سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » علی مطهری: در انتخابات گذشته مردم را فريب دادیم، ديگر بس است...
» پژوی آقای جنتی از بنز آقای هاشمی گرانتر است

علی مطهری: در انتخابات گذشته مردم را فريب دادیم، ديگر بس است

چکیده :علی مطهری در واکنش به خطبه های روز گذشته احمد جنتی این سخنان را سخیف خواند و تصریح کرد که در انتخابات‌های گذشته مردم را فریب دادیم و آرای‌شان را به سمتی سوق دادیم که به این بدبختی‌ها رسیدیم. پس دیگر این روش‌ها را تکرار نکنید. شورای نگهبان باید هاشمی را با قاطعیت تائید کند ...


علی مطهری در واکنش به خطبه های روز گذشته احمد جنتی این سخنان را سخیف خواند و تصریح کرد که در انتخابات‌های گذشته مردم را فریب دادیم و آرای‌شان را به سمتی سوق دادیم که به این بدبختی‌ها رسیدیم. پس دیگر این روش‌ها را تکرار نکنید.

طی چند ماه گذشته این دومین بار است که علی مطهری از سخنان احمد جنتی انتقاد می کند، پیش از این نیز وقتی دبیر شورای نگهبان گفته بود که امکانی برای حضور مجدد فتنه گران در صحنه انتخابات وجود ندارد و آنها حتی نباید توهم این حضور مجدد را داشته باشند، فرزند آیت الله مطهری تصریح کرد که حتی برای رد صلاحیت میرحسین موسوی و مهدی کروبی نیز هیچ مجوز قانونی در اختیار شورای نگهبان نیست.

علی مطهری نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی امروز شنبه در جمع خبرنگاران و در پاسخ به سوالی در مورد اظهارات روز گذشته دبیر شورای نگهبان مبنی بر اینکه رئیس جمهور نباید با بنز رفت و آمد کند اظهار داشت: به نظر من این سخنان مقداری سخیف بود و نه در شان نماز جمعه و نه منطقی بود.

وی افزود: اگر برخی مقامات سوار بنز می‌شوند تشخیص تیم حفاظت آنهاست و در واقع این بنزهایی که آقایان سوار می‌شوند بنزهای 20 تا 30 سال پیش است و به نظرم سخنان مطرح شده حرفهای خامی بود.

مطهری در ادامه گفت: بالاخره به یک فردی می‌گویند که باید با این ماشین که ضدگلوله است رفت و آمد کنی و به آقای هاشمی هم برای موقعیتش این موضوع را گفته‌اند؛ خود آقای جنتی با چه چیزی رفت و آمد می‌‌کند. فکر نمی‌کنم بنز آقای هاشمی گرانتر از پژوی آقای جنتی باشد؛ طرح این مسائل نوعی عوامفریبی است.

به گزارش ایسنا، وی با سخیف دانستن «عوام‌فریبی» ابراز عقیده کرد: در انتخابات‌های گذشته مردم را فریب دادیم و آرای‌شان را به سمتی سوق دادیم که به این بدبختی‌ها رسیدیم. پس دیگر این روش‌ها را تکرار نکنید.

مطهری در پاسخ به این سوال که آیا طرح این مسائل از سوی دبیر شورای نگهبان به معنای حرکت برای رد صلاحیت هاشمی نیست اظهار داشت: اگر قرار است در این راستا گام برداشته شود چرا در نماز جمعه اعلام می‌کنند. خودشان بروند و گام بردارند.

وی اظهار داشت: به اعتقاد من انتخابات آینده رقابت بین گفتمان اعتدال و افراط‌گری است و بحث اصولگرایی و اصلاح‌طلبی مطرح نیست و به اعتقاد من اصولگرایان و اصلاح‌طلبان معتدل در یک صف قرار می‌گیرند و افراط‌گراها و تندروها در طرف دیگر قرار می‌گیرند و بقیه دسته‌بندی‌ها را قبول ندارند.

وی گفت: اینکه آقای هاشمی را به جریان اصلاحات منتسب می‌کنند قبول ندارم؛ واقعیت این است که بخش قابل توجهی از اصولگرایان هم حامی هاشمی هستند و اینطور نیست که وی محصور در اصلاح‌طلبان باشد.

مطهری گفت: اینکه بعضی‌ها می‌گویند هاشمی اصلاح‌طلب است و حامیان وی همان حامیان موسوی هستند درست نیست و طرح این مسائل به نظر من مقداری بی‌تقوایی است چرا که هاشمی در بین اصولگرایان هم حامیان قابل توجهی دارد.

مطهری همچنین تاکید کرد که علاوه بر اصلاح‌طلبان، بخش قابل توجهی از اصولگرایان نیز حامی هاشمی هستند.

مطهری درپاسخ به سوالی درباره تایید و یا رد صلاحیت هاشمی گفت: قطعا آقای هاشمی تایید صلاحیت می‌شوند، اصلا اگر ایشان تایید نشوند، اصل انقلاب و نظام زیرسوال می‌رود.


19 پاسخ به “علی مطهری: در انتخابات گذشته مردم را فريب دادیم، ديگر بس است”

  1. قاسم گفت:

    بالاخره علی آقا هم پسر آن پدری است که برای رای خود ارزش قائل بود…
    یک روز مرحوم احمد آقا میگفت در دوران انقلاب روی تصمیم راجع به یک مساله مهم روز، اختلاف نظر پیش آمد وکار بجایی رسید که شهید مطهری گفت اگر در اینجا نظر امام بخواهد اجرا شود من کنارمیکشم که امام بالاخره نظر ایشان را پذیرفت

  2. بابا گفت:

    بازنشر/ دکتر مهدی خزعلی: آقای جنتی؛ شما دین دارید؟

    بعضی روزها با محافظان اعضای شورا اختلاط می‌کردم، حرف‌های آنها شنیدنی
    بود، به شما لقب حاجی بنزی داده بودند، از بس بنز بیت المال از رده خارج
    کرده بودید، یک چروکی چیف و یک بنز سفید مدل بالا – آنروزها به بنز عقابی
    معروف بود – در اختیار شما بود، یک بنز سرمه‌ای صفر کیلو متر هم از سازمان
    تبلیغات گرفته بودید که با یک راننده در اختیار سرکارعلیه بود که به خان
    باجی‌ها سر بزند!
    من را خوب می‌شناسید، من هم شما را بهتر از خودتان
    می‌شناسم، شما رفیق گرمابه و گلستان پدرم بودید، از سوادتان نمی‌دانم، اما
    مطمئنم اگر یک برگه سئوالات آزمون نامزد‌های خبرگان را پر کنید، نمره قبولی
    – حتی ناپلئونی – نخواهید آورد، اما از دینتان خوب می‌دانم، از دوران قبل
    از انقلاب و زوزه شغالها بگذریم، از تضرع شما نزد ساواکی‌ها که موجب خجلت و
    سرافکنندگی فرزندتان در زندان شده بود هم می‌گذریم. بگذارید از دوران
    شورای نگهبان که در خانه‌ی سازمانی پشت شورا مشترک زندگی می‌کردیم یادی
    کنم: شما بودید و همسرتان، پیرزن و پیرمرد، یا به قول امروزه‌ها مادام
    مسیو! ما بودیم و هفت سر عائله! سالن آفتابگیر جنوبی و اتاق بزرگ جنوبی آن –
    به قول فرنگی‌ها مستر بدروم – در اختیار شما بود، قسمت کوچک زائده شمالی
    (ال) سالن با تخته نوپان جدا شده بود و ما به عنوان پذیرایی از آن استفاده
    می‌کردیم. اتاق‌های شمالی بالا هم در اختیار ما بود، در این زندگی مشترک از
    جیک و پیک هم خبر داشتیم.
    من نوجوان بودم و اکثر آن سالها را در جبهه
    گذراندم، حسین ما که شهید شده بود و حسین شما هم در خانه تیمی نفاق کشته
    شده بود، اما علی و محمد شما در سنی بودند که می‌توانستند فرمانده لشگر
    باشند، هر روز برای علی پستی دست و پا می‌کردید، یادم می‌آید که وزیر ارشاد
    از تحمیل شما می‌نالید! بعد استانداری خراسان را دست و پا کردید و آن
    فضاحت ببار آمد! در انتخابات نهم شما احمدی نژادی شدید و احتیاطاً علی آقا
    مسئول استانهای ستاد‌هاشمی شد، اما شگفت اینکه بعد از انتخابات خط عوض کرد و
    معاون وزیر کشور احمدی نژاد شد! حالا هم که در کویت، اوضاعش کویت است!
    می‌بینید، این خط و خط بازی فقط برای پست و مقام و قدرت است! محمد درس
    نخوانده بود، او را راننده و محافظ مخصوص خود کرده بودید.
    بعضی روزها
    با محافظان اعضای شورا اختلاط می‌کردم، حرف‌های آنها شنیدنی بود، به شما
    لقب حاجی بنزی داده بودند، از بس بنز بیت المال از رده خارج کرده بودید، یک
    چروکی چیف و یک بنز سفید مدل بالا – آنروزها به بنز عقابی معروف بود – در
    اختیار شما بود، یک بنز سرمه‌ای صفر کیلو متر هم از سازمان تبلیغات گرفته
    بودید که با یک راننده در اختیار سرکارعلیه بود که به خان باجی‌ها سر بزند!
    آنروزها می‌گفتند شما و آقای صانعی انجمن اسلامی شورای نگهبان هستید.
    البته دبیر شورا حضرت آیت الله صافی گلپایگانی بود، که تحمل نکرد و شورا را
    به انجمن اسلامی آن سپرد، ظاهراً بعدها عضو دیگر انجمن هم شورشی شد! اما
    شما این انجمن یک نفره را ادامه داده و خواهید داد، امام زمان(عج) هم ظهور
    کنند، او را ممیزی خواهید کرد، خدا کند که صلاحیت حضرت را رد نکنید – که
    می‌کنید – نمی‌دانم از نظر شما ولی عصر حجه ابن الحسن المهدی روحی له
    الفداه التزام عملی دارد یا نه!
    راستی دعوای مرغ و خروس‌ها یادتان است؟
    ما مدتها در خانه مان می‌خندیدیم، نیازی به مهران مدیری و برره نبود،
    اصلاً مهران، برره را از الگوی آن سالهای شورای نگهبان دزدیده است و حق کپی
    رایت آن برای ما محفوظ است. من قفسی ساخته بودم در آن مرغ و خروس نگهداری
    می‌کردم، خروسی زیبا با سینه‌ای ستبر و تاجی برازنده و چند مرغ کاکل زری،
    در طایفه مرغان تعدد زوجات حل شده است، اما خدا نکند پای خروسی به قلمرو
    خروسی باز شود، جنگ خروسها دیدنی است، اما برای خروس ضعیف تر تاجی
    نمی‌ماند، یکروز صبح که برای دانه دادن مرغها رفته بودم، دیدم یک خروس و دو
    مرغ اضافه شده است، ظاهراً سرکار علیه از اطراف اصفهان آورده بودند، من که
    جنگ خروس داخل منزل را تجربه داشتم، از این تجاوز آشکار در روز روشن به
    حریم مرغان خود سخت آزرده شدم، خصوصاً که خروسی هم در کار بود و ما هم
    غیرتی! اما آیین همسایه داری و شرط ادب مانع از ابراز احساسات درونی این
    نوجوان می‌شد، با ژستی سخاوتمندانه دانه‌ها را با مرغ همسایه غاصب به
    اشتراک گذاشتم، همان روز جنگ مغلوبه شد و خروس خوش قد و بالای من خروس شما
    را منکوب و زمام اختیار قفس را در دست گرفت، محرمانه فی المجلس هر دو مرغ
    را به عقد دائم خروس خویش درآوردم و در عالم نوجوانی، انگار ارتفاعات بازی
    دراز یا شاخ شمیران را فتح کرده ام بادی به غبغب انداخته و وارد خانه شدم،
    موقع صبحانه قصه را تعریف کردم و مادر و پدر قدری مرا نصیحت کردند. حضرت
    عباسی والدین من حق بزرگی به گردن شما دارند، وگرنه همان چند سال از دست من
    دق کرده بودید! آخر سرکار علیه خروس زبان بسته را از قفس نجات و در باغ
    شورای نگهبان رها کرد، حال و روز مش جعفر باغبان دیدنی بود، خروس سرکار
    علیه گلهایش راخراب می‌کرد، یا پاله می‌داد و بذرش را تباه!
    از
    صحنه‌های دیدنی که از پشت درختان نظاره می‌کردیم و در عالم بچگی
    می‌خندیدیم، وقتی بود که سرکار علیه به مرغ‌هایش – که به عقد فضولی خروس من
    درآمده بودند – غذا می‌داد، اول با تلاشی زائد الوصف مرغ و خروس مرا زیر
    جعبه میوه می‌کرد تا غذای مرغان او را نخورند و سپس دانه می‌ریخت! حق داشت!
    من که این کار را نمی‌کردم به این دلیل بود که فکر می‌کردم نفقه مرغان او
    هم با خروس من است! این خنده‌ها دیری نپایید، بسوزد این حس هوو گری، آخرش
    این حسادت و رقابت بین الخروسین کار دست ما داد، سرکار علیه تحمل این هم
    ضرب و شتم خروس را نکرد، آخر تاج خروس بینوا از خون دلمه بسته بود،
    نمی‌دانم حکم اعدام خروس را از کدام فقیه عالیقدر گرفته بود، محارب بود یا
    معاند، یا به حکم قصاص! هر چه بود یکروز دیدیم خروس را سر بریده اند و پشت
    در آشپزخانه ما قرار داده اند! باز به فضای جبهه و جنگ برگشتم، می‌خواستم
    انتقام خروس شهیدم را بگیرم که پدر مانع شد و مرا به صبر و – نه استقامتی
    در کار نبود – فقط صبر دعوت کرد.
    یکروز صبح که با لباس زیر خوابیده
    بودم، چشمان خود را باز کردم و سرکار علیه را بالای سر خود در اتاق مشغول
    تفحص یافتم، حیا کردم، خود را به خواب زده و چند غلتی در خواب زدم تا نگران
    از بیدار شدنم اتاق را ترک کند! شاید تعجب کنید که چرا این قصه‌ها را
    می‌گویم، بعد می‌فهمید. یکروز بیدار شدیم و دیدیم که تمام وسائل کمد فلزی
    انباری ما وسط انبار است و کمد نیست! دیدم کمد در محدوده نورگیر فی مابین –
    یا همان نقطه صفر مرزی – رفته است، با خود گفتم: لابد کمد پا در آورده یا
    اجنه چنین کرده اند! پس حتما جن کمد حقیقت دارد! با عجله رفتم و درب کمد را
    قفل کرده و کلید را برداشتم، خوب جن‌ها را در کمد محبوس کرده بودم!

    منتظر ماندم تا صدای جن‌ها در آید! بعد از ظهر صدای شیون و زاری از خانه
    همسایه می‌آمد، نکند جنی در کمد خفه شده باشد؟ این مجلس عزای اجنه است؟ نه،
    صدای سرکار علیه است، حاجی آقا را علیه من تحریک می‌کند! و عصر باز پدر
    گفت: می‌دانم حق با توست، ورود به منزل ما و رفتن سر کمد انباری خصوصی و
    خالی کردن آن ، همه خلاف و اشتباه، اما همسایه است، باید سوخت و ساخت! باز
    هم حاجی آقا برنده و کلید تسلیم شد! باز می‌گویید این قصه‌ها برای چیست؟
    صبر داشته باشید، من بچه آخوندم، آخرش یک راهی پیدا می‌کنم تا گریزی به
    صحرای کربلا بزنم.
    بدتر از همه آن موقعی بود که من تنها مانده بودم و
    خانواده به حج مشرف شده بودند، خوب یک نوجوان دانش آموز تنها چه سرگرمی
    دارد، یک تلویزیون ۱۶ اینچ گروندیک تمام سرگرمی من بود، بعد از ظهر به خانه
    آمدم، در پذیرایی کوچکی که ذکرش رفت اثری از تلویزیون نبود، لابد دزد به
    شورای نگهبان زده است! سیم آنتن هم سرجای خود نبود، باز اطلاعات عملیات
    بازی درآورده – آخر من از دوم دبیرستان جبهه بودم – از پشت بام شروع کردم و
    سیم آنتن را دنبال کردم، سر سیم مستقیم به مستر بدروم مادام مسیو می‌رفت،
    آه از نهادم برآمد، سیم را با شدت کشیدم، بماند که چه شد و چه حکایت
    ناگفتنی بعدی پیش آمد، هر چه بود اینبار حاجی آقا رسماً و شخصاً وارد
    کارزار شد، یادش بخیر، چهره حاجی آقا و پلیس خبر کردنش دیدنی بود! راستی
    حاجی آقا؛ امضای مرا روی آن کاغذ پاره کوچک در حضور ماموران نیروی انتظامی
    حتماً درج در پرونده رد صلاحیت بفرمایید! من که حال کردم، شما را نمی‌دانم،
    به غیرت و شهامت کودکی‌ام می‌بالم. در حال و هوای کودکی خوب درسی به حاجی
    آقا دادم! می‌دانید وقتی مرا برای مجلس رد صلاحیت کردند، هیچ چیزی در
    پرونده نبود، فقط آقای علیزاده از خجالت سرش را پایین انداخت و آقای کعبی
    گفت: “آقای جنتی از دست شما سخت عصبانی است، دل او را بدست آور!” و من
    گفتم: “می دانم کجایش می‌سوزد”
    یادت می‌آید؟ بیست و هفت سال پیش بود،
    آنروز به پدر گفتم: “جنتی دین ندارد، به هیچ خدایی معتقد نیست، آخرت را
    باور ندارد!” باید می‌دانستم که روزی برای صلاحیت من می‌نویسی: “عدم التزام
    عملی به ولایت فقیه و اسلام” (این هم گریز به صحرای کربلا!) آنروز پدر
    می‌گفت: “نه، او یک عالم است، حرمتش را نگهدار و این حرف‌ها را نزن” اما
    وقتی دید پس از آن همه جلسه با آیت الله راستی کاشانی، آیت الله طاهری خرم
    آبادی ، شما، پدر و نمایندگان انجمن حجتیه و تنظیم و امضای صورتجلسه، در
    نماز جمعه قم آن مطالب خلاف واقع و دروغ را گفتید و دربازگشت از قم در
    برابر اعتراض معظم له فقط عذرخواهی کردید و کاغذی را از جیب در آوردید و
    گفتید، قبل از رفتن به نمازجمعه بچه‌های ….. این کاغذ را به من دادند و
    گفتند در نماز بگو! و قول دادید که جبران کنید و هرگز نکردید، بر ایشان
    میزان دیانت و التزام عملی به اسلام شما آشکار شد، بار بعدی که برای معظم
    له دینمداری شما ثابت شد در ماجرای مرجعیت بود، و بعد هم که خروج ایشان از
    شورای نگهبان!
    حاجی آقا؛ بر گذشته‌ها صلوات، این را برای درد دل
    ننوشتم، می‌خواستم از آن یک میلیارد مرحمتی حضرت اوباما، که با دست مبارک
    خادم الحرمین الشریفین الملک عبدالله به سران فتنه داده‌اند، سهمی هم برای
    ما در نظر بگیرید، ما که سر فتنه نیستیم، اما بقدر ته کیسه‌ای هم برای تهان
    فتنه ما را بس است، باور بفرمایید، پیامبر و اصحاب فقط سه سال در شعب
    ابیطالب بسر بردند، ما پنج سال است که در شعب ابیطالبیم، بسیار تحقیق
    کرده‌ام، فقط شما این اسناد را دیده‌اید و احتمالاً ملک فهد – اشتباه
    نکرده‌ام، ملک فهد بود یا ملک عبد العزیز که هم سن و سال حضرتعالی بود –
    حتی از شخص ملک عبدالله هم جویا شدم، اظهار بی‌اطلاعی می‌کرد. به حرمت
    همسایگی – که پیامبر آنقدر سفارش فرمود که اصحاب گمان کردند همسایه ارث
    می‌برد – یا به آن نان و نمکی که مرغ‌های ما با هم خوردند، به خون خروس
    شهیدم، ما را بی‌خبر نگذارید.

  3. حامی هاشمی گفت:

    دقیقا آرزوی ما رسیدن آقای هاشمی به ریاست جمهوری است
    دیگر بس است
    ما آرامش می خواهیم
    ما می خواهیم کشورمان را بسازیم
    جنجال نمی خواهیم

  4. مهدی گفت:

    الحق که خون مطهری تو رگاته!

  5. نگران وطن گفت:

    وقتی خدا بخواهد چشم کسی را باز کند، بی تردید این امر واقع می شود و مصداق مشخص آن، آقای مطهری هستند. انشاالله که آقای رفسنجانی تایید صلاحیت می شوند.

  6. سید صادق گفت:

    آقای هاشمی که هیچ هر شخص شتر ندیده ای هم که مردم به ریاست جمهوری برگزیدند باید محافظت شده و به توصیه های تیم امنیتی که حافظ آبروی کشورند عمل کند.

  7. ت ر گفت:

    کور را عینعلی خواندند کچل را زلفعلی دولت محمود را هم دولت پاک علی _ آقایاین با اینهمه گندی که زدند روی ماکیول و امثالهم را سفید کرده اند و حالا نمیدانند چگونه خود را از عملکرد ننگین احمدی نژاد مبرا سازند و سعی میکنند با آسمان و ریسمان بافی کلاغ را رنگ کرده جای طاووس به ملت بفروشند و حالا با لطایف الحیل بنوعی سعی میکنند احمدی نژاد را به مخالفین خود پیوند بزنند کاملا” مشخص است که اقتدارگرایان از اراده مردم سخت در وحشت هستند.

  8. ت ر گفت:

    قطعا” آقای هاشمی قابل انتقاد هستند ولی در موقعیت فعلی جنان بلایی را بر سر کشور آورده اند که ملت برای جلوگیری از فاجعه ای بزرگتر به آقای هاشمی رضایت داده اند و یا شاید بتوان گفت که بنوعی ÷ناه برده اند تا بصیرت 8 سال گذشته آقایایان بیش از این به امروز و فردای این ملت آسیب نرساندهمان هایی که افکارشان به آقای احمدی نژاد نزدیکتر بود حالا باید جوابگوی نسل امروز و فردای این ملت باشند و حامیانشان هم بجای فرافکنی و آدرس غلط دادن باید به درگاه الهی توبه کرده و از ملت و بصیران واقعی که در سال 84 قربانی بی بصیرتی آنان شد طلب حلالیت و عفو و بخشش کنندو بیاد آورندشعار اوایل انقلاب را که ننگ با رنگ پاک نمیشود و بیش از این سعی بر رنگ کردن ملت و فروش جنس بنجل و تقلبی به ملت نکنند و دوباره فرد متوهم و روانی دیگری را بر این ملت تحمیل نکنند چه بجاست یاد آوری این نکته که ” فاعتبروا یا اول…..” اگر انسان دچار عناد نباشد از گذشته پر اشتباه خود برای ساختن آینده عبرت خواهد گرفت و گرنه سنت الهی همانطور که در تاریخ بارها تکرار شده دوباره تکرار خواهد شد و فواره چو بلند گردد سرنگون شود!

  9. گلایه مند گفت:

    آقای بازرگان خائن , بنی صدر خائن, موسوی خائن , هاشمی حائن , خاتمی خائن , ÷س ظاهرا” این این انقلاب را کلا” براساس خیانت باید بررسی کرد زنده باد انقلاب شکوهمند خائن پروراسلامیمان احتمالا” در این دوره هم باید منتظر باشیم که امام خمینی را هم بعنوان خائن به مردم معرفی کنند و عامل آمریکا بخوانند البته در دوره احمدی نژاد هم بنظر میرسید که بدشان نمی آید که بطور غیر مستقیم این معنا را در ذهن مردم متبادر سازند

  10. فرهاد رنجبرراد گفت:

    آفرین بر دکتر علی مطهری! شجاعتش به پدر شهیدش رفته است
    پسر کاو ندارد نشان از پدر
    تو بیگانه خوانش ، مخوانش پسر

  11. bizhan گفت:

    Dorud bar shoma farzande khalafe Iran.

  12. محق گفت:

    پژوی اسقاطی آقای احمدی نژاد را به قیمت میلیاردی فروختند , شما فکر می
    کنید آقایان دلسوز مستضعفین پراید آقای جلیلی را به چند خواهند
    فروخت؟؟؟؟؟؟؟

  13. مراد گفت:

    جناب آقای مطهری کاشی موتور شما در همان سال 88 روشن می شد.باز خدا را شکر که فهمیدید حامیان رئیس جمهور بی تقوا چه آدمهائی بودند.

  14. حقیقت گو گفت:

    ایکاش ذره ای خدا ومنافع مردم وکشور را در نظر میگرفتیم در کجای اسلام یا قانون شرع وعرف گفته اند مردم اینهمه زجر بکشند خدا اسلام برای اسایش انسان بوجود امده البته هر مذهبی چرا اینهمه مردم باید به اسم اسلام زجر وبدبختی را تحمل کنند بخدا خود خدا راضی نیست امامان تقیه میکردند اگر کسی امکان داشت بزحمت بیافتد ولی ما چه اقا روی اشتباهاتتان مردم گرسنه اند دارو ودرمان نیست کرایه خانه داد مردم را دراوردهبسه بگذارید لاقل کسی بیاد که هم کمی اعتبار بین المللی وهم داخلی دارد شما در مورد احمدینزاد نشان دادید اگر رضاشاه بیاد ۳۰ سال طول میکشه که …….ایشون را صاف کنه

  15. رهگذز گفت:

    آخه میگن سلیقه…. آقای جتنی که سلیقه محسوب نمی شه. ایشان فوق افراطی هستند و من واقعا متعجبم که ایشان با این طرز عقاید چگونه در پست خود ابقا می شوند!

  16. سهراب یوسفی گفت:

    برادران از آقای علی مطهری بخواهیم در مورد سخنان پدرش اظهار نظر کند. البته که پدر می تواند ربطی به پسر نداشته باشد. اما چنانکه همگی می دانیم این پسر پیرو آن پدر است و از نوشته های نظر دهندگان نیز معلوم می شود. دوستان نگذارید این پرسش فقط از طرف آنهاییکه به هیچ چیز باور ندارند مطرح شود. اگر چنین شود البته زیان آن متوجه خود ماست. ممنونم

  17. Hossein D.jafari گفت:

    بنده با توجه به اینکه تندروی را افتی پرهزینه درسیاست و حتی زندگی میپندارم وبا هرنوع هرج مرج مخالفم و قانونمندی رانیاز اصلی ایرانم میبینم که سید بزرگوار جناب اقای خاتمی در دوران ریاست جمهوریش به شدت به این امراصرار میورزید که اتفاقات این 8سال خبر از نگاه درست ایشان میدهد.متاسفانه جبهه مشارکت و بعضی افراد که استاد بنده بوده اند اصلاحات را انقلاب تلقی کردند و با افشاگری و بالا بردن مطالبات مردم تا جایی پیش رفتند که اقای خاتمی مکررا موانع پیش رو رابا ذکر وجود دولبه قیچی بارها تذکر دادند.اینرا این حقیر حضورا خدمت تیوریسین جبهه مشارکت اقای عبدی و دکتر محمد رضا خاتمی در دیدر با اهالی مطبوعات مطرح کردم و اقایان بسیار در اتفاقات این 8سال مقصرند.بنابراین جناب اقای هاشمی تنها گزینه نظام در مقابل تحریم ها و ….میباشد.دکتر مطهری یقینا از دلسوزان نظام هستند که…………

  18. Tabrizi Habib گفت:

    بسیار عالی!

  19. Tabrizi Habib گفت:

    بیسار عالی آقای مطهری ممنون!