بهارنوشته ای از دختران میرحسین و رهنورد؛ بهار مجروح در بن بست اختر
چکیده :زندان اختر به رغم خواست زندانبانان پیر و جوانش، فارغ از آنکه از دست سپاه به دست وزارت اطلاعات منتقل شده است، خانه مهربانی هاست، روزها میگذرد که آن دو مهربان از ما دور نگه داشته شده، از باریک درز بازمانده پشت میلهها و درهای جوش داده شده به کبوترها دانه میدهند. همدم شان نه فرزندان که کبوترهای آزادی است که پشت میلهها مینشینند و آواز میخوانند. مادر میگفت پرندگان خیل فرشتگان خدایند که میفرستد تا تنهایی از ما ببرد. زندان اختر عبادتگاهی شده است که به قول پدر، زهرهاش عارفه ایست و هر لحظهاش غوطه وری در بی زمانی باغ خدا: بهشت ساختهاند ...
دختران میرحسین و رهنورد در بهارنوشته ای با اشاره به محدودیت ها و فشارهایی که در ایام حصر بر پدر و مادرشان رفته از آخرین ملاقات پر مامور و مراقب، بعد از ماه ها بی خبری می گویند و می نویسند: آنها را که میبرند مامورها بازو به بازوی هم میدهند تا ذرهای نزدیک پدر و مادر نشویم. درود برشما که در بند ظالمین هم که باشید صاحبان بند از فکر و کلامتان تا این حد نگرانند!
به گزارش کلمه، دختران همراهان جنبش سبز مردم ایران که سومین سال را بدون دور از پدر و مادر خود تحویل کردند در این یادداشت نوشته اند: در این شهر زندان هست اما زندان در شهر نیست بگذار دیگران در باغها بچرخند و غلت بزنند و یادشان هم نباشد. ما انصاف را در باریکه بن بست محصور اختر میجوییم. بگذار دیگرانی باشند که مقام به مقام بدوزند، شبانه روز بدوند برای ربودن لقمه نانی و یا تکه میزی، هزار دلیل و هزار و هزار بهانه و دروغ بتراشند. ما را چکار که دلمان زائر همیشه ستارههای اختر است. دلمان زیارت میخواهد. زیارت هوای پاک ستاره…
پیش از این کلمه خبر داده بود که دختران موسوی و ررهنورد آخرین بار در روز ۳۰ اسفند توانستند با پدر و مادر خود ملاقات داشته باشند؛ ملاقاتی که در فضای امنیتی و با حضور ماموران در ساختمان مجاور محل سکونت موسوی و رهنورد صورت گرفت.
این سومین نوروزی است که موسوی و رهنورد و کروبی در حصر خانگی می گذرانند. اما حاکمیت نه به محاکمه علنی و عادلانه رهبران جنبش سبز تن داده، نه حاضر شده حق قانونی و شرعی آنها برای آزادی از حبس خانگی غیرقانونی را بپذیرد و نه حتی ابتدایی ترین الزامات حقوقی و بدیهی ترین حقوق یک زندانی را درباره آنها مراعات می کند.
نخست وزیر هشت سال دفاع مقدس و همسرش، پس از این ملاقات نوروزی هیچ دیداری با هیچ یک از اعضای خانواده نداشته و حتی از تماس تلفنی هم محروم بوده اند.
متن کامل این بهار نوشته به گزارش کلمه به شرح زیر است:
اینجا بهار آمده است. روی درختها. کف خیابانها، توی خانهها و بادی هم که میوزد، بارانی که لطیف میچکد بهاری است. بهار ما اما محبوس است. چه فایده که سه نوروز را تنها دلخوش به عکسی سر هفت سین، نو کرده باشی. عکسی با حاشیه سبز و پدر و مادری محبوس در قاب، حصر حبس زندان این یعنی که بهار هم زندان باشد:
در این شهر در این روزها کنار زندانها ی دیگر که دل انگیز نغمههای امید بخشی را در آنها به بند کشیدهاند یک زندان دیگر هم هست. تنهای تنها، بی کس است حتی از همگنانش هم جداست. همه کس او خداست و بس. آخر وقتی بهار باشد یا قرار باشد بیاید دیگر کسی حوصله فکر کردن به چنین جاهای دلگیری را ندارد، وقت ندارد. کارهای مهمتری هم هست و فرصتها تنگ اصلا مگر چه میشود در آسمان این شهر بگذار یک ستاره هم بشود زندان! اختر هم که باشی گاهی چند در نصب میکنند، میله میزنند، تفنگ میکارند، نفرت شکوفا میکنند، گلوله و سیمان و سیاهی انبار میکنند و شهر را از تو میگیرند تبدیل میکنندت به زندان! سردرگم تحویل های بی معنی و تغییرهای عجیبیم! زمانه ایست، خوبان به زندانند و بدان بر مسند و خرامان در هوای بهاری… در چنین حال بیاحوالی ای مگر میشود سالی دیگر را به شادی به دلی باز نو کرده باشی؟ نیکانی که بوی دوست داشتن، راستگویی، آگاهی و شرف میدهند، باید که سال را محبوس و بیبهار پشت درهای محبسها تحویل کنند و ما هم که این طرف در نشستهایم هی محاسبه زمان میکنیم اما سال مان تحویل نمیشود. روزگار عجیبی ست! تقویمها هم عوض شده اند، برای ما دو سال چه تلخ و سخت گذشت. آسان نبود اما سعی کردیم با همان ایمان و آرمان سبزمان خمیده نشویم و نشدیم در اختر پاستور، در این سالهای سبز اما ابری، پدر و مادر خانه را بهشت کردهاند.
زندان اختر به رغم خواست زندانبانان پیر و جوانش، فارغ از آنکه از دست سپاه به دست وزارت اطلاعات منتقل شده است، خانه مهربانی هاست، روزها میگذرد که آن دو مهربان از ما دور نگه داشته شده، از باریک درز بازمانده پشت میلهها و درهای جوش داده شده به کبوترها دانه میدهند. همدم شان نه فرزندان که کبوترهای آزادی است که پشت میلهها مینشینند و آواز میخوانند. مادر میگفت پرندگان خیل فرشتگان خدایند که میفرستد تا تنهایی از ما ببرد.
زندان اختر عبادتگاهی شده است که به قول پدر، زهرهاش عارفه ایست و هر لحظهاش غوطه وری در بی زمانی باغ خدا: بهشت ساختهاند «خدایا! محبت تو را میخواهم و دوست داشتن کسی که تو را دوست میدارد و دوست داشتن هر کاری که مرا به نزدیک شدن به تو وصل نماید و تو را برایم از هرچه غیر توست دوست داشتنیتر میکند و اینکه محبتت مرا به رضای تو وا دارد و شوقم به تو مرا از سرکشی در برابرت باز دارد…» (برگرفته از صحیفه سجادیه) در این برزخ زمین و آسمان اما بهار مجروح است.
قلب پدر از این همه دروغ و سایه ی در و دیوار که به ناحق کشیده شده است دور خانهاش، مردم کشورش، سخن حقش، گرفته است و سلامش، سکوتش و هرچه هست نگرانی برای کشوری که هردمش بهاری میتوانست باشد سبز، که باغ پرشقایقش حرمت نگهداشته شود و دور بماند از این خزان بیمروت و خشمناک… و اما مادر آن رهنورد پر از شور و شوق؛ دو زن، دو زندانبان همیشه در کنارش، در آخرین ملاقات به جای هر حرفی که نمیگذارند گفته شود که ماه های مدام بیخبری، در دلهایمان جمع کرده است وصیت میکند… مرد زندانبان همان یک چند دقیقه بعد از ماهها قطع کامل ارتباطات را هم تاب نمیآورد در همان اندک دقایق دیدار مدام به ساعت نگاه میکند که شام شاد و لذیذ با خانواده در شب اول سال نو بهاری و سر سفره زندان بانیش سرد نشود… همان سفرهها که جان پاک را آلوده میکند به شغل پر ننگ دروغ گفتن، بستن قفلها و برکشیدن تفنگها…
ما را با پدر و مادر اما گفتگو هاست: زان که آنجا جمله اعضا چشم میباید بود و گوش. آنها مثل چشمه پاک شدهاند و چشمه چقدر زیباست و ما چقدر تشنه. دل به چشمه میسپاریم و در بیزمانیشان غرق میشویم.
آنها را که میبرند مامورها بازو به بازوی هم میدهند تا ذرهای نزدیک پدر و مادر نشویم. درود برشما که در بند ظالمین هم که باشید صاحبان بند از فکر و کلامتان تا این حد نگرانند!
بله در این شهر زندان هست اما زندان در شهر نیست بگذار دیگران در باغها بچرخند و غلت بزنند و یادشان هم نباشد. ما انصاف را در باریکه بن بست محصور اختر میجوییم. بگذار دیگرانی باشند که مقام به مقام بدوزند، شبانه روز بدوند برای ربودن لقمه نانی و یا تکه میزی، هزار دلیل و هزار و هزار بهانه و دروغ بتراشند. ما را چکار که دلمان زائر همیشه ستارههای اختر است. دلمان زیارت میخواهد. زیارت هوای پاک ستاره…















امیدوارم میرحسین عزیز و همسرش و جناب کروبی و همه زندانیان عقیدتی و سیاسی زودتر آزد بشن . واقعا مردانه سر حرفشان ایستادند .
در کوچهها و خانههای اطراف زندان اختر، درختان اقاقیا زیاد به چشم می]خورند. این روزها موقع گل دادن آنهاست گلهایی که عمر کوتاهی دارند. خدایا عمر ظلم را همین مقدار کوتاه بفرما
گرگ ها خوب بدانند
رای ما یک کلام نخست وزیر امام
انهايي هم بايد خجالت بكشند كه در خارج از كشور به مشروطه شان رسيده اند و باپول اين ملت بدانجا فرار كرده اند و دم از مبارزه مي زنند همان اطلاعاتي ها و بسيجي ها و پاسداران اسيد پاشان ديروز و كلاه برداران … .
میر حسین
ایکاش میدونستیم نظر میر حسین چیه ؟
سلام بر میرحسین، محبوب و مورد اعتماد ایرانیان اندیشمند و پاکنهاد و خداجوی
سلام بر مرد ادب
سلام بر رییس دولت امید
سلام بر امید در بند ایرانیان
سلام بر ایرانیان دربند
و امید داریم. هنوز کسی امید را نتوانسته در بند کند. این بند بر گردن زندانبان بیخرد است.
اگه مجبور بشم رای بدم بدون رای من میر حسین موسوی خواهد بود
یا حسین میرحسین
واقعا مردانه سر حرفشان ایستادند و ما (ملت ایران) نا مردانه زدیم زیرحرفمون
ای ایستاده بر آرمان، میرحسین عزیز؛
و من همیشه از دیدنت سرشار از غرور و عشق می شوم
خدا، تو و همه نخبگان دلسوز، نجیب و شریفمان را برای ایران آباد و ایرانیِ آزاد، در پناه خود نگهدارد؛ آمین
اللهم فک کل اسیر
ایران آبستن وقایع جدیدی است.
خودمان را سانسور نکنیم.
و به فکر این باشیم که این حصر وحشتناک و غیر انسانی را بر طرف کنیم.
این شرم بر تاریخ ملتمان را باید پاک کنیم.
هیچ وقت فکر نمی کردم اینگونه عاشق میر حسین عزیز و خانم رهنود شوم.می خواستم با همه وجودم به دختران سبز میرحسین بگویم اگه رفتین ملاقات از طرف ما جوانهای سبز آنها را در آغوش بگیرید و دستان شان را بوسه یاران کنید و بگویید ما مردم ایران با وجود مقاومت سبز شما و آقای کروبی و همه زندانیان سبز و خانواده شهدا در این دنیای نامردی و سنگدلی فهمیدیم هنوز انسانیت نمرده.لطفا به پدرو مار عزیزتان بگویید شرمنده ایم شرمنده شما.ما مردم رفیق نیمه راهیم .بهشون بگید خیلی دلم براشون تنگ شده…
ما خیلی از خود راضی هستیم وحتی به خود زحمت نمی دهیم از خود بپرسیم این سه بزرگوار ازیرای چه و به خاطر چه کسانی در حصر می باشند!!!!!!!!