سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » یادداشتی از زندان اوین؛ روحانی و فرصت پيش رو...

یادداشتی از زندان اوین؛ روحانی و فرصت پيش رو

چکیده : شرط لازم براي پيشبرد و موفقيت اين رويكرد از يك طرف كاهش تقابل ها وتخريب ها و عبور از دوران نفرت پراكني ها و ملكوك كردن هاست كه متاسفانه در سال هاي اخير به صورت رويه يي عادي در آمده است. از طرف ديگر بايد از افراطي گري ها و تندروي ها وايجاد انتظارات غير قابل حصول پرهيز كرد واز تجارب تلخ و شيرين گذشته درس آموخت. طبيعتا در شرايط سخت و بغرنج فعلي كشور نبايد از دولت جديد انتظار معجزه داشت و به مطالبات دامن زد. ...


محسن میردامادی


بزنگاه هاي تاريخي و فرصت پيش رو

كتاب «چرا ملت ها شكست مي خورند: منشاء قدرت، ثروت و فقر» (1) نوشته دارون اوغلو (استاد دانشگاه ام – آي – تي) وجيمز رابينسون (استاد دانشگاه هاروارد) اثر ارزشمندي است كه مورد استقبال گسترده دانشمندان و صاحب نظران قرار گرفته است. دراين كتاب بر پيوند بين تحولات سياسي و تحولات اقتصادي تاكيد شده و توضيح داده مي شود در كشوري كه سياست در انحصار گروهي محدود (اليگارشي حاكم) قرار داشته باشد آن كشور در درازمدت در عرصه اقتصاد نيز نمي تواند از توسعه مطلوب برخوردار شود.

دارون اوغلو و رابينسون تحولات سياسي واقتصادي دربسياري از كشورها را مورد بررسي تاريخي قرار داده ودرمواردي مبادرت به مطالعه يي تطبيقي كرده اند. از جمله مواردي كه نويسندگان ضمن مقايسه تحولات مشابه در كشورهاي مختلف نتيجه گيري مي كنند اين است كه در مسير تحولات تاريخي، كشورها با بزنگاه هاي مهم تاريخي مواجه مي شوند. كشورهايي كه آمادگي بهره برداري از فرصت هاي ايجاد شده به وسيله اين بزنگاه ها را داشته باشند مي توانند آن موقعيت را در راستاي توسعه كشور خود قرار دهند وحتي از آن به عنوان يك نقطه عطف در اين جهت بهره ببرند. مواردي همچون كشف قاره امريكا و دسترسي به منابع عظيم ثروت آن به وسيله كشورهاي اروپايي، آنچه درتاريخ بريتانيا انقلاب شكوهمند ناميده شده است، انقلاب صنعتي و انقلاب فرانسه، در كنار نمونه هاي ديگر، از جمله موارد اينگونه بزنگاه هاي مهم تاريخي بوده اند.

اما نوع مواجهه و برخورد كشورهاي مختلف با اين بزنگاه ها يكسان نبوده است. بريتانيا از انقلاب صنعتي به عنوان رويداد مهمي در جهت توسعه اقتصادي و سياسي استفاده كرد درحالي كه اليگارشي حاكم بر بسياري ازكشورها همچون روسيه، امپراتوري عثماني و كشورهاي آسيايي وآفريقايي در مقابل ورود انقلاب صنعتي به كشورشان موضعي كاملاتدافعي و تقابلي گرفتند و تا مدت ها اجازه استفاده از تكنولوژي هاي جديد را ندادند. دليل اين مقاومت خطري بود كه اين حكومت ها براي تداوم سلطه خود احساس مي كردند، هر چند آن تكنولوژي ها براي توسعه كشورشان ضروري بود.

از نمونه هاي ديگر اين بزنگاه هاي تاريخي دستيابي بريتانيا و اسپانيا به ثروت عظيم قاره امريكا بود كه فرصت تاريخي مهمي براي آن دو كشور فراهم كرد. اما سياست استعماري بريتانيا در مواجهه با اين فرصت به نحوي بود كه راه را براي اهالي اين كشور باز كرد و با حمايت هايي كه از آنها به عمل آورد باعث شد آنها درحد قابليت هاي خود از آن فرصت استفاده كنند و تقريبا انحصار دولتي بر استفاده از آن منابع اعمال نكرد يا قادر به اعمال آن نبود. نتيجه آن سياست توزيع گسترده تر قدرت اقتصادي و به دنبال آن قدرت سياسي بود. ولي استعمار اسپانيا با اعمال انحصار دولتي گنجينه هاي عظيم طلاي متعلق به بومي هاي امريكا را به اسپانيا منتقل كرد و از آن تنها در جهت منافع حكومت مطلقه بهره برد ولي آن ثروت در نهايت نه تنها سودي براي توسعه و پيشرفت اسپانيا در برنداشت، بلكه مهم ترين علت زوال امپراتوري اسپانيا نيز شد. بدين ترتيب آن دو كشور ازفرصت يكسان تاريخي در دو جهت كاملامتضاد استفاده كردند. نتيجه سياست بريتانيا كمك به توزيع بيشتر قدرت و و دوام آن بود ولي نتيجه سياست اسپانيا تمركز بيشتر قدرت و زوال آن بود.

عجم اوغلو ورابينسون پس از بررسي تحولات سياسي واقتصادي بسياري از كشورها در دوره يي طولاني اين سوال رامطرح مي كنند كه آيا اينكه اروپاي غربي، ايالات متحده و ژاپن طي دويست سال گذشته بسيار ثروتمند تر از صحراي جنوب آفريقا، امريكاي لاتين و چين شده اند از لحاظ تاريخي يا جغرافيايي و فرهنگي يا قومي امري از پيش تعيين شده بوده است؟ آيا وقوع انقلاب صنعتي در بريتانياي قرن هجدهم و سپس گسترش آن به اروپاي غربي و شاخه هاي اروپا در امريكاي شمالي و استراليا اجتناب ناپذير بود؟ وآيا اين واقعيت كه برخي كشورها از لحاظ اقتصادي موفق بوده اند درحالي كه سايرين ناكام مانده و فقيرند امري اجتناب ناپذير بوده است؟ پاسخ آنها به اين پرسش ها منفي است. آنها ضمن برشمردن عوامل موثر درفرآيند رشد و توسعه يا عقب ماندگي كشورها ازجمله بر بزنگاه هاي مهم تاريخي در جوامع و كشورهاي مختلف تاكيد و نشان داده اند چگونه برخي كشورها اين بزنگاه ها را نقطه عطفي در راستاي رشد و توسعه اقتصادي و سياسي قرار داده اند درحالي كه برخي ديگر از كشورها نتوانسته اند از اين فرصت ها استفاده كنند و آنها را از دست داده اند.

در واقع اين بستگي به قابليت خود جوامع مختلف دارد كه تا چه ميزان بتوانند از اين بزنگاه هاي تاريخي به نفع خود بهره گيرند. كشور ما نيز درتاريخ خود موارد متعددي از اين بزنگاه هاي تاريخي را به خود ديده است.

در يكصد سال اخير: انقلاب مشروطه، كشف نفت، ملي شدن نفت به وسيله دكتر مصدق، انقلاب اسلامي 1357، و نيز دوران اصلاحات با وجود تفاوت هايشان از نمونه هاي بارز چنين بزنگاه هاي تاريخي بوده اند كه متاسفانه ازهيچ يك از آنها استفاده مطلوبي صورت نگرفته و معمولاپس ازمدتي جامعه كما بيش به شرايط گذشته بازگشت كرده است. اين نوشتار قصد تحليل آن فرصت ها و چرايي ناكامي هاي گذشته را ندارد بلكه براين نكته تاكيد مي كند كه پس از انتخابات اخير رياست جمهوري جامعه ما يك بار ديگر و در آستانه يكي از بزنگاه هاي مهم تاريخي خود قرار گرفته است و بايد تلاش كرد تجربه مكرر شكست هاي گذشته از نو تكرار نشود.

مهم ترین آفتی که امکان بهره برداری ازچنین فرصت های تاریخی را مشکل یا غیرممکن می سازد این است که بخشی از جامعه ومهم تر از آن در مواردی بخشی از حاکمیت ،در تحولات صورت گرفته خود را بازنده ببینند و به مقابله با آن برخیزند. هنوز در بين گرايش هاي سياسي كشور ما تحولات سياسي نوعا با تئوري حاصل جمع صفر ارزيابي و هر موفقيت گرايش رقيب به همان ميزان شكست خود تلقي مي شود. درصورتي كه در فضاي سالم سياسي اين تحولات و جابه جايي ها در قدرت از نگاهي عميق تر و دراز مدت تر زمينه ساز رشد و ارتقاي همه گرايش هاي سياسي بوده و در مقياس كلي و كلان موجب پيشرفت و توسعه كل كشور خواهد شد به گونه يي كه همه از آن منتفع مي شوند، يا بالعكس در موارد خاصي ممكن است برخي تحولات آنچنان منفي باشد كه همه گرايش ها و كل كشور در آن بازنده باشند. بدون تردید تجربه ۸ساله دولت های نهم ودهم از اینگونه تجربیات تلخ است که در آن همه گرایش ها و جناح های سیاسی و کل کشور، ازجمله حاکمیت ،بازنده بودند ومتضرر شدند.

امروز رييس جمهور منتخب و همكاران ايشان بايد به نحوي عمل كنند كه گرايش هاي مختلف سياسي و همچنين اركان مختلف حاكميت خود را بازنده انتخابات تلقي نكرده و به تدريج همه باور كنند كه كل كشور و نظام، مي توانند برنده اين تحول باشند. هر چند ايجاد اين باور در فضاي سياست زده و انباشته از بدبيني تاريخي و نهادينه شده بين جناح هاي سياسي كشور ما كار آساني نيست ولي در شرايط فعلي دو عامل مي تواند تا اندازه يي تحقق اين مساله را تسهيل كند.

اول اينكه عملكرد 8ساله آقاي احمدي نژاد ودولت وي چنان نارضايتي گسترده يي ميان مردم و همه سياست ورزان با گرايش هاي مختلف ايجاد كرده و به آنها لطمه زده كه تاحدي انعطاف پذيري و تحمل آنها درقبال يكديگر را بالابرده است.

دوم و مهم تر، اينكه رييس جمهور جديد، آقاي دكتر روحاني، از پشتيباني تقريبا بي سابقه طيف گسترده ومتنوعي از نيروهاي سياسي و اجتماعي برخوردار است. در اين انتخابات هرچند گفتمان اصلاح طلبي مورد اقبال مجدد مردم قرار گرفته ولي اين پديده جديدي است كه آقاي خاتمي وآقاي ناطق نوري كه در انتخابات سال 76 نماد دو جناح اصلي سياسي كشور و رقيب يكديگر در انتخابات آن سال بودند و آقاي هاشمي رفسنجاني كه همواره بين دوجناح حركت مي كردند همگي در اين انتخابات از يك نامزد حمايت كرده اند. اين پديده نشان دهنده گسترش طيف نيروهاي خواهان تغيير واصلاح است كه بي تدبيري ها و خردگريزي هاي سال هاي اخير در مديريت كشور آن را به مراتب فراتر از يك جناح سياسي برده است و طبعا سرمايه و پشتوانه يي بزرگ و كم سابقه براي رييس جمهور جديد خواهد بود.

اين شرايط به همراه خط مشي اصلاحات واعتدال اعلام شده به وسيله آقاي روحاني مي تواند زمينه ساز بهره برداري مطلوب از اين بزنگاه تاريخي جديد باشد و دوراني را رقم بزند كه درآن كشور بتواند گامي به جلو برداشته و مسير پيشرفت هاي بعدي را نيز هموار كند به نحوي كه در اين فرآيند همه خود را برنده احساس كنند.

البته شرط لازم براي پيشبرد و موفقيت اين رويكرد از يك طرف كاهش تقابل ها وتخريب ها و عبور از دوران نفرت پراكني ها و ملكوك كردن هاست كه متاسفانه در سال هاي اخير به صورت رويه يي عادي در آمده است. از طرف ديگر بايد از افراطي گري ها و تندروي ها وايجاد انتظارات غير قابل حصول پرهيز كرد واز تجارب تلخ و شيرين گذشته درس آموخت. طبيعتا در شرايط سخت و بغرنج فعلي كشور نبايد از دولت جديد انتظار معجزه داشت و به مطالبات دامن زد. اين دولت اگر موفق شود فقط كشور را روي ريل اصلاح واعتدال قرار داده و آن را در مسير توسعه و پيشرفت متوازن و تامين حقوق ملت يك گام به پيش برد و زمينه ساز دولتي پس از خود شود كه روي همين ريل حركت كند كارنامه يي قابل قبول خواهد داشت.

بنا بر يافته هاي عجم اوغلو و رابينسون از تجارب كشورهاي مختلف، فرآيند تحول و اصلاح مستلزم صبر توام با تداوم و پيوستگي است. به گفته آنها ضروري ترين مساله توانمند سازي اقشار وسيع جامعه و نهادهاي مدني و گسترش نهادهاي سياسي فراگير است. اما اين مسير بدون ناهمواري نيست. برخي عوامل روشن وجود دارد كه به اجراي اين فرآيند كمك مي كند اما بسياري از اين عوامل در روندي تاريخي شكل گرفته اند و تنها به آهستگي دچار تحول مي شوند. تجربه كشورها نشان مي دهد كه نهادهاي مدني و سازمان هاي به هم مرتبط سياسي مي توانند به تدريج از پايه ساخته شوند اما اين فرآيند كند است.

پي نوشت:
1- دارون عجم اوغلو وجيمز رابينسون، چرا ملت ها شكست مي خورند: منشا قدرت، ثروت وفقر، 2012، ترجمه حسين نعيمي پور، در دست انتشار.


یک پاسخ به “یادداشتی از زندان اوین؛ روحانی و فرصت پيش رو”

  1. Ali Manly گفت:

    انصافا مطلب جالبی است. پس از سالها دقت تجربه فرهنگ خارج یک مورد فرهنگی باید به کل جامعه ما تسری پیدا کند و آن فرهنگ عذر خواهی است که در دنیای سیاسی کشورهای غرب برای سیاست داخلیشان(نه سیاست خارجی) بسیار قویتر از سیاستمدارن ایرانی است. سیستمداران ایران فکر میکنند اگر به مردم عذر خواهی کنند خود را کوچک کرده اند. در حالیکه این منش روی صداقت است. علت عدم پذیرش و گفتن عذر از تبعات حکومتها٬جوامع اقتدار گراست و سریع به لایه های پایینی نفوذ میکند الا آنکه از سران آ غاز شود.