اصلاحطلبی مرده است چون «آنچه میمیرد، از قدرت خاصی برخوردار میشود»! این قدرت، قدرت اشباح آن است که در کالبد هر کنش سیاسی-اجتماعی و هر ارادهی معطوف به مقاومت و تغییر ما در اکنون و فردایی که در راه است، حلول کرده و هر لحظه ما را به خود میخواند، و با مخاطب قراردادن و استیضاح مداوم اصلاحطلبان، آنان را کماکان بهمثابه سوژههای سیاسی و کارگزاران تغییر تاریخی باقی و مطرح نگاه میدارد.
» محمدرضا تاجیک
اتفاقی که افتاد این بود که بالاخره جریان اصلاحطلبی که به نظر من طبیعتاش یک جریان مدنی، یک جریان فرهنگی و اجتماعی و در لایههایی بیرونیتر یک جریان سیاسی بود و حتی به سیاست از یک دیدگاه فرهنگی نگاه میکرد، به طور فزایندهای به فضایی خزید که همه چیز باز سیاسی شد. همه چیز در بازی قدرت معنی پیدا کرد. اگر ما در قدرت باشیم حیات داریم، شکوفایی و بالندگی داریم و اگر نباشیم احتضارمان فرا رسیده است
محمدرضا تاجیک: جامعه مدنی توزیع و تکثیر قدرت در جامعه است
باید گذشته را چراغ راه آینده قرار داد و توامان به فرهنگسازی و نهادسازی پرداخت تا فرهنگ مدنی در این جامعه نشت و رسوب نکند، نمیتوان انتظار شکلگیری رفتار فردی و جمعی مدنی و به تبع، آن شکوفایی جامعه مدنی را داشت.
محمدرضا تاجیک: بازگشت نوعی پوپولیسم-رادیکالیسم را پیشبینی میکنم
احمدینژاد و احمدینژادیسم – پوپولیسم احمدینژاد – حاصل غفلت اصلاحطلبان بوده است، پس از تکرار آن چه باک. در این حالت، کسی نمیتواند مانع یک «گشت و بازگشت» تاریخی دیگر بشود. با بهرهای آزادانه از آرتور کوستلر، نویسنده کتاب «ظلمت در نیمروز»، ما تاریخ را کاملتر از دیگران آموختیم. میدانیم تاریخ برای هر خطایی عواقبی را با خود دارد که دامن هفت نسل را میگیرد.
راه حل بحران مصر از نگاه محمدرضا تاجیک: «قانون»، «دموکراسی» و «عدم دخالت خارجی»
«قانون»، «دموکراسی» و «عدم دخالت خارجی». چنانچه طرفین درگیر همه قانون را کادر ضابطهی رفتاری (کنشی و واکشی) خود قرار دهند و به سازوکارهای دموکراتیک رقابت التزام داشته باشند و با کارت بازیگران خارجی بازی نکنند، مشکلات این کشور مرتفع میشود. میدانم آنچه بهعنوان راه برون رفت از بحران کنونی ترسیم و تجویز میکنم، بسیار ایدهآل است، اما این را هم میدانم تا این سه کلمه در دفتر نظری و عملی گروههای مختلف مصری حک نشود، جامعه و مردم مصر آرامش، امنیت و پیشرفتِ مستمر را تجربه نخواهند کرد.
تحلیل محمدرضا تاجیک از انتخابات: یک خیزش مردمی مبتنی بر خواست تغییر بود
این خیزش مردمی که تداعیکننده نوعی «جنبش یا اراده معطوف به حضور» است، بیش و پیش از آنکه بر انگیزشها و آرمانهای طبقاتی استوار باشد، بر یک مطالبه مشترک، یعنی خواست «تغییر» مبتنی بود. آنچه این کنش جمعی آگاهانه را شکل داد، گرهخوردگی تمامی ارادههایی بود که میخواستند مولف روایتهای تاریخیای باشند که زندگی و سرنوشتشان را میسازد و میخواستند بهمثابه سوژه سیاسی، سیاست را موضوع بازتقریر و بازانشای خود قرار دهند.
امروز عصر ايننوع از سياستنداران «سلبمسلك» بهسر آمده، و ديگر مواضع سلبي آنان خريداري ندارد. جامعه امروز ما بيش و پيش از هميشه نيازمند بازيگران فردي و جمعي سياسياي است كه روش و منش ايجابي داشته باشند. اگر تا ديروز شخص و شخصيتها در شكل و سمت دادن به افكار عمومي جامعه نقش نخست را ايفا ميكردند، امروز «ايدهها و نظريههاي راهنماي عمل»، «برنامهها»، «منشورها»، «گفتمانها» و «استراتژيها» هستند كه در بطن و متن انتخاب مردم نشستهاند. اگر تا ديروز مردم پيرامون يك نقطه گرهي يا كانوني سلبي گرد هم ميآمدند و حركتي را سامان ميدادند، امروز جز در پرتو يك نقطه گرهي ايجابي نميتوان آنان را متحد و در مسيري روان ساخت. پس، اگرچه نه به حكم عقل، كه به حكم تجربه، اين سياستنداران سلبمسلك بايد اندكي فسفر بسوزانند و مشقي بنويسند.
تفکر لیبرال از جامعه، که در رابطۀ درهمتافته برونبودی و درونبودی با حکومت قرار دارد، حرکت میکند، و جامعه است که حکومت را همزمان بهعنوان شرط و غایت ممکن میکند تا این سئوال پیش نیاید: چطور میتوان حداکثر و با کمترین هزینه حکومت کرد؟ بلکه برعکس این سئوال پیش کشیده شود: چرا باید حکومت کرد؟ چه چیزی ضرور میکند دولت داشت و چه اهدافی باید حکومت در رابطه با جامعه دنبال کند تا حیاتِ خودش را توجیه کند؟









