آقاي شريعتمداري بيدار شويد (2) / یادداشت محمدحسن حایری شیرازی
چکیده :عمل شما، یعنی پاشيدن بذر كينه بين لايه هاي جامعه و تلاش براي حذف يك طيف از قدرت سياسي با روشی غیر اسلامی، فتنه...
سایت الف، در یادداشتی به قلم حجت الاسلام محمدحسن حایری شیرازی نوشت:
مطلبی که هفته پیش خطاب به شما نوشتم اظهار نظرهایی را به دنبال داشت که بررسی روش جنابعالی در ایراد اتهام به مخالفان سیاسی را لازم ساخت تا نسبت روش شما با ارزشها و احکام اسلامی آشکار شود شاید برای شما و دیگران مفید باشد. شکافتن ابعاد روش تان محتاج جستجوی همه مقالات تان نیست زیرا نوع برخورد در نوشته های جنابتان معمولا یکسان است. یک نمونه در سطور بعد بررسی می شود.
در سرمقاله ي مورخه ۱۵ دي ماه ۸۹ در پي ملاقات فراكسيون اقليت مجلس با آقاي خاتمي نوشته ايد:
« خيانت خاتمي و ايفاي نقش ستون پنجم براي آمريكا، اسرائيل و انگليس فقط يك احتمال در برداشت تصوري يا تصوري در اندازه حدس و گمان نيست، بلكه اسناد فراوان و غير قابل انكاري از وطن فروشي و خيانت وي حكايت مي كند» سپس با اشاره به وجود اسناد فراوان بر امر فوق به يك سند غير قابل انكار به زعم خودتان اشاره كرده و آورده ايد: «يكي از اين اسناد كه خاتمي با دستپاچگي و به گونه اي ناشيانه آن را تكذيب كرده است – و اين خود نشان آگاهي وي از خيانتي است كه كه مرتكب شده – ماجراي دو بار ملاقات پنهاني وي با جورج سورس صهيونيست معروف و مشهور به پدر كودتاهاي مخملي است. خاتمي در اين ملاقات ها دستورالعمل و فرمول به زعم خود استحاله ي داخلي و انجام كودتاي مخملي با كليد واژه و اسم رمز تقلب در انتخابات را دريافت مي كند»
شما در نوشتار فوق از دو واقعه خبر داده اید:
۱) آقای خاتمی با سورس دو بار پنهانی ملاقات داشته است،
۲) در این ملاقات سورس روش کودتای مخملی را تا جزئیاتی مثل رمز عملیات را به او آموخته است.
بعد بر فرض صحت این دو خبر سه قضاوت کرده اید:
۱) خاتمی ستون پنجم آمریکا و اسراییل و انگلیس در ایران است
۲) خائن است
۳) وطن فروش است.
اولاً دو خبر مذکور را آقای خاتمی تکذیب کرده است و شما هیچ مدرکی برای این ادعای خود ارائه نکردید. از سه حال خارج نیست: اول، دو خبر دروغ باشد و برای ملکوک کردن مخالف سیاسی جعل شده باشد. در این صورت تکلیف شما و نسبت کارتان و شخصیتتان با ارزش ها و احکام اسلام روشن است و نیازی به شرح نیست. دوم، خبر موثق نداشته اید بلکه بر روش متعصبانه که خبر منفی را در باره مخالفانشان راحت می پذیرند عمل کرده اید. حسب اصول اسلامي، انسان حق ندارد به ظنّ و گمان در امور مهم مانند آبروی مسلمان ترتیب اثر دهد. تبعيت از ظنّ به صراحت در آيات متعدد الهي موجب گمراهي دانسته شده است. خداوند مي فرمايد «إن الظن، لايغني من الحق شيئا» (ظنّ به هيچ وجه شما را بي نياز از دنبال نمودن و پيدا كردن حق و حقيقت نمي كند).
در علم اصول فقه باب مفصلي وجود دارد مبني بر باب عدم حجيّت ظنّ. آيا مي شود از این ظنیّات آن نسبت های زشت را نتیجه گرفت که در قاموس قرآن و ایران بدتر از آن نمیتوان به یک سیاستمدار مسلمان نسبت داد؟
سوم، حالت سوم این است که شما اخبار ملاقاتی را که خودتان میگویید پنهانی انجام شده، از سرویس اطلاعاتی گرفته باشید. چون ما به روش مذموم گفته شده این حدس را جواز جاسوس خواندن برادر دینی خود آقای شریعتمداری نمیدانیم، به ناچار باید فرض کنیم منابع امنیتی کشور این اخبار را در اختیار شما گذاشته اند. در این فرض آنها به عنوان ضابط دادگستری بیداد کرده اند و مجرم اند و شما شریک جرم آنان که اطلاعاتی را که امین در نگهداشت آن بوده اند خیانت در امانت کرده و برای مقاصد سیاسی خرج کرده اند. ما فکر می کنیم علی القاعده چنین نیست. چون شما برای دو خبر مذکور راهی برای اثبات ارائه نکرده اید از نظر اسلامی محکوم هستید صرف نظر از آن که آقای خاتمی ملاقات با سورس کرده باشد یا نه، جنابعالی مفتری شناخته می شوید. قصد من مطلقا نه تنزیه آقای خاتمی است نه متهم کردن ایشان. مهم این است که روش شما با تمامی آموزه های اسلام ناسازگار است و تبعات خطرناکی برای وحدت ملی و اخلاق و انصاف در جامعه دارد.
رفتار شما چه نسبتي با آموزه هاي اسلامي و سيره ي پيامبر مكرم اسلام(ص) در حكومت داري دارد؟
پيامبر گرامي اسلام در قضيه «ليلة العقبة» كه برخي از اصحاب قصد ترور پيامبر را داشتند، پس از آنكه توسط جبرئيل از اين امر با خبر شدند، اسامی آن افراد را مسئله ي سرّي قلمداد نمودند.
حذيفه كه در اين ماجرا پيامبر را همراهي مینمود، تا آخر عمر به نام صاحب سرّ پيامبر در بين اصحاب شناخته مي شد. ايشان با مخفي نمودن و تغافل، سعي در جذب كساني كه علم به توطئه ي آنها داشتند، نمودند و شما كه خود را منتسب به اصول ارائه شده در اسلام مي دانيد، با مبنا قرار دادن يك ملاقات که قدرت اثبات وقوع آن را ندارید، سعي مي نمایيد محتواي ملاقات را با استناد به مسائل ثابت نشده، كشف و كسي را كه مردم در طول ۸ سال با شخصيت و منش او آگاه شده اند با نسبت های کثیف از گردونه ي نظام حذف نمایيد. من به آقای خاتمی هیچگاه رای نداده ام و پشیمان هم نیستم ولی پیرو قرانی هستم که میفرماید: و لا یجرمنکم شنئان قوم علی ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوی، دشمنی با گروهی شما را به بی دادگری و ستم نکشاند دادگری کنید که به تقوا نزدیکتر است.
برادرانه به یادتان می آورم که در دهه ي اول انقلاب، سيد مهدي هاشمي معدوم، دقيقاً به همين روش سعي در تخريب و حذف جناح موسوم به راست مي نمود. او شخصيتي تحليل گر و به زعم خود انقلابي دو آتشه بود و جاي مهر بر پيشاني داشت، اما عدم مراعات اصول اسلامي در روش، كارش را از ترور شخصيت مخالفينش به ترور شخص آيت الله شمس آبادي و برخي ديگر از مومنان كشاند. آن هم براي رشد و پيروزي و تعالي انقلاب!!
نتيجه جريان سازي شما در چهار سال اخير، به اقليت كشاندن اصول گرايان بود. عده اي را با نام اصحاب فتنه، ديگراني را با نام ساكتان فتنه حذف نمودید. عدالت يك كمال است و روزنامه ي كيهان كه متعلق به بيت المال است، بايد عادلانه اداره شود. اهانت، تهمت و افترا، هتك حرمت و بي آبرو كردن و تحقير مومنين، از گناهان كبيره است. عمل شما عادلانه نيست.
هم سكوت در قبال فتنه بد است و هم كاسبي از فتنه و قدرت طلبي و حذف رقيب به واسطه اي آن.
عمل شما، یعنی پاشيدن بذر كينه بين لايه هاي جامعه و تلاش براي حذف يك طيف از قدرت سياسي با روشی غیر اسلامی، فتنه است. اگرچه چون به سوء نيت شما اطمينان ندارم، شما را فتنه گر نمي نامم. همين امر نسبت به برخی از كساني كه در سال ۸۸ عملشان به آشوب دامن زد نيز صادق است. یعنی عملشان به فتنه کمک کرد ولی چون بد نیت نبوده اند نمیتوان فتنه گرشان خواند. و اين كنه حرف آن دسته از زجر ديدگان انقلاب است که مخالف روش شمایند كه برخي از خاطيان سال ۸۸ را قاصر یا مقصر مي دانند ولی فتنه گر نمیشمارند.
معارف اسلامي بر جدا كردن عمل مومنين از خودشان و زير سوال بردن عمل حتي الامكان و نه شخص ايشان دلالت دارد چرا كه تا سوء نيت احراز نشود نمي توان شخص را فاسد دانست. این نکته را هم در پایان اضافه کنم که مشی رهبری در همه این موارد کاملا عکس روش شما بوده است که اگر لازم شد به آن نیز می پردازم انشاءالله.














آن طور که مشخص است و ما هم امیدواریم اصلاحات در حال بازگشت به ایران است و رهبر و اصولگرایان هم به همان نقش تزئینی شان بسنده خواهند کرد. بعضی ها مثل توکلی که حزب باد هستند جانب میانه رو می گیرد . اما ما از جناب دکتر حسن روحانی انتظار داریم همان طور که در مصاحبه شان در ویژه نامه ی انتخاباتی چلچراغ گفتند به وعده هایشان عمل کنند و اصلاحات را به متن حاکمیت بازگردند . بسیاری از دوستان خواستار معاون اولی جناب دکتر عارف هستند اما بنده معتقدم بهتر است معاون اول ایشان کسی نباشد جز جناب سید محمد خاتمی . تا آن هایی که هنوز پیام جنبش سبز را در بیست و چهارم خرداد نود و دو نشنیده اند باور کنند پیروز واقعی این انتخابات اصلاح طلبان بودند و صد البته آیت الله هاشمی رفسنجانی هم اصلاح طلب هستند . اما بایستی معاون اول دکتر روحانی جناب سید محمد خاتمی باشند و گر نه آن همه هزینه دادن خصوصا بعد از انتخابات کذایی هشتاد و هشت و آن همه خون بر سنگفرش خیایان ها پس از دزدیدن رای سبز مردم فراموش خواهد شد . جناب دکتر روحانی در تبلیغات انتخاباتی شان از سید محمدخاتمی و جناب هاشمی صحبت نمودند و مردم منتظرند معاون اولشان آقای خاتمی باشد. من به شخصه معتقدم در بدنه ی جریان اصلاح طلبی از این تصمیم هیچ کس ناراحت نخواهد شد و قطعا دکتر عارف هم به دلیل این که اصلاح طلب واقعی هستند به این تصمیم تمکین می کنند . به شخصه معتقدم سمت وزیر نیرو و یا فرهنگ و یا علوم تحقیقات فناوری بیش تر زیبنده ی ایشان است تا معاونت اولی . ما منتظر بازگشت سید محمد خاتمی به راس حکومت هستیم . یا حق.
همراه عزیز
جناب آقای خاتمی فراتر از آن پستی است که جنابعالی پیشنهاد داده اید
ایشان احتمالا زین پس ، نقش فرا ملّی خود را در جهت تحقق منافع ملّت ، به نمایش خواهند گذاشت
محمدحسن حایری شیرازی : این نکته را هم در پایان اضافه کنم که مشی رهبری در همه این موارد کاملا
عکس روش شما بوده است که اگر لازم شد به آن نیز می پردازم انشاءالله
جناب آقای حائری اگر ابوی اجازه داد بمصداق (( النصیحة لأئمة المسلمین )) , کمی هم به نصیحت رهبری بپردازید که چرا با علم به همه این بی عدالتیها و بی انصافیها , بودجه عمومی و بخشی از بیت المال را در اخیتار چنین آدم غیر متعادلی قرار داده و شریعتمداری را نماینده خود کرده تا هر آنچه بدتر از آن نیست را به بهترین ذخائر این ملت نسبت دهد , شاید نصیحت شما اثر کرد و کیهان را از چنگال او بیرون آورد . البته وجه مثبت شخصیت آقای شریعتمداری را از یاد نبرید . او سعی وافر دارد تا به هر وسیله مشروع و نامشروعی پاسدار قدرت باشد . لذا وقتی نصیحت من و شما اثر می کند که درنظر متولیان امر , اصل خدا و دین خدا باشد نه قدرت و چند صباحی حیات دنیوی
افتراء جرمی است قابل شکایت و مجازات ، بنظر من آقای خاتمی باید از محذورات اخلاقی بیرون آمده و علیه مفتری اقامه دعوا کنند ، این شکایت نیز نباید نوعی کینه جوئی و انتقام شخصی تلقی شود ، بلکه باید بقصد پالایش جامعه از ناراستی و دروغ و آلودگی های اخلاقی صورت گیرد
آقای حسین شریعتمداری که ایکاش نام زیبای ” حسین “، و عنوان مقدس “شریعت ” بر ایشان نبود ، دائما تاکید میکند که سخنان من متکی به “اسناد غیرقابل انکار است” ، خوب اگر این چنین است و واقعا آقای خاتمی چنین جرم امنیتی مهمی – توطئه از طریق ملاقات با جرج سوروس و ایجاد فتنه و براندازی سخت یا نرم – مرتکب شده است ، یا لااقل متهم به آن است ، آقای شریعتمداری چرا این اسناد غیر قابل انکار را در اختیار مراجع قضائی قرار نمی دهد تا آقای خاتمی را مورد تعقیب قرار دهند!؟ و اساسا به چه وجهی نظام جمهوری اسلامی از چنین خطای غیر قابل بخشش و چنین اسناد غیر قابل انکار ! عبور کرده و میکند؟
و اگر همه این دعاوی کیهان و مدیر مسئولش دروغ و تهمت و افتراء است ، به چه وجهی نظام قضائی کشور اسلامی از کنار این عناوین عبور میکند؟ مگر در روایات عرض و آبروی مومن در حد قداست کعبه بحساب نیامده است؟
آیا در اسلام هم هدف وسیله را توجیه می کند!؟
1) در نامه ی آقای حائری عزیز از سه چیز تعجب میکنم. یک : اطمینان نداشتن به سوء نیت شریعت مداری. دو : امید به اصلاح شریعتمداری . سه : تبرئه ی خامنه ای! 2) شریعتمداری از جمله افرادی است که خداوند بر قلب و دیده ی او پرده افکنده است! نه اینکه خداوند نخواهد بنده ای را هدایت کند که بنده از بس گناه ، طغیان ، عصیان و عدوان میکند ، راه هرگونه هدایت و اصلاح را بر خود می بندد! و اینجاست که خداوند بنده را به حال خود ، وا میگذارد! چون عبودیت را به کناری نهاده است! یکی از والا ترین مراتب عبودیت ، حرمت نهادن به دیگران است! و در حدیث شریف آمده : ” حرمه المومن اعظم من الکعبه” حرمت یک انسان مومن از کعبه نیز بالاتر است! مراد از مومن در حدیث شریف هر انسان ذی احترامی است که در کنار ما زندگی می کند! همیشه در خلوت خود تعجب می کنم ، چگونه یک مسلمان از پدر و مادری مسلمان، به خود اجازه میدهد ، مثل آب خوردن و سهل تر از آن، هتک برادر خود و آبروی او را به ناحق ببرد! پندارهایی به ذهنم خطور میکند که از بر زبان آوردن آنها به خدا پناه می برم! مکرر ثابت شده است ، شریعتمداری ، نصح ناصحان شفیق را به دشنام و افترا ، تلافی میکند! هرچه نصیحت بیشتر، آتش دشنام او نیز افزون تر! هرگز نمیتوان به او سلام داد و او راه هرگونه اصلاح را برخود بسته است! او یک بیمار روانی است که دائما می خواهد از منتقدینش ، توبه بگیرد! 3) شریعتمداری ، معلول یک علت است! خامنه ای! خامنه ای اگر اصلاح شد، شاید او نیز اصلاح گردد و گرنه ، ” افتابه خرج لحیم است! شریعتمداری ، ضمیر شان خامنه ای است! انچه خامنه ای در اندرون ونهان دارد او به عیان و با صدای بلند جار میکند! البته در عیان نیز خامنه ای پرونده ی درخشانی ندارد! منتقدین دلسوز را فتنه گر،همراه فتنه و ساکت فتنه می خواند و معترضین مسالمت جو را میکروب خطاب می کند و هکذا و هکذا !! امیدوارم در دولت تدبیر و امید ، خامنه ای این فرصت را بیابد که خود را اصلاح کند! چون اصلاح او به اصلاح افراد زیادی یاری می رساند! و سرانجام اصلاح افراد به تغییر رویکردها منجر میشود! آرزوی ما عاقبت به خیری همگان است!