نسبت اصلاحات و خشونت
چکیده : اتفاقی که افتاد این بود که بالاخره جریان اصلاحطلبی که به نظر من طبیعتاش یک جریان مدنی، یک جریان فرهنگی و اجتماعی و در لایههایی بیرونیتر یک جریان سیاسی بود و حتی به سیاست از یک دیدگاه فرهنگی نگاه میکرد، به طور فزایندهای به فضایی خزید که همه چیز باز سیاسی شد. همه چیز در بازی قدرت معنی پیدا کرد. اگر ما در قدرت باشیم حیات داریم، شکوفایی و بالندگی داریم و اگر نباشیم احتضارمان فرا رسیده است ...
محمدرضا تاجیک
در سطح تئوریک، جریانی به نام جریان اصلاحات، به تعبیری که بَدیو بکار میبرد، هستیشناسیاش خشونت را برنمیتابد. شکل گرفته تا نافی خشونت باشد و راه تغییر تاریخی را از مسیری غیر از مسیرهای خشن و رادیکال جستجو کند.شاید بشود گفت که جریان اصلاحات اساسا محصول دوران بلوغیافتگی حداقل پارهای از افراد یک جامعه است.
آیا اصلاحطلبان آن چیزی را که گفتهاند میزیستهاند و خودشان عامل و حامل یک گفتمان اصلاحی بودهاند؟ تاریخ این را به ما نمیگوید! تاریخ به ما میگوید که ما جریانات اصلاحطلبی بدون اصلاحطلب را از مشروطه تا هماکنون تجربه کردهایم.
جریان اصلاح طلبی هر چقدر دورتر شد از اصل خویش و بیشتر در چنبرهی قدرت و سیاست مرسوم گرفتار شد، منش و خویِ قدرت بر او غلبه کرد و تمام هستیاش خلاصه شد در فیزیک قدرت و ماکروپولیتیک که منش خود را تحمیل کرد.
اتفاقی که افتاد این بود که بالاخره جریان اصلاحطلبی که به نظر من طبیعتاش یک جریان مدنی، یک جریان فرهنگی و اجتماعی و در لایههایی بیرونیتر یک جریان سیاسی بود و حتی به سیاست از یک دیدگاه فرهنگی نگاه میکرد، به طور فزایندهای به فضایی خزید که همه چیز باز سیاسی شد. همه چیز در بازی قدرت معنی پیدا کرد. اگر ما در قدرت باشیم حیات داریم، شکوفایی و بالندگی داریم و اگر نباشیم احتضارمان فرا رسیده است و برای رسیدن به او هم میتوان به نام عقلانیت سیاسی کنشهای مختلفی را انجام داد. اعم از عبور از پارهای از اصول اصلاحطلبی، اعم از ائتلاف با بعضی از جریانات غیراصلاحطلبی، اعم از دادن چک سفید با امضا به بعضی از جریانات، اعم از دریوزگی کردن بعضی از مواضع قدرت و اعم از مواضع بسیار رادیکال چپ و راست و دگرسازیها و حذف که در برخی اصلاحطلبان مرسوم شکل گرفت.
همیشه گفتهام شبه اصلاحطلبانی که از اصلاحطلبی فقط یک برج و بارو و نردبانی میساختند برای رسیدن به قدرت و لاغیر. بنابراین به یک معنا خیانت کردند. به یک معنا خودشان عبور کردند از جریان اصلاحطلبی و جریان اصلاحطلبی را به عنوان یک کنش حاکمیتی و یک نوع بازی حاکمیتی-حکومتی ترسیم کردند که حاکمیت هرگاه نیاز دارد با کارتش بازی میکند.
ما نه تنها «دیگری بیرونی» ساختیم «دیگری داخلی» هم ساختیم. یعنی دیگری بیرونی ساختیم و بعد متوجه درون شدیم. در درون خودمان به دنبال دگری گشتیم. هرکسی به اصطلاح در این فضای ما نبود و در این اتوس و نموسِ ما قرار نمیگرفت دگر شد. هماکنون هم بسیاری از کسانی که در آن main stream که به نام جریان اصلاحطلبی ایجاد شده که به نظر من در قدرت قرار نمیگیرد، به شکلی صدایش توسط اصلاحطلبان پژواک پیدا نمیکند و به صورت «دیگری» فرض میشود. این همان اصلاحطلبی بدون اصلاحطلب است.
این سرنوشت اصلاحطلبی در دههی چهارم است که امروز در حاشیه قرار گرفته و ما تردید داریم که میتواند به صورت یک آلترناتیو در بزنگاههای تاریخیمان عمل کند؟
منبع: ایران فردا













