سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » شکوه حضور در مسیر آزادی؛ مرور خاطرات راهپیمایی ۲۵ خرداد 88...

شکوه حضور در مسیر آزادی؛ مرور خاطرات راهپیمایی ۲۵ خرداد 88

چکیده :از چهار راه ولیعصر راه پیمایی را شروع کردم. جمعیتی دانشجویی با برگه های فراوانی که در دست داشتیم که روی آن نوشته شده بود "رای من کو" به فارسی و لاتین. زودتر از ساعت شروع راهپیمایی حرکت کردیم. با این حال سر چهارراه جمعیت در حال حرکت به سمت بالا بودند. حس خوبی بود در میان این موج. فکر نمی کنم ایران در جایی چنین جمعیتی به خود دیده باشد. من که هنوز با مرور آن روزها احساس غرور می کنم. به خود می بالم ...


مسیر امام حسین – آزادی؛ روز ۲۵ خرداد ۸۸، سه روز بعد از کودتای انتخاباتی. وعده مان بر سکوت است. شکوه جمعیت، همه را خیره می کند. همه حضور دارند. هیچ کس باور نمی کند همفکران و همدلان تا این حد زیاد باشند. نگاه مردم به اراده سرکوب تغییر کرده؛ دیگر کسی نمی ترسد. پای کسی نمی لرزد. همه با هم همدل شده اند، همراه و همصدا…

خبرنگار کلمه در مسیر انقلاب به آزادی، با چند نفر از مردم همکلام شده تا از خاطرات آن روز بگویند. بهانه ای برای اینکه مخاطبان سایت کلمه هم خاطرات ناگفته شان از آن روز به یادماندنی را بازگو کنند.

*       *       *

به یاد آن روز، بخشی از این مسیر را طی می کنم؛ نه با سکوت، بلکه با مرور خاطرات شما. سنگفرش های شهر هنوز پر از رنگ سبز آن روزهاست. همین تاکید شما به ادامه راه، گواه سبز بودن و سبز ماندن یکایک ماست بر عهدی که داشتیم.

اولین همسخنم می گوید: از چهار راه ولیعصر راه پیمایی را شروع کردم. جمعیتی دانشجویی با برگه های فراوانی که در دست داشتیم که روی آن نوشته شده بود “رای من کو” به فارسی و لاتین. زودتر از ساعت شروع راهپیمایی حرکت کردیم. با این حال سر چهارراه جمعیت در حال حرکت به سمت بالا بودند. حس خوبی بود در میان این موج. فکر نمی کنم ایران در جایی چنین جمعیتی به خود دیده باشد. من که هنوز با مرور آن روزها احساس غرور می کنم. به خود می بالم.

گزارش تصویری از روز ۲۵ خرداد؛ آن روز همه با هم بودیم

خانمی حدود ۷۰ ساله می گوید از سمت امام حسین حرکت کرده و از جمعیت در حال حرکت شگفت زده شده است. از خاطرات خود از آن روز که می گوید، با شور و هیجان صحبت می کند. می گوید: با آن جمعیتی که دیدیم فکر نمی کنم کسی در خانه اش مانده بود. همه آمده بودند. من هم با وجود پا درد شدید حاضر شدم. یک تکلیف بود.

ادامه می دهد: حتی آنها که نیامده بودند هم تا مسیر آزادی می دیدی که از پنجره و پشت بام های خود با مردم خود را یکی می دانستند. بسیاری پرچم ها و پارچه های سبز را از پنجره ها و بام ها برای مردم تکان می دادند. یادم هست برخی از مردم هم برای پاسخ به آنها هورا می کشیدند از سوی بقیه دعوت به سکوت می شدند. چون قرار بود راهپیمایی سکوت باشد.

شهروند دیگری خاطره ای نقل می کند که در طول مسیر مردی چک پول ۱۰۰ هزار تومانی در دست داشت و رو به مردم می گفت ” احمدی نژاد را عشق است.” که برخی او را ” هووو” کردند اما بقیه همراهان سکوت را به آنها یادآوری کردند. هیچ گاه از ذهنم نمی رود جمعیتی که آن روز بود. موج سبز ۲۵ خرداد هنوز در ذهنم هست.

آن یکی می گوید: بهترین خاطره آن روز لحظه ای بود که ماشینی از کنارمان گذشت و گفتند میرحسین است. بعد هم شنیدم که در مسیر به مردم ملحق شده و سخنرانی کرده است و در ادامه مسیر هم اگر اشتباه نکنم آقای کروبی جلوی دانشگاه صنعتی شریف برای مردم سخنرانی کردند.

شهروند دیگری لحظات تلخی از میدان آزادی را تصویر می کند و می گوید: همه چیز خوب بود اما یک باره شنیدن صدای تیر همه چیز را خراب کرد. از پایگاهی همان حوالی. نزدیک تر رفتیم. صدای تیر بیشتر می شد. مسیر طولانی را که با سکوت طی کرده بودیم، یک باره با صدایی همراه شد که فریاد می کردند ” می کشم می کشم آنکه برادرم کشت.” آن شب برای اولین بار گاز اشک آور را هم تجربه کردیم. حس بدی بود. همه چیز را خراب کردند. گاز که زدند از آن محدوده دور شدیم. همه خیابان ترافیک شده بود. مردم آشفته و مضطرب شدند. پایان تلخی بود. حق آن جمعیت، گلوله نبود…

خود را دانشجو معرفی می کند. با شنیدن نام راهپیمایی سکوت، عصبانی می شود. می گوید: اشتباه ما این بود که همان روز راهپیمایی سکوت برنامه را تمام کردیم. باید تک تک شهدای سبز را بر دست می گرفتیم و در خیابان ها می ماندیم. برگشتن به منازل کار اشتباهی بود. باید در خیابان ها می ماندیم تا حق مان را بگیریم. می گوید: این همه شهید و زخمی و زندانی دادیم. واقعا چه شد؟ چه دستاوردی به دست آمد؟ چه پوئن و امتیازی گرفته شد؟ هیچ! چه حاصلی داشت؟ به چی رسیدیم؟ رهبران در حصرند و زندان ها هم که پر هستند.

آن یکی هم با شنیدن نام راهپیمایی سکوت این گونه توضیح می دهد که بهترین سال های زندگی و بدترین روزهایم همان سال بود. اما راه را اشتباه رفتیم. رمز سکوت اشتباه بود. با سکوت با طایفه مغول به جایی نمی رسد… عصبانی می شود و ادامه می دهد: باید مسلح باشیم. باید تک تک اینها را کشت. باید نسل شان را از زمین برداشت. مدارا با کی؟ با آقایونی که چند صباح دیگر بمب اتم رو سرمان خراب می کنند؟

دیگری هم با یادآوری آن روز می گوید: خاطرم هست همه می گفتند اگر موسوی بازداشت شود شبانه روز در خیابان ها می مانیم. اما چه شد؟ این مردم به کک شان نگزید. یعنی ناراحت شدند. اما سرکوب ها خیلی زیاد بود. آن روزها می گفتند بیشتر مساجد و حتی خانه های خودشان را بازداشتگاه کردند.

آن یکی نقل می کند: پاسخ جمعیت باشکوه سکوت، آن پایان نبود. توضیح می دهد که اکثر جمعیت که مسیر رفت را با سکوت آمده بودند با خستگی همان راه را هم برگشتند. تمام تصاویر در ذهنم هست. همه عصبی بودند از کشتاری که شده بود. خیلی ها که نزدیک تر به میدان آزادی بودند تصاویر تلخی دیده بودند. در مسیر برگشت خیلی ها که فیلمبرداری کرده بودند آن را برای مردم با موبایل بولوتوس می کردند. خود من فیلمی را همان شب از یکی از آقایان دیدم که به قدری فاجعه و ناراحت کننده بود که اصلا آن را باور نکردم. جوانی غرق در خون بود که دست و پایش تکان می خورد و … اول گفتم این برای ایران نیست. اما بعد با اخباری که رسید معلوم شد اتفاقات تلخ تر از آن هم افتاده است. برخی هم فریاد می زدند. خانمی بود که می گفت پسرم را کشتند، جگر گوشه ام را کشتند. اما همه دچار شوک شده بودیم. توجهی نمی کردیم.

شهروند دیگری هم توضیح می دهد: آن جمعیت که آن روز آمده بود، چیزی نبود که بتوانند انکار کنند. به همبن خاطر در روزهای بعد اجازه شکل گیری آن را ندادند. با همان گلوله های آخر مراسم رسما اعلان جنگ کردند. آنها از ما، از آن جمعیت که مقابلشان قرار گرفته بود ترسیدند. بعد از آن راهپیمایی، برای مراسم بعدی می شنیدیم که می گفتند حکم تیر دادند. همین خیلی ها را نگران کرد. اما موج سبز از همان اول شهید داده بود، اشکال نداشت تعدادشان بیشتر می شد. هر خانواده یک شهید. یک زندانی. در عوض امروز به یک نتیجه مشخص رسیده بودیم.

نگاه شهروند دیگری هم این است که آنقدر جمعیت باشکوه بود که تحمل آن را نداشتند و با ریختن خون مردم خواستند حرص خود را خالی کنند. بعد هم که همه را خفه کردند… باید از مردم سوریه یاد بگیریم. آنها هم زیر توپ و تانک همین نامردهای ایرانی هستند. سوری ها شرف دارند. باید ادامه می دادیم.

شهروند دیگری می گوید: هیچ نتیجه ای هم اگر نگرفته باشیم همین که همه دنیا فهمیدند ایرانیان این چیزی نیستند که حکومت تبلیغ می کند کافی است. رفتار مدنی و انسانی مردم در آن روز واقعا شخصیت و تاریخ ایران را به نمایش گذاشت. ما با همان اخلاق و ایمان اگر باشیم برنده ایم، حتی اگر اینها چند سالی بیشتر دوام بیاورند ولی می ارزد که ملت ما نگذارند تصویری وحشی و خشن از آنها به نمایش گذاشته شود. روز ۲۵ خرداد مردم ما باادب و باصبر و باامید بودند. باید همان طور پیش برویم…

 


3 پاسخ به “شکوه حضور در مسیر آزادی؛ مرور خاطرات راهپیمایی ۲۵ خرداد 88”

  1. خس و خاشاک گفت:

    میرحسین مظلوم را فراموش نکنیم، درد و رنجی که او مردانه و جانانه چهارسال به جان خرید امروز ثمر میدهد و به یاری ایزد یکتا و همراهی هموطنان عزیز میر حسین ما، کروبی شجاع و تمامی برادران و خواهران دربندمان به زودی به آغوش ملت باز میگردند و در تمامی شادیهایمان یک صدا فریاد میزنیم: زندانی سیاسی آزاد باید گردد

  2. شهر سبز گفت:

    امروز،‌ در اين پيروزي تاريخي جنبش سبز،‌ با ميرحسين و شهداي جنبش سبز تجديد عهد ميكنيم بر راه سبز اميد.

  3. الزایمر گفت:

    یکی نیست بگه به شما که آیا تقلب 11میلیونی سال 88 راحت تر بوده یا اینکه وزارت کشور بیاد 371هزار رای روحانی رو کم کنه که انتخابات بره دور دوم؟؟
    با انصاف به این موضوع فکر کنید.