سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic

دلخوریم؛ 8 سال است در حبسیم

چکیده :این بار هم آمدیم.. اگرچه سختمان بود.. گریه کردیم و آمدیم.. به پهنای صورتمان اشک ریختیم و آمدیم..اما این بار از حقوقمان ذره ای کوتاه نمی آییم .. آری حتی قدمی عقب نمی نشینیم..و با حمایت از هم به سوی طرح خواسته هایمان حرکت می کنیم!...بر این عقیده ام که هر باغبانی که در این راه به پرورش جوانه ها کمک کرد خیر آنها را می خواهد و در غیر اینصورت خائن به باغ و بوستانِ جامعه مي باشد.كسي كه از هر راهي جلوي فهميدن و آموزش ديدن و آموزش دادن به مردمش را مي گیرد خائني بيش نيست.. چرا که راه رسیدن حیات را از آنها دریغ کرده.. ...


کلمه- حمید رحمانی

آقای روحانی!!

دلخوریم..
8سال است حق سخن نداشته ایم.. 8 سال است جهالت شنیده ایم.. 8 سال است سخن نگفته ایم..
8 سال است در حبسیم..
آنقدر تلخی کشیده ایم که پاهایمان یارای رفتن به سمت صندوق های رای را نداشت
آنقدر تحقیر شدیم که رویمان را از دنیا بر می گرداندیم
آنقدر وقاحت دیدیم که قلبمان به درد آمد..
8 سال است سایه ی باتوم را بر سر خود حس می کنیم
احساسمان این است که در قفسی بودیم که هر روز بر ما تنگ تر می شد
به مرگ راضی بودیم و البته که هستیم..
سبزی برگهایمان رنگ پاییزی گرفت…
تاریخمان روزهای خجالت آوری را بر ما نوشت..
تا امروز..
نمی دانم چگونه دوباره امید بر جوانه ها نشست
چگونه گلهای ارغوانی بر شاخه های سبز نشست
چگونه باغ زندگی دوباره هوای زیستن پیدا کرد..
نمی دانم..
نمی دانم چطور یکباره نام حسن روحانی همراه با امید بر زبانها جاری شد..

آقای روحانی!!
یک بار دیگر گل امید در دلها شکفته.. اما به سختی.. اما همراه با اشک..
یک بار دیگر احساس تنفس در هوای آزاد در برگهای خشکیده، جان گرفت..
یک بار دیگر امید به بارش باران در دل کویر خشک و تشنه مان خود نمایی کرد..
شما را به خدا بیایید برای یک بار امیدهای این جوانه ها را قدر بدانید!
برای یک بار هم که شده میله های این قفس را از اطرافمان بردارید نه اینکه آن را بر ما کوچک تر کنید..
به خدا جوانانه هامان گناه دارند.. امیدوار شده اند
شما را به آیینتان، زندگی را به جامعه برگردانید..

آبرو را..
صداقت را..
شادابی را..
تلاش و فعالیت را…
دوست داشتن را..
به خدا آفت، این باغ را خورده است..
درختان کهنسال آن به سختی نفس می کشند..
جوانه های آن شوق به زندگی دارند..
لااقل این جوانه های شاداب و سبز را نخشکانید..

آقای روحانی!!
این اشتیاقی که به سمت شما روانه گشت نزد شما امانت است
شما را به خدا آن را پاس بدارید..
روزهای تلخمان فراموش نشدنی است
کینه ها دلهامان را آزرده است..
دیگر آن را تکرار نکنید..

آقای روحانی!!
جوانه ها با یک باران به بار نمی نشینند
بارش مستمر ِ امید را از آنها دریغ نکنید..
به عنوان یک معلم که درد می کشم و تعلیم می دهم می گویم..
به نظرم باید بیاموزیم که در جامعه، ما زمانی موفق می شویم که با تقویت صنف ها و گروه ها و انجام امور تشکیلاتی و سازمان یافته بتوانیم نیازها و درخواست ها و توقعاتمان را پیگیری کنیم.. برای آن راهی دارید ؟؟!!
راه نفس کشیدنِ ما همان راهِ سخن گفتن ماست
آن را از ما نگیرید..
ما می دانیم که با آمدن این و آن و بی هدف ریختن در خیابان و نداشتن سازمانی منظم نتیجه ای عایدمان نخواهد شد و با شادی های یک روزه و مقطعی باغ به ثمر نخواهد نشست و به اهداف مدني و آباداني كشور نخواهيم رسيد!

آقای روحانی!!
این بار هم آمدیم.. اگرچه سختمان بود.. گریه کردیم و آمدیم.. به پهنای صورتمان اشک ریختیم و آمدیم..
اما این بار از حقوقمان ذره ای کوتاه نمی آییم .. آری حتی قدمی عقب نمی نشینیم..و با حمایت از هم به سوی طرح خواسته هایمان حرکت می کنیم!
…بر این عقیده ام که هر باغبانی که در این راه به پرورش جوانه ها کمک کرد خیر آنها را می خواهد و در غیر اینصورت خائن به باغ و بوستانِ جامعه مي باشد.
كسي كه از هر راهي جلوي فهميدن و آموزش ديدن و آموزش دادن به مردمش را مي گیرد خائني بيش نيست.. چرا که راه رسیدن حیات را از آنها دریغ کرده..

راستی از از دوستان و هم رایان دربندمان خبری داری…؟؟؟
از مغزهای گریخته از وطن و آواره اطلاعی داری..؟؟
درباره خانواده های عزادارمان چیزی می دانی..؟؟
اینها مطالبات ماست..
همچنان امیدوار چشم به همت مردممان و راه کارهای شما داریم..

امیدها را نا امید نکنید..
امید ها را…
شادابی را..
جوانه ها را..


10 پاسخ به “دلخوریم؛ 8 سال است در حبسیم”

  1. لیلا گفت:

    آقای روحانی جلوی تحقیر شدن و خرد شدن غرور جوونارو بگیرین خواهش میکنم گشت ارشادو منحل کنین

  2. اصغر سبز گفت:

    خيلي زيبابود جناب اقاي رحماني اما چرا ما هميشه بدنبال قهرمانيم مگه اقاي روحاني را كه اورد ما شديم واميد امد چون خدا باماست وما بايد هميشه ما بمانيم وگلهاي اميدمان را ببار بنشانيم اين فكر خطرناكي است اگر بينديشيم كه كار ما انجام شده وبقيه را اقاي دكتر روحاني بايد انجام دهد نه ما بايد هميشه ودر همه جا او را ياري كنيم وخواسته هايمان را بخواهيم

    • حمید رحمانی گفت:

      با سلام
      ذره پروری نمودید
      درباره مطلب شما عرض می کنم که بنده هرگز به دنبال قهرمان نیستم و اگر متن را با دقت مطالعه بفرمایید ملاحظه می کنید که در آن ذکر شده که ما با همه ی سختیهایی که تحمل کردیم و آمدیم عقب نمی نشینیم و دست در دست هم مطالباتمان را پیگیری می کنیم
      به هر حال ممنون از نظرتون و همراهیتون

  3. استاد پرنده از زاهدان گفت:

    :دوست عزیزم نوشته ای»
    این بار هم آمدیم.. اگرچه سختمان بود.. گریه کردیم و
    آمدیم.. به پهنای صورتمان اشک ریختیم و آمدیم..اما این بار از حقوقمان ذره
    ای کوتاه نمی آییم .. آری حتی قدمی عقب نمی نشینیم.
    و من بگویم که شما چون در نهایت پایبند دین و ایمانید و دین و ایمان را نیز در روحانیت می دانید بازهم خواهید آمد و دوباره نیز همینها را خواهید گفت و این مسیله ای بیمارگونه و بیمار است که ریشه ی جان ما ایرانیها را خشکانده است و بدبختانه ما مرور می کنیم اشتباهاتمان را و در دام سید علی حیله گر می افتیم و دوباره از ترس قصاب کارد در دست به قاتل ساطور در دست پناه می بریم. آری ایم ماییم.

    همین سایت محترم کلمه برای خودش خط قرمز هایی دارد که با منافع ملی همراه نیست اگر چه با منافع امت همراه و همداستان است. بنده ماهها ست که دیگر نظری ننوشته ام اما چکنم دلم می سوزد و دوباره می نویسم. البته که آزادی در این نیست که هر که هرچه دلش خواست بگوید بنویسد اما کجاست آزادی ای که با فریاد بلند بتوان گفت که این رهبری رهبر سارقان و جانیان و متجاوزین است و برای هر کدام از این صفتها لیستی به بلندای هفتاد من کاغذ موجود است ولی سایت محترم کلمه چندین و چند نظر مرا سانسور کرده است. چرا؟؟؟

  4. سیدسبز گفت:

    حقا درست میگویید

    انصافا که حرف دل رنجدیدگان را زدید

    حرف دل من و هزاران جوان چون من را

    حرف دل مایی که چهارسال است متهم به دشمنی با دین وانقلابیم

    مایی که قلبمان برای پیشرفت ایران میتپد ولی متهم به دشمنی با ان میشویم

    اقای روحانی جواب اعتمادمان رابده

  5. hamid54 گفت:

    کلمه جان یه پیشنهاد و خواهش از شما داشتم. پیشنهاد می کنم یعنوان یه سایت اصلاح طلب و اعتدال گرا و پرسشگر، یه بخش یا سایت مرتبط دیگه درست کنین که مردم، هرمشکلی که در کشور پیش می آد یا هر حرف و درددلی رو دارن اونجا با مشخصات و احیانا اگه عکس یا مدرکی دارن عنوان کنن و مخاطب مستقیمش هم جناب روحانی یا یه تیم معتمد از ایشون باشه تا مشکلات و پیشنهادات بطور مستقیم از همه ی گوشه گوشه ی این مملکت به ایشون برسه و مردم بتونن مستقیما مشکلاتشون رو در هر زمینه ای (حتی اگه شده داخل سایت یه طبقه بندی هم باشه) به گوش دولت برسونن

  6. مهوش رستگار گفت:

    استاد پرنده راست می گوید.

    ما باید از گریه و زاری دست برداریم. اصلا آنچه در این سایت وجود دارد فقط سنت خالص است. گویی تمامی سنتگرایان در این سایت جمع شده اند و هر کس چند خط شعر در مدح رفیقش می گوید. من با همه ی افتراقی که با میر حسین دارم او را آدمی مدرن می دانم. اما بدبختی بزرگ موسوی همین آدمهای کوچکی بدودند که زیر وزن سنت کوتوله مانده بودند. برای همین هم آنها نتوانستند از شنبه شب برای رفتن بسوی خانه موسوی و بیرون آوردنش از زندان خلیفه ظالم و ضالین نجاتش دهند. سنت وتذبذب ریشه اصلاحطلبی را خشکانده. مردم البته بخوبی از انتخابات استفاده ی ابزاری کردند. نوش جانشان. اما یادمان باشد که روحانیت در کل دوستی و مهربانی ای با ایران و ایرانی ندارد. آنها هزار و چهارصد سال است که مفت از کنار مردم خورده اند و فربه شده اند و نوشیده اند و حالا ما را بر نطع نشانده اند و گردن زده اند و بوی خون ما مست شده اند و میشوند. این است معنای روحانیت در ایران. من وقتی بیست ساله بودم فکر می کردم روحانیت ایران اشتباه و جنایت روحانیت مسیحی را در سده های میانه انجام نخواهد داد. اما تجربه نشان داد که وقتی قدرت و دین با هم غاطی میشوند از آنها خونخوارانی بیرون می آیند که روی استالین و هیتلر و پلپوت و را سفید می کنند. چنانکه که اما خامنته ای کرد.

  7. ربابه خراسانی گفت:

    واقعا ادبیات را ببینید. ذره پروری نمودید!!! آقای محترم از شهیدپروری ولایی رسیدیم به ذره پروری. البته شاید نظر من کفر باشد. اما چکنم دردم می آید.

    • hamid54 گفت:

      اصلا نفهمیدی متن چی داره میگه عزیز
      طرز تفکر امثال شما کلا همینجوریه. پیشنهاد می کنم یه چند دور دیگه متن رو بخون و با حقایق روبرو شو. همه شهید دادیم ولی چه کسانی از اسم شهدا دارن برای بزرگ کردن شکمهاشون استفاده می کنن؟
      چه کسانی به اسم ولایت فقیه، باعث اینهمه فلاکت و بدبختی برای این کشور آزاد و آباد شدن؟
      ولایت هم بخاطر توجیه و بقای خودش، سنگ شهدا رو به سینه میزنه. وگرنه یه تحقیق بکن ببین چن تا از اعضای درجه یک یا حتی درجه دوی این آقایون که سنگ شهدا رو به سینه میزنن ، شهید شدن، یا حتی در خط مقدم جبهه بودن؟

  8. از طرف یک دوست گفت:

    با سلام دوستی همین الان به من سفارش کرد تا اینرا برایتان بفرستم. ممنونم که منتشرش کنید. و برای هزار و صد نفر بفرستید
    شمشير خونين فستيوال خونخواران مستلاب بزرگ تهران به حضرت آية الله امام خمينی…ده رسيد!
    هيچ يک از اعضای خانواده معظم العليه حاضر به وراثت آن نشدند!
    ولی در اين روز عجيب و غريب اول ماه رمضان سال ۱۴۲۴ چه شد و چه گذشت؟؟
    گزارشی در اين باره از ميز ممد
    بخدا من ميز ممدم از روی تخت بيمارستان… از تهران با شما صحبت ميکنم. يعنی شايدم از زيرتخت! در حقيقت کامپيوتر يا بقول راهبُر انقلاب جعبه شيطانی من زير تشک من است و هر وقت فرصتی دست دهد با استفاده از ميکرو ميکروفن های جرج الدين بوش السلطنه مقداری از افاضات الرهبريه را به رشته « ته ريد » در می آورم. ولی پيش از اينکه برتون بگم آنروز لعنتی چه گذشت. بايد براتون بگم که چند شب پيش رهبری رو تو خواب ديدم . بيچاره مثل يه قپه نور بود که خاموش شده باشه. من چيزی ازش نمی ديدم بد زبونا ميگفتن رهبريهف خودشه. خب منم می گفتم خودشه بعد چهل و دوسال دوستی که حالا ديگه شده چهل وسه سال که ديگه آدم رهبری رو فراموش نميکنه حالا قبلا تلقين خون بوده بوده! روضه خون بوده بوده! شپيش از سر و کولش بالا ميرفته، خب ميرفته. امروز چي؟ رهبر خردمند، فرزانه، ولی مسلمين جهان، ولايت مؤمنين جهان.. اصلا بوی عطر از عمامه ش اينهو مزبله ميزنه بيرون. گفتم برم ببينم چی شده ولی يه چيزی دود ميکرد. گِرد و قلمبه بود، خيال کردم تاپاله است. يه پا بهش زدم دودش صد برابر شد، يه بسيجی پشت سرم بود، بِهم گفت دستت درد نکنه ميز ممد فقط تو مونده بودی که به عمامه رهبری توهين کنی. بهش گفتم به جده آقا من قصد توهين موهين نداشتم. فکر کردم تاپاله ست… گفت حالا تاپاله ام که باشه وقتی يه روزی سر رهبر توش بوده حالا ديگه تو بايد بوش کنی و بزاری رو سرت… از ترسم گفتم: باشه، اما داغه، ميترسم سرم بسوزه… حالا رهبر کو اينجا کجاس؟ چی شده. گفت: رهبری از ترس آمريکا چند تا بمب اتمی رو آورده بوده تو بيت، شب باهاشون بازی ميکرده يکيشون يهو ميترکه، خب اون يکی همه رو ميترکونه، حالا همه جا بمبی شده. گفتم: بمبی شده يعنی چي؟ گفت خود رهبری ميگه بمبی شدم! گفتم : حالا رهبری کو؟ گفت : وقتی بمبا ترکيدن همه مزاييکا کنده شدن، رهبری پرت ميشه تو چاه.. هول کردم، پرسيدم کدوم چاه؟ گفت چاه مستلاب! گفتم : حالا کو، رهبری کجاست؟ گفت: اوناها برو جلو ميبيني! رفتم جلو بيچاره رهبری، دندوناش شکسته بود، ريشش همه سوخته بود هم به خون و چيزای ديگه آلوده بود و با ذوئبا اون ته داشتن ميرفتن زير کثافت. زهرا زيبا کاضمی هم با صورت کبود و لبای خونآلود و دست شکسته داشت از رهبری و ذوئبای که در حال تشاهد بودن عکس می گرفت، تو خواب ياد اين جمله رهبری افتادم که به ژان پل دوم رهبر کاتوليکها نوشته بود: ضربتٌ سيد السعيد المرتضوی فی يوم الپنجم تير فی راس زهرا کاظمی افضل من عبادت الثقلين بود بخودم گفتم حيف اين رهبر به اين خوبی که حالا داره تو ديگ ولايت اينجوری به لقا الله ميرسه حيف از اينهمه عمامه مليونها متر پارچه… ای داد و بيداد. که يهو پرستار بيمارستان… با قاشق زد به تخت من و گفت آقای… صبحانه حاضره…

    خانم ژ الف که کار منو ويراستاری ميکنه می گفت اين قسمتو ننويس رهبر بدش مياد شُکوم نداره، بيچاره شايد بترسه و همين کار و بکنه نکن تو مسؤولي! من بهش گفتم: تو هم منو سانسور ميکني! جان من شايد اين باعث بشه خواب من تعبير نشه، رهبری خودش تا بمبها نترکيدن، بترکه و بره کنار، که اگه بمبا بترکن وضع رهبری و ذوئبا از اينم بدتر ميشه….
    ولی رهبری در روز شروع ماه رمضان و پايان فستيوال خونخواران در مستلاب بزرگ تهران چه گفتند، چه شنفتند، چه کردند
    من ميز ممدم، شايد آخرای کارم باشه، چون خيلی مريضم، شايد مُردَم، ولی ای کاش زنده بمونم و چند تا حادثه رو تو اين مملکت ببينم. از پيامهای همدرديتون ممنونم.
    من ميز ممدم. اين اسمو بيشتر از چهل و يک سال پيش خود رهبر مزخرف انقلاب منفور رو من گذاشته.

    بسم الثار، بسم الخون، بسم الله الخونريز، بسم ثار الله وبن ثاره بسم شهر الرمضان بسم الله القاسط، بسم الله القاسم الجبارين، بسم الله الرحمن الرحمن الرحيم اعوذُ بالشيطان من المردم ايران النجيب؛ اعوذو به لذوئبائونا و ذئبائکم…

    خواهران برادران، آقايان علما، روحانيون، حجج اسلام، ائمه جمعه های جماع، فضله های فضيل، بنده مختصرا به چند نمونه بارز بر حقانيت ما برای دريافت شمشير خونين اين فستيوال را عرض ميکنم. عريض بنده بسِار کوتاه خواهد بود، خواهران وبرادران سپاهی، بسيجی، لباس شخصی، قاضيان محترم، در پستهای مختلف برای دريافت جامع بيانات من می توانيد کتاب الکتب، ام الکتاب برای تحقيق مُطّول اين ادعا مراجعه کنيد. در اين چهارده قرنی که از انزال وحی می گذرد، در هيچ آيين و دينی ديده نشده که لغت خون يا به لغت عربی « ثار» اينهمه خايگاه بالايی داشته باشد. شما به تاريخ سراسر خون و خونريزی مکتب ما در اين چهارده قرن نگاه کنيد، به اين بيست و پنج سال نگاه کنيد، به اين هشت سال پايانی نگاه کنيد و حتی به اين يک سال گذشته نگاه کنيد… در اين مدت روزی نبوده که ما خونی نريخته باشيم. البته خب کمبودهايی در جاهايی ديده شده، مقاومتهايی بوده، ولی ما همه را درهم شکسته ايم. دانشمندان، متفکران، شاعران، نويسنده گان، هنرمندان، دانشجويان، ملحدان، منافقان، معاندان، محاربان… زنان، مردان و حتی کودکان خردسال را کشته ايم، زندانی کرده ايم، ترسانده ايم، شلاق زده ايم، دست بريده ايم، پابريده ايم، سنگسار کرده ايم، مجبور به جلای وطن کرده ايم، حتی تجاوز جنسی، نه بصورت سيستماتيک، نه، ولی بصورت نيمه سيستماتيک انجام داده ايم ( آفرين به تواضع رهبري: ميز ممد). ما در فبرستان بهشت زهرا که بخودی خود تمدن ماست قانون ماست، سمبوول مکتب ماست، وسعت نظر ماست، نماد شهادت ماست ، افتخار ماست، چشمه خون بر پا کرديم، ما آنقدر کشتيم يا باعث کشتن شديم که تا چند قرن ديگر اگر شهرهای ما توسعه پيدا کند ما هنوز هم نام شهيد داريم که بر کوچه های آن بگذاريم، حتی ما چنانکه آقای دکتر احمد معتمدی محاسبه کردند ما تا نيمه قرن قمری عربی آينده هنوز از عراق جنازه ذوئبا وارد خواهيم کرد . ما در اين شهر طهران ( دسته ط از حلق رهبری بيرون آمده: ميز ممد) وديگر شهر های ايران مثل مشهد، قم، تبريز، اصفهان، کرمان…کوچه و خيابانهايی داريم به نام ثارالله يعنی خون خدا، اين معنيس اين است که ما حتی اگه خدا هم جلومون وايسه خونشو ميريزيم…( تکبير ذوئبا) تازه به اين بهشت زهرا اکتفا نکنين، برين لعنت آبادهای ما که در تاريخ نمونه های بنيادينش زياده، ولی خب کسی مثل ما بهش فخر نمی کرده کسی مثل ما بهش بها نمی داده، کسی مثل ما دولتش، و قانون اساسيش رو رواون بنياد نمی کرده، ما شرف و قانون اساسی و ناموسمون رو مکتبمون رو با اين کشتار ها بيمه کرديم. مکتب ما خوشبختانه بقول آيت الله دکتر صادق زيبا سخن و آيت الله دکتر يزدی مکتب زنده باد و مرده باده: قُتل الانسان ما اکفره = مرگ بر انسان کافر. ما اگر خون، شهادت و روضه و مصيبت و شکنجه و زندان و شلاق و دست و پا بريدن رو که از ارکان مکتبمون است ازش بگيريم هيچ چيزی ازش باقی نمی مونه. حالا اين زنک ضعيفه برنده جايزه صلح نوول شيرين عبادی برا خود شيرينی گفته که مکتب ما با صلح و دموکراسی منافاتی نداره. کسی نيست به زنک بگه آخه به تو چه! که تو کار ما دخالت می کني؟؟ مکتب ما دشمن آزاديه؛ آزادی يعنی چه؟!! تو می گی تو قرآن آزادی هست! کجای قرآن آزادی داره، چنانکه بارها گفته ام آزادی يعنی فکر يعنی مدرنيته يعنی علم، و ما همه اينها را ميريزيم تو چاه، و دمکراسی را هم قُرُمساقی می دونيم. اين خانم برخلاف نصوص صريحه آيات و روايات حرف مفت زده و من از آقايان هيئت داوران فستيوال خونخواران در اين مصلای بزرگ معذرت ميخام و اميدوارم که آيت الله دکتر هشم پور اين رفسنجانی بزرگ اين مظهر خون وخونريزی و آيت الله هاشمی شاهرودی و شو رای محترم گُه انبان و ديگر آيات عظام و ائمه جماع در جمعه و خصوصا اين فرزند رشيد اسلام سيد السعيد المرتضوی پاسخی به اراجيف اين خانم و خصوصا اين ملی مذهبی ها بدن… بنا براين من حق دارم بعنوان نايب بر حق آقا امام زمان عج….

    شنوندگان وبينندگان عزيز ناگهان صدای رهبر زير سلام و صلوات ذوئبا گم شد، مردی بلند قد باعمامه عظيم بر اسبی سفيد سوار با شمشير آويزان و خونچکان وارد شد، سيمايی نورانی داشت، ريشی جو گندمی با ابهتی و نخوتی و تکبري! اعرابی بود، از طايفه بنی هاشم بود، از حجاز آمده بود، سر خوش از دود ترياک افغانی بود؛ بله خوش بود خودش است؛ اسامه ابن لادن ابن ابن ابن عبدالله است خود اوست، اُمی ست؛ هم نامه نا نوشته خواند، هم زبان نياموخته داند، بفارسی سخن می گويد.
    سخن او ُامی وار است . سخن او کوتاه است ؛ سخن او برای رهبری نامبارک است.
    باسم رب يازده سپتامبر
    خواهران و برادران همين الان اين بنده از غار حرا در افغانستان می آيم اين براق که بر آن سوارم از آن خود آن حضرت است . ايشان گفتند که از قول من از زحمات حضرت آيت الآيات خامنه ای حسينی قدر دانی کنيد البته ايشان در مدت خلافتشان آدمهای بسياری کشته اند ولی رهبری مسلمين جهان در اثر غفلت های فروان در اطلاق مطلقييت ولايت مطلقه فقيه، و کمبود وقاحتشان نسبت مولاشان امام خمينی …ده و ديگر فقيهان صدر اسلام موفق به دريافت آرای ائمه نشدند. ايشان با همه کوششی که کرده اند ولی حدود امام خمينی بعنوان امير المؤمنينِ دوم در تاريخ خون ديده مکتب ما باقی خواهد ماند. ما اگر حتی بعنوان، اوج مطلع الطلوع کشتار ايشان در سال ۱۳۶۷، را ملاک قرار دهيم. فعلا کسی به پای ايشان نمی رسد. انشاالله آقای خامنه ای با مساعدت جد بزرگوارشان کوششهای فراوانی خواهند کرد. شايد با قتل اکبر گنجی، ناصر زرافشان، عباس عبدی، احمد باطبی، و حتی شيرين عبادی و ديگر متفکران و عالمان به علوم شيطانی و ملحدان ودانشجويان… در سال آينده به دريافت شمشير خونبار و خونچکان ديگری نائل شوند انشالله! واسلام عليکم برحمت الله و برکاته.
    اُسامه ابن لادن ابن ابن …ابن عبدالله اول شهرالرمضان المبارک ۱۴۲۴ هجرتنا
    دوستان عکس العمل رهبری بسيار غير مترقبه بود اگر نمردم تا گزارش بعدي! ميز ممد