احمد شیرزاد: باید در عرصه انتخابات بمانیم و نقش ایفا کنیم
چکیده :اصلاحطلبی یعنی امید به تغییر؛ تغییری که مهمترین نمود آن بر سر صندوقهای رای رقم میخورد. به همین دلیل احمد شیرزاد، فعال سیاسی و نماینده اصفهان در مجلس ششم به همین دلیل از مردم دعوت میکند به امید تغییر هم که شده روز 24 خرداد سر صندوقهای رای حاضر شوند و از حق تعیین سرنوشت خود دفاع کنند. ...
احمد شیرزاد بر این باور است که وزن اجتماعی و سیاسی نامزدهای اصلاحطلب زیادتر از دیگر نامزدهای این انتخابات است. اما اگر آرای مردم بین عارف و روحانی تقسیم شود، امید کمی به پیروزی آنها میتوان داشت. این دو نامزد اصلاحطلب تقریبا از اقبال عمومی یکسانی برخوردار هستند، اما نامزد ائتلافی، قدرتی بیش از دو برابر خواهند داشت. این دو موظف هستند که تن به ائتلاف بدهند.
وی به روزنامه بهار گفته است: در نهایت اگر گروههای هادی اصلاحطلبی دیدند یکی از این دونامزد حاضر نیست به نفع دیگر کنار رود، باید به نفع کسی که از سبد رای پرتری برخوردار است به میدان بیایند تا امید به پیروزی را بیشتر کنند و تکلیف اصلاحطلبان را مشخص کنند.
اصلاحطلبی یعنی امید به تغییر؛ تغییری که مهمترین نمود آن بر سر صندوقهای رای رقم میخورد. به همین دلیل احمد شیرزاد، فعال سیاسی و نماینده اصفهان در مجلس ششم به همین دلیل از مردم دعوت میکند به امید تغییر هم که شده روز 24 خرداد سر صندوقهای رای حاضر شوند و از حق تعیین سرنوشت خود دفاع کنند. هرچند سخنرانی دیروز شیرزاد در حمایت از محمدرضا عارف، در دانشگاه صنعتی اصفهان لغو شده است، اما او هنوز به حضور در عرصه انتخابات معتقد است.
شیرزاد میگوید باید در عرصه انتخابات بمانیم و نقش ایفا کنیم. هرچند بهتر است که بین این دو نامزد اجماع صورت بگیرد.
احمد شیرزاد به بهار میگوید اگر این دو نامزد انتخابات ریاستجمهوری با یکدیگر ائتلاف نکنند، به شخصه برای همیشه از آنها دلگیر میشود. این دلگیری هرچند موضعگیری حزبی و سیاسی او نیست، اما یک احساس شخصی هم نیست. او میگوید چند هفتهای است که مردم به او مراجعه میکنند و میپرسند «باید چه کنند؟» شیرزاد معتقد است جنبش اصلاحطلبی باید برای مردم و هوادارانش در این انتخابات برنامه داشته باشد.
ممکن است بخشی از افرادی که در صورت شرکت در انتخابات، به اصلاحطلبها رای میدهند، هنوز برای حضور پای صندوقهای رای انتخابات ریاستجمهوری، تصمیم نگرفته باشند. چطور میشود این افراد را به شرکت در انتخابات راضی کرد؟
در واقع ما باید نسبت به امکان تاثیرگذاری آرایمان واقعبین باشیم. نه خوشبینی غیرمنطقی داشته باشیم و نه بدبینی غیرمنطقی. چنانچه در یک مقطع بتوانیم با آرایمان نتیجه بگیریم، ولی این امکان را نادیده بگیریم، فرصت سوزی کردهایم.
مردم باید شرایط را بررسی کنند و اگر به این نتیجه رسیدند که با شرکت در انتخابات میتوانند در روند کشور، تغییری به وجود بیاورند، در انتخابات شرکت کنند؛ موضوعی که متاسفانه در ذهن بسیاری از آحاد جامعه حک شده است و من کمابیش با آن برخورد دارم، این تلقی است که «ما رای میدهیم، اما سودش را دیگری میبرد.» بخشی از افرادی که امروز تصمیم ندارند در انتخابات شرکت کنند، میترسند رای آنها جدا از رای به نامزد مورد علاقه شان، با تعابیر دیگر تفسیر شود. برخی از تبلیغات رسمی مبنی بر مشارکت در انتخابات در عمل تبلیغ عدم مشارکت است، یعنی تبلیغات رسمی با زبان، گفتمان و ابزاری صورت میگیرد که در عمل نتیجه معکوس داشته باشد و بسیاری را از شرکت در انتخابات منع کند. در حقیقت یک نوع روانشناسی معکوس پشت بخش عمدهای از تبلیغات رسمی برای شرکت در انتخابات وجود دارد. در این گفتمان سعی میکنند در نسبت دادن مشارکت مردم در انتخابات، در قدم اول به خودشان به نحوی عمل کنند که طرف مقابل در موضع عکس العمل روانی قرار بگیرد و از شرکت در انتخابات منصرف شود. این ادبیات بخشی از طرفداران هر نوع تغییر را از شرکت در انتخابات مجبور به اعتراف میکند.
حتی اگر این تغییر، یک تغییر ایدهآل نباشد؟
اگر کوچکترین امیدی به تغییر احساس شود، باید در انتخابات شرکت کنیم. هرچند اگر آن تغییر، یک تغییر ایدهآل نباشد. ما باید جامعه را به سمت واقع گرایی دعوت کنیم. همه ما باید باور کنیم که اگر نمیتوانیم، تاثیر ایدهآلی را که میخواهیم در روند کشور اعمال کنیم، نباید از اثرگذاریهای حداقلی هم چشم پوشی کنیم.
باید بپذیریم که ایدهآلها در هیچ انتخاباتی، نامزد نمیشوند. حتی در یک انتخابات کاملا آزاد، کسانی نامزد میشوند که هریک درصدی از خواستهای ما را برآورده میکنند و لزوما ایدهآل ما نیستند.
البته میپذیرم که در شرایط فعلی فاصلهای که اصلاحطلبان با ایدهآلهایشان دارند، بسیار زیاد است، اما هنوز هم تفاوت میان نامزدهای حاضر، به حدی زیاد است که امکان انتخاب وجود دارد. هرچند بخش وسیعی از بدنه اجتماعی اصلاحطلبی، نمیتوانند نامزد ایدهآل خود را در بین نامزدهای این انتخابات پیدا کنند، اما بهطور قطع اگر از آنها بپرسید که کدام نامزد را نامناسب و دور از ایدهها و افکار اصلاحطلبی میدانید، میتوانند بدون لحظهای تامل، نام چند نامزد را بشمارند. این ترجیح منطقی، حتی برای اینکه کدام نامزد در انتخابات پیروز نشود، میتواند دلیل خوبی برای شرکت در انتخابات باشد. در این مقطع باید مردم را تشویق کنیم که به جای احساسات به همین دلایل منطقی خود توجه کنند.
میتوان به هواداران تفکر اصلاحطلبی این اطمینان خاطر را داد که رای آنها «تاثیر»گذار است؟
عدم شرکت در انتخابات، بهطور قطع منجر به حذف از حوزه تصمیمگیری میشود، اما احتمالاتی درباره اینکه «رای دادن» تا چه حد میتواند منشأ اثر باشد، وجود دارد. تفاوت بین «احتمالی» بودن تاثیر رای دادن و «قطعی» بودن حذف از حوزه تصمیمگیری، در صورت عدم شرکت، درباره همه گروهها صادق است. من فکر میکنم یک انسان عاقل، احتمال موثر واقع شدن را در مقابل قطعیت بیاثر بودن، ترجیح بدهد.
هیچکسی نمیتواند به افراد تضمین دهد که رای آنها «حتما» تاثیرگذار است. ممکن است یکی از نامزدهای انتخابات تنها موفق شود رای موافق پنجمیلیون نفر را کسب کند. این نامزد نمیتواند پیروز انتخابات باشد و در ظاهر رای، رایدهندگان به او بیتاثیر خواهد بود. این اتفاق ممکن است برای کسانی که سدی در مقابل خود ندیدند و نامزدهای مطلوبشان احراز صلاحیت شدهاند، هم رخ دهد. بیاثر شدن رای در فرآیند انتخابات ممکن است خوشایند نباشد، اما معنی دموکراسی همین است. تنها قطعیت در حوزه انتخابات این است که، عدم شرکت در انتخابات «شهروند» را از حوزه تاثیر خارج میکند، ولی اینکه رای دادن آیا حتما میتواند منشأ اثر باشد یا خیر، احتمالی است. از بدنه اصلاحطلبی میخواهم که هرچند ممکن است نتوانند نامزد مورد علاقه شان را به پیروزی برسانند، ولی از حقی که برای تاثیرگذاری در انتخابات دارند، به سادگی نگذرند و حتما در انتخابات شرکت کنند. از سوی دیگر فراموش نکنیم وزن سیاسی جناحی که با 10میلیون رای نتوانسته نامزد مورد نظرش را به پیروزی برساند بسیار بیشتر از زمانی است که با دومیلیون رای در انتخابات شکست خورده است. با حضور مردم حتی اگر اصلاحطلبی پیروز میدان نباشد، یک آلترناتیو قوی است.
فکر میکنید تفکر اصلاحطلبی، پس از فراهم نشدن شرایط برای حضور محمد خاتمی در انتخابات و عدم احراز صلاحیت هاشمیرفسنجانی، بازهم فرصت حضور و مطرح کردن گفتمانش را در جامعه دارد؟
نحوه تفکر طرف مقابل درباره… چندان بدون حساب و کتاب نبود. جناح مقابل میخواست با رد صلاحیت آقای هاشمی و جلوگیری از ورود آقای خاتمی به عرصه انتخابات، آنچنان یأسی در بین هواداران این دو فرد ایجاد کند که حداقل برای چند هفته، نیروهای اصلاحطلب نتوانند از فضای یأس خارج شوند و نتوانند برای استفاده از امکانات نسبی که برایشان باقیمانده است، برنامهریزی کنند. به همین دلیل همچنان برنامهریزی کردند که ما را دچار شوک کنند. شاید اگر هر فرد دیگری که به نمایندگی از اصلاحطلبی در انتخابات ثبتنام کرده بود و رد صلاحیت میشد، ما دچار چنین شوکی نمیشدیم. ما باید جامعه را از حالت شوک خارج کنیم و ببینیم در شرایط فعلی «چه میتوانیم بکنیم»، «چه میتوانستیم بکنیم، اما نگذاشتند» دیگر دردی از ما درمان نمیکند.
تن دادن به بازی دیگران میتواند ما را از اهدافمان دورتر کند. مردم باید بدانند که اگر آقای خاتمی یا آقای هاشمی هم رییسجمهور میشدند، نمیتوانستند ما را به صورت صددرصدی به اهدافمان برسانند. در عالم سیاست همهچیز نسبی است. البته باید بپذیریم که اگر شرایط محقق میشد، با یک نامزد حداکثری، به 70درصد از خواستهایمان میرسیدیم، ولی امروز تنها به 40درصد از آنها رسیدیم. اما یک کنشگر سیاسی هرگز 40 در صد را پس نمیزند تا به «هیچ» برسد. عدم مشارکت به این معناست که گزینه «هیچ» را انتخاب کردهایم. بنابراین اگر مردم به عرصه بیایند نامزد اصلاحطلب پیروز انتخابات است.
اصلاحطلبان چه برنامهای برای رسیدن به اهداف 40درصدی خود دارند؟
امروز ائتلاف نامزدهای اصلاحطلبی که در عرصه باقیماندهاند، بهترین راهکار است. برای این دو نامزد، هوادارانشان و کل اصلاحطلبها «ائتلاف» یک تکلیف است. چون ماندن هر دوی این نامزدها در عرصه ما را با یک حرمان و افسوس ابدی مواجه خواهد کرد. مانند اتفاقی که در سال 84 برای ما افتاد. مجموع آرای اصلاحطلبان در سال 84 بیش از مجموع آرای اصولگرایان بود، اما آن عرصه به نحوی مدیریت شد که این آرا خرد شود و در نهایت یک فرصت سوزی بزرگ برای اصلاحطلبان و کشور رقم بخورد. امروز هم تقسیم بر دو شدن نامزدهای اصلاحطلب ممکن است هر دو را از عرصه حذف کند. امروز ما به همگرایی و تجمیع احتیاج داریم.
چه راهکارهایی برای رسیدن به ائتلاف وجود دارد؟
بزرگان اصلاحطلب باید سکوت خود را بشکنند. حتی اگر نظر منفی نسبت به شرکت در انتخابات داشته باشند، باید آن را مطرح کنند و مسئولیت تاریخی آن را بپذیرند. این روزها بسیار حساس است. هر ساعت هم برای ما ارزش دارد. باید منافع اصلاحطلبی را در نظر بگیریم و عملگرایانه تصمیم بگیریم که کدام عمل سیاسی ما را زودتر به اهدافمان میرساند. باید رهبران اصلاحطلب وارد عرصه شوند و بدنه اصلاحطلبی و هوادارانشان را مدیریت کنند. این روزها مردم به ما مراجعه میکنند و میپرسند: «تصمیم اصلاحطلبان چیست؟» ما باید برای این مردم که بیش از 16 سال است به اصلاحطلبی امید بستهاند، پاسخی داشته باشیم. نادیده گرفتن امکاناتی که هرچند ایدهآل نیست، اما به هرحال تنها امکان موجود ماست، پشیمانی بزرگی به بار خواهد آورد. اگر سال 84 ما به ائتلافی بین چهار گزینه اصلاحطلب در میدان تن میدادیم، قطعا نتیجه گرفته بودیم و شاید سرنوشت ایران و ایرانی دگرگون میشد.
برای ائتلاف دیر نشده است؟
فرصت خیلی تنگ است. هر لحظهای که صرف تعارف و رودربایستی میشود، ما را از رسیدن به اهدافمان دورتر میکند، اما هنوز هم برای برنامهریزی فرصت داریم. بهتر است بزرگان زودتر دست به کار شوند و نتیجه اجماع را اعلام کنند. عدم ائتلاف این دو فرد به این معناست که احتمال شکست هر دو نفرشان
چند برابر شود. تا امروز ثابت شده که وزن اجتماعی و سیاسی نامزدهای اصلاحطلب زیادتر از دیگر نامزدهای این انتخابات است. اما اگر آرای مردم بین عارف و روحانی تقسیم شود، امید کمی به پیروزی آنها میتوان داشت. این دو نامزد اصلاحطلب تقریبا از اقبال عمومی یکسانی برخوردار هستند، اما نامزد ائتلافی، قدرتی بیش از دو برابر خواهند داشت. این دو موظف هستند که تن به ائتلاف بدهند.
در نهایت اگر گروههای هادی اصلاحطلبی دیدند یکی از این دونامزد حاضر نیست به نفع دیگر کنار رود، باید به نفع کسی که از سبد رای پرتری برخوردار است به میدان بیایند تا امید به پیروزی را بیشتر کنند و تکلیف اصلاحطلبان را مشخص کنند.














باید روی نظر آقای شیر زاد بدون احاساتی شدن و از روی نتیجه کار فکر کرد.فکر نمیکنم تحریم جواب بدهد