درباره رابطه دین و دیکتاتوری، یک سوال مهم این است که وقتی دین در نظام سیاسی دخالت میکند و پایه و اساس حکومت قرار میگیرد، چه تأثیری بر «تغییر پذیری» نظام میآورد؟ آیا با ورود دین، باز هم شهروندان مجازند که با خواست خود، در خُرد و کلان امور دخالت نموده و دست به “تغییر و تحول” بزنند و یا ورود دین، راه بسیاری از تغییرات را مسدود میکند و در موارد زیادی دست مردم را میبندد؟ در صورت اول، دین را عامل دیکتاتوری نمیتوان دانست، ولی در صورت دوم، چنانچه حکومت مجاز باشد که راه های تغییر را مسدود کند و با زور و تحمیل به آنچه که هست، استمرار بخشد، دین هم یک عامل دیکتاتوری به حساب میآید
» محمدسروش محلاتی
جمهوريت و اسلاميت از ديدگاه شهيد مطهری
در نظر اول در واقع حاكميت مردم در تضاد با اسلام دانسته شده است، و به عكس در نظريه سوم، حاكميت مردم، منطبق با اسلام دانسته شده است. در نظريه سوم در جمهوري اسلامي دو عنصر جمهوريت و اسلاميت با همديگر تركيب نميشوند، چون «تركيب» فرع بر «تعدد» است، و در اين نظر تعدد و تغاير انكار ميشود، لذا اضافه اسلامي به جمهوري، از نوع اضافه عبادات اسلامي، يا اخلاق اسلامي است كه عبادت يا اخلاق، بخشي از پيكره اسلام را تشكيل ميدهد و انكار آنها، انكار اسلام است.
بعثت سرآغاز یک تحول و دگرگونی است، این تحول ابتداء در «جان» پیامبر رخ می دهد و نفس او را به عالم غیب پیوند می زند و سپس در جامعه اتفاق می افتد. جامعه پیش از بعثت که با ظلم، شرک و فساد، آلوده است، به سمت و سوی توحید، و عدالت و صلاح، روی می آورد و با گسترش ایمان، این تحول عمیق تر و وسیع تر می شود، در منابع اسلامی از جامعه مبدء که بعثت در آن رخ می دهد، به جامعه «جاهلی» تعبیر می شود و از آن دوره، به جاهلیت یاد می شود، به نظر برخی از محققان «جاهلیت» از واژه های ابتکاری قرآن برای آن مقطع زمانی است.
برخی از متفکران اسلامی، با نگاه آسیب شناسانه به وضع اخلاق در جامعه ما، متوجه این بیماری خطرناک شده اند که در نزد بسیاری از متدیّنان، «تهمت و افترا زدن» به مخالفان، جایز شمرده می شود و چنین استدلال می کنند که با تهمت باید آبرو و حیثیت آنها را از بین برد تا کسی به آنها اعتماد نکند و تحت تأثیر ضلالت و گمراهی شان قرار نگیرد.









