• صفحه اصلی
  • » دلنوشته‌ی یکی از همرزمان شهید حمید باکری به مناسبت سالگرد شهادت او...

» آسیه باکری

دلنوشته‌ی یکی از همرزمان شهید حمید باکری به مناسبت سالگرد شهادت او

آقا حمید غم نویس نیستم فقط گاه و بی گاه آب و هوای دل را مکتوب می کنم … همین ! … حالا اگر آسمان دل همیشه سرخ و کبود و غم گرفته است ، چه کنم !؟ …این سرخی و کبودی آسمان دل را از خاکستری جنس بعضی آدمیان بارها و بارها دوست تر دارم.

تقدیر از تلاش‌های خستگی‌ناپذیر سیاستمدار خنده‌رو

خانواده‌های زندانیان سیاسی، اعضای خانواده شهدای جنبش سبز و چهره‌های سیاسی شناخته شده جریان اصلاحات، با حضور در منزل سید مصطفی تاج زاده، سالروز میلاد این اسیر سبز را جشن گرفتند. سید محمد خاتمی برای این مراسم، پیام تبریک فرستاد و آسیه باکری، دختر شهید حمید باکری، نیز در این مراسم حضور یافته و کیک تولدی را به مناسبت سالروز پدر شهیدش، که تقریبا با تولد تاج زاده همزمان است، آورده بود. دوستان و همفکران تاج زاده در این مراسم از همت و پیگیری، از خود گذشتگی، خنده‌رویی تاج زاده سخن گفتند و جوانان احزاب اصلاح طلب نیز در بیانیه‌ای، این زندانی سیاسی را معلم آزادی و آزادگی نامیدند. فخرالسادات محتشمی‌پور، همسر تاج زاده، نیز در این مراسم خاطرنشان کرد: اعتقاد تاج زاده این بود که مردم حق بسیاری بر گردن ما دارند و هرچقدر هم کار بکنیم، نمی‌توانیم این دین را ادا کنیم. او به بازجوها گفت که من در هر صورت، چه در داخل زندان و چه در خارج از زندان، حرف خود را خواهم زد. اما اگر در داخل زندان باشم، انعکاس حرفهایم بیشتر خواهد بود! او می‌گفت: من به زندان می‌روم و کاری می‌کنم که آقایان از این کار خود پشیمان شوند و جمهوری اسلامی دیگر چنین ننگی را نداشته باشد.

صبر کن حاجی! از کدام مرز گذشتید که به «مجنون» رسیدید؟

مرحبا، سپاه! هفته ی دفاع مقدس، یعنی این. مرحبا سپاهی! از خانواده ی شهید باکری هم یاد کردید.

شعر عبدالجبار کاکایی در حمایت از خانواده ی شهیدان همت و باکری

عبدالجبار کاکایی شاعر سرشناس در پاسخ به فراخوان برای موضع گیری در مورد حمله به خانواده شهیدان همت و باکری شعری را در وبلاگ خود منتشر کرد.

ادامه فشارها به خانواده شهدا باکری و همت با مقاله موهن شریعتمداری

در تداوم فشارها و حملات بیسابقه بر خانواده های شهدای جنگ (باکری ها و همت)، و موج اهانت های رسانه ای اصولگرایان و حامیان دولت به آن خانواده ها – بدلیل حمایتشان از جنبش سبز- روزنامه کیهان همسران دو سردار شهید جنگ را به “عدول” از آرمان های آنان متهم کرد.

هجوم به خانه شهیدباکری و «نامی» که یادشان نیست

خبر تعرض به خانه ی شهید باکری را که می خوانم، مبهوت می شوم . بغض می کنم . خدایا صحرای کربلا که می گویند همین است؟ مبادا نفرت سراغ ام بیاید. به خدا پناه می برم. در خلوتم، یک بار دیگر نامه ی همسر شهید باکری را می خوانم. از شجاعت اش ، قوتِ قلب می گیرم و یادم می آید که من دیگر آن دختر کوچک دبستانی نیستم. به دوست پناه می برم و نام « او» ، آن « برادرِ پاسدار » را می گویم.

۲۷ سال نیامدند خانه ما بگویند حالمان چطور است؛حالا اینگونه آمدند

۲۷ سال نیامدند در خانه ما بگویند حالمان چطور است. اصلا راه منزل ما را بلد نبودند . حالا بعد از این همه سال مزد سختی هایی که مادرم کشید و بی پدر ماندن ما را خوب می دهند. برای من جای سوال است که چرا این رفتار با ما می شود.

احسان باکری آزاد شد

احسان باکری عصر امروز (چهارشنبه) پس از اعتراض به ضرب و شتم مادرش توسط ماموران لباس شخصی در جلوی منزل مهدی کروبی، بازداشت شده بود که دقایقی پیش آزاد شد و به منزل بازگشت.

لباس‌شخصی‌ها مادرم را کتک زدند / نصف صورت او با گاز فلفل سوخته است

ابتدا ما آقای کروبی را دعوت کرده بودیم، اما کمی بعد ایشان تماس گرفت و گفت نمی‌گذارند من بیایم و زنگ زده و گفته‌اند که اگر بخواهی از خانه بیرون بروی، بسیجی‌ها را دم در خانه‌ات می‌ریزیم! مادرم که این موضوع را شنید، تصمیم گرفت برای دیدار با آقای کروبی به منزل وی برویم. اما جلوی منزل ایشان، ماموران جلوی ما را گرفتند و مانع ورودمان شدند. یکی از آنها مادرم را تهدید کرد و گفت: اسلحه را روی شقیقه‌ات می‌گذارم و راحتت می‌کنم. احسان هم عصبانی شد و اعتراض کرد، آنها هم او را بردند.

دلنوشته ای از فخرالسادات محتشمی پور؛ برای دل پر درد آسیه

من به نمایندگی از نسل انقلاب ، نسل یاران در گهواره امام تو را و دردهای جانگدازت را که بر اثر انحراف از راه و آرمان انقلاب و امام و یاران شهید پدر قهرمان و اسطوره ایت، روز به روز افزون می شود، می فهمم و از این که از مرهم نهادن بر این زخم های جانسوز انقلاب عاجزم، سخت شرمنده ام. من به نمایندگی همه آنان که نتوانسته اند سهمی درخور در پاسداری از ارزش های انقلاب ایفا کنند و نتوانسته اند حافظ حرمت خون شهدا و از آن مهم تر حرمت خانواده های معزز و مکرم و یادگار های ارجمند شهدا باشند، سخت شرمنده ام.