بماند كه گاهي هم به عيادت بيمارستان و يا ملاقات پس از زندان ، مي شد تصويري از مهرورزي دولت كريمه و شيوه ي حقيقت يابي شحنه و داروغه در سيماي آنان ديد ، تا به هواي آن كه به زندان رفته بود ، نشاني يافت از آنچه بر آنان رفته بود . تا همين چند روز پيش ، كه متن « شكوائيه ي هفت اصلاح طلب مشهور » ، در رسانه ها منتشر شد ، « گروهي شاكر » بودند كه آنان را كنار زده اند و « دسته اي شاكي » كه چرا كنار نشسته اند و هر دو غافل از اينكه «اصلاح طلبي » حكايتِ همين شكر و شكايت هاست..
باري ؛ قبل از ورود به محتوا و بدور از تصديق و يا تكذيت مدعا ، بايد اذعان داشت كه آشكار شدن شكوائيه ي قضايي هفت نامي و باقي ، نشاني آشكار از يك «رفتار سياسي اصلاح طلبانه» است و ايضا نشانه اي روشن از ايمان اين هفت تن ، به آئين اصلاحات . هم چنين فارغ از محتوا ، بايد اقرار كرد كه خواست تاريخي اين رفتاراصلاح طلبانه ، بر تاريخِ مطلوب « آئين همه چیز خواه» تاثير خواهد گذاشت و لاجرم ، روزي آه از «نهاد تاريخ » برخو اهد خواست .
به زعم نگارنده ، «مدعاي اصلي شكوائيه ي هفت نفره ، بروز يك گفتمان همه چیز خواه (توتالیتر) است». اين گفتمان انحرافي است و در يك غفلت تاريخي توانسته است بر گفتمان اصلي نظام غلبه كند و به گفتمان مسلط و مشهور این روزها تبديل شود . اين گفتمان، بنا به ماهيت خود، هيچ گفتمان ديگري را بر نمي تابد و گفتمان انقلاب و جمهوري اسلامي را يك تهديد بالقوه مي داند و بالفعل درصدد انحراف، تقليل و نابودي آن است.
اما؛ براي پرداختن به جزئيات و مدعيات اين شكوائيه ، لازم است ابتدا «ماجرا» را مرور كنيم. براي هم زباني و همراهي ناگزيريم به «بنيان هاي سياسي و سوابق تاريخي» گريزي زده و آن گاه به «اصل ماجرا» برگرديم و با زبانِ مشترك ، گزيده هايي از محتوا با نمونه هايي از واقعيت مقايسه شده تا به ياري آن حقيقت تقويت شود؛ اگر چه اين تقويت نه به نيت انكار است و نه به ضرورت اثبات . نگارنده در پايان ، آنچه را كه به زعم خود مي يابد و لازم مي داند ، مي آورد .
ماجرا چيست ؟
اوسط تيرماه هشتاد و نه ، در ديدار ميرحسين موسوي و سيد محمد خاتمي ، از انتشار يك فايل صوتي سخن رفت كه «در سی سال گذشته بی سابقه بوده و متضمن مطالب سراسر دروغ و توهین و توهم است». اين فايل صوتي با عنوان « سخنراني سردار مشفق » در فضاي مجازي انتشار يافته و به تدريج ، متن آن توسط سايت ها و وبلاگ هاي مختلف به تار جهان گستر آويخت و گزيده هاي مختلفي از آن ، در روزنامه ها و سايت هاي رسمي و نيمه رسمي منتشر شد .
اين ديدار و شباهت ادبيات سخنران با گفتمان حاكم بر «ستاد كودتا» به اهميت آن افزود و به تدريج ، كنجكاوي و گمانه زني در خصوص هويت واقعي سخنران و مكان و زمان سخنراني رواج يافت و ميان اين هياهو، مدعيات و محتويات سخنران تا حدي به حاشيه رفت . البته اين حاشيه نشيني قبل از هر چيز ، ناشي از ناسازگاري محتويات و نامعقول بودن مدعيات سخنران بود . به بياني ديگر ، وقتي سخنران خواهان تجديد نظر در مجموعه ي عظيمي از باورهاي فردي و تاريخي مخاطب است ، مخاطب بالذات از اين تجديد نظر وسيع در مجموعه ي باورها ، بيزار است و به همين علت از پرداختن به اصل آن گريزان مي شود .
در اين سخنراني ، سخنران به زعم خود ، پرده از چهره ي بسياري از اشخاص مشهور و سياسيون با سابقه بر مي دارد ، تا چهره ي واقعي آنان را نشان دهد و سهم هر كدام را در خيانت به نظام عيان سازد . هيچ فرد و نهادي در اين سخنراني در حاشيه نمي ماند ، مگر آگاهانه . اين سخنراني ، نمايش كم نظيري است از پرده دري درباره ي خصوصي ترين موضوعات شخصي تا پرده برداري از كلي ترين مواضع نهادهاي اصلي و جريان هاي سياسي .
سخنران جمله هاي بسياري را به شخصيت هاي شناخته شده ي سياسي و مقامات بلند پايه ي نظام نسبت مي دهد « تا آنها را نافد سازد » . گاه بازجويي است كه اعترافات زندانيان را بي محابا نقل مي كند و زماني در مقام مشاور و مطلع ، از مكنونات قلبي شخصيت ها و نيات دروني آنها خبر مي دهد و گاهي در جايگاه تحليل گر ، مواضع اصلي احزاب و فعالان سياسي را گزارش مي كند . اين « مدعيات » در كنار گزاره هاي بديهي و سخنان مشهور و شايعات معروف ، آن چنان ساده و معمولي توسط سخنران بيان مي شوند كه تناقضات احتمالي و پشتوانه هاي استدلالي لازم در اين هم نشيني گم مي شود و حجم مدعيات آن چنان زياد است كه هوش شنونده مسحور اطلاعات سخنران مي شود و خود را از تشخيص سره و ناسره فارغ مي بيند . اين فراغت در يك فضاي جمعي امنيتي ، عقل را به استراحت مي خواند تا عقلانيت در حضور يك سخنران غيب دان ، غايب شود . سخنران، براي آن كه آخرين ترديدها را بزدايد ، به اظهار مكرر اين مطالب در « مجالس مهم» ديگر تاكيد مي كند و البته مهارت او در اداي مطلب و حضور ذهن او در گذر از زمان و مكان ، اين « تكرار و تاكيد » را آشكار مي سازد .
« تاريخي» كه در اين سخنراني روايت مي شود ، آن چنان متفاوت است كه مي تواند گفتمان متفاوتي را از جمهوري اسلامي و شخصيت هاي آن ارائه دهد . نقل قول هايي كه از افراد مي آيد مي تواند برهان قاطعي بر خيانت آنان باشد و توطئه هايي كه در اين سخنراني به ميان مي آيند ، مي تواند دليل محكمي براي برخورد با عاملان آن باشد و توجيه مناسبي براي حذف حاملان آن شود . به همت مدعيات اين سخنراني ، مي توان سرداران اصلي دفاع مقدس را از نو شناخت و به خيانت كم كاري فرماندهان قبلي پي برد و به صداقت و توان بنيان گذاران نظام شك داشت و انحراف بزرگي را در تاريخ بيست و چند ساله ي نظام ثابت كرد . آنچه در اين سخنراني آمده است ، حجم وسيع و غريبي از جمله هاي خبري است كه هر كدام به نوبه ي خود مي تواند محل مناقشه و مجادله باشد و مدعي را به محاكمه بخواند . اغلب گزاره هاي آمده در اين سخنراني ، اگرچه بي سابقه نيستند اما هم نشيني اين حجم از اخبار نامعمول و اسرار مگو در كنار هم ، اگر بي سابقه نباشد ، بسيار كم سابقه است …
و …سرانجام ، تهمت هاي آمده در اين سخنراني و رفتارهاي شكل گرفته حول مدعيات آن ، تعدادي از شخصيت هاي سياسي را شاكي كرد تا كمتر از دوماه از انتشار سراسري آن ، هفت چهره ي مشهور اصلاح طلب شكوائيه اي را به قوه ي قضائيه تحويل دهند و از آنچه در اين سخنراني و بر مبناي آن بر آنان و مردم و كشور رفته است به داد خواهي برخيزند .
گفتمان همه چیز خواه ( معرفي اجزاي فلسفي ، سياسي ، اجتماعي و تاريخي )
انسان ، اگر چه موجود عاقلي است ، اما بالذات عقل گريز است و البته اين عقل گريزي به معني عقل ستيزي نيست ، بلكه به معناي انتخاب ميان تعقل و بي عقلي است . معلوم است كه بي عقلي و فكر نكردن ، آسان تر از تفكر و تعقل است و از باب همين آساني است كه انسان تا حد ممكن از قوه ي عاقله ي خود كمتر استفاده مي كند . يعني بي عقلي ، « مطبوع » تر از تعقل است . از طرفي ديگر ، مسئله هر چه ساده تر باشد ، راه حل آسان تري دارد . اگر حل يك معادله ي دو مجهولي ساده تر از يك معادله ي صد مجهولي است ، به اين خاطر است كه هر چه مسئله پيچيده تر باشد و مجهولات بيشتري داشته باشد ، اغلب از راه حل پيچيده تري برخوردار است و هر چه تعداد مجهولات كمتر شود ، راه حل ساده تر مي شود و حل آن آسان تر است و بالطبع به تفكر و تعقل كمتري نياز دارد و حتماً مطبوع تر خواهد بود .
اين « مطبوع بودن » ، گاهي انسان را آن چنان وسوسه مي كند ، كه ترجيح مي دهد مجهولات را به هر نحو كمتر كند و از پيچيدگي ماجرا بكاهد ، تا راه حل هاي ساده اي را براي مسائل پيچيده ارائه دهد . اين وسوسه ، اگر مهار نشود ، سركشي مي كند و جواب هاي خود خواسته اي را در تعدادي از مجهولات مي نهد تا راه حل ساده و البته « درست و مطبوعي » را براي مسائل پيچيده ارائه دهد . غافل از آن كه ، مجهولاتي كه كم مي شوند و و داده هاي خود خواسته در آنها قرار مي گيرند ، در اصل مقدار حقيقي آنها گم مي شود و آنچه به دست مي آيد ، اگر چه « درست بدست آمده »، اما « نادرست » است . يعني « كم كردن مجهولات همان و گم شدن حقيقت همان ».
اين « وسوسه ي مطبوع » ؛ اگر در كنج ذهن و زندگي فرد بنشيند و به ساده كردن مسائل شخصي ختم شود ؛ عقل را كمتر زحمت مي دهد ، تا جايي كه فرد به « كم عقلي » و «بي عقلي» وصف مي شود . يعني « تعطيل كردن عقل همان و ديوانگي همان» . گاهي در سايه ي قدرت ، اين وسوسه ي به ظاهر ساده و معمولي ، آن چنان سركش مي شود كه هر لحظه داده هاي خود خواسته و مطبوع اش را در مسائل اعمال مي كند و با اين الگو ، به سراغ همه ي مسائل و مشكلات ، خرد و درشت مي رود و براي آنها راه حل هاي ساده ارائه مي دهد . اين وسوسه ي سركش ؛ اگر آرام نگيرد و دولت بيابد و قدرت بگيرد ، داعي نجات بشريت و رهبري جهان مي شود تا راه حل هاي خود را بر همه آزمايش و تحميل كند . راه حل هايي كه مديون جواب هاي خود خواسته و مطبوع صاحب قدرت اند و انسان هايي كه آن را مي پذيرند بايد طبع خود را با آنچه مطبوع دولت است ، يكي كنند . يعني « ساده شدن راه حل همان و يكي شدن طبع و خواسته ي آدميان همان ».
در عرصه ي سياست ، دولت يگانه نهادي است كه از قدرت مشروع برخوردار است و در اعمال قدرت مشروعيت دارد . اگر اين صاحب قدرت ، به همين « وسوسه ي مطبوع » گرفتار شود و هوس كند هر آنچه جواب خود خواسته دارد ، رواج دهد و فراگير كند ، بالطبع دولتي خواهد شد تماميت خواه و و اقتدار طلب . اين « دولت ِ همه چيز خواه » ، همه چيزش بايد به هم بيايد و لذا مي كوشد همه چيز را حول آرمان هاي خود از نو تعريف كند و بنا نهد . مهم نيست كه اين آرمان ها ، آرمان هاي يك بلشويك روسي باشد يا خواسته هاي يك نازي آلماني و يا يك فاشيست ايتاليايي . مهم اين است كه همه عضوي از خانواده ي « تماميت خواهي » اند و به اندازه ي كافي از « شباهت هاي خانوادگي » برخوردارند . اين « شباهت هاي خانوادگي » كمك مي كند تا « وراي مكان و زمان و آرمان » ، چهره و اندام و قد و قامت همه ي آنها را در يك « آئينه » نشان داد ؛ « گفتمان همه چیز خواه» .
در « گفتمان همه چیز خواه» ، لازم است باورها تغيير كنند و انسان ها شبيه هم شوند تا طبع و خواسته و باور با هم سازگار بيافتد و بتواند با طبع عالي حكومت هم نشين شوند . براي تغيير در شبكه ي باورها ، خاطره ها بايد پاك شوند تا گذشته فراموش شود مثلاً « نخست وزير محبوب امام به آرمان هاي امام وفادار نبوده است » . شخصيت ها بايد با « شاخص» هاي جديد و از نو شناخته شوند . يعني :«سيد حسن خميني نيست، مصطفوي است ». مفاهيم بايد از نو تعريف شوند ، پس «جمهوري اسلامي همان حكومت اسلامي است » . تاريخ بايد تغيير كند و « كتاب هاي تاريخ بايد از نو نوشته شوند». علوم بايد با جواب ها كنار بيايند و گرنه ابزار گمراهي اند و « ناچار به انقلاب فرهنگي و تجديد نظر در مباني آنها بايد روي آورد». جراحي هاي اقتصادي و حل مسائل سياسي اگر دشوار شد، بايد منحل شوند يعني«سياست بايد سياست زدايي شده» و «پيچيده ترين مفاهيم اقتصادي را ساده ترين راه حل ها بيان كرد». گاهي سخت است حكومت قانوني رفتار كند، ساده تر آن است كه قانون همان باشد كه دولت اجرا مي كند. اين گونه نه نظارتي لازم است و نه تخلفي ممكن كه «دولت قانون گراترين دولت خواهد بود» و ديگر «قانوني را كه دولت اجرا نمي كند ، قانون نيست». اطلاعاتي كه دولت مي دهد همان حقيقت است و «وزارت اطلاعات همان وزارت حقيقت». هر آنچه حكومت انجام مي دهد، خواسته ي ملت است كه حكومتي كردن مردم ، ساده تر از مردمي كردن حكومت است و در نهايت « دولت خود را با ملت يكي مي داند » . بهترين حكومت ، حكومتي است كه با جامعه يكي باشد .اگر حكومت مجسمه ي قانون و آئينه ي حقيقت و جانان ملت باشد ، آن گاه درد و درمان و وصل و هجران يكي مي شود و چه سعادتي والاتر از اين …
نظم جديدي لازم است. به ياري اين نظم ، همه چيز ساده تر مي تر مي شود . نظمي اجتماعی ـ سیاسی كه در آن بتوان همه چيز را به آساني اداره كرد . « عدالت اجتماعي » ؛حكومت را اندامي بايد . مهم نيست كه اين اندام به نظمي ضد انساني و غير طبيعي محتاج است ، مهم اين است كه انسان ها در اين نظام واكنش معين و مشخصي داشته باشند تا يكي شوند و يك گونه بخواهند و يك گونه اداره شوند و چه عدالتي بالاتر از اين يكي شدن! اين گونه ، اداره كردن ساده مي شود و عقلانيت كمتري لازم است و فراگيري ممكن مي شود و سرانجام به همان معادله ي اساسي مي رسيم ؛ « فراگيري همان و ديوانگي همان ».
در دانش سياست ، «همه چیز خواه » يكي از معادل هايي است كه براي واژه ي توتاليتاريسم به كار مي رود . اين واژه در زبان فارسي معادل هاي ديگري هم چون تماميت خواهي و اقتدارطلبي دارد . در دانشنامه ي سياسي ، « دولت توتاليتر » اين گونه تعريف شده است :
« توتالیتر به عنوان صفت برای رژیم هایی به کار می رود که دارای این مشخصات باشند: نظارت دولت بر تمام جنبه های فعالیت اقتصادی و اجتماعی، انحصار قدرت سیاسی در دست یک حزب حاکم و حذف هر گونه نظارت آزادانه جامعه ، دست یازی به ترور برای سرکوبی هر گونه مخالفت و تلاش برای شکل دادن به جامعه براساس ایدئولوژی حزبی . ( آشوری، 1382: ص 240 )
جامعه شناسي سياسي ، هم مبين همين ماهيت دولت هاي توتاليتر و شيوه ي برخورد و نسبت آنها با جامعه است :
« دولت توتالیتر که خود بر خواسته از شرایط جامعه توده ای و تنهایی فردی است با از بین بردن مبانی جامعه مدنی و سنن سیاسی و حقوق جامعه و تبدیل طبقات به توده شرایط جامعه توده ای را اساسا تشدید می کند.توتالیتاریسم از طریق ایدئولوژی به دو شیوه جامعه مدنی را در هم می شکند و شرایط جامعه توده ای را اساسا تشدید می کند : یکی از طریق ویران کردن روابط میان انسانها و دیگری از طریق ویران کردن روابط ادراکی انسانها با واقعیت(بشیریه، 1388: ص336 )
تاريخ سياسي قرن بيستم ، راوي گونه هايي از حكومت هايي است كه در عمل و نظر به « گفتمان فراگيري » كوشيده اند . گفتماني كه ، تاريخ آن را بسيار دهشتناك تر و مستبد تر از ديكتاتوري هاي فردي گزارش مي كند . نمو نه ي بلشويكي اين گفتمان در رفتار و كردار استالين در شوروي سابق ، « آشكارتر » از همه است . خواندن نمونه هايي از آئين استالينيسم و كردار استالين و حاكمان شوروي سابق ، آگاهي بخش و هشدار دهنده است :
اتحاد جماهیر شوروی سابق برنامههای سانسور دولتی را به صورت وسیعی اجرا میکرد. مرکز اصلی فرماندهی حفاظت از اسرار نظامی و دولتی با نام Glavilt مرکز اصلی سانسور دولتی در شوروی سابق بود Glavilt حتی بر برچسبهای مشروب و ودکا نظارت داشت پرسنل این مرکز سانسور درهمه دفاتر روزنامهها و انتشارات اتحاد جماهیر شوروری حاضر میشدند و ۷۰۰۰ سانسور چی وظیفه نظارت بر اطلاعات قبل از چاپشان را برعهده داشتند. هیچ رسانه جمعی نتوانست از زیردست کنترلهای Glavilt رهایی یابد همه شبکههای رادیویی و تلویزیونی موظف بودن تعدادی از پرسنل Glavlit را در شورای سردبیری خود استخدام کنند.
تصفیه کبیر نامی است که به تصفیهٔ حزب کمونیست شوروی و سرکوب سیاسی و دستگیریهای وسیع در اتحاد شوروی در اواخر دههٔ ۱۹۳۰ میلادی اطلاق میشود. ضمن تصفیه تلاشهای بسیاری برای عوض کردن تاریخ در کتابهای درسی شوروی و منابع تبلیغی بود. بسیاری از قربانیان اعدامی از کتابها و عکسها بیرون گذاشته میشدند که گویی هرگز وجود نداشتهاند. نهایتا تاریخ انقلاب جوری روایت میشد که گویی تنها دو شخصیت داشتهاست… لنین و استالین. این دوره معمولاً با حضور سراسری پلیس, مظنونیت همگانی به «خرابکاران» , محاکمههای نمایشی و زندانها و اعدامهای مخالفان تصویر میشود… دوره اصلی تصفیه پس از قتل سرگئی کیروف، رهبر محبوب حزب درلنینگراد آغاز شد. کیروف بسیار نزدیک به استالین بود و قتل او حزب بلشویک را تکان داد. استالین، که میگویند میترسید خود او قربانی بعدی باشد، شروع به محکم کردن امنیت کرد و مخالفان خود را به «جاسوسی» و «ضدانقلابی» متهم کرد…در اواخر تصفیه. دفتر سیاسی نیکولای یژوف، رئیس وقت ان.ک.و.د را برکنار و بعدها اعدام کرد. هیچ كس به اندازه زینوویف در قدرت یافتن استالین موثر نبود، ولی هنگامی كه تصمیم به بركناری او گرفت ( و چند سال بعد دستور اعدامش را صادر كرد) گذشتهها را به كلی از یاد برد. وی كه خود شاهد گفتوگوی استالین و زینوویف در یكی از جلسات حزبی بوده مینویسد وقتی زینوویف خدمات گذشته خود را به استالین یادآوری كرده و پرسید« آیا رفیق استالین معنی وفا و حق شناسی را می داند؟» استالین با لحن گزندهای پاسخ داد «بله خوب می دانم… این یك نوع بیماری است كه معمولا سگ ها به آن مبتلا میشوند» ( در پي نوشت نمونه هاي تاريخي ديگري از آئين استالينيسم آمده است)
اصل ماجرا چيست؟
و اكنون مي شود دانست آنچه سخنران گفته است با آنچه بر كشور رفته است و آنچه در شكوائيه ي اصلاح طلبان آمده است ، پر بي ربط نيست .
اگر مدعيات سخنران ، جواب هاي خود خواسته نباشند و مطابق با مستندات ارائه شده باشند ، مي توان به سادگي به بسياري از معماها جواب داد و ريشه بسياري از مشكلات و مسائل كشور را يافت . و مي شود اين گونه ماجرا را مرور كرد :
در دو سال اخير ، كانون هاي متفاوت توطئه ، اعم از هفت حزب اصلاح طلب جبهه ي مشاركت و سازمان مجاهدين و مجمع روحانيون و بنياد باران به رياست سيد محمد خاتمي و با عضويت و همراهي 1200 نفر از اساتيد و وزرا و شخصيت هاي سياسي ، جمعیت توحيد و تعاون به محوريت مير حسين و با همراهي فرزندان شهيد بهشتي و گروهي از اساتيد دانشگاه ، جلسات صبحانه به مديريت مهدي هاشمي ، مجمع تشخيص مصلحت نظام به رياست هاشمي رفسنجاني ، سيد حسن خميني و بيت امام و 7 گروه جاسوسي و اطلاعاتي آمريكا به سرپرستي رايس و در يك «اتحاد استراتژيك ِ واضح» در حال جنگ با نظام هستند و البته مستندات كامل براي آن موجود است. بر خلاف تاريخ رايج، اين دشمنان از همان روزهاي پيروزي انقلاب با اقداماتي مانند تسخير لانه ي جاسوسي درصدد ضربه زدن به اسلام بوده و از هر فرصت و موقعيتي چون فرماندهي جنگ تحميلي، رياست جمهوري، نخست وزيري، رياست مجلس و تمام پست و اركان نظام استفاده كرده اند تا در مقابل نظام بايستند و آن را به شكست ونابودي بكشانند.
اين شخصيت هاي حقيقي و حقوقي ، هيچ كدام هماني نيستند كه قبل دانسته ايم. لازم است خاطرات خود را از آنان فراموش كرده و به كمك اين حقايق جديد آنها را بشناسيم. اگر نبود چند شخصيت محدود چون سردار مشفق و محمود احمدي نژاد و سردار جعفري ، تا در كنار مقام رهبري و امام قرار بگيرند، آنها هر لحظه مي توانستند نظام را به نابودي بكشانند. هر آنچه در اين دو سال ، در برخورد و مواجهه با اين افراد اعم از زندان و كشتار و توهين و تنبيه انجام شده است ، به سبب وجود اين اطلاعات حقيقي است. انتخابات، يك جنگ تمام عيار نرم عليه اين دشمنان و توطئه ي آنان بود. سردار مشفق و دوستان ، با تسلط كامل بر اين «جريان فتنه» از اين ميدان جنگ نظام را به سلامت عبور دادند. مثلاً اس ام اس ها در شب انتخابات قطع كردند ،چون آلت جنگ نرم دشمن بود و ممكن بود به كمك كدهاي 1 و 2 ، دشمن بتواند پيروز شود. سه اتاق جنگي آنها به فرماندهي مهدي هاشمي ، متلاشي شد ، كه اگر اين چنين نبود ممكن بود دشمن بتواند ، به « هدف خود » دست يابد . خلاصه اين كه ، اين دشمنان عليرغم توطئه ها بسيار و كانون هاي فتنه ي متعدد و ستاد هاي جنگي و تجهيزات وارده شده توسط آنان نتوانستند در اين ميدان جنگ پيرو شوند . آنان را قلع و قمع كرديم و جنگ را برديم .
همه ي ماجرا به همين سادگي است . دشمن توطئه كرد . ما شناختيم . مبارزه كرديم . پيروز شديم و چشم فتنه را در آورديم . هيچ گونه تحليلي هم لازم نيست . اين اطلاعات درستند چون من مي گويم و من يك مقام امنيتي هستم و مقام هاي امنيتي به اصل ماجرا دسترسي دارند و اصل ماجرا هم هماني است كه ما به آن دسترسي دارم . هر چه غير از اين دروغ است .
اما؛ اگر مدعيات سخنران ، جواب هاي خود خواسته باشند و مستندات و مداركي در خصوص آنچه مي گويد وجود نداشته باشد مي توان اين گونه ماجرا را بازخواني كرد:
يك جريان تماميت خواه ، بر كشور حاكم است كه بازوي اجرايي يك گفتمان همه چیز خواهی است . بازسازي تاريخ از اجزاي اين گفتمان است ، پس خاطره ها بايد فراموش شوند و تاريخ جديدي بايد نوشت . در اين تاريخ جديد وقايع بايد مطبوع و مطلوب اين جريان روايت شود ، مثلاً تسخير سفارت آمريكا توسط موسوي خوئيني ها و با برنامه ريزي آمريكايي ها صورت گرفت ، تا آمريكا به ايران حمله كند و واقعه ي طبس رخ دهد . يعني عمليات طبس ، معلول تسخير سفارت نيست بلكه انگيزه ي اصلي آن است . پرونده ي ترور شهيد بهشتي بايد باز شود تا عاملان آن يعني مير حسين موسوي و بهزاد نبوي و موسوي خوئيني ها در تاريخ ثبت شود .
شخصيت ها بايد از نو تعريف شوند. مثلاً هاشمي رفسنجاني و مجمع تشخيص مصلحت نظام ، نه از اركان نظام اند كه كانون هايي براي فتنه عليه نظام محسوب مي شوند . وجود مجمع تشخيص مصلحت نظام براي كاهش اختيارات رهبري و توطئه عليه بسيج است . مير حسين موسوي و محسن رضايي ، فرماندهان جنگ نبودند ، اسناد نشان مي دهند كه آنها به جنگ خيانت كردند و امكانات كشور را در اختيار سپاه قرار نمي دادند و گرنه سپاه با فرماندهي واقعي آن ! تا قلب بغداد پيش مي رفت . سيد محمد خاتمي ، هشت سال عامل بنياد سوروس در ايران بود و نه رئيس جمهور . سيد حسن خميني ، مصطفوي است نه خميني .آيت الله صانعي ، كه مرجع تقليد نيست .
مفاهيم بايد از نو تعريف شوند. مثلاً « جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی فرقی نمیکند، اما بعضی میگویند که ما از جمهوری اسلامی گذر کردیم و باید به سمت حکومت اسلامی پیش برویم. من میگویم این دوستان در اشتباه هستند. حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، نظام اسلامی و دموکراسی اسلامی، اسامی مختلفی هستند برای یک پدیده، لذا ما از آغاز انقلاب اسلامی برای برپایی حکومت اسلامی شروع به فعالیت کردیم » .
اطلاعاتي كه دولت مي دهد همان حقيقت است و وزارت اطلاعات همان وزارت حقيقت. به تعبير دقيق سردار مشفق « باور بکنید من به عنوان کسی که از نزدیک دارم این دو حوزه را دنبال می کنم. با گوشت و پوست با اینها ارتباط دارم. می دانید که درهمه جا کشور من می روم حرف می زنم. اصل کار توی دست ما بوده است. خوب می دانم . بدون واسطه شما دارید این حرف ها را می شنوید. کسی نیستم که شنیده باشد و به شما منتقل کند. این محصول کار خودمان است که دارم به شما ارائه می دهم. من به عنوان یک مسئول امنیتی که کامل داریم اینها را رصد می کنیم می گویم … »
عقلانيت كمتري لازم است تا اداره كردن ساده شود. به قول مشفق «خدمت شما عرض کردم که من تحلیل نمی کنم فقط می خواهم کد بدهم خدمت شما و فقط می خواهم مستندات در اختیار شما بگذارم تا بروید استفاده کنید از آنها. اصلا نیاز به تحلیل ندارد. برادارن این اطلاعاتی که خدمت شما ارائه می دهم بی جهت نیست »
اكنون كه تاريخ بازنويسي شد و مفاهيم تعريف شدند و خاطره ها فراموش شدند و شخصيت ها را از نو شناختيم و حقيقت اطلاعات در اختيار قرار گرفت ، باورها تغيير مي كند. اما ، اين كافي نيست . گفتمان همه چیز خواه٫ توطئه مي خواهد و دشمن مي طلبد و به جنگ احتياج دارد. اي كاش صداي گلوله اي شنيده شود؛ اين آرزوي گفتمان همه چیز خواه است. سردار مشفق و ياران ، جنگ نرم را پيشنهاد مي دهند و كانون هاي توطئه را نشان مي دهند و دشمنان هم كه كم نيستند. مشفق اين گونه پيشنهاد مي دهد « در جبهه نرم با ما درگیر شده اند برادران. این صحنه ، صحنه ي پیچیده ای است که دشمن برایمان درست کرده. توی خانه های ما و در دل های ما نفوذ کرده. دیگر خاکریز جبهه های جنوب و غرب نیست. خاکریز در خانه ها و دل های ما زده است. امروز بصيرت و آگاهی بسیار نیاز جامعه ماست » . پس :« باور كنيد، اطاعت كنيد و جنگ كنيد » .
و… متاسفانه گفتمان همه چیز خواه بيشتر از اين ها مي طلبد. تصفيه ي كبير . تكرار نام همان هفت اصلاح طلب مشهور كه اين شكوائيه را به قوه ي قضائيه داده اند ، كافي است براي يك مصداق از تصفيه ي كبير .
با اين خوانش از سخنان سردار مشفق ، مي توان به شباهت هايي دست يافت كه ياران سردار مشفق را هم آشكار مي كند . «مصباح يزدي و احمد جهان بزرگي » از حكومت اسلامي مي گويند . چون « مفاهيم بايد از نوتعريف شوند ». « كامران دانشجو »، از انقلاب فرهنگي مي گويد، يعني « علوم بايد با جواب ها كنار بيايند و گرنه ابزار گمراهي اند» و به اين ها فهرست بلند بالايي از تحركات و شخصيت هاي امنيتي و نظامي و انتظامي بيافزائيد تا به محمود احمدي نژاد برسيد. محمود احمدي نژاد به هاشمي و ناطق نوري حمله مي كند ، چون «شخصيت ها را بايد از نو شناخت». شوراي مصلحت نظام بايد برچيده شود چون اختيارات رهبري را كم كرده است و « كانون توطئه است » . آن دسته از مصوبات را كه قانون نمي دانم ، اجرا نمي كنم، چون « گاهي سخت است حكومت قانوني رفتار كند ، ساده تر آن است كه قانون همان باشد كه دولت اجرا مي كند ». مهدويت ، آرمان بشري و تشيع است ، كافي است از نو تعريف شود و تحريف شود و كردار و رفتار و پوشاك من مانند يكي از آنها باشد و . شعار اصلي من ، « عدالت اجتماعي » ؛ حكومت را اندامي بايد .
نتيجه گيري :
شباهت هاي اين سخنراني و محتويات آن با پندار و كردار و گفتارِِ چند سال اخير دولت ، بيشتر از آن است كه بتوان آن را به يك « افسانه سرايي » تقليل داد . اكنون كه شكوائيه اي بر اساس آن تنظيم شده است ، فرصت ِمناسبي است كه سخنران و ياران او ، در مقابل محتويات آن از خود دفاع كنند. طبيعي است كه داوري بر سر صحت و سقم گزاره هاي آن كار قوه ي قضائيه است و با حضور شخصيتي چون آملي لاريجاني ، كه به خوبي توانايي و تشخيص اين گونه گفتمان را دارد و سابقه اي در همكاري با آن در روزهاي مورد شكايت ندارد ، مي توان اميدوار بود كه آن داعيه و اين شكوائيه ، سرانجامي روشن بيابد . سرانجامي كه لبخند اميد را بر لبان ملت ايران عيان كند . چنين باد .
صاحب اين قلم ، به نوبه ي خود در ادامه همين موضوع ، به مصاديق آن وارد مي شود و در اين راه قلم خواهد زد و به قصد رازگشايي از اين سخنان به ياري قوه ي قضائيه و افكار عمومي خواهد خاست و در اين ايستادن خسته نخواهد شد ، انشاء الله .

———————————————————————————————————
پي نوشت :
روز نهم ماه مه 1945 استالين در روز شكست قطعي دولت آلمان جام خودش را به سلامتي ملت روس كه توانسته بود دولت قدرتمند آلمان را به زانو درآورد نوشيد. از اين روز به بعد همه مورخان، روشنفكران و هنرمندان به خدمت جلال و عظمت ملت روس و كليه مللي كه اتحاد جماهير شوروي را تشكيل مي دادند درآمدند. اين سياست بد آنجا رسيد كه مورخان روسيه مجبور شدند ابوعلي سينا را ازبك و فردوسي و عمر خيام را تاجيك بنامند و حتي بعضي از مورخان جلال الدين بلخي يا رومي را ملاي روسي معرفي كنند.
استالينيسم دوران آخر شباهت فراواني به اين الگو دارد. عملاً همه چيز از آمار گرفته تا رخدادهاي تاريخي و كتابها همه تحريف يا پنهان ميشد. در ذهن كارگزاران آن نظام، مرز ميان “درست” و “حقيقت” زايل شده بود. انگار با تكرار آن ياوهها كمكم، امر به خود آنها نيز مشتبه ميشد و بيش و كم به آن ياوههاي خودساخته باور پيدا ميكردند. فساد عظيمي كه زبان رايج آن روزگار به آن دچار شده بود سرانجام آدمهايي تربيت كرد كه از درك ميزان دروغگويي خود نيز عاجز بودند. آنها به خود نيز دروغ ميگفتند. وقتي رهبران شوروي ادعا ميكردند كه ” ما افغانستان را نجات داديم” يا ” در شوروي زنداني سياسي وجود ندارد” چه بسا واقعاً به آنچه [از دروغ] كه ميگفتند ايمان داشتند» .
كتاب “در كشور دروغ بزرگ” نوشتة آنتون سهليگا (1930) به اهميت ويژة دروغ در نظامهاي توتاليتاريستي و كمونيستي- سوسياليستي ميپردازد. دولت توتاليتاريستي خاطرات مردم را نيز تيول خود ميداند؛ انسانها بايد خاطرات خود را واگذارند و ديروز و امروز و فردا را تنها و تنها در آينة [ايدئولوژي حزب حاكم] ببينند. آنگاه، اينان كه خاطرات شخصي و جمعيشان مصاده شده است؛ مملوك دولت خواهند بود و به راحتي قابل ادارهاند و يكسره در بند حكام خويشاند. هويت خويش را از دست دادهاند و توان ترديد در شنيدههاي خود را ندارند؛ هرگز نميانديشند؛ هرگز طغيان نكنند و هيچگاه چيزي نخواهند آفريد. چراكه، اگر نشانههاي رخدادي را از ميان بردارند و خاطرةآن را از ذهن انسان بزدايند، آنگاه ديگر معياري براي حقيقت نخواهد ماند. تنها معيار همان حرفهايي است كه هر لحظه از طرف متوليان ايدئولوژي حاكم به زبان ميآيد. بدينسان دروغ عين حقيقت ميشود يا دستكم وجه تمايز متعارف ميان دورغ و حقيقت از ميان ميرود. دستآورد عظيم توتاليتاريسم همين است؛ نميتوان به دروغگويي متهمش كرد، زيرا توانسته نفس انديشة حقيقت را از ميان بردارد.
همین ایدئولوژی کارکرد و معنای ویژه ی دروغ در یک نظام توتالیتر کامل را توضیح می دهد. این کارکرد آن چنان خلاق و منحصر بفرد است که حتی واژه “دروغ” نیز خود نارسا جلوه می کند. مدت ها پیش آنتون سه لیگا، در کشور دروغ بزرگ خود که در سال 1930 منتشر شد به اهمیت ویژه ی دروغ در نظام های توتالیتاریستی کمونیستی اشاره کرد. نبوغ جرج ارول لازم بود تا ابعاد فلسفی این بحث نیز روشن شود.
وظیفه ی کارکنان وزارت حقیقت که قهرمان اورول در 1984، در آن مشغول به کار است، چیست؟ آنها علائم و اسناد گذشته را نابود می کنند. چاپ های جدیدی از روزنامه ها و کتاب های قدیمی منتشر می سازند؛ می دانند که روایات جدید و دستکاری شده بزودی جای خود را به روایتی از نو اصلاح شده خواهد سپرد. هدف آنها این است که مردم را وادار به فراموشی همه چیز کنند – همه ی واقعیت ها، همه ی واژه ها، همه ی مردگان و نام همه ی اماکن. …. بگذارید ببینیم اگر این آرمان تحقق پیدا کند چه خواهد شد. مردم فقط آن چیزهایی را که آموخته اند به خاطر خواهند آورد و در صورت نیاز، مضمون خاطراتشان را می توان یک شبه تغییر داد. براستی باور خواهند کرد که آن چه پریروز رخ داد و در خاطره شان ضبط شد، در واقع اتفاق نیفتاد و چیز دیگری به جای آن به وقوع پیوست. آنها در واقع دیگر عملا انسان نیستند. به قول برگسن، آگاهی یعنی خاطره. آنها که خاطراتشان در عمل از خارج برنامه ریزی و کنترل و دگرگون می شود، در مفهوم شناخته شده شخصیت ندارند و انسان نیستند.
هدف غایی و همیشگی نظام های توتالیتر همین است. آنانکه خاطرات شخصی و جمعی شان مصادره شده، مملوک دولت اند . بازیچه ی دستی ای بیش نیستند و به راحتی قابل اداره هستند و یکسره در بند حکام خویش اند. هویت خود را از کف داده اند، عبد و عبیداند و توان تردید در شنیده های خود ندارند. هرگز طغیان نمی کنند؛ هرگز نمی اندیشند و هیچ گاه چیزی نخواهند آفرید. یه شیئ مرده ای بدل می شوند. چه بسا که خرسند و شادکام هم باشند و به « برادر بزرگ » .. عشق هم بورزند .














ای کاش سپاه از سران ارتش شاهنشاهی درس عبرت بگیرند . مگر دیکتاتورها عبرت میگیرند
آقای محمدی
با سلام. نوشتهای شما را دنبال میکنم و از آن استفاده میکنم با پورش خواستم تذکری دهم که آیا بهتر نیست کوتاهتر و فشرده تر بنویسید ؟
با تشکر
با سلام
چطور شما براي توهم تقلبتان از جمهوري اسلامي مي خواهيد از خودش دفاع كند ولي نمي خواهيد اتهامات مشفق را از خوتان با دليل رد كنيد
بي انصافي نكنيم مشفق به احمدي نژاد هم گير داد.
آقایان
مردم اصلاح و اصلاح طلب نمی خواهند مردم فقط تغییر می خواهند
آیتی بهتر از این می خواهید ؟
———————————————————–
« نخست وزیر محبوب امام به آرمان های امام وفادار نبوده است »
منبع : http://www.fararu.com/vdcfvxdj.w6dytagiiw.html
الهام بيان داشت: البته در يك شرايط سخت در كشور كه ما مشكل مرزي داشتيم آقاي موسوي بدون اطلاع همه استعفا ميدهد و مطالباتي را مطرح ميكند كه يكي از مطالبات وي اين بود كه نميخواست در تعيين دولت رئيس جمهور نقشي داشته باشد كه امام خميني(ره) شديدا وي را توبيخ كردند و گفتند كه مردم از اين تهديدات زياد ديدهاند كه اين نشان ميدهد امام به هيچ وجه به آقاي موسوي باج نداده است.
——————————————————–
«سید حسن خمینی نیست، مصطفوی است »
منبع : http://www.rajanews.com/detail.asp?id=52414
رجا نیوز : نام خانوادگي وي در شناسنامه نيز مصطفوي درج شده و مشخص نيست چرا از اينكه ديگران او را به نام شناسنامهايش صدا كنند آشفته ميشود؟
——————————————————————
«جمهوری اسلامی همان حکومت اسلامی است »
منبع : http://www.bashgah.net/pages-36484.html
احمد جهان بزرگی : عرض کردم که جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی فرقی نمیکند، اما بعضی میگویند که ما از جمهوری اسلامی گذر کردیم و باید به سمت حکومت اسلامی پیش برویم. من میگویم این دوستان در اشتباه هستند. حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی، نظام اسلامی و دموکراسی اسلامی، اسامی مختلفی هستند برای یک پدیده، لذا ما از آغاز انقلاب اسلامی برای برپایی حکومت اسلامی شروع به فعالیت کردیم
———————————————————–
« کتاب های تاریخ باید از نو نوشته شوند».
منبع : http://www.khabaronline.ir/news-17807.aspx
وزارت آموزش و پرورش : به گزارش خبرگزاری مهر یعقوب توکلی، رییس گروه مطالعات تاریخ وزارت آموزش و پرورش ازاعمال تغییرات جدید در کتاب های تاریخ مقاطع راهنمایی و دبیرستان خبر داد
—————————-
« ناچار به انقلاب فرهنگی و تجدید نظر در مبانی آنها باید روی آورد».
منبع : http://www.khobreganrahbari.com/modules.php?name=News&file=article&sid=1083
مصبح یزدی : به دليل تدريس دروس علوم انساني دانشگاهها و مراکز آموزش عالي مبتني بر علوم غربي، هم اکنون حقوق، علوم سياسي، جامعه شناسي و غيره در جامعه ما سکولار بوده و خدا و تعاليم اسلامي در آنها جايي ندارد.
————————————————————–
«پیچیده ترین مفاهیم اقتصادی را ساده ترین راه حل ها بیان کرد».
http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=10835
احمدي نژاد با اشاره به تورم ميگويد:«رشد عدد تورم در دنيا 50، 70 و حتي 120درصد است. جايي که قبلاً 2 درصد رشد داشته 4 درصد شده است. 7 درصد 14درصد شده است. در بخش مواد غذايي بعضاً تا 400 درصد رشد داشته است. دولت از قبل شرايط جهاني را رصد کرده بود و تصميم گرفت برخي کالاهاي اساسي مانند برنج، روغن، غذاي دام و… را وارد کند. جلسهاي با سران مجلس داشتيم و توضيح داديم که بخاطر قيمت نفت، رکود اقتصادي و توطئه غربي ها، اتفاقاتي دارد ميافتد که لازم است مواد ضروري روزمره مردم را تأمين کنيم. کارگروه مشترکي دو ماه کارکردند و تصميم گرفتند براي کنترل اين جهش قيمت، لايحه دوميليارد دلاري به مجلس بدهند. در دولت به وزير بازرگاني گفتم دو ميليارد زياد است و با بحثهايي که شد آن را به يک ميليارد و دويست ميليون دلار رساندند
—————————————————————-
«دولت قانون گراترین دولت خواهد بود»
http://www.khabaronline.ir/news-83487.aspx
احمدی نژاد : این دولت قانونگراترین دولت بعد از انقلاب بوده است. هیچ قانونی نیست که دولت او اجرا نکرده باشد.
—————————————————
«قانونی را که دولت اجرا نمی کند ، قانون نیست».
منبع : http://www.khabaronline.ir/news-83487.aspx
احمدینژاد: آن دسته از مصوبات مجلس را که اجرا نمی کنم ، قانون نمی دانم .نه اینکه قانون بدانم و عمل نکنم. . این دولت، دولتی «قانونگرا و پایبند به قانون» است و آنچه را که اجرا نمیکند، قانون نیست.
———————————————————-
« دولت خود را با ملت یکی می داند » .
منبع : http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=99273
احمدی نژاد ا تاکید بر این که این دولت، دولت مکتبی، آرمانی و انقلابی است، گفت: امروز نقطه اتکاء بسیاری از ملتها و نقطه آمال آنها ملت ایران است. امروز جمهوری اسلامی ایران دیگر یک کشور معمولی نیست، چرا که تقریبا همه ملتها از وضع موجود جهانی ناراحت هستند و از این که سازمانهای مدعی را نیز بتوانند اصلاح کنند مایوس هستند.
——————————————————
« شاخص» های جدید و از نو شناخته شوند »
http://www.khabaronline.ir/news-42566.aspx
پاسخ ضرغامی به سید حسن خمینی :مستند «شاخص» یکی از این صدها ویژه برنامه رسانه ملی است که با بهرهگیری از رهنمود اخیر رهبر معظم انقلاب که مفسر واقعی فرمایشات و سیره امام خمینی (ره) هستند، تولید شده است…این مستند بر آن است که سلوک حکومتی امام عزیز را مورد بررسی قرار دهد و البته در این مسیر چهره مقتدر و سازشناپذیر ، مستدل و عقلانی ، روشنگر و آگاهیبخش ، متواضع ، با محبت و مهربان ، آرامش بخش و حتی همراه با طنز و مطایبه معظم له نیز مورد توجه قرار گرفته است…ا
نامه سید حسن خمینی به ضرغامی : چنانکه از منابع موثق شنیدهام، برنامهای تحت عنوان شاخص در تلویزیون پخش میشود و به گونهای غیر صادقانه و تحریفآمیز، شخصیت جامع عارف کامل و مهربان و رهبری مقتدر امام خمینی(س) را مخدوش نموده است. جامعه جوان امروز ما به وسیله آنچه در این برنامه پخش میشود، شخصیت واقعی امام را نمیشناسد و تنها با شخصیت دست ساخته صداوسیما آشنا میشود که متاسفانه فرسنگها با حقیقت امام که به فرموده رهبری انقلاب همه هویت جمهوری اسلامی است، فاصله دارد….. به حکم وظیفه فرزندی امام نسبت به این اشتباه فاحش صداوسیما و تصمیم گیرندگان چنین موضوعاتی، اعتراض جدی دارم و معتقدم اگر حقیقتا به دنبال شناخت واقعی امام هستید، باید از یاران نزدیک امام دعوت نمایید تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بیان نمایند و هم ناگفتههای زندگی امام را بیان کنند.
Regime Fashiste Stalin ham hamin ra migooft
Bebin hala kojast
تحلیل بسیار خوب و ژرفی بود. اگرچه نامی از منشأ اصلی اندیشه تمامیت خواهی قدرت حاکم نبرده اید، ولی اشاره به اندیشه ها، رفتار و اعمال استالین موضوع و مورد را آشکار میسازد. سردار مشفق میگوید، … فرمودند …بروید اینها را به مردم بگویید!….
دوست عزیز کمی کوتاه تر و کمی ساده تر ،صددرصدش را خواندم ده درصدش را بیشتر نگرفتم
با سلام
سردارمشفق = رفیق مشفق
فاشیسم یک نظريه سیاسی و نوعی نظام حکومتی خودكامه است که نخست بین سالهای ۱۹۲۲ تا ۱۹۴۳ در ایتالیا و به وسیله موسولینی رهبری شد
فاشیسم و نازیسم اشکال مختلف دیکتاتوری سرمایه مالی است، بر ضد سایر بخشهای سرمایه داری و دیگر بخشهای جامعه نظیر کارگران که در شرایط بحران حاد (اقتصادی) برای حفظ حکومت از به قدرت رسیدن کارگران در جامعه حاکم میشود.
این واژه بعدها در مفهوم گستردهتری به کار رفت و به دیگر رژیمهای دست راستی که دارای ویژگیهای مشابهی بودند، اطلاق شد.
فاشيسم، از لحاظ نظری محصول توسعة نظری نژادباوری و امپرياليسم اروپايی بود، و از نظر اجتماعی محصول بحرانهای اقتصادی و اجتماعی پس از جنگ جهانی اول. ولی با شكست كلی آن در جنگ جهانی دوم، از اعتبار افتاد. پس از جنگ، برخی حزبهای نوفاشيست در اروپا پديد آمدند (از جمله حزب نوفاشيست ايتاليا) ولی توفيقی چندان بدست نياوردند. در قاره های ديگر نيز رژيم هايی با ايدئولوژی فاشيستی پديد آمدند، مانند پرونيسم در آرژانتين به رهبری خوان پرون (1895-1974) كه در 1945-1950 ديكتاتور آرژانتين بود. اما پرونيسم آرژانتين با فاشيسم ايتاليا تفاوتهای مهمی داشت، از جمله اينكه سياست خارجی تجاوزگرانه نداشت و در داخل نيز به بهزيستی طبقةكارگر توجه خاص داشت.
مفهوم فاشیسم
معنای علمی واژه فاشیسم عبارت ست از نظام دیکتاتوری متکی به اعمال زور و ترور آشکار که توسط ارتجاعی ترین و متجاوز ترین محافل امپریالیستی مستقر می شود. فاشیسم از طرف سرمایه انحصاری پشتیبانی می شود و هدف آن حفظ نظام سرمایه داری ست، در هنگامی که حکومت به شیوه های متعارف امکان پذیر نباشد. حکومت فاشیستی کلیه حقوق و آزادی های دموکراتیک را در کشور از بین می برد و سیاست خود را معمولاً در لفافه ای از تئوری ها و تبلیغات مبتنی بر تعصب ملی و نژادی می پوشاند.
فاشیسم زايیده بحران عمومی سرمایه داری ست. فاشیسم در مرحله ای از مبارزه شدید طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی پدید می گردد که بورژوازی دیگر قادر نیست سلطه خود را از طریق پارلمانی حفظ کند و لذا به استبداد و ترور، سرکوب خونین جنبش کارگری و هر جنبش دموکراتیک دیگر و نیز به عوام فریبی های گزافه گویانه متوسل می شود. فاشیسم سیاست داخلی خود را به ممنوع کردن احزاب کمونیست، سندیکاها و سایر سازمان های مترقی الغا آزادی های دموکراتیک و نظامی کردن دستگاه دولتی و همه حیات اجتماعی کشور مبتنی می سازد. فاشیسم برای اجرای این مقاصد از دسته جات ضربتی، قاتلین و عناصر وازده و اوباش نظیر اس اس ها در آلمان هیتلری و پیراهن سیاهان در ایتالیای موسولینی استفاده می کنند. نژادپرستی و شوینیسم و تئوری های نظیر آن حربه های اساسی ایدئولوژیک فاشیسم را تشکیل می دهند.
فاشیسم در ایتالیا
تاریخ پیدایش فاشیسم در ایتالیا [۳] [۴] همواره همراه بوده است با درخشش نام متفکر اکتوالیست ایتالیایی جیوانی جنتیله.
در مورد مهم ترین نکات فلسفه جنتیله می توان به مفهوم بسیار اساسی نفی اشاره کنم. به طوری که از نوشته های او بر می آید تاریخ بشر از منظر جنتیله عرصه زایش و نفی همواره ایده های به عمل در آمده است. از این منظر زایش یک ایده همواره همراه است با نفی خوشنت آمیز ایده های پیشین در عمل.
چیزی که در اندیشه های جنتیله عجیب به نظر می آید روشی است که برای توجیه دفاع اکتوالیستی از فاشیسم به کار می گیرد. به این اعتبار در نگاه جنتیله رهبر به عنوان مغز جامعه در پرتو شور برآمده از مردم همواره در مسیر نفی های خشن و ضروری قرار می گیرند.
جنتیله سرانجام در راه مذاکره برای آزادی روشنفکران ضد فاشیست که از دوستانش بودند به دست پارتیزان ها کشته شد.
از نظر تاریخی فاشیسم نخست در ایتالیا در سال 1919 بوجود آمد و سه سال بعد توانست حکومت را در این کشور غصب کند. حزب فاشیستی آلمان در سال 1920 ایجاد شد و نام عوام فریبانه ناسیونال سوسیالیست برخود نهاد. این حزب در سال 1933 به کمک انحصارهای بزرگ آلمانی و خارجی حکومت را بدست گرفت و دیکتاتوری خونین هیتلری را مستقر کرد.
تجزیه جنبش کارگری آلمان در آن هنگام و فلج کردن نیروی عظیم طبقه کارگر آلمان و بالاخره به پیروزی فاشیسم کمک کرد. در آلمان هیتلری که به مظهر فاشیسم و نمونه روشن آن به شمار می رود، حزب کمونیست آلمان (۱۹۱۸)، سندیکاهای کارگری و سایر سازمان های دموکراتیک یکی پس از دیگری سرکوب شدند. استبداد سیاهی حکم فرما شد. نخبه دانشمندان و روشنفکران و ادبای آلمانی بر اثر دیکتاتوری و سیاست ضد یهود فاشیست ها مجبور به جلای وطن شدند. فاشیست ها با استفاده از تئوری های «فضای حیاتی» و «ژئو پلیتیک» و با اقدامات علمی انحصارهای بزرگ جنگ جدیدی را برای تقسیم مجدد جهان و اشغال سرزمین های دیگر کشورها تدارک دیدند. این سیاست منجر به جنگ دوم جهانی شد که بالاخره با در هم شکستن کامل نظامی، اقتصادی و سیاسی ارتجاع فاشیستی و با پیروزی اتحاد شوروی و ائتلاف ضد هیتلری فاشیستی پایان یافت.
نازیسم ـ دارای همان معنای فاشیسم است. این کلمه از حروف اول اسم حزب فاشیستی هیتلر که «حزب کارگری ملی سوسیالیستی» خوانده می شد و البته نه کارگری بود نه ملی و نه سوسیالیستی ترکیب یافته است.
به نظر “موسولینی”، فاشیسم یک مفهوم مذهبی است که انسان در آن وابسته به قانونی اعلی و ارادهای واقعی است که از فرد تجاوز میکند و به عضویت یک جامعهٔ روحانی ارتقا مییابد. به نظر میرسد کسانی که در سیاستهای مذهبی فاشیسم، چیزی جز فرصتطلبی ندیدهاند، این معنی را نفهمیدهاند که فاشیسم علاوه بر آنکه یک سیستم حکومتی است، بالاتر از همه، یک سیستم فکری نیز هست.
“فاشیسم” با همهٔ تجربههای فردی دارای طبیعت مادی – مانند آنچه در سده هجدهم رواج داشت – مخالفت میکند. فاشیسم مخالف استقلال فردی، و طرفدار دولت است و برای فرد تا آنجا ارزش قايل است که با دولت، یعنی وجدان و ارادهٔ عمومی انسان در وجود تاریخی وی، منطبق شود. اصول آزادی دولت را در مقابل مصالح فرد انکار میکند. اما فاشیسم، دولت را به عنوان یک واقعیت حقیقی مبنا قرار میدهد.
اصول فاشیسم
اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آن ها را در دانشنامه ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارتند از:
* ۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
* ۲) مخالفت با اندیشههای سوسیالیستی
* ۳) مخالفت با لیبرالیسم
* ۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
* ۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان
* ۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی مینامند)
* ۷) اعتقاد شدید به قهرمانپرستی
* ۸) تبلیغ روح رزمجویی
* ۹) نظام تکحزبی
سرگذشت فاشیسم
پس از جنگ جهانی اول، ایتالیا مانند دیگر کشورهای اروپایی درگیر مشکلات اجتماعی و اقتصادی بود. اعتصابات، شورشها و تصرف اراضی به وسیله روستاییان در نواحی کشاورزی از مسايل مبتلا به این کشور به شمار میرفتند.
طبقات متوسط مانند طبقات مشابه در کشورهای سرمایهداری از بلشویسم هراسان بودند. در کشوری که شکل حکومت آن دمکراتیک بود، ولی برخلاف بریتانیا از سنت سیاسی مقتدر برای حمایت از دموکراسی برخوردار نبود، همهٔ این مسائل لاینحل مانده و اغتشاش و هرج و مرج را تشدید میکرد.
در چنین زمینهای از اضطراب و اغتشاش، محبوبیت حزب فاشیست موسولینی رو به افزایش نهاد. فاشیسم اعلام کرد که ایتالیا را از بلشویسم نجات میدهد، و قول داد که شوکت و افتخار امپراتوری روم باستان را به کشوری که روحیه و انتظامش را از دست داده، باز خواهد گرداند.
فاشیسم همه نوع افراد ناراضی را به خود جلب کرد: سربازان سابق که بیکار مانده بودند، طبقات متوسط دلسرد و مأیوس، جوانان وطنپرست و روستاییان گرسنه. فاشیستها پیراهن سیاه بر تن کرده و چکمه میپوشیدند و درباره یک آرمان بزرگ ملی فریاد میزدند که همه چیز به همه کس عرضه میکرد: شغل، سعادت و افتخار ملی.
استدلال سیاسی آن ها تروریسم و جنگهای خیابانی بود و دولت ضعیف تر از آن بود که جلوی آن ها را بگیرد. بالاخره وقتی محافل صنعتی قدرتمند به پشتیبانی از فاشیسم برخاستند، موسولینی (ایل دوچه/پیشوا) به دنبال راهپیمایی بزرگی که در ۱۹۲۲ در رم بر پا شد، به قدرت رسید. او بدون درنگ یک دیکتاتوری نظامی بر پا کرد و اقتصاد را به شیوه خاص خود سازمان داد.
دولت برخی فعالیتهای عمومی را به عهده گرفت و ارتش را تقویت کرد و با فتح حبشه (که امروز اتیوپی نامیده میشود) در سال ۳۶ – ۱۹۳۵، از آن برای توسعه امپراتوری ایتالیا در افریقای شمالی استفاده کرد. فاشیسم موفق به نظر میرسید زیرا نظم را در کشور بینظم و ناامن برقرار کرده بود. مردم ایتالیا، موسولینی را تأیید میکردند، از این نظر که توانسته است «قطار را به موقع به حرکت در آورد».
موسولینی با اعلام این مطلب که فاشیسم یک فلسفه است سعی کرد برای رژیم خود احترامی کسب کند. او فرضیهاش را از عبارات پرطمطراق ولی بی معنایی چون «کشور، وجدان و اراده عمومی بشریت است» پر کرد. شعارهای مشهورش قابل فهم بود: «همیشه حق با موسولینی است»، «بحث نه، تنها اطاعت!»، «ایمان بیاورید، اطاعت کنید!، بجنگید!»
سایر دیکتاتورهای جناح راست دهه ۱۹۳۰ روشهای سیاسی ایتالیایی فاشیست را تقلید کرده و آن را با اوضاع و شرایط و آداب و سنن کشور خود تطبیق دادند. برای مثال، در اسپانیا ژنرال فرانکو ارتش را با اشرافیت و کلیسای کاتولیک پیوند داد. رژیم فاشیست تا دهه ۱۹۷۵ به حیات خود ادامه داد. اما دیگر رژیمهای مشابه مانند آلمان نازی و چند رژیم در اروپای شرقی (و حتی خود ایتالیای فاشیست) در جنگ جهانی دوم با شکست روبرو شدند.
فاشیسم در آلمان
موفقترین و شریرترین کشور فاشیستی، آلمان نازی بود. بعد از جنگ جهانی اول، آلمان مانند ایتالیا با مسايل و مشکلاتی مواجه شد. این کشور مجبور بود شرمساری و مجازات ناشی از شکست خود در جنگ را تحمل کند. دمکراسی نیمبندی که در ۱۹۱۹ در این کشور برقرار شد، هرگز مورد قبول طبقه بالا که با اشتیاق به گذشتهٔ پر افتخار آلمان قیصری مینگریست، قرار نگرفت.
آن ها و تعداد زیادی از مردم آلمان عقیده «نازیسم» هیتلر را مورد استقبال قرار دادند، زیرا با سنتهای پذیرفتهشده تاریخ آلمان یعنی اطاعت نسبت به مافوق، روحیه نظامیگری و ستایش عاشقانه از «ملت» پیوند داشت. به علاوه، این عقیده با احساسات گسترده ضد سامی در آلمان مطابقت میکرد. البته باید خاطر نشان کرد که هیتلر مبتکر این احساسات نبود بلکه از آن به طور کامل بهرهبرداری میکرد.
در آلمان نظریه فاشیستی برتری ملی تحت عنوان نظریه «نژاد برتر» مطرح و ادعا شد که این نظریه دارای ریشههای تاریخی است و در عقاید فلاسفه قرن نوزده آلمان آمده است. لذا چون آلمانیها از مردم برتر بودند، شکست آلمان در جنگ جهانی اول نمیتوانسته ناشی از تقصیر ارتش آلمان باشد، بنابراین لازم بود تقصیر به گردن افراد دیگری گذاشته شود. این افراد عبارت بودند از: بلشویکها، یهودیها و سوسیالدمکراتهایی که «از پشت به ارتش آلمان خنجر زده بودند و حالا نیز این افراد مسبب تمام مشکلات بعد از جنگ به شمار میآمدند.»
در اوایل دهه ۱۹۳۵ که اوضاع آلمان به دنبال رکود بزرگ رو به وخامت گرایید، میلیونها نفر آلمانی با اشتیاق، تجزیه و تحلیل هیتلر را درباره وضعیت کشور خود پذیرفتند. در ۱۹۳۳ نازیها بزرگترین حزب آلمان را تشکیل دادند و هیتلر صدراعظم آلمان شد. او به مجرد رسیدن به قدرت یک دولت تک حزبی را به وجود آورد.
سایر خصوصیات حزب نازی مشابه حزب فاشیست ایتالیا بود. روشهای تحمیل عقیده که هیتلر به کار میبرد، همان بود که موسولینی به کار میگرفت: استفاده از چماق یا شلاق چرمی و یا نواختن لگد به کشاله ران. نازیها – مانند فاشیستها – از طرف سرمایهداران و پیشهوران بزرگ حمایت میشدند. هیتلر نیز پروژههای بزرگ دولتی مانند جادهسازی و از آن مهمتر برنامهٔ بزرگ تجدید تسلیحات را راه انداخت که برای شش میلیون نفر بیکار، شغل ایجاد کرد.
اقدامات دولتهای فاشیستی
کوششهای حکومتهای فاشیستی برای کاهش بیکاری، ارتباطی بین نظریات سوسیالیستی و فاشیسم برقرار میکند (در واقع نام کامل حزب نازی آلمان، دولت قوی و دخالت این دولت در آلمان است) وجه مشترک این دو، عبارت است از: دولت قوی و دخالت این دولت در همه امور به خاطر حفظ منافع ملی. هیتلر و موسولینی هنگام عروج به قدرت، به طور سربسته وعده دادند که رفتار بهتری با کارگران خواهند داشت. شاید میخواستند به این ترتیب رأی آن ها را از چنگ احزاب جناح چپ در آورند. ولی وعدههای آن ها چندان عملی نشد زیرا رژیمهای آن ها تغییری در ترکیب اجتماعی به وجود نیاوردند و همان طبقه حاکم کماکان در رأس امور باقی بود. در آلمان و ایتالیا به استثنای چند نفر، بقیه اعضای طبقه از حکومت فاشیستی حمایت میکردند و به وسیله آن حکومت حمایت شدند.
طولی نکشید که میلیونها آلمانی آمادگی خود را برای پیروی از پیشوا اعلام کردند. هر کس که تردیدی نسبت به ایدئولوژی جدید داشت یا از کشور گریخت و یا سکوتی سنگین پیشه کرد. آن هایی که علیه او حرف میزدند به اردوگاههای کار اجباری نازی اعزام میشدند تا به یهودیها، کولیها و سایر «طفیلیهای بشر» ملحق شوند. نازیها در ترتیب تظاهرات و نمایشهای عمومی احساسبرانگیز از قوهٔ تشخیص قوی برخوردار بودند و طولی نکشید که تمامی ملت (این طور به نظر میرسید) شعاری واحد را بر زبان جاری کردند: «یک کشور، یک مردم، یک پیشوا».
به این ترتیب تمام ملت از فلسفه هیتلر که میگفت : «جنگ، ابدی است. جنگ، زندگی است» پشتیبانی کردند. نظریات مشهور هیتلر به هیچوجه اساس اخلاقی یا عملی نداشت ولی سیاستهایی که او بر اساس این نظریات اجرا کرد در وهله اول تماماً موفق بود. راهحل نهایی او برای مسئلهٔ یهود میلیونها یهودی را به کام مرگ فرستاد. آرزوی دیرینش برای تصرف جهان، آتش جنگ جهانی دوم را برافروخت و سرانجام برای کشور و مردمش فاجعه آفرید.
پس از جنگ جهانی دوم، ایتالیا و قسمت غربی آلمان به عنوان دموکراسیهای لیبرال تجدید سازمان یافتند و نازیسم اعتبار و آبروی خود را از دست داد. ولی ترس از حیات دوباره فاشیسم در جهان پس از جنگ و به ویژه در کشورهایی مثل شوروی که بیش از همه از تهاجم آلمان صدمه دیده بود پا بر جا ماند. این ترس به شدت در سیاست شوروی نسبت به آلمان تأثیر گذاشت.
به طور کلی فاشیسم، در عملکرد برخی از دولتهای جناح راست افراطی، برای مثال در دیکتاتوری نظامی «سرهنگان» یونان از «۱۹۶۰ تا ۱۹۷۴» و جذبهای که فاشیسم برای برخی از مردمان دارد، به چشم میخورد. برخی از گروههای سیاسی در غرب مثل جبهه ملی بریتانیا، بازتابدهندهٔ نظریات فاشیسم قبل از جنگ هستند.
با توجه به تحليل بلند بالاي خود و نيز نظرات بسيار مفصل خوانندگان؛ لطفا به سوال زير جواب دهيد و تفره نرويد:
هم اكنون استالين ايران چه كسي است؟(فقط اسم نوشته شود نه توضيح و تفسير)
اگر اين سوال را جواب بدهي،فهميده خواهد شد راست مي گويي.
اگر جواب ندهي و منتشر نكني؛ معلوم خواهد كه از استالين (خودساخته خودتان) چيزهايي مي خواهيد كه به شما نمي دهد و جيغ و داد مي كنيد.
با استعاره و كنايه صحبت و تحليل نمودن نشانه چيست؟مگر نه اينست كه از استالين خود خواهش نوازش و مكرمه داريد.
به نظر من حجم مطلب زیاد نبود برای این که این چنین از خواندن این مطلب لذت ببریم نیاز به این اندازه توضیحات بود وگرنه می شد همان جزئیاتش را من میدانم و شما نشنیده بپذیرید
تا آخر کنار موسوی هستیم