سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » یادداشت محمد نوری زاد از اوین؛
    داستان گفت و گوی من و دادستان...

یادداشت محمد نوری زاد از اوین؛
داستان گفت و گوی من و دادستان

چکیده :گفتم: آقای دادستان، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر می‌برم و به سختی خودم را به اینجا رسانده‌ام. اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کرده‌ام و خود را به مخاطره انداخته‌ام. شما، چهار روز دیگر جنازه‌ی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید. گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی. گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود. گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است/// من در اوین با هتاکی بازجوهای بی‌سواد و ضرب و شتم آنان مواجه شده‌ام. بازجوهایی که به قبیح‌ترین روش‌ها از متهمان اقرار می‌گیرند. با کثیف‌ترین رویه. و با زدن‌ها و فحش‌ها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را...


هفته پیش دادستان تهران در دیدار با محمد نوری‌زاد و خانواده‌اش از آزادی قریب‌الوقوع این جهادگر و نویسنده دربند پس از گذشت بیش از 5 ماه بازداشت خبر داده بود. وعده ای که هنوز تحقق پیدا نکرده است.

به گزارش خبرنگار کلمه ، دادستان در آن دیدار به خانواده نوری زاد اعلام کرده بود که وی ظرف یک هفته آزاد خواهد شد، به شرط آنکه آنها در طول این یک هفته سکوت پیشه کنند و از اطلاع‌رسانی بپرهیزند.

اکنون بیش از یک هفته از آن دیدار و وعده ها می‌گذرد و از آزادی خبری نیست. جالب اینکه همان روز شایعه آزادی محمد نوری‌زاد به دروغ دربرخی سایت‌های حامی دولت و وابسته به نهاد های خاص منتشر شد.

متن پیش رو شرحی است از محمد نوری زاد درباره دیدار او با دادستان تهران و آنچه بین آنها گذشته است. متن یادداشت محمد نوری زاد که در اختیار “کلمه” قرار گرفته است به شرح زیر است:

==

مرا با چشمان بسته به هر سو می‌برند. وقتی داخل اتاق شدم، مردی چهل پنجاه ساله در یک سر میزی دراز، نشسته بود. لبخندی زد و سر دیگر میز را نشانم داد، نشستم و بعد از سلام و علیک معمول؛

گفت: آقای نوری‌زاد اصلاً دوست نداشتم تو را اینجا ببینم، چرا باید تو اینجا باشی؟

گفتم: اینجا خانه‌ی من است. من خودم را اینجا صاحب خانه می‌دانم، نه یک جانی نابکاری که برای تادیب و تنبیه به اینجا آورده‌باشندش.

گفت: این روزها خیلی داری شلوغ می‌کنی. نگهبان برای من نوشته و از تو شکایت کرده که با مشت به صورتش کوبیده‌ای و پیراهنش را پاره کرده‌ای!

گفتم: تفاوت من زندانی با همان نگهبان در این است که نامه‌ی او، ظرف دو روز به دست شما می‌رسد، اما نامه‌ای که من یک ماه پیش از داخل سلول خود برای دادستان نوشته ام به دست او نرسیده است.

مردی که روبرویم نشسته بود، برای خاراندن صورتش مچ قطع‌شده‌اش را بالا آورد و به صورتش کشید. آنجا بود که دانستم کسی که مقابلم نشسته و از اقتداری دماوندگون برخوردار است، دادستان تهران، آقای جعفری دولت آبادی است. شنیده بودم که دادستان تهران، یک دستش را تا مچ، در جبهه جاگذاشته است.

گفتم: شما باید آقای جعفری باشید.

گفت: بله.

گفتم: به اسم هواخوری، مرا از سلولم بیرون بردند و در غیاب من، به داخل سلول من رفته‌اند و نوشته‌ها و وسایل شخصی مرا برداشته و برده‌اند.

لیستی را که جلویش بود ورق زد و گفت: چرا باید روی زیرپیراهنی‌ات بنویسی: «ما زنده‌ایم، پس زندگی می‌کنیم.»

گفتم: این جمله‌ی ساده قرار است کجای دستگاه اطلاعاتی و امنیتی کشور ما را به لرزه اندازد؟

گفت: آدم را یاد سخن دکارت می‌اندازد که: «من اعتراض می کنم، پس هستم!».

گفتم: دوستان شما دو نوشته‌ی مرا از میان وسایل شخصی‌ام برداشته و برده‌اند. شما از طرف من وکیل، این نوشته‌ها را مطالعه کنید و آنها را به اهلش برسانید. عنوان نوشته‌ی اول «راز عرعر الاغ» است و نوشته‌ی دوم «نامه‌ای به نمایندگان مجلس.» من کاری به نوشته‌ی اول ندارم که مخاطبش وزارت اطلاعات است، اما نامه به نمایندگان را بدهید به دست آقای لاریجانی رئیس مجلس تا برای نمایندگان و مردم تکثیر و منتشر کند.

گفت: من با مجلس کاری ندارم، اما چرا نامه‌ای به آقا (رهبر) نمی‌نویسی؟ اگر بنویسی ما خیلی زود از طریق آقای لاریجانی قوه‌ی قضائیه، آن را به دست آقا می‌رسانیم. یک تقاضای عفو هم در آن باشد خیلی بهتر است.

گفتم: من تقاضای عفو نمی‌کنم؛ چراکه معتقدم خطایی مرتکب نشده‌ام. مشکل نوشته‌های من در این است که کسی از زاویه‌ی خیرخواهی، به آنها نمی‌نگرد. مثل همین حالا سه روز اعتصاب غذای خشک کرده‌ام، چرا؟ چون مخاطبی پیدا نمی‌کنم که در جایگاه قانون، قانون را رعایت کند. خندید. از واژه‌ی اعتصاب خنده اش گرفت.

صمیمانه گفت: نه آقای نوری‌زاد، اعتصاب نکن.

گفتم: مرا از بند 240، از سلولی که در آن حمام و دستشویی بوده، به بند 209 منتقل کرده‌اند؛ به سلولی که هیچ امکاناتی ندارد با هوایی داغ. و من هر چه درخواست کرده‌ام می‌خواهم افسر نگهبان را ببینم، اهمیتی نمی‌دهند و وقتی به عنوان اعتراض، بر در سلول خود می‌کوبم، در باز شده و افسر نگهبان با من درگیر می‌شود، یکدیگر را خبر می‌کنند و پنج نفری مثل پرکاه مرا از زمین بلند کرده و محکم به زمین می‌کوبند. سرم به شدت به زمین می‌خورد. دو کتفم آسیب می‌بیند، بینایی چشمم تحلیل می‌رود. سردرد شدیدی عارضم می‌شود.

گفتم: اینطور سردردها به تهوع می‌انجامد.

حرف مرا تایید کرد. اما مرتب اصرار داشت که اعتصابم را بشکنم.

گفتم: آقای جعفری، من در اعتصابم مصممم. امروز سه روز است که در اعتصاب به سر می‌برم و به سختی خودم را به اینجا رسانده‌ام. یک لیوان آب، یک حبه قند نخورده‌ام. رادیولوژی اوین از سرم و از دو کتفم عکس گرفته. ممکن است چیزی در این عکس‌ها نباشد، اما من به خاطر بی قانونی دوستان شماست که اعتصاب کرده‌ام و خود را به مخاطره انداخته‌ام. شما، چهار روز دیگر جنازه‌ی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید.

گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی.

گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود.

گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است؛ مثل دستگاه قضائی ما که معتقدم هیچ ربطی به اسلام ندارد.شما «پ»  را دستگیر می کنید و به زندان می اندازید و افرادی را که او افشا کرده، آزاد گذارده‌اید. شهرام جزایری را به زندان می‌اندازید و آقای […] را که با استفاده از رانت، صاحب چندصد میلیارد تومان ثروت است، تا وزارت بالا می‌برید.

گفتم: این دستگاه آن‌چنان فشل و از ریخت افتاده است که مسئولی مثل […] به راحتی ملعبه‌ی آدم‌های زیرک می‌شود و از طریق راننده و دامادش، پوست از تن عدالت می‌درد.

گفت: همین آدمهای زیرک دویست میلیون تومان خرج حسینیه‌اش کرده اند.

گفتم: من هم شنیده‌ام. اما شنیده‌ام یک ویلا به راننده‌اش داده‌اند و امضاهای بسیاری از او گرفته‌اند. شما در مقام دادستان، شهامت اعتراض ندارید، چرا؟ چون به این میز و ترفیع خود محتاجید.

گفت: این‌طور نیست، من یک جانبازم.

گفتم: باشید، مگر علاقه به ترفیع، جانباز می‌شناسد؟ چرا اعتراض نمی‌کنید؟ مگر قاضیان نالایق و ناعادل در این دستگاه کم‌اند؟

گفت: هست، اما در مسیر کار من نیست.

گفتم: چرا استعفاء نمی‌دهید؟

گفت: هستم تا مگر کاری بکنم.

گفتم: همه به همین نحو عمل خطای خود را توجیه می‌کنند.

گفتم: اکثر ارگان‌های ما آلوده هستند به رشوه و قاچاق و شما جرات برخورد ندارید. اکثراً قانون را دور می‌زنند. اما شما مرا به خاطر حقیقت‌گویی و دلسوزی به زندان انداخته‌اید و اجازه داده‌اید بازجوهای بی‌سواد و فحاش مرا بزنند و به ناموس من توهین کنند. اما کسانی‌که از رانت‌های اقتصادی و اجتماعی بهره برده‌اند آزادند. و شما جرات دستگیری آنان را ندارید.

گفتم: عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت می‌شوند.

دادستان در کمال صبوری به سخنان من گوش سپرد و سرآخر داستان نامه به رهبر را تکرار کرد.

گفتم: می‌نویسم اما آن‌گونه که خود می‌خواهم.

گفت: بنویس.

کاغذ و قلم آوردند و من در حالی که از سه روز اعتصاب، سخت در رنج بودم، نوشتم :«… اگر کسی به زباله‌های شهر کربلا اعتراض کند و به زوار سیدالشهدا با صدای بلند بگوید امام حسین اسوه‌ی نظافت و پاکیزگی است و این همه آلودگی برازنده‌ی امام نیست و امام به شدت رنج می‌برد و ناراحت است، آیا مجرم است؟ باید او را بگیرند و به زندان بیندازند؟ اکنون این وضع، حکایت من است. من این همه زشتی و نازیبایی را برازنده‌ی انقلاب نمی‌بینم. انقلابی با آن‌همه هزینه و زحمت. من در اوین با هتاکی بازجوهای بی‌سواد و ضرب و شتم آنان مواجه شده‌ام. بازجوهایی که به قبیح‌ترین روش‌ها از متهمان اقرار می‌گیرند. با کثیف‌ترین رویه. و با زدن‌ها و فحش‌ها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…»

نامه را تا نکرده به دست دادستان تهران سپردم. و در کاغذی مجزا برای او نوشتم: وقتی حکم دادگاه من رسماً اعلام شده، چرا باید مرا در زندان اطلاعات نگهداری کنند؟ و از او درخواست کردم مرا به زندان عمومی منتقل کند. اکنون که این نوشته را می نویسم در بند عمومی‌ام. در اندرزگاه شماره 7، سالن 5.

محمد نوری زاد

مطالب مرتبط:

شلاق و زندان؛ مجازات صراحت بیان محمد نوری زاد +

نامه چهارم محمد نوری زاد از زندان اوین به رهبری جمهوری اسلامی +

برای محمد نوری زاد از طرف سید علیرضا بهشتی شیرازی +

ضرب و شتم شدید نوری زاد در اوین/ اعتصاب غذای کامل نوری زاد +

ملاقات دادستان تهران با نوری زاد؛ بازگشت نوری زاد به بند عمومی، اعتصاب غذا ادامه دارد +


113 پاسخ به “یادداشت محمد نوری زاد از اوین؛
داستان گفت و گوی من و دادستان”

  1. یک سبز گفت:

    درود بر شرفش

  2. سیاوش گفت:

    درود بر مرد بزرگ آزاده محمد نوریزاد

  3. سلام بر حسین (ع ) و سلام بر وارثانش . سلام بر خون خدا که در رگ آزادی خواهان در هر مرام و مسلکی جریان دارد. سلام بر نوری زاد . طاقت بیار رفیق !

  4. سبز سبز گفت:

    من در اوین با هتاکی بازجوهای بی‌سواد و ضرب و شتم آنان مواجه شده‌ام. بازجوهایی که به قبیح‌ترین روش‌ها از متهمان اقرار می‌گیرند. با کثیف‌ترین رویه. و با زدن‌ها و فحش‌ها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…”نوری زاد عزیر خودت خوب میدونی رهبر از تمام این چیز ها اطلاع داره و لی انگار راضیه .ارزوی آزادی تو و تمام زندانیان سیاسی رو دارم

  5. ناشناس گفت:

    خدا شما رو واسه همه حفظ کنه.چشم به راه آزادیتون می مونیم.اما آقای من اگه همین دادستان نبود ما به کی پناه می بردیم بعد از خدا

  6. حسین گفت:

    خیلی مردی بخدا، واقعا خیلی مردی یه روز داشتیم با دوستام در خصوص شما صحبت می کردیم یکی از دوستان گفت نمی شه یکی این قدر چرخش داشته باشه من گفتم چرا نمی شه وقتی آدم حق رو ببینه خوب این اتفاق می افته و در مقابل ظلم ساکت نمی شینه فقط کافیه آزاد مرد باشه. من نمی خواهم خدایی نکرده بگم طرف روبروی ما لشکر یزید است ولی می خواهم بگویم هیچ جنایتکاری در تاریخ اسلام نبود که در روز عاشورا خون مردم بی گناه رو روی زمین بریزه فقط یکبار صدام در روز عاشورا این کار را انجام داد آن هم در یک روستا و چند نفر را کشت ولی خوب در ایران در روز عاشورا این اتفاق افتاد و نمی خواهم بگویم باز مقایسه کنم لشکر که ما لشکر امام حسینیم چون ما مثل امام حسین مظلوم نیستیم کسی صدای امام حسین را در روز عاشورا نشنید و آن امام فریاد زد “هل من یاسر……” آیا فریاد رسی هست که به فریاد ما برسد. ولی یک چیز را می دانم و آن این است که حق هیچوقت پایمال نمی شود. و تا وقتی در تاریخ امثال حر (حربن یزیدبن ریاحی) وجود دارد باید ایستاد و زندگی کرد

  7. سید حسین گفت:

    گفتم شما، چهار روز دیگر جنازه‌ی مرا از سلولم بیرون خواهید کشید. گفت: درست نیست که تو با دست خودت، خودت را به کشتن بدهی. گفتم: چرا امام حسین این کار را کرد؟ گفت: آنجا یزید در مقابلش بود. گفتم: هرکجا قانون نباشد، پای یزید در میان است؛ مثل دستگاه قضائی ما که معتقدم هیچ ربطی به اسلام ندارد.

  8. عباس گفت:

    این یادداشت رو همه باید بخونیم و در اگاهی بخشی به مردمون کمک کنیم و به همه برسونیم…..

    واقعا تکان دهنده بود.

    اکثر ارگان‌های ما آلوده هستند به رشوه و قاچاق و شما جرات برخورد ندارید. اکثراً قانون را دور می‌زنند. اما شما مرا به خاطر حقیقت‌گویی و دلسوزی به زندان انداخته‌اید و اجازه داده‌اید بازجوهای بی‌سواد و فحاش مرا بزنند و به ناموس من توهین کنند. اما کسانی‌که از رانت‌های اقتصادی و اجتماعی بهره برده‌اند آزادند. و شما جرات دستگیری آنان را ندارید. گفتم: عدالت در دستگاه قضائی ما بیشتر یک شوخی بزرگ است. من به خاطر نقد این عدالت بیمار، در زندانم و عاملان بیماری دستگاه قضایی و امنیتی و اقتصادی آزادند و حمایت می‌شوند.

  9. amir گفت:

    مردان راستین خدا از هر دینی که باشند، شجاع و عدالت طلبند و جان خود برای مجاهدت در راه خدا نثار آسایش و آرامش خلق او می کنند….

  10. مانی افشار گفت:

    درود به مردم تمام نشدنی اقای نوری زاد. واقعا مرد به تمام معنا است.
    چرا نباید امثال نوری زاد در این مملکت باشند. چرا نباید امثال نوری زاد برای این مردم باشد؟ اقای نوری زاد دلسوز به همه چیز است. ولی اون ادم ها بی عدالت هستند که یزیدگونه عمل می کنند و به راحتی آدم هایی با معرفت و با سواد مثل نوری زاد را وارد زندان می کنند. این اقایون به اصطلاح مردمی هستند که سر تا پاشون دروغ است. این اقایون هستند که فقط اسم اسلام و عدالت را شندیند. ولی هیچ بویی از همین اسلام و عدالت نبردند. واقعا چرا؟! چرا باید جرم اون کسی که به اقای خامنه ای نامه می دهد 5 سال حبس به همراه شلاغ باشد. ولی اون کسی که اختلاص کرده و فاسد به تمام معناست باید در مملکت راحت بگردد و حتی پست دولتی به ان بدهند. این بود عدل علی؟؟! این عدل علی نیست. این عدل یزید است. اگر این عدل علیست. ما این عدل را نمی خواهیم. ما عدلی را می خواهیم که هیچ تبعیضی ایجاد نکند. ما خواهان عدلی هستیم که فرق بین دیگران نگذارد. چرا باید اقای نوری زاد به دلیل یک نامه ، باید تقاص پس دهد؟؟؟ خدا لعنت کند کسی را که ادعا خیلی چیزها را می کنند و اطراف خودش چند تا نوچه جمع کرده تا اینکه از اون بت بسازند. خدا لعنت کند اینطور افراد را.

    هر روز برای آزادی استاد ارجمند. محمد نوری زاد ، دعا خواهیم کرد.

    ننگ بر کسانی که دارند آخرت فروشی می کنند. ننگ بر تمام اون کارگردانانی که از همه لحاظ سوکت کردند. اون کارگردانان به خاطر اینکه همچنان زندگی خوبی داشته باشند و فردا با مشکلی از سوی دولت مواجه نشوند ، سکوت را به اعتراض به خاطر زندانی شدن اقای جعفر پناهی و استاد عزیز محمد نوری زاد ترجیح دادند. سکوت در مقابل ظلم یعنی خیانت و اخرت فروشی.

  11. حسین گفت:

    آقای دادستان، دکارت گفت من فکر می کنم پس هستم و آن آلبر کامو بود که گفت من عصیان می کنم پس هستم. البته چنین اشتباهی بر شما خرده وارد نمی کند

  12. اگه یک جو مردانگی واسه قوه قضا مانده باشه باید حتی برای یک لحظه نوری زاد را نگاه ندارند چون نگاه داشتن نوری زاد یعنی اقرار به یزید بودن ،بی‌ ایمان بودن و قوانین را رعایت نکردن،درود بر نوری زاد ،آفرین ،الهی پاینده باشی‌ مرد …

  13. ايراني گفت:

    آقاي نوري زاد عزيز بسيار زيبا جواب آقاي دادستان را دادند و اميدورام آقاي دادستان كه خود جانباز جنگند معامله با خدا كنند و اينگونه براي دنياي حقير چشم بر حق ناحق شدن ها نبندند و هيزم اين آتش ستم نشوند.
    به اميد آزادي تمام زندانيان سياسي و آزادي ايران دربند.

  14. سبز گفت:

    فکر نمی کنم این انسان شریف را به این زودی ها آزاد کنند ، چون ایشان مثل بعضی از آقایان وقتی از زندان بیرون بیاد نمی تونه سکوت کنه !
    ای کاش اصلاح طلبان جسارت و از خود گذشتگی محمد نوریزاد را داشتند.

  15. سلام گفت:

    سلام و درود خدا بر همه ازادگان در طول تاریخ …سلام بر نوری زاد عزیز و سلام بر پدر و مادری که اینچنین فرزند ازاده ای را تربیت کردند….

  16. ناشناس گفت:

    آقای نوری زاد امیدوارم روزی این نوشته را بخوانید. نامه های از دل برخاسته شده شما آکنده از شرف و آزادگی است و هر انسان شرافتمند و آزاده ای را مثل پر کاه از زمین روزمرگی و بی تفاوتی بلند کرده و به سیلاب تاسف و خشم میسپارد. با این همه اگر دل سنگ مخاطب اصلی نامه های شما از جایش تکان نخورد برای این است که از آن دو عنصر در وجودش خبری نیست که نیست.

  17. سپهر گفت:

    آدم به این همه شجاعت و به این همه مردانگی غبطه می خورد. ای خدا از عمر من بکاه و به عمر نوری زاد بیفزا.

  18. هویت سبز گفت:

    درود خدا بر بزرگ مرد اصلاح طلب

  19. نریمان گفت:

    دوستانی که جای استدلال منطقی فقط به ناله و نفرین موسوی و نسبت دادن ایشان به غرب و تفسیر قصد و نیت قلبی میرحسین برای قدرت طلبی می پردازند ، نوریزاد را هم مستکبر و دست نشانده و غافل و جاهل می دانید ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  20. ناشناس گفت:

    حیران بزرگی و شرف این مرد و … جبهه مقابل او هستم.

  21. ناشناس گفت:

    ببخشید اگر زندان اوین چون سیاه چال هارون الرشید چنین وحشتناک است پس یادداشت آقای نوریزاد از کجا به دست شما رسیده؟ حالا کی دروغ میگه؟؟

  22. محسن گفت:

    سلام به آقای نوری زاد
    در این مدت 11 ماهه بعد از انتخابات شوم سال 88 برای اینجانب 11 قرن گذشت اگرچه بازداشت نبودم و مجازات نمیشدم اما لحظه لحظه زندگی ام همراه با عذاب و مجازات درونی بود.
    جناب نوری زاد شما شرافت را در حد اعلا به ملت ایران که نه به تمام دنیا نشان دادید. درود بر شرافت و غیرتت ای مرد خدا.

    رَبَّنا اَخرِجنا مِن هَذه اَلقَرَیَهِ الظّالِمِ اَهلُها وَ اجعَل لَّنا مِن لَّدنکَ وَلِیّاً

  23. نرگس گفت:

    سلام بر حر زمانه محمد نوری زاد عزیر
    بله هر کجا بی قانونی هست پای یزیدی در کار است و شهامت و رشادت واجب
    قابل توجه دوستانی که میگن ما هر دفعه می ریم تظاهرات می زننمون بریم بکوشنمون که چی بشه
    22 خرداد سبز

  24. سبز یعنی استقامت تا بهار گفت:

    درود خدا بر این مرد سبزاندیش ، صبح آزادی نزدیک است

  25. کاوه گفت:

    روزی یک دانشجو را دیدم که تازه از زندان آزاد شده بود.گفتم یه کم برام تعریف کن گفت فقط می توانم یک جمله را بگویم(استغفراله) احمدی نژاد خداست.گفتم چرا؟ گفت با بلایی که به سرم آورده اند این مورد برایم ثابت شده است………………………..
    *به اینان بگویید آیا خدا شکنجه گر است و یا از شکنجه بندگانش خوشش می آید.به خداوندی خدا قسم اینان بالای سرشان را هم نگاه نمی کنند و به خدا هیچ اعتقادی ندارند.اینان از اسلام فقط به عنوان شعبده ای برای مشروعیت بخشیدن به اعمال به ظاهر خدا پسندانه اشان استفاده می کنند.

  26. ندا گفت:

    در عجبم از مراجع عظام که سکوت کرده اند.
    اگر نميتوانند … سکوتشان را بشکنند چرا به نجف هجرت نميکنند؟

  27. ناشناس گفت:

    درود بر حر آزاده جنبش سبز

  28. بسیجی خمینی گفت:

    بالا برید پایین بیایید این کشور باید آزاد و رها در مسیر مردم سالاری و دادگستری و رفاه قرار بگیرد . امثال نوری زاد تنها یکی از میلیون ها جان بر کفی هستند که می توانند این مسیر را پاکسازی کنند . بجنبید تا درسی را که به محمدرضا پهلوی یاد دادیم به شما یاد نداده ایم ….

  29. سامان گفت:

    خداوند پرده بر جلوی چشمان اینها کشیده.تا بیشتر گناه کنند. اقای نوری زاد: نرود میخ آهنین در سنگ. اگر دادستان واقعا ستاننده داد بود؛ در این دم و دستگاه تزویر نبود. ماشالله به غیرتت که خودت رو نفروختی نوری زاد عزیز

  30. yazdan گفت:

    بنده سوالم این است که نقش ولایت و رهبری در این کشور ی که مسوولانش و بازجویانش و … سرخود عمل میکنند چیست؟آیا در احکام ثانویه شکنجه ی زندانیان مباح است؟و آیا…؟؟؟؟؟-گر ضعیفی در زمین خواهد امان—غلغل افتد در سپاه آسمان-یاحسین میرحسین.

  31. سبز اندیش گفت:

    کجای این حرف مشکل داره؟ از هر کسی که می خواهد باشد:

    “من اعتراض می کنم، پس هستم!”

    این نشانه زنده بودن آدم سالمه که هر بلایی سرش آوردند مثل گوسفند غافل و مطیع نباشه و بجاش حرف حق رو بزنه حتی اگر ضرری در انتظارش باشه.

  32. محراب گفت:

    سر بلندو پایدار باشی. واقعا حرفی ندارم که عظمت روح تو را بیان کند

  33. MF.Live گفت:

    Ever Green Living
    همیشه سبز و زنده

  34. سبز گفت:

    حجت من براي ماندن در اين سرزمين
    حجت من براي اميد داشتن به ايراني سرفراز
    و تمام حجت مسلماني من
    ادب و شهامت و عقلانيت نوري زاد و ديگران بزرگ مردان و زنان جنبش سبز ايران است

  35. مرتضي گفت:

    ” «… اگر کسی به زباله‌های شهر کربلا اعتراض کند و به زوار سیدالشهدا با صدای بلند بگوید امام حسین اسوه‌ی نظافت و پاکیزگی است و این همه آلودگی برازنده‌ی امام نیست و امام به شدت رنج می‌برد و ناراحت است، آیا مجرم است؟ باید او را بگیرند و به زندان بیندازند؟ اکنون این وضع، حکایت من است. من این همه زشتی و نازیبایی را برازنده‌ی انقلاب نمی‌بینم. انقلابی با آن‌همه هزینه و زحمت. ”
    حال خوبست که ايشان اعتقادات همين آقايان را به دوش ميکشد و خود را انقلابي ميداند و از انقلاب حمايت ميکند. اگر من که نه اسلام را فهميدم و نه انقلاب اسلامي را قبول دارم و و از ولايت فقيه ذره اي نميدانم … احتمالا کار بنده تا کنون به اسيد و… و مابقي ماجراها کشيده شده بود.
    آن امامي که برايش بر سينه و صورت ميزنيد و اشک ميريزيد درجايي گفته اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد ولي شما به حرف امام خود که دهه به دهه برايش ميگرييد اعتنايي نداريد….
    ضمنا اگر آقاي موسوي دنبال حق است چرا در مورد کوي دانشگاه سوالي از رهبري که ميگفت افراد ناشناس در دانشگاه جنايت کردند نميپرسند؟

  36. محمد گفت:

    به خاطر وجودت به ایرانی بودنم افتخار میکنم.خاک بر سرم که کاری از دستم بر نمیاد جلو این نامردا برات.عکست بک گراندمه.نوکرتم

  37. برای بچه های عزیز سبز از طرف یک بسیجی گفت:

    من خودی ام .بسیجی ام.نبریده ام.ولایت فقیه را قبول دارم.آن ولی فقیهی که امام نویدش را داده بود.هنوز تنها دلخوشی ام مزاز شهداست.
    دلم برای امام عزیز تنگ شده.هیچ جای دنیا را در لحظهء سال تحویل به دوکوهه ترجیح نمی دهم.
    هنوز هر گاه تابوت بچه ها را میآورند سراسیمه برای بدرقه شان میروم.
    آری به خدا من بسیجی ام.
    اما هرگاه یاد شکنجهء بچه های سبز در کهریزک و کتک خوردنشان به دست افرادی به نام!!! بسیجی می افتم ، هر گاه یاد دانشگاه اوین میافتم،هر گاه یاد ظهر عاشورا میافتم،روز قدس و 22بهمن ، بی امان گریه ام سرازیر میشود.
    رهبرم را دوست دارم ، امــا مردم میهنــم را هــم دوست دارم.
    به خدا بچه های سبز ،بعضی از ما هم گیج و مبهوتیم به خاطر این اتفاقات !
    من بسیجی ام ، اما هر گاه به خاطر حوادث بعد از انتخابات ،در خیابان مورد طعنه و تنفر این و آن قرار میگیرم ،هرگز ناراحت نمیشوم، از طرفی حق دارند ، از طرفی تقصیر ما نیست اما به پای ما نوشته میشود.یا به زبان ساده تر با خود میگویم:(از ماست که برماست)
    بعضی از ما بسیجی ها درد دل زیاد داریم ، اما اگر بخواهیم حرفی بزنیم یا ضد ولایتیم یا زبانم لال همچون میرحسین شما مهرهء آمریکا.
    به خدا ما شما را دوست داریم ، شما هم ما را دوست دارید، اما این وسط یکی دارد خرابکاری میکند، که امیدوارم خدا ریشه اش را بکند.
    سبزهای عزیز امثال مرا حلال کنید.ایران سخت محتاج اتحاد من و شماست.
    من بسیجی ام،به خدا نبریده ام و ممکن است عده ای کامنت گذار دیگر حرفهای مرا زیر سؤال ببرند، از همه شان عذرخواهی میکنم که مجال و جایی برای پاسخگویی به انها نیست……………………………………………همه تان را دوست دارم و به بسیجی عزیز ،نوری زاد درود میفرستم و برای سلامتی و آزادی اش از امام و شهدا مدد میگیرم.
    در آخر از سایت کلمه تقاضا میکنم به دنبال احیای نام بسیجی این نیروی عزیز ،با جوانان سبز باشد ، چرا که ایران عزیز نیازمند یکی شدن است .

  38. حالا.... گفت:

    “گفت: آدم را یاد سخن دکارت می‌اندازد که: «من اعتراض می کنم، پس هستم!»” جسارت نباشه، اما اصلاح می کنم، این جمله ماله آلبر کامو نه ماله دکارت، حالا شایدم دکارت گفته باشه :دی

    پیام منو به آقای دولت ابادی بدید، البته با کمال احترام و بدون قصد تشویش اذهان عمومی عرض کردم.

  39. آقاي نوري زاد. درود به تو و سلام بر شرفت. واقعا تاسف مي خوريم كه به اين جا رسيده ايم و يك مشت … همه كاره ي ما مردم شوند.

  40. خیلی نامردیم گفت:

    من این همه زشتی و نازیبایی را برازنده‌ی انقلاب نمی‌بینم. انقلابی با آن‌همه هزینه و زحمت. من در اوین با هتاکی بازجوهای بی‌سواد و ضرب و شتم آنان مواجه شده‌ام. بازجوهایی که به قبیح‌ترین روش‌ها از متهمان اقرار می‌گیرند. با کثیف‌ترین رویه. و با زدن‌ها و فحش‌ها و تحقیرهای پلید. خیلی دوست داشتم در یک ملاقات حضوری کهریزک دوم را به شما معرفی کنم و از فجایع رفتاری کسانی بگویم که ادعای سربازی امام زمان را دارند…
    از چه میترسید چه مصلحتی است که اسامی را نمینوسید ایا نامه نوری زاد اینگونه نوشته؟ (هیچ مصلحتی به اندازه خود حقیقت مصلحت نیست)

    کلمه: با سپاس از نظر شما اگر منظورتان نقطه چین های داخل متن است آنها با نظر آقای محمد نوری زاد اعمال شده است.

  41. ناشناس گفت:

    نصر من الله و فتح قریب

    زنده باد نوری زاد

  42. مرحبا گفت:

    تبریک به خاطر استقامت…

  43. سعید گفت:

    خون بر شمشیر پیروز است

  44. شقایق گفت:

    در ایام انقلاب نواری به دست ما رسید که من و خواهرام شیفته ش شدیم با اینکه بچه بودیم اما انگار می فهمیدیم چی میگه. من اونقدر این نوار رو گوش کردم و خوندم که حفظش شدم. بعدها شنیدم که این نوار رو یک آزادمرد خودش توی خونه ش با امکانات کم تهیه کرده. فقط جهت یاداوری اینکه چی فکر می کردیم و چی شد، قسمتی از متن اونو می نویسم که خواننده با صدایی دل انگیز و بسیار تأثیرگذار می خواند:

    ای که در راه عقیده و ایمان خویش به چنگ دژخیمان خونخوار افتاده ای.
    ای که عشق به حق و عصیان بر باطل تو را به شکنجه گاه کشانیده است.
    اینک ما به پا خاسته ایم.
    قلب ما و قلب هزاران دیگر برای تو می تپد
    و دستهامان با هر نماز باصد نیاز آزادیت را می خواهد.
    تا همگام با تمامیتان حق را جایگزین باطل کنیم.
    ***
    ای آزادی….

    زندانی……چشم ما به راه آزادی
    آزادی ……نام تو ترانه شادی

    ***
    تو در نماز عشق چه خواندی که سالها بالای دار رفتی و
    این شحنه های پیر از مرده ات هنوز پرهیز می کنند.

  45. زنده باد و درود بر محمد نوری زداد
    هماره نام حر و آزاده برازنده شماست

  46. چشمك گفت:

    آقاي نوري زاد درود بر شما باد كه حقيقتا نشون دادي روزه فقط آب و غذا خوردن و ساكت موندن نيست. نشون دادي كه روزه واقعي يعني بپاخاستن در برابر ظلم و جور ستمكاران.

  47. سبز اندیش گفت:

    آن روز ها که نوری زاد هنوز آزاد بود برای بلاگش کامت گذاشتم و گفتم: شما که انقلاب کردید، نظام را به این کیفیتی که هست ساختید اینک به ما نسل امروز بدهکارید. امروز او در زندان است و من آزادم. ای کاش می توانستم بر دستانش بوسه بزنم و بگویم دیگر بدهکار نیستی. اینک تو پدری و اسوه ای که هرگز حقیقت را در برابر مصلحت اندیشی قربانی نمی کند. به خدا اگر نبودند مردانی مانند نوری زاد و موسوی و کروبی و خاتمی و ده ها تن دیگر، به دین خدا هم شک می کردم.

  48. ممد گفت:

    زنده باد محمد نوری زاد

    زنده باد ایرانی با غیرت

    اندکی صبر سحر نزدیک است

  49. عباس گفت:

    کمبود نیروهایی که سیمایی انقلابی در طلب حق مظلومان را دارن و حد اعتدال را رعایت میکنند همه را به اشتباه و عدم توجه به جنبه های حق یک مظلوم را باعث شده
    معتقدیم آقای نوریزاد با اعلام وفاداری به رهبری نوعی فرصت را برای رهبری بدست می آورند و این بدلیل شناخت عمیق ایشان از حق نصیحتی است که علی علیه اسلام برای مردم و بر خود دانسته اند

    کاش رویه ای اینچنین طرفین دعوا و کشمکش داشتند کاش انقلاب بدست اهل انقلاب خونین و سزاوار نابودی نمیشد

    آرزوی ما

  50. یا حسین گفت:

    کل یوم عاشورا و کل ارض کرببلا ……………………….. یا حسین