سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » انتخابات مطلوب رهبری؛ معنا و چالش ها...
» تفسیر «سیاسی» انتخابات در غیاب سیاست – بخش دوم

انتخابات مطلوب رهبری؛ معنا و چالش ها

چکیده :برای رهبری پس از احمدی نژاد، نهاد ریاست جمهوری دیگر به دوران پیش از او باز نخواهد گشت. رهبری، شخصی را برای این منصب در نظر می گیرد که از حیث تبعیت و وفاداری خدشه بردار نباشد. از این حیث دست او در انتخاب مریدان تا حدی باز است اما مشکل در اقبال عمومی این مریدان است که هرچه به رهبری بیشتر ارادت دارند نزد مردم نامحبوب تر و مکروه ترند. ...


کلمه – شهریار اتابک:

در بخش نخست این نوشته و در توضیح روابط کلان میان گروه های سیاسی و احزاب و شخصیت ها، از دسته بندی نیروهای سیاسی ذیل روابط قدرت و روابط میان سطوح اجتماعی سخن گفتیم. تاکید این بود که این دسته بندی در نهایت اختصار ترسیم شده است. با فرض پذیرش شکاف عمده ای که میان منافع اقتصادی و سیاسی، عقاید دینی و فرهنگی، مبانی اخلاق سیاسی، مدیریت سیاسی و سیاست خارجی ایران میان چهار دسته زیر وجود دارد می توان وارد بحث از روابط آن گروه ها با توجه به موضوع انتخابات شد. به این ترتیب، گروه ها و دسته های سیاسی در ایران به قرار زیر دسته بندی شدند:

– گروه مورد نظر رهبری و عالی ترین سطح حاکمیت سیاسی در ایران که از آن به نماینده حکومت نام می بریم.

– گروه مورد نظر آقای احمدی نژاد که آن را نماینده دولت می دانیم.

– گروه مورد نظر آیت الله هاشمی رفسنجانی که به نام میانه‌رو ها از آن نام خواهیم برد.

– گروه مورد نظر معترضان و نزدیکان مهندس موسوی و حجت الاسلام والمسلمین کروبی که به نام اصحاب منشور خواهیم نامید.

گروه مورد نظر رهبری و عالی ترین سطح حاکمیت سیاسی در ایران؛ نماینده حکومت

بخش دوم این سلسه مقالات به توضیح رویکرد رهبر جمهوری اسلامی به انتخابات 1392، محدودیت ها و راهکارهای پیشاروی او در قبال این مسئله خواهد پرداخت. رویکرد رهبر جمهوری اسلامی به انتخابات باید در قبال توضیح نگاه وی به جمهوری اسلامی و رسالتی که برای آن تدارک دیده است، نقش رهبری در نظام سیاسی، ساخت جامعه ایران، روابط سیاسی نیروهای قدرت و احزاب سیاسی و بالاخره شخصیت های سیاسی تعیین کننده در نظام تبیین شود. در این صورت می توان دریافت که چرا مسئله انتخابات برای رهبری به اندازه هویت جمهوری اسلامی اهمیت می یابد. به تعبیری هویت جمهوری اسلامی در انتخاباتی تعیین می شود که او نه به عنوان یک شخص بلکه به عنوان یک نهاد در قبال آن مسئولیت و رسالت دارد. پس از روشن شدن نسبی این موقعیت می توان رویکرد آیت‌الله خامنه‌ای برای رویارویی با انتخابات و محدودیت ها و امکانات رهبری را پیش بینی کرد. همین جا لازم به توضیح است که بگویم من با فرض هایی دال بر قدرت بلامنازع رهبری در مدیریت نظام به هیچ روی موافقتی ندارم و نیز این توهم را چندان جدی نمی بینم که رهبری فعال مایشاء در کشور است. منازعات کنونی و نیز تهدیداتی که می تواند از جانب معتمدترین و نزدیک ترین یاران وی در مدیریت سیاسی کشور، مثل سپاه، بر او به مثابه یک نهاد وارد آید، این توهم را به سطح نازلی از شبه تصورات سیاسی بدل کرده است. آیت‌الله خامنه‌ای هم به واسطه قرارگرفتن در مدیریت عالی کشور و هم وجود و تایید مشاورانی که ملی و دینی و بنا به مصالح، منافع و اهداف و غایات کشور نمی اندیشند و منفعت اقتصادی، سیاسی و حتی عقیدتی خویش را بر پیکره نظام سیاسی تحمیل کرده اند و بواسطه سرکوب منتقدان رهبری، خود را عزیز وی کرده و از همه به او نزدیکتر شده اند و به این شکل جریان سیاسی مطلوب خود را حاکم بر مقدرات کشور ساخته اند، دچار خطاها و اشتباهات سرنوشت سازی در مدیریت سیاسی کشور شده و از قضا مجموعه همین خطاهاست که وی را به مثابه نهاد رهبری تضعیف و تصمیماتش را شکننده ساخته است. نباید فراموش کرد که استبداد هرچه متصلب تر و یکپارچه تر شود، با جدایی نخبگان و شکاف فزاینده دولت -ملت ضعیف تر و افول و اضمحلال آن شدت بیشتری به خود می گیرد. اینجا افزایش شخصی شدن قدرت ولایی متناسب با کاهش قدرت ملی است.

برای آیت‌الله خامنه‌ای، رهبری جمهوری اسلامی منصبی مترادف با موقعیت یک ناجی، یک همیشه انقلابی سازش ناپذیر و یک رهبر با بینشی وسیع و دارای «قدرت دریافتن چیزهایی که دیگران از درک آن عاجزند و دیدن مسائلی که دیگران یارای دیدن آن را ندارند»، معنا شده است. او رهبری سیاسی عقیدتی خود را ذیل این سه معنا اجرایی می کند. هر سه قید مفهومی نیازمند توضیح است و به نظرم، درک صحیح و بیش و کم موقعیت مندانه رهبری در جمهوری اسلامی در غیاب این قیود مفهومی شاید چندان دقیق نباشد. البته این مفاهیم برساخته و اعتباری است و می توان مفاهیم دیگری نیز بر آن ها افزود اما برای توضیح مواجهه رهبری جمهوری اسلامی با انتخابات باید موقعیت و رویکردها و محدودیت های وی را پس از توضیح مفاهیم فوق بررسید.

آیت‌الله خامنه‌ای شأن ناجی ملت ایران را برای خود قائل است. ناجی ای که ملت و تمامیت یران را از چنگال قدرتهای جهانی حفظ می کند و در عین حال غرور ملی را با ایستادگی مقابل زورگویی ها و ناامن ساختن جهان مستکبران تعریف می کند. دنیا از نظر او اگر با جمهوری اسلامی موافق نباشد فریبکار و ظالم و غافل و اگر موافق باشد دوست و همراه و آگاه است. همچنین آیت‌الله خامنه‌ای خود را انقلابی سازش ناپذیر می داند. پس برای وی مهم نیست که چقدر هزینه مادی برای کشور ایجاد می شود تا وی این هدف متعالی را محقق کند یا حداقل از آن دست نکشد. مهم این است که چنین هزینه هایی از قضا باید پرداخت شود و باکی هم از آن نیست. چون حفظ استقلال به معنایی که در ذهن اوست جز از این راه حاصل نیست. استقلالی که همانا ذیل مبانی اعتقادی مورد پذیرش وی ترسیم شده و باید انقلابی بود تا استقلال خدشه برندارد. در اینجا، استقلال به معنای عدم مراوده سازنده با کشورهایی است که «تمام» اهداف و شعارهای جهانی ما را نمی پذیرند. استقلال از کشورهایی که با عدم پذیرش اهداف جهانی و سیاسی ما با ما دشمن نیستند، بلکه «کاملا» با ما موافقت ندارند. این کشورها از گردونه دوستان یا همراهان خارج می شوند. از نظر رهبری، ارتباط با این کشورها استقلال ایران را دچار خدشه می کند چون اینها به آرمان های او باور ندارند و می خواهند تندوری ها کنار گذاشته شود تا روابط جدی از سر گرفته شود. از نظر رهبری کنار گذاشتن تندروی ها، تغییر رویکرد حذفی و طردگرایانه به جهان و بی پرخاش و ماجراجویی با جهان سخن گفتن، عدول از اصول پذیرفته شده در نظام اسلامی است که به هیچ رو روا نیست.

او خود را حافظ این اصول می داند. از این رو رخدادی مانند انتخابات برای رهبری نظام از اولی درجه اهمیت برخوردار است. اینجا صرفا انتخاب یک روش برای اداره کشور مطرح نیست بلکه انتخاب روشی که به اصول مورد نظر رهبری پایبند و معتقد و مومن باشد، اصل و هدف انتخابات است. تایید روش مواجهه وی با جهان از طریق حضور پرشور مردم در انتخابات. انتخابات در نظر آیت الله خامنه ای اینک به معنای تایید انتخاب وی برای اداره کشور درآمده است. اینجا یکی از روزنه هایی است که آیت‌الله خامنه‌ای از آن به انتخابات وارد شده و شخصا چون یک نهاد عمل می کند. اهمیت انتخابات از منظر ناجی ملت و انقلابی سازش ناپذیر برای او امری علی حده است و بدین واسطه و ذیل این تعریف، مسئولیت هایی برای وی و نهاد رهبری ایجاد می کند.

از جانب دیگر، برای آیت‌الله خامنه‌ای، رهبری ملت ایران تصوری شبیه تصویر برساخته از ولایت امیرالمومنین علی (ع) است. می پندارد به واسطه لطف «ولایت» از بصیرت و قدرتی برخوردار است که بر بسیار چیزها که نزد دیگران در پرده جهل است، دانا و خبیر است. همچنین چیزهایی می بیند که دیگران از درک و تصور آن عاجزند. توصیف هوادران تندروی وی چون مصباح یزدی، محمد یزدی، علم الهدی، احمد خاتمی و سعیدی از ولایت وی بر امور کشور ذیل این معنا گسترش یافته است. او بنا به این تعاریف تالی تلو معصوم و حتی به جرات، دور از خطا انگاشته شده است و خورشیدی است که بر ایران می تابد و دفع شر می کند. این تعاریف شبه کلامی در اشعاری که برای  ایشان می سرایند و بارها مورد ستایش وی قرار گرفته نیز به کرات دیده می شود. از این منظر برای آیت‌الله خامنه‌ای، اصلا مهم نیست که خرد جمعی و رای عمومی به چه سمت گرایش دارد. او سعی می کند این گرایش را آنگاه که برخطا و ناصواب تشخیص می دهد اصلاح کرده به مسیر صحیح هدایت کند. در این مفهوم از رهبری، حاکمیت به هیچ رو از آن مردم نیست و رهبر نیز منصبی ذیل قانون اساسی یا نهادی در دل فقه شیعه نیست. حاکمیت قانون یا حاکمیت فقه نیست که مطرح است. آنچه وجود دارد حاکمیت ولی فقیه خبیر و بصیر است که اگر نباشد ایران ویران می شود. پس از دیدارهای خصوصی با وی، بارها نقل شده که رهبری در خصوص وقایعی که بعدها رخ داده مطالبی از پیش گفته بوده و نسبت به آن آگاهی داشته و از این رو از وقوع آن وقایع که خلاف مصالح دینی و ملی (ذیل تعریف رهبری) قلمداد می شده، باز داشته و مانع شده است. مواجهه آیت‌الله خامنه‌ای با وقایع انتخابات 1388 و مانع شدن از اعلام نتایج ملی انتخابات که دال بر انتخاب مهندس میرحسین موسوی به عنوان نماینده ملی و برگزیده واقعی ملت بود، حاکی از آن است که وی بنا بر آنچه بعدها اعلام کرده به هیچ روی مدیریت موسوی را بر کشور تایید نمی کرده و آن را بر خلاف مصلحت ایران اسلامی و در جهت منافع استکبار می دانسته است. او بنا به تصویر غالی که از ولایت امام علی در تعاریف خود ساخته کوشیده است از وقوع وقایع ملی ذیل خواست ملت، آنگاه که با تشخیص وی به عنوان «ولی» در تخالف بوده جلوگیری کند و از پرداخت تمام هزینه های آن ابایی نداشته باشد. از این رو برای رهبری، برداشتن مانع معترضان و مخالفان اصلاح طلب یا اصول گرا با تمام هزینه های جبران ناپذیر امری محتوم بوده و هست. مشکل در مواجهه آیت‌الله خامنه‌ای با مخالفانش آنگاه رخ می دهد که جنس مخالف از حیث پایبندی به اصول و قواعد اخلاقی همچون رهبری عمل کند. یعنی ذیل توجیه هدف با هر وسیله، بکوشد به هر شکل ممکن رقیب قدرتمند یعنی رهبری را از میدان منازعه بیرون کند و بر او چیره شود. جنس مخالفی که داعیه ای چون رهبری آیت‌الله خامنه‌ای بر کشور داشته باشد. از مدیریت خود به نیابت از مهدی موعود بر کشور، ادله قطعی ساخته باشد و اساسا مدیریت آیت‌الله خامنه‌ای را با تمنیات مهدوی و خواست حضرت حجت در تزاحم بداند یا موجب تاخیر در ظهور قلمداد کند. پس رهبری را تحمل می کند و در دل این صبر و مقاومت برای تضعیف او چاره می جوید. چاره جویی که لاجرم متکی به وسایل اخلاقی نیست بلکه مبتنی بر استفاده غیرقانونی و غیر شرعی از بیت المال و نیز تهدید رهبری به عنوان یک مخالف با مجموعه ای از اسناد تخلفات مالی است که نقطه قوت رهبر و تقوا و پرهیز اقتصادی او را در دل مومنان و هوادارانش را نشانه می رود. این جنس مخالفتی است که از جانب احمدی نژاد به عنوان رئیس دولت منصوب رهبری سر می زند و تمنیات اصلی او را باز می تاباند. تمنیاتی که دال بر طغیان بر رهبری فقیه در جمهوری اسلامی و سرآغاز دوره رهبری «عبدصالح» به عنوان رابط حضرت حجت با ایرانیان و هدایت ایشان است. این بزرگترین چالش فعلی رهبر جمهوری اسلامی در مقام هدایت و کنترل انتخابات در جمهوری اسلامی است.

همینجا باید گفت که این بخش اخیر، نشانه شناسی ناقصی ذیل تحلیل روانشناسی سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای است. متاسفانه تحلیل روانشناسی سیاسی و چارچوب های نظری آن تا اطلاع ثانوی به دقت صورت نگرفته در حالی که وجود آن برای تحلیل رفتارهای رهبری فعلی و دیگر سیاستمداران ایران ضروری است.

در بخش نخست نوشته بودم که اینجا نقطه ای است که آیت الله خامنه ای با اذعان به شکاف پدید آمده میان او و رئیس جمهور منصوب، به گزینه های دیگر روی می آورد. این تا حدی روشن است که برای رهبری پس از احمدی نژاد، نهاد ریاست جمهوری دیگر به دوران پیش از او باز نخواهد گشت. رهبری، شخصی را برای این منصب در نظر می گیرد که از حیث تبعیت و وفاداری خدشه بردار نباشد. از این حیث دست او در انتخاب مریدان تا حدی باز است اما مشکل در اقبال عمومی این مریدان است که هرچه به رهبری بیشتر ارادت دارند نزد مردم نامحبوب تر و مکروه ترند. نه گزینه هایی چون ولایتی، حداد عادل و جلیلی چنین پتانسیلی در اختیار دارند و نه قالیباف در چارچوب ولایی مورد نظر رهبری تمام و کمال می گنجد. او بیشتر عمل گراست و از حیث ولایت مداری به مدارج ولایتی و حداد نرسیده است. نیز در سلیقه مدیریت شهری با مشاوران و نزدیکان رهبری دچار اختلاف جدی خواهد شد از همین رو هیچگاه گزینه اصلی آیت‌الله خامنه‌ای نبوده است. بر اساس خبری موثق، آیت الله خامنه ای نسبت به ابوترابی هم نظر مثبتی داشته است اما مشکل پیشین که رای آوری است همچنان برقرار است. نام ابوترابی از آنجا در بیت رهبری و در لیست افراد نزدیک به او برای تصدی ریاست جمهوری مطرح شده که الگوی دیگری نیز برای حل مسئله ریاست جمهوری بین رهبری و دولت مطرح شده است. در بخش نخست گفتیم که رهبری یا باید نتیجه انتخابات را در رویارویی با نماینده دولت به آنان واگذار کند یا به یاری سپاه اساسا تکلیف انتخابات را یکسره نماید یا با هاشمی برای برقراری دولت آشتی ملی و انتخابات سالم و آزاد مصالحه نماید. راه دیگری که اینک به مثابه برون رفت از این بحران در لایه های متعادل نزدیکان رهبری طرح شده مبتنی بر نوعی مصالحه در انتخابات با دولت است که بر اساس آن شخصی برای ریاست جمهوری در نظر گرفته شود که دولت به واسطه انتخاب او از آینده خود بیمناک نباشد و بپذیرد که در دولت آینده نیز سهمی برای دولت فعلی در نظر گرفته شود. بر اساس چنین طرحی افرادی نظیر ابوترابی که نرم خو و متعادل هستند مناسب به نظر می آیند اما مشکل اقبال ملی مانع از طرح مصادیق جدی این الگو شده است. باید بگویم این الگو همچنان برقرار است و طراحان آن در پی یافتن مصداق مناسب هستند.

همینجا یادآوری این نکته ضروری است که انتخابات در نظر حاکمیت، پدیده ای واقعی و نتیجه آن نیز مسئله ای جدی نیست. حاکمیت پس از خرداد 88 متحمل هزینه های سنگینی برای دفع مخالفان و پیشبرد خواست خود خلاف خواست ملی شده است. هزینه های سنگینی که هم ابعاد مشروعیت بخش نظام، هم جوانب بین المللی آن و هم دولت برآمده از آن را که بزرگترین واحد سیاسی کشور و تبلور وجودی ملت در جهان است، به شدت مورد آسیب قرار داده است. در این حال عقلا روا نیست که انتظار برده شود تا آیت‌الله خامنه‌ای انتظارات و خواست خود از دولت را تغییر دهد. او مشکلات کنونی کشور را ناشی از مقاومت بر اصول انقلاب اسلامی و آنچه خود، استکبار ستیزی و حفظ استقلال نظام اسلامی خوانده می داند نه سوء مدیریت و دستکاری انتخابات و خودداری دولت از اجرای قانون و ضعف نهادهای نظارتی و به عبارتی ویرانی و هدم نهادهای نظارتی و مشورتی که برای جلوگیری از خودرایی و فساد ایجاد شده بودند. به نظر ایشان ایستادگی در مقابل قدرتهاست که به وضعیت کنونی کشور انجامیده و ملت باید این را فهمیده و بپذیرند. در عین حال ملت باید هزینه های فساد و خودرایی و قانون گریزی دولت منصوب وی را هم بپردازند تا دولت بتواند در مقابل فشارهای بین المللی مقاومت کند. به تعبیر پیشین ملت باید پشتیبان و حامی و قدرت بخش به دولتی باشد که نه خواست خود بلکه انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای است و بدین شکل مراتب ولایتمداری خود را اثبات نماید. در این حالت چه جایی برای مفهوم انتخاب و تشکیل دولت در جمهوری اسلامی ذیل رهبری کنونی است؟ واقعیت این است که پاسخ روشن به این پرسش ها روشن می کند که چرا آیت‌الله خامنه‌ای تا پیش از انتخابات به برگزاری پرشور و ملی این رخداد توجه و علاقه نشان می دهد؟ علت در نشان دادن قدرت ملی به جهان و میزان مشروعیت نظام در داخل کشور است تا بتواند مشکلات بین المللی دولت خود را بدین واسطه حل و رفع نماید. پس از آن با طراحی ساز و کاری که از انتخابات 84 بدین سو فعال شده است، با مهندسی انتخابات و در حقیقت رای سازی و نه تقلبات کوچک و گاه بیگاه، کاندیدای مورد نظر خود را مورد تایید مردم نشان می دهد. این انتخاباتی است که در حقیقت وارونه است. چیزی انتخاب نمی شود. “انتخابی” که هنوز معلوم نیست چیست و مصداق آن کیست تایید می شود. انتخاباتی که حتی منحصر به تایید یکی از کاندیداهای منتخب و مورد تایید نظام هم نیست. منحصر در تایید ناخواسته و ناپیدای دولت رهبری است. نتیجه آن هرچه باشد، مهم نیست. مهم حضور شکوهمند مردم است که تایید دولت برآمده از انتخابات مهندسی شده را با شور فراوان فریاد بزند. رهبری در این مسیر حتی می تواند به اصلاح طلبان اجازه دهد تا وارد انتخابات شوند و شور ملی را بیشتر نمایند. هرچه باشد، در این سیستم هزینه ای به اندازه عبور از مهندس میرحسین موسوی با آن مشخصات و پایمردی و استواری بر اصول و قدرت تصمیم گیری و ایمان دینداران و جوانان و پیران و زنان و مراجع و نخبگان و دانشگاهیان و هنرمندان و مدیران و انقلابیون پرداخت شده است. در نتیجه عبور از افراد دیگر از نحله اصلاح طلبی برای این حاکمیت و در این سیستم کار چندان دشواری نیست.

می کوشم در بخش سوم این مقالات، توضیحات مشکلات اساسی رویاروی نماینده حکومت و نماینده دولت را به پایان رسانم.


یک پاسخ به “انتخابات مطلوب رهبری؛ معنا و چالش ها”

  1. بیژن گفت:

    بنظر بنده اصلأ هم چنین چیزی نیست که دست خامنه ای درانتخاب مریدان جنایتکارش باز هست. نمونه اش هم احمدی نژاد است که در ابتدای کار مرید مخلص رهبری و مجتبی بود و دیدیم که چی ازش درآمد!.

    جورج برنارد شاو: تنبیه برای یک دروغگو این نیست که هیچکس اونو باور نمیکنه، بلکه آن است که خودش هیچکس رو باور نمیکنه!

    مشکل خامنه ای و سپاه هم این نیست که مریدان کمی دارند بلکه مشکلشان این است که دیگه خودشون به کسی نمیتونند اعتماد کنند!!!!! مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسه!!!!!!!!!!!