معنای واقعی آشتی ملی و سرمایهای به نام آقای خاتمی
چکیده : اگر آشتی ملی میخواهیم و ایران از آن همه ایرانیان است باید یک دموکراسی تمامعیار را برای همه اتباع ایران از هر قوم و مذهب و مسلک دینی و سیاسی مطالبه کنیم و از حقوق برابر همگان دفاع کنیم نه آنکه رقابت سیاسی را به خانواده انقلاب و جریانات درون نظام منحصر کنیم و تنها این شرط را بیفزاییم که "ما" نیز درون نظام میگنجیم ...
سعید رضویفقیه:
پس از ابهام و اجمال در مفهوم آشتی ملی و نبود حد و رسم مشخص از آن حالا نوبت مفهوم اتمامحجت است که از معنای مشخص و محصل تهی شود و برای جبران ناکامی طرح مبهم و شتابزده و نسنجیده آشتی ملی در فضای سیاسی کشور طنینافکن شود.
آقای خاتمی در آستانه سالگرد انقلاب خواهان آشتی ملی شدند بیآنکه مشخص کنند مرادشان از آشتی ملی چیست، راهکارش کدام است و اساساً چه کسانی قرار است باهم آشتی کنند. اگر مراد این است که اصلاحطلبها و اصلاح طلبکارها با آقای خامنهای آشتی کنند و اتفاقات مجلس ششم و انتخابات ۸۸ را فراموش کنند (فرضی که با توجه به شواهد متعدد از همه فروض قویتر است) استفاده از مفهوم آشتی ملی خطاست. آشتی ملی معنا دارد و بهسادگی نمیتوان آن را به حلوفصل اختلافات جناحی فروکاست. مثل برخی مطبوعات زرد که گاهی از سونامی! جابجاییها در بخشداری فلان بخش تیتر میزنند. اما اگر مراد از آشتی ملی همان است که عموم عقلا از این اصطلاح میفهمند باید از اجمال و ابهام پرهیز کرد و بهصراحت در مورد تضییع حقوق هموطنان سنی و غیرمسلمان سخن گفت. از ممنوعیت احداث مسجد اهل سنت در تهران. از محدودیت در فعالیتهای مذهبی ایشان حتی در مناطقی با اکثریت سنی. باید از ممنوعیت تحصیلات دانشگاهی بهاییان گفت که مالیات میدهند اما فرزندانشان از تحصیل در دانشگاههایی که با همین مالیات اداره میشود محرومند. باید از فشار بر کردها و بلوچها و توهین به ترکها و فلاکت عربها گفت که روی نفت زندگی میکنند اما خاک تنفس میکنند و گل مینوشند. باید از محدودیتهای اهالی فرهنگ در همه حوزهها گفت که گرفتار تبعیض و بلایای توزیع رانت در میان خودیها هستند. باید از فقر روزافزونی گفت که گریبان اکثریت جامعه ایران را گرفته و رها هم نمیکند درحالیکه با اختلاسها و اسرافهای کلان روزبهروز گردن اقلیتی از انگلهای اقتصادی ستبرتر میشود. اگر آشتی ملی ترجمان دیگری است از شعار ایران برای همه ایرانیان پس باید فهرست جامعی از این مسائل مورد مناقشه ازجمله رفع حصر از رهبران شریف جنبش سبز بیهیچ تعارف ضمیمه هرگونه درخواست آشتیجویانه برای هر طرف منازعه و مرافعه باشد وگرنه تکرار این بیانیههای مبهم فقط برگ دیگری بر کتاب کلیگوییها و مجاملات سیاسی میافزاید و بس. باید معلوم شود از آشتی ملی موردنظر ما چه چیزی قرار است گیر سندیکاهای معلمان و کارگران یا دانشجویان و روزنامهنگاران بیاید. تکلیف بازماندگان اعدامهای فلهای و دادخواهی بهحق ایشان چه خواهد شد. زندانیان سیاسی چه فرجامی خواهند یافت و مسائل مهمی ازایندست. گیرم که دیوانهای به نام ترامپ در ینگهدنیا بر کرسی ریاست تکیه زده و برای حکومت ما و حتی کشور و ملت ما رجزخوانی قلدرمآبانه کرده است. برای آشتی ملی و تقویت صفوف ملی و میهنی در برابر این یاوهگوییها ما اول باید تکلیف خود را با ترامپهای خانگی روشن کنیم که ما را بدین روز انداختهاند نه اینکه دور سرشان اسفند بچرخانیم. اگر آشتی ملی میخواهیم و ایران از آن همه ایرانیان است باید یک دموکراسی تمامعیار را برای همه اتباع ایران از هر قوم و مذهب و مسلک دینی و سیاسی مطالبه کنیم و از حقوق برابر همگان دفاع کنیم نه آنکه رقابت سیاسی را به خانواده انقلاب و جریانات درون نظام منحصر کنیم و تنها این شرط را بیفزاییم که “ما” نیز درون نظام میگنجیم. بگذریم که همین درخواست سهم اندک از قدرت نیز به جهت نسنجیده بودن و بیهنگام بودن پاسخ مناسب نگرفت.
و بگذریم که چشم داشتن آشتی با آقای خامنهای پسازآن همه ماجراها اساساً عین خوشخیالی و ساده دلیست. زبان حال هر دو طرف خطاب به هم اینست که:
تا مرا دم ترا پسر یادست
دوستی من و تو بر بادست
بخصوص که اینک اصلاحطلبان چیزی ندارند بدهند تا آشتی بستانند. الا ظرفیتهای اجتماعی که آنهم بدین شیوه قابل استحصال نیست.
اما جالب اینجاست حال که این درخواست پاسخ مناسب و مثبت نگرفته گروهی میگویند اتمامحجت بوده است بیآنکه توجه کنند که اتمامحجت یعنی هشدار و تهدید آخر. یعنی اولتیماتوم. یعنی اگر چنین نکنی چنان خواهم کرد. کجای فراخوان آقای خاتمی در لفظ یا معنا یا لحن واجد هشدار بوده؟ از خود آقای خاتمی بپرسید آیا چنین قصدی در پس فراخوانش داشته است؟ اگر آری چرا از ادبیاتی بهره نگرفته که هشدار را تأثیرگذار کند؟ سلمنا. فرض که این نامه اولتیماتوم بود. اینک که به این اتمامحجت ترتیب اثر ندادهاند اقدام عملی چه خواهد بود؟ آیا در انتخابات شوراها شرکت نمیکنیم و بر سر بستن لیستها یقهدرانی نخواهیم کرد؟ آیا دوباره در انتخابات مجلس بعد با هر ترکیبی از تأیید صلاحیتها شرکت نخواهیم کرد؟ آیا در همچنان بر همین پاشنه نخواهد چرخید که اکنون؟ چه چیز بعدازاین اتمامحجت تغییر خواهد کرد جز اینکه ما چند قدم دیگر هم از اصول و مواضع خود عقبنشینی خواهیم کرد بلکه معامله سر بگیرد و بر سر نرخ پیشنهادی تازه توافق شود. اتمامحجت یک بار است برای همیشه نه سالی دوازده ماه و ماهی سی روز. حکایت این اتمامحجتها حکایت تهدیدات ملانصرالدین است.
ظاهراً برخی عادت دارند بعد از تعبیر رویای مناسب با آن ببینند. اگر فراخوان آشتی ملی پاسخ میگرفت میگفتند شرایط را خوب سنجیده بودیم و نان را در هنگام به تنور چسباندیم. اما حالا که جواب درخور نگرفته میگویند از اول هم میدانستیم اهل آشتی نیستند ولی خواستیم اتمامحجت کنیم. این وارونه خوانی رویدادها اگر از سر شارلاتانیسم سیاسی نباشد که انشاءالله نیست نشان از یک بیماری روحی دارد و مبتلا به آن ضرورتاً باید به روانپزشک و روانکاو مراجعه کند تا از این توهم و خودشیفتگی به درآید که همه رویدادها با سرانگشت تدبیر وی میچرخد. متأسفانه کم شاهد چنین خودفریبیهای تحلیلی و تئوریک نبودهایم. مخاطب این سخن صد البته آقای خاتمی نیست هرچند ایشان هم بد نیست جسارتهای این دوست کوچک را به اغماض در نگریسته و بخوانند. شان ایشان اجل از آنست که در طلب قدرت یا منفعت در نظر آیند. بسیاری از بزرگان اصلاحات نیز سالک مسلک مستقیم و پاک ایشانند. مخاطب اصلی این سخن جماعت اصلاح طلبکارهایی هستند که به اصلاحات و اصلاحطلبان و نیز آقای خاتمی صرفاً به چشم پلی برای رسیدن به ساحل قدرت و منفعت مینگرند. همینها هستند که خاتمی را چونان دسته چکی مینگرند که برگ به برگش را باید رهن منافع زودگذر خود کنند. آقای خاتمی آبروی ماست. ایشان بهعنوان یکی از بزرگترین رجال سیاسی وجیه المله معاصر حق دارد نظر و دغدغه خود را بیان کند و تصمیم خود را عملی کند اما شایسته نیست خودش را که سرمایه ملی و آبروی اصلاحات و اصلاح گران است خرج مجلس رفتن و شورا رفتن کسانی کند که سخنشان را شنیدیم و عملشان را هم دیدیم. نام خاتمی پرچمی است که جبهه اصلاحات را به آن میشناسند. ما میخواهیم این نام و این لوا همیشه بلند باشد و افراشته. نمیخواهیم نام خاتمی هزینه تغار لیسی طلبکاران از ملت شود.
کشور و جامعه ما آبستن تحولات پیشبینینشده است. سرمایههایی مثل آقای خاتمی برای روزهای مبادا به کارند. مستهلک کردن این سرمایهها برای وزیر شدن این و وکیل شدن آن دیگری به مصلحت کشور و ملت نیست. ما از سر دلسوزی سخن خود گفتیم. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.













