راهکارهای توسعه و تعمیق سیاست ورزی جامعه محور
چکیده :از نظر میرحسین «تعادل طلایی» ویژگی مهم شعار و آرمان مشترک ملی است. او در بخش دیگری از بیانیه شماره 11 خود، در توضیح این مفهوم و زمینه های تشکیل و تداوم شبکه اجتماعی گسترده که بنیاد سیاست جامعه محور را بر آن استوار می داند تاکید می کند که این شبکه و کارکردهای آن هرگز محدود به انتخابات نیست بلکه مقدمه تلاشی عظیم برای دفاع از حقوق و دغدغه های ملی ماست...
کلمه: کانون «اندیشه راه سبز» – که به اختصار ارس نامیده می شود – از جمعی از اندیشه ورزان و فعالان جنبش سبز شکل گرفته که بر اساس حس میهن دوستی، دغدغه دینداری و مشی اصلاح گری نسبت به مسائل و مشکلات بنیادین کشور احساس مسئولیت کرده اند و در ترسیم خط مشی ها و نگرش انتقادی به مسائل و مصائب دینی، میهنی، اخلاقی، سیاسی و اجتماعی و با توجه به واقعیات نگران کننده مناسبات دولت و جامعه ایران و بحران های متعددی که تمامیت میهن اسلامی را در بر گرفته است، با اعتقاد و باور به راه و مشی و مرام رهبران جنبش راه سبز ایران؛ میرحسین موسوی، مهدی کروبی و زهرا رهنورد، به طرح آراء و افکار خود پرداخته اند و اینهمه را پس از برگزاری نشست های متعدد و همفکری های گوناگون و استفاده از شیوه خرد جمعی و پذیرش تکثر و گوناگونی در طرح دغدغه ها و نظریات، در اولین گام در پنج رساله متوالی به تحریر آورده اند.
در تحریر این رسالات، علاوه بر استفاده از منابع و اسناد موجود، تلاش شده که به آخرین متون مکتوب تأملات رهبران راه سبز؛ دو نسخه منشور راه سبز و بیانیه های مهندس میرحسین موسوی و مفاهیم و موضوعات مطروحه در آنها، ارجاع شود و بازخوانی وضعیت موجود و ارائه راه حل و ترسیم خطمشی اصلاح گری و رفتن و پیمودنِ راه سبز، بر اساس آراء و نظریات آنان استوار باشد.
نویسندگان این رسالات به جد از انتقادات و نظرات صاحبنظران و فعالان حوزه های گوناگون استقبال می کنند و بر این باورند که گفتگو و مباحثه بر سر مفاهیم و مسائل مندرج در رسالات را که به منزله گام های ابتدایی در راه نشر و شرح و نقد اصلاح گری در ایران است، به منزله جدال احسن برای درک بهتر و روشنتر حقیقت و دستیابی به روش های کارآمد و مناسب تر و اصلاح خطایای موجود ارزیابی می کنند و استفاده از آن را بر خود فریضه می دانند.
پیش از این، دو رساله از این مجموعه با عنوان های «رساله اول: راه سبز، راه زندگی، راه سیاست»، «رساله دوم: بحران شناسی» و «رساله سوم: سیاست ورزی جامعه محور» در کلمه منتشر شده بود و هم اینک رساله چهارم از این مجموعه به علاقه مندان تقدیم می شود:
خط مشی راه سبز – راه زندگی – راه سیاست
رساله چهارم: زندگی کردن سیاست
با توجه به آنچه پیش از این گفته شد، مهم ترین و ضروری ترین اقدامات در حوزه سیاست جامعه محور، پنج اقدام اصلاحی ذیل است که مقدمه ای برای اصلاح شیوه اصلاح گری در سالیان اخیر و جلوگیری از چرخش بیش از پیش آن به سوی عملزدگی و توجیه اصحاب قدرت و فروکاهیدن اصول اصلاح گری به کرسی های مجلس یا دیگر نهادهای انتخابی قدرت است:
1- پذیرش اصل صبر و استقامت در راه تحقق این واقعیت که سیاست جامعه محور شیوه ای بطئی تدریجی و طولانی است و دست کم دو نسل نیاز دارد تا تبدیل به رویه ای مقبول و رایج شود و تاثیرات خود را بنماید.
2- تاسیس، تکثیر و تقویت نهادهای ملی یا مدنی یا محلی مردم نهاد با رویکردهای اقتصادی سیاسی اجتماعی و فرهنگی.
3- افزایش ارتباطات موثر اصلاح طلبان از صدر تا ذیل – فارغ از مقام و رتبه و جایگاه – با بدنه اجتماعی و بخش های مختلف مردم – نه گزینش شده ها – به صورت هم تراز و هم کفو، نه به شکل آمرانه و در مقام نصیحت و اندرز و برقراری جلسات پرسش و پاسخ به منظور توانمندسازی اقشار مختلف اجتماعی.
4- توجه واقعی به گروه های آسیب پذیر اجتماعی نظیر کارتن خواب ها و فرزندان کار و اقشار تهی دست و زیر خط فقر و تهیه برنامه برای اصلاح نسبی وضع و موقعیت زندگی آنان.
5- طرح مباحث مربوط به سیاست جامعه محور به عنوان مبنای دموکراسی و تکثیر آن در ادبیات سیاسی از طریق مطبوعات، سمینارها، گفتگوها و همایش ها و مقالات. متاسفانه ادبیات بحث درباره سیاست جامعه محور بسیار ضعیف و نحیف است و از نظریات جامع و جاافتاده ای برخوردار نیست. به همین دلیل باید درباره این شیوه از سیاست ورزی تا جایی که می شود توضیح ایجابی داد و برای توضیح نقش های سیاسی که اقشار مختلف مردم می توانند عهده دار شوند تا مسئولیت سیاسی خود را ایفا کنند از ادبیات و وسائل متنوع استفاده کرد.
خود انتقادی نسبت به سیاست ورزی جامعه محور
در ماه های اخیر شیوه ها و رویکردهای متفاوتی با شیوه و رویکرد سیاست جامعه محور برای پیشبرد و موفقیت اصلاح گری در ایران از جانب گروه های سیاسی اصلاح طلب و محافظه کار یا میانه روی اعتدال گرا پیشنهاد شده و از جانب برخی احزاب به آزمون عمل درآمده و به عنوان شیوه عمگرایانه و کارآمد و واقع گرایانه برای فعالیت سیاسی اصلاح طلبانه مورد تاکید قرار گرفته است. نخ تسبیح این شیوه ها را می شود در انتقاداتی که نسبت به رویکرد جامعه محور اصحاب راه سبز داشته اند یافت و دسته بندی کرد. انتقاداتی که گاه راه به انتساب اتهاماتی به رهبران و اصحاب راه سبز نیز گشوده است و آنان را تندرو، خیال پرداز و آشوب گر و برانداز معرفی نموده و جنبش سبز ملت ایران را به یک حرکت کور خیابانی یا اردوکشی و وادادگی به بیگانگان متهم نموده و تقلیل داده است. بر هر ناظر منصف و آگاه و غیوری پوشیده نیست که این اتهامات خطاکارانه مبتنی بر درک نادرستی از جنبش سبز و سیاست جامعه محور بیان شده است و گاه دلبستگی به سهیم شدن در قدرت سیاسی و جلب اعتماد حاکمیت و فروکاهیدن اصلاح طلبی تا متر و معیارهای نهادهای نظامی و انتصابی حاکمیت و گذر از نظارت استصوابی شورای نگهبان به میزان زیادی در آن سهیم بوده است.
اکنون در پایان رساله خطمشی می کوشیم تا جایی که می توانیم درباره بعضی از مهم ترین رئوس این انتقادات، به اختصار تمام، گفتگو کنیم و این شیوه گفتگویی را طوری بکار گیریم که ناقد غایب احساس کند در صحنه گفتگو حاضر است و تا جایی که می شود بندی از عناوین، استدلال ها و محکمات مباحث او ساقط نشده یا مغفول نیفتاده است.
برای نشان دادن رئوس انتقادات وارده به سیاست جامعه محور و مشی سیاسی اصحاب راه سبز به طور مختصر می توان به چهار بحث ذیل اشاره کرد. امیدواریم در مباحث آینده، بررسی انتقادات و گفتگو درباره آن را دقیق تر و کامل تر صورت دهیم.
1- سیاست ورزی امری واقع گرایانه و جدی است و سیاست جامعه محور از واقع گرایی بدور است. باید در سیاست به دنبال شیوه های واقع گرایانه بود.
2- اصلاح طلبی برای توفیق در شرایط امروز به شیوه های عملگرایانه نیاز دارد و با شیوه های نظری یا غیر عملی نمی توان امیدی به موفقیت اصلاح گری داشت. شیوه های سیاست اجتماعی بیشتر نظری و غیر عملی و غیر واقعی است و روند اصلاح گری در ایران را کند و از مسیر اصلی خود دور می کند.
3- در ایران راه پیشبرد اصلاحات موثر و دامنه دار جز از طریق دستیابی به قدرت سیاسی میسر نیست. باید اعتماد حاکمیت را جلب کرد و با آن وارد گفتگو و تعامل شد و امتیازاتی داد و گرفت و داد و ستد کرد تا در قدرت سهیم شد. با رویکرد سیاست اجتماعی نمی توان به قدرت دست یافت بلکه همواره خطر حذف از پروسه دستیابی به قدرت وجود دارد. همچنین حاکمیت را هراسان می کند و راه جلب اعتماد را مسدود. از این طریق نمی توان پروژه ای اصلاح طلبانه را در ایران به موفقیت رساند.
4- استفاده از شیوه های اجتماعی در سیاست ممکن است به تقویت پوپولیسم و توده گرایی یا عوام زدگی در اصلاحات منجر شود و سیاست را به لایه های زیرین اجتماعی سوق دهد و به حرکت های خیابانی و آشوب و شورش دامن زند حال آنکه سیاست ورزی امری مربوط به حوزه نخبگان و فعالان سیاسی است.
نقد نقدها:
1- سیاست ورزی امری جدی و مبتنی بر تلاش خستگی ناپذیر است و از همین روست که اصحاب راه سبز بر سیاست جامعه محور تاکید می کنند. جامعه مستعدترین و حاصل خیزترین جایی است که می توان بذر سیاست را در آن کاشت و انتظار برداشت مناسب داشت. از قضا سیاست ورزی – آن هم از نوع اصلاح طلبانه که در پی احیای حقوق مردم و گسترش آزادی هاست امری واقع بینانه و نه واقع گرایانه است. تفاوتی ظریف میان واقع گرایی و واقع بینی وجود دارد که اولی سعی خود را بر پذیرش واقعیات و تحمیل آنها بر آرمان های یک نهضت و اصلاح روند اصلاح گری با پذیرش واقعیت های حاکم می گذارد و دومی سعی می کند بدون پذیرش الزامی و حتمی واقعیت ها آنها را نادیده نگیرد و در پیشبرد روند اصلاحات بدان ها توجه کند. مثلا خصوصیات عمومی مردم ایران زمین را بشناسد اما پذیرش خصلت های منفی چون دروغ و تملق و ریاکاری را جزء روند اصلاح گری قرار ندهد بلکه سعی در اصلاح آن داشته باشد. نظارت استصوابی را امری واقع بداند اما رد و نفی آن را از ابتدا جزء برنامه اصلاحی خود قرار دهد. نفی اصلاحات از جانب نهادهای انتصابی حاکمیت را امری واقع بداند اما آن را به عنوان شروط پذیرش اصلاح طلبان در فرآیند قدرت تایید نکند و بدان تن ندهد و جریان خود را بر معیار آن تطبیق نکند و جامه تمامیت خواهی بر تن اصلاح طلبی نپوشاند بلکه تلاش کند با افزایش قدرت اجتماعی و برهم زدن موازنه قوا – از طریق پیش بردن سیاست جامعه محور و تقویت بنیادهای جامعه مدنی – حاکمیت را به پذیرش اصول اصلاح گری متقاعد کند و جامه را بر تن اصحاب قدرت راست کند. از قضا با توجه به این مقدمات، پیشبرد سیاست جامعه محور عین واقع بینی در سیاست ورزی اصلاح گرانه است. تا زمانی که بنیادهای جامعه مدنی و مبانی نظری و عملی دموکراسی و احیای حقوق مردم در ایران تثبیت و تقویت نشده هرگونه شیوه سیاست ورزی حکومت محور محکوم به عدم واقع بینی و خیال پردازی در عالم سیاست است و آرزویی محال را فریاد می زند که بدون تقویت و تعمیق دموکراسی در بدنه اجتماعی، فقط از طریق دستیابی به ارکان قدرت و داد و ستد و معامله با صاحبان قدرت و دادن امتیازاتی به نهادهای انتصابی حاکمیت و راضی کردن آنها به حضور خود بتواند روند اصلاح گری را در ایران پیش ببرد و به اهداف اصلاحی جامه عمل بپوشاند.
2- به سان تفاوت تاثیرگذاری که میان واقع بینی و واقع گرایی وجود داشت، میان عملزدگی و عملگرایی نیز تفاوتی بس تعیین کننده وجود دارد که سیر روند اصلاح گری در ایران را تابعی از توجه به آن تفاوت عمده می نماید. عملگرایی مکتبی با اهمیت و بنا شده بر پایه های نظری مستحکم در دموکراسی است که از قضا مهم ترین بنیاد آن بر روی تقویت نهادهای مدنی و اجتماعی و پیشبرد سیاست جامعه محور و تعمیق دموکراسی با تمرین عملی احزاب و سازمان های مردم نهاد و شوراهای محلی شهر و روستا استوار است و به زبانی، تمرین پیوسته و عملی و واقعی دموکراسی خواهی در میان شهروندان و در میدان جامعه است. به این معنا عملگرایی هرگز منوط به حضور در قدرت پیش از یافتن قدرت اجتماعی نیست. نام این شیوه، عملزدگی است که عملگرایی را از روش و محتوای غنی آن فروکاسته و به تن دادن به قدرت بدون تن سپردن به فعالیت اجتماعی و تقویت نهادهای مردمی قلب معنا کرده است. عملزدگی در اصلاح گری زمانی رخ می دهد که نیروهای اصلاح طلب احساس کنند ارباب قدرت، بخشی از آنها را با تجدیدنظر در راه و روش اصلاح طلبی پذیرفته و به داخل دارالاماره راه می دهد؛ فقط به شرط جلب رضایت حاکمیت و اثبات صلاحیت خود! از قضا این شیوه ای از تن دادن به نظارت استصوابی و تایید آن است منتها این بار بدست خود اصلاح طلبان. تمام تلاش اصلاح طلبی در اصلاح شیوه نظارتی شورای نگهبان در انتخابات این بود که این شورا از تفسیر موسع و خلاف شرع و خلاف قانون اساسی خود در نظارت استصوابی دست بردارد و به روح قانون تکیه کند و با حقیر و صغیر شمردن مردم، به جای و برای مردم انتخاب نکند و انتخابات را دو مرحله ای نسازد و از همه مهم تر شیوه نظارت بر نامزدان انتخابات را در مخالفت با روح قانون اساسی و دلایل قانونگذار حکیم در پیش نگیرد و به احراز عدم صلاحیت بپردازد نه احراز صلاحیت. این که برخی اصلاح طلبان برای ورود به قدرت، با تن دادن به این شیوه نامشروع و غیرقانونی در عمل به احراز صلاحیت خود تن دهند و یکی از موازین عملی و عینی اصلاح طلبی در اصلاح شیوه شورای نگهبان را زیر پا نهند خود از جمله مصادیق بارز عملزدگی و از قضا ضد عملگرایی است. این خطر جدی ای است که مبانی اصلاح گری را تهدید به مسخ و تحریف می کند چنانچه اخیرا نیز درباره انتخابات 92 گفته شد که اگر شیخ حسن روحانی هم رد صلاحیت می شد اصلاح طلبان بر روی ولایتی سرمایه گزاری می کردند. این معنایی منحط از عملگرایی و عین عملزدگی است و جز فروکاهیدن از اصلاح مبانی نامشروع قدرت انتصابی و جلوگیری از مداخله غیرقانونی و نامشروع آنان در حق انتخاب مردم راه به جای دیگری نمی برد.
3- این گزاره که «راه پیشبرد اصلاحات موثر و دامنه دار جز از طریق دستیابی به قدرت سیاسی میسر نیست» در دوران اخیر بارها از جانب برخی اصلاح طلبان تکرار شده است و این تکرار بدون التفات به عوارض این گزاره و مقدمات دستیابی به قدرت ادا شده است. باید توضیح داد که این درست است که راه پیشبرد اصلاحات از طریق سهیم شدن در قدرت و بدست گیری بخشی از آن هموار و راهوار می شود اما همانگونه که پیش از این گفتیم چگونگی بدست آوردن قدرت، از راه تقویت و تداوم نهادهای مدنی و انجمن ها و احزاب مردمی و تلاش برای استمرار انتخابات آزاد و حذف دخالت نهادهای انتصابی و نظامی در پروسه انتخابات امکان پذیر است. زمانی که از گفتگو با حاکمیت سخن می گوییم باید به عوارض این سخن پایبند باشیم. برای گفتگو باید زمینه قدرت اجتماعی را ایجاد کرد و میان مردم و احزاب اصلاح طلب اعتمادی متقابل برقرار شود و مردم بدانند که اصلاح طلبان برای پیشبرد اهداف اصلاح طلبانه و احیای حقوق ملت است که وارد پروسه دستیابی به قدرت می شوند و خواهان قدرت هستند نه صرفا برای تغییر و چرخش مدیران اجرایی کشور و نمایندگان مجلس. مردم باید متوجه میزان حساسیت اصلاح طلبان بر روی اهداف و آرمان های اصلاح گرانه و نیز میزان اهمیت این اهداف و آرمان ها برای اصلاح طلبان شوند و سپس استقامت و شجاعت و غیرت آنان را در عمل به تعهدات و تقیدات اصلاح طلبانه مشاهده و اندازه گیری کنند. نیز از جانب دیگر جلب اعتماد حاکمیت با فروکاهیدن و دست شستن از اهداف اصلاح طلبی و آرمان های اصلاحات و به تعبیری عقب نشینی از مرزهای اعتقادی اصلاح گری ممکن نیست. حال آنکه آنچه امروز از برخی اصلاح طلبان درباره تعامل با قدرت شنیده می شود فاقد محتوا و معنای تعامل است. حداقل اینکه تعامل امری دوجانبه و دو طرفه است و مبتنی بر خواست و علاقه دو طرف، نه اصرار مداوم و به تعبیری التماس یک طرف و استنکاف مداوم و به تعبیری استغنای طرف دیگر. تو گویی در یک سوی میدان تشنه ای برای آب قدرت دست و پا می زند و در سوی دیگر چشمه ای در حصار ارباب است و ارباب نیم نگاهی به تشنه آب طلب هم نمی کند!
در چنین شرایطی آیا کسی می پذیرد که احزاب و اشخاص در نام خود را اصلاح طلب بدانند و جار بزنند و در عمل نان اصلاح گری را بخورند اما در گفتار و کردار و مشی سیاسی و مبانی نظری، چندان تفاوتی با اقتدارگرایان و اصول گرایان منتصب نهادهای انتصابی و نظامی نداشته باشند تا بتوانند اعتماد حاکمیت را جلب کنند و مانع از ترس نهادهای انتصابی قدرت از اصلاح طلبی شوند؟ آیا در این شکی داریم که ترس اقتدارگرایان از نور تابیدن بر محافل مروج حذف و ترور و خشونت و ثروت اندوزی بی نظارت و چپاول اموال ملت است که موجب فرافکنی و فرار به جلوی آنان شده و برای اینکه هیچ نظارتی از جانب نهادهای قانونی نظام سیاسی متوجه اعمال و کردار و محاسبات و معاملات آنان نشود، از براندازی و ساختارشکنی اصلاح طلبان سخن می گویند تا جلوی ورود هر اصلاح طلب مصمم به احقاق حقوق ملت و اجرای بدون تنازل قانون اساسی و هر عنصر غیرخودی و غیر از خود را به مجموعه نهادهای حاکمیتی چون مجلس و ریاست جمهوری و شوراها سد کنند؟ آیا اصلاح طلبان نمی دانند یا نمی خواهند ببینند که جلب اعتماد این جماعت مساوی با دست شستن از اصلاح گری و شفاف سازی مناسبات حاکمیت است و زمینه انحراف و انحطاط و قلب معنای اصلاحات از همین جاست که آغاز می شود و از خود نمی پرسند با این رویکرد چگونه می توانند خواهان رای و اعتماد مردم شوند؟ واقعیت این است که طرح برچسب هایی همچون براندازی و ساختارشکنی و تندروی و افراطی گری در میان اصلاح طلبان، بازی و نقشه اقتدارگرایان است تا اصلاح طلبان را از دورن دچار تناقض بنیادین شیوه و نتیجه کنند و آنان را از هم اکنون در بازی انتخابات عقب برانند؛ از یکسو راه را بر اصلاح طلبانی که به نظارت بی قید و مرز و شرط مردم بر حاکمیت معتقدند ببندند و آنان را با انگ های تندرو و افراطی از مجموعه اصلاح طلبی حذف کنند و از سوی دیگر تعدادی از اصلاح طلبان تعهد داده و «خوب» از نظر اقتدارگرایان و اصول گرایان را که کاری به مناسبات و لابی گری های پنهان اقتصادی سیاسی در حاکمیت ندارند و به نهادهای نظام نهایت اعتماد را دارند وارد مجلس یا دولت کنند و چنین بنمایند که اینجا بازی انتخابات جدی و در نهایت آزادی است. اقتدارگرایان خود این بازی زبانی و تقسیم بندی «خوب» و «بد» را میان اصلاح طلبان به راه انداختند که اصلاح طلب «خوب»، اصلاح طلب مورد رضایت و اعتماد اقتدارگرایان و رهبری است که پیشاپیش رهبری و اصول مورد قبول اقتدارگرایان چون تبعیت بی قید و شرط از ولایت و پذیرش بی قید و شرط تصمیمات شورای نگهبان را نصب العین و قول اللسان خود قرار داده باشد و به این همه معتقد و معترف باشد آنگاه صلاحیت ورود به قدرت در نظام سیاسی را خواهد داشت.
آنان با تقسیم اصلاح طلبان به بد و خوب، مهندس موسوی و شیخ مهدی کروبی و اصحاب راه سبز را از جمله براندازان و افراطیون و ساختارشکنان می دانند و این اعتقاد خود را از زبان برخی اصلاح طلبان تکرار می کنند. این لقلقه را در زبان اصلاح طلبانی می اندازند که از یاد برده اند یا نمی خواهند به یاد آورند که آنچه میرحسین موسوی کرد و خواست حفظ حرمت حقوق مردم و احیای حقوق ملت و پیگیری حقوق نقض شده ایرانیان و اجرای بدون تنازل قانون اساسی بود. مهندس موسوی با حمایت از تظاهرات مدنی و مسالمت آمیز مردم آن را اجرای اصل 27 قانون اساسی و ضامن احقاق حقوق ملت دانست حال آنکه از دید اقتدارگرایان و حامیان شان، این کار ساختارشکنی و براندازی بود.
آنچه مهندس موسوی انجام داد و پیش برد و بر اساس اصول نهضت های اجتماعی و اصلاح گرانه جدید، خود را همراه و همپای مردم در مطالبه حق ایشان خواند، چیزی جز قدرتمند ساختن مردم و احیای ملت از فرد فرد مردم توده وار نبود. او این شیوه را بر اساس توجه به نص مقدس در برپایی علنی مبارزه با ظلم بر اساس آیه شریفه: «لا يحب الله الجهر بالسوء من القول إلا من ظلم وكان الله سميعا عليما» (نساء/ 148) و «ولمن انتصر بعد ظلمه فأولئك ما عليهم من سبيل » (الشورى/ 41) برای جلوگیری از تحدید آزادی های مشروع و فطری انسان ها در پیش گرفت و با اتکا به سنت نبوی و سیره علوی، مردم را محرم و شایسته اعتماد و اطمنیان دانست و آنان را صاحب حق و شخصیت و انتخاب و اختیار برشمرد. حال آنکه اقتدارگرایان و نهادهای نظامی و انتصابی حاکمیت مردم را شورشی و آشوب گر و فتنه نامیدند. آنان مردم را بزغاله و گوساله و خس و خاشاک و میکروب و عوضی نامیدند که استحقاق نظام اسلامی و رهبری آن را ندارند و خط قرمز خود را ابطال انتخابات دانستند و میرحسین در مقابل خط قرمز خود را حقوق مردم خواند و مردم را صاحب حق و کرامت و عزت دانست و در بخشی از بیانیه شماره 13 خود به مناسبت روز قدس سال 1388 در این باره نوشت: «ما خواستار اجرای بدون تنازل قانون اساسی و بازگشت جمهوری اسلامی به اصالت اخلاقی نخستینش هستیم. ما جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد را میخواهیم، و آنانی را ساختارشکن و هرجومرجطلب میشناسیم که با بهانه و بیبهانه از موازین اسلامی عدول میکنند و بنا بر امیال شخصی به تعطیل اصول قانون اساسی دست میزنند.»
این نقطه ای است که اصلاح طلبان نمی توانند از آن عدول کنند چرا که با عدول از کرامت و حرمت مردم و تایید مظالم موجود و نسیه اعتماد به حاکمیتی که در پی اضمحلال و استحاله اصلاح طلبی به عملزدگی و واقع گرایی است و دوست دارد قضاوت خود درباره اصحاب راه سبز و همراهان مظلوم در حصرش را از زبان برخی اصلاح طلبان بشنود و بگوید، حرفی از حق و خیر و اخلاق برای ارائه به مردم و باقی ماندن بر مدار اصلاح گری در دست نخواهند داشت.
مهندس موسوی در بخشی از بیانیه شماره 9 خود، از رویه ها و تلاش هایی در زمینه سیاست جامعه محور بحث کرد که شامل اقدامات و پیشنهاداتی برای ترمیم خسارات بجای مانده از مخدوش ساختن انتخابات و تخریب اعتماد مردم بود:
«ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلاتما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانوناساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم.
«سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند.
«در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است.»
آنچه میرحسین به یاد بسیاری اصلاح طلبان آورد تلاش برای سلامت و پاکیزگی سیستم سیاسی، نفی دروغ و تبعیض و احیای حق و کرامت ملت و پایمردی و ایستادگی و غیرت و شجاعت در راه تحقق آن در انتخابات بود نه صرف جابجایی اشخاص و رفتن این و آمدن آن و تغییر نام ها و دسته ها. مهندس موسوی در آستانه دهه سوم انقلاب اسلامی به آرمان های انقلاب باز می گشت و توگویی علاوه بر اقتدارگرایان، اصلاح طلبان را نیز انذار می داد که در غبار و دود آتشی که به دامن انقلاب افتاده است عیار اصلاح طلبی گم و ناپیدا نشود و بر هر راهی و شیوه ای عنوان اصلاح طلبی نگذاریم و تفاوت بازگشت به اصول و معامله با اصول را از یاد نبریم. آنچه میرحسین در نهضت اصلاح طلبانه راه سبز صورت داد و مشی ای که در این جنبش بکار گرفت راهی برای افزایش اقتدار و نمایش قدرت بی حد و مرز و مشروع مردم بود. آنها که او صاحبان و ولی نعمتان انقلابشان می دانست و بستر پیروزی هر جنبش اصلاح طلبانه را بر قدرت آنان بنا می کرد و اینگونه اگر تصمیم می گرفت بر سر احیای حقوق ملت با حاکمیت وارد تعامل شود با قدرت و از موضع ملت وارد گفتگو می شد تا بهای حق انتخاب ملت را به بهانه ضعف سیاسی یا دستیابی به قدرت فرونکاهد و خواست ملی را به ذائقه تنگ اقتدارگرایان نازل نکند و گوهر آزادی و حق جویی و اصلاح گری را به ثمن بخس نفروشد و ارزان از کف ندهد.
از نظر میرحسین «تعادل طلایی» ویژگی مهم شعار و آرمان مشترک ملی است. او در بخش دیگری از بیانیه شماره 11 خود، در توضیح این مفهوم و زمینه های تشکیل و تداوم شبکه اجتماعی گسترده که بنیاد سیاست جامعه محور را بر آن استوار می داند تاکید می کند که این شبکه و کارکردهای آن هرگز محدود به انتخابات نیست بلکه مقدمه تلاشی عظیم برای دفاع از حقوق و دغدغه های ملی ماست:
«ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواستههای ما باشد. بخش مهمی از توانمندیهایی که اینک در شبکههای اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلایی ویژگی مهم این شعار و آرمان است، به صورتی که اگر بر آن بیفزاییم چه بسا کسانی که نتوانند یا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بکاهیم چه بسا قشرهایی که امیدهای خود را در آن نیابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.
«ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی میرسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابلمقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغهها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.»
4- سیاست جامعه محور به معنای ترویج پوپولیسم و حمایت از عوام فریبی نیست و از قضا یکی از آسیب هایی که با رواج سیاست اجتماعی و بلوغ سیاسی ملت و تقویت انجمن ها و نهادهای ملی و مدنی ترمیم و از گسترش آن جلوگیری می شود، ترویج پوپولیسم و عوام گرایی و عوام فریبی است. پوپولیسم در جامعه توده وار پیشا ملتی شکل می گیرد. ریشه پوپولیسم در خاک توده گرایی است و بذر توده گرایی در نبود احزاب و نهادها و سندیکاها و اصناف و شوراهای محلی تقویت می شود و مجال رشد می یابد. سیاست جامعه محور با ترویج رفتار سیاسی روشمند مبتنی بر اهداف و تمرین دموکراسی در عمومی ترین لایه های اجتماعی و از طریق تعمیق و ترویج تساهل و مدارا و تقویت آداب گفتگو و تسهیل پذیرش تنوع و تکثر در سطح اجتماعی، از قضا سمی برای عوام فریبی و رواج پوپولیسم است که از دل جامعه بسته یا جامعه سنتی سر بر می آورد و یکدستی را ترویج می کند و دروغ را می پسندد و باب گفتگو را با استهزاء و مضحکه می بندد و کشتی مدارا را به گل می نشاند و به تحقیر می کشاند. سیاست جامعه محور همان تمرین همیشگی خارهای بیابان برای مهار طوفان های بنیان کن صحراست که با گام هایی کوچک اما مداوم و بی صدا اما موثر کار یک سد را در برابر طوفان های نابودکننده صحراهای سوزان می کند و از شورش های کور جلو می گیرد و حرکت دموکراسی خواهی مردم را تسهیل و تعمیق می کند. از جانبی نیز سیاست را از انحصار برج عاج روشنفکران و فعالان سیاسی خودبرتر انگار و جدای از مردم بیرون می کشد و به میان زندگی مردم می برد و می کوشد آنان را برای یافتن پاسخ سوالات و ابهامات سیاسی در عرصه عمومی و بستر زندگی به عمل سیاسی و تجربه سیاسی در قالب دانشگاه، احزاب و نهادهای مدنی و انجمن ها و سندیکاها و وادار کردن نخبگان به پاسخگویی و چالش دائمی با مشکلات و مسائل حوزه عمومی سوق دهد.
کانون «اندیشه راه سبز» _ ارس













