سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » دلنوشته ای از فخرالسادات محتشمی پور؛ برای دل پر درد آسیه...

دلنوشته ای از فخرالسادات محتشمی پور؛ برای دل پر درد آسیه

چکیده :من به نمایندگی از نسل انقلاب ، نسل یاران در گهواره امام تو را و دردهای جانگدازت را که بر اثر انحراف از راه و آرمان انقلاب و امام و یاران شهید پدر قهرمان و اسطوره ایت، روز به روز افزون می شود، می فهمم و از این که از مرهم نهادن بر این زخم های جانسوز انقلاب عاجزم، سخت شرمنده ام. من به نمایندگی همه آنان که نتوانسته اند سهمی درخور در پاسداری از ارزش های انقلاب ایفا کنند و نتوانسته اند حافظ حرمت خون شهدا و از آن مهم تر حرمت خانواده های معزز و مکرم و یادگار های ارجمند شهدا باشند، سخت شرمنده...


فخرالسادات محتشمی پور بعد از نامه ای که آسیه باکری به پدر شهیدش نوشته بود دلنوشته ای را خطاب به آسیه باکری به رشته تحریر درآورد. متن این دلنوشته که نسخه ای از آن در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

درود بر تو دخترم آسیه جان

درود بر تو و خاندان پاکت. درود بر تو و پدر آزاده ات که تا پایان عمر بر سر پیمانی که روز الست با پروردگارش بست، صادقانه و مردانه ایستاد. درود بر پدرت که هرگز رخصت نداد تن خاکی اش محبس روح خدا باشد که در واپسین لحظات آفرینش در او دمیده شد تا راه را برای خدایی شدنش باز بگذارد.

پدر تو مصداق بارز انسان، موجودی مرکب از جسم و جان، خاکی و افلاکی است که می تواند با بسنده کردن به حداقل های حیوانی، خور و خواب و خشم و شهوت، تا پایان عمر زمینگیر بماند و با پرورش استعدادهای فطری و خداداد و با تقویت بال های پرواز به سوی کمال اوج بگیرد. و خوشا به حال او و همه یاران سفرکرده اش که بهترین انتخابگر بودند و زمین را برای ما بی خبران غفلت زده فروگذاشتند و خود با گسستن همه بندها از روح پاکشان با عزم و اراده ای آهنین و با چشمانی باز دعوت حق را لبیک گفته در جایگاهی که خود با اعمال حسنه خویشتن ساخته بودند و خدایشان برایشان تقدیر کرده بود، آرام گرفتند.

خوشا به حال پدرت و خوشا به حال مادرت که بهترین همراه و همنشین و هم سفر را انتخاب کرد و اساس زندگی مشترکش طبق آیه شریفه قرآن، مودت و رحمت بود و ثمره شیرین این زندگی افتخارآمیز، فرزندان خداشناس، پاک، آگاه، زمان شناس و صبوری چون شما. درود بر تو دخترم و درود بر مادر صبور و مقاومت که لحظه وداع با یار وفادار زندگیش آغاز دردهایی بود که بی رحمانه بر دل ماتم زده و جان حرمان کشیده از فراق یارش هجوم آورد. و چه جانکاه است تحمل تیرهای زهرآلودی که از جانب دوست و خویشاوند و هم تبار بر جان انسان بنشیند و چه بی قرار می شود آدمی آنگاه که پشت نقاب دوستی، چهره پلید شیطان را با لبخندی گستاخانه بر لب بر اثر شادمانی از پیروزی بر اشرف مخلوقات و خلیفه خدا بر روی زمین می بیند.

دخترم آسیه جان

من به نمایندگی از نسل انقلاب ، نسل یاران در گهواره امام تو را و دردهای جانگدازت را که بر اثر انحراف از راه و آرمان انقلاب و امام و یاران شهید پدر قهرمان و اسطوره ایت، روز به روز افزون می شود، می فهمم و از این که از مرهم نهادن بر این زخم های جانسوز انقلاب عاجزم، سخت شرمنده ام. من به نمایندگی همه آنان که نتوانسته اند سهمی درخور در پاسداری از ارزش های انقلاب ایفا کنند و نتوانسته اند حافظ حرمت خون شهدا و از آن مهم تر حرمت خانواده های معزز و مکرم و یادگار های ارجمند شهدا باشند، سخت شرمنده ام.

دخترم ای دردمند صبور. ای عزیز نازنین که همه سال های کودکی و نوجوانی ات را محروم از دست نوازش پدر گذراندی و روزهای شکوهمند جوانی ات با جفای به حقی که برگردن این جامعه و مردم داری و دارید، می گذرد مبادا دلت بگیرد و در نجواهای شبانه با پدر رازهای مگویت را با او در میان بگذاری . مبادا ناجوانمردی هایی که طی این سال ها و بخصوص توسط مدعیان ارزشمداری و پاسداران دروغین حرمت شهدا با شما شد، برای پدر بازگو کنی. مبادا…آه چه می گویم من! چه ساده اندیشانه فراموش می کنم و فراموش می کنیم حضور همیشگی شهدا را در زندگی هر روزمان. شهیدان شاهد. باری عزیزدل به تو حق می دهم و به مادر مهربان و بزرگوارت که در دل سکوت شب های مهتابی با قهرمان زندگیتان و یکی از قهرمانان تاریخ دفاع مقدس، از جور زمانه و بی مروتی برخی یاران دیروز که اینک لباس خصم پوشیده اند و در دل هایشان که باید پرورش دهنده خصائل رحمانی باشد، بذر کینه و نفرت و عداوت می کارند و یا نه، از سوه استفاده های آنان که حتی روزی را در جبهه های دفاع از خاک پاک وطن نگذرانده و اینک مدعیند و طلبکار، درددل کنید و شکوه کنید و از آنان بخواهید که برای شفای دل های بیمار آنان دعا کنند.

و خوب می کنید شما یادگاران نسل سرداران جنگ وحماسه سازان بی ادعا که ترفندهای شیطانی یاران ابلیس را با روشنگری هایتان نقش بر آب می کنید و خوب می کنید که مانع نسیان ما می شوید و نسیان یاران و همرزمان دیروز پدرهاتان و خوب است که رسالت ما را که مانده ایم و باید کاری زینبی کنیم، به یادمان می آورید.

درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت. درود بر پدر بزرگوارت و همه یاران سفرکرده اش، شهیدان خدایی که غریبانه رفتند و بازماندگانشان در غربتی سخت ملال انگیز ماندند و نام های پرطمطراق و یادبودها و تجلیل ها و تکریم ها و نمایش ها و فرمایش ها و تشریفات فقط و فقط فاصله نسل جوان را با آرمانهای آنان و راه و مرامشان بیشتر کرد اما چه باک که حق ماندنی است و امروز فریاد رسای شما، تو، مادرت، همسر شهید همت و همه بازماندگان سرداران و رزمندگان جنگ و بسیجیان واقعی که گفته هایتان و نوشته هایتان این روزها دل ها را می سوزاند و جان ها را بی قرار می کند و اشک ها را از چشمان جاری می سازد و آدم را یاد خطبه های مادرمان زهرای مرضیه (س) می ادازد که برای بیداری مهاجر و انصار شبانه درب خانه هایشان را می کوفت و با روشنگری هایش، عرق شرم بر جبینشان می نشاند. فریاد امروز شما فرزندان واقعی ملت حقی را که شهدا بر این جامعه دارند

یادآورمان می شود و روح حماسی را در شریان های حیاتمان به گردش در خواهد آورد تا رخصت آشیان کردن ظلم و بی عدالتی در این سرزمین پاک را ندهیم به یاد همه شهدای جاوید و نام نامی حماسه آفرینان دفاع مقدس و بویژه شهدای جاوید آزاد سازی خرمشهر


2 پاسخ به “دلنوشته ای از فخرالسادات محتشمی پور؛ برای دل پر درد آسیه”

  1. مهرسا گفت:

    تا کسی مثل آسیه هست نا امیدی من معنی نداره.خدا آسیه رو دوست داره به حق انسان های پاک یگانه معبود غوغا می کنه اگر کوچکترین ظلمی بر دل این دختر سبز برسه…درود بر شماخانم محتشمی پور که حداقل اعتراف کاستی این نسل رو کردید.دلم از نسلتون گرفته،علمدار آرمان های امام راحل تو این گرد و غبار فتنه معاویه زمان،جوان هایی بودند که نسل شما در پی اصلاح آنان بود،صریح بگویم نسلتان کم آورد نسلتان طاق ظلم این بی خبران را نداشت و مبهوت نظاره کرد به خاک و خون کشیدن سرمایه های عظیم الهی روح الله را…جایش خیلی خالیست ما که او را ندیدیم ولی مهرش در دلمان هست…سخن گفتن از نسلتان نشانه شجاعتتان بود.صمیمانه سپاسگزارم.
    فرزند برومند شهید باکری راهتان پر رهرو باد…
    ما جنبش سبزیم و علمدار حسینیم همه با میرحسینیم

  2. ناشناس گفت:

    زیبا بود و دلنشین .