سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » عزا در فضای مجازی برای بی ملاقاتی شدن یک زندانی سیاسی...
» در پی جان باختن همسر و مادر زندانی تبعیدی، پیمان عارفی

عزا در فضای مجازی برای بی ملاقاتی شدن یک زندانی سیاسی

چکیده :زنده یاد زیبا صادق زاده: امیدوارم شرایطی به وجود بیاید تا او بتواند زودتر به کنار من و خانواده اش برگردد . ما تازه ازدواج کرده بودیم که من و همسرم را بازداشت كردند .من بعد از چند هفته آزاد و در دادگاه تبرئه شدم . امیدوارم بتوانم زندگی کردن در کنار همسرم را دوباره تجربه كنم...


کلمه- گروه خبر:‌ مرگ جانگداز همسر و مادر پیمان (امیررضا) عارفی، زندانی سیاسی تبعیدی که در زندان مسجد سلیمان 15 سال حکم حبس خود را می گذراند، فضای مجازی در فیس بوک را آکنده از پیام های دردمندانه ساخت.

به گزارش کلمه، پیمان عارفی که متهم به ارتباط با انجمن پادشاهی است، در فروردین سال 88  و قبل از انتخابات به همراه همسر خود زیبا صادق زاده بازداشت و به بند 209 وزارت اطلاعات منتقل شد. در این دور بازداشت که آرش رحمانی پور، پسر دایی آرش نیز بازداشت شد. در هنگام بازداشت، رحمانی پور 19 سال و عارفی تنها 21 سال سن داشتند.

 در پی شکنجه های فراوان این دو و از جمله فشار از طریق بازداشت اعضای خانواده هایشان که از جمله منجر به سقط جنین خواهر رحمانی پور شد، در حالی که بازداشت آنها به دو ماه پیش از انتخابات 88 باز می گشت آنها را در دادگاه های نمایشی در کنار فعالان ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی و مهدی کروبی نشاندند و رحمانی پور با وعده آزادی که از بازجوی خود گرفته بود، در دادگاه اعترافات کذبی را علیه خود انجام داد.

 با این وجود هر دوی این دو جوان بازداشت شده با حکم اعدام خود مواجه شدند. اعدامی که در در آخرین پنج شنبه باقی مانده به ۲۲ بهمن ماه ۸۸ با هدف ارعاب فعالان جنبش سبز نصیب رحمانی پور و محمدرضا علی زمانی  شد.

 در پی اعدام رحمانی پور، با توجه به اعتراضات وسیعی که به این اقدام ضد دینی و ضد انسانی قوه قضاییه صورت گرفت، حکم اعدام عارفی به 15 سال حبس در زندان ایذه (که به علت عدم وجود زندان در این شهر، به زندان مسجد سلیمان تغییر کرد) تبدیل شد. زندانی که عارفی کماکان خود را مستحق آن ندانسته و او و خانواده اش با توجه به اینکه رفتار تروریستی و یا خطرناک دیگری را علیه منافع ملی انجام نداده بودند، نسبت به آن اعتراض داشتند.

 پدیده تبعید زندانیان سیاسی که در روزهای پس از انتخابات 88 از سوی دادگاه انقلاب درباره برخی زندانیان سیاسی انجام شد، در امتداد پروژه ای است که فشار بر خانواده زندانیان را به عنوان حربه ای برای فشار بر زندانی دنبال می کند.

 زیبا صادق زاده که پس از مدتی انفرادی در سال 88، از زندان آزاد شده بود، در یکی از پست های فیس بوک خود درباره سفرهای سخت برای ملاقات همسرش، عارفی نوشته است: “تا این لحظه چهار ماه است که به ملاقات پیمان نرفته ایم ، به دلیل هزینه های سنگین بلیط هواپیما مجبور به استفاده از قطار هستیم که آن هم با محدودیت های خرید بلیط مواجه میشویم و از طرفی به دلیل گرمای شدید هوا که باعث آزردگی مادر سالخورده پیمان میشود از رفتن به چنین سفر های سخت، طولانی و طاقت فرسا مردد هستیم.”

 نهایتا در یکی از سفرهای مشقت بار ملاقات که با هدف شکنجه خانواده زندانیان از سوی قوه قضائیه صورت می گیرد، پس از ملاقات و در مسیر بازگشت به تهران، حادثه تصادف منجر به جان باختن زیبا صادق زاده، همسر و ناهید رحمانی مادر پیمان عارفی شد تا در حالی که وی سال ها پیش پدر خود را نیز از دست داده، زندانی بی ملاقات نام بگیرد.

 این اتفاق تاثربرانگیز واکنش وسیعی در فضای مجازی داشت. برخی از آنها را در ادامه بخوانید:

 – یک اتفاق ساده افتاده مثل بسیاری از اتفاقات دیگر. همسر و مادر یک زندانی تبعیدی در راه بازگشت از ملاقات در تبعیدگاه در اثر سانحه جان سپرده اند. بدون تردید مقامات ارشد نظام عذاب وجدان ندارند چون اساسا وجدان ندارند. خوشا به حالشان. همین و بس.

– تصور اینکه یک نفر می خواهد خبر مرگ دو عشق را به یک زندانی بدهد مرگ آور است….چطور راحت زندگی می کنند کسانی که مسببان این قتل های عمد اند؟

– زندانی بی‌ملاقاتی شد.

پ.ن: بعضی مصیبت‌ها نیاز به عزای جمعی و روضه‌‌ی گروهی داره. ولو مجازی.

-دیگه کسی رو نداره که بخاطرش منتظر روزای ملاقات باشه… دیگه روزای ملاقات جهنمشه… دیگه چوب خط نمی کشه، کسی بیرون منتظرش نیست، توی خودش حبس ابد شد…

سلامتی زندونیای بی ملاقاتی…

پست های برخی هم بندیان آزاد شده عارفی:

– فاجعه…. فاجعه … خدا به دل پیمان رحم کنه…

– جاده های آنجا که نفتمان اولین بار پیدا شد ،دیشب شاهد مرگ مظلومانه خانواده پیمان عارفی بود. مادر پیمان و زیبا همسرش همیشه نگران این بودند که مبادا پیمان در زندان طوری اش شود.پیمان ماه ها زیر اعدام بود و خب فشار بالایی روی خانواده اش بود. حکم شکست و آقای قاضی پیرعباس که پیشتر دادستان یا قاضی در شهر ایذه استان خوزستان بود حکم اعدام را به تبعید 12 ساله به شهرستان ایذه تقلیل داد. پیمان را یک صبح پاییزی سال 89 از پیش ما بردند خوزستان. چون ایذه زندان درست حسابی نداشت، مسجد سلیمان تبعیدگاه پیمان شد. زیبا خانم را اولین بار در تابستان 91 در دادسرا دیدم.من برای تمدید مرخصی ام رفته بودم و او در تلاش برای مرخصی آمدن پیمان (اگرچه در 5 سال گذشته بی نتیجه بود). گفت خیلی نگران پیمان است که مبادا در آن شهر بد اب و هوا طوری اش شود. البته با روحیه و پر انرژی بود به شوخی به او گفتم همسر شما هم که خیلی وسواس تمیزی دارد حتمن در زندان شهرستان لااقل این وسواس تمیزی اش را کنار می گذارد.گفت چون راه خیلی دور است ماهی یک بار ملاقات می روند. از تهران تا مسجد سلیمان چقدر راه است؟آنجا که نفتمان اولین بار پیدا شد.

– زیبا، چقدر عاشقانه ازپیمان ات(امیررضا)حرف می زدی، چقدر عاشقانه این همه راه را از تهران تا مسجد سلیمان به ملاقات همسر زندانی در تبعیدت می رفتی.چقدر صدایت غم انگیز بود وقتی می گفتی که به پیمانت مرخصی نمی دهند و چند سال است او را در خانه ندیده ای، می گفتی یعنی می شود..می شود که این نوروز به او مرخصی بدهند تا با هم در خانه باشید؟خداحافظ زیبا، خداحافظ زیبا….

زیبای پیمان، زیبای ما، لعنت به زندان!لعنت به تبعید! لعنت به راههای دور تبعید!لعنت به فاصله ی زندان و خانه!لعنت به هرچه زندان و احکام ناعادلانه!لعنت به ظلم…

 – زندان در تبعید، تنبیه خانواده زندانی است. اصولا بسیاری از سخت گیری ها، آزار خانواده زندانی است. قطع تلفن، ندادن مرخصی و ملاقات حضوری و … همه شکنجه خانواده زندانی است. زندانی که در تبعید باشد، این خانواده اوست که مرتبا باید رنج مسافتی طولانی را برای ملاقات عزیزش بر خود هموار کند و مورد تهدید این جاده های مرگبار هم باشد.

پس از سه سال رفت و آمد در جاده های مرگبار مسجد سلیمان، همسر و مادر پیمان عارفی که در زندان این شهر در تبعید است از رنچ دنیا آسوده شدند. خدا به دل پیمان آرامش بده که چه خواهد کشید.

باور کنید نه پیمان و نه پسردایی اش آرش که اعدام شد هیچ کدام نه چندان سیاسی بودند و نه اصلا سن و تجربه ای داشتند. به راحتی با یک گفتگوی ساده مسیرشان تغییر می کرد. متاسفانه آقایان هر گره ای را با زور زیاد باز می کنند. خدا رحمت کنه “زیبا” همسر پیمان را. در آخرین چتی که با هم داشتیم برام نوشته که پیمان جز هدف خدمت انگیزه دیگری نداشته اما “در این مسیر قدم برداشتن شامل راههای مختلفی میشه که متاسفانه بچه ها به دلیل نداشتن عقبه سیاسی وارد این چنین جریاناتی شدند که هزینه بسیار سنگینی به خودشان و خانواده شان تحمیل شد.”

کاش بشود در سیستم امنیتی و قضائی ما کمی عاطفه و عقلانیت تزریق کرد.

– تصورش هم آدم را دیوانه میکنه.

– خدا حافظ ای داغ بر دل نشسته/ تو را می سپارم به دلهای خسته

تور ا می سپارم به مینای مهتاب/ تو را میسپارم به رویای فردا

– چی می تونه برای یک زندانی بی گناه بدتر از این باشه 5 سال تو زندان باشه و 15 سال حکم با تبعید داشته باشه و یهو بهت خبر بدن مادر و همسرت تو راه برگشت از مسجد سلیمان تو یه تصادف کشته شدن!

من که جاش نیستم دارم داغون میشم حالا پیمان (امیر رضا عارفی) چی میکشه اگه این خبر رو بشونه؟ به چه امیدی می خواهد 10 سال دیگه رو تو تبعید سپری کنه!

اونهای که انقدر راحت آدمها رو تو حبس میکنند روشون میشه تو چشم های اونها و خانواده هاشون نگاه کنند!

– مردان زیادی به زندان می آیند و می روند، در این میان زندگی مردان متاهل “تراژدیک تر” از دیگران است. عشقی که میانش دیوار است و تنها امید به خرابی دیوار می تواند عشق را پابرجا نگاه دارد.

اما امان از روزی که معشوقه ات، به ملاقات نیاید یا پاسخ تلفن تو را ندهد، اینجا زندان فشارت می دهد، خردت می کند و من شخصا نمی دانم باید چه کار کرد. زندان به خودی خود برای اشخاص سخت نیست، زمانی سخت می شود که چیزی را از پشت دیوار و میله از دست بدهی و آن چیز تمام بهانه تو برای ادامه زندان باشد.

بخشی از مصاحبه زنده یاد زیبا صادق زاده با کلمه

نوروز 90، همسر عارفی، زنده یاد صادق زاده در گفتگویی با کلمه خطاب به دادستان گفته بود: درخواستم این است که با توجه به اینکه پیمان را به مسجد سلیمان تبعید کرده اند و ما هر بار باید بیست ساعت راه را برویم و بیست ساعت هم برگردیم حداقل اجازه بدهند ما بتوانیم ملاقات حضوری داشته باشیم . فکر نمی کنم این درخواست زیادی باشد . حق هر خانواده ای است که بتواند زندانی اش را حداقل ماهی یک بار ملاقات کند .

وی همچنین گفته بود: با توجه به اینکه حکم همسرم پانزده سال است امیدوارم شرایطی به وجود بیاید تا او بتواند زودتر به کنار من و خانواده اش برگردد . ما تازه ازدواج کرده بودیم که من و همسرم را بازداشت كردند .من بعد از چند هفته آزاد و در دادگاه تبرئه شدم . امیدوارم بتوانم زندگی کردن در کنار همسرم را دوباره تجربه كنم .


دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.