سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » صادق زیبا کلام : فضای انتخابات تحت تاثیر خاتمی و هاشمی بود...

صادق زیبا کلام : فضای انتخابات تحت تاثیر خاتمی و هاشمی بود

چکیده : به خودم می گفتم که خوب اگه بازی تمام شده و انتخابات 24 خرداد فقط یک شو است که یک نامزد اصولگرا از صندوق درآید، پس خاتمی و هاشمی چرا همچنان وسط میدان ایستاده اند و میدان را ترک نمی کنند؟ آنها نه تنها بعد از رد صلاحیت همچنان داشتند میان داری می کردند بلکه مشخص بود که بودنشان از باب تعارف یا رفع مسئولیت نیست و خیلی جدی پای کار...


صادق زیباکلام در گفتگویی به روایت آنچه در روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری یازدهم گذشت پرداخت.

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران در گفت و گویی از «موج» حمایت از هاشمی رفسنجانی پس از ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم و سردرگمی و سرخوردگی پس از رد صلاحیت او گفت و رای دادن تحریمی ها به حجت الاسلام حسن روحانی را یادآوری کرد.

زیباکلام از نقش هاشمی و خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری می گوید: « بخودم می گفتم که  اگه بازی تمام شده و انتخابات 24 خرداد فقط یک شو است که یک نامزد اصولگرا از صندوق درآید، پس خاتمی و هاشمی چرا همچنان وسط میدان ایستاده اند و میدان را ترک نمی کنند؟ آنها نه تنها بعد از رد صلاحیت همچنان داشتند میان داری می کردند بلکه مشخص بود که بودنشان از باب تعارف یا رفع مسئولیت نیست و خیلی جدی پای کار هستند.»

 

گفتگوی “خبرآنلاین” با زیباکلام را در ادامه می خوانیم:

شما تا 22 خرداد دو مرحله ای شدن انتخابات را پیش بینی می کردید؛ چه شد که روحانی رای آورد و چه کسانی پای صندوق آمدند؟

آقای روحانی از ابتدا رای مشخص و بهیچ وجه بالایی نداشت اما وقتی جریان انتخابات شروع شد به مرور ایشان مثل بهمن حرکت کرد. بهمن اول که راه می افتد کم است اما وقتی به پایین می رسد دیگه غیرقابل کنترل می شود. باید تجزیه تحلیل کرد که چه شد آن جریان ابتدایی و آرام اولیه در روزهای پایانی به سیل یا بهمن بدل شد.

آیا حمایت هاشمی و خاتمی باعث شد؟

به نظر من چندین عامل دست به دست هم دادند. یقینا یکی از مهم ترین عوامل حمایت صریح و محکم آقایان هاشمی و خاتمی از آقای روحانی بود. عامل بعدی ماجرای ثبت نام و سپس رد صلاحیت آقای هاشمی بود. آقای هاشمی وقتی آمدند یک موج گسترده امید و شور در جامعه  براه افتاد. چیزی که من فکرش را هم نمی کردم و نمی توانستم پیش بینی کنم و من را هم غافلگیر کرد.

منظورتان از موج چیست؟

روز شنبه 21 اردیبهشت که ایشان ثبت نام کرد، شما اگر صبح آن روز از من می پرسیدید که با مجموعه شناختی که دارید اگر آقای هاشمی ثبت نام نماید آیا بعنوان مثال دانشجویان وجنبش دانشجویی و دفتر تحکیم وحدت از او حمایت می کنند ؟ پاسخ من بشما منفی می بود و می گفتم خیلی بعید بنظر می رسد که دانشجویان بالاخص دانشجویان طرفدار اصلاحات از ایشان خواسته باشند حمایت کنند. حداکثر یک درصد اندکی ممکن است به ایشان رای بدهند. اما من فردای روزی که ایشان ثبت نام کرده بود به دانشگاه بابلسر می رفتم و قرار بود با سردار حسین الله کرم مناظره کنیم؛ من زودتر رسیدم و بچه های انجمن اسلامی و دانشجویان آمدند و من متوجه شدم که خیلی از این ها تصمیم دارند به هاشمی رای بدهند. و این برای من جالب بود. چرا که آن دانشگاه خاستگاه چپ ها و خاتمی است.

فردای آنروزمن برای سخنرانی در مورد انتخابات می رفتم دانشگاه علوم پزشکی ساری. دیدم آنجا هم مثل دانشگاه بابلسر است و خیلی از دانشجویان از ثبت نام آقای هاشمی بوجد آمده اند و می خواهند به ایشان رای بدهند. آن شب من به تهران برگشتم و فردایش سه شنبه دانشکده خودمان دانشکده حقوق دانشگاه تهران کلاس داشتم. چند تا از دانشجویان دانشکده خودمان که آنها را می شناختم و از اعضای دفتر تحکیم که در ستاد مهندس موسوی هم بودند به دیدارم آمدند.

خلاصه حرفشان این بود که کسر قابل توجهی از تحکیمی ها می خواهند به آقای هاشمی رای بدهند. بعد هم گفتند که از روز شنبه که ایشان ثبت نام کرده اند بچه ها در خوابگاهها تا نصفه های شب می نشینند و بحث می کنند. پرسیدم بحث برای چی؟ گفتند استاد برای اینکه یکسری از دوستان دانشجو همچنان معتقد به تحریم هستند و بچه هایی که با آمدن آقای هاشمی می خواهند در انتخابات شرکت کنند با تحریمی ها بحث میکنند که تحریمی ها را مجاب کنند که در انتخابات شرکت کنند و به هاشمی رای دهند. گفتم خوب از من چی می خواهین؟ گفتند اگر آقای هاشمی مطلبی درباره زندانیان سیاسی بگوید، ما تحریمی ها را هم مجاب میکنیم که به ایشان رای بدهند.

یعنی از شما می خواستند که آن تقاضا را به آقای هاشمی منتقل کنید؟

بله دقیقا. مقصودم این است که آنچه را که من پریروز در بابلسر و دیروز در ساری دیده بودم حالا داشتم متوجه می شدم که در دانشگاه تهران هم همینطور شده.

یعنی مقصودتان این است که با آمدن آقای هاشمی، خیلی از دانشجویان که تصمیم به شرکت در انتخابات نداشتند حالا مصمم شده بودند که در انتخابات شرکت کنند و به آقای هاشمی رای بدهند؟

بله منتهی من بسرعت متوجه می شدم که فقط دانشجویان نیستند که با آمدن آقای هاشمی شور و حالی پیدا کرده اند و می خواهند در انتخابات شرکت کنند. دهها اس.ام.اس و ایی میل برایم می آمد که آدمها ضمن تبریک ثبت نام ایشان نوشته بودند که امکاناتی دارند و می خواهند به ستاد آقای هاشمی کمک کنند.

از کجاها می آمد و می شناختیدشان؟

بعضی از اس ام اس ها با اسم بود خیلی هاش هم بی اسم. مثلا یک آقایی از شیراز نوشته بود که دو دهنه مغازه دارد و می خواهد رایگان برای هاشمی ستاد بزند. مشابه این نوع اس.ام.اس ها از خیلی جاهای دیگه هم برام مرتب می آمد. یکی میگفت گاراژ داره، یکی سوله بزرگ در جاده کرج، خیلی ها مغازه داشتن، اتحادیه صنف قصاب و توزیع کننده گوشت. بعلاوه صدها نفر که یا اس.ام.اس می فرستادند یا حتی بهم تلفن می زدند. خیلی ها فردی بودند بعضی ها هم بصورت گروهی بودند. مثلا یکی بود که از سنندج آمده بود از طرف شماری از بازنشستگان دبیر و معلمین آموزش و پرورش که میخواهند به ستاد آقای هاشمی کمک کنند.

از تبریز گروهی از مهندسین. از رشت از طرف مددکاران و پرستاران زن. انجمن فارغ التحصیلان کرمانشاه و از این پیامها. همه اینها در 48 ساعت بعد از ثبت نام آقای هاشمی براه افتاده بود. برخی از همکاران دانشگاهی من هم که نمی خواستند رای بدهند حالا مثل دانشجویان نظرشان عوض شده بود. این موج در روزهای آینده گسترده ترهم شد. این فقط من نبودم که متوجه براه افتادن موج بعد از ثبت نام آقای هاشمی شده بودم. کل جمعه متوجه شده بود. مراکز استانها و شهرهای بزرگ بجای خود، اخبار رسیده از شهرستان های کوچک هم حکایت از براه افتادن موج هاشمی می کرد. بازاریها، کارکنان دولت و بخش خصوصی، اطباء، مهندسین، دانشگاهیان، تحصیلکردهها، زنان و هر صنف و گروه را که من می دیدم مصمم شده بودند به آقای هاشمی رای بدهند.

بعنوان یک استاد علوم سیاسی، بنظر شما دلیل این موج چی بود؟

قطعا دلایل زیادی داشت. اما فکر می کنم همه آن اقشار یک جورهایی از سیاستهای 8 ساله اصولگرایان دیگه واقعا به تنگ آمده بودند. در رای به هاشمی یک جور روزنه امید می دیدند که شاید اوضاع کشور یک قدری عوض شود. علیرغم آنکه هاشمی از محبوبیت آقای خاتمی برخوردار نبود؛ علیرغم آنکه روحانی بود و علیرغم آنکه یکی از طراحان اصلی نظام جمهوری اسلامی بشمار می رفت. این واقعا سئوال مهمی است که چرا خیلی از تحریمی ها با آمدن آقای هاشمی تغییر عقیده دادند و تمایل پیدا کردند بیایند در انتخابات شرکت کنند. به هر حال من مطمئن شده بودم که سونامی در حال راه افتادن است و خیلی نیرومندتر از حتی دوم خرداد است و تعجب می کردم که چرا روحانی و عارف کنار نمی روند. البته کنار رفتنشان مهم هم نبود یقین داشتم که با بودن هاشمی کسی به آنها رای نمی داد. تا آنکه آقای هاشمی در میان بهت ، ناباوری و حیرت همه رد صلاحیت شد.

قبل از اینکه جلوتر برویم، واکنش شما چی بود وقتی شنیدید آقای هاشمی رد صلاحیت شدند؟

عرض کردم بهت، حیرت، ناباوری. مگه می شد آقای هاشمی رد صلاحیت بشود؟ یعنی چی اصلا؟ البته از اون شوک اولیه که آمدم بیرون دیدم خوب همنطور که من آن موج، آن سونامی را متوجه شدم، خوب اصولگرایان هم آنرا حس کردند. یا باید از آقای هاشمی می خواستند که انصراف بدهند، و یا اینکه ایشان را رصلاحیت کنند. مقصودم اینه که چاره دیگری برایشان نمونده بود. والا موج رای دادن به هاشمی که براه افتاده بود بسرعت داشت می رفت بالای 20 میلیون و هیچ استبعادی نداشت که به 30 میلیون هم برسه.

و واکنش تان بعد از رد صلاحیت؟

والله خیلی کلی خواسته باشم بگم، یکسری که اساسا دیگه نتوانستند به حالت قبل از رد صلاحیت برگردند.

یعنی باز رفتند بسروقت تحریم؟

بله خیلی ها می گفتند که دیدید حق با ما بود و قرار نیست یک انتخابات آزاد و سالم برگذار شود.

ولی خیلی از همین افراد مجددا آمدند و به آقای روحانی رای دادند.

بله کاملا قبول دارم. من دارم برای شما وضعیت روزهای بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی را تشریح می کنم. یعنی هفته اول خرداد را. بله بیست روز بعدش در 24 خرداد خیلی چیزها عوض شده بود. اون یاس و نامیدی که بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی بر جامعه مستولی شد که اگر ادامه پیدا کرده بود آقای روحانی ثلث 16 میلیون رای را هم نمی آورد.

باز برگردیم سر صادق زیباکلام؛ شما چه کردید؟

عرض کردم اول که احساس کردم یک سطل سرد ریختند روم. باور نمی کردم یا باور نمی کردیم ولی خوب شده بود. اولین اتفاقی که افتاد آن موج خوابید و من احساس کردم نمی توانیم آنها که بالاخره مصمم شده بودند که به هاشمی رای بدهند به ایشان بگوییم که دوستان هموطنان اتفاقی نیفتاده قراربود ما بریم به آقای هاشمی رای بدهیم ولی چون می گویند ایشان مسن هستند حالا بریم بجاش به آقای عارف یا روحانی رای بدهیم. دو مرتبه این افراد را مجاب کنیم که به میدان بیایند و به روحانی یا عارف رای بدهند. چند روزی این طور بود و فضا مثل قبرستان شده بود. این روزها باور کنید یکی از تلخ ترین و نامید ترین روزهای زندگی من بود.

حالا کار کردن خیلی سخت شده بود در آن چند روز سخت ترین روزهای من بود چون افراد به من که بر می خوردند می گفتند دیگر چرا رای بدهیم؟ و تو هم که هنوز می گویی رای دهیم چگونه رویت می شود این را بگویی؟ دیگر خبری از کسی نبود که بخواهد به روحانی یا عارف رای بدهد. برعکس ماها، اصولگرایان کبک شان خروس می خواند. با اینکه رقابتها هنوز رسما شروع نشده بود ولی آنها از این شهر به آن شهر و از این میتینگ و گردهمایی انتخاباتی به گردهمایی بعدی می رفتند. من در عین حال گرفتار یک وضعیت متضاد ذهنی و فکری شده بودم. نیمی از من همچنان می خواست که با تمام وجود باز براه بیفتام و برای انتخابات بدوم. نیم دیگرم بمن نهیب میزد که چرا نمی خواهی واقعیتها را ببینی؟ چرا اصرار داری سر خودتو گول بزنی؟ باید یک اعتراف پیش شما بکنم؛ من بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی تا مرز تحریم و تصمیم به شرکت نکردن هم رفتم.

یعنی اینقدر بودن یا نبودن آقای هاشمی برای شما اهمیت داشت؟

نه مسئله یا موضوع فقط رد صلاحیت آقای هاشمی نبود. آن نیمه منفی من در برابر نیمه دیگرم که هنوز معتقد به شرکت بود می گفت که شاید اصلا جناح راست با کنار زدن آقای هاشمی می خواهد ماسک را کنار بگذارد و راه را بر مخالفانش ببندد و بدون تعارف وسط آمده است که یک رئیس جمهور اصولگرای دیگر برای 4 سال بعدی سرکار باشد. پس چرا دیگر ما بریم رای بدهیم؟ اما در عین حال یک چیزهایی وجود داشت که آن نیمه خوشبین را تقویت می کرد از جمله و مهمترین آنها این بود که یواش یواش داشتم متوجه می شدم که مثل اینکه خاتمی و هاشمی از رو نرفته اند و علیرغم رد صلاحیت هاشمی همچنان وسط میدان مانده اند.

یعنی بخودم می گفتم که خوب اگه بازی تمام شده و انتخابات 24 خرداد فقط یک شو است که یک نامزد اصولگرا از صندوق درآید، پس خاتمی و هاشمی چرا همچنان وسط میدان ایستاده اند و میدان را ترک نمی کنند؟ آنها نه تنها بعد از رد صلاحیت همچنان داشتند میان داری می کردند بلکه مشخص بود که بودنشان از باب تعارف یا رفع مسئولیت نیست و خیلی جدی پای کار هستند. دو کار می توانستم بکنم یکی این که بگویم اینها وانمود می کنند که باید شرکت کرد و در معذوریت اخلاقی هستند، و یا اینکه آنها جدی پای کار هستند. من باشناختی که از آنان داشتم گزینه دوم را برگزیدم و گفتم حالا که شما میگید باید ایستاد من هم هستم.

یعنی گذاشتید آنها برایتان تصمیم بگیرند؟

دقیقا. انتخابات برای من یک کنش سیاسی مهم بشمار می رود و بنظر من مثل هر کنش سیاسی دیگر باید در چارچوب رهبری صورت گیرد.

به نظر می رسد مورد شما تنها نبودید و خیلی های دیگر هم به استناد هاشمی و خاتمی بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی همچنان در میدان ماندند. پس می توانیم نتیجه گیری کنیم که فضای سیاسی را از این جا به بعد هاشمی و خاتمی هدایت کردند؟

بله کاملا البته برای طرفداران اصلاحات.

آیا این حکم کلی در مورد آقایان روحانی و عارف هم مصداق پیدا می کرد؟

کاملا همین طور است. عارف که در عمل نشان داد و آقای روحانی هم کاملا با آقای هاشمی هماهنگ بودند.

یعنی آقای روحانی از خود اختیاری نداشت؟

ببینید یک چیز مسلم است. من فکر می کنم اگر آقای هاشمی به آقای روحانی می گفتند که شما کنار بروید ایشان یقیننا می پذیرفتند.

چرا اینقدر مطمئن هستید؟

برای اینکه آقای روحانی نیک می دانست که بدون حمایت هاشمی و خاتمی هیچ شانسی برای پیروزی ندارد.

برگردیم به مسئله انتخابات. پس بعد از رد صلاحیت آقای هاشمی و آن حالت رکودی که بوجود آمده بود جان گرفت؟

بذارید من جمله تون را کامل کنم. رد صلاحیت آقای هاشمی یک سکته قلبی سنگین بود. تقریبا همه دیگه دست از حیات بیمار شسته بودند اما درست در آخرین ثانیه ها که متخصصین اورژانس دارن اون شوک برقی را وارد میکنند علائم خفیفی روی دستگاه ظاهر شد.

و آن علامت زنده بودن برای شما ایستادگی هاشمی و خاتمی بود.

ببینید فقط ایستادگی نبود علائم دیگری هم بود که نشان می داد بیمار داره دو مرتبه زنده می شه. مثلا ایستادگی هم عارف و هم روحانی بعد از رد صلاحیت. اگر هاشمی و خاتمی به عارف و روحانی گفته بودند که کنار بیایند هر دو آنان یقیننا انصراف می دادند بعنوان اعتراض به رد صلاحیت آقای هاشمی.این یعنی اساسا دیگه اصلاح طلبان در انتخابات حضوری ندارند. اما وقتی اقای هاشمی به آقای روحانی نگفت و آقای خاتمی هم به دکتر عارف نگفتند فهمیدم خبری هست و احتمالا آن قلب شروع به فعالیت کرده است. به همین دلیل فهمیدم که باید فعالیت کرد و تخته گاز جلو رفتم و علائمی که ازرفتار این دو بزرگوار داشتم این بود که باید فعالیت کرد.

چی شد که آن نامه معروف سرگشاده در مورد یکی شدن نامزدهای اصلاح طلبان را به آقایان خاتمی و هاشمی نوشتید؟

اگر قرار بود بازی ادامه یابد و ما همچنان در این انتخابات باشیم باید از میان دو کاندیدا، یکی کنار می رفت. به همین دلیل آن نامه مشهور را نوشتم که آن دو بزرگوار بناچار می بایستی نقش خطیر رهبری یک جریان اجتماعی را ایفا کنند و برای جنبش بزرگ اصلاحات و دمکراسی خواهی ایران از یکی از دو نامزد اصلاح طلب بخواهند که بنفع دیگری کنار برود تا اصلاح طلبان با یک نامزد وارد میدان شوند. از عارف خواستند کنار برود و این اتفاق افتاد. انصراف عارف مثل ثبت نام هاشمی بود و باعث شد ان بیمار قلبی نه تنها قلبش حرکت کند که حتی بایستاد و بدود.

یعنی تا این جا روحانی کار خاصی نکرد؟

کار خاص ایشان در مناظره ها بود به خصوص آنجایی که مقابل عابدینی [مجری گفت و گوی ویژه خبری] از عملکرد هسته ای خود دفاع کرد. در مناظره ها خیلی خوب عمل کرد به خصوص در مناظره آخر که زیر دو خم قالیباف را گرفت و مثل کشتی گیرها اگر نگفته باشیم قالیباف را ضربه فنی که چند امتیاز به دست آورد.

اکراه عده ای برای رای دادن به آقای روحانی شاید به خاطر این است که مردم به خاطر هاشمی و خاتمی به روحانی رای دادند. این موضوع را قبول دارید؟

درست است ولی یک سوال بنیادین برای همه ما می ماند و آن این که آیا ما آلترناتیوی بجز صندوق داریم؟

من نظر شما را قبول دارم همانطور که در فیلم تبلیغاتی دوم آقای روحانی هم گفتید راهی جز کار با همین صندوق رای شکسته و بسته وزارت کشور نداریم. اما برخی اصلاح طلبان می گویند ما به خاطر خاتمی رای دادیم و اگر فهمیدیم اشتباه کرده ایم علیه خاتمی شورش میکنیم.

من این را قبول ندارم. اگر هم شماری از اصلاح طلبان این را بگویند، تصور می کنم که می خواهند جا برای مانور بعدی بگذارند و بعد یقه روحانی را برای برخی کارهایش بگیرند. ولی من فکر می کنم انها هم می خواستند رای دهند چون جایگزینی نبود چیزی که من با صدای بلند گفتم آنها بدون این که بگویند این کار را انجام دادند.

 آقای دکتر! رای حسن روحانی رای خودش است یا رای خاتمی و هاشمی؟

رای حسن روحانی مثل یک چای شیرین است؛ کجایش شکر و کجایش چایی است؟! شما می توانستید کاری کنید که نکردید یک نظرسنجی کنید که انگیزه آدم های مختلف برای رای به روحانی چیست؟ اما حالا که این کار را نکردیم می توانیم حدس بزنیم درصدی رای به هاشمی و رای به خاتمی و درصدی برای حمله به قالیباف و درصدی برای دفاع از عملکرد هسته ایی اش و درصدی هم به خاطر نظرات امثال من که چاره ای جز رای دادن نیست. البته این را هم خدمتتان عرض بکنم که برای من چه در دوران انتخابات و چه حتی حالا خیلی پیام آمده و یا همینطوری شفاهی بهم میگن که ما نمی خواستیم رای بدهیم اما شما ما را کشاندید پای صندوق و وادارمان کردید که به روحانی رای بدهیم.اگر پشیمان بشویم مسئولیتش با شماست.

شما چه نگرانی هایی درباره دولت روحانی دارید؟
نگرانی در مورد دولت روحانی از دو بابت است اول سپاه، دوم یارانه ها. من مانده ام که ایشان با سپاه چکار می خواهد بکند. سپاه در این 8 سال قدرت اقتصادی زیادی پیدا کرده است. کمتر پروژه بزرگ یا فعالیت اقتصادی است که سپاه دست کم غیر مستقیم در آن حضور نداشته باشد. نمی دانم واقعا ایشان با قدرتی بنام سپاه چکار می خواهد بکند؟ دوم یارانه هاست. احمدی نژاد تا دقیقه آخر یارانه ها را پرداخت خواهد کرد و این مصیبت است برای این که هیچ کشوری نیست که فله ای و گتره ای به 90 درصد مردمش یارانه بدهد؛ به من زیباکلام که ماهی 3 میلیون از دانشگاه تهران حقوق می گیرم یارانه می دهد به آن کارگری که ماهانه چندصدهزار تومان می گیرد هم همین را می دهد.
ما در هیچ نظام اقتصادی پرداخت یارانه فله ایی نداریم. در نظام های توسعه یافته به در حدود 70 در صد یارانه نمی دهند و 20 الی 30 درصد که واقعا نیاز دارند یارانه درست و حسابی می دهند. مابقی را هم می گذارند روی بهداشت و دوا و درمان مردم، روی آموزش و پرورش، روی حمل و نقل و قس علیهذا. ما متاسفانه یکی از پایین ترین سرانه های بهداشت و درمان، آموزش و پرورش و محیط زیست را در دنیا داریم. در عوض آقای احمدی نژاد می خواست به آقای زیبکلام با ماهی 3 میلیون درآمد تازه 250 هزار تومان بپردازد. اگر آقای روحانی رویه احمدی نژاد را بخواهد ادامه بدهد هولناک می شود اگر نخواهد بدهد همه می گویند احمدی نژاد می داد و تو نمی دهی. من نمی دانم این دو را چه می خواهد بکند. به نظرم باید از رهبری کمک بگیرد.

 


2 پاسخ به “صادق زیبا کلام : فضای انتخابات تحت تاثیر خاتمی و هاشمی بود”

  1. asad گفت:

    این زیباکلام هم موج سواره و موج ساز نیست. مثلا ایشون می خواد آقایان هاشمی و خاتمی را تحلیل کند؟ وااسفا.

  2. عبید سن خوزانی گفت:

    به همین جهت بود که وقتی آقای روحانی گفت من وامدار کسی نیستم نوشتم نخیر شما پیش ازهمه به این ملتی که به شما رای دادند وامدار هستید که ازشما انتظار دارندوگرنه چرا به جلیلی و ولایتی رای ندادند که رهبر را هم خوشحال کنند؟ از آن گذشته به تمام ملت ایران وامدار هستید که این انقلاب را به راه انداختند و شما ها به جایی رسیدید و اما ملت دستش خالی ماند. درکنار آنها البته به هاشمی وخاتمی هم کلی وامدار هستید. یعنی چه من به کسی وامدار نیستم. شما خودت فکر میکنی میتوانستی به تنهایی این همه رای بیاوری اگر مردم از لج این و آن به شما رای نمیدادند؟ تازه به آقای رهبری هم کلی وامدار هستی که مردم برای آنکه دلشان خنک شود به شما رای دادند نه به آن کسی که آقای رهبری رایش را داد. نه آقای روحانی نخند برادر حقیقت را نوشتم.