» محمدجواد غلامرضا کاشی
روحانیت و پذیرش استراتژی پنجم؛ چراغی در دل تاریکی
اما یک دهه که از انقلاب گذشت، روحانیت به یک صنف خاص تقلیل یافت با حرفها و عقاید و منافع خاص و البته وزن اجتماعی خاص خودش. نهاد روحانیت دیگر نمیتوانست سخن معتبر عمومی تولید کند. مخاطبش صرفا مومنان سنتی و متشرع بودند. بسیاری از دینداران از روحانیت گسیختند و بسیاری از مردم از دین.
توفان بدون نوح
ما این بالا بر تخته سنگها تکیه زدهایم و برای کاستن از بار این همه ترس، حرف میزنیم، شوخی میکنیم، بحثهای فلسفی و تئوریک رد و بدل میکنیم. از آینده پس از این سیل مرگبار سخن میگوییم. تلاش میکنیم تا جایی که ممکن است به عمق دره نگاه نکنیم. اما حتی به خودهامان هم با اطمینان نگاه نمیکنیم.
مرگ دورِهَم عروسی است
گفتار برآمده از جنگ به برامدن دوباره خود در افقهای آینده ایران مینگرد. در این بازسازی، جایگاه انتخابات و دمکراسی را تنزل داده است. بر این خیال است که با این اقدام، نظامی قدرتمند و کارآمد خواهد ساخت. با قدرتهای جهانی سخن خواهد گفت. قدرت منطقهای خود را به فرصتهای اقتصادی برای مردم تبدیل خواهد کرد و برای همیشه ثابت خواهد کرد چگونه میتوان از منطق خودبسنده و سازگار برآمده از جنگ، همه مشکلات را حل کرد.
لطفا افتخار نکنید
جناب روحانی به جای آنکه از دیگران برای ربودن مدال افتخار سبقت بگیرید، ابعاد فاجعه را رسما اعلام کنید اگر دروغ هم بگویید و ابعاد ماجرا را بدتر از آنچه هست اعلام کنید، کار غلطی نکردهاید. اعلام کنید چقدر برای رویارویی با این مشکل کمبود و کاستی در کشور وجود دارد. از نهادهای دیگر بخواهید این مساله را جدی بگیرند و امکانات خود را در اختیار دولت بگذارند. بگویید شرایط تحریم چقدر کار را مشکل کرده است و خواهان تحولاتی در سیاست خارجی بشوید.
پزشکان و روحانیون
اما یک تفاوت بنیادین میان روحانیون و پزشکان هست. نمیتوان تصور کرد که پزشکان امروز که مورد اقبال مردم واقع شدهاند یکباره متصدی حکومت شوند و با بار سنگین تبلیغاتی پزشکینه کردن همه امور زندگی را ترویج کنند، همه امکانهای تشویقی و تحمیلی و اجبار یک حکومت را هم به دست بگیرند تا کسی از موازین سلامت تخطی نکند. اما متاسفانه روحانیون چنین کردند.
حساب کرونا پاک است
کرونا هر یک از ما را به زیر کشیده است. در بارگاه کرونا، بیشتر محتمل است ناقل بیماری و آلودگی باشیم تا حامل پیام نجات بخش برای بشریت. بیشتر باید بابت میزان تلفات و افراد مبتلا، خود را پاسخگوی بشریت بدانیم تا خورشیدی که همه باید به آن خیره بمانند. مبارزه با کرونا هم مثل جبهههای جنگ است اما در این میدان، تنها روان و جان و دانش و رفتاری پیش میرود که نگاهی جهانشمول داشته باشد. پر باشد از دوستی آدمیان با هر وضعیت و جایگاهی.
ملزومات بازگشت به جامعه
طی چهار دهه گذشته جمهوری اسلامی با فوریت ناشی از آرمانگراییهایش و ضرورت مبارزه با دشمنانش اجزاء بدن جامعه را به میخ سیاست کوبید. اصلاح طلبان نیز طی دو دهه گذشته با طرح مساله دمکراتیک کردن نظم سیاسی، به این روند پیوستند و میخ سیاست را به هر آنجا که دستشان میرسید کوبیدند.
صدای تیشه فرهاد
حال دیگر رابطه سیاسی میان ارواح و باورهای مردم منعقد نمیشود، تنهای مردم است که بنیاد حیات سیاسی را استوار میکند. ارواح گویی به عرصه خصوصی رفتهاند و تنها در عرصه عمومی باقی ماندهاند. آب، نان، آرامش اعصاب، سلامتی، لذت، به جای عبودیت، اخلاق، میراث، و معنویت و تاریخ نشسته است. اینها همه مطرودان کلام انقلابی بودند. مطرودان کلام اصلاح طلبان و مطرودان کلام براندازان نیز.
با خود چه کردهایم
دهه اول پس از پیروزی انقلاب، شمال شهر تهران امنیتی بود. فرض بر این بود که بقایای سلطنت و ضد انقلاب آنجا بیشتر پایگاه و استقرار دارند. دهه دوم و سوم، وسط شهر تهران محل استقرار نیروهای ضد شورش شد. طبقه متوسط شهری از همه بیشتر مظنون بودند. حال به نظر میرسد جنوب شهر محل ظن و بدگمانی است. وقتی به این تحول چهل ساله نظر میکنی از خود میپرسی، ما با خود چه کردهایم؟
تن بی پوست
سیاستی دیگر باید ظهور کند. سیاست پوست در بر گیرنده جامعه است. از جامعه مثل بدن بی پوست خون چکه میکند و هر دم درد و زخمی تازه ظاهر میشود. اوضاع به این نحو تداوم نخواهد یافت. مردم مثل روزگار پیشین، مرجع و پناهگاهی نمییابند تا به آن پناه ببرند. مردم برای نخستین بار به خود وانهاده شدهاند. میدانند هیچ صدایی بیانگر دردهای آنان نیست. هیچ نقطه اعتمادی وجود ندارد. پس برای درمان دردهاشان خود باید آستینها را بالا بزنند.
چرا این همه سکوت؟
اگر تصور میکنیم که نظم جهانی یک بهشت تحقق یافته زمینی است پس خوب است روشنفکران صادقانه بگویند که الحمدالله الگوی آرمانی حیات سیاسی در جهان به رهبری آمریکا تحقق یافته و علناً به مدح و ثنای آن مشغول شوند. اما سوال این است که اگر چنین نیست و آمریکا در جهان شرارتهایی میکند، ستون حمایت کننده ستمهای بزرگی است که در اقصی نقاط جهان جاری است، پس چرا این جوانب از عملکرد آمریکا در زبان روشنفکران ایرانی هیچ جایگاهی ندارد؟
سیاست و هوس
احمدی نژاد خود را در میدانی میبیند که یکی از حاکمیت دین و انقلاب سخن میگوید اما اعتبار خود را برای تحقق حاکمیت معنوی به هر دلیل از دست داده است و دیگری از حاکمیت عقل و دمکراسی سخن میگوید و او نیز اعتبار خود را برای تحقق این سنخ از سامان سیاسی از دست داده است.
در انقلاب، عمل مهم است، نه اندیشه
حادثه های انقلابی، حادثه های جمعی اند، سیاسی اند، و منطق درونی و ویژه خودشان را دارند. نه قابل تقلیل به ذهنیت های فردی هستند و نه قابل فروکاست به ساختارهای اقتصادی و اجتماعی وتکنولوژیک. حادثه انقلابی اتفاق پیچیده شگفت انگیزی است که ابعادش را باید در منطق خودش دید.