بهشتي واقعا مظلوم بود
چکیده :آقاي بهشتي واقعاً مظلوم بود، قبل از انقلاب آقا موسي صدر آمده بود تهران، در ميدان امام حسين كسي ايشان و حاج آقا رضا را دعوت كرده بود، من را هم دعوت كرده بود، ما رفتيم نهار خورديم بلند شديم كه برويم، آقا موسي گفت بيا برويم خانه آقاي اخوي، ما رفتيم خانه آقا رضا، آقا رضا رفت اتاق ديگري، گفت: اين چه بلايي است سر بهشتي آورده اند؟ آنجا با هم راجع به بهشتي حرف زديم. آقا موسي هم از تهمتهايي كه به بهشتي ميزدند ناراحت بود. بهشتي خودش هرگز جواب نميداد. ...
آیت الله موسوی اردبیلی
* بسمالله الرحمن الرحيم. شما هم در دوران مبارزه و هم در دوران فعاليتهاي بعد از پيروزي انقلاب يكي از نزديكترين دوستان آقاي بهشتي بوديد و ما طبيعتاً اگر در اين باره قدري از محضر شما استفاده كنيم خيلي مناسب است. البته شما به مناسبتهاي مختلف و در جاهاي مختلف درباره آقاي بهشتي مطالبي فرموديد با اين حال ما احساس كرديم شايد سؤالات جديدي بتوانيم بپرسيم و به نكات خوبي برسيم. از چه سالي با ايشان آشنا شديد؟
ـ ايشان وقتي به قم آمدند من قم بودم و همان روزهاي اول با ايشان آشنا شدم.
* قاعدتاً به دهه 20 بر ميگردد؟ هنوز به نجف نرفته بوديد؟
ـ نه. قبل از نجف رفتن من بود كه با ايشان آشنا شدم.
* در درس همديگر را ميديديد يا در فضاي مدرسه فيضيه؟
ـ هر دو. بيشتر بحث ما بعد از برگشت از نجف بود. ما كتاب صلاة را پيش مرحوم آيتالله بروجردي ميخوانديم هم مرحوم بهشتي درس را مينوشت و هم من مينوشتم. ايشان نوشته خود را به من ميداد، من هم نوشته خودم را به او ميدادم كه اگر مطلب تازهاي داشته باشيم اضافه كنيم. بعد كه من گرفتم ديدم ايشان نوشته من را حاشيه زده و زير آن نوشته “منه عُفي عنه”.
* غير از فعاليت تحصيلي و مباحثه و امثال اينها، كار مشترك ديگري هم با ايشان داشتيد؟
ـ يك وقتي زبان فرانسه پيش آقايي ميخوانديم، اما بعد ديديم ايشان نه حال دارد نه آمادگي. آقاي بهشتي انگليسي بلد بود، ما يك مقداري زبان انگليسي پيش ايشان خوانديم، نميدانم چند مدت شد.
* آقاي بهشتي در كشور و جامعه ما بيشتر به عنوان يك شخصيت مدير و مدبر و سياسي شناخته ميشود و ابعاد علمي ايشان كمتر بحث شده است. البته خوشبختانه با آثاري كه از ايشان در روزگار ما پخش شده و مؤسسه نشر آثار ايشان بعضي از نوشتهها و آثار ايشان را نشر دادند، اين وضعيت بهتر شده است. قدري درباره بُعد علمي و مخصوصاً بعد فقهي آقاي بهشتي بفرماييد.
ـ در بُعد فقهي ايشان شاگرد مرحوم آيتالله داماد بود، آدم باهوشي بود، مطالب را هم خوب ميگرفت. خوب تشخيص ميداد اما بخاطر اشتغالات متعددي كه داشت متمركز روي فقه نبود. ما با ايشان هم، هم درس بوديم هم، هم مباحثه بوديم و هم رفيق.
* يعني آقاي بهشتي از وقتي كه از اصفهان آمد جمع بين خيلي از امور ميكرد، هم دانشگاه را داشت، هم حوزه را و هم كارهاي بيرون حوزوي را داشت.
ـ بله آدم فعالي بود و آنچه از همه مهمتر بود اين بود كه خدا ترس بود، هم متشرع بود، هم عالم بود و هم به مطالبي كه خوانده بود عمل ميكرد.
* در درس مرحوم علامه هم با هم همراه بوديد؟
ـ بله، در درس آقاي علامه هم همراه بوديم.
* قبل از انقلاب در آن زماني كه در آلمان بودند و بعد از انقلاب در بنيانگذاري جمهوري اسلامي و قانون اساسي و بعد هم قوه قضائيه به عنوان يك آدم مدير و مدبر و به عنوان يك آدمي كه قدرت مديريت استراتژيك دارد شناخته ميشد. در جواني و در دوران طلبگي هم يك همچنين نخبگي و يك چنين ظهور و بروزي در ايشان بود؟
ـ بله از اول آقاي بهشتي آدم ممتازي بود. بحث آلمان رفتنش همينطور شد. آقاي بهشتي با حمايت مرحوم آيتالله ميلاني به آلمان رفت، به آساني نميگذاشتند به خارج برود. كار گذرنامه ايشان هم با كمك مرحوم آيتالله سيد احمد خونساري درست شد.
* يكي از كارهاي سياسي ايشان در واقع تقويت دانشجويان مسلمان در اروپا بوده و به هر حال پر و بال دادن به انجمن اسلامي دانشجويان اروپا و امريكاي شمالي. حالا چقدر ايشان در تأسيس آن نقش داشته من اين جزئيات را نميدانم ولي آن زماني كه دانشجويان همه تحت تأثير كنفدراسيون بودند و فضاي ماركسيستي حاكم بود، ايشان يك بابي را باز كرد كه خيلي از آن بچهها بعداً شدند مردان جمهوري اسلامي، اطلاعاتي در اين زمينه اگر داريد بفرماييد.
ـ يكي از كارهاي بهشتي همين بود؛ در خارج با دانشجويان و سياسيون خيلي مربوط بود. هم براي كارهايش فكر و برنامه داشت، هم وقت ميگذاشت، هم خرج ميكرد. بهشتي يك حسني كه داشت بذول بود، خيلي پول برايش ارزش نداشت. آن وقتي كه آمد همكار بوديم ميگفت فلان كس خانه ندارد برويد براي او يك خانه بخريد. آن اوائل در تهران به مكتب اميرالمؤمنين(ع) ميآمد. در آنجا يك اتاقي بود يك كتابخانه اختصاصي و بيشترين كتاب آن كتابخانه را آقاي بهشتي خريد. من هم خريدم منتها من شايد يك پنجم آن را خريدم.
* آقاي بهشتي كه از آلمان برگشتند با همان ويژگيهايي كه از قبل ديده بوديد چه تغيير و تحولي در ايشان ديديد؟
ـ هيچ؛ شخصيت و ديانتش همان بود كه بود.
* آيتالله بهشتي ظاهراً يك ذهن بسيار سازمان يافته از سوئي و از سوئي قائل به تشكيلات سازماندهي شده بود و شايد هم همين باعث شد كه شما و ايشان و دوستان ديگر در روزهاي اول بعد از انقلاب حزب جمهوري اسلامي را تأسيس كنيد، اولاً پيشنهاد تأسيس حزب از طرف چه كسي بود، از ايشان بود يا از كسي ديگر بود؟ ثانياً با چه انگيزهاي اين 5 نفر حزب را تأسيس كرديد؟
ـ حزب را ما با هم تأسيس كرديم، بعد من دست كشيدم، من ميگفتم من به حزب نميروم، من حزبي نيستم. من كار حزبي را قبول داشتم ولي خودم برنامه و روحيه حزبي نداشتم اما با اصرار آقاي بهشتي ادامه دادم. روابط ما خاص بود، حتي مدتي در اين اواخر، قبل از انقلاب بهشتي حالت انزوا گرفته بود و از همه بريده بود و فقط با من ارتباطش محفوظ بود. ولي بالاخره كار سياسي بدون حزب نميشود، اگر هدفي را دنبال ميكنيم با سازمان و كار جمعي و با برنامه ميشود به آن رسيد، هدف ما هم از تأسيس حزب همين بود خصوصاً كه در آن فضا هم رقباي زيادي وجود داشت، جمهوري اسلامي هم هنوز شكل نگرفته بود.
* امروزه گفته ميشود اگر تحزّب نباشد، نظام مردمي و جمهوري شكل نميگيرد و استقامت پيدا نميكند، آيا آن وقت در ديدگاه شما، يا در بيانات شهيد بهشتي چنين چيزهايي بود؟
ـ يقين داشتيم نخواهد شد. اين را هم من يقين داشتم، هم او يقين داشت. ميدانستيم بيتشكيلات و همينطور هيئتي نميشود، اما من در خصوص بعضي افراد ترديد داشتم، آقاي بهشتي از من خوش بينتر بود؛ او بعضيها را قبول ميكرد، من ميگفتم فلاني نباشد، آدم خطرناكي است، ولي بهشتي گوش نميكرد.
* يعني شما بيرون آمدنتان از حزب به خاطر اينكه تحزّب و رفتار حزبي را لازم نميديديد نبود، به خاطر مسائل فرعي و جاري بود؟
ـ بله، همينطور است.
* يك مطلبي كه از دوران تحصيل همان دهه 20، به خصوص دهه 30 براي شماها در آن دوره مهم بود، اينكه اسلام در مقابل مكتبهاي رقيب به لحاظ فكر و انديشه بتواند پاسخگوي روز باشد، شهيد بهشتي به خصوص در آن مقطع، چه افكار و انديشههايي داشت و مباحثاتي كه داشتيد آيا ايشان به اين جهات به صورت برجسته اهميت ميداد؟
ـ مرحوم بهشتي تا اواخر فداكاري ميكرد. در اين زمينه هم خيلي انگيزه داشت. ما ميگفتيم بايد اسلام را همانطور كه رسول خدا خواسته معرفي كنيم، اسلام دورههاي مختلف را ديده، جريانات مختلف تاريخي بر آن گذشته هر كسي يك مقداري از رنگ خودش را به اسلام داده، اسلام اصيل به حاشيه رفته. قرآن را شروع كرديم مطالعه كرديم شايد بيش از يكصد تفسير آن را مطالعه كرديم.
* فيشهاي قرآني كه الان هست مربوط به همان كار است؟
ـ يك مقداري بله.
* آن وقت اين نگاه يك نگاه سلفيگري نبود يعني اينكه همه چيز را بايد به شكل دوران پيامبر (ص) در بياوريد؟
ـ نه. تلاش ما براي دستيابي به اصل و روح دين بود نه درآوردن آن به شكل هزار سال پيش.
* آقاي بهشتي 5 سال آلمان بوده است، آلمان بودن چه تأثيرات فكري روي اسلام شناسي او يا روي فقه ايشان گذاشت؟
ـ من چيزي احساس نكردم.
* اين نگاه به تحزّب يا نگاه به دموكراسي ارتباطي با شناختي كه از فضاي اروپا پيدا كرده بود نداشت؟
ـ از قبل اين نگاه را داشت. ما اين را به رأي العين ديده بوديم، ما قبول داشتيم كه كار سياسي و اجتماعي سازمان و حزب ميخواهد. خلاصه از اول فكرش شكل گرفته بود. من هيچ احساسي نكردم كه آقاي بهشتي تحت تأثير قرار گرفته باشد. همان بهشتياي كه از ايران رفته بود همان دوباره برگشته بود.
* آيتالله بهشتي يك جمعي را، من دقيق نميدانم دهه 30 بوده يا دهه 40، در همين قم گرد هم آورده بود و بحثهاي حكومت اسلامي را مطرح كرده بود؟
ـ نه مال دهه 30 و 40 نيست، مربوط به همين اواخر است.
* چه زماني بوده اين بحثهاي حكومت اسلامي؟
ـ قبل از آمدن امام بود.
* آقاي بهشتي بعد از برگشتن از آلمان بيشتر تهران بودند يا قم؟
ـ قم. تهران هم ميرفت اما بيشتر قم بود.
* يعني آن زماني كه شما تهران ساكن بوديد و امام جماعت بوديد شهيد بهشتي تهران نبود؟
ـ اولش نبود. آقاي بهشتي اول قرار بود بيايد مسجد امير، خيابان كارگر ولي بعضيها عليه او تبليغات كردند و گفتند وهابي است و سني است و امثال اينها لذا اصلاً تهران امام جماعت نشد و فعاليتش در همان ساختمان اوليه مكتب اميرالمؤمنين بود.
* آقاي آقا مهدي حائري در خاطرات خود ميگويد مجلس خبرگان قانون اساسي كه تأسيس شد يك عده از علماي تهران پيش من آمدند و گفتند برو به امام بگو در اين مجلس خبرگان آدمهاي خطرناكي هستند. و بعد ايشان ميگويد منظورشان آقايان بهشتي و مفتح بوده، ميگفتند اينها سنياند گويا مفتح در مصر، الازهر، يك چيزي گفته بود. ايشان ميگويد من پيش امام آمدم در قم و گفتم آقايان تهران در مورد بعضي از اعضاي خبرگان حرف دارند امام فكر كرد آنها روي آقاي طالقاني حرف دارند گفت اگر منظورتان فلاني است نگران نباشيد من ميدانم كه مشكلي نخواهد بود و من حل ميكنم. گفتم نه مشكل بهشتي و مفتح است و امام خيلي متعجب شدند.
ـ آقاي بهشتي واقعاً مظلوم بود، قبل از انقلاب آقا موسي صدر آمده بود تهران، در ميدان امام حسين كسي ايشان و حاج آقا رضا را دعوت كرده بود، من را هم دعوت كرده بود، ما رفتيم نهار خورديم بلند شديم كه برويم، آقا موسي گفت بيا برويم خانه آقاي اخوي، ما رفتيم خانه آقا رضا، آقا رضا رفت اتاق ديگري، گفت: اين چه بلايي است سر بهشتي آورده اند؟ آنجا با هم راجع به بهشتي حرف زديم. آقا موسي هم از تهمتهايي كه به بهشتي ميزدند ناراحت بود. بهشتي خودش هرگز جواب نميداد.
* خيلي ظاهراً ايشان با حوصله و خيلي حليم بوده است.
ـ بله خيلي تحمل ميكرد.
* كسي ميگفت ايشان از آلمان آمده بودند در منزلش در اصفهان عده زيادي را دعوت كرده بود و همه آمدند و هر كس به هر زباني توانست در خانه خودش به ايشان بد گفت، ايشان هم لبخند ميزد و گوش ميداد. وقتي تمام شد دم در ايستاد و به تك تك دست داد و گفت اميدوارم باز هم از اين جلسات تفاهم داشته باشيم!
ـ بله آدم خيلي متحملي بود، خيلي خوددار بود.
* در روابط شخصي و رفاقتي هم خاطرات قابل نقلي از ايشان داريد؟
ـ در اين زمينه خيلي ماجراها هست كه همهاش گفتني نيست. ايشان خيلي به من محبت داشت. من مدتي اسم بهشتي كه ميآمد تمام آن جريانات را به ياد ميآوردم و دلم آتش ميگرفت.
* ولي معلوم شد آن شعارهاي احساسي كه ميداديم كه ايران پر از بهشتي و مطهري است، درست در نيامد! خيلي گزيده زدند و در واقع جمهوري اسلامي را از همان وقت فلج كردند، آنهايي كه اينها را زدند خوب شناختند و خوب زدند.
ـ خيلي ضربه زدند ولي خرابي از آن شهادتها نيست، ما خودمان بد عمل كرديم اگر ما خودمان درست عمل كنيم دشمني آنها به جايي نميرسد. بخشي از تندرويها از درك نادرست بود و واقعاً هم ما خيال ميكرديم همين كه حكومت اسلامي حاكم شود همه چيز درست ميشود ولي كار خيلي دشوارتر از اين است.
منبع: روزنامه جمهوری اسلامی














دکتر بهشتی رئیس دیوانعالی کشور و شورایعالی قضایی بود . به اهواز آمده بود ، وارد دادگاه جنایی شد ، وقتی دید جلسه دادگاه تشکیل است (با 5 قاضی حقوقدات و مکلا)دستش را جلو همراهانش گرفت که وارد نشوند و خودش هم روی اولین صندلی دم در نشست و تا اعلام تنفس از طرف رئیس دادگاه که حدود بیست دقیقه طول کشید ، ساکت نشسته بود . رئس دادگاه با اعلام تنفس پائین آمد و به ایشان ادای احترام کرد . چرا انفجار دفتر حزب پیگیری نشد ؟