از این شهر به آن شهر، از این زندان به آن زندان به خاطر یک ملاقات ۲۰ دقیقه ای
چکیده : او آرزو مي كند كه بتواند دوباره در لحظه تحويل سال در كنار همسرش باشد اما به قول خودش به جاي همه اين حرفها ماه هاست كه از اين زندان به آن زندان و از اين شهر به آن شهر فقط تقاضاي یک ملاقات بیست دقیقه ای با همسرش را دارد. او از مسوولان قضايي به ويژه دادستان تهران درخواست مي كند كه به خواسته هاي قانوني خانواده ها توجه كنند و زنداني و خانواده اش را از حقوق قانوني شان محروم نكنند...
کلمه: دو سال از بازداشت پیمان (امير رضا )عارفي، زنداني سياسي مي گذرد، اما او حتي يك روز هم به مرخصي نيامده است . او نوروز امسال را هم مانند سال گذشته در زندان گذراند اما اين بار نه در زندان اوين و در كنار هم بندانش در بند 350، كه كيلومترها دورتر در زندان مسجد سليمان، چرا كه اوچند ماه قبل به اين زندان تبعيد شده است . زينب، همسر پیمان( امير رضا)عارفی بعد از تبعيد همسرش فقط يك بار توانسته او را در اين زندان ملاقات كند اما از دي ماه سال گذشته تاكنون او هيچ تماس و ملاقات ديگري با همسرش نداشته است. زينب آرزو دارد كه بار ديگر بتواند در كنار همسرش زندگي كند. او و همسرش در ابتداي زندگي مشترك شان اين گونه از هم جدا شده اند . او آرزو مي كند كه بتواند دوباره در لحظه تحويل سال در كنار همسرش باشد و به او بگويد كه دوستش دارد اما به قول خودش به جاي همه اين حرفها ماه هاست كه از اين زندان به آن زندان و از اين شهر به آن شهر فقط تقاضاي یک ملاقات بیست دقیقه ای با همسرش را دارد. او از مسوولان قضايي به ويژه دادستان تهران درخواست مي كند كه به خواسته هاي قانوني خانواده ها توجه كنند و يك زنداني و خانواده اش را اين گونه از حقوق قانوني شان محروم نكنند. عارفی از سوی دادگاه انقلاب به اتهام عضویت در یک گروه غیرقانونی محاکمه شده است،اتهامی که توسط او و وکلایش بارها تکذیب شده است.درحالی که عارفی دو ماه قبل از انتخابات بازداشت شده بود، در دادگاههای نمایشی پس از انتخابات به عنوان یکی از بازداشت شدگان حوادث انتخابات مورد محاکمه قرار گرفت و تحت فشار به دروغ اعتراف کرد که در زمان انتخابات در روند برگزاری انتخابات اخلال کرده است در حالی که او دو ماه پیش از انتخابات بازداشت شده بود، بازجوها پرونده او را با اعترافات ساختگی به ماجراهای انتخابات پیوند زدند .روند پرونده و اعترافات ساختگی وی شباهت زیادی با حامد روحی نژاد و احمد کریمی دیگر زندانیان در تبعید دارد.
گفتگوي خبرنگار کلمه را با زينب صادق زاده، همسر اين زنداني سياسي بخوانيد :
خانم صادق زاده ! آخرین باری که با همسرتان ملاقات داشتید چه زمانی بود ؟
آخرین دیدار من با پیمان در دی ماه و در زندان مسجد سلیمان بود و از آن زمان تا کنون هیچ ملاقات و تماسی با همسرم نداشته ام .
همسر شما از زندان اوين به زندان مسجد سلیمان تبعید شده است علت این تبعيد چه بوده است ؟
همسر من در ابتدا و طبق حكمش به زندان ایذه تبعید شده بود اما ظاهرا چون در ايذه زنداني وجود ندارد، طی پي گيري مجدد دادستان او را آذر ماه سال گذشته به زندان مسجد سلیمان منتقل کردند.
علت اين پافشاري دادستان تهران در تبعيد همسرتان را در چه مي دانيد؟
راستش خودم هم نمي فهمم علت تصمیم دادستان تهران، آقاي دولت آبادي مبنی بر تبعید همسرم علیرغم تلاشهای زیادی که کردیم چه بوده است . تا جایی هم که ما می دانیم همسرم در اوین مشکلی ایجاد نکرده بود که بخواهند تبعیدش کنند .
در پرونده همسر شما پس از تبعيد ذكر شده که او حق ندارد در زندان با كسي مراوده داشته باشد علت این حکم دادستاني چیست ؟
ما خیلی پی گیر پرونده پیمان بوده ایم ولی تا حالا هیچ چیزی دستگیرمان نشده است . به دلیل همین جمله ای که در پرونده اش آمده است زندان مسجد سلیمان حتی اجازه ملاقات کابینی را به ما نمی دهند . اما در پرونده ممنوع الملاقاتی درج نشده است هیچ توضیحی هم بابت این دستور به ما نمی دهند که بدانیم به چه دلیل او چرا حتی نباید با خانواده اش ملاقات داشته باشد .
آیا تا کنون برای پی گیری اين وضعيت و اجازه ملاقات با همسرتان ديداري هم با مقامات قضایی داشته اید ؟
در طی این سه ماهی که پیمان را تبعید کرده اند تقریبا هر روز پی گیر پرونده اش بوده ایم . دادستان که به هیچ وجه اجازه ملاقات نمی دهد . ما بارها مراجعه کرده ایم که یا بی پاسخ بوده یا می گویند شماره تلفن بگذارید، بررسی می کنیم و با شما تماس می گیریم که هیچ تماسی هم تا کنون نگرفته اند . بعد از مدتی هم گفتند به دادستانی مربوط نیست بروید اجرای احکام زندان اوین . اجرای احکام اوین هم می گوید پرونده دست ما نیست و ما نمی توانیم کاری انجام دهیم . مسوولان زندان مسجد سلیمان هم می گویند به دادگستری خوزستان مراجعه کنید و باید دادگستری دستور ملاقات بدهد .مسوولان دادگستری خوزستان هم می گویند دستور از تهران بوده آنها باید تغییرش بدهند و با یک نامه اجازه ملاقات را صادر كنند .يعني براي ملاقات با همسرم در تبعيد آن هم كيلومترها دورتر از محل زندگي مان در تهران سه ماه از این اداره به آن اداره و از این زندان به آن زندان می روم که تا حالا هم بی نتیجه بوده است .
شرایط همسرتان در زندان مسجد سلیمان چگونه است ؟آيا وضعيت روحي و جسمي مناسبي دارند ؟
زندان مسجد سلیمان شرایط نامناسب وامکانات بسیار محدودی دارد و واقعا غیر قابل تحمل است، در اين زندان اصلا بند سیاسی وجود ندارد و همسرم در بند عمومی و پیش زندانیان خطرناک نگهداری می شود و این موضوع شرایط را برایش سخت تر کرده است .
نوروزسال گذشته را هم مثل امسال بدون همسرتان گذراندید ؟
بله -واقعا هم دوران سختی است .من آنقدردر اين مدت تحت فشار روحی بوده ام که مرتب دارو مصرف می كنم . انقدر فشار روحی به من وارد شده كه مدام از داروهای آرام بخش استفاده می کنم . لکنت زبان پیدا کرده ام و همیشه استرس دارم و گاهی دچار فراموشی می شوم
اگر بخواهید لحظه تحویل سال جمله ای به هسرتان بگویید، آن جمله چیست ؟
واقعا دوست داشتم می توانستم از دادستان درخواست کنم که بگذارند لحظه تحویل سال پیش همسرم باشم . اما اگر بخواهم به او جمله اي بگویم این است که دوستش دارم و اگر همه پانزده سال دوره زندانش هم در زندان بماند باز هم من منتظرش خواهم ماند و می خواهم دوباره با او زندگی کنم و روزهای كوتاه خوب زندگی مشترک مان را دوباره تکرار کنم و همان آرامش به زندگی ما برگردد.
چه درخواستی از دادستان تهران و ديگر مسولان قضایی دارید ؟
واقعا درخواستم این است که با توجه به اینکه پیمان را به مسجد سلیمان تبعید کرده اند و ما هر بار باید بیست ساعت راه را برویم و بیست ساعت هم برگردیم حداقل اجازه بدهند ما بتوانیم ملاقات حضوری داشته باشیم . فکر نمی کنم این درخواست زیادی باشد . حق هر خانواده ای است که بتواند زندانی اش را حداقل ماهی یک بار ملاقات کند .همچنين پاسخگوی درخواست های قانونی ما باشند . حتی بعد از دو سال که از زمان دستگیری امیر رضا می گذرد و حکم صادر شده و به اجرا در آمده وسائل شخصی منزل ما را که در زمان دستگیری ضبط کرده اند پس نداده اند .
وضعیت روحی خانواده همسرتان چطور است ؟
پدر همسرم فوت کرده است .همسرم در واقع سر پرست دو خانواده بود . مادرش به پیمان خیلی وابسته بود و در این دو سال واقعا شکسته شده . خیلی عذاب می کشد . همیشه با گریه و دعا به خواب می رود .
و کلام آخر ؟
با توجه به اینکه حکم همسرم پانزده سال است امیدوارم شرایطی به وجود بیاید تا او بتواند زودتر به کنار من و خانواده اش برگردد . ما تازه ازدواج کرده بودیم که من و همسرم را بازداشت كردند .من بعد از چند هفته آزاد و در دادگاه تبرئه شدم . امیدوارم بتوانم زندگی کردن در کنار همسرم را دوباره تجربه كنم .














به امید آزادی تمامی اسیران در بند.
خداوندا ما عزیزان خودمان را به تو می سپاریم.
خداوندا این زینبان زمان را یاری فرما و اسیران را آزاد نما .
arezo mikonam tamae in balaha be zodi sare khodeshon biyad
كسب آزادي و حق
شد قيام زن و مرد
نه مسلسل نه تفنگ چاره كار نكرد.
به اميد خدا سرنگوني ظالمان نزديك است…