تبـــــــــــــارشناسي فتـنــــــــــــــــــــه
چکیده :در سال 34 هجري عثمان استانداران خود را در يك نشست اضطراري گرد هم جمع آورد و از آنان خواست براي خاموش ساختن فتنه و آشوب چاره انديشي كنند. ديدگاه استاندار شام، «معاويه بن ابي سفيان»، اين بود كه هر كس منطقه خود را به بهترين نحو حفظ كند و امام نيز امور مدينه را زير نظر داشته باشد. نظر استاندار مصر «عبد الله بن سعد بن ابي سرح» اين بود كه امام بايد سران فتنه را هر چه زودتر به قتل برساند تا آتش فتنه خاموش شود. پيشنهاد استاندار بصره، «عبد الله بن عامر» اين بود كه امام بايد مردم را به جهاد با دشمن در مرزها بفرستد تا آنان به دشمن مشغول باشند و فرصتي براي فتنهگري نداشته باشند. در جمع بندي نهايي عثمان گفت: به مناطق خود باز گرديد. با مردم خوشرفتاري كنيد. سلوكي عادلانه در پيش گيريد و با احتياط كامل مردم را به سوي دشمن در مرزها بفرستيد. در اين صورت از هر كه حركتي ناملايم سرزد فوراً حقوق او را از بيتالمال قطع...
کلمه- محمد نصر اصفهانی*: كاربرد واژه «فتنه» و عنوان «سران فتنه» براي منتقدان حكومت، اولين بار در زمان خلافت «عثمان بن عفان بن ابو العاص بن اميه» انجام گرفت. داستان «فتنه» و عملكرد «سران فتنه»، كه به زعم جناب عثمان اصحاب پيامبر(ص) همچون «عبدالله بن مسعود»، «عمار ياسر»، «ابوذر غفاري» و «علي(ع)» و بزرگاني چون «مالك اشتر» و «كميل بن نخعي» را شامل می شد، حکایتی شنيدني است. داستان عملكرد منتقدان حكومت عثمان و برخورد با آنان، در كتب مختلف تاريخي آمده است ولي با توجه به هنري كه «ابن اعثم كوفي» در برقراري ارتباط منطقي بين حوادث اين دوره از خود نشان داده است، ما در اين نوشتار، آن را به نقل از كتاب «الفتوح» او آورده ايم:
1– صحابه پيامبر(ص): در نيمه دوم خلافت عثمان، به دنبال فزوني قدرت مسلمانان و گسترش تصرفات آنان، اموال بيتالمال مسلمانان افزايش يافت. «عبد الله بن خالد» پسر عموي عثمان، پس از مدتي به ديدار عثمان آمد، او 300000 درهم به او بخشيد. او عموي خود «حَكم بن العاص» را كه پيامبر از مدينه به طائف تبعيد كرده بود را به مدينه باز گرداند و 100000 درهم به او بخشيد و بخشي از خمس آفريقا را نيز براي او مقرر كرد. عثمان بازار مدينه را هم در اختيار پسر وي حارث قرار داد و اموال بسياري به او بخشيد.
صحابه پيامبر(ص) از اين اعمال ناراحت شدند و به «عبد الرحمن بن عوف» اعتراض كردند. آنان او را مسئول به قدرت رساندن عثمان ميدانستند. روز بعد علي(ع) نيز عبد الرحمن را ملاقات كرد و همين اعتراض را به او كرد. عبد الرحمن خطاب به علي(ع) گفت: اگر چنين است، شمشير برداريم و به سراغ عثمان برويم. اين خبر به عثمان رسيد. عثمان گفت: عبد الرحمن «منافق» است. واكنش عبد الرحمن اين بود كه گفت: فكر نميكردم روزي برسد كه او مرا منافق خطاب كند. به خدا ديگر با او هم سخن نخواهم شد. روزهاي بعد عثمان در سخنراني خود از اينكه عدهاي از ولي امر مسلمين اطاعت نميكنند گله كرد و اضافه كرد كه از اين به بعد در مصرف بيت المال دقت لازم را خواهد داشت. من نگهبان و محافظ ندارم و در دسترس همگان هستم از این به بعد هر انتقادي كه داريد به خود من بگوييد.
2- عمار ياسر: يك سال گذشت و باز رويه عثمان به گذشته بر گشت. برخي از اصحاب پيامبر جلسهای تشکیل دادند و نامهاي تهديد آميز به او نوشتند كه اگر دست از رویه خود برنداري تو را عزل و ديگري را جانشين تو خواهيم كرد. نامه را به عمار ياسر دادند تا به عثمان برساند. او در آستانه در خانه در حالی که عثمان با همراهان خود بيرون ميآمد وی را دید و نامه اصحاب را به او داد. عثمان چند سطري از آن را خواند و خشمگين نامه را به طرفي انداخت. عمار گفت: اين نامه اصحاب رسول خدا(ص) است، آن را نينداز. مطالعه كن و كمي در مورد محتوای آن تامل کن. من چون خير خواه تو هستم، چنين ميگويم. عثمان گفت: پسر سميه، دروغ ميگويي. عمار پاسخ داد: پسر سميه هستم ولي دروغ نميگويم. عثمان كه عصباني شده بود، گفت تا او را بزنند. در حالی که عمار در اثر ضربات، بيحال بر زمين افتاده بود عثمان نيز چندين لگد بر شكم و زير شكم او زد. عمار یاسر غش كرد و از هوش رفت. آشنايان، او را كه بيهوش بود به خانه بردند تا اینکه بالاخره نيمههاي شب به هوش آمد و نمازهايي كه از او قضا شده بود را به جا آورد. او از این ضربات بيماري فتق گرفت.
3- ابوذر غفاري: شنيدن رفتار عثمان براي اصحاب پيامبر(ص) بسيار گران تمام شد. اين خبر در شام به ابوذر غفاري رسيد. ابوذر زبان انتقادش را نسبت به عثمان تندتر ساخت. معاويه، حاکم شام، به عثمان نامه نوشت كه ابوذر با سخنانش شام را نابود كرد. حضور او در شام مصلحت نيست چون اينجا مردمی تازه مسلمان دارد و زود با فتنه همراه ميشوند. عثمان در پاسخ معاويه نوشت: فورا ابوذر را بر مركبي بد بنشان و همراه او نگهباني خشن همراه كن تا او را شب و روز راه ببرد تا من و تو از يادش برود. معاويه ابوذر پير و نحيف را بر شتري بدون جهاز سوار كرد و شخص بداخلاق و خشنی را مامور همراهي او كرد تا او را به سرعت به مدینه برساند. ابوذر با رانهاي مجروح، گوشت ريخته و رنجور به حضور عثمان رسيد. عثمان خطاب به او گفت: اي جُندب. هيچ چشمي به ديدار تو روشن مباد! ابوذر گفت: پدرم مرا جندب و پيامبر مرا عبد الله نام نهاد. عثمان گفت: تو اظهار داشتهاي كه من گفتهام خدا فقير و من ثروتمند هستم؟ ابوذر گفت: من چنين نگفتهام ولي از پيامبر(ص) شنيدم كه فرمود: هنگامي كه پسران ابوالعاص سي نفر شوند، مال خدا را ابزار قدرتطلبي خود ميكنند، سپس خداوند مردم را از دست آنان خلاص خواهد كرد. عثمان از حاضران پرسيد: شما از رسول خدا(ص) چنين سخني شنيدهايد. گفتند: خير نشنيدهايم. عثمان گفت: به رسول خدا دروغ ميبندي؟ ابوذر رو به حاضران كرد و گفت: نظر شما هم چنين است كه من به رسول خدا دروغ بستهام. آنان گفتند: نميدانيم. عثمان گفت: علي(ع) را بخوانيد. علي(ع) حاضر شد و ايشان نيز فرمود: من هم نشنيدهام ولي ابوذر دروغ نميگويد. چون رسول خدا(ص) فرمود: آسمان بر راستگوتر از ابوذر سايه نيفكنده است. حاضران نیز گفتند: پس ابوذر راستگو است. عثمان رو به ابوذر كرده و گفت: دروغ ميگويي، تو ميخواهي فتنه ايجاد كني. تو علاقه داري كه بين ما فتنه به وجود آوري. ابوذر گفت: تو اگر به سيره ابوبكر و عمر رفتار كني، كسي در مورد تو چيز بدی نخواهد گفت. عثمان گفت: تو را با اين سخنان چه كار؟ ابوذر گفت: من گناهي غير از امر به معروف و نهي از منكر ندارم. عثمان خشمگين شد و گفت: بگوييد با اين پير دروغگويِ فتنهانگيز كه ميان مسلمانان اختلاف مياندازد چه كنم.
علي(ع) خطاب به عثمان فرمود: او را اذیت نکن. اگر دروغ بگويد دروغگو است و گناه كرده است و اگر راست بگويد معلوم خواهد شد که چه اتفاقي خواهد افتاد.
عثمان پاسخ علی(ع) را نداد و رو به ابوذر كرد و گفت: برخيز و از شهر ما بيرون رو. ابوذر گفت: به شام برگردم؟ گفت: نه. به عراق بروم؟ گفت: نه، عراق خود مركز فساد و فتنه است. گفت: پس كجا بروم؟ پرسيد: از كجا بيشتر بدت ميآيد؟ گفت: ربذه. عثمان گفت: به همانجا برو و از آنجا هم خارج نشو. او مروان حكم را مامور کرد و گفت: ابوذر را بر شتري سوار و راهي ربذه كن. نگذار هیچ كس او را بدرقه كند. جماعتي از اصحاب رسول خدا(ص) چون علي(ع)،حسن(ع) حسين(ع) عبد الله بن عباس و عمار ياسر و مقداد بن اسود او را بدرقه كردند. آنها ابوذر را دلداري دادند و به صبر توصيه كردند. «مروان حكم» بدرقه کنندگان را توبيخ داد. علي(ع) در پاسخ وي فرمود: دور شو، تو كه هستي كه به ما اعتراض ميكني. ابوذر رفت و مروان جريان بدرقه را به عثمان گزارش كرد. عثمان از علي(ع) گلايه كرد. علي(ع) برخاست و از مجلس او بيرون رفت.
ابوذر غفاری آنقدر در ربذه ماند تا در همانجا مُرد. او در حال احتضار به همسرش گفت: رسول خدا(ص) فرمودند: كه تو در غربت خواهی مُرد. نيكمرداني از راه میرسند و تو را دفن میكنند. همسر ابوذر بر سر راه نشست. بزرگاني از زيارت خانه خدا بر ميگشتند. آنان با همسر ابوذر روبرو شدند و از مرگ او اطلاع پيدا كردند و بر او گريستند. آنان برای مشارکت در این افتخار، هر يك تکه پارچهاي دادند و از آن براي او كفني ساختند و وي را دفن كردند. پس از دفن او «مالك اشتر» سخنراني كرد و در ضمن آن گفت: او يار رسول خدا(ص) بود. در اسلام ثابت قدم بود و به آنچه خلاف سنت بود اعتراض ميكرد. او را به جرم حقگويي آزردند. حقير شمردند و تبعيد نمودند تا در غربت وفات كرد… بار خدايا، آنكس كه او را از حرم رسول خدا(ص) اخراج كرد و تحقيرش نمود به سزاي اعمالش برسان.
4- باز عمار ياسر: هنگامي كه خبر وفات ابوذر به عثمان داده شد، او گفت: خدا ابوذر را بيامرزد. عمار ياسر كه در مجلس حاضر بود گفت: خدا ابوذر را بيامرزد. من اين را از صميم قلب ميگويم. عثمان خشمگين شد و گفت: اي ناكس. تو فكر ميكني من از اخراج كردن ابوذر پشيمانم؟ عمار گفت: نه والله من چنين فكري نكردهام. عثمان به اطرافيان گفت: بزنيد پشت گردن او و او را همانجا كه ابوذر بود بفرستيد. تا من زندهام او حق ندارد پاي خود را به شهر مدينه بگذارد.
نزديكان عمار نزد علي(ع) آمده و خواستند كه او واسطه شود و به علي(ع) گفتند: عثمان يكبار او را آنچنان كتك زد و ما دم بر نياورديم. اينبار اگر بخواهد اقدامي كند كاري ميكنيم كه او پشيمان شود و خود ما نيز شرمنده شويم. چاره كار به دست توست. نزد عثمان برو و بگو: دست از عمار بردارد. علي(ع) آنان را دلداري داد و فرمود عجله نكنيد تا من با عثمان مذاكره كنم.
علي(ع) نزد عثمان آمد و در ضمن سخنان خود گفت: زود تصميم ميگيري و به نصيحت دوستانت توجه نميكني. آن از ابوذر و اينك شنيده ام كه قصد داري عمار ياسر را از شهر مدينه تبعيد كني. از خدا بترس و با صحابه پيامبر(ص) اينگونه رفتار نكن. عثمان كه اين سخنان علي(ع) را شنيد خوشش نيامد و به او برگشته گفت: اول بايد تو را از شهر بيرون كنم كه همه چيز زير سر توست. علي(ع) پاسخ داد: تو كه هستي كه بخواهي مرا از شهر بيرون كني. ميتواني امتحان كني… آنگاه براي اينكه او را نرم كرده باشد، گفت: گاه چنان عمل ميكني كه از راه شريعت بيرون است و طبيعي است كه اعتراض مردم بلند ميشود. اين برخورد با معترضان از شيوه بزرگان دور است. علي(ع) از جلسه بيرون آمد و به عمار ياسر فرمود: در خانه باش و بيرون نيا. قبيله عمار از علي(ع) تشكر كرده و گفتند: ما همه دوستدار تو هستيم. اگر تو كمك كني از عثمان هرگز ضرري به ما نخواهد رسيد.
اين گفتگو به عثمان منتقل شد و او هر جا مينشست از علي(ع) گله ميكرد. برخي از اصحاب اين گلايه را به علي(ع) منتقل كردند. او پاسخ داد: به خدا قسم تا توانستهام به او اعتراض نكردهام. تنها آنجا كه ضرورت داشت جز حق و خير و صلاح او و مسلمانان را در نظر نداشتهام.
5- مالك اشتر: بعد از شرابخواري علني «وليد بن عقبه» و خواندن نماز چهار ركعتي در صبح، آن هم در حال مستي و شكايت مردم كوفه، از بيعدالتي او، عثمان «سعيد بن عاص» را به جاي او بر حاکمیت كوفه منصوب كرد. او به سعيد سفارش كرد عدل و انصاف را رعايت كند و با مردم كوفه خوشرفتار باشد. سعيد جواني كم تجربه بود و عليرغم قول و قرار خود، به بد رفتاري با مردم پرداخت.
روزي سعيد با جمعي از بزرگان كوفه در مسجد كوفه نشسته بودند و از زمين و محصولات زمين عراق سخن ميگفتند. يكي از نظاميان سعيد گفت: عراق بوستان قريش است هر چه را بخواهند بر ميدارند و هر چه بخواهند را براي ديگران ميگذارند. مالك اشتر گفت: متكبر و فزون طلب نباش. به تو مربوط نيست كه بوستاني را به خود اختصاص دهي. جدال لفظي بالا گرفت. مالك اشتر كمربند آن نظامي را گرفت و به برادران خود گفت اين فاسق را بكشيد تا عبرت ديگر گناهكاران باشد. نزديكان مالك اشتر وي را كتك زدند و از مسجد بيرون انداختند. دو گروه از مسجد بيرون رفتند. سعيد بن عاص به عثمان نامه نوشت و در ضمن بيان حوادث به او نوشت: تا مالك اشتر در كوفه حضور دارد هيچ كاري نميتوان كرد…در اصلاح اين شر و فساد و فرو نشاندن اين فتنه كه اشتر ايجاد كرده است هر چه مصلحت ميبيني، انجام دهم؟
عثمان نامهاي به سعيد نوشت و گفت مالك را از شهر تبعيد كند و نامه ديگري براي مالك اشتر نوشت. او در نامه به مالك اشتر گفت: به من خبر رسيده است كه تو ريشه فتنه هستي و ميخواهي كوفه را به شر و فساد بكشي و آتش فتنه را روشن كني… از اين ساعت مصلحت آن است كه در كوفه نباشي و به سوي شام بروي. تو در كوفه فتنه بر ميانگيزي و اذهان مردم را بر من مشوش و تباه ميسازي.
مالك با برخي از مشاهير و دوستان خويش راهي شام شدند. معاويه در شام مالك و يكي از ياران او را به زندان انداخت ولي با مذاكراتي كه ياران وي از جمله «صعصعه بن صوحان» با معاويه كردند او آنها را از زندان آزاد ساخت. معاويه به آنان توصيه كرد با رهبران خويش مخالفت نكنند. ولي آنان پاسخ دادند ما مخلوق را با معصيت خالق فرمان نبريم. با اين حال معاويه همواره آنان را تحت نظر داشت.
در سال 34 هجري عثمان استانداران خود را در يك نشست اضطراري گرد هم جمع آورد و از آنان خواست براي خاموش ساختن فتنه و آشوب چاره انديشي كنند. ديدگاه استاندار شام، «معاويه بن ابي سفيان»، اين بود كه هر كس منطقه خود را به بهترين نحو حفظ كند و امام نيز امور مدينه را زير نظر داشته باشد. نظر استاندار مصر «عبد الله بن سعد بن ابي سرح» اين بود كه امام بايد سران فتنه را هر چه زودتر به قتل برساند تا آتش فتنه خاموش شود. پيشنهاد استاندار بصره، «عبد الله بن عامر» اين بود كه امام بايد مردم را به جهاد با دشمن در مرزها بفرستد تا آنان به دشمن مشغول باشند و فرصتي براي فتنهگري نداشته باشند. در جمع بندي نهايي عثمان گفت: به مناطق خود باز گرديد. با مردم خوشرفتاري كنيد. سلوكي عادلانه در پيش گيريد و با احتياط كامل مردم را به سوي دشمن در مرزها بفرستيد. در اين صورت از هر كه حركتي ناملايم سرزد فوراً حقوق او را از بيتالمال قطع كنيد.
آنان پراكنده شدند ولي ديگر براي اين برنامه ها فرصتي نبود. روز به روز اعتراض معترضان افزون شد. تهديد، تطميع، زندان، شكنجه و تبعيد، معترضان را خاموش نكرد. اصحاب پيامبر(ص)، بزرگان كوفه، بصره و مصر به بيكفايتي عثمان راي دادند و يكصدا خواهان كنارگيري او از حكومت شدند. اما عثمان تا آخرين لحظات عمرش بر اين باور اصرار داشت كه مردم حق نظارت بر عملكرد حاكمان و چگونگي عزل و نصب او و مخارج بيتالمال را ندارند و او لباسي كه خدا بر تن او كرده است را به درخواست مردم از تن خارج نخواهد كرد. اينگونه بود كه طومار حكومت و حيات او به يكباره برچيده شد و مردم حكومت را به منتخب واقعي خود امير المومنين علي بن ابي طالب(ع) واگذار كردند.














قسمتهائي از اين نوشته را سانسور كردم كه كلمه منعكسش كنه
كابوسهاي يك خودسر
هرشب كابوس ميبينم
ميبينم كه چشم فتنه كور نشده و نمره ي خواص 20 شده
وآحادملت به فصل الخطاب توجه نميكنندو دشمن در كارخانه ها وپاركها وانجمنها و كوهها
ومدارس ودانشگاهها و تلوزيون و……….
نفوذ كرده و آحاد ملت در برابر دشمن هوشيار نيستند و چيز گفتنهاي موسوي را به منويات
هوشمندانه ي من ترجيح ميدهند.
هرچه تكرار ميكنم كه دشمن بداند وشما هم بدانيد گوش كسي بدهكارنيست .
ميبينم كه مشتي مست و لايعقل نعره ميكشند وميگويند :واي اگر ……………….. دهد
اما آحاد ملت به كارخود مشغولند و سربازان گمنام من را نميبينند .
ميبينم كه محمود كوچولوي عزيزم را همه دست مي اندازند .ميبينم كه به سرش زده وبراي
صندليهاي خالي سازمان ملل حرف ميزند .ميبينم كه Mr Been ا صلا تو باغ نيست و
آبروي من را ميبرد .
ميبينم كه همه جا پر شده از خبرنامه ي كلمه .
ميبينم كه درختها سبز شده اند و نميشود بازداشتشان كرد .
ميبينم كه هر دو سه نفري به طرز مشكوكي در گوشه اي برعليه…………… توطئه ميكنند .
ميبينم كه فقط پاچه خاران هواي …………… را دارند .
ميبينم كه همه ي مراجع از ……….. نميترسند و نظرات متفاوتي در باره ي ولي فقيه ميدهندو
برخي از آنها ميگويند كه
را هم بايد مردم انتخاب كنند ………………………….
ميبينم كه هرچه بر عليه دشمن گفته ميشود بر عليه خود…….. استفاده ميشود
ميبينم كه نوري زاد به جاي اينكه بخوابد يا ديوانه شود يا بميرد باز هم براي…………. نامه
مينويسد
ميبينم كه احمد قابل بدجور به……….. گير داده .
ميبينم كه مردم به نماز جمعه نمي آيند و به دستبوس ……… هم نمي آيند .
ميبينم كه قهوه ي تلخ نگاه ميكنند و………………….
ميبينم كه روي همه ي اسكناسها نوشته اند يا حسين ميرحسين وحتي نوشته اند
……………….
ميبينم كه روي ديوارها مينويسند مرگ بر ساواكي . سربازان گمنام هم نميتوانند كه اينگونه
شعارها را پاك كنند .
چون هركس كه اين شعارهارا پاك كند اعتراف ضمني كرده كه ساواكيست .
ميبينم كه هر روز من را به خاطر مجتبي ميخواهند كه به مدرسه اش بروم و ميگويند كه
بيشتر مراقب رفتارش باشيد .
ميبينم كه هم اتاقيهايم ………هم من را به خاطر خودم دوست ندارند .
ميبينم كه شريعتمداري تو تيمارستان بستري شده .
ميبينم كه اكبر مسائل دشوار رياضي من را حل نميكندو در جلسه ي امتحان
به من تقلب نميرساند
ميبينم كه كسي 20 و 30 نگاه نميكند .
ميبينم كه خانواده هاي زندانيان همديگر را رها نميكنند و از جلوي در زندان تكان نميخورند
.
ميبينم كه گرسنگي نسرين ستوده را از پا در نمي آورد .
ميبينم كه آيت الله منتظري نمرده و در قلب مردم زندگي ميكند .
ميبينم كه هر كاري ميكنم كه موسوي وكروبي از چشم مردم بيفتند عزيزتر ميشوند .
ميبينم كه شهيد مطهري زنده شده و ميگويد همه ي رشته ها من جمله ماركسيسم بايد توسط
متخصصان آن رشته ها تدريس شود و همه حق اظهار نظر دارند .ميبينم كه صد پله از
پسرش روشنتر است .
ميبينم كه هرچه به طرف كروبي پرتاب ميكنم فرار نميكند .
ميبينم كه موسوي باز هم بيانيه داده وباز هم دل تعداد بيشتري را با خود برده .
ميبينم كه حياط بيت خودم هم سبز شده .
ميبينم كه كلمه همين كامنت را سانسور نكرده و منعكس كرده .
گاهي كه از شدت هولناك بودن اين كابوسها از خواب ميپرم تو گوشم يه صدائي هي ميگه
چيز چيزه .چيز چيزه .
خواص فريب خورده ي مردود پياده شده از كشتي نظام بدانند .آحادملت هم بدانند .شما هم
بدانيد
هرشب كابوس ميبينم كه كروبي را از كشتي نظام پياده ميكنم .اما او سوار قايق موتوري شده و كشتي ما را دور ميزند
بسیار عالی باز هم عبرت برای بعضیها . نشون بده که جنبش سبز واقعا هیچ نیرنگی تو کارش نیست ؛آفرین
در مقاله ای با عنوان”نشانه شناسی منافقان در عرصه قدرت ” به اعتبار روایات و احادیث معتبر آورده ام که :یکی از راههای شناخت منافق حاکم آن است که نزد او دائما و باصرار از نهج البلاغه یعنی سخن و سیره حضرت امیر (علیه السلام) در حکمرانی بخوانی .خواندن نهج البلاغه اثری خاص دارد و ان اینکه خواسته یا ناخواسته باذن الله منافق را به خشم می آورد ./مهرداد نصرتی مهرشاعر
با تشکر از همه دوستان و با تمام احترام من هم با مطالب عنوان شده و هم نظر اکثر مخاطبان مخالفم.
دلیل من اینه که چرا سایت کلمه باید منادی وحدت بین همه گروهها جریانات و اقلیتهای قومی و مذهبی باشد با انتشار این گونه مطالب درست همان راهی را برود که اقتدارگرایان میروند. اشاره به حوادث صدر اسلام به دو دلیل کاملاً در ساختارشناسی جنبش سبز اشتباه است: یکی اینکه دقیقاً بر مطالبی از صدر اسلام پای می فشارد که نقطه آشیل اختلافات شیعیان و سنیان است. از دید یک ادم بیطرف که موضوع را می خواند تنفری شدید از عثمان در اذهان بوجود می آید که باعث رنجش هموطنان سنی می شود که بسیار بیشتر از ما به جنبش سبز دل بسته اند چرا که راه احقاق حق مدنی شان را در گرو این شبکه اجتماعی می بینند. نکته دوم در باب مخالفت من بر می گردد به اصالت این جور تاریخ نگاریها. با دقت نظر در مطالب به سادگی می توان دریافت که این نوع تاریخ نگاری فقط خاص ملائک میباشد که از همه حال و احوال آدمیان باخبر هستند و می دانند در فلان لحظه در فلان جا کی به کی چی گفت و کی به نقل از کی چه چیزی عنوان کرد و این نقل قولها کجایش بدون غرض بوده است و یا نبوده است. امروزه با وجود پیشرفتهای ارتباطی و رسانه های فراگیر هنوز به درستی نمی توان مسائل بالفرض 50 سال پیش را به درستی قضاوت کرد چه طوری بعضی از نویسندگان به خود اجازه میدهند با اطمینان صد در صدی و به نقل از فلان تاریخ نویس در 1400 سال پیش و اون هم به نقل از راویان متعدد که خدا می داند چقدر مطالبشان را از خودشان بافته اند دست به نگارش چنین مطالب مشکوک و صد در صد تفرقه برانگیز بزند. فراموش نکنیم که این نوع استنباط که مسائل امروز را با مطالب صدر اسلام شبیه سازی کردن کار اقتدارگرایان است نه جنبش سبز که با وجود شبکه های اجتماعی قوی و برخوردار از آگاهی بالای تک تک اعضای این پیکره اجتماعی نیازی به اینگونه شبیه سازیها ندارد و می تواند با اتکا به دانش امروز بشری درخواستها و صدای رسای خود را به گوش همه دنیا برساند و با منطق قوی و استدلالهای راسخ بدون سرک کشیدن و شبیه سازی کردن مطالب 1400 سال پیش با مسائل امروز و ربط دادن آن مسائل پر از تضاد و تناقض به پیغام بسیار شفاف آزادی و کرامت انسانی، از این حقوق بی بدیل و مسلم خویش دفاع کند.
درود به دوست سبزم حميد .
حرفت درسته .اما كمي پوزيتيويستي است .ظاهرش ضد ايده اولوژي است ولي به نوعي خودش به ايده اولوژي پهلو ميزند .
مهمتر از آنكه يك مطلب درست باشد يا نادرست آن است كه آن مطلب از چه جايگاهي و چه زماني گفته ميشود .
من هم مثل تو هميشه از كساني كه دين را تفسير ميكنند شاكي بوده ام .چرا كه دين را علم نميدانم .چرا كه ابطال پذيري ندارد و
فراتر از عقل تعريف شده .بنا بوده هر وقت كه عقل كم مي آورد از دين كمك بگيرد .اما اين تنش وتضاد در خودم هم هست كه دين را بايد تفسيري كرد يا نه ؟
اگر تفسيريش كنيم هركس مجاز خواهد بود تفسير خود را بكند و طبق برداشتش عمل هم بكند وكسي هم نميتواند با استدلال رياضي ثابت كند كه تفسيرش اشتباه است .چرا كه دين علم نيست و فراتر از علم تعريف شده تا تكيه گاه و فضاي امن انسان
درمانده به لحاظ عقلي باشد.
از طرفي اگر تفسيريش نكنيم يك تفسير صلب شده و غير قابل انعطاف غير انساني همه ي فضاي زيستي و اجتماعي و سياسي
مارا پر ميكندوفضا يكدست ميشود بدون هيچ اعتراضي .
در مورد تاريخ دين كه كاملا حرف تو صحيح است .به خود تاريخ چندان اعتباري نيست چرا كه تاريخ را بيشتر حاكمان و قرباني كنندگان نوشته اند و نه قرباني شوندگان ولابد به مصلحت و براي حفظ نظامشان تاريخ را تحريف كرده اند.
چه رسد به تاريخ اديان كه با اساطير گره خورده و زمانهايش زمان منطقي نيست .مثل عمر نوح .يا پيدايش آدم ابولبشر كه
هيچ تطابقي با تاريخ علمي و علم تاريخ ندارد.
اساسا نبايد كتاب مقدس را مثل كتاب طبيعت خواند .اينها دريك طراز نيستند و تركيب آنها موجب ايده اولوژي ميشود .
يعني باعث ميشود كه ايده اي از جهان فانتزيها به واقعيت تحميل شود بدون تناسب با وضعيت موجود .
وحافظان وضع موجود كه ميخواهند مانع ادامه ي حركت تاريخ شوند نياز به چنين ايده اي دارند .ايده اي كه تغيير پذير نباشد و
امروز داريم حاصلش را ميبينيم كه ايده هاي قرون وسطائي به زمان حال ما تحميل شده اند .
خب تا اينجاي بحثم فكر ميكنم در تائيد حرفهاي تو بود.
اما بحثم با تو بر سر شيوه يا تاكتيك مبارزه است .منظورم رعايت قواعد بازيست .
تا به حال از خودت پرسيده اي كه چرا قويترين منتقدين نظام كنوني دينداراني مثل تاجزاده و نوري زاد و احمد قابل و ميرحسين عزيزمان و……..هستند ؟ چرا سكيولارها و لائيكها نقشي در اين بازي ندارند ؟چرا آنها كه آشكارا خواهان براندازي هستند
ذره اي در فرآيند تحولات سياسي نقشي ندارند .
ما با حكومتي طرف هستيم كه ظاهرش ديني است .ادبياتش دينيست و مهمتر از همه فرمش ديني است وبه اسم دين فعاليتهاي ضدانسانيش را ادامه ميدهدوحقيقت را با ظاهر ديني ميپوشاند .
پس ما هم بايد با او به همين زبان صحبت كنيم و بايد كه نقدمان درون ماندگار باشد .
فكر ميكني اگر موسوي ديندار نبود يا زماني نخست وزير آيت الله خميني نبود و يا رد صلاحيت شده بود و كانديد رياست جمهوري نميشد ميتوانست با استدلالهاي علمي و اخلاقي و انساني اين وضعيت قرون وسطائي را نقد كند و نقدش موثر افتد .
چرا حتي كساني كه نماز هم نميخوانند براي مبارزه با مسلمانان منتقد همبسته ميشوند و شعار الله اكبر ميدهند ؟
يا شعار نصرمن الله و فتح النقريب ؟
قدرت منتقدان ديندار در چند چيز است .
1 به كاري كه ميكنند ايمان دارند و در راهشان متزلزل و شكاك نيستند وبراي دينداران دروغين در حكم بازرسي سمج را دارند.
2 حرفهاي ديني ميزنند و حاكميت نميتواند به لحاظ نمادين و منطقي محكومشان كند .بله .جسمشان را بازداشت ميكند
اما راه گستره ي انديشه هايشان را باز تر ميكند .
كافي بود كه ميرحسين مسلمان نبود .دقيقه اي در بازداشتش ترديد نميكردند .
همين سايت كلمه اگر محدوده اي ديني نداشت بيش از سايتهاي ديگر قدرت نداشت .
همانطور كه تاثير منتقدين داخل كشور صدها برابر خارج نشينهاست .
براي همين ميگويم كه بايد مبارزه را از درون سيستم آغاز كرد .در داخل ايران و به زبان ومنطق ديني .
فكر نميكنم اين مقاله به اختلاف شيعه و سني دامن بزند .اين مقاله فقط به حاكميت نشان ميدهد كه شريفترين و پاكترين انسانها را
فتنه گر خوانده و اين قضيه در طول تاريخ هم بوده است .به اين ميگويند رعايت كردن قواعد بازي .
اما چرا گفتم كه حرفت به ايده اواوژي پهلو ميزند ؟چرا كه فكركردم از ايده اي دفاع ميكني و ميخواهي به واقعيت تحميل كني
بي واسطه ي تناسب و هماهنگي با وضعيت و بدون رعايت قواعد بازي .ايده ها ي نو بازتاب مناسبات اجتماعي و واقعي هستند در ذهن .ما مجبوريم به زبان دين حرف بزنيم .البته نه هميشه .
اقا حمید فهم چگونگی تشخیص صحت وسقم مطالب و یا راویان ان و میزان قابل اعتماد بودن این راویان خود علمیست ریشه دار به اندازه دینمان که علم رجال نام دارد من نیز تا حدی با تو موافقم ولی برادر من هرچی بخوای راه ها وروشهای دیگر ی که معرفی کردی استفاده کنی نمی توانی از این واقعیت که دوستان وهمسایگان وشاید پدر یا مادر و هموطن دیگری که با تفسیر های انحرافی و گول زننده حاکم تضلیل شوند وبا تشبیه های مشابه چشمهای خود را نادانسته ببندند بی نیاز شوی و بگوی که ما اگاهیم ایرانیان همه اگاهند اینان نیز هموطنان ما هستند و باید انها را نیز در نظر بگیریم که همه با هم کامروا شویم.
از همه اونایی که این مقاله رو بخاطر خدشه دار کردن وحدت میان شیعه و سنی تقبیح کردن شدیدا تشکر میکنم. من به این جنبش افتخار میکنم بخاطر وجود امثال شما. احسنت
او لباسی که خدا بر تن او کرده است را به درخواست مردم از تن خارج نخواهد کرد
سلام و درود خدا بر عزیزانی که بواقع حقایق را شناسایی میکنند و اقدام به درج یادداشت برای ابراز دیدگاههای خود مینمایند. همچنین تشکری دیگر نیز لازم است از سایت و نوسینده مذکور و اما بعد
دوست عزیز آقای حمید نکاتی را بیان فرمودند که بسیار قابل تامل است و البته با کمی با دیدگاه بنده نزدیک است اما در این زمان که بیشتر بدنه اجتماعی ما گروههای مذهبی تشکیل میدهند و اکثر پستهای حکومتی در دستان دوستان دینی و مذهبی است میبایست در آگاهی بخشی به آنها نیز تشابهات در برابر تشابهاتی که رهبران آنها می آورند باید بوجود آورد تا در انتخاب و شناخت راه دچار تردید و اشتباه نشود
گمان من بر این است که سایت کلمه سایتی شفاف و منتشر کننده دیدگاههای آقای موسوی است که البته دیدگاههای آقای موسوی با آقای کروبی تفاوتهایی دارد
اینرا صادقانه میگویم دوستان دوستان دوستان : همه کسانی که اعتراض دارید خواسته های بحقی دارید باید از تند روی پرهیز کرد و اگر اشتباه رفتیم برگردیم و جرات آنرا نیز داشته باشیم اگر استدلال داریم که بحمدالله دلایل زیادی برای انتقاد بر حکومت و رهبران آن وجود دارد داشتیم نترسیم و در حد اعتدال و حق حرکت کنیم این داستان جدای از اینکه خوب به طلحه و زبیری که گروه حاکم اشاره دارد تا رهبران جنبش سبز را منافق و منحرف جلوه دهد رهبران حاکم را نیز نشان میدهد که چقدر میتوانند دیکتاتور و خودرای باشند جدای از آن نحوه برخورد علی ع و سایر منتقدین را نیز نشان میدهد به نظر من شناحت رفتار علی و ابوذر با حکومت هر باید صورت بگیرد یکی اینکه تندتر است یکی نرم تر اما هر دو بر حق هستند
نظر دهنده محترمی فرمودند چرا از صدر اسلام استفاده شده که باید عرض کنم که تاریخ همه خطا کاران تاریخ شبیه هم است و باید از تاریخ بعنوان چراغ آینده استفاده کنیم و اگر بجای 1400سال پیش از 3000 قبل و فرعون هم بگوئیم و یا از 100 سال گذشته و عملکرد محمد علی شاه هم بگوئیم همگی عبرت از تاریخ است و به یک نتیجه میرسیم.
ولی دوست دیگری درست گفتند اگر از مسائل اختلاف انگیز بین شیعه و سنی استفاده نشودبهتر است مثلآ از معاویه نقل شود.
دوست دیگری از نبود تفاوت بین احمدی نژاد و اصلاح طلبان نوشتند که بنظر من در عالم سیاست باید واقع بین باشیم و ایده آلیست نباشیم طی 5 سال گذشته با 400 میلیارد درآمد اگر به فرض که خاتمی بین بد و بدتر فقط بعنوان بد او را بپذیریم ( در حالیکه خاتمی عالی ترین فرد در احقاق حقوق مردم بوده) آیا اگر این میزان درآمد در اختیار او بود دهها عسلویه و پتروشیمی و… نداشتیم؟ در اینصورت آیا الآن بیست سال جلوتر نبودیم و مردم راحت تر نبودند؟ آیا با وضع بهتر مردم دموکراسی خواهی مردم سهل تر نبود؟ آیا بجز مردم که این دوران طلائی 400میلیارد درآمد را از دست دادند کس دیگری زیان دیده؟خواهشآ بیائیم همگی اول اختلافات را رها کنیم و حول محور موسوی خاتمی که فعلآ بهترین و مسلط ترین افراد به وضع داخلی کشور هستند باشیم و بدنبال رفع استبداد باشیم و بعد از آن بدنبال ایده آل برویم.
دوست عزیز آقای عباس:
شما فرموده بودید که شبیه سازی تاریخی می تواند درس عبرتی برای ما باشد. بنده با دیدگاه شما موافق هستم به شرطی که آن تاریخ محل مناقشه و تناقض فراوان در دیدگاه تاریخ نویسان نباشد و بخصوص اگر مناقشه تاریخی با مسائل مذهبی در آمیخته باشد. ضمناً در نظر بگیریم که اگر قرار است مقایسه ای تاریخی صورت گیرد چرا همه اش به تاریخ 1400 سال پیش بر می گردیم و هیچگاه مقایسه این شرایط را با زمان پهلوی و یا دوره قاجار یا حکومتهایی دیگر که در همین سرزمین خودمان چه پیش از اسلام و چه بعد از اسلام بر سر کار بوده اند انجام نمی دهیم ویکراست به مقایسه حال با دوران صدر اسلام آن هم بخشی اش که محل مناقشه بیش از یک میلیارد مسلمان است می پردازیم. چرا اگر حتی به مقایسه این دوران با صدر اسلام می پردازیم چرا هیچوقت از آن 23 سال اول (13 سال قبل از هجرت و 10 سال بعد از هجرت) اسمی نمی بریم مثلاً می شود از فتنه کفار در برابر رفتار پیامبر مثال آورد. باز هم تاکید می کنم که از دید بنده مقایسه وضعیت کنونی ایران با آن بخش از تاریخ صدر اسلام فقط وفقط ادبیات اقتدارگرایان است که در برهه ای از تاریخ که شفافیت لازم را ندارد استفاده می کنند تا رفتار کنونی خود را توجیه کنند. کلام آخر اینکه بار هم از دید اینجانب مصداق واقعی فتنه همانا مقایسه تحولات اخیر مملکت عزیزمان با ان بخش از تاریخ صدر اسلام است که در مقاله بالا به آن اشاره شده است و حاصلی جز تفرقه در داخل بدنه جنبش سبز ندارد و آب به آسیاب اقتدارگرایان است.
نیازی به به به وچه چه نیست ولی کاملا منطقی گفتی در ضمن آقای کروبی را فراموش نکن
چندسؤال كه جواب آنرابه تأمل وبينش خوانندگان عزيز واميگذارم وهمه رابه انصاف درجواب اين سؤالات دعوت ميكنم.
1-25سال خانه نشيني علي (ع)باتوجه به امرولايت ايشان ازطرف پيامبرچه بودبااينكه علي (ع)خودبرولايت حقه خودازطرف خداوندواقف بودوبه تنهايي قادربه گرفتن حق خودبود وميتوانست برمسند قدرت تكيه زند.
2-اگرحفظ نظام ازاوجب واجبات است آياامام علي دربدست گرفتن قدرت قصورنمودتااينكه زماني فرارسدتامردم اوراازكنج خانه بيرون كشندومنصب قدرت رابه اوسپارند.
3-درطول زمامداري كمتراز5سال چه مسئله اي جلودارايشان بودكه اوراازدست يازيدن به هرعملي جهت حفظ اركان قدرت بازميداشت (هدف وسيله راتوجيه ميكندياخير)چندنفردرطول زمامداري ايشان به سبب انتقادياحتي گاهي اوقات فحاشي زنداني شدند.
4-درخصوص آيه (لااكراه في الدين قدتبين الرشدمن الغي ….)يك نمونه ومصداقي اززمان پيامبرتاامام يازدهم بياوريد كه بنابرهرتوجيهي كلام خداوندنقض شده باشدچه بلحاظ درخطرافتادن اصل دين ياخطرافتادن حكومت درزمان ائمه اطهار.
ومن اله التوفيق
اي كاش زماني برسد كه روحيه شخص پرستي از فرهنگ ما رخت بربندد و حقيقت گرايي جاي آن بنشيند. يك شخص نماينده يك ملت و يك مذهب تلقي نشود كه انتقاد از او توهين به يك امت تلقي شود. اين چه منطقي است كه اگر كسي به حق يا ناحق از كسي انتقاد كند افراد آن را توهين به خود كه شيعه يا سني هستند تصور كنند. اگر مطلبي حقيقت ندارد و ناحق است چرا ما هم نقد را نقد نمي كنيم و بگوييم در فلان كتاب مستند، اين موضوع انكار شده است.
همين روحيه مردم است كه همه مستبدان تاريخ را موفق به استبداد و ديكتاتوري كرده است. هيچ كس مطلق و خالي از انتقاد نيست. هر كسي در پيشگاه خداوند مسئول اعمال خود است و پاسخگوي عمل هيچ شخص ديگر نيست تا نسبت به آن تعصب داشته باشد.
بايد از نقد عقلاني و اخلاقي استقبال كرد و احساسات و مليت و مذهب را مبناي حق و باطل ندانست. رهبر سياسي كه از نقد به خود استقبال نمي كند يك ديكتاتور بالقوه است كه اگر به قدرت برسد با بقيه ديكتاتورها تفاوت نخواهد داشت.چه خوب است كه دوستان جوانان و فرهيختگان عزيز تمرين كنند و نقد منطقي و اخلاقي را مبناي پذيرش و عدم پذيرش مطالب بدانند.
درود بر روشنگران سبز
همه شاهد بیداری سبز ملی هستیم زمان به نفع جنبش سبز به پیش خواهد رفت…
ضمن حرمت برای تمام فرق اسلامی باید یک نکته را در نظر داشت و آن هم توجه به مشکلاتی است که برای نزدیکان حضرت رسول اکرم در دوران خلیفه سوم حضرت عثمان رض به وجود آمده است و عزیزان من اگر کتاب ابو ااعلا مودودی را در خصوص دوران خلافت خلیفه سوم را بخوانند هیچگاه در این نوشته ها شک نمی کنند.ضمن اینکه باید برای همه بزرگان احترام قایل شد و از گسترش فتنه های یهود در بین مسلمانان غافل نگردیم
حدا را سپاس از این همه افزایش اگا هیها
نمیدانم چه اصراری دارید که جنبش سبز را جنبش سبز مذهبی جلوه دهید.بخدا جنبش سبز مال همه ایرانی هاست.
بواقع که اين جنبش سبز جنبش آگاهي و شعور است و پرده هاي جهل را يکي يکي مي درد. از خواندن اين همه نظر ژرف باريک بينانه که همراهانم مي نويسند بر خود مي بالم. چنين مردم بزرگ و باشعوري را هرگز نمي توان به بند کشيد. دوستتان دارم، اي همه ي برادران و خواهران سبزم!
يعني اگر کسي زرتشتي باشد نميتواند همراه جنبش سبز باشد؟
من از تمام مسائل اين مقاله بيخبرم، زيرا از انديشه هاي من جداست. اما من خود را يکي از افراد جنبش سبز ميدانم. شما چطور؟
بهرام جان جنبش سبز انشاءالله درراه سبز امیدیعنی ازادی وازادگی است شما که خود را در این مسیر قرار می دهی سبز هستی
الله و اکبر از تکرار تاریخ
سلام ،خوب برسیم به نگارنده ای تا الان کجا بود نمیدانم، شاید در زندان!!! اما اگر کمی وژدان داشته باشید (که ندارید) درزمان دولت اصلاحات این دولت اصلاحات بوی که تمام شرکتهای دولتی رابه اسم خصوصی سازی بین خودشان تقسیم کردند (همان کاری که عثمان درآن زمان انجام میداد) حال کلاه تان (که ندارید، البته داشتید اما امروز در اختیار دوستانتان در خارج کشور میباشد) قاضی کنید این دولت مانند عثمان است ؟ یا دولت اصلاحات که کمر همت بسته بود به زدن ریشه اسلام درایران عزیز ؟!!!
اقا شما که خود را گوینده ی حق میدانی وحتما هرکه را قبول داری حق است وهر چه می گوید حقیقت است .وهر که با او مخالف باشد ناحق وهر تهمتی که به او زده شود بهتان ودروغ و در نهایت در جهنم مخلد است و حال حوریان بهشتی چطور است خوبند انشاءالله کمی از ان نسیم هایی که دارید به سوی ما نیز بفرستید !!!!!!!!!!
به استاد ودوست محترم ، حاجاقا نصر دورادور سلام میکنم
متن سلیس وباوقاری بود.
مدت ها بود که ازایشان خبری نداشتم. وخواندن این مقاله و دیدن روی ماه ایشان خوشی روی خوشی بود.
آرزوی سلامتی وشادکامی ایشان و پایداری سبزی رادارم.
نصیری . دانشجوی سابق علوم پزشکی شهرکرد.
به نظر ميرسد كه در شرايط جنبش سبز نيز درب برروي يك پاشنه ميچرخد.در طول تاريخ و مانند امروز در حكومت احمدي نژاد ايرانيها بدعت گذار بوده و دروغ منشا بسياري از اقدامات خودشان بوده است همان گونه تاريخ تحريف ميكنند و به يك ميليارد نفر مسلمان دنيا براي رسيدن به مقصود خودشان دروغ ميگويند. و به انتخاب مردم صدر اسلام احترام نميگذارند. لذا هرعملي را براي رسيدن به مقصد خودشان توجيه ميكنند.در اتنخابات سال88 اكثر مسلمانان اهل تسنن به موسوي راي دادند. آيا جايز است كه سزاي پاداشان را توهين به مقدساتشان باشد .