توزیع «آرد متبرک» و انتشار عکس جناب رییسی کنار خانوادههای محروم مشهد، البته با روندی که مامون (خلیفه عباسی) برای سود بردن از وجاهت و نفوذ معنوی و نرم امام رضا علیهالسلام به کار برد، فاصله زیادی دارد ولی جوهر کار یکی است؛ «بر ساختن بنا روی پایگاه اجتماعی کسی که عزت دارد برای انتفاع کسی که پایگاه اجتماعی لرزانی دارد یا اصلا آن را ندارد.»
» کلمه
مجری خشونت از مفتی خشونت دستور گرفته است
جمعهی نیمهی شهریورِ۷۸ بود که مصباح با هشدار به «دگراندیشان و کسانى که در مواضع و اصول خویش تجدیدنظر کردهاند» از اعدام و ترور آنها دفاع کرد و گفت:«خشونت در حق کسی که قصد هتک حیثیّت مقدّسات اسلامى را دارد جایز و بلکه لازم است»
دخلوخرج رهبری از صندوق سرمایه اجتماعی
احمدینژاد همان نورچشمی رهبری که آیتالله خامنهای در مسیر حمایت از او سنگ تمام گذاشت و تمامقد خود را خرج احمدینژاد کرد، حالا همان نورچشمی در مقام نهی برآمده که رهبری را خرج کاندیدای خود نکنند
«کریم نور محمدی» بعد از سال ها دست و پنجه زدن با انواع دردها و بیماری های ناشی از مجروحیت در جنگ و در حالی که همسرش یک ماه قبل در کنار درب ورودی بنیاد شهید و امور ایثارگران استان تهران اقدام به خودسوزی کرده بود، آسمانی شد و پر کشید
اولویت اقتصاد: راه ویژه خواری به اسم انقلابی بودن بسته شود
برای تبدیل اقتصاد به اولویت نخست باید راه ویژهخواری به اسم متدین و انقلابی بودن افراد بسته شود، باید دستگاههای نظارتی و قضایی طوری رفتار کنند که عامه مردم باور کنند آنچه با آن مبارزه می شود «فساد» است نه «رقیب سیاسی» به بهانه فساد.
مهم این است که شهروندان می خواهند پرچم خود را بازپس گیرند و پرچم کشورها، دیر یا زود و به رغم خواست شبکه های قدرت، به دست مردمان آن باز خواهد گشت. این، قانون هستی است و سرمستان قدرت همیشه از درک آن ناتوان بوده اند. کتاب هستی که با نام خالق آن آغاز شده و به نام خلق ختم شده را باید به درستی تلاوت کرد تا امکان سازگاری و مطابقت خود با کنه آن، شنا کردن در جهت امواج آن، عمل کردن در چارچوب قانونمندی های آن و دستیابی به فلاح و رستگاری به عنوان عاقبت خیر آن، ممکن گردد.
اصلاحطلبان و خطر سقوط پشتوانه مردمی
به باور من، طرح آشتی یا گفتوگوی ملی زمانی میتواند وجاهت داشته باشد که وجهی متمایز از زد و بند چند چهره قدرتطلب به خود بگیرد. تحقق این پروژه زمانی میتواند برای شهروندان اهمیت داشته باشد که در پس آن به بازگشت شفافسازی و شایستهسالاری به ساختار حقوقی و حقیقی قدرت را ببینند. اصلاحطلبان باید بدانند که تا ابد نمیتوانند از کیسه وجاهت شخصی سیدمحمد خاتمی هزینه کنند. اگر جریان اصلاحات نتواند ضعف آشکار خود در رویه ایجاد روال منطقی، عقلانی و شفاف مدیریتی را بازسازی کرده و به نمایش بگذارد، دیگر اصلا اهمیتی ندارد که درخواست دوستیاش پذیرفته شود یا نشود. تجربه سال ۸۴ نشان داد که همواره جریانهای آلترناتیوی وجود دارند که به سرعت از کنار ما عبور کنند و ما را غرق در خیالهای خود باقی بگذارند.
تیرماه سال ۸۶، در دومین سالگرد پیروزی احمدینژاد در انتخابات، سرداور انتخابات (آیتالله جنتی) شادباشانه گفته بود: «خدا خواست در بر آن پاشنه غلط نچرخد.» در بر پاشته درست چرخیده و احمدینژاد رییس جمهوری شده بود. ۸ سال بعد، آنچه بر جای مانده بود، زمینِ سوختهی متعفن بود.
یک پیش خطبه در نماز جمعه مشهد و پنج پرسش
علت انتخاب چنین فردی برای سخنرانی در مکانی متعلق به کل نظام چیست؟ آیا برای دیگر دیدگاهها همچنین امکانی برای طرح نظرات جناحیشان فراهم است؟ اگر نیست که نیست به چه حقی این تریبونهای متعلق به کل جامعه، به یک صدا تعلق میگیرد؟
معنای واقعی آشتی ملی و سرمایهای به نام آقای خاتمی
اگر آشتی ملی میخواهیم و ایران از آن همه ایرانیان است باید یک دموکراسی تمامعیار را برای همه اتباع ایران از هر قوم و مذهب و مسلک دینی و سیاسی مطالبه کنیم و از حقوق برابر همگان دفاع کنیم نه آنکه رقابت سیاسی را به خانواده انقلاب و جریانات درون نظام منحصر کنیم و تنها این شرط را بیفزاییم که “ما” نیز درون نظام میگنجیم
چنین سیاست ورزی همواره آماده است که آن دسته از تخاصمات و چالشهای پیشین را که در برابر حصول نوعی تعامل و توافق مفید مقاومت می کنند را به نفع آن خیر و منفعت عمومی که امید است از پس چنین تعاملی برآید، هر چند موقت به دست فراموشی بسپرد
وقتی قرار بر انجام یک کنش سیاسی- اجتماعی مبادلهای است بایستی معنای نظری و بخصوص معنای عینی و عملیاتی آن روشن و مشخص باشد تا معلوم شود اتخاذ این راهبرد موجب رفع چه محدودیتها و ایجاد چه فرصتهایی میگردد تا طرف مقابل بتواند درباره آن تصمیمگیری کند
پایان گزارش را اعلام کنید لطفا!
آن روز دبیر شورای عالی امنیت ملی گفت: «نمیتوانیم درباره موضوع حصر صحبت کنیم و گزارش آن را بدهیم» چون گزارشِ ناگفتنی این بود که: حصر، تاوانِ ایستادنِ تمامقد در برابر آن «صحنهآرایی خطرناک» است. ششسال تاوان برای گفتنِ «چرا» به جای «چَشم» کافی نیست؟ پایانِ گزارش را اعلام کنید لطفا!
سوختن پلاسکو همانقدر سیاسی است که انتخابات
در همین مناسبتهاست که باید بفهمیم که اصلاح سیاسی و اجتماعی امری فانتزی و فوقبرنامه و سلیقهای و برای اوقات فراغت نیست. با جانهای ما و عزیزان ما در تصادفات رانندگی و آتشسوزیهای مهارنشده و خشکسالی و خدایناخواسته زلزلههای بزرگ در بسیاری نقاط کشور سروکار دارد. مسألهی مرگ و زندگی است. به این دلیل است که آتشسوزی و آموزش و پرورش و زلزله و سوانح رانندگی و خشکسالی سیاسی است، همانقدر سیاسی که انتخابات و البته چهبسا حتی بیشتر از انتخابات. اصلاح سیاسی یعنی ارتقای ظرفیتها برای فهم و حل همین مسألهها و پیشگیری از فجایع و مهار رویدادهای خطرناک.
آرام آرام از آن زمان برخی گرایشها او را نهتنها مزاحم فضای باز سیاسی نمیدیدند، بلکه احساس کردند در تنگناها میتوانند به او پناه ببرند و از او کمک بگیرند. او به انعکاس سخن و بلند کردن صدای برخی گرایشها که کمتر از رسانهها و تریبونهای رسمی برخوردار بودند کمک کرد تا جایی که بعد از واقعه سال ۸۸ منتقدان نتایج انتخابات آن سال او را پشتوانه و زبان رسای خود یافتند. البته نه خود او پیوند دیرینهاش را با رهبری نظام و دلبستگیاش را به حفظ جمهوری اسلامی پنهان میکرد و نه آنها که به او و حمایتش دلگرم بودند بر این واقعیت چشم میبستند. منتها مسئله این بود که دستکم منتقدان میدیدند هاشمی برای حمایت از فضای باز سیاسی و آزاد شدن زندانیان سیاسی و… چه بهایی دارد میپردازد. میدیدند او حاضر نیست حمایت رسانههای رسمی کشور و حضور در تریبونهایی چون نماز جمعه تهران را به بهای دست کشیدن از این مواضع خود به دست آورد و این برای مردم، بهویژه منتقدان سیاستهای فعلی جمهوری اسلامی ارزشمند است.
تنظیمکننده ضربان انقلاب و معتدلکننده نظام
بازی رافت نظام و توبهخواهی و نسبت خروج و تکفیریگری از همان ابتدا ناشیانه و مختص مجالس و مراسم عوامفریبی بود و در باور مردم ننشست و آنها خود بهتر میدانند که بر خطایند و چرا اصرار بر این خطا میکنند هم معلوم است که در تصور غلط آنها حفظ قدرت باید بدینسان و با زور و سرنیزه و زندان و حصر باشد اما تا کی جواب میدهد و یا اصلاً جواب داده؟ کمی فکر کنید ایهالقدرت دوستان! آیا بیشتر شکستها و ناکامیهای شما حضرات در همین نکته نیست که با مردم و آرمانهای انقلاب فاصله دارید؟ و یاران انقلاب مانند موسوی و کروبی و رهنورد را در بند و حصر میخواهید و یا مانند خاتمی ممنوع از همهچیز و یا مانند هاشمی در اندیشه حذف آنان هستید؟ آیا نتیجه مثبتی گرفتهاید؟ همه میدانند که تعیینکننده نتیجه انتخابات ریاست جمهوری و خبرگان و مجلس شورا، هاشمی و خاتمی و موسوی و کروبی و رهنورد بودند و پس از این هم همین خواهد بود.
سوال است که چرا فرماندهان ناجا به دیدار آقای مصباح میروند تا وی از امنیت برایشان بگوید یا چرا وزیر فرهنگ و ارشاد به دیدار آقای علمالهدی میرود تا وی را قانع کند، چرا خود را با دولت هماهنگ نمیکنند؟ وقتی اموری این چنین واقع میشود چنین نتیجه گرفته میشود که افرادی خارج از دولت منتخب و مستقر که مخالف جدی رای مردمی و دولت هستند بخشی از نهادها را با اندیشهای خاص که در قانون جای ندارد علیه دولت تحریک میکنند. این چه معنایی میتواند داشته باشد جز اینکه میخواهند دولت را ناکارآمد و اوضاع را نابسامان نشان دهند و آیا این سیاستی است که باید عین دیانت باشد یا فربه شدن سیاست برای غلبه بر دیانت است؟ شکی نیست که اوضاعی اینگونه بیاعتمادی آحاد جامعه را بدنبال دارد و برخی که چاپلوسانه از این اوضاع آشفته حمایت میکنند و بعضی را تقدیس میکنند اول خود را به حضیض و خذلان انداختهاند و سپس جامعه را بسوی آسیب و گزند و بیدفاعی میبرند.
نان را به نرخ روز نخورید؛ حصر غیرقانونی است
جالب و درعینحال دردآور است که اتاق فکری که در هر زمان و هر فرصت ستم و ترس را از تریبونهای رسمی به شریانهای جامعهی ستمدیده و مظلوم ایران تزریق کرده و میکند، تاکنون به هر دری که زده، اصل، ماده و یا تبصرهای قانونی که بتواند توجیهکننده رفتار غیرقانونیاش باشد پیدا نکرده و نمیکند
دریغا اینکه مسئول یک نهاد فرهنگی و رسانهای که با بودجه بیتالمال اداره میشود، چرا باید برای بازی در عرصه سیاسی اخلاق و عقلانیت را نادیده بگیرد و در کنار حرفهای بیدلیل خود، دو تن از چهرههای شاخص نظام را، برای خشنود ساختن یک اقلیت، سردمدار تحریمها بداند. و بر آنان تهمت وارد کند و آن آقایی که قطعنامههای شورای امنیت را مسخره میکرد و تحریمها را باعث رشد مملکت میدانست و برای دور زدن تحریمها اختلاسگران بزرگی را بکار گرفت و تحویل جامعه داد و باعث حیفومیل میلیاردها دلار ثروت عمومی و فراگیری فساد در مملکت گشت، و خسارتهای بیشماری را بر ملک و ملت وارد ساخت مبرا سازد. امید است بهخود آییم و برای رقابتهای سیاسی، اخلاق و انسانیت را از نظر و عمل دور نداریم.
مساله ی حصر موضوع سختی است و از هرکسی انتظار نمی رود که برای شکستن آن ورود کند. کاری است که پشتوانههایی چون اصالت اعتقادی، شجاعت، مسئولیت پذیری، ملی گرایی، مردم دوستی و جنم سیاسی میخواهد. به همین دلیل از برخی این انتظار هست و از برخی نیست. اما یک موضوع از هیچ کس و به خصوص دوستان انتظار نمیرود، این که با موضوع حصر بازی شود، از آن ابزاری برای کسب وجهه بسازند بدون این که واقعا کاری کرده و یا حتی موضعی قابل توجه گرفته باشند. از همه اینها بدتر این که در این مسیر اطلاعات نادرستی هم درباره حصر یا محصورین داده شود
تا دیر نشده شورایعالی امنیت به موضوع اعتصابغذاها ورود کند
در حال حاضر در بین اعتصابکنندگان غذا، وضع آرش صادقی و علی شریعتی به مرحله حاد رسیده است. مدتزمان طی شده در اعتصاب این افراد و جدیت آنها در پیگیری مطالباتشان به حدی رسیده که همگان احساس خطر کنند. جان انسانهایی در خطر است. اگر اخلاقی و حقوقی نگاه میکنید، بجنبید. اگر منافع خود و دولت را در نظر دارید، باز هم بجنبید که فردا دیر است. شاید از این گذر راهی برای بررسی عملکرد جناحی و سیاسی و غیرعادلانه قوه قضاییه باز شود. مسائل مهمی، مانند امنیت و دوام و قوام سیاسی و اجتماعی کشور را تهدید میکند که اکتفا به حقوق شهروندی و گفتمان حقوقی برای دعوت به حل آنها کافی به نظر نمیرسد، بلکه باید انتفاع متولیان امر نیز نشان داده شود. یکی از اینها فاجعه تلخی است که هر آن در کمین نشسته، و در صورت تحقق علاوه بر ضربه به انسانیت و قانون، ضربه اصلیاش را امنیت ملی و دولت مستقر خواهد خورد. مسئله مورد اشاره، اعتصاب غذای زندانیان سیاسی است که برخی از آنها به مرحله بسیار وخیمی رسیده و باکمال تأسف باید گفت امکان هرگونه اتفاقی برای جان این زندانیان محتمل است.
خشونت و عصبیت کلامی و نجس سیاسی
غلامحسین غیب پرور، فرمانده جدید سازمان بسیج واژه جدیدی به نام «نجس سیاسی » را خلق کرده، و ظاهرا سابقه این واژه نیز به خود ایشان باز می گردد. به نظر می رسد رییس جدید همچنان اصرار به ادامه راه و اشتباهات رییس قبلی دارد و یا گمان می کند با گرفتن موضع صریح و سریع نسبت به رهبران جنبش سبز می تواند جایگاه بهتری در سطح کلان سیاسی برای خود بیاید، بدون توجه به اینکه سطوح میانی بسیج و سپاه پاسداران نسبت به بسیاری از مواضع این دو سازمان نگران و موضعی غیر همدلانه دارند. اما نکته مهم تر آن است که پشت این گفتار موجی از خشونت و عصبیت نهفته شده است، زیرا قطعا رده های نظامی کودتای ۸۸ بهتر از همه می دانند که میر حسین موسوی بر مدار حقیقت موجی آفرید که بنیان های فساد را در جامعه تکان داد مهم تر آنکه مشخص است که در دل این خشونت کلامی، خشونت فیزیکی و حذف مخالفان نیز وجود دارد.
حوزویان خصوصاً تندروهای آن لازم است برتری جویی و زیاده خواهی و دخالت بیمورد در امور دانشگاه را رها کنند و اگر می خواهند این تفاهم ادامه داشته باشد و محکمتر شود حقوق دانشجو و دانشگاه را رعایت نمایند و بدون شک داشگاه هم همینطور. وحدت دانشگاه و حوزه یک وحدت حقیقی و واقعی نیست و تنها تفاهم و ائتلافی از روی اضطرار است و هر دو می بایست بر تقویت این تفاهم همت گمارند. جای بحث در وحدت دانشگاه و حوزه بسیار است و جزئیاتی وجود دارد که هر یک در جای خود می تواند عامل گسست و یا تقویت باشد ولی این مقال فقط کلیت موضوع را در نظر داشته و از ورود به جزئیات خودداری شد.
دردمندانه باید گفت که در جهان امروز از آیین این پیامبر بزرگ، شمشیری هراسناک ساختهاند و این شمشیر در دست برخی مسلمانان منعصب و جاهلی است که بر سر همکیشان خود فرود میآورند. در نتیجه اسلامهراسی را در جهان رواج دادهاند. اسلامی که فرصت زیستن را برای همه بشریت فراهم ساخته، و سایر ادیان و فرق و مذاهب را بهرسمیت شناخته است، در این روزگار عرصه برای زیستن پارهای از مسلمانان هم تنگ گشته است. در آن روزگار مردم خسته از حاکمان خود از ایران و روم به آیین اسلام شتافتند و پیام محمد را پذیرا شدند تا از ستم شاهان و راهبان و کاهنان و موبدان رهایی یابند؛ اما در این زمان مردم برخی از کشورهای اسلامی برای خلاصی از ستم حاکمان مستبد، و عالمان متعصب توشه مهاجرت بر دوش داشته و روانه و راهی دیار غیر مسلمانی میشوند.
وحدت و یکپارچگی واقعی مسلمانان جهان
برادری اسلامی تا حدّ همدردی، شرکت در سود و زیان اجتماعی و بالاخره یگانگی بهجای بیگانگی بالا میرود. برادری اسلامی این است که اگر در هر گوشه جهان به یک فرد یا یک گروه از مسلمانان تجاوزی شود یا ستمی رود یا آسیبی رسد همه مسلمانان جهان آن را تجاوز و ستم و آسیب به خود بشمارند و در برابر آن عکسالعمل مناسب نشان دهند. وقتی سخن از این نوع برادری اسلامی به میان آید تصدیق میکنید که باید با کمال تأسف اعتراف کرد که بهره ما از آن ضعیف است و باید به تقویت آن پرداخت
عملکرد دستگاه قضایی و امنیتی براندازانه و ضدانقلابی است
شورای هماهنگی راه سبز امید در بیانیهای اقدامات قوه قضاییه در خصوص تهدید نماینده مردم در مجلس، صدور حکم سنگین و کمسابقه برای فرزند آیتالله منتظری، احضارهای متعدد روزنامهنگاران، کارگران و فعالان مدنی و… را مصداق بارز از روندی «براندازانه و ضدانقلابی» دانست. این شورا در این بیانیه تصریح کرده این اقدامات براندازانه است، چون رواج چنین روندهایی جز اثبات اصلاحناپذیری نظام نتیجه و سودی در بر ندارد؛ و ضدانقلابی است، چون نقض آشکار آرمانهایی است که مردم ایران در انقلاب سال ۱۳۵۷ برای تحقق آنها بهپاخاستند
آزادی و حاکمیت قانون؛ از مطهری تا صادقی
اینکه دکتر مطهری و دکتر صادقی مورد غضب قرار گرفتهاند به مواضعی که آنها دارند بر میگردد و عمده مطلب به روند آگاهی دادن این دو به مردم و ایستادگی در مقابل خودسریها و توضیح خواستن از مقامات است که حق قانونی آنها و مردم است. آنها در مقام نمایندگی مردم در مجلس وظیفه خود را ایفا میکنند و تعرض به آنها یعنی از حق و عدالت و حاکمیت قانون عدول کنید تا در امان باشید و این مساوی است با اختناق و استبداد. کسانی میخواهند بر روی قصور و تقصیرهای خود سرپوش گذاشته و ایندو را مزاحم میبینند، کسانی میخواهند جهل را گسترش دهند و ایندو مزاحم هستند، کسانی همه ناتوانیهای خود و مشکلات کشور را به فتنه موکول میکنند و از این راه نان و نوایی دارند و ایندو کاسبیشان را کساد کردهاند. و جان کلام هم همین است که نمیخواهند اصلاحات و اصلاحطلبی یا حمایتی از اصلاحطلبان و محصورین مطرح شود و باید همه آنهایی که به نوعی از اینان دفاع و حمایت میکنند حتی اگر مبتنی بر موازین قانونی باشد فتنهگر نامیده شوند و با این ترفند همه مخالفین را از میدان خارج نمایند و در قدرت نباشند.
امپراتوری نفوذ ناپذیر آملیلاریجانی
امپراتوری خودکامه و نفوذ ناپذیر آملی لاریجانی با اقدامات چند سال اخیر خود معنای عدالت را واژگون کرده است، قوه قضائیه به جای رسیدگی به پرونده های کلان اختلاس مالی به دنبال دخالت در کار قوای مجریه و مقننه است بی جهت نیست که اعتماد عمومی مردم نسبت به دستگاه قضایی از میان رفته و قوه قضائیه بخشی از تمامیت طلبانی تلقی می شود که تنها در پی غارت سرمایه های کشور هستند. مردم شاهدند که پرونده های کلان اختلاس مانند پرونده بابک زنجانی که سرمایه های عظیمی در جریان آن از میان رفت، همچنان معلق است و یا بدون روشن شدن مسئولان و آمران اصلی تنها تعدادی از افراد عامل مجازات و اعدام می شوند. اینگونه مردم عدالت را بازیچه دست سیاستمدارانی می بینند که منافع ملی و عمومی را فدای خواسته های شخصی و گروهی می کنند.
زورآزمایی عدالتخانه با خانه ملت
قوه قضاییه و ارکان حکومت به صورت کلی باید ناقدان و افشاکنندگان فسادها و ناکارآمدی ها را در چهارچوب اصل هشتم قانون اساسی مورد تشویق قرار دهند، نه اینکه افراد را به اتهام افشا یا بیان یک نقد مورد تعقیب قرار دهد. اگر چنین وقایعی توسط قوه قضاییه و دیگر قوای حکومت به صورت مکرر رخ دهد اساس پارلمانتاریسم و مشروطیت در ایران با خدشه روبرو خواهد شد و به تدریج بحران پارلمان در کشور فراگیر میشود
بازدید بیخطر یک دیدار پس از هفت سال
آیتالله موسوی اردبیلی علیرغم بیماریاش در هشتادوپنجسالگی از قم به تهران رفت و نشسته بر ویلچر با مقام رهبری دیدار کرد تا به حل بحران کمک کند و آزادی زندانیانِ معترض به انتخابات را از او بخواهد؛ آقای خامنهای در آن دیدار منکر وجود بحران شد و آزادی زندانیان را هم نپذیرفت؛ به جایش رفتار آیتالله خمینی با مخالفان در دههی اول انقلاب را به رخِ او کشید و دست گذاشت بر نقطهی ضعف قاضیالقُضاتِ منصوب «امام» و سکوت یا رضایت او در برابر پارهای از احکام قضائی آن روزها. پیرمرد دست خالی و ناامید به قم برگشت تا نوبت به حصر موسوی و کروبی و رهنورد رسید. اینجا دیگر پرده برانداخت و در بیانیهای «تهدید روح عدالتطلبی، حقجویی و آزادیخواهی» را «بسی مایهی تأسف و تأثر» دانست و هشدار داد که «این بلیّه، آتشیست که اگر محدود و خاموش نگردد دامنگیرِ خُرد و کلان شده… و چه بسا که موجب سخط الهی و نزول بلا گردد». آیتالله موسوی اردبیلی بامداد امروز پس از سکتهی قلبی بستری شد؛ آقای خامنهای زودتر از دیگران به عیادت پیکرِ ناهُشیار او رفت تا لابد «بازدیدِ» دیدارِ هفت سال پیشِ او را پس دهد! بازدیدی بیدردسر و بیگفتگو؛ مبادا چیزی بشنود از اینهمه سال که در «حصر» گذشت.









