یادداشت محمد نوری زاد از اوین؛
داستان گفت و گوی من و دادستان
چکیده :گفتم: آقای دادستان، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر میبرم و به سختی خودم را به اینجا رساندهام. اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کردهام و خود را به مخاطره انداختهام. شما، چهار روز دیگر جنازهی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید. گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی. گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود. گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است/// من در اوین با هتاکی بازجوهای بیسواد و ضرب و شتم آنان مواجه شدهام. بازجوهایی که به قبیحترین روشها از متهمان اقرار میگیرند. با کثیفترین رویه. و با زدنها و فحشها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را...
هفته پیش دادستان تهران در دیدار با محمد نوریزاد و خانوادهاش از آزادی قریبالوقوع این جهادگر و نویسنده دربند پس از گذشت بیش از 5 ماه بازداشت خبر داده بود. وعده ای که هنوز تحقق پیدا نکرده است.
به گزارش خبرنگار کلمه ، دادستان در آن دیدار به خانواده نوری زاد اعلام کرده بود که وی ظرف یک هفته آزاد خواهد شد، به شرط آنکه آنها در طول این یک هفته سکوت پیشه کنند و از اطلاعرسانی بپرهیزند.
اکنون بیش از یک هفته از آن دیدار و وعده ها میگذرد و از آزادی خبری نیست. جالب اینکه همان روز شایعه آزادی محمد نوریزاد به دروغ دربرخی سایتهای حامی دولت و وابسته به نهاد های خاص منتشر شد.
متن پیش رو شرحی است از محمد نوری زاد درباره دیدار او با دادستان تهران و آنچه بین آنها گذشته است. متن یادداشت محمد نوری زاد که در اختیار “کلمه” قرار گرفته است به شرح زیر است:
==
مرا با چشمان بسته به هر سو میبرند. وقتی داخل اتاق شدم، مردی چهل پنجاه ساله در یک سر میزی دراز، نشسته بود. لبخندی زد و سر دیگر میز را نشانم داد، نشستم و بعد از سلام و علیک معمول؛
گفت: آقای نوریزاد اصلاً دوست نداشتم تو را اینجا ببینم، چرا باید تو اینجا باشی؟
گفتم: اینجا خانهی من است. من خودم را اینجا صاحب خانه میدانم، نه یک جانی نابکاری که برای تادیب و تنبیه به اینجا آوردهباشندش.
گفت: این روزها خیلی داری شلوغ میکنی. نگهبان برای من نوشته و از تو شکایت کرده که با مشت به صورتش کوبیدهای و پیراهنش را پاره کردهای!
گفتم: تفاوت من زندانی با همان نگهبان در این است که نامهی او، ظرف دو روز به دست شما میرسد، اما نامهای که من یک ماه پیش از داخل سلول خود برای دادستان نوشته ام به دست او نرسیده است.
مردی که روبرویم نشسته بود، برای خاراندن صورتش مچ قطعشدهاش را بالا آورد و به صورتش کشید. آنجا بود که دانستم کسی که مقابلم نشسته و از اقتداری دماوندگون برخوردار است، دادستان تهران، آقای جعفری دولت آبادی است. شنیده بودم که دادستان تهران، یک دستش را تا مچ، در جبهه جاگذاشته است.
گفتم: شما باید آقای جعفری باشید.
گفت: بله.
گفتم: به اسم هواخوری، مرا از سلولم بیرون بردند و در غیاب من، به داخل سلول من رفتهاند و نوشتهها و وسایل شخصی مرا برداشته و بردهاند.
لیستی را که جلویش بود ورق زد و گفت: چرا باید روی زیرپیراهنیات بنویسی: «ما زندهایم، پس زندگی میکنیم.»
گفتم: این جملهی ساده قرار است کجای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ما را به لرزه اندازد؟
گفت: آدم را یاد سخن دکارت میاندازد که: «من اعتراض می کنم، پس هستم!».
گفتم: دوستان شما دو نوشتهی مرا از میان وسایل شخصیام برداشته و بردهاند. شما از طرف من وکیل، این نوشتهها را مطالعه کنید و آنها را به اهلش برسانید. عنوان نوشتهی اول «راز عرعر الاغ» است و نوشتهی دوم «نامهای به نمایندگان مجلس.» من کاری به نوشتهی اول ندارم که مخاطبش وزارت اطلاعات است، اما نامه به نمایندگان را بدهید به دست آقای لاریجانی رئیس مجلس تا برای نمایندگان و مردم تکثیر و منتشر کند.
گفت: من با مجلس کاری ندارم، اما چرا نامهای به آقا (رهبر) نمینویسی؟ اگر بنویسی ما خیلی زود از طریق آقای لاریجانی قوهی قضائیه، آن را به دست آقا میرسانیم. یک تقاضای عفو هم در آن باشد خیلی بهتر است.
گفتم: من تقاضای عفو نمیکنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشدهام. مشکل نوشتههای من در این است که کسی از زاویهی خیرخواهی، به آنها نمینگرد. مثل همین حالا سه روز اعتصاب غذای خشک کردهام، چرا؟ چون مخاطبی پیدا نمیکنم که در جایگاه قانون، قانون را رعایت کند. خندید. از واژهی اعتصاب خنده اش گرفت.
صمیمانه گفت: نه آقای نوریزاد، اعتصاب نکن.
گفتم: مرا از بند 240، از سلولی که در آن حمام و دستشویی بوده، به بند 209 منتقل کردهاند؛ به سلولی که هیچ امکاناتی ندارد با هوایی داغ. و من هر چه درخواست کردهام میخواهم افسر نگهبان را ببینم، اهمیتی نمیدهند و وقتی به عنوان اعتراض، بر در سلول خود میکوبم، در باز شده و افسر نگهبان با من درگیر میشود، یکدیگر را خبر میکنند و پنج نفری مثل پرکاه مرا از زمین بلند کرده و محکم به زمین میکوبند. سرم به شدت به زمین میخورد. دو کتفم آسیب میبیند، بینایی چشمم تحلیل میرود. سردرد شدیدی عارضم میشود.
گفتم: اینطور سردردها به تهوع میانجامد.
حرف مرا تایید کرد. اما مرتب اصرار داشت که اعتصابم را بشکنم.
گفتم: آقای جعفری، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر میبرم و به سختی خودم را به اینجا رساندهام. یک لیوان آب، یک حبه قند نخوردهام. رادیولوژی اوین از سرم و از دو کتفم عکس گرفته. ممکن است چیزی در این عکسها نباشد، اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کردهام و خود را به مخاطره انداختهام. شما، چهار روز دیگر جنازهی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید.
گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی.
گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود.
گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است؛ مثل دستگاه قضائی ما که معتقدم هیچ ربطی به اسلام ندارد.شما «پ» را دستگیر می کنید و به زندان می اندازید و افرادی را که او افشا کرده، آزاد گذاردهاید. شهرام جزایری را به زندان میاندازید و آقای […] را که با استفاده از رانت، صاحب چندصد میلیارد تومان ثروت است، تا وزارت بالا میبرید.
گفتم: این دستگاه آنچنان فشل و از ریخت افتاده است که مسئولی مثل […] به راحتی ملعبهی آدمهای زیرک میشود و از طریق راننده و دامادش، پوست از تن عدالت میدرد.
گفت: همین آدمهای زیرک دویست میلیون تومان خرج حسینیهاش کرده اند.
گفتم: من هم شنیدهام. اما شنیدهام یک ویلا به رانندهاش دادهاند و امضاهای بسیاری از او گرفتهاند. شما در مقام دادستان، شهامت اعتراض ندارید، چرا؟ چون به این میز و ترفیع خود محتاجید.
گفت: اینطور نیست، من یک جانبازم.
گفتم: باشید، مگر علاقه به ترفیع، جانباز میشناسد؟ چرا اعتراض نمیکنید؟ مگر قاضیان نالایق و ناعادل در این دستگاه کماند؟
گفت: هست، اما در مسیر کار من نیست.
گفتم: چرا استعفاء نمیدهید؟
گفت: هستم تا مگر کاری بکنم.
گفتم: همه به همین نحو عمل خطای خود را توجیه میکنند.
گفتم: اکثر ارگانهای ما آلوده هستند به رشوه و قاچاق و شما جرات برخورد ندارید. اکثراً قانون را دور میزنند. اما شما مرا به خاطر حقیقتگویی و دلسوزی به زندان انداختهاید و اجازه دادهاید بازجوهای بیسواد و فحاش مرا بزنند و به ناموس من توهین کنند. اما کسانیکه از رانتهای اقتصادی و اجتماعی بهره بردهاند آزادند. و شما جرات دستگیری آنان را ندارید.
گفتم: عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت میشوند.
دادستان در کمال صبوری به سخنان من گوش سپرد و سرآخر داستان نامه به رهبر را تکرار کرد.
گفتم: مینویسم اما آنگونه که خود میخواهم.
گفت: بنویس.
کاغذ و قلم آوردند و من در حالی که از سه روز اعتصاب، سخت در رنج بودم، نوشتم :«… اگر کسی به زبالههای شهر کربلا اعتراض کند و به زوار سیدالشهدا با صدای بلند بگوید امام حسین اسوهی نظافت و پاکیزگی است و این همه آلودگی برازندهی امام نیست و امام به شدت رنج میبرد و ناراحت است، آیا مجرم است؟ باید او را بگیرند و به زندان بیندازند؟ اکنون این وضع، حکایت من است. من این همه زشتی و نازیبایی را برازندهی انقلاب نمیبینم. انقلابی با آنهمه هزینه و زحمت. من در اوین با هتاکی بازجوهای بیسواد و ضرب و شتم آنان مواجه شدهام. بازجوهایی که به قبیحترین روشها از متهمان اقرار میگیرند. با کثیفترین رویه. و با زدنها و فحشها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…»
نامه را تا نکرده به دست دادستان تهران سپردم. و در کاغذی مجزا برای او نوشتم: وقتی حکم دادگاه من رسماً اعلام شده، چرا باید مرا در زندان اطلاعات نگهداری کنند؟ و از او درخواست کردم مرا به زندان عمومی منتقل کند. اکنون که این نوشته را می نویسم در بند عمومیام. در اندرزگاه شماره 7، سالن 5.
محمد نوری زاد
مطالب مرتبط:
شلاق و زندان؛ مجازات صراحت بیان محمد نوری زاد +
نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی +
برای محمد نوری زاد از طرف سید علیرضا بهشتی شیرازی +
ضرب و شتم شدید نوری زاد در اوین/ اعتصاب غذای کامل نوری زاد +
ملاقات دادستان تهران با نوری زاد؛ بازگشت نوری زاد به بند عمومی، اعتصاب غذا ادامه دارد +














چه مرد بزرگی هست این نوری زاد
خدا خودش حفظش کنه
به امید آزادی همه زندانیان سیاسی
به امید پیروزی
باز نویسی اخبار سایت کلمه در وبلاگ کلمه 2 برای استفاده از اخبار rss این سایت
به همراه یک نظر سنجی .
محمد نوری زاد چون نوری است در این تیرگیها و سیاهی های کنونی این حکومت. درود بر شرف و شجاعتت.
آیا مرا مراجع عظام این نامه را خوانده اند اگر جواب مثبت است چه جوابی دارند نزد خدا آیا سکوت این اقایان برابر نیست با سکوت کسانیکه دیدن که امام حسین ع به شهادت رسید و برای طندگی چند روزه دنیا روزه سکوت گرفتند. اقای نوری همدانی شما برای حجاب و پیام میدهی اما حاضر نیستی برای ازادی فردی ازاده که از تبار آزادگان دشت کربلاست قدمی برداری?
درود بر جنبش سبز ایران
در مقابل این همه مردانگی از خود خجالت می کشم
یا حسین
گرچه سعی میکنم یک اصولگرا باشم اما هر حرکت غیر انسانی را در مورد هر انسانی محکوم میکنم و هرکسی که این عمل را انجام داده باشد(در صورت سحت گفتار) باید انسان نما باشد تا یک انسان
امیدوارم اصولگرایان با دقت بیشتری به مسیر خود ادامه دهند تا کشور در مسیر اصلی حرکت کند چون معتقدم با این جریان اصلاح طلب نمیتوان حرکت کرد مگر اینکه هر دو مسیری انسانی و شفاف را طی کنند.
درود بر تو با ان قلم سبزت که از آن غیر از سخن حق نمیطراواد،امروز سخن بر حقی شنیدم که میگفت:سخت است فهماندن چیزی به کسی که برای نفهمیدن آن پول میگیرد.میگفت از احمد شاملو است ،ولی به حال و حوش این روزها چقدر نزدیک است.
ای کاش من هم یک آزاده بودم , به خاطر اینکه باید اجاره خانه در پایان ماه بدهم و مقروض هستم نمی توانم فریاد برآورم که مرگ بر دیکتاتور و لباس سبز بپوشم و به خیابان بیایم به خداوند شکایت دارم.
خدایا موجبات پرداخت قرض مقروضین را فراهم کن و شرایطی فراهم کن تا پس از دستگیری ام کسانی نباشند که از من طلب دارند و به سراغ خانواده ام می روند.
ای کسانی که از نعمت محرومیت برخوردارید و چیزی را برای از دست دادن ندارید برای خدا بپاخیزید دو نفری یا یک نفری .
سکوت نکنید و من به حال شما غبطه می خورم.ای کاش بواسطه مشکلات اقتصادی که در کارم در این چند سال اخیر بوجود آمد مقروض نمی شدم.
سیصد گل سرخ، یک گل نصرانی
مارا ز سر بریده می ترسانی
ما گر زسر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم
…
در آتش و خون پرنده پر خواهد زد
بر بام بلند خانه پر خواهد زد
امشب که دوباره ماه بالا آمد
می آید و باد پشت در خواهد زد
یک ساقه ی سبز در دلم خواهد کاشت
مهتـــاب بر آن شبنم تـر خواهد زد
صد جنگل صبح در هوا می شکفد
خورشیـــــد به شاخه ها شرر خواهد زد
طاقت بیار رفیق…خورشید پشت ماست
آقای ناشناس تو نمی دونی چرا ریختند سر نوری زاد و به قصدکشت زدنش؟ برای اینکه لو بده کی از توی زندان نامه اش رو بیرون برد و به سایت ها رساند. و او کتک خورد و دم نزد. حالا اگه نمی دونستی بدون و اگه می دونستی که واقعا برات متاسفم
آقای دادستان برای آنکه معنی جملات گهر بار نوریزاد را ادراک نموده و بدانی که به چگونه گودی ورود کرده ای شما را به احادیث زیر از کتاب اصول اشارت می دهم.
اصول کافی باب الظلم
عـَلِيُّ بـْنُ إِبـْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ وَهْبِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ وَ عُبَيْدِ اللَّهِ الطَّوِيلِ عَنْ شَيْخٍ مِنَ النَّخَعِ قَالَ قُلْتُ لِأَبِى جَعْفَرٍ ع إِنِّى لَمْ أَزَلْ وَالِياً مُنْذُ زَمَنِ الْحَجَّاجِ إِلَى يـَوْمِى هَذَا فَهَلْ لِى مِنْ تَوْبَةٍ قَالَ فَسَكَتَ ثُمَّ أَعَدْتُ عَلَيْهِ فَقَالَ لَا حَتَّى تُؤَدِّيَ إِلَى كُلِّ ذِي حَقٍّ حَقَّهُ
يكى از بزرگان قبيله نخع گويد: بحضرت باقر عليه السلام عرض كردم : من از زمان (حكومت ) حجاج تاكنون پيوسته والى (و فرماندار) بوده ام آيا توبه براى من ميسر است ؟ گـويـد: آنـحـضرت سكوت كرد (و جوابم را نداد) من دوباره پرسيدم ، فرمود: نه ، تا به هر صاحب حق حقش رابپردازى .
اصول کافی باب طَلَبِ الرِّئَاسَةِ
مـُحـَمَّدُ بـْنُ يـَحـْيـَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ عَنْ أَبِى الْحَسَنِ ع أَنَّهُ ذَكَرَ رَجُلًا فَقَالَ إِنَّهُ يُحِبُّ الرِّئَاسَةَ فَقَالَ مَا ذِئْبَانِ ضَارِيَانِ فِى غَنَمٍ قَدْ تَفَرَّقَ رِعَاؤُهَا بِأَضَرَّ فِى دِينِ الْمُسْلِمِ مِنَ الرِّئَاسَةِ
مـعـمـر بن خلاد نزد حضرت ابوالحسن عليه السلام نام مردى را برد و گفت : او رياست را دوسـت دارد، حـضـرت فـرمـود: بـودن دو گـرگ درنـده در مـيـان گله گوسفنديكه چوپانش حاضر نباشد، زيانبخش تر از رياست نسبت بدين مسلمان نيست (رياست طلبى از دو گرگ بدين مسلمان بيشتر زيان رساند).
جناب جعفری دولت آبادی شما جانباز انقلابید ، چرا با دیدن این همه ظلم و جنایت به خود نمی آیید ؟ آیا هوای ریاست چنان بر دلتان مهر نهاده که دیگر حتی نجوای الم یان للذین آمنوا ان تخشع قلوبهم لذکرالله بر قبتان کارگر نیست ؟ وقت آن نرسیده که بقول حافظ به خود نهیب زنید که
ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش
آقای دادستان باور کنید سعادت توبه و باز گشتن به خویش لیاقت می خواهد ، از حر زمانه نوری زاد چگونه زیستن را بیاموزید . خوب می دانید اگر او به خاطر رضای پروردگار و همرهی خلق مظلوم و ستمدیده عطای ریاست را به لقایش نبخشیده بود ، اینک چون شما قبای حکمرانی به تن داشت و به اتکای سالاری خود در مقابل مردمش دماوند گون ایستاده بود .
صبر و استقامت تا صبح ظفر
خداوند نیرویی ازنیروی لایزال خودش به اقای نوری زاد عطافرماید
درمکتب عشق جزنکورانکشند لاغرصفتان زشت خورانکشند گرعاشق صادقی زکشتن مهراس مرداربودهرانکه اورانکشند
من یه سوالی دارم….اینجور متن ها چجوری از اوین به بیرون منتقل میشه؟؟؟؟
به راستی متفکران و اهل قلم ما در زندان و … در مملکت حکمرانی می کنند…
سایت کلمه این متن رو توی بالاترین دیدم گفتم شاید بد نباشه اینجا هم کپی کنم
عرض ادب و احترام فراوان، جنابان میرحسین موسوی و مهدی کروبی گرامی، به عنوان عضو کوچکی از میلیونها اعضای جنبش مردمی میخواهم به عرض شما برسانم که احساس میکنم عدم حضور پررنگ و عدم مدیریت بی ابهام شما بخصوص در این روزهای حساس خردادماه میتواند ضررهای غیر جبرانی برای جنبش سبز به همراه داشته باشد، و میخواهم از شما استدعا کنم تا اجازه ندهید چنین شود. سروران گرامی، شک ندارم که خود نیز واقفید که در حال حاضر خلاء ناشی از غیاب، سکوت، و یا ابهام شما را متاسفانه تنها چند چیز ممکن است پر کنند: ۱) دوستان نادان و پرصدا، ۲) دشمنان هوشیار و مترصد، ۳) ابهام و سردرگمی توده ها، و ۴) ناامیدی و یاس یاران. و نیازی به گفتن نیست که هر یک از این چهار گروه به روش خود به جنبش سبز لطمه وارد خواهد کرد. سروران، از شما عاجزانه تقاضا میکنم تا در چند روزه مانده به بیست و دوم خرداد به نحوی مستقیم، روشن و شفاف با مردم صحبت و جنبش ما را مدیریت کنید، و اجازه ندهید خلاء ناشی از چنین مدیریت و اطلاع رسانی به شکافتن صفوف ما منجر شود. با احترام فراوان.
شیری که دربند روبهکان بی صفت است،نه از درد دندانهای ریز و پرتعدادشان که هرچند هرگز به استخوان نمی رسند، هیچ جای سالمی بر صورت او نگذاشته اند، که از آن می نالد که فردا، از سلطنت شیر که هیچ، که نه از نجابت اسب چیزی می ماند، نه از وفای سگ، نه از سکوت شب و نه از سبزی جنگل، تنها لاشه است و تعفن؛ لاشه است و تعفن…
بی نظیری محمد نوری زاد که الحق زاده ی نوری
ما از آنها انتظار جوانمردی نداریم. به قول میرجسین عزیز حقیقتا مردم ما از این ناچیزان هیچ انتظاری ندارند، تنها در کنار صحنه به نظاره نشسته اند تا غروب این عصر تاخ را در تاریخ ایران زمین ببینند
زنده باد نوری زاد عزیز و آزاده صبر داشته باش که خدا با صابران است.
اي كساني كه در جست و جوي حق، ناحق را انتخاب كرده ايد!
به آنچه بر سر محمد نوري زاد آمده بياندشيد.
يادتان باشد كه يك ساعت تفكر از 70 سال عبادت برتر است.
پس به پينه روي پيشاني خود دل خوش نكنيد.
فقط كمي تفكر كنيد.
به خدا اخلاق پيش نياز دينداري است.
به نظر شما آيا آن جواني كه با فريب طالبان عمليات انتحاري مي كند و فقط به اميد بهشت اين كار را مي كند؛ واقعا رستگار ميشود؟
خمینی عزیزم چه کردن نا اهلان به ظاهر مسلمان با انقلابت که بنایش بر اخلاق بود!!!!!! صد حیف !!!
…
درود بر فرزندان خمینی کبیر موسوی خاتمی کروبی
…
کورشن مزد بگیران دنیا پرست مقدس نما از محبوبیت موسوی خاتمی کروبی
درود بر محمد نوری زاد و نوری زاد ها
ما ایستاده ایم مثل دماوند محکم و مغرور ما ایستاده ایم تا آزاده ای در بند نباشد
سبز شدیم سبز میمانیم و ایرانی سبز میسازیم
درود بر نوري زاد كه زاده نور است و بيانش چيزي نيست جز نور.سبز باشي و استوار
آقای نوری زاد عزیز چرا به خاطر کسانی که همانند موسوی و کروبی و خاتمی که فقط و فقط بخاطر قدرت به پا خواسته اند اسیر کرده ای
آقای دادستان امیدوارم اگر انتقال محمد نوری زاد به بند عمومی پس از ملاقات با شما یک ترفند هم باشد از نوع مردانگی و پاکی آن باشد نه از نوع کثیف و ناپاک ان که متاسفانه در این روزها مد شده است. اگر از نوع اول هست با وجود تمام غیظ و ناراحتی – نه کینه- که از سیستم قضائی ایران دارم برایتان احترام فوق العاده ای حداقل نزد خودم قائل هستم و اگر از نوع دوم – که امیدوارم اینگونه نباشد- برایتان با تمام وجود متاسف خواهم بود ولی در حال حاضر ظاهر قضیه نوع اول را نشان میدهد و قابل احترام هستید . امیدوارم بیشتر از این به مردم ثابت کنید که گامهایتان در مسیر نوع اول و بهتر از آن خواهد بود تا احترام و حرمت همیشگی را حتی در صورت رفتن از این پست و مقام برای خودتان از مردم ایران به ارمغان داشته باشید.
هر چه بنویسم جز آلوده کردن این نوشته ها نیست . قلم فرانسه
مرد بزرگی هستی و توکل همه ما به خداست
می خوام به چند کامنت پاسخ کوتاه بدم:
1- برادر بسیجی عزیز که به سبزها اظهار ارادت کرده ای اول باید تکلیف خودت را با … روشن کنی . یزید و معاویه و همه حاکمان جور اموی و عباسی نیز خود را امیرالمومنین می دانستند و ائمه معصوم ما را با زهر جفا یا کشتن شهید کردند. و …
2- اینکه این نامه ها چگونه از زندان بیرون میاد نیازی به تحلیل ندارد چرا که برخی از مامورین زندان هم دارای وجدان و روحیه ظلم ستیزی و انساندوستی هستند. قرار نیست هرکه کارش در زندان است بی شرف و حرامزاده باشد!!!!
3-از غم دربند بودن انسانهای فرهیخته و آزاده و آزاد بودن جانیان و مفسدان اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و … به خدا پناه می برم و و از او میخواهم که ملت ایران و اسلام را از شر این خائنین رهایی بخشد.
درود بر شرفت اقای نوری زاد واقعا به معنای واقعی یک مرد هستی
اقای نوری زاد با خوندن نوشته های شما اشک در چشمانم حلقه میزند
برای شما ارزوی سربلندی دارم
واقعا برای روحانیونی که ادعای … دارند متاسفم که با این سکوتشان نه تنها جهنم رو خریداری میکنن بلکه بزرگترین ضربه رو به اسلام میزنند
اسوه مقاومت!
يادداشت محمد نوري زاد از اوين, نگارش تاريخ امروز ماست *********
روزي و روزگاري که دينکاران و رياکاران را شرمنده همه تاريخ ايران خواهد کرد. *******
کساني که براي مظلوميت حسين زجه مي زنند ولي چشمشان را به روي اين همه ظلم وفساد بسته اند. *********
از اين به بعد خودتان مي مانيد و دکان خالي يتان,دلتان را به عوام فريبي صدا وسيما خوش نکنيد ,چون آن هم تاريخ مصرفي دارد و مثل تاريخ مصرف شما زمانش به پايان رسيده. *************
ايران
ايران, اين روزها مي گذرد خوشحال باش که آنقدر وطن پرست هست که مثل هميشه به تو گزندي نرسد و روسياهيش براي خائنين به اين خاک در هر لباس و منشي خواهد ماند و بيداريش را براي آيندسازان و فرزندانت ارمغان خواهد آورد….
موسوي مصدقي ديگر است …… راه او آزاديه ميهن است
در تایید حرفهای احمد،بگم که دوست بسیجی عزیز،شما از کجا فهمیدی سیاهچال هارون الرشید بد بوده؟!کی برای شما تونسته از 14 قرن قبل از اون زندان مخوف که توش امام معصومو به غل و زنجیر کشیدند،خبر بیاره؟پس مطمئن باش ما هم به همون روش،از داخل زندان اوین یه خبرایی داریم و یادداشت ها و نامه های عزیزانمون به دستمون میرسه و میخونیم!البته خبرای اصلی اون روزی در میاد که این زندان مخوف برای همیشه بدست ملت ایران ویران بشه…
عجب زندان مخوفی که زندانیانش هر روز از آن اطلاعیه و یادداشت خارج می کنند.
ای کاش مردانی که امروز آزادند و در بند نیستند هم جسارت و هم شجاعت آقای نوری زاد را داشتند اما بدانید ((اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره شبای سرد و سیام صبح سپیدی هم داره))
اسیران سبز مانند آزادگان- ایثارگران وجانبازان دفاع مقدس می باشند. رحمت وبرکات خداوند برآنان تا ابد…
قطعا اگر ایشون شهید می شد و شهید آوینی زنده بود، نوری زاد شهید اهل قلم بود و آوینی زندانی سیاسی که مورد شکنجه قرار می گرفت.
ای وای بر ما!
خدا را شکر می کنم که بی ادب ترین و بی نزاکت ترین افراد سبز هستند.
ما که هرچه نظر فرستادیم نشون ندادید شما که 8 سال دولت تو دستتون بود یه روزنامه مخالف رو نمیتونستید تحمل کنید
حالا هم که نظر مخالف رو پخش نمیکنید به یاد 9 دی و 22 بهمن 14و15و22و31وخرداد و … خاری در خشم فتنه گر سبزپوش خواهیم بود.
آقاي نوري زاد منافق
شما براي كسب وجهه اين حركات رو مي كني و به جايي نمي رسي.
چرخهاي اين انقلاب شما و امثال شما سبزيهاي گنديده رو زير چرخهاش له مي كنه.
…
هنوز تنها اميدمان پس از خدا به دستور رهبري است براي آزادي اين مرد شجاع وغيور آقا جان مملكت ما كه از هرسو ي مرزها بوي خيانت ميآيد به بزرگ مرداني چون نوري زاد ها احتياج دارد مردم را حتي اگر اقليت هم باشند به چشم خائن و فتنه گر نبينيد ما منتقد دولت خود هستيم و از اجنبي يهتر هستيم ودين واسلام را دوست داريم در نماز جمعه اين هفته دستور آزادي تمام زندانيان سياسي را صادر كنيد لطفا و رفعت اسلامي را پس از يك سال به همان اقليت بچشانيد حتي اگر هزار نفر باشند
سلام بر نور پنهان در تاریکی حکومت. نور را نمی توان در چادر تاریکی پنهان کرد! زاده ی نوری تو!
درود بر شرفت و انسانیتت! زندانی کسی است که در بند هوس و قدرت و ذلت است. …
دوست عزیز شما هم یکی از ما هستید . همه مردم از ما هستند هر انسانی را که خداوند آفریده و حق حیات داده از ما هست و قابل احترام. چرا فکر میکنید چون بسیجی هستید مردم از شما متنفر هستند ؟ ما همه یک بسیجی هستیم در میان ما عده ای هستند که به هر دلیلی برای رسیدن به خواسته هایشان از هرگونه آسیب و گزند به همنوعان خود ابائی ندارند . سعی میکنیم آنها رو هم به خودشان بیاریم تا در حلقه ما همچون همیشه باشند. شاید لحظاتی از برخی رفتارها عصبانی هستیم و چهره عبوس داریم ولی مطمئن باشید به چهره همگان لبخند میزنیم حتی تو دوست عزیز که عزیزی
اميدوارم نوري زاد عزيز سالم از زندان آزاد بشه
زنده باد راه نوریزاد
چند روز ديگر تاسالگرد انتخابات 22خرداد باقي نمانده است.حاكميت ميخواهد در پي سكون ظاهري جامعه كار را يكسره كند،اما ما فراموش نكردهايم كه چه هزينههاي عظيمي رابراي رسيدن به حق خود پرداخت كردهايم وچه سرمايههاي گرانقدري را از دست دادهايم، هرچند جو خفقان بيسابقه حاكم بر جامعه باعث شده تافريادها در سينه حبس شود.
بياييد در اقدامي نمادين به حاكميت و به خودمان دوباره بگوييم كه ما بيشماريم و اگر چه سكوت كردهايم اما فراموش نكردهايم.دوستان عزيز وتمام كساني كه نسبت به عملكرد حاكميت معترض هستند واحمدي نژاد را رييسجمهور قانوني ايران نميدانند،بياييد با بستن مچبندهاي پارچهاي(به هر رنگي كه دوست داريد)ودر صورت تمايل با نوشتن عباراتي بر روي آن،اميد را در دلهاي يكديگر زنده كنيم و جو خفقان موجود را بشكنيم تا زمينه براي حركتهاي بعدي فراهم شود.
لزومي ندارد در محيطهاي كاري و اداري ياهرجايي كه بستن مچبند ميتواند مشكلساز شود اين كار را بكنيم بلكه در هر جايي كه صلاح دانستيد،خود را متعهد به انجام آن بدانيد.اگر موافق هستيد لطفا اين مطلب را منتشر كنيد.
بابا اينها به افراد خودشون هم رحم نمي كنند ، اينكه ديكه از خودشون بود ، ببين جه به حال و روزش اوردن. يك كيهاني در زندان
درود برشرفت اي مردبزرگ. خدا نگهدار توباد اي ابوذر زمان. كاش شهامت شما را داشتم.
در پناه خدا باشی ای طرفدار حق و حقيقت