مقالهای از میرحسین ۱۳۴۶؛ کار هنری و تلاش همگانی برای رها شدن+ ویدئو
چکیده :بطور حتم نقاشی هیچگاه جای یک جوشش و مبارزه را بر یک فرد و یا برای افراد بیشمار نخواهد گرفت و قلم مو جای تلاش همگانی را برای رها شدن و آزاد گردیدن پر نخواهد کرد. ولی باید گفت که کار هیچ نقاش و هنرمندی در حد بیانی بی نیاز کننده او از اجرای سایر مسئولیت های محیطی خویش نیست. چه در این حد از احساس مسئولیت است که هنر او دیدی به آینده و جهتی برای زیستن را می تواند ارائه بدهد....
کلمه: آثار هنری میرحسین موسوی و اقبال به آنها، یکی از نشانه های ادامه حیات و آزادی و رهایی اندیشه و هنر وی از حصر است. میرحسین موسوی یا همان حسین رهجوی سال های انقلاب را در خانه خود حبس کرده اند، اما نگاه میرحسین، هنر او و اندیشه ی سبزش حبس شدنی نبود و هر روز به گونه ای خودش را به حاکمانی که نگران ارتباطش با مردم بودند تحمیل می کند.
میرحسین موسوی هنرمند صاحب سبکی که در هیچ کدام از المان های هنری زمان خود نگنجید هر روز در این سه سال حصر و محدودیت هر روز از دریچه ای و بعدی از شخصیت خود وارد جامعه شده. او خود علیه فراموشی طغیان کرده است و هر روز نشانه ای، آیتی از حضور و شکست حصر اوست.
پیش از این موارد اندکی از این آثار از جمله این تابلوهای نقاشی و نیز این فیلم که میرحسین را در حال نقاشی و گفت و گو درباره آن نشان می دهد، در کلمه منتشر شده است.
در مستندی که این هفته بیبیسی پخش کرد گزارشی۱۲دقیقهای درباره کارنامه هنری میرحسین موسوی پخش شد که در زیر میبینید:
برای دریافت فایل اینجا کلیک کنید.
همچنین مقاله ای در سال ۱۳۴۶ از میرحسین موسوی درباره اثر هنری منتشر شده است که کلمه برای اولین بار پس از آنسل متن کامل آن را منتشر میکند:
هنرمند امروز خیلی بیشتر از دورانهای گذشته از «اتفاق» (Accident) در مراحل مختلف خلاقیت هنری خویش بهره می برد. و اغلب اوقات کنترل در مرحله ای از این «اتفاق افتادن» است که بیان هنرمند سیمای خاص خود را پیدا می کند. این امر اگر در غرب بر جهت نمایاندن اصالت تکنیک و ارزش گزاری برای «ماده» کار است در شرق از جدایی ناپذیری «اتفاق» به عنوان یک امر طبیعی و «کنترل» به عنوان یک امر انسانی سرچشمه می گیرد. در شرق دور نقاش همانقدر خود را در اثر بوجود آمده سهیم می داند که قلم مو و رنگ و طبیعت.
این اعتقاد تا بحدی است که در تائوئیسم (Taoism) نیروهای خلاقانه فکر انسانی سازنده تر از معماری شکیل رستنی ها در طبیعت نیست و جدا هم نیست. از اینجا که هنر آگاهانه در شرق مفهومی دیگر می یابد و جنبه «خود بخودی» مفهومی عمیق بخویش میگیرد.
در هنر Zen سخن از تجرید نیست. وقتی که دایره ای کشیده ی شود و یا لکه رنگی گذارده می گردد خود این فرم و لکه جزئی از طبیعت است که در تابلو به رویش خود ادامه داده است. اگر هنرمند غربی از تسخیر ماتریال، فضا و تکنیک در کار خویش حرف می زند به همان سان که یک کوهنورد بر قله کوهی، در هنر شرق کشف است و انس و رویش و بسط یافتن و متحد شدن با جهانی که می بینیم و در آن زندگی می کنیم. و در این جهان مبارزه هست جوشش هست و حقایقی دیگر که کس را از دیدن آنها چاره نیست.
نقاشی امروز باید در تعادل با موقعیتی بحرانی که وجود دارد ارائه گردد. و این خود لزوم پرداختن هر نقاش را به توضیح اساس و فلسفه راه خویش می نمایاند. البته نه با نگرش احساساتی بلکه با دیدی که یک نقاش در قلمرو نقاشی در این موقعیت فعلی و در این شرایط تاریخی و محلی می تواند داشته باشد. بطور حتم نقاشی هیچگاه جای یک جوشش و مبارزه را بر یک فرد و یا برای افراد بیشمار نخواهد گرفت و قلم مو جای تلاش همگانی را برای رها شدن و آزاد گردیدن پر نخواهد کرد. ولی باید گفت که کار هیچ نقاش و هنرمندی در حد بیانی بی نیاز کننده او از اجرای سایر مسئولیت های محیطی خویش نیست. چه در این حد از احساس مسئولیت است که هنر او دیدی به آینده و جهتی برای زیستن را می تواند ارائه بدهد.
ولی چرا بیشتر به آبستره پرداخته ام؛
من چندان حساسیتی به وجه تمایز هنر آبستره و فیگوراتیو ندارم مخصوصا با اشاره ای که Concrete بودن اشکال هندسی کردم (باین ترتیب در این مقال لغت آبستره و فیگوراتیو به معنی متعارف فعلی آن در نقاشی مدرن به کار برده شده است) ولی چیزی که مهم است وقتی راجع به حضور آگاهانه و ناخودآگاه تکنولوژی در هنر امروز فکر می کنم می بینم نقاشی و هنرهای پلاستیک با بوجود آوردن اثرهای آبستره تلاش بیشتری برای هماهنگ ساختن انسان ها با پیشرفت ماشین بکار می برد.
گرچه این مساله برای ما چون هنرمند امروزی غربی که یک کارخانه را چون موزه ای می بیند مطرح نیست (چون مصرف کننده ایم!) ولی باید گفت که تماس انسان امروز و تلاش او و تفکر او با محیط و در محیط و به محیط به تمامی از طریق «اشیاء طرح شده» (Designed) انجام می گیرد. که رابطه آن با نقاشی و هنرهای تصویری فرمی برای یک شهرنشین بیش از اندازه مطرح است.
هدف اجتماعی بیشتر مستتر در انعکاس منطقی نقاش است در مقابل اشکال و فضا و توده اشیاء. ما در میان اشکال و رنگها و فضاهای توده اشیایی زندگی می کنیم که از اجزاء معماریمان گرفته تا آفتابه پلاستیکی ساخته ماشین هستند و تمام اینها و ریتمی که بوجود می آورند قسمتی از تجسم عینی واقعیات اجتماعی و تاریخی عصر و مکانی هستند که در آن بسر می بریم. مواد اولیه کار نقاش جز اینها نیست.
انعکاس منطقی او در مقابل چنین وضعی کوششی می تواند باشد در بوجود آوردن نظمی موثر در این بلبشو. همانقدر که ما در زمینه های مادی مساله احتیاج به تولید برای خودمان داریم و به همان اندازه نیاز به خلاقیت در جهت معنوی تولیدی حس می شود.
یعنی پرداختن به نوعی از کار هنری که در مقابل این وضع با در نظر گرفتن واقعیات اجتماعی انعکاسی منطقی را در بر داشته باشد. و ما می دانیم که اساس این نوع از کار هنری یک معیار زیباشناسی قدیمی و یا جدید غربی نمی تواند باشد به همان سان که در نفس خویش به تمامی نیز نمی تواند به سنت های قدیمی به پردازد.
اگر ادعا می شود که در هر کار هنر انسان مطرح هست نه بدان معنی است که روابط و مسائل مربوط به او را با تجسمی فیزیکی و یا فیگوراتیو نشان بدهیم. بلکه هرگونه واکنش منطقی در مقابل مجیطی که انسانها در آن به سر میبرند مساله ای مربوط به انسان خواهد بود.
موسوی خامنه
بهمن ۱۳۴۶













