اتحاد و همدلی سبزها چگونه حفظ میشود؟
چکیده : اتحاد و همدلی که در طیف گسترده ی جنبش دیده می شود، باعث شده که علیرغم سرکوب های شدید و اختناق امنیتی بی سابقه ای که امکان بروز و ظهور اراده ی میلیون ها ایرانی را مانع می شود، گفتمان جنبش سبز را چنان زنده نگه دارد که امکان برگزاری انتخابات و «حماسه سازی» فارغ البال را از اقتدارگرایان سلب کرده است....
کلمه: دانشگاهیان همراه جنبش سبز از اواخر دی ماه 91 اعلام کردند که قصد دارند حاکمیت و شرایط سیاسی فعلی را در خصوص انتخابات ریاست جمهوری آینده با 30 پرسش مورد سوال قرار دهند. این دانشگاهیان سبز که با صدور بیانیه ای در حمایت از صدای تظلم خواهی فرزندان موسوی و کروبی فعالیت خود را آغاز کرده بودند، ابتدا در مقدمه ی پرسش های خود و سپس با انتشار اولین، دومین، سومین، چهارمین، پنجمین، ششمین، هفتمین، هشتمین، نهمین، دهمین، یازدهمین، دوازدهمین، سیزدهمین و چهاردهمین پرسش در کلمه، دیدگاه خود را در تحلیل شرایط سیاسی کشور در آستانه انتخابات 92 ارائه کردند.
به گزارش کلمه، دانشگاهیان همراه جنبش سبز در پرسش اول خود این سوال را طرح کرده بودند که «آیا شرایط به پیش از سال 88 بازگشته یا بازگشت پذیر است؟»
آنها با در نظر گرفتن آن مقدمه، در دومین پرسش به بررسی این موضوع پرداخته بودند که با توجه به آن واقعیت ها، چگونه حضوری در انتخابات ریاست جمهوری آتی می تواند مفید واقع شود؟ و سپس در سومین پرسش، به بررسی این نکته پرداختند که آیا مجموعه ی نظام تحمل گسترش امکان فعالیت منتقدان و به طور مشخص اصلاح طلبان را دارد یا خیر، و آیا امکانی برای فعالیت انتخاباتی اصلاح طلبان وجود دارد یا خیر.
دانشگاهیان سبز سپس در پرسش چهارم به بررسی شرایط رسانه ای لازم برای برگزاری انتخابات آزاد پرداختند و در پرسش پنجم، آنها این سوال را طرح کردند که آیا فضای رسانه ای موجود، متناسب با شرایط لازم برای برگزاری یک انتخابات آزاد است؟
آنها در ششمین پرسش خود به نقش مخرب صداوسیما در شیوع دروغ در جامعه پرداختند و در هفتمین پرسش به نقش مخرب شورای نگهبان در اخلال در آزادی انتخابات از طریق اعمال نظارت استصوابی پرداختند.
در هشتمین پرسش دانشگاهیان سبز به کارنامه شورای نگهبان در انتخابات 88 و نقش اعضای این نهاد در تقلب انتخاباتی اشاره شد و در نهمین پرسش، آنها به بررسی نسبت ادعای انتخابات آزاد با ادامه حصر غیر قانونی موسوی و کروبی پرداختند.
آنها در دهمین پرسش به مرزبندی جنبش سبز با براندازان خشونت طلب اشاره کردند و در یازدهمین پرسش به بررسی امکان های سیاست ورزی سبزها پرداختند و آن را در سیاست ورزی قدرت محور خلاصه نکرده و به انتخابات محدود ندانستند، بلکه همانطور که در بیانیه نوروزی شورای هماهنگی راه سبز امید نیز اشاره شده، از ظرفیت های نوآوری جامعه در قالب سیاست وری جامعه محور سخن به میان آوردند.
آنها سپس در دوازدهمین پرسش به ابراز نظر خود درباره این پرسش پرداختند که: آیا مشارکت حداکثری، از مهندسی انتخابات پیشگیری می کند؟
سیزدهمین پرسش دانشگاهیان همراه جنبش سبز به بررسی موقعیت سید محمد خاتمی و رفتار حاکمیت در قبال وی اختصاص داشت و این سوال در آن مطرح شد که آیا حاکمیت فعلی او و یارانش را تحمل خواهد کرد؟ چهاردهمین پرسش نیز این سوال طرح شد که آیا تبدیل شدن اصلاح طلبان به منتقدان رسمی و ایفای نقش تصنعی در رقابت های سیاسی، مشارکت در یک بازی نافرجام نیست که قواعد آن از پیش تعیین شده خواهد بود و برای حفظ آن نقش مجبور به عدول تدریجی از اهداف و هویت اصلاح طلبی شوند؟ در پرسش پانزدهم این سوال طرح شد که آیا شرکت در انتخابات برای بخشی از منتقدان وضعیت موجود، حاشیه امنی به ارمغان خواهد آورد؟
اینک پرسش شانزدهم جمعی از دانشگاهیان سبز پیش روی شماست:
پرسش شانزدهم: اتحاد و همدلی بین جنبش سبز و اصلاح طلبی چگونه حفظ میشود؟
در میان قواعد پایدار فرازمانی که همواره در عالم سیاست مورد استفاده ی بازیگرن سیاسی قرار میگیرد، به ویژه آنان که سیاست را امری منفک از اصول و ارزش های اخلاقی می دانند، می توان از قاعده ی ایجاد تفرقه در میان صفوف رقیب یا رقبای سیاسی به منظور از میدان به در کردن آنان نام برد. در ادبیات سیاسی رایج ایرانیان، این قاعده را به سیاستمداران بریتانیایی نسبت داده اند؛ نسبتی که برخاسته از حافظه ی تاریخی تلخ ایرانیان از دخالت های تجاوزطلبانه ی یکی از قدرت سیاسی برتر جهانی در سده های هجدهم و نوزدهم و بخشی از سده ی بیستم است. اما با وجود آن که کارنامه ی قدرت های سیاسی استعمارگر نشان دهنده ی یکی از مصادیق کاربرد این قاعده است، در عرصه ی سیاست ورزی داخلی کشورها، از جمله ایران، نیز می توان شواهد تاریخی بسیاری در علاقه ی سیاستمداران به استفاده از این حربه ی کارآمد یافت.
از مراجعه به دوردست های تاریخ کشورمان که بگذریم، تلاش های اقتدارگرایان برای ایجاد شکاف و تفرقه در میان صفوف گسترده ی آنچه امروز به عنوان جنبش سبز مردم ایران شناخته می شود، زنده ترین مصداق کاربرد این قاعده به شمار می رود. از همان روزهای نخست، یعنی از دوره ی رقابت های انتخاباتی سال 88، تلاش نهادهای امنیتی و رسانه های وابسته به آن، در جهت چندپاره کردن جبهه ی منتقدان وضع موجود و ایجاد فضای رقابت ناسالم میان آنها شکل گرفت. هوشیاری چهره های شاخص جبهه ی منتقدان اما، مانع از به ثمر نشستن این تلاش ها شد و همکاری و هماهنگی میرحسین موسوی، مهدی کروبی و سید محمد خاتمی در جلوگیری از بروز رقابت های ناسالم و غیراخلاقی در میان تحول خواهان، راه بر موفقیت هر گونه تفرقه اندازی بست. جنبش سبز حول یک اصل مهم شکل گرفته بود که لاجرم می بایست در همه ی سطوح آن تجلی می یافت: اصل پایبندی به ارزش های اخلاقی و همزیستی مسالمت آمیز در عین پذیرش تعدد و تنوع و تفاوت ها.
رمز موفقیت جنبش سبز در نگهداشت یکپارچگی آن را باید در پذیرش این اصل و تبلور عینی آن جستجو کرد: حرکت اجتماعی که پدید آمده، حاصل برآیند نیروهای اجتماعی است که به تحقق مطالبات دیرینه ی ایرانیان (استقلال، آزادی، عدالت و پیشرفت) از طریق مبارزه ی مدنی مسالمت آمیز پایبندند. به لحاظ تاریخی، جنبش سبز دارای هویتی ریشه دار است و خود را مرحله ی تکامل یافته جنبش های یکصدساله ی اخیر این مرز و بوم می داند: قیام ملی مشروطه خواهی، نهضت ملی شدن نفت، قیام پانزده خرداد، انقلاب اسلامی و جنبش دوم خرداد. توجه به سرمایه ی بزرگ مردم این سرزمین یعنی هویت ایرانی- دینی که حاصل قرن ها همزیستی، گفتگو و تعامل میان اقوام، ادیان و مذاهب مختلفی است که در سپهر معرفتی ایران زمین شکل گرفته، جنبش سبز را از این که به دام خودی و غیرخودی سازی های تصنعی اقتدارگرایان در افتد، باز داشته است. جنبش سبز با تولید ادبیاتی که نمونه های آن را می توان در متونی مانند «الگوی زیست مسلمانی»، مجموعه بیانیه ها و گفتارهای همراهان سربلند و محصور جنبش، و نیز «منشور جنبش سبز»، تلاش کرده کانون اجماعی همپوش میان افراد و گروه های مختلفی که در طیف گسترده ی آن قرار می گیرند بیابد، که امید است با همت اندیشمندان و کنشگران همراه آن، بر ژرفا و گستره ی آن افزوده شود. و بالاخره، باید از شکل اجتماعی این جنبش سخن گفت که به جای آن که به اشکال سنتی تشکیلات هرمی، راهبری سلسله مراتبی یا جبهه ی احزاب و سازمان ها در آید، به هسته های خودبنیادی تکیه می کند که گفتمانی مشترک میانشان پیوند زده است. پرهیز کروبی و موسوی و دیگر چهره های جنبش سبز از اطلاق عنوان «رهبری» و اصرار بر «همراه» نامیدن خود، نه از سر تعارف یا فروتنی، بلکه بر اساس شناخت صحیحی بوده که نسبت به ماهیت اجتماعی جنبش داشته و دارند؛ هر چند باید اذعان کرد که پایداری تحسین برانگیزشان، نام آنان را به عنوان صادق ترین همراهان این جنبش ثبت کرده است.
اما از آنجا که پرسشگری در هر گفتمانی به عنوان نیروی محرکه و آب حیات آن به شمار می رود، طی یک سال گذشته، تحلیل های مختلفی در قبال چگونگی برخورد با انتخابات 92 و اتخاذ راهبردی مشترک در این زمینه، ارایه شد. آنچه مسلم است این است که نفس تداوم این پرسشگری ها، نشانه ی تداوم جنیش است و باید بر استمرار آن پای فشرد. در عین حال، این خطر وجود داشته و دارد که گفتگوهایی که در پی آن ظهور می یابد، در میان نخبگان محصور بماند و به تدریج، ذهنیتی را ایجاد کند که به جای تلاش برای درک واقعیت های انکارناپذیر عرصه حیات اجتماعی و اتخاذ راهبردی که مورد پذیرش طیف های گوناگون جنبش باشد، به مهندسی سیاسی در حلقه های فعالان سیاسی محدود گردد؛ آفتی که جنبش ها را از خصلت «جنبش» بودنشان دور می کند و به بازی سیاسی نخبگان می انجامد. خوشبختانه، هوشیاری چهره های شاخصی که در غیاب رهبران محصور و محبوس جنبش در ایجاد همدلی و هماهنگی صفوف مختلف آن نقشی بس مؤثر ایفا کرده و می کنند، تاکنون از ابتلای به چنین آفتی جلوگیری کرده است. در این میان، بدون این که بخواهیم به ورطه ی تعریف و تمجیدهای بت سازانه فرو غلطیم، باید اذعان کنیم که عملکرد سید محمد خاتمی در این زمینه ستودنی است. خاتمی در گفتارهای خود، همواره بر این نکته تاکید داشته است که برون رفت از بن بست سیاسی که کشور در آن گرفتار شده بدون آزادی کسانی که در پی حوادث انتخابات 88 در حبس و حصر شده اند ممکن نیست. وی در عین مرزبندی با گفتمان براندازی، اذعان دارد که شرایط پس از انتخابات 88 مانند قبل از آن نیست و گفتمان اصلاح طلبی نمی تواند بدون توجه به شرایط جدید، به راهکارهای مرسوم خود در فاصله ی 76 تا 88 بازگردد. مجموعه ی رفتار و مواضع هاشمی رفسنجانی طی چهار سال گذشته نیز، نشان از درکی روزآمد از تحولات اخیر دارد؛ انتظاری که از سیاستمدار کهنه کاری مانند او بایسته نیز هست. در همین راستا، از نقش آگاهی بخش رسانه های همراه جنبش سبز نباید غافل بود. برقراری رابطه ی دو سویه میان نخبگان و فعالان سیاسی و جامعه و انتقال انتظارات و مطالبات همراهان جنبش سبز به آنان، در کنار موضع گیری های هوشیارانه در قبال گفتمان براندازانه از یک سو و پاسخ گویی متین و منطقی به حملات و شبهات اقتدارگرایان از دیگر سو، در شکل گیری و شفافیت گفتمان جنبش سبز بسیار تأثرگذار بوده و هست.
در نتیجه، تلاش پیگیر اقتدارگرایان و نهادهای امنیتی و رسانه های همسویشان در ایجاد شکاف میان گفتمان اصلاح طلبی و جنبش سبز تا این لحظه ناکام مانده است؛ دست آورد بزرگی برای جنبش سبز که صدالبته در حفظ آن نباید لحظه ای غفلت کرد. جدایی گفتمان اصلاح طلبی از جنبش سبز، هم جنبش سبز را از یکی از نیروی اجتماعی که در فعال نگه داشتن آن مؤثر است محروم می سازد و هم گفتمان اصلاح طلبی را از داشتن پایگاه اجتماعی گسترده. اتحاد و همدلی که در طیف گسترده ی جنبش دیده می شود، باعث شده که علیرغم سرکوب های شدید و اختناق امنیتی بی سابقه ای که امکان بروز و ظهور اراده ی میلیون ها ایرانی را مانع می شود، گفتمان جنبش سبز را چنان زنده نگه دارد که امکان برگزاری انتخابات و «حماسه سازی» فارغ البال را از اقتدارگرایان سلب کرده است.














اونائی که میگفتن و می نوشتن ما بیشماریم و ما هستیم
بسم الله