عملیات ثامنالائمه؛ روایت شکستن یک حصر
هنوز نیروهای ایرانی مستاصل آوار جنگی بودند که ناگهان بر سر زندگی و کشور فرود آمده بود که خبر رسید دشمن پشت دروازههای آبادان و خرمشهر است. میگویند که وقتی عراقیها حمله کردند دریاقلی که در آبادان یک گاراژ اوراق فروشی داشت، زودتر از پیشروی عراقیها با خبر شد. با دوچرخه قراضهاش هشت کیلومتر را رکاب زد تا به بچههای سپاه آبادان اطلاع دهد که وضعیت این طوری است و آنها هم رفتند و پیشروی عراقیها را سد کردند.









