سایت خبری تحلیلی کلمهhidden pichidden pichidden pichidden pichidden pic
  • صفحه اصلی
  • » نرگس موسوی: از ظالم دادخواهی نمی کنیم/ از ارتباط میرحسین با مردم وحشت دارند...
» ملاقات میرحسین و رهنورد با مادر زهرا رهنورد پس از 20 روز بی خبری مطلق

نرگس موسوی: از ظالم دادخواهی نمی کنیم/ از ارتباط میرحسین با مردم وحشت دارند

چکیده :ما هیچ ارتباطی با پدر و مادرمان نداریم و آن ها از حداقل های زندانی سیاسی، حداقل امکانات و اختیارات برخوردار نیستند. ما نمی دانیم در آن خلوت و پشت آن درها چه می گذرد. هر لحظه از این دوسال برای ما پر از نگرانی و فشار بوده و زندانبانها غیر از ترس و یا بدجنسی هیچ دلیل دیگری برای این رفتارشان نمیتوانند داشته باشند. ضمن اینکه همه ی خانواده ما به این قضیه تاکید دارند که این حصر غیر قانونی است و کلمه حصر را در قانون نداریم. حصری که دو سال است پدر و مادر ما غیر قانونی گرفتار آنند. تاکید می کنم نه تنها باید آن ها را آزاد کنند بلکه باید توضیح بدهند. ...


کلمه- زهرا صدر: میرحسین و موسوی و زهرا رهنورد پس از 20 روز بی خبری مطلق، روز سه شنبه با مادر زهرا رهنورد دیدار کردند.

نرگس موسوی، دختر کوچک نخست وزیر محبوس هشت سال دفاع مقدس در گفت و گو با کلمه با اعلام این خبر می گوید که به نظر می آید نه تنها پدر و مادر ما را در انفرادی رها کرده اند بلکه خود زندانبان ها هم به دنبال گردش و تفریح و زندگیشان رفته و آنها را در بایکوت ارتباطی و خبری قرار دادند.

به گزارش کلمه، دختر میرحسین و رهنورد با ابراز نگرانی از اینکه در این مدت پدر و مادرش با هیچ کدام از اعضای خانواده که پیش از گهگاهی امکان تماس تلفنی داشته اند، ارتباطی نداشته اند تصریح می کند که به نظر می رسد در حال حاضر قضیه انتخابات است و در حقیقت ترس از اینکه صحبتی بیاید بیرون و بخواهد جهت گیری شود برای انتخابات. لابد ترس و وحشتی دارند که مردم با پدر ما ارتباطی داشته باشند.

پیش از این کلمه خبر داده بود که پس از دیدار میرحسین موسوی و زهرا رهنورد با دخترانشان در روز سی ام اسفندماه، که پس از چند ماه محرومیت از ملاقات صورت گرفته بود، آنها از هر گونه تماس حتی تلفنی نیز محروم شده اند. این میزان بی خبری مطلق و بی سابقه از این دو همراه جنبش سبز، باعث نگرانی شدید خانواده شده است.

مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد از بهمن ماه سال ۸۹ بدون هیچ گونه استناد قانونی در حصر خانگی به سر می برند. در قوانین تخلفات و جرائم کشور، تعبیر و مجازاتی به اسم حصر وجود ندارد. ضمن اینکه همین روند از آغاز بدون طی هرگونه فرایند قانونی شکل گرفته و در طول مدت بیش از دو سال اخیر نیز خارج از هر گونه ضوابط قانونی ادامه یافته است.

گفت و گوی کلمه با نرگس موسوی را با هم می خوانیم:

آخرین خبری که از پدر و مادرتان دارید چیست؟

پدر و مادرم روز سه شنبه با مادربزرگم ملاقات داشتند. خیلی وقت بود که پدرم را از خانه بیرون نبرده بودند. مادرم را هم فکر می کنم یک ماهی بود که از خانه خارج نکرده بودند. به هرحال روز سه شنبه توانستند مادربزرگم را ملاقات کنند.

فقط مادر بزرگ؟ شما و یا فرد دیگری از خانواده در این دیدار حضور نداشتند؟

بله حتی خاله هایم و بقیه فامیل را هم اجازه ندادند و فقط مادربزرگم بودند. مادربزرگ من هم سنش بالاست نزدیک۹۰ سالش است و یک بچه اش را هم از دست داده و مامان را هم که نمی تواند ببیند. پدرم هم داماد محبوبش بوده و پدر بزرگم هم تازه فوت کرده است. واقعا مادر بزرگ من دیگر تحمل این فشارهای اضافه را در این سن و سال ندارند. ما واقعا برایشان نگرانیم. کمااینکه فوت کردن دو تا از پدر بزرگ هایم در این دو سال اتفاق افتاده و هر دو چشم به در از دنیا رفتند که ما تا حدی مقصر آن را هم زندان بانها و دستور دهنده اش می دانیم.

آیا از قبل خبر داده شده بود؟

نه بی خبر بود. ما از روز قبل از عید، که یک ساعت پدر و مادرمان را دیدیم دیگر هیچ خبری در این ۲۰ روز از آن ها نداشتیم. به نظر می آید که پدر و مادر من را نه تنها در انفرادی رها کرده اند بلکه خود آقایان زندانبان ها هم رفته اند به دنبال گردش و تفریح و خوش گذرانی و آنها را در بایکوت ارتباطی و خبری قرار دادند.

یعنی در این ۲۰ روز با هیچ کدام از اقوام شما هم ملاقات و یا تماس نداشتند؟

نه ملاقات و نه تماس تلفنی نداشتند و همین موضوع خیلی برای ما شک بر انگیز بود. یعنی ۲۰ روز انفرادی برای اینها و نگرانی های ما از اینکه در چه وضعیتی هستند و امنیت جانی شان آیا تامین است یا خیر؟ فکر ما هزار راه رفت. تا روزی که مادربزرگم را ملاقات کردند مرتب فکر می کردیم که چه ضمانتی وجود دارد که در این ۲۰روز که تنها در آن خانه محصور هستند بلایی سرشان نیاورده اند؟ چرا نباید حتی یک تماس تلفنی باشد؟ یا مثلا ما چه کار کردیم که به عنوان فرزندان زندانیان سیاسی اجازه حتی تماس تلفنی نداریم؟ ملاقات که هیچ. هفته ای چند ساعت باید ملاقات داشته باشیم هرچند که در اصل همچنان ما معتقدیم حصر غیر قانونی است و در قانون هم نیامده چنین چیزی وجود ندارد.

فکر می کنید که این بی خبری دلیل خاصی دارد؟

کلا تیم زندانبان ها تا بالاترین رده های سلسه مراتب شان، که ممکن است خود حکومت را هم شامل شود، بدذاتی عجیبی دارند و خیر ما را هم نمی خواهند. یعنی هر آن چه که می خواهند بدی و بدخواهی برای ما و خانواده مان است این که همیشه بوده و الان قضیه انتخابات است و در حقیقت ترس از اینکه صحبتی بیاید بیرون و بخواهد جهت گیری شود در شرکت در انتخابات. من فکر می کنم لابد ترس و وحشتی دارند که مردم با پدر ما ارتباطی داشته باشند. وگرنه چرا محدودیت های امنیتی بیشتری ایجاد کردند چون قبلا به این شدت نبود.

اما پیش از این در گفت و گوها و یا اخبار داشتیم که چند ماه شما ملاقات و تماس نداشتید.

بله در این دو سال ما دو تا سه ماه یک دوماه و نیم دو تا چهار ماه ارتباط نداشتیم ولی به هر حال همیشه می گذاشتند که چند وقت یک بار با مادر بزرگم و یا بقیه تلفنی صحبت کنند الان مانع آن هم شده بودند و همین ما را نگران کرده بود. باید از خودشان پرسید که دردشان چیست.

آیا شما پیگیری های قضایی هم در این مدت داشتید؟

از آنجایی که هیچ ارگانی پاسخگوی این حصر نبوده و هیچ کس در حقیقت به عهده نگرفته مسئولیت حصر را و همیشه پاس دادند به یکدیگر که مثلا ما نبودیم و فلان ارگان بوده منطقا امکان پیگیری قضایی نداریم. ضمن اینکه ظلم و دادخواهی را از ظالم داشته باشیم؟ اینکه نمی شود که خودشان ظلم کردند حالا برویم ازشان دادخواهی کنیم؟ نه ما تا به حال این کار را نکردیم. صدایمان فقط در درجه اول به خدا و مردم و مراجع بین المللی رساندیم.

مردم گفت و گوی شما را می خوانند، سخنی با آن ها دارید؟

اینکه من دلم می خواهد همه این را بدانند که ما هیچ ارتباطی با پدر و مادرمان نداریم و آن ها از حداقل های زندانی سیاسی، حداقل امکانات و اختیارات برخوردار نیستند. ما نمی دانیم در آن خلوت و پشت آن درها چه می گذرد. هر لحظه از این دوسال برای ما پر از نگرانی و فشار بوده و زندانبانها غیر از ترس و یا بدجنسی هیچ دلیل دیگری برای این رفتارشان نمیتوانند داشته باشند. ضمن اینکه همه ی خانواده ما به این قضیه تاکید دارند که این حصر غیر قانونی است و کلمه حصر را در قانون نداریم. حصری که دو سال است پدر و مادر ما غیر قانونی گرفتار آنند. تاکید می کنم نه تنها باید آن ها را آزاد کنند بلکه باید توضیح بدهند. این یک بخش قضیه است، نکته ی بعدی هم اینکه وقتی ما را بردند بازجویی یک سری از اموالمان را گرفتند که خودشان گفتند تا آخر روز وسایلتان را که وسایل الکترونیکی و کتاب و سی دی و اینها بود تحویل میدهیم، اما الان ۳ ماه شده که وسایل ما را دزدیدند هنوز تحویل نداده اند.


13 پاسخ به “نرگس موسوی: از ظالم دادخواهی نمی کنیم/ از ارتباط میرحسین با مردم وحشت دارند”

  1. مرتضی گفت:

    الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

  2. رهگذر گفت:

    درود بر میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و شیخ مهدی کروبی
    خانم موسوی، این دزدان اطلاعاتی و سپاهی وقتی وسیله ای را می برند دیگر پس نمی آورند. این را قبلاً بارها آقای نوری زاد در نوشته ها و فیلم هایش گفته و وسایل الکترونیکی اش را از این دزدان طلب کرده اما به نتیجه نرسیده است
    این وسایل فدای سرتان. ان شاءالله زیر سایه پدر و مادرتان سالم و سلامت باشید. لقمه های حرام عاقبت دزدان را خفه خواهد کرد

  3. بیژن گفت:

    درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود!!!!!!!!!!

  4. فرهاد گفت:

    مرگ بر دیکتاتور ترسو

  5. صادق گفت:

    يك سري دزد از خدا بيخبرو انداختن به جون مردم.
    آخه اگه ميخواي كامپيوترهارو بررسي كني و تو زندگي مردم سرك بكشي كه اين چند ماه رو وقت داشتي.
    خوب چرا وسايل مردمرو تحويل نميدي؟
    اون از نوري زاد اينم از خانواده مهندس.
    خدا لعنت كنه اون………رو كه به شماها ميدون داد.

  6. کارمند گفت:

    نور چشمانمان هستید وما شرمندهشما شما عزیزو آبرومند میشوید آنها خار و خفیف.

  7. امیر گفت:

    گرگ ها خوب بدانند
    رای ما یک کلام نخست وزیر امام

  8. no گفت:

    والله مع الصابرین – دست لطف خدا بر خانواده موسوی باد

  9. ناشناس آشنا گفت:

    این حصر نیست این گروگان گیری است.

  10. پيرو روح الله گفت:

    سلام به همه ي خوانندگان محترم سايت كلمه و نيز به دست اندر كاران اين سايت

    قبل از هر چيز از خدا مي خواهم كه اسباب رفع حصر اين مرد بزرگوار را به هر وسيله اي كه خود مي داند فراهم كند.

    مي خواستم در مورد انتخابات پيش روبرو مطلبي عرض كنم با اين اميد كه باب گفتگويي باز بشه و بتوانيم به نتيجه ي مناسبي برسيم.

    همانطور كه همه مي دانند دو ماه ديگر قرار است كه انتخابات برگزار بشود. فضاي پر از خفقان حاكم بر كشور و بي خيالي متكبرانه و مستبدانه ي جنابب خامنه اي هم نياز به يادآوري ندارد و ايشان مثل هر ديكتاتور ديگري در تاريخ فكر مي كند كه تخيلات و يا اوامر ايشان ، همان واقعيات هستند!!!! مثلا ايشان فكر مي كند كه اگر بگويد ما در حال فتح قله ها هستيم، مردم بايد بپذيرند كه در حال فتح قله ها هستيم و بدتر از همه اينكه خود او هم كم كم باورش مي شود كه در حال فتح قله ها هستيم!!!!

    و يا اگر بگويد همه چيز آرام است، بايد همه چيز آرام باشد و لابد همه چيز آرام است. همچنين حتما اكثر دوستان از بحثهاي صورت گرفته در باب ضرورت نامزدي و يا عدم نامزدي آقاي خاتمي مطلع هستند و به نظرم مي آيد همه ي ما معتقديم كه انتخابات پيش رو، سرنوشت سازترين انتخابات تاريخ ايران است.

    من نظر شخصي خودم را در مورد دلايل نامزدي آقاي خاتمي و يا عدم نامزدي اشان به اختصار مي گويم و اميدوارم كه دوستان در اين بحث شركت كنند تا انشاالله بهترين تصميم را براي نجات ملك و آيين از اين منجلابي كه در آن گرفتار شده اند اتخاذ كنيم.

    فارغ از اينكه موافقان و يا مخالفان نامزدي آقاي خاتمي داراي چه انگيزه اي از دلايل خود هستند و يا به چه دسته و گروهي تعلق دارند به طور خلاصه مي توان گفت كه مخالفان نامزدي آقاي خاتمي معتقدند كه آقاي خاتمي به دلايل زير نبايد نامزد شود:

    1- چطور مي توان در انتخابات شركت كرد و بدتر از آن چطور مي توان در انتخابات نامزد شد در حالي كه هنوز پرونده ي انتخابات گذشته باز است و دو كانديداي انتخابات قبلي در حصر قرار دارند و زندانيان بسياري در زندانها به سر مي برند و عده اي از معترضان به شهادت رسيده اند و هنوز هم نظام (بخوانيد آقا) خود را نه تنها مقصر نمي دانند كه از مردم طلبكار هم هستند؟

    2- نامزدي و يا حتي پيروزي آقاي خاتمي چه كمكي به رفع مشكلات مملكت مي كند در حاليكه اصولگرايان و سپاه پس از هشت سال چنان فربه شده اند و چنان تجربه اي از كودتا كردن و سركوب كردن اندوخته اند كه اگر در دوران رياست جمهوري ايشان هر نه روز يكبار بحران آفريني مي كردند، حالا مي توانند كه هر روز يك بحران بيافرينند و اگر قبلا سنگي پيش پاي اصلاحات مي گذاشتند، حالا بر سره كوره راه اصلاحات صخره ها خواهند گذاشت بخصوص كه در اين هشت سال و با بهره مندي از رانتهاي بي انتهاي نفتي و آلوده شدنشان به انواع فسادها و كسب بسياري از پستها و مقامها، خطر مطبوعات آزاد كه از اركان اصلاحات و آزادي مي باشد براي آنان چنان خطري است كه حاضرند براي دفع اين خطر تن به هر رفتار پر مخاطره اي بدهند بدون آنگه نگران عواقب كارهاي خود براي كشور و مردم باشند.
    3- حتي برخي از مخالفين حضور آقاي خاتمي براي جان دادن به دليل شماره ي دو، پاي ويژگيهاي شخصي آقاي خاتمي از نگاه خودشان را به ميان مي كشند و معتقدند كه : نه تنها اين موانع وجود دارد، كه خاتمي آن روز كه در مسند بود در مقابل بحرانها و سنگ اندازيها چه كرد كه حالا و مثلا در صورت پيروزي مي خواهد بكند؟ و به بيان ديگر او را فردي سست، مصالحه گر و يا ترسو مي دانند كه برخلاف مهندس موسوي و كروبي، شهامت ايستادگي در برابر رهبري را ندارد و در نتيجه، حتي اگر پيروز شود باز هم همين وضع ادامه خواهد داشت و نظام (بخوانيد آقا) دست از ستمگري نخواهد كشيد و خبري از آزادي بيان و گشايش فضا هم نخواهد بود با اين تفاوت كه نظام (بخوانيد آقا) در پيش چشم جهانيان پز حضور مردم را خواهد داد و اين يعني چوب دو سر نجس شدن مردم.
    4- و باز با توجه به ويژگيهايي كه از آقاي خاتمي و از ديد خودشان بيان مي كنند معتقدند كه گيريم آقاي خاتمي نامزد شود؛ و فرض كنيم كه مردم هم به پاي صندوق بروند و زياد هم بروند و مشتاقانه هم بروند! خب؛ اگر فرداي انتخابات گفتند كه او راي نياورده است و مثلا حداد ناعادل راي آورده، آيا او همچون مهندس موسوي و كروبي حاضر است كه پاي راي خود بايستد؟ و از نظر آنهايي كه اين سوال را مي پرسند جواب بسيار واضح است: نه!! پس اينكه ديگر نور علي نور است. يعني هم خاتمي شركت كرده وهم مردم حضور ميليوني داشته اند و هم عليه راي مردم كودتا شده و هم او اعتراض نكرده و بدتر از همه اينكه نظام (بخوانيد آقا) در بوق و كرنا مي كند كه آي جهانيان! ديديد كه مردم با ما هستند و ميليوني در انتخابات شركت كردند؟ و اين يعني چوب تمام نجس شدن مردم و خاتمي!!!
    اما من به شخصه و عليرغم دلايل مخالفان نامزدي آقاي خاتمي كه چكيده اي از دلايلشان به اختصار در بالا آمد معتقدم كه آقاي خاتمي بايد بيايد و بايد از او بخواهيم كه بيايد.
    من معتقدم كه مخالفين نامزدي آقاي خاتمي (و حتي پاره اي از موافقين حضور ايشان) از يك چيز غافلند و آن هم مردم و نقش آنان است.مگر در سال 88 كه همه ي ما براي اعتراض به خيابان آمديم كسي از ما خواسته بود كه بياييم؟ مگر تلفن هاي همرا قطع نبود؟ مگر اينترنت قطع نبود؟ چند نفر از خوانندگان حاضرند شهادت بدهند كه پيام پيروزي مهندس موسوي را كه خود وي در ساعت يازده شب جمعه و در حضور خبرنگاران اعلام كرد در همان شب شنيدند؟ سوگند مي خورم كه خانودگي و لحظه به لحظه پاي كامپيوتر بوديم تا ببينيم كه خبري از مهندس هست يا نه و خبري نديديم. يعني اينترنتي نبود كه ببينيم. سوگند مي خورم كه تا ساعت شش صبح كه نتايج آرا اعلام شد بيدار بوديم و پدرم پس از اعلام نتايج ده ميليون راي با قاطعيت گفت كه كودتا شده و ما جوانان اميدوار خانه را از اميد واهي پرهيز مي داد و همزمان پيگير اينترنت بوديم تا ببينيم آيا مهندس موسوي نتيجه را پذيرفته يا نه كه چون اينترنتي نبود پس خبري هم نبود و سوگند مي خورم كه پدرم ساعت ده همه ي ما را بيدار كرد و با قاطعيت گفت كه بايد برويم اعتراض كنيم. از او پرسيدم كجا؟ گفت نميدانم ولي نميخواهم زير بار كودتا بميرم! و همگي رفتيم بيرون و ديدم كه گويي دير آمده ايم. اين را گفتم كه بياد بياوريم اگر رفتيم و اعتراض كرديم به دعوت مير عزيز نبود. خودمان رفتيم. ممكن دوستاني بگويند كه تو خبر نداشتي ولي ما خبر داشتيم. قبول. در مورد آن دوشنبه ي طلايي چه مي گوييد؟ 25 خرداد را مي گويم. مگر نه اينكه مير حسين و كروبي تقاضاي راهپيمايي كردند؟ و مگر نه اينكه در آخرين لحظات يكشنبه شب تلويزيون مي گفت كه به اين راهپيمايي مجوز داده نشده و مگر نه اينكه فردايش هم مهندس موسوي و كروبي دعوت خودشان را پس گرفتند تا مردم آسيب نبينند (كه البته اين مردان با شرف به مردم ملحق شدند تا به قول مير حسين “اگر مردم مورد اصابت ضربه اي قرار گرفتند آنها بي نصيب نبوده باشند!”) ؟ اگر اين را هم قبول نداريم آيا يادمان رفته كه آن ستمگر (بخوانيد آقا) آمد به نماز جمعه و همچون غداره بندان تلويحا گفت كه هر كس به خيابان بيايد خونش پاي خودش است؟ و آيا يادمان رفته كه همه مان روز شنبه با خونمان آمديم و اين در حالي بود كه دعوتي از جانب مير عزيز و كروبي نبود؟ اين را گفتم تا به بگويم ما خودمان بايد به دنبال رايمان باشيم و اين ربطي به آقاي خاتمي و روحيات او ندارد همانطوري كه در سال 88 چنين بود البته؛ البته شكي نيست كه همراهي ميرحسين با مردم در تظاهرات در تداوم اعتراضات و زنده نگهداشتن آتش اين خشم تا به امروز نقشي انكار نشدني داشته است ولي، ممكن است عزيزي بگويد كه اگر آقاي خاتمي را همان شب وادار كردند كه پيام تبريك بدهد و حداد نناعادل را و يا ديگر گمشته ي آقا را رييس جمهور بخواند آنوقت چه؟ من از تو مي پرسم هموطنم: آنوقت چه؟ آنوقت هم ما اعتراض مي كنيم. چرا؟ چون واضح است كه همان شب شمارش آرا تمام نشده و آقاي خاتمي را مجبور كرده اند. مگر بلا نسبت شما ما گاويم كه نشانه هاي كودتا را نفهميم؟ يك كانديد را ساعت يازده شب بياورند در تلويزيون كه به كانديد ديگر تبريك بگويد؟ مگر دور از جانت ما خريم؟آوردن او يعني اينكه مردم كودتا شده است! تازه اين با فرض ايت است كه خاتمي عزيز تن به چنين كاري دهد كه نمي دهد! ممكن است عزيزي بگويد كه اگر فردا روز ريختند و سركوب كردند چه؟ تو بگو. تو پاسخ بده. آقا و نظامي كه امروز مشروعيت خودش در انظار جهاني زير سوال است و نياز مبرمي به نمايش حضور مردم دارد، حاضر است كه حماقت چهار سال پيشش را دوباره مرتكب شود؟ ديگر چيزي از او مي ماند؟اين يعني خودكشي تمام عيار. باز ممكن است عزيزي بپرسد اگر مرتكب اين حماقت شد چه؟ تو بگو. تو پاسخ بده كه چه مي كني؟ من مي روم و در مقابلش تا آخر مي ايتسم. آن روز روزي است كه جز با زور نمي توان پاسخي به اين گردنكش افسار بريده داد. تو چه مي كني؟ اين است كه مي گويم به مردم بستگي دارد. كافي بعد از انتخابات اين ستمگر مرتكب يك اشتباه در نحوه ي برخورد با كانديداها و يا معترضين شود. تمام است. آقا تمام است. اميد تمام است. اصلاحات تمام است. همه چيز تمام است. براي هيچ زندگي كنم؟ اگر نقش مردم يعني خودمان را جدي بگيريم و به يادآوريم كه مير عزيز خود را يك همراه مي خوان اگرچه كه واقعا رهبر اين جنبش بود و هست و حضور و پايمردي خودمان را بار ديگر به ياد آوريم، پاسخ ساير انتقادات نيز مهيا مي شود. مثلا در پاسخ به آن دليلي كه براي مخالفت حضور آقاي خاتمي ارائي مي شود مبني بر اينكه او سست و مصالحه گر و يا خداي نا كرده ترسوست و در صورت پيروزي كاري نمي تواند بكند من خواهم گفت: گيريم كه آقاي خاتمي آن فرد سست و ترسويي كه تو بزرگوار مي گويي (با پوزش از اين مرد بزرگ) خب. مايي كه توانسته ايم با ايستادگيمان مانع از كدتايي ديگر شويم آيا نمي توانيم با ايستادگيمان به او در پيشبرد اهداف اصلاح طلبانه كمك كنيم؟ آيا نمي توانيم با اصرار و سماجتمان او را وادار كنيم كه به رفع حصر ميرعزيز و كروبي شجاع و رهنورد عزيز همت بورزد؟ آيا نمي توانيم در حاليكه او رييس جمهور است و همه ي ما به زبان مشتركي به نام قانون رسيده ايم و داراي چنان فهمي هستيم – كه همگيمان فارغ از علايق مذهبي و عقيدتميان از من كمترين كه علاقمند به جمهوري اسلامي هستم تا آن عزيزي كه نه تنها قايل به جدايي دين از سياست است كه اساسا علقه اي به دين ندارد دوشادوش يكديگر و با متانت در روز بيست و پنج خرداد راهپيمايي كرديم- مجوز راهپيمايي و اعتراض بگيريم؟ و ديكتاتور را به عقب برانيم؟
    من معتقدم كه آقا همانطوريكه آسد مصطفي تاجزاده مي گويد توانايي يك كودتاي ديگر را ندارد و همه ي ما مي دانيم كه طرفدارانش بخصوص پس از نمازجمعه ي معروفش چقدر ريز داشته است و اين ريزش فقط در بين مردم عادي نيست بلكه در سطوح مختلف حاكميت هم ريزش فراواني داشته است. معتقدم كه آقاي خاتمي بايد بيايد تا انرژي و خشم انباشته ي خود را در پشت او خرج كنيم تا بلكه بار ديگر قانون به اين مملكت حاكم شود.

    برادران و خواهران هموطن!
    آقا دستش از همه جا كوتاه شده، اوضاعش خراب است، دوستانش را با دست خود از خود رانده و جاي آنها را به محمود و تيم محمود داده كه امروز چون خاري در چشم و چون استخواني در گلوي او شده اند. آقا به دنبال راه فراري از اين وضع مي گردد. نگذاريم در برود. براي همين است كه هر روز آقاي خاتمي را به نحوي تهديد مي كنند كه نيايد. اگر مي توانست بار ديگر كودتا كند هيچ اباييي از آمدن او نداشت.

    هموطن عزيزم!
    ممكن است گفته شود كه اگر خاتمي آمد و مصالحه كرد چه؟ مصالحه بر سر چه؟ بر سر حق ملت؟ يعني چه؟ آيا منظور اين است كه مثلا فرض كنيم خاتمي آمد و ريسس جمهور هم شد و براي مدتي مطبوعات باز شدند. اگر دوباره آنها را بستند و خاتمي هيچ نگفت چه؟ يا اگر كسي را به زندان افكندند و او به يك تذكر و دلخوري بسنده كرد چه؟ جواب مي خواهي؟ برو از اول بخوان. چرا مدام مي گويي خاتمي؟ چرا نمي گويي مردم؟ چرا قدرت خودمان. گيريم آقاي خاتمي چنين كرد. خب ما كه نمرده ايم. اعتراض مي كنيم. اتفاقا چون در زمان خودش ما اعتراض نكرديم و فقط از او انتظار داشتيم كه همه چيز را درست كند امر بر ما مشتبه شد كه رييس جمهور بايد اپوزيسيون حكومت باشد! و لابد چون خاتمي چنين نيست، پس خائن، ترسو و …. مي باشد و لابد دائما از اين جملات مي گوييم: “اينم يكي از خودشونه” ، “اينم يه فلان فلان شده ايه مثل اون فلان فلان شده هاست” و ….. خلاصه به خودمان مي آييم و مي بينيم چنان در مذمت اين مرد بزرگ سخن سرايي كرده ايم كه كسي از بيرون بيايد و اين ها را بشنود پيش خودش فكر مي كند محمد خاتمي جانوري است كه محود احمدي نژاد به او شرف دارد!
    سخن كوتاه كنم كه دلايلم براي آمدن آقاي خاتمي مبتني بر شرايط روز بود و نيازي نديدم تا در باب فضايل و خصايل نيكويش چيزي بگويم. همچنين به نظرم لازم نيست تا درباره ي تبعات رييس جمهور شدن افراد بي كفايتي مانند حداد عادل ، قاليباف، ولايتي و …. چيزي را يادآوري كنم.

    با پوزش از همگي به دليل طولاني شدن مطلب و املا و انشاي پر از خطا
    لطفا همراهي كنيد. ضمنا از سايت محترم كلمه تقاضا دارم كه شرايطي براي بحث پيرامون چنين مساله ي مهمي را فراهم آورد.
    والسلام
    يك علاقمند به جمهوري اسلامي كه هنوز كورسوي اميدي براي اصلاح مي بيند.

  11. ایرانی گفت:

    خداوند به این عزیزان صبر دهد و کمک کند که هر چه زودتر از خواب غفلت بیدار شویم و در مقابل ظلم بایستیم.
    به امید ایرانی آباد و آزاد
    یا حسین میرحسین

  12. مريم گفت:

    :( واقعا شرمنده مير حسين و خانواده صبورش هستيم :( مارو براي سكوتمون ببخشيد

  13. Binava گفت:

    تنها شما نيستيد، ما هم از نداشتن ارتباط با مير حسين و دكتر رهنورد و شيخ كروبي در عذابيم. ما را دو غم خود شريك بدانيد.