شما در حال بازدید از صفحه ساده شده سایت کلمه می باشید. برای دیدن نسخه اصلی اینجا را کلیک کنید.

» دلخوریم؛ 8 سال است در حبسیم

سه‌شنبه, 18 ژوئن, 2013

چکیده : این بار هم آمدیم.. اگرچه سختمان بود.. گریه کردیم و آمدیم.. به پهنای صورتمان اشک ریختیم و آمدیم.. اما این بار از حقوقمان ذره ای کوتاه نمی آییم .. آری حتی قدمی عقب نمی نشینیم..و با حمایت از هم به سوی طرح خواسته هایمان حرکت می کنیم! ...بر این عقیده ام که هر باغبانی که در این راه به پرورش جوانه ها کمک کرد خیر آنها را می خواهد و در غیر اینصورت خائن به باغ و بوستانِ جامعه مي باشد. كسي كه از هر راهي جلوي فهميدن و آموزش ديدن و آموزش دادن به مردمش را مي گیرد خائني بيش نيست.. چرا که راه رسیدن حیات را از آنها دریغ کرده..


کلمه- حمید رحمانی

آقای روحانی!!

دلخوریم..
8سال است حق سخن نداشته ایم.. 8 سال است جهالت شنیده ایم.. 8 سال است سخن نگفته ایم..
8 سال است در حبسیم..
آنقدر تلخی کشیده ایم که پاهایمان یارای رفتن به سمت صندوق های رای را نداشت
آنقدر تحقیر شدیم که رویمان را از دنیا بر می گرداندیم
آنقدر وقاحت دیدیم که قلبمان به درد آمد..
8 سال است سایه ی باتوم را بر سر خود حس می کنیم
احساسمان این است که در قفسی بودیم که هر روز بر ما تنگ تر می شد
به مرگ راضی بودیم و البته که هستیم..
سبزی برگهایمان رنگ پاییزی گرفت…
تاریخمان روزهای خجالت آوری را بر ما نوشت..
تا امروز..
نمی دانم چگونه دوباره امید بر جوانه ها نشست
چگونه گلهای ارغوانی بر شاخه های سبز نشست
چگونه باغ زندگی دوباره هوای زیستن پیدا کرد..
نمی دانم..
نمی دانم چطور یکباره نام حسن روحانی همراه با امید بر زبانها جاری شد..

آقای روحانی!!
یک بار دیگر گل امید در دلها شکفته.. اما به سختی.. اما همراه با اشک..
یک بار دیگر احساس تنفس در هوای آزاد در برگهای خشکیده، جان گرفت..
یک بار دیگر امید به بارش باران در دل کویر خشک و تشنه مان خود نمایی کرد..
شما را به خدا بیایید برای یک بار امیدهای این جوانه ها را قدر بدانید!
برای یک بار هم که شده میله های این قفس را از اطرافمان بردارید نه اینکه آن را بر ما کوچک تر کنید..
به خدا جوانانه هامان گناه دارند.. امیدوار شده اند
شما را به آیینتان، زندگی را به جامعه برگردانید..

آبرو را..
صداقت را..
شادابی را..
تلاش و فعالیت را…
دوست داشتن را..
به خدا آفت، این باغ را خورده است..
درختان کهنسال آن به سختی نفس می کشند..
جوانه های آن شوق به زندگی دارند..
لااقل این جوانه های شاداب و سبز را نخشکانید..

آقای روحانی!!
این اشتیاقی که به سمت شما روانه گشت نزد شما امانت است
شما را به خدا آن را پاس بدارید..
روزهای تلخمان فراموش نشدنی است
کینه ها دلهامان را آزرده است..
دیگر آن را تکرار نکنید..

آقای روحانی!!
جوانه ها با یک باران به بار نمی نشینند
بارش مستمر ِ امید را از آنها دریغ نکنید..
به عنوان یک معلم که درد می کشم و تعلیم می دهم می گویم..
به نظرم باید بیاموزیم که در جامعه، ما زمانی موفق می شویم که با تقویت صنف ها و گروه ها و انجام امور تشکیلاتی و سازمان یافته بتوانیم نیازها و درخواست ها و توقعاتمان را پیگیری کنیم.. برای آن راهی دارید ؟؟!!
راه نفس کشیدنِ ما همان راهِ سخن گفتن ماست
آن را از ما نگیرید..
ما می دانیم که با آمدن این و آن و بی هدف ریختن در خیابان و نداشتن سازمانی منظم نتیجه ای عایدمان نخواهد شد و با شادی های یک روزه و مقطعی باغ به ثمر نخواهد نشست و به اهداف مدني و آباداني كشور نخواهيم رسيد!

آقای روحانی!!
این بار هم آمدیم.. اگرچه سختمان بود.. گریه کردیم و آمدیم.. به پهنای صورتمان اشک ریختیم و آمدیم..
اما این بار از حقوقمان ذره ای کوتاه نمی آییم .. آری حتی قدمی عقب نمی نشینیم..و با حمایت از هم به سوی طرح خواسته هایمان حرکت می کنیم!
…بر این عقیده ام که هر باغبانی که در این راه به پرورش جوانه ها کمک کرد خیر آنها را می خواهد و در غیر اینصورت خائن به باغ و بوستانِ جامعه مي باشد.
كسي كه از هر راهي جلوي فهميدن و آموزش ديدن و آموزش دادن به مردمش را مي گیرد خائني بيش نيست.. چرا که راه رسیدن حیات را از آنها دریغ کرده..

راستی از از دوستان و هم رایان دربندمان خبری داری…؟؟؟
از مغزهای گریخته از وطن و آواره اطلاعی داری..؟؟
درباره خانواده های عزادارمان چیزی می دانی..؟؟
اینها مطالبات ماست..
همچنان امیدوار چشم به همت مردممان و راه کارهای شما داریم..

امیدها را نا امید نکنید..
امید ها را…
شادابی را..
جوانه ها را..